>> امروز

19:23:07 - 92/11/14
Print This Page
احمد شیرزاد: تحقیر مردم توسط حاکمان عامل اصلی انقلاب بود

امروز: احمد شیرزاد، فعال سیاسی و نماینده اصلاح‌طلب مجلس ششم درباره ریشه‌های اصلی انقلاب۵۷ معتقد است که هنوز واکاوی جامع و شایسته ای در خصوص انقلاب انجام نشده است. او با تاکید بر اشتباهات و خطاهای رژیم گذشته، اغلب ریشه ی مشکلات بنیادین را در برخی مسایل فرهنگی و عادات اجتماعی می داند.

احمد شیرزاد که معتقد است مهم‌ترین عاملی که یک ملت را به حرکت درمی‌آورد، تحقیر است، می گوید که اگر مردم حس کنند زمامداران، تحقیرشان می‌کنند، برمی‌آشوبند.به گفته ی وی در بعد مذهبی انقلاب آنچه بیشتر انگیزه تحرک مردم شد صرفا به‌علت رفتار ضدمذهبی حکومت نبود. به‌علت این بود که حکومت، مردم مذهبی را نادیده می‌گرفت و این به‌اصطلاح یک نوع نگاه توام با کبر و نخوت بود که نمی‌خواست ببیند مردم، چه می‌گویند و برای نظر آنان احترام قایل نبود.

متن گفت و گوی روزنامه شرق با نماینده مجلس ششم را با هم می خوانیم:

‌‌ ۳۵سال از انقلاب گذشته است؛ انقلابی که به‌دنبال آرمان‌ها و خواسته‌هایی شکل گرفت. اگر قرار شود این آرمان‌ها دسته‌بندی و تفکیک شوند شاید بتوان گفت که به برخی از آنها رسیده‌ایم و برخی دیگر، نه. ارزیابی شما چیست؟

من فکر می‌کنم که ما دوره‌ای را پشت‌سر گذاشتیم که باید از توصیفات کلیشه‌ای درباره انقلاب که هرسال تکرار می‌شود، بپرهیزیم. به‌نظر من، هنوز واکاوای جامع و شایسته‌ای درخصوص انقلاب انجام نشده است. از آن زمان حدود ۳۵سال می‌گذرد. من در آن تاریخ، در اوج احساسات سیاسی و جوانی بودم. اگرچه آن هنگام حتی ۵۰‌ساله‌ها هم مثل ۲۰ساله‌ها پرشور و ایده‌آل‌گرا بودند. فضایی که بین همه وجود داشت و در برخی شعارها هم متبلور بود، چنان تصوری بود که ما وارد بهشتی برین خواهیم شد. درواقع مردم همیشه در انقلاب‌ها، ایده‌آل‌های زندگی‌شان را جست‌وجو می‌کردند و رژیم سابق هم مظهر تمام مشکلات بود. البته من هنوز معتقدم رژیمی که سرنگون شد، استحقاق حکومت بر مردم ایران را نداشت و شاید اگر یک روند اصلاحی در پیش می‌گرفت، اوضاع فرق می‌کرد اما به‌خاطر سرسختی در برابر هر روش اصلاحی‌ای، دچار سرنگونی‌شد.

‌‌ یا شاید زمانی شروع به اصلاح کرد که دیگر خیلی دیر شده بود.

بله، دیر شده بود. من نمی‌خواهم وارد این بحث‌ها شوم اما الان بدون اینکه قصد تطهیر آن رژیم را داشته باشم باید بگویم که اغلب مشکلات بنیادین ما ریشه در برخی مسایل فرهنگی و عادات اجتماعی ما دارد که بخشی حل شده و بخشی درحال حل شدن است اما هیچ‌کدام از این مشکلات، یک‌شبه قابل حل نیست.

‌‌ مطالبات ریشه‌ای مردم را چگونه دسته‌بندی می‌کنید؟

آنچه مسجل است این است که در بطن مردم جنبشی ضداستبدادی جریان داشت و نفی مناسبات استبدادی، رکن رکین انقلاب بود. من به‌عنوان یک حاضر و ناظر در حد مشاهدات خودم باید بگویم آنچه مردم می‌خواستند، نفی تحقیری بود که از سوی مستبدان بر آنان روا می‌شد. حتی تلقی بعد ضداستعماری و ضداجنبی انقلاب چیزی بود که بعدا به انقلاب ملحق شد.

‌‌ منظورتان از چه زمانی است؟

مثلا شعاری مطرح می‌شد که «بعد از شاه نوبت آمریکاست». یادم هست که این شعار؛ جوشیده از بطن مردم نبود و در سطوح کوچکی هم مطرح می‌شد و بعضی انقلابیون هم آن را تکرار می‌کردند زیرا از حامیان رژیم، نفرتی وجود داشت؛ اما نفرت اصلی به‌علت مناسبات شاهنشاهی و استبدادی آن بود.

‌‌ و همین‌طور وجودنداشتن آزادی سیاسی...

بله و کلیشه‌ای‌شدن گفتمان رسمی و جشن‌های مکرر که بدنه جامعه از آن، نوعی حس تحقیرشدگی برداشت می‌کرد. به باور من، مهم‌ترین عاملی که یک ملت را به حرکت درمی‌آورد، تحقیر است. اگر مردم حس کنند زمامداران، تحقیرشان می‌کنند، برمی‌آشوبند. بخشی از اعتراض‌ها هم، سمت‌وسوی مذهبی داشت. اما آنچه بیشتر انگیزه تحرک مردم شد صرفا به‌علت رفتار ضدمذهبی حکومت نبود. به‌علت این بود که حکومت، مردم مذهبی را نادیده می‌گرفت و این به‌اصطلاح یک نوع نگاه توام با کبر و نخوت بود که نمی‌خواست ببیند مردم، چه می‌گویند و برای نظر آنان احترام قایل نبود. اینکه به‌علت رفتار ضدمذهبی حکومت، مخالفت‌ها تشدید شد، قطعا درست است، اما همه ماجرا نیست. این رفتار ضد مذهبی، درون خود، نوعی تحقیر مردم کوچه و بازار را نیز همراه داشت و این تحقیر عاملی شد که جامعه به انفجار برسد.

مسایل دیگر هم البته بود، مثل افزایش درآمدهای نفتی که شکاف عظیم درآمدی بین فقیر و غنی، شهری و روستایی ایجاد کرد. ما دیگر هیچ‌وقت، انقلاب ۵۷ را تکرار نکردیم واین نشان می‌دهد فضای دوران شاه، پس از انقلاب محو شد. درحالی که شما اگر به وضعیت مصر فعلی نگاه کنید، متوجه می‌شوید که بهار عربی‌اش به خزان عربی بدل شد و سیستم بازگشت. این اتفاق در ایران نیفتاد. بالاخره یک نوع قرابت بین حکومت و مردم وجود داشت. امام محبوبیت ویژه داشت و فاصله مدیران و جامعه هم زیاد نبود، یا اینگونه احساس نمی‌شد که فاصله زیاد است.

‌‌ یکی از مشکلات رژیم گذشته عدم چرخش قدرت بود. هویدا ۱۴سال بر مسند نخست‌وزیری نشسته بود. تاثیر این عامل در فروپاشی سلطنت چقدر بود؟

بسیار تاثیرگذار بود. چرخشی‌شدن نمایندگان مجلس و دولتی‌ها باعث می‌شود که احساس منفی مواجه‌بودن با حاکمیت غیرقابل تغییر، شکل نگیرد و شرایط بهتری داشته باشیم. الان جامعه راحت‌تر می‌تواند با رییس‌جمهوری و وزرا، برخورد انتقادی یا تایید‌آمیز داشته باشد و مردم خودشان را در برابر یک دیوار فولادی نمی‌بینند و حس می‌کنند می‌شود پیچ‌ومهره‌هایی را باز کرد و پیچ‌ومهره‌های دیگری جای آن گذاشت. قبل از انقلاب، انتخابات ریاست‌جمهوری که معنی نداشت و انتخابات مجلس هم واقعا بدون معنا بود. اصولا کسی اصلا نمی‌دانست که چه‌کسی انتخاب می‌شود. حتی شاید اسم نماینده‌اش را هم یادش نبود و به‌جای آن اسامی طنزی که نشریه «توفیق» روی آنها می‌گذاشت، یادش بود. نماینده مجلس در جامعه، محلی از اعراب نداشت. اما امروز انتخابات در جامعه ما با وجود همه گلایه‌هایی که به آن وارد است، انتخابات است.

‌‌ یکی از ریشه‌های انقلاب، فروپاشی تشکل‌های فرمایشی و نبود احزاب مستقل و تعدد احزاب بود، چرا چنین فضایی شکل گرفته بود؟

صدسال از تاریخ مشروطیت ما می‌گذرد. بخشی از خواسته‌های مشروطه، آزادی‌های سیاسی و تحزب بود، اما رسیدن به آن، طولانی شد. قبل از انقلاب اصلا تحزب معنا نداشت، به‌جز دوره‌ای که مربوط به فعالیت جبهه ملی و قبل از کودتا بود. تنها حزب گسترده ما پیش از انقلاب، حزب «توده» بود که به‌علت وابستگی‌اش به شوروی، ضربه‌پذیر شده بود. رجال هم از حداقل شخصیت و شرافت سیاسی برای کار مستقل برخوردار نبودند و یک‌نوع فرهنگ پابوسی در جریان بود و مسابقه برای اینکه چه‌کسی بیشترین ارادت خود را ثابت کند. سه، چهارسال مانده به انقلاب، شاه از همان وضع موجود هم خسته شد و گفت، حالا که همه مخلص ما هستید، پس بیایید در یک چارچوب و عضو یک حزب شوید. هرکس هم نمی‌خواهد، پاسپورت بگیرد و برود. این حرف‌ها وقتی در حافظه مردم ‌ماند و دهن‌به‌دهن نقل شد و مردم احساس کردند تحقیر شده‌اند.