>> امروز

00:14:14 - 96/8/5
Print This Page
عیسی مسیح در ارومیه!

مریمِ مَجدَلیه زنی تن‌فروش و بسیار زیبا بود. روزی اهلِ شهر به دنبالِ وی می‌افتند تا او را سنگسار کنند. او می‌گریزد تا به عیسی می‌رسد. عیسی داستان را از پیگیرانِ مریم می‌پرسد و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم. عیسی می‌گوید: بسیار خوب چنین کنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد.
این سخنِ عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده‌ساخت و جانِ مریم مجدلیه را رهانید و از آن پس وی یکی از یارانِ نزدیکِ عیسی شد.

امروز از ارومیه خبر رسید که سرایدار یک مدرسه به دختر نوجوان دانش آموز تعرض کرده ( در آغوش گرفته است). معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربابجان غربی حتی این را رد می کند و می گوید: شواهد اولیه و ابتدایی ماجرا حاکی است سرایدار مدرسه بداخلاقی کرده است ولی آزار جنسی نیست.
به دنبال پخش این خبر جمعیتی به سوی مدرسه حمله کردند و خانه اش را به آتش کشیدند!

این نخستین بار نیست که در ایران این اتفاق می افتد. چندی پیش در مغان عده ای از مردم با سنگ و چوب به خانه قاتل «آتنا» حمله کردند و شیشه ها را بر سر زن و فرزند بی گناه او شکستند. این اتفاق چرا رخ می دهد؟ آیا تنها عنوان کردن اینکه «مردم احساساتی شدند» کفایت می کند؟

آیا «احساساتی شدن» یا آنچنان که برخی می گویند «غیرتی شدن» مجوز حمله و تهاجم است؟ کسانی که این کار را کردند انسان های یکسره سفیدی هستند و هرگز در زندگی شان هیچ گناهی نکرده اند که شخصاً علیه یک «مظنون» حکم صادر می کنند و آن را به اجرا می گذارند؟ یا این اتفاقات زمینه بروز و نمایش خشم و خشونت و کینه ای است که درون ما کمین کرده و در چنین روزهایی خودش را نشان می دهد؟

منتقدین حاکمیت ممکن است بگویند که مردم به سیستم قضایی اعتماد ندارند و نگران این هستند که قضیه به اسم «آبروداری» ماست مالی شود به همین خاطر راساً اقدام می کنند اما چه تضمینی هست که فردا روز در مقابل ماجراهای دیگر خشم عمومی کار دست همه مان ندهد؟

عبدالجواد موسوی روزنامه نگار چندی پیش نوشته بود:« چگونه سوریه که به سرزمین شعر و ترانه و زیبایی شهره بود و همزیستی مسالمت آمیز اقوام در آن مثال زدنی، به ناگهان به آوردگاه خون بار عقاید مختلف بدل شد؟ شاید اگر چند سال پیش از ما می پرسیدند در کشورهای مجاور و همسایه کدام یک استعداد شرحه شرحه شدن دارند؟ هیچ کداممان سوریه را نام نمی بردیم و یا حداقل گزینه اول ما سوریه نبود. شاید افغانستان و پاکستان و عراق را نام می بردیم و ذهنمان کم تر متوجه سوریه می شد».

ممکن است کسانی بگویند آتش زدن خانه سرایدار یک مدرسه و شکستن شیشه چند خانه مشکل بزرگی نیست و نباید به آن دامن زد اما من فکر می کنم اتفاقاً مشکلات کوچک هستند که می توانند خطرناک شوند و نباید این نشانه ها را نادیده گرفت. زیر پوست هر کدام از ما انگار یک بشکه باروت به شکل سوریه کز کرده است که منتظر جرقه و بهانه است برای آشوب و خشم و آتش!
سعدی می فرماید: «اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.» ... تعریف هر کدام از ما از «ظالم» با هم تفاوت دارد اما «مادر» خشم، «فرزند» آرامش نمی زاید. این درجه از خشمگین شدن آنی ما مردم ترسناک است...