>> امروز

07:53:31 - 92/6/14
Print This Page
سربازهای مقصر و سردارهای بی مسئولیت

امروز: انکار و نفی کردید، چشم ها را بستید و گوش ها را گرفتید، در آسمان شهرها پارازیت رها کردید تا حقیقت کتمان شود اما بالاخره مجبور شدید حقیقت را بر زبان آورید، هرچند که همان حقیقت را هم با تحریف و لکنت بیان کردید.

گفتیم که ندا چشم به آسمان دوخت و رفت، گفتیم که سهراب از خانه رفت و برنگشت، گفتیم کهریزک ساختید و صف به صف انسان فرستادید آنجا و جنازه تحویل دادید، گفتیم کربلا اینجاست ، در خیابان های تهران، همان جا که ماشینتان از روی بدن شبنم سهرابی و امیر ارشد تاج رد شد. ما گفتیم و شما انکار کردید، ما گفتیم و شما تهمت زدید، ما هشدار دادیم و شما تهدید کردید. ما فقط از شما خواستیم که عدالت را رعایت کنید و صدا و سیمایتان برای همه مردم باشد اما شما فقط انکار کردید، پرده کشیدید روی حقیقت و خواستید خورشید را در پس ابرها پنهان سازید غافل از آنکه ظلم هیچ گاه پنهان نمی ماند و ظالم خود اعتراف به ظلم می کند. دور نیست زمانی که به کودتای ۸۸ هم اعتراف کنید.

آقای احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی! در تمام این چهارسال ظهر عاشورا را منکر شدید و اگر خبرنگاری از شما سوالی کرد در این باره متهمش به دروغ گویی کردید که می خواهد تیتر برای دشمن بسازد. افشا کننده گان کهریزک را به زندان و تبعید فرستادید و روزنامه نگاران را به جرم جاسوسی روانه زندان کردید. اما بالاخره چه شد؟ خود مجبور به اعتراف به همان ها که آنها گفتند و نوشتند شدید، هرچند که امروز هم اعترافتان به یک نفر خلاصه شده،اما شاید تا به حال نگین را ندیده اید و برای همین از یک نفر سخن می گویید. نگین دختر شبنم سهرابی است، همان مادری که حتما سرباز دستپاچه ای از ترس اورا زیر گرفت، بروید و ببینید که چشمهایش چطور مادر را جستجو می کند. بروید و به دستهای خسته مادر شبنم نگاه کنید، ببینید که پس از چهارسال هنوز رخت سیاه از تن بیرون نکرده است. چه می گویم، کدام مادر داغداری در این چند سال رخت سیاهش را آویزان کرده که مادر شبنم بکند. مادر سهراب و ندا و مصطفی و شهرام و شاهرخ و امیر ارشد مدتهاست سیاه پوش اتفاقاتی هستند که شما منکرش بودید و حالا نگین باید با عکس مادر بزرگ شود.

آقای احمدی مقدم یادتان می آید ندا را هم منکر شدید، یادتان هست صدا و سیما صدها ندا ساخت، یادتان هست بالاخره مجبور شدید بپذیرید ندا آقا سلطانی هم کشته شده ، یادتان هست فیلم ها ساختید که قتل او کار سرویس های بیگانه و رسانه های معاند بود؟ مطمئن باشید روزی خواهد آمد که مجبور خواهید شد از سربازی بگویید که ترسید و به ندا شلیک کرد که از این سربازها در دستگاه شما زیاد است و سرداران مسوولیت پذیر کم.

اما آقای احمدی مقدم یک نکته هم در ارتباط با کهریزک. گفته اید که نه شما و نه آقای رادان در جریان کهریزک نبودید. یعنی نمی دانستید دختران و پسران این سرزمین را به آن زندان جهنمی برده اند، بهشان آب و غذا نمی دهند، کتکشان می زنند، تجاوز می کنند و ....باشد؛ قبول نمی دانستید و همین ندانستن هم شد حکم بر برائت تان از این جنایت شوم. اما آقای احمدی مقدم ندانستن شما جرم بزرگتری و اتهام سنگین تری هست. باید جنازه ها به بیمارستان می رسید تا شما متوجه می شدید در زندان تحت الامرتان چه رخ می دهد؟ می دانید اگر این اتفاق در کشوری دیگر رخ داده بود کمترین کار استعفای مقامات مسوول بود و آن وقت شما نگران بودید افشای این جنایت به موقعیت نهاد تحت الامر شما لطمه بزند؟ مطمئن باشید اگر این اتفاق در ژاپن رخ داده بود رییس پلیس آن کشور چند بار از شدت شرم خودکشی می کرد.

خودکشی و استعفا پیش کش شما آقایان، اما دیگر انکار نکنید. خون هایی که ریختید را منکر نشوید. این خون ها روزی به سراغتان می آیند، می آیند و می پرسند به کدامین گناه؟ آن وقت است که زبانهایتان بسته و چشمهایتان از شرم بر زمین دوخته خواهد شد و دیگر نمی توانید منکر شوید که در پیشگاه عدل الهی دروغگویان لال می شوند و این فریاد مظلومان است که گوش ها را کر می کند، همان فریاد هایی که شما نشنیدید و یا نخواستید بشنوید.

کلمه- نرگس پورحسین