>> امروز

13:52:40 - 92/2/19
Print This Page
پیامد ارجاع مکرر هاشمی و خاتمی به رهبری

امروز: این روزها آنچه بارها از سوی سیدمحمد خاتمی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی در بحث آمدن یا نیامدنشان به انتخابات مطرح شده است، به پیش کشیدن نظر رهبری در این باره و منوط کردن کارآمدی حضورشان به عدم مخالفت رهبری بوده است.

هاشمی برای آمدن اعلام آمادگی کرده است اما شرط گذر از وضعیت بحرانی کنونی را همراهی رهبری دانسته. خاتمی نیز در سخنان اخیرش گفته است که اصلاح وضع ناگوار کنونی بدون خواست و هماهنگی با رهبری میسر نیست.

درباره این رویکرد می توان دو گونه برداشت داشت که لزوما تعارضی هم با یکدیگر ندارند. اول آنکه این موضع با هدف حفظ درهای تعامل با بوروکراسی حاکم بر کشور که خود را عین نظام می داند و در راس آن رهبری است. بیان این موضع از سوی خاتمی و هاشمی به عنوان دو نیروی منتقد وضع موجود که به استفاده از ظرفیت های قانونی برای اصلاح همچنان معتقدند، کنترل سطح نزاع با این بوروکراسی با هدف نیل به حفظ منافع ملی است.

اما سویه دوم و مهم تر این رویکرد، نشان دادن نقطه اصلی همه تصمیمات مهم کشور است، به نحوی که پاسخگوی هر اتفاق مثبت و منفی در آینده کشور، پنهان نباشد. در واقع آنها خواسته یا ناخواسته با بیان برنامه های خود و اصلاح طلبان برای اداره کشور و طرح انتقادهایش به روند موجود، به نحوی عمل کردند که اگر این برنامه ها امکان به رای گذاشتن در پیشگاه مردم و تحقق نیافت هم حجتی برای تاریخ داشته باشند و هم مانع اصلی انجام آنها مشخص باشد و دیگر نیروهایی همچون احمد خاتمی و حسین شریعتمداری که در این میان سر و صداهایی هم راه می اندازند، صرفا نقش پاسبانی از نزدیک شدن منتقدان به چرخه قدرت را خواهند داشت و در حساب و کتاب آتی تعیین مسئول برای اتفاقات آینده، بیش از پاسبانی و نهایتا مباشرت به حساب نیامده و قابلیت سپر بلا شدن تمام عیار در مقابل تاریخ و ملت نخواهند داشت.

به نظر می رسد که آیت الله خامنه ای هم مخالفت چندانی با جا افتادن این تصویر از خود نداشته باشند. ایشان در موضع گیری هایی که به عنوان نمونه در عزل و نصب وزرا، اختلاف بین مسئولان و بحث هسته ای و سیاست خارجی و غیره داشته، اتفاقا بدشان نیامده که همه بدانند که اصل و فرع همه قدرت کجاست.

برخی شیوه های حکومت‌داری کلاسیک معمولا اینگونه‌اند که مرتب در صدر اخبارند و همه امور به آنها ختم می شود. تا چند سال پیش حتی اگر روحیه چنین رفتاری در راس قدرت بود، از اعمال آشکار آن جلوگیری می شد. اما از سال ۸۸ به این سو به نظر می رسد که این روند تغییر کرده و ترجیح مدل های کلاسیک بی تعارف بر شیوه های پیچیده، نظر قطعی آقایان شده است.

این گونه موضع گیری هایی که خاتمی و هاشمی می کنند، چه با هدف قبلی و چه بدون این نیت، به شفاف تر شدن عرصه سیاست در ایران کمک می کند. واقعیت آن است که در گذشته رهبری هم مصدر بسیاری از تصمیمات و برنامه های اجرایی و راهبردی ریز و درشت در کشور بوده و هم بیشترین توقع و انتقاد از روندها را ابراز کرده است، گویی مسئولان اجرایی کاری می کردند که مد نظر ایشان نبوده است. به نظر می رسد که روز به روز این بازی ناگیراتر می شود و همه با هم به توافق جمعی رسیده اند که آن بازی کشدار و بی مزه تمام شود. نه رهبری پرهیز سابق را دارد، و نه در جامعه افراد زیادی مانده اند که بر توهم سابق باشند. در این بین اگر خاتمی و هاشمی نیایند، یعنی با آمدن آنها و اجرای برنامه شان، قبل از به رای گذاشتن مردم مخالفت شده است.

بدین ترتیب بعد از آن هرکس که بر مصدر امور قرار بگیرد اهمیت چندانی نخواهد داشت. نه اینکه همه آنها یکی باشند، بالاخره دو مسئول دفتر می توانند دو شیوه متفاوت برای اداره دفتر مدیر داشته باشند، اما به هرحال حد و حدود تعریف شده آنها "مسئولیت دفتر" آقای مدیر است و نه بیشتر و آنها مسئول اتفاقات و تصمیمات گرفته شده در اتاق آقای مدیر نخواهند بود، بلکه خود آقای مدیر، بیش از گذشته در معرض پرسشگری آحاد جامعه قرار خواهد گرفت. همان طور که درباره ۸ سال گذشته هم بسیاری از آگاهان، آنقدر که از رهبری سوال دارند، از احمدی نژاد ندارند.
کلمه-علی بردبار