>> امروز

23:53:53 - 97/2/28
Print This Page
عمق استراتژیکی که باتلاق منافع ملی کشور شد

از بهمن سال ۱۳۸۹ که بهار عربی اعتراضات مسالمت آمیز را به دروازه‌های دمشق کشاند، سیاست منطقه ای ایران که عمدتا توسط سپاه قدس و زیر نظر مستقیم رهبری تعیین و اعمال می شود، سوریه را زمین مستعدی برای بازیابی مشروعیت در حال زوال نظام یافت و با گام هایی استوار به باتلاقی وارد شد که امروز به سختی می تواند جان سالم از آن به در به ببرد. برخلاف دیدگاه رهبران جنبش سبز که خواهان توجه به خواست منتقدان سیاست های حکومت اقلیت علوی در سوریه بودند، سفارتخانه های ایران در منطقه که از زمان زمامداری محمود احمدی نژاد توسط سپاه اداره می شوند و پس از آن ارکان سیاسی نظام، اسد را با اشاره به موفقیت شان در به خشونت کشاندن راهپیمایی عاشورای ۸۸، به سرکوب خشونت بار تظاهرکنندگان سوری تشویق کردند؛ راهنمایی که به خونین شدن تظاهرات شهر درعا انجامید. پس از آن بود که سروکله گروه های مسلح مخالف بشار اسد پیدا شد و کار به جنگ داخلی کشید که بیش از نیم میلیون نفر کشته، صدها هزار مجروح و میلیون ها نفر آواره بر جای گذاشت؛ سفره ای که نیروهای تندرویی همچون القاعده و داعش مشتاقانه بر سر آن نشستند تا سهم خود را با پشتوانه طمعکاران منطقه ای و منفعت طلبان فرامنطقه ای تعیین کنند.

از همان روزها میر محصور نسبت به حضور مستقیم ایران در منطقه هشدار می داد و آن را جهت منافع کشور نمی دانست و گاه و بیگاه، در فرصت های کوتاهی که در دیدارهای خانوادگی به دست می آمد، درباره عواقب آن ابراز نگرانی می کرد. رهبری نظام اما، سوریه را «عمق استراتژیک جمهوری اسلامی در مقابل تهدید داعش» اعلام کرد و دستگاه های تبلیغاتی رسمی، تمام عیار به انجام وظیفه محوله در متقاعد کردن افکار عمومی داخل نسبت به ضرورت حضور نظامی ایران در منطقه پرداختند. نظام که تازه از سرکوب معترضان به انتخابات سراپا تخلف و تقلب ریاست جمهوری فارغ شده بود، خون «شهدای حرم» را بیمه‌کننده تداوم سلطه نظامیان بر عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تلقی کرد و با پشت گرمی ناشیانه به قدرت روسیه، عرصه را برای یکه تازی خود فراهم شمرد. میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی ایران که در سایه پرتزلزل «برجام» و به بهایی گزاف به دست آمده بود را صرف مخارج جنگ در سوریه کرد (هفت میلیار دلار تنها در سال گذشته) و جبهه جدیدی در تقابل با رقیب خود در منطقه، عربستان سعودی، در یمن باز کرد. آسیب های این جنگ افروزی ها، گذشته از جان هزاران ایرانی، افغانی و عراقی که در سوریه از دست رفت، به تغییر جایگاه جمهوری اسلامی به مثابه محبوب ترین کشور در افکار عمومی منطقه، به منفورترین بازیگر سیاسی در جهان عرب منجر شد.

این روزها روسیه، همانند همه سوابقش در تاریخ روابط با ایران، سوریه را وجه المصالحه با آمریکا و اروپا قرار داده است تا از فشار تحریم های بین المللی بر اقتصاد متزلزلش بکاهد. چراغ سبزی که در دیدار چند هفته قبل نتانیاهو با پوتین برای حمله به مواضع سپاه در سوریه داده شد، سخنان روشن و صریح معاون وزیر خارجه روسیه درباره ضرورت امتیازدهی ایران به منظور جلوگیری از متلاشی شدن برجام، و همراهی آن با آمریکا در خلع سلاح هسته ای کره شمالی، نشانه های آشکار روحیه سوداگرانه حاکمان کرملین است.

امروز غروب موفقیت های سیاست منطقه ای سپاه پاسداران، همچون شکست هایش در عرصه های انتخاباتی، اقتصادی و فرهنگی، سایه های بلندی بر کشور انداخته و نگرانی نسبت به فروپاشی نظام دیگر نه تنها در محافل خصوصی فعالان سیاسی، بلکه در گفتگوهای روزمره مردم کوچه و خیابان نیز حضور دارد.

ایران ما در خطر است، و تنها راه نجات آن، از دروازه بازسازی اعتماد مردم به حکومت می گذرد؛ مطالبه ای که پژواکش در ناآرامی های روزمره در گوشه و کنار کشور شنیده می شود، اما گوش حاکمان از شنیدن آن عاجز است.