>> امروز

15:30:54 - 96/5/15
Print This Page
دموکراسی، صلح و دشمنانش

یکم. ۱. "رودی جولیانی" شهردار سابق نیویورک و هوادار دسته‌بندی مسلمانان در ردیف "جنایتکاران"، "جان بولتون" مدافع "بمباران ایران" ،"جوزف لیبرمن" لابی‌گر سرسخت اسرائیل در امریکا همراه با تعدادی دیگر از مخالفان برجام از سایر کشورها در همایشی شرکت کردند که فرقه رجوی آن را در پاریس برگزار کرد.
۲. تلاش گردانندگان همایش آن بود که هویت و حقانیت خود را از اثبات "نمایشی" بودن انتخابات در ایران و "پوشالی" بودن برجام بگیرند. دلیل آن روشن است. اگر می‌پذیرفتند که انتخابات ۲۹ اردیبهشت ۹۶ باوجود نقائص و کمبودها اما در مجموع رقابتی و با حضور آزاد ۴۲ میلیون ایرانی برگزار شد، برپایی نشستی با هدف دستیابی به "صلح و دموکراسی"، آنهم از سوی دموکراسی‌ستیزترین و جنگ‌طلب‌ترین تشکیلات ایرانی توجیهی نمی‌یافت و جز ستیزه با رای و خواست و انتخاب اکثریت قاطع ایرانیان تفسیر نمی‌شد. برجام را نیز نمی‌توانستند تایید کنند زیرا راه برای به‌اسارت کشاندن ایران در چنگال نکبت جنگ و تحریم بسته می‌شد.
۳. این همایش درعین حال فرصت تازه‌ای برای ارزیابی نقش "انتخابات" در تحکیم استقلال ملی، یکپاچگی سرزمینی و تامین امنیت ایران و ایرانی و نیز سهم "برجام" در عبور از جنگ و تحریم‌های الزام‌آور جهانی در اختیار ما می‌گذارد.
به سخن دیگر مباحث همایش برخلاف خواست دست‌اندرکارانش می‌تواند نقش انتخابات و برجام را در "تحریم‌ستیزی" و "جنگ‌گریزی" روشن کند و درعین حال نشان‌دهد که چرا آتش‌افروزان جهانی و منطقه‌ای و نیز هم‌پیمانان صدام، اصلی‌ترین نهادها و توافق‌های حامی "دموکراسی در ایران و صلح در منطقه" را زیر ضرب خود گرفته‌اند.
دوم. ۱. سخنرانی‌های این همایش روشن می‌سازد که دعوای "برجام-ضدبرجام" قبل از هر چیز چالش "صلح وجنگ" است و هنوز هم ائتلاف جنگطلبان امریکایی، عرب و اسرائیلی ضد برجام، همسو با دلواپسان تحریم دوست وطنی درتلاشند هر آنچه را که ملت ایران در توافق هسته‌ای به‌دست آورده است، از آنان بگیرند و ما را به دوره کمرشکن "جنگ تمام عیاراقتصادی" و بلکه بدتر از آن برگردانند و بار دیگر شبح جنگ را در آسمان میهن به پرواز درآورند.
۲. بزرگترین دلیل آن که در این سال‌ها هرگاه سخن از نمایشی بودن انتخابات در ایران و اخیرا ضدیت با برجام در کنگره یا همایشی رفته، بدیلی جز تحریم و جنگ ارائه نشده است.
۳. دلیل دیگر تبلیغات رسانه‌های جنگ‌طلب در آستانه این همایش است مبنی بر این که "سازمان" پیش از ترمپ "قربانی" سیاست‌های "اوباما" شده بود و برجام فرصت سرنگونی جمهوری اسلامی را از اپوزیسیون آن گرفت. پس اکنون باید به استقبال "ترامپ" و جنگ با برجام رفت.
"مجاهدین خلق" نیز برپایه چنین تحلیلی پیروزی ترامپ را پایان "عصر مماشات امریکا و غرب با رژیم "(با لغو توافق بد هسته‌ای) و آغاز "دورانی جدید"(سرنگونی جمهوری اسلامی) می‌خوانند که مسیر آن الزاما از تحریم و عنداللزوم از جنگ می‌گذرد.
سوم. ۱. برداشت مورخانی چون "آبراهامیان" و "امینی" از اسناد تازه منتشره وزارت خارجه امریکا آن است که آنها در زمان مصدق نه فقط کنترل منابع نفتی ایران را به‌دست ایرانیان، بلکه به طور کلی تعیین سرنوشت ایران را به‌دست خود ایرانیان برنمی‌تافتند و نمی‌خواستند چنین الگویی در این منطقه‌ی ثروتمند شکل بگیرد.
۲. تضمینی نداریم که پیشگیری از الگو شدن ایران هنوز هم یکی از دغدغه‌های واشنگتن نباشد.
چهارم. ۱. تحریم‌های تازه کنگره امریکا علیه ایران متضمن این اتهام است که نظام ما به یک نهاد نظامی(سپاه) تقلیل یافته است. هدف القای این تصویر به‌ جهانیان است که جمهوری اسلامی چیزی نیست جز یک نهاد نظامی که در هسته مرکزی آن قرار دارد و همه امور دیگر، از جمله همه نهادهای انتخابی و حتی مدنی و تمام توافق‌های بین المللی، شامل برجام، فقط در "حاشیه" آن معنا می‌یابند و نقش تزیینی برای آن "هسته اصلی و نظامی" ایفا می‌کنند.
۲. بر این اساس زمانی که رسانه‌های جنگ‌طلب از نمایشی بودن انتخابات ما حرف می‌زنند، می‌خواهند بگویند که تنها امر "غیرنمایشی" در ایران همان نهاد نظامی و ایدئولوژی نظامی‌گری است.
هم‌چنین وقتی از "نفوذ ایران" سخن می‌گویند، منظورشان نفوذ فرهنگی و معنوی آن نیست که گاه می‌تواند بدون شلیک حتی یک گلوله منافع ملت را بسا فراتر از مرزهای میهن تامین کند. قصد آنها برجسته‌سازی دخالت نظامی ایران در منطقه است.
٣. در چنین فضایی تاکید این رسانه‌ها بر "نفوذ منطقه‌ای ایران" نه از موضع "اعتراف" به قدرت کشورمان، که به‌منظور "زمینه‌سازی برای انزوای ایران" در منطقه و جهان صورت می‌گیرد.

این خط تبلیغی نباید ما را دچار اشتباه محاسباتی کند.
پنجم. ۱. پایان عصر "اوباما" و آغاز دوران "ترامپ" از دید حاکمان جدید عربستان یک "فرصت" ارزیابی میشود.
۲. استاندارهای دوگانه سعودی‌ها را از قلم "محمدسهیمی" ببینید: «از همه مضحک‌تر سخنرانی ترکی‌ بن فیصل آل‌سعود رئیس سابق دستگاه امنیت داخلی‌ و جاسوسی عربستان و سفیر سابق آن کشور در آمریکا بود. او که حال رابط مستقیم رژیم عربستان و مجاهدین خلق و نماینده رژیمی است که مردم آن کشور نه‌ انتخابات می‌دانند چیست، نه‌ صندوق رأی دیده‌اند، و نه‌ کمترین حقوق شهروندی، بخصوص حقوق خانم‌ها در آن محترم شمرده می‌شود، در سخنرانی خود اعلام کرد، "انتخابات در ایران غیردمکراتیک و غیرمشروع است"!
بدین ترتیب شاهزاده‌هایی که هزینه چندمیلیون دلاری همایش و سخنرانانش را تامین کردند تا انتخابات در ایران را نمایشی بخوانند، خود تاکنون شاهد برگزاری یک انتخابات حتی از نوع نمایشی آن در کشور خویش نبوده‌اند!
۳. آل‌سعود به این یاوه‌ها سخت نیاز دارد زیرا اعتراف به رقابتی بودن انتخابات در ایران، حتی باوجود نظارت استصوابی، ارکان نظام سلطنتی موروثی و استبدادی کشورشان را به لرزه درمی‌آورد. برجام را نیز نفی میکنند تا جمهوری اسلامی تثبیت نشود.
۴. "اوباما" بارها به حاکمان سعودی ‌گفت که به‌جای تمرکز بر "خطر ایران" به‌خود بپردازند و به‌ نیاز و خواست شهروندان و بخصوص جوانان خود برای مشارکت و نقش‌آفرینی در عرصه‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی پاسخ مثبت دهند.
ششم. ۱. فرقه رجوی شعار آزادی و دموکراسی سرمی‌دهد، اما عدم پذیرش انتخابات آزاد در درون و بیرون تشکیلات ثابت می‌کند آنها به مهمترین رکن دموکراسی باور ندارند و به رای آزاد اعضا/مردم تن نمی‌دهند.
۲. ایرانیان درجریان انتخابات اخیر یک‌بار دیگر مطالبات خود را به شیوه مدنی و دمکراتیک بیان کردند و نشان دادند که خواهان تغییر و تحول در چارچوب نظم موجود و به‌دور از خشونت هستند.
افزون بر آن دامنه وحدت ملی را به ورای مرزهای میهن کشاندند و با مشارکت فعال خود در سرتاسر دنیا از جمله در فرانسه تصویری ماندگار از یکپارچگی ملی و علاقه‌مندی به سرنوشت میهن را به رخ جهانیان کشیدند.
۳. این وحدت ارزان و اتفاقی به‌دست نیامده است، و وحدتی صرفا انتزاعی حول تاریخ به‌شمار نمی‌رود؛ نوعی همبستگی ملی زنده و تاریخ‌ساز است که گذشته ما را تفسیر می‌کند، حال و آینده ایران و ایرانی را شکل می‌دهد و به دموکراتیک‌ترین شیوه‌ تعیین سرنوشت، یعنی در انتخابات و در مباحث انتخاباتی در خصوص این یا آن نامزد، این یا آن برنامه، و این یا آن جناح رقم می‌خورد و غنا می‌یابد.
هفتم. ۱. در کنار طرح کلیدواژه‌هایی مانند "انتخابات نمایشی" و "امنیتی‌بودن" و "میانه‌رونبودن" روحانی در همایش، باید به واژه کلیدی دیگری اشاره کرد که کاربرد خاصی در ادبیات "مجاهدین خلق" در چهار دهه گذشته داشته و آن "شقه" شدن نظام یا همان "قطبی" شدن قلمرو سیاسی است.
۲."شقه " را مسعودرجوی در ماجرای عزل اولین رییس‌جمهور مطرح کرد و آن را "دستاورد سازمان در فاز سیاسی" خواند که با ترغیب بنی‌صدر و تعمیق اختلاف‌های او با منتقدانش موفق شدند شکاف ترمیم‌ناپذیری در دل نظام به‌وجود آورند.
۳. اکنون مریم رجوی ادعا می‌کند که "سازمان" موجب گسست جنبش سبز از شعار"رای من کو؟" به شعار "مرگ براصل ولایت فقیه" شد.
۴. اگر جنبش سبز با محوریت "سازمان" از شعار انتخاباتی خود به‌ شعارهای ساختارشکن عبور کرده بود، پس دیگر نباید شاهد انتخابات باشکوه در جمهوری اسلامی می‌بودیم و مثلا به‌جای حماسه ۲۹ اردیبهشت، می‌بایست بقول آن جنگ‌طلب امریکایی در همایش، قهر و تحریم انتخاباتی را فراتر از یک "مضحکه" و "رسوایی" به نظاره می‌نشستیم. حال آنکه ۴۲ میلیون ایرانی از جمله بنا به دعوت رهبران جنبش سبز در حصر در انتخاباتی شرکت کردند که فرقه رجوی آن را تحریم کرده بود.
۵. دلیل لاف‌های "سازمان" در جریان اعتراض‌های مردم در سال ۸۸ را باید در نیازش به ضرورت توجیه وجودی خود برای اعضا و هواداران و نیز جلب کمک دولت‌ها از جمله شیوخ منطقه یافت. اما معنای سخن من آن نیست که هر شعاری که در ماه های پس از انتخابات ۸۸ در خیابانها مطرح شد درست بود، یا هیچ انتقادی نمی‌توان بر رفتار مردم معترض یا حتی بر رهبران جنبش وارد آورد. برعکس! جنبش سبز یک حرکت وسیع مردمی و اجتماعی است و با پذیرش انتقادها سعی می‌کند رفتار خود را در طول مسیر تصحیح نماید.
۶. این"دموکراسی‌هراسی" که با "ایران‌هراسی" هم‌پوشانی یافته قابل درک است. تاسف‌بار هم‌سویی ضدانتخاباتی و ضدبرجامی دلواپسان‌وطنی با آنهاست.


نویسنده: سید مصطفی تاجزاده