>> امروز

12:51:54 - 98/6/1
Print This Page
چشم انداز زندگی و عدالت

اگر به سراغ نوجوانان و جوانان امروز جامعه‌مان برويم و از آنها سئوال كنيم چه افقی برای زندگی خود در سال‌های پيش رو ترسيم می‌نمايند، چه پاسخی می‌دهند؟ به عبارت ديگر نگرش آنان نسبت به آينده‌ای كه می‌خواهند در آن زندگی كنند، چيست؟ آيا نسبت به آينده خود و جامعه‌ای كه در آن زندگی می كنند خوشبين و اميدوارند يا بدبين و نا اميد؟ آيا بهبود و پيشرفت و دستيابی به آرزوهای خود را محتمل می‌دانند يا ناممكن؟ آيا استفاده از فرصت‌های رشد و تعالی در جامعه برای رسيدن به ثروت، منزلت و قدرت را برابر و ممكن مي‌دانند يا نابرابر و غيرممكن؟ و آيا ...
امروزه همه اهل مطالعه و نظر با شاخصی به نام « اميد به زندگی » آشنايی دارند. اين شاخص كه يكی از شاخص‌های جهانی برای رتبه‌بندی توسعه يافتگی كشورها به شمار می ‌رود نشانگر آن است كه در هر كشور يك نوزاد در بدو تولد چند سال امكان حيات و زندگی دارد. از زمانی كه اين شاخص تعريف و بنيان نهاده شد كشورهای جهان تلاش كردند با فراهم آوردن امكانات زيستی و بهداشتی بيشتر و بهتر، به ويژه برای دهك‌های پايين درآمدی، امكان حیات و زندگی بيشتر را به ويژه برای شهروندان خود دامن زنند تا در رده‌بندی جهانی رتبه بهتری را به خود اختصاص دهند. برپایه گفته مدیرکل دفتر جمعیت مرکز آمار ایران متوسط طول عمر یا همان شاخص امید به زندگی از ۵۹ سال در اوایل انقلاب به ٧۴ سال رسیده که ٧۵ و نیم سال برای خانم‌ها و ٧۲ و نیم سال برای آقایان است. ايران درآخرین گزارش سازمان بهداشت جهانی در رتبه‌بندی اين شاخص در ميان ۱۹٣ کشور رتبه ١٠۶ را دارا شده است. برپایه این گزارش شاخص « اميد به زندگی »‌ برای زنان ۷۵ و برای مردان ۷۲ سال بوده است. يعنی هر نوزادی كه اکنون پا به عرصه حيات در خانوارهای ايرانی بگذارد، اگر دختر باشد ۷۵ و اگر پسر باشد ۷۲ سال « اميد به زندگی » برایش وجود دارد و می ‌تواند اميدوار باشد كه به اين سن دست يابد. اما سئوال مهمتر اين است كه با اين « اميد به زندگی » محتوا و كيفيت زندگی شهروندان ايرانی چگونه خواهد بود؟ و هر فرد چه افقی را برای محتوا و كيفيت زندگی خود می ‌تواند متصور باشد؟ و به ويژه در دوران نوجوانی و جوانی كه افراد خطوط اصلی زندگی آينده و در پيش رويشان را ترسيم و در مسير آن به حركت در می آيند چقدر اميدوار به تحقق آنچه ترسيم كرده‌اند، هستند؟
در این باره توجه به این گزارش بسی جای تامل و تدبر دارد. دکتر عیسی علیزاده معاون فرهنگی جهاددانشگاهی اظهار کرد وضعیت رضایت از زندگی مردم ایران روند کاهشی داشته است. وی در آستانه سی و نهمین سالگرد تاسیس جهاددانشگاهی در گفت‌وگویی با ایسنا، با اشاره به نظرسنجی ‌های مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا)، گفت: نظرسنجی ها نشان می‌ دهد وضعیت «رضایت از شرایط زندگی» ایرانیان از آذر ١٣۹۴ تا مهر ١٣۹٧، روند کاهشی داشته است. از مردم پرسیده شده است « با درنظر گرفتن همه چیز وضعیت و شرایط زندگی خود را چگونه ارزیابی می کنید؟ » پاسخگویان باید از صفر تا ١٠ به شرایط زندگی خود نمره می دادند. صفر نشانگر بدترین و ١٠ نشان دهنده بهترین وضعیت زندگی است. یافته ها و نتایج نظرسنجی ملی ایسپا در آذرماه ١٣۹۴ نشان داد میانگین نمره رضایت از زندگی (در بازه صفر تا ١٠) برابر ٣.۶ است که این رقم در مهرماه ١٣۹٧ به عدد ۶.٣ رسیده است.
نتایج برخی پیمایش‌ها و نظرسنجی‌ها هم در خصوص نگرش جوانان نسبت به آینده نیز نشان می‌دهد که در پیمایش " سرمایه اجتماعی " (١٣۸۵) حدود ۴۴ درصد جوانان معتقد بودند وضعیت آینده جامعه بهتر خواهد شد و حدود ٣١ درصد گفته بودند آینده کشور بدتر خواهد شد. نگرش جوانان در سال ۹٣ وفق نظرسنجی ایسپا تغییر می‌کند یعنی ۴۴ درصد جوانان معتقد بودند وضعيت کشور روز به روز بدتر مي‌شود و فقط ۴٧ درصد معتقد بودند وضع کشور رو به بهبود است که امید آنها به بهبود وضعیت کشور در مقایسه با سال ۸۵، ١٧ درصد کاهش پیدا می‌کند. با همین روند میزان امیدواری جوانان به بهبود وضعیت کشور در آخرین پیمایش‌سال ۹٧ به پایین‌ترین سطح می‌رسد و بیش از نیمی از آنها (١.۶۴ درصد) اظهار داشته‌اند وضعیت کل کشور روز به روز بدتر می‌شود. بنابر یافته‌های مذکور، مشاهده می‌شود که جوانان ایرانی نگرش مثبتی نسبت به آینده ندارند. تغییر نگرش جوانان نسبت به آینده کشور در مقایسه با دهه گذشته قابل توجه و تأمل است یعنی اگر در اواسط دهه ۸۰، ٣۰ درصد نسبت به آینده بدبین بودند در شرایط کنونی، این میزان تقریبا دو برابر شده است. بدیهی است وقتی در جامعه‌ای مسائل اجتماعی و اقتصادی از قبیل تبعیض، توزیع ناعادلانه درآمدها و فرصت‌ها، بی‌ثباتی اقتصادی،گرانی و تورم، فرسایش سرمایه اجتماعی بویژه بعد اعتماد نهادی، مخاطرات زیست محیطی، انواع ناهنجارهای اجتماعی و ... وجود داشته باشد، در چنین جامعه‌ای نمی‌توان انتظار داشت جوانان و نسل‌های آینده، یک زندگی همراه با آسایش، امید، شادمانی و احساس خوشبختی را در آینده نزدیک انتظار بکشند. از اینرو لازم است سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های انجام شده تاکنون توسط حاکمیت باید بایک بازنگری کامل تدوین و اجرایی شود و با ارزیابی سالیانه، بتوان نقاط ضعف و قوت برنامه‌ها و سیاست‌ها را شناخت تا بتوان در برآیند این تغییر رویّه، شاهد تغییر مثبت نگرش جوانان نسبت به وضعیت « چشم انداز زندگی » شان شد.
« چشم انداز زندگی » شاخصی است كه در پاسخگويی به اين وضعيت مطرح می ‌شود و البته شاخصی كِيفی و نه كَمّی است. شاخصی است كه از درون نگرش و رفتار شهروندان هر كشوری و با تکیه بر نظر سنجی های علمی می ‌توان آن را به طور نسبی دريافت و با تكيه بر آن به تحليل وضعيت موجود و اصلاح آن پرداخت. اصلی ترین موئلفه دراین باره حس شهروندان نسبت به « عدالت » است، و يكی از اصلی ترين زمينه‌های تحقق « عدالت » در هر جامعه‌ای، كه امروزه كمترين اختلافی درباره آن ميان نظريه‌ پردازان اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد، ايجاد فرصت‌های برابر برای شهروندان در عرصه اجتماع برای رشد و تعالی است. اگر دستيابی به ثروت، منزلت، قدرت و زندگی بهتر را انگيزه اصلی فعاليت‌ها و تلاش انسان‌ها بدانيم، در اين مسير آيا همه شهروندان از فرصت‌های برابر برخوردارند؟ و « چشم انداز زندگی » برای هر يك چيست؟
اين را می ‌دانيم كه « چشم اندازهای زندگی » افراد متاثر از سه نوع امكان هستند:
۱- طبقه اجتماعی خاستگاه شهروندان : طبقه‌ای كه در آن به دنيا می ‌آيند و تا سن بلوغ عقلانی در آن پرورش مي‌يابند.
۲- مواهب فطری شهروندان (در مقايسه با مواهب بالفعل آنها) و فرصت‌های ايشان برای پرورش اين مواهب كه متاثر از طبقه اجتماعی خاستگاه آنهاست.
۳- بخت و اقبال مساعد يا نامساعد، يا شانس خوب يا بد شهروندان در جريان زندگی (چگونگی متاثر شدن آنها از بيماری و تصادف، و فرضا، از ادوار بيكاری غيرارادی و ركود اقتصادی).
ملاحظه می ‌شود كه حتی در شرايط يك جامعه بسامان و عادلانه نيز « چشم اندازهای زندگی » ما به شدت متاثر از امكان‌های اجتماعی، طبيعی و غيرمنتظره،‌ و نيز نحوه‌ای است كه ساختار اساسی جامعه و شیوه حکمرانی، از راه ايجاد نابرابری ‌ها، از اين تحولات برای دستيابی به اهداف اجتماعی معين استفاده می ‌كند. اما درعین حال نظام سیاسی مستقر باید بداند اگر از نابرابری هایی که بر اثر این امکان ها در « چشم اندازهای زندگی » شهروندان به وجود می آید غافل شود و اجازه دهد که این نابرابری ها تشدید شوند و نتواند سیاستها و مقررات لازم را برای حفظ و ارتقای « عدالت » در جامعه وضع کند آنگاه افراد با « چشم انداز زندگی » مثبت و امیدوار کننده ای مواجه نخواهند بود، همچنانکه در بالا بدان اشاره شد، و برشماری پیامدهای زیانبار تفصیلی آن برای کشور و نظام سیاسی مقالی دیگر می طلبد، اما زیانبارترین این پیامدها احساس " تبعیض " و " ناامیدی " از بهبود است که به شهروندان درعرصه عمومی و ملی دست می دهد. وجه بارز این " تبعیض " و " نا امیدی "ها را می توان در تبعیض های جاری مذهبی، قومی، جنسیتی،... و سیل مهاجرت از کشور، که در قالب تقسیم شهروندان از سوی حاکمیت به " خودی " و " غیرخودی " صورت بندی و اجرایی می شود، مشاهده کرد.
در نظام های مردمسالار انتخابات فرصتی برای ارائه « چشم اندازهای زندگی » تازه در قالب برنامه های انتخاباتی به شهروندان است. هرچند نظام انتخاباتی کنونی در کشورمان با استانداردهای یک نظام مردمسالار فاصله بسیار دارد، و ایضاً انجام انتخاباتش بگونه ای نمایشی است، اما باز هم فرصت انتخابات می تواند گامی برای ارائه « چشم انداز های زندگی » بهتر از سوی نامزدهایی باشد که می خواهند آینده بهتری را در قالب برنامه های اعلامی برای شهروندان ایرانی بسازند. و برپایه آنچه آمد هسته اصلی این برنامه باید تحقق « عدالت » درهمه ابعاد و جوانب زندگی باشد بگونه ای که بتواند اعتماد قاطبه شهروندان به رفع تدریجی انواع و اقسام " تبعیض " ها را جلب نماید. سوگمندانه شیوه عمل شورای نگهبان در چینش نامزدهای انتخاباتی با عمال نظارت استصوابی، انتخابات ها را از رقابت سالم و آزاد و منصفانه حداقلی تهی کرده و کمترین امکانی امکانی برای ارائه برنامه ای وجود ندارد و معنایش این است که انتخابات در ایران دیگر به عنوان نقطه امیدی برای تعییر وضعیت و ارائه « چشم انداز های زندگی » بهتر عمل نمی کند، در اینصورت آیا شهروندان ایرانی و به ویژه جوانان و نوجوانان با چشم اندازی تیره و تاری برای آینده خود مواجه نخواهند بود؟ و آیا در پی رهایی از این وضعیت به هر طریق و شیوه ای برنخواهند آمد؟ و آیا...


نویسنده: علی مزروعی