>> امروز

22:47:04 - 93/1/30
Print This Page
مادر داور حسینی: نمی دانم چه بلایی سر پسرم آورده‌اند/ دادستانی جواب نمی دهد

امروز: پس از گذشت دو روز از حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین و ضرب و شتم زندانیان سیاسی و انتقال بیش از ۳۰ تن از آنان به بند انفرادی، مسئولان این زندان همچنان از ارائه هرگونه خبری به خانواده های زندانیان سیاسی دریغ می کنند.

مادر داور حسینی وجدان، به کلمه می گوید که دادستانی قرار بوده تا ظهر خبری از فرزندش به او بدهد. وعده ای که طبق معمول عملی نشده است.

دانشجوی دربند دانشگاه صنعتی اصفهان روز پنج شنبه و پس از ضرب و شتم به انفرادی های ۲۴۰ منتقل شد و ساعتی پیش کلمه خبر داد که به همراه ۹ تن دیگر به بند عمومی بازگشته است.

این زندانی سیاسی توسط قاضی صلواتی محاکمه و به شش سال حبس تعزیری محکوم شده و امروز مادرش می گوید زندگی ما را نابود کردند وقتی قاضی صلواتی بگوید ما می‌خواهیم شما را نابود کنیم، کاری کنیم که بروید گوشه خیابان مواد فروشی کنید من چه باید بکنم؟ ‌در این کشور کسی به داد ما نمی‌رسد، همه ما را له می‌کنند، ما مردم عادی هستیم و این‌ها هم زورشان به ما می‌رسد.

متن گفت و گوی کلمه با مادر این زندانی سیاسی را با هم می خوانیم:

خانم مرادپور از وقایع روز ۵ شنبه در زندان اوین برایمان بگوید؟ آیا شما خبر جدیدی دارید و پیگیری‌های شما به جایی رسیده است؟ ‌

امروز رفتم دادستانی. خیلی از خانواده‌ها آمده بودند. به ما گفتند که ما قرار شده است بروند زندان و خبر بگیرند. گفتند که شما فردا صبح تماس بگیرید تا به شما خبر دهیم، وقتی پرسیدیم که می‌خواهیم بدانیم بچه‌‌هایمان سالم‌اند یا نه، گفتند که سالم‌اند، این رسانه‌های دروغ می‌گویند مشکلی نیست، در صورتی که فکر نمی‌کنم اینگونه باشد.

چون ضرب و شتم کردند حسابی، تونل درست کردند و بچه‌ها را از بند بیرون کشیدند و به انفرادی بردند. البته من این‌ها را شنیده‌ام. دادستانی قرار بود تا امروز ظهر به ما خبر بدهد اما به ما گفت فردا، فردا تماس بگیرید.

من الان دارم می‌میرم از استرس، دو شب است که نخوابیده‌ام، به تمام اتفاقات بد فکر می‌کنم، گفته شده دست پسر من زخمی شده و من مدام تصور می‌کنم که چه بلایی سر پسرم آورده‌اند. بر سرش زدند؟ به کمرش؟ گردنش؟ خبر نداریم که، فقط نگرانیم. همه ی خانواده‌ها نگرانند. نگران فرزندانشان، همسرانشان... بچه من هم سنی ندارد، ۲۱ ساله است، جثه‌اش هم زیاد بزرگ نیست که تحمل این رفتار‌ها را داشته باشد. الان سه سال است که پسر من زندانی است.

چه مدت از محکومیت فرزندتان باقی مانده است؟

مدت هاست به من می‌گویند امروز آزاد می‌کنیم، فردا آزاد می‌کنیم، اما ۳ سال گذشته و حداقل باید تا آذر ۹۴ در زندان بماند، قرار بود زود‌تر آزاد شود، به ما ۵ ماه مرخصی داده بودند، هر وقت من به دادستانی مراجعه کردم گفتند خانم برای چه هر روز می‌آیی، ما نه با شما کاری داریم نه تماسی گرفته‌ایم، اما خوب من نگران بودم چون احساس می‌کردم تکلیفش مشخص نیست، آن‌ها به من گفتند بروید ثبت نام کنید دانشگاه بفرسیتد درسش را بخواند. اما دو ماه پیش ناگهان تماس گرفتند که باید برگردد زندان، گفتند بیاوریدش چون می‌خواهیم برای نوروز آزادش کنیم، من هم تا اسفند ثبت نام دانشگاهش را انجام دادم و رفت زندان، حالا می‌خواهند دوباره برایش دادگاه تشکیل دهند می‌خواهند ۷۴ ضربه شلاق برای صادر کنند و به همین اندازه که بیرون بوده برایش حکم ببرند، گفته‌اند ۳ تا ۶ ماه هم اضافه‌تر می‌زنیم و ۵ ۶ میلیون تومان هم جریمه‌اش می‌کنیم! این‌ها حرف‌هایی است که در بازپرسی به این بچه گفته‌اند، یعنی قرار است بچه من را تا آخر عمر در زندان نگه دارند؟ ‌ یعنی هر روز یک برنامه و بلایی سر بچه می آورند.

سال ۸۸،‌‌ همان زمان هم بچه من ۱۷ سالش بود، باید می‌رفت دادگاه اطفال، اما غیر قانونی او را بردند دادگاه انقلاب و صلواتی غیر قانونی محاکمه کرد، خودش را باید یکی محاکمه کند. حالا آمده بچه من را محاکمه کرده؟ خودش جنایت کار بوده، به خدا ۷ بار بچه من را به دادگاه کشاند، پدر ما را درآورد، هر چه از دهنش درآمد به ما گفت، لیستی تهیه کرده بود می‌گفت حتما این را امضا کنید، یا امضا کنید یا اعدامت می‌کنم. یا امضا می‌کنی یا تبعیدت می‌کنم. یعنی قلب این بچه از دهنش بیرون می‌آمد، ما‌ هم قلبمان می‌ایستاد، می‌گفتیم آخر مگر چه کرده‌ایم، بگویید تا حداقل بدانیم، به بچه من قبل از اینکه به دادگاه بیاید در زندان قرص‌ آرامبخش می‌دادند تا دچار حمله قلبی و عصبی نشود ۳ ماه که در انفرادی نگهش داشتند، هر روز هم مرا گول می‌زندند می‌گفتند تو صدایت در نیاید ما بچه‌ات را آزاد می‌کنیم ۳ ساله گذشته و هنوز هیچ، راست راست در چشمان آدم نگاه می کنند و دروغ می‌گویند، احمدی‌نژاد به فسیل تبدیل شد اما این‌ها دست از سر ما برنمی دارند.

پیگیری های قضایی هم داشته اید؟

من در این مدت پیش هر کسی رفتم، از مجلس و قوه قضایه و...، هیچ کس هم مسئولیت محاکمه غیر قانونی او را قبول نمی‌کند.

شب عاشورای ۸۸ ریخته بودند خانه ما، من نبودم، داور و برادر کوچکش خانه بودند، با کابل داور را در وسط اتاق می‌زدند، برادر کوچک گفته بود تو را به خدا نزنیدش، گفته بودند اگر کابل را بذاریم زمین برایش بد‌تر می‌شود، مشت و لگد ما دردش بیشتر است می‌گیریم می‌کشیمش. آن شب هر دو را گرفتند با اسلحه مقابلشان ایستاده بودند و می‌گفتند چرا از خودتان دفاع نمی‌کنید! پسر کوچکم ۱۵ سالش بود، برای همین آن شب آزادش کردند.

خدا ازشان نگذرد که زندگی ما را نابود کردند وقتی قاضی صلواتی برگردد بگوید ما می‌خواهیم شما را نابود کنیم، کاری کنیم که بروید گوشه خیابان مواد فروشی کنید من چه باید بکنم؟ ‌در این کشور کسی به داد ما نمی‌رسد، همه ما را له می‌کنند، ما مردم عادی هستیم و این‌ها هم زورشان به ما می‌رسد.