>> امروز

09:59:32 - 92/10/15
Print This Page
۴۱ هزار تومان یارانه ها را تقسیم کنید به قیمت نان و پنیر ماهانه، چقدر می ماند؟

امروز: "خودت حساب کن نفری ۴۱ هزار تومان یارانه برای ۶ سر عائله چقدر می شود؟ تازه یک بچه مریض دارم که هر روز یک دردی دارد. خدا شاهد است هر سه ماه درمیان باید ببرمش دکتر الان هشت ماه بیشتره که نبردم. پول می خواهد. هر دفعه دکتر رفتن ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان خرج رو دستم می گذارد. من کارگرم. مگه چقدر در ماه در می آورم. تازه اگر آقا مهندسا نباشند نون خالی هم نمی تونم ببرم خونه." اینها را نورمحمد می گوید. کارگر یکی از پروژه های شهرداری. البته این همه ماجرا نیست. او ادامه می دهد: "ماهی۳۵۰ هزار تومان کرایه خونه میدم. هر روز تا از قلعه حسن خان خودم رو برسونم اینجا می دونی چقدر باید پول کرایه راه بدم؟ "

پسر ۱۸ ساله اش رماتیسم حاد دارد. آنقدر که دیگر نمی تواند راه برود. استخوان ها و عضلات تغییر شکل داده اند. هر بار باید ام آر آی کند و هر بار ۱۸۰ هزار تومان فقط پول ام آر آی می شود. حالا بماند هزینه نسخه و ویزیت دکتر.

از نورمحمد می پرسم که ۸ سال پیش به کی رای دادی؟ می گوید: "احمدی نژاد" دلیل را می پرسم. "چه می دونم می گفتند خوبه. می گفتند به فکر مردمه. می گفتند می خواد به فقرا کمک کنه."

می گویم: " کمک کرد دیگه. همین یارانه ها. کمک است که دیگر. نیست؟ هر ماه خود تو هر ماه حدود ۲۴۰ هزار تومان می گیری. بده؟"

با تعجب نگاه می کند. می گوید:" شما تو این مملکت زندگی نمی کنی؟ چندرغاز دادند و قیمت ها هزار برابر شد. کجا ما قبلا اینطوری زندگی می کردیم. تخم مرغ دونه ای ۳۰ تومن بود الان شده نمی دونم چقدر که حتا نمی تونم به بچه ام نیمرو بدم شب. این یارانه ها فقط برای کسانی خوب شد که تو روستا زندگی می کردند. چند تا بچه داشتند. خرجی نداشتند و زمین و خونه هم داشتند ماهی چند هزار تومان اومد تو زندگی شون وگرنه ما که به خاک سیاه نشستیم."

نورمحمد هنوز حرف برای گفتن دارد. لا به لای حرف هایش می پرسم چهار سال پیش به کی رای دادی؟ می گوید: "معلومه به موسوی. مگه زمان جنگ رو یادمون رفته؟ به خدا زندگیمون بهتر از این بود. جنگ بود. هزار تا بدبختی داشتیم ولی زندگی می کردیم. اونم که چی شد..."

بزرگترین طرح اقتصادی که قرار بود فرصتی را برای تولید ایجاد کند به گل نشسته است. قرار بود علاوه بر تولید بخشی را نیز صرف مسایل فرهنگی کشور کنند که نه اقتصاد و تولید چیزی ماند و نه فرهنگ.

***

ریز نقش است. زنی لاغر اندام که دستانش با کارگری زمخت شده است. شوهرش سرایدار است. دو فرزند دارند. از ملایر آمده اند. می گوید: " چه کنیم؟ کار نبود. می دونم اونجا شاید زندگی راحت تر باشد ولی باید نونی در بیاد. به خدا مجبور شدیم بیایم تهران. بچه هام هنوز گریه می کنند و می خواهند برگردیم ملایر. ما شرمنده بچه هامونیم. دختر بزرگم مجبور شد مدرسه رو ول کنه. بچه م دوم دبیرستان بود. حالا توی خونه می خونه تا شاید متفرقه امتحان بده."

اینها را که می گوید اشک هایش هم سرازیر می شوند. از خانه به دوشی می گوید. از اینکه سرایدار یک ساختمان مسکونی بودند و ماهی ۳۵۰ هزار تومان می گرفتند ولی بعد از سه سال عذرشان را خواسته اند چراکه مدیر ساختمان معتقد بوده است اگر سرایدار بیشتر از سه سال بماند دیگر جواب کردنش سخت می شود و تازه شاید به خاطر آشنا شدن با افراد ساختمان توقعی هم بشود. جواب شان می کنند تا سرگردان این شهر بزرگ شوند. بعد از مدتی در یک ساختمان دیگر در دزاشیب سرایدار ساختمان پزشکان می شوند.

زن می گوید: "توی ساختمان قبلی اتاق سرایداری ۱۲ متری بود ولی این یکی ۶ متری است. حتا جا نداریم هر چهار نفرمان بخوابیم برای همین شوهرم در راهرو می خوابد هر شب. دو بار تا حالا ذات الریه کرده است."

می پرسم:" مگه نمی توانستید با پول یارانه جایی را برای خود اجاره کنید؟ هر ماه که دولت قبلی یارانه ها را می ریخت به حساب نه؟"

می گوید:" یارانه؟ به کجا می رسد؟ که حالا باهاش خونه هم کرایه کنیم. قبلا فقط شوهرم کار می کرد. گاهی هم من در نظافت کمکش می کردم. الان اگه کار نکنم نمی تونم حتا ماه رو به آخر برسونم. تو خونه مردم کارگری می کنم. تازه الان دخترم هم مدرسه نمیره بازم کم میاریم."

می پرسم: "برای مسکن مهر اقدام نکردید؟ اینها برای امثال شما آماده شده"

جواب می دهد: "ای خدا خیرت بده. اینا همه اش حرفه. چند تا از این خانه هایی که میرم کارگری آقا و خانماشون گفتند ما کمکت می کنیم برو ثبت نام کن برات مسکن مهر بگیریم. رفتم یه خونه تو پردیس دیدم خدا شاهده تو بیابون بود. حتا فکر نکنم آب و گاز داشت. می گفتند ۵۰ میلیون. من از کجا ۵۰ میلیون میوردم."

لازم نبود بپرسم توی انتخابات به کی رای دادی. او هم به احمدی نژاد رای داده بود. کسی که قرار بود نان را به سر سفره ها بیاورد. برای این خانواده که خوب آورد. زن را روانه خانه ها کرد برای کارگری و دختر را خانه نشین کرد و از مدرسه باز ماند تا شاید خرجی به آخر ماه برسد.

در یک گزارش با مقایسه سطح قیمت ۱۴ قلم کالای خوراکی شامل ماست، شیر، پنیر، تخم مرغ، مرغ، گوشت، قندو شکر، میوه، چای، گوجه و خیار، سبزیجات، حبوبات، برنج و روغن در دو مقطع تاریخی یعنی آذرماه سال ۱۳۸۹ و اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۱ و با احتساب سرانه مصرف یک خانوار ۴ نفره در ایران، افزایش هزینه ماهانه این خانوار در مصرف هر یک از این اقلام خوراکی با توجه به رشد قیمت آن کالا محاسبه شده‌است که نتیجه محاسبات نشان می‌دهد، رشد قیمت این ۱۴ قلم کالای خوراکی موجب افزایش ۱۶۲ هزار تومانی هزینه‌های ماهانه یک خانوار ۴ نفره طی حدود یک سال و نیم شده‌است و تنها ۲۰ هزار تومان برای هزینه‌های دیگر (مانند آب، برق، گاز، سوخت و...) باقی می‌ماند.

ماهی ۴۱ هزار تومان. بیایید این رقم را تقسیم کنیم به پول نان ماهانه. به پنیر خانواده. به کفش و جوراب بچه ها. به کرایه خانه هایی که هر سال نجومی بالا می روند.

کلمه- نرگس نامدار