>> امروز

22:23:07 - 96/6/16
Print This Page
کوچکی مساجد در فراخیِ ساختارهای دینی

به بهانه سی ام مرداد، روز جهانی مسجد، در و دیوار شهر پر شده از جملاتی در مورد اهمیت و کارکردهای اجتماعی مسجد؛ مسجدی که پیش از انقلاب در حکومتی بدون دغدغه دین، محل شکل گیری اجتماعات محلی با کارکردهای مختلف بود و در نهایت کمک زیادی به پیروزی انقلاب علیه رژیم شاه داشت.
اما دقیقاً از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، مسجد در دو مسیر مخالف حرکت کرد. از یک سو با حمایت ویژه جمهوری اسلامی، از انواع امتیازات و امکانات برخوردار و سیاستهای حمایتی مختلفی برای توسعه فعالیتهای آن در پیش گرفته شد. علاوه براین مسجد مأمن و مأوایی برای گروه های سیاسی انقلابی، به خصوص بسیج شد. در اصلی ترین متولی دولتی فرهنگ جامعه یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم دبیرخانه کانون های فرهنگی مساجد و در ذیل حاکمیت، مرکز رسیدگی به امور مساجد تأسیس شد.
این نوع حمایت های ویژه از مساجد توأم با مشارکت هرچه بیشتر مردم در مساجد و همچنین توسعه کارکردها و اثربخشی های مساجد در جامعه نشد. به گواه نتایج پیمایش های ملی ارزشها و نگرش های اجتماعی و سنجش های ملی دینداری، مشارکت دینی مردم از جمله در مساجد طی سالهای اخیر کاهش داشته است. هرچند این کاهش را نباید تماماً به پای سیاستهای نهادی سازی (دولتی سازی) امر دینی از جمله در مساجد دید، اما سیاستگذاری دولتی حداقل می توانست مانع کاهش مشارکت دینی مردم در اثر تغییرات فرهنگیِ نوین در جامعه ایرانی باشد.
علاوه براین، مساجدِ پس از انقلاب- به استثنای شرایط ویژه دوران جنگ که مساجد مرکز تجمع مردم محلات و مشارکت وسیع آنها در پشتیبانی و آماده سازی کمک برای جبهه ها بودند- اغلب در چند شکل فعالیتِ خاص، محدود می شده اند:
1-اقامه نمازهای یومیه، در بسیاری از موارد بدون برپایی نماز صبح
2-برگزاری مراسم دعاهای هفتگی و مناسبتی
3-محل استقرار پایگاه های بسیج محلات
4-برگزاری مراسم ترحیم
5-(در برخی موارد) محل اقامه عزای هیأت های عزاداری به خصوص در محرم و صفر
مساجد امروزِ پس از چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی، هنوز نتوانسته طیف متنوع امور زندگی مردم، از تولد تا ازدواج و از آنجا تا مرگ را شامل شود و در همه لحظات شادی و غم مردم همراه آنها باشد. باوجود ارایه نظرات کلی در مورد ظرفیت مسجد برای برگزاری مراسم و آیین های ازدواج، مراسم جشن های ملی و موارد دیگر، مساجد همچنان حتی میزبان مراسم عقد شرعی بین زوجین هم نیستند و مردم برای ثبت ازدواج خود به دفترخانه هایی می روند که هیچ نسبتی با مسجد ندارند. حتی مساجدی که در دل خود فعالیت های خیریه را ساماندهی می کنند، تعریف محدودی از امر خیر دارند و همچنان گروه های طرد شده از جامعه همچون معتادان، مردان و زنان خیابانی و کودکانِ کار را - خواسته یا ناخواسته- نادیده می انگارند یا رسیدگی به آنها را به اندازه کافی مستوجب ثواب نمی دانند.
مسجدهای امروزِ ما حتی نتوانسته‌اند ظرفیت های گفتگو بین گروه های مختلف جامعه را هم فعال کنند و فقط محلی برای «گفتگو با خود» شده اند. شاید هراس از انتشار اندیشه های معارض و شاید هراس از ناتوانی در پاسخ به این اندیشه ها موجب شده تا این ظرفیت هم - حتی اگر شده به بهای ضعیف ماندن قدرت تفکر انتقادی و پاسخگویی در میان مذهبیون- عمداً نادیده گرفته شود.
در واقع مسجدِ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، با توجه به حمایت ویژه حاکمیت از آن، به جای بسط چترِ نهاد دین روی گروه های هرچه بیشتری از مردم و «مسجدی دانستنِ همه جامعه»، به تدریج با غفلت از اموری که متعلق به عموم است، گویی مرزی تعمّدی بین مسجدی ها و غیر مسجدی ها کشیده و عملاً تعداد هرچه بیشتر را از دایره مسجدی ها بیرون گذاشته است. آنچه در اینجا اتفاق افتاده بیش از آنکه گسترش امورِ مسجد به عموم حوزه های زندگیِ مردم باشد، گسترش و پر رنگ کردن مرزبندی بین مسجدی‌ها و غیر مسجدی‌ها و متناظر با آن امور مسجدی و امور غیر مسجدی بوده است. این به معنای کوچک شدن نمادینِ مسجد آن هم در زمانه‌ی فربهی و فراخیِ هرچه بیشتر ساختارهای دینی و نهادی شدن و دولتی شدن امر دینی است؛ دوگانه متناقض نمایی که از قضا در جامعه ایرانی امکان وقوع پیدا کرده است.