>> امروز

22:58:47 - 98/6/20
Print This Page
به یاد دختر آبی

اوین آن بالا لم داده به کوه خمیازه می‌کشد. چشمانش منتظر زندانیان جدید است به بهانه های تازه و غریب ...
هتاکی به شیعیان عزادار و توهین به‌مقدسات؟؟

دخترک نحیف را با چشم‌بند تحویل می‌دهند. خلع‌سلاح شده و دوربینی به دست ندارد تا این لحظات هولناک را ثبت و ضبط کند. چشمانش اما برق می‌زند و تند تند عکس می‌گیرد و دلش می‌شود هاردی که هیچگاه ظرفیتش تمام نمی‌شود که نیاز به جایگزین داشته باشد و بشود مدرک جرایمی بیشتر.

دلش حتی اگر در آن خلوت سلول انفرادی در مقابل خدایش بشکند، آن چه از آن برون تراود می‌شود رازی میان او و خدایش که تنگ در آغوش می‌فشاردش.

خدای او که بیش از جباریت رحمانیتش بنده‌هایش را جذب کرده و می‌کند و غفاریتش بنده‌هایش را شرمنده می‌کند و ستاریتش بذر عشق را در دل بنده های یاغی و طاغی هم می‌کارد تا جلوی چشم تنگ نظران تند تند جوانه زند.

و خوشا به حال دل‌شکستگانی که خدای در دلشان جای دارد و بدا به حال غفلت‌زدگانی که راه حق را از مسیر پای نهادن در بی‌عدالتی جستجو می‌کنند.

پرده بعد
دخترک با بنزینی که همراه آورده خود را آتش می زند...
سحر هنوز سر نزده غروب می‌کند و به شام می‌رسد. هوا تاریک می‌شود. نفس‌ها در سینه حبس. غم است که از آسمان می‌بارد در شامگاه عاشورای حسینی.

می گویند آبی بوده! چه فرق می‌کند. همه رنگ‌ها رنگ خدایند اگر در دست پاکدلان پاک مرام قرار گیرند برای نقش زدن مهربانی و رحمت و برکت.

می‌گویند دخترک با زندان زنان آشنایی داشته! می‌گویند عشق به فوتبال او را به کام مرگ نکشانده بلکه نفرت از زندان او را عروس فرشته مرگ کرده است.

درست و غلطش را کسانی بگویند که زبانم لال جای خدا نشسته و بنده‌های خدا را یک به یک داوری می کنند. و جای خدا نشسته‌اند و بنده‌های خدا را که حتی پیامبر از جانب خدا رخصت داوری شان را نداشته، یک به یک مجازات می‌کنند.

جرم و مجازات جای خدا نشستن در کجای کتاب قانون آمده است؟

باری این پرده هم به پایان آمد اما نه، هنوز پرده بالاست و پرده خوان مبهوت این همه بی‌عدالتی زبان در کام فروبرده و لب بربسته است...

و ما چه‌سان انتظار پرده آخر داریم در حالی که هنوز به وسط معرکه هم نرسیده‌ایم؟!
خدایافرجی


نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور