>> امروز

12:24:42 - 91/6/30
Print This Page
گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

امروز: كيهان
«روكش نظامي بر عمليات رواني!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد:
درباره چرايي اهانت به ساحت نوراني پيامبر اسلام(ص) تاملات و پرسش‌هاي متعددي مطرح است.

بي ترديد اين اهانت كه از طريق انتشار يك فيلم موهن آمريكايي- صهيونيستي ساماندهي و تدارك شد يك پروژه تعريف شده با سناريوي از پيش طراحي شده است.

شواهد و قرائن غيرقابل خدشه، نشان مي‌دهد تصادفي و اتفاقي پنداشتن اين اقدام وقيح و وهن آلود به قول اهل منطق ممتنع الوجود است.

اطلاعات موثق و غيرقابل انكار حاكي از آن است كه اين فيلم موهن، ماه‌ها قبل ساخته شده است و براي جمع محدودي به نمايش درآمده بود؛ خب، سؤال اين است كه چرا همان ايام در سطح گسترده توزيع نشد؟

سؤال بعدي اين است كه چرا اين فيلم همزمان با سالگرد حادثه 11سپتامبر پخش و منتشر مي‌شود؟

نكته ديگري كه از رصد اخبار به دست مي‌آيد تلاش‌ها و تحركات گسترده و سازماندهي شده براي توزيع و انتشار اين فيلم موهن است. چرا كسي چون تري جونز كشيش بدسابقه و افراطي آمريكايي عهده دار توزيع و انعكاس اين فيلم سخيف مي‌شود؟

ناگفته پيداست انتشار اين فيلم در تايم 13 دقيقه‌اي حاوي «خشونت» و «صحنه‌هاي ابتذال»، اهانت و جسارت به مقدسات را دنبال مي‌كرده است!!

توزيع گسترده و انتشار اينترنتي اين فيلم موهن و وقيحانه در حالي است كه پس از چندين روز و در پي واكنش‌هاي غيرقابل پيش بيني و خروش ميليوني اعتراض‌ها نسبت به آن، شركت‌هاي گوگل و ياهو و... اين فيلم اهانت آميز را حذف و يا فيلتر نكردند و حتي گوگل طي بيانيه‌اي اعلام مي‌كند؛ «انتشار گسترده اين فيلم با قوانين ما همخواني دارد و بنابراين دريوتيوب باقي مي‌ماند...»!

اكنون پس از اشاره‌اي به شواهد و قرائني كه در بالا آمد و حاكي از آن است كه انتشار اين فيلم موهن يك پروژه است؛ بايد ديد هدف از اين اهانت و گستاخي به مقدسات اسلام چه بوده است؟ دشمنان اسلام و جبهه جاه طلبان و سلطه گران چه سناريويي را پيگيري و رهگيري مي‌نمايند؟

آيا قرار است در گام بعد از اين پروژه مشمئزكننده آمريكايي- صهيونيستي، اتفاق ديگري رقم بخورد؟

هرچند سؤالات و پرسش‌هاي ديگري درباره چرايي اين دسيسه پلشت وجود دارد و هركدام در سطحي قابل تحليل و اعتناست ولي در اين ميان كه «چرايي» و «هدف نهايي» اهانت به پيامبر اسلام(ص) از طريق يك فيلم موهن چيست؛ يك گمانه و احتمال اين روزها از سوي برخي محافل بيشتر پيش كشيده مي‌شود و از قضا يادداشت پيش روي مي‌كوشد اين گمانه را مورد بررسي قرار دهد. رسانه‌هاي صهيونيستي اصرار بر انتشار اين توهم دارند كه بوي يك جنگ و درگيري نظامي در منطقه به مشام مي‌رسد.

به طور خلاصه علت اين گمانه و احتمال بدين صورت توجيه مي‌شود كه اولا: حادثه اهانت به پيامبر اسلام(ص) مانند حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 است كه اين بار پس از 11 سال در 11 سپتامبر 2012 اين پروژه كليد زده شده است. معناي اين مقايسه اين است كه نظام سلطه، درصدد بوده تا واكنش و خروش اعتراض آميز مسلمانان عليه اهانت به پيامبر اسلام(ص) را در يك عمليات فريبكارانه و رسانه اي، «خشونت»! و «تروريسم»! معنا كرده و آن را در سطح گسترده پمپاژ مي‌كند تا زمينه و بستر شروع يك جنگ را براي مقابله با اقدامات مسلمانان در پهنه افكار عمومي مشروعيت ببخشد.

ثانيا و در همين راستا؛ رزمايش اخير در خليج فارس كه به كارگرداني آمريكايي‌ها چند روز پس از اهانت به پيامبر(ص) آغاز شده و اكنون نيز در حال برگزاري است. به عنوان نشانه‌اي براي آن فرضيه احتمالي- جنگ در منطقه- ارزيابي مي‌شود.

خاطرنشان مي‌شود كه برخي از منابع رسانه‌اي غربي- مانند روزنامه لاستامپا ايتاليا- در گزارش‌هاي خود رزمايش 30 كشور به رهبري آمريكا در خليج فارس را در مقابله با تهديد ايران دانسته‌اند.

اين منابع رسانه‌اي با اذعان به اينكه ايران قادر است و مي‌تواند در صورت هرگونه درگيري نظامي، تنگه هرمز را ببندد، هدف از رزمايش 12روزه مورد اشاره را كشف مين‌هاي دريايي و استفاده از برخي از فناوري‌ها براي گشودن معابر دريايي اعلام كرده‌اند.

اكنون لازم است بطور مشخص به اين موضوع پرداخته شود كه آيا سناريوي اهانت به ساحت ملكوتي پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) از يكسو و برگزاري رزمايش آمريكايي‌ها در منطقه خليج فارس از سوي ديگر، براي شروع يك حمله و جنگ نظامي است؟

خراسان
«ماجراي مرتضوي و گلايه‌اي جدي از قوه قضاييه» عنوان يادداشت سردبير روزنامه خراسان به قلم محمدسعيد احديان است كه در آن مي‌خوانيد:
«ماجراي مرتضوي اين قدر که برخي نمايندگان يا رسانه‌ها به آن مي‌پردازند از اهميت زيادي برخوردار نيست و مجلسي‌ها نبايد برسرآن بين قوه مقننه و مجريه کشور اختلاف بيندازند» اين جمله خلاصه مطلبي است که برخي از جريان‌هاي فکري آن را مطرح مي‌کنند. سوال اينجا است که اين ادعا تا چه ميزان درست است؟

واقعيت اين است که ريشه اختلاف بين کساني که ماجراي مرتضوي را مثل نويسنده اين يادداشت بسيار مهم مي‌دانند و آن عده‌اي که اين موضوع را از مسائل درجه دو و سه کشور مي‌دانند برمي گردد به تفاوت نگاهي که به وقايع پس از انتخابات 88 وجود دارد. آن عده وقايع پس از انتخابات را فتنه‌اي مي‌دانند که دشمنان داخلي و خارجي عليه نظام طراحي و پياده سازي کردند بدون آن که در آن وقايع قائل به نقاط ضعفي هم در نظام باشند يا اگر قائل هم باشند براي اين نقاط ضعف درجه اهميت بسيار اندکي متصورند اما در باور ما که مدعي هستيم بيشتر بر رهنمودهاي رهبري نظام تطبيق دارد، دشمن خارجي با کمک برخي عناصر داخلي با غبارآلود کردن فضا و سوءاستفاده از نقاط ضعف نظام، توانست بر زمينه‌هاي اجتماعي موجود سوار شود و عده قابل توجهي از مردم و بخشي از معترضان را با خود عليه منافع مردم، همراه کند که به مرور زمان و به دليل تدبيرهاي صورت گرفته و فرونشستن غبارآلودگي‌هاي سياسي و شفاف شدن بسياري مسائل، بخش اصلي از اين معترضان از همراهي با معاندان نظام بازايستادند.

براي روشن تر شدن موضوع مي‌توان گفت، اختلاف اصلي ما در برداشت مان از تعريف "فتنه" است. در برداشت آن ها، "فتنه" مفهومي تقريباً معادل "دشمني" پيدا مي‌کند اما در نگاه ما "فتنه" به همان تعريف معروفي که مولا علي(ع) توصيف کرده‌اند برمي گردد يعني سوءاستفاده دشمن از حرف‌هاي "حقي" که در جهت اهداف "باطل" استفاده مي‌شود به اين شکل که حرف‌هاي "حقي" وجود دارد که دشمن اين حرف‌هاي حق را به گونه‌اي با حرف‌هاي "باطل" مخلوط مي‌کند که تشخيص حق و باطل دشوار مي‌شود. در اين نگاه وجود حرف‌هاي حق معترضان "پذيرفته" شده است و به آن "مشروعيت" و حتي "اهميت" داده مي‌شود نه آنکه با قلب ماهيت مفهوم "فتنه" سخن معترضان عاري از هرحقيقتي تصوير شود.

در اين نگاه براي "بصيرت" افزايي برنامه‌هاي تلويزيوني مشابه «ديروز امروز فردا» نه تنها کاربردي نداشت بلکه کمک به غبارآلودتر کردن فضا محسوب مي‌شد براين اساس بصيرت افزايي يعني اقناع و اقناع آن گاه ايجاد مي‌شود که حرف‌هاي حق منتقدان شنيده و پذيرفته شود و "اقدامات اصلاحي" براي برطرف کردن نقطه ضعف‌هاي نظام صورت گيرد تا بتوان بين اين حرف‌هاي حق و ادعاهاي ناحق تفکيک ايجاد کرد و در نتيجه اين شفاف شدن، غبارآلودگي "فتنه" جاي خود را به شفافيت "بصيرت" دهد.

اهميت ماجراي مرتضوي قاضي تعليق شده از آنجا بسيار اهميت دارد که به يکي از مهمترين حرف‌هاي حق معترضان يعني ماجراي کهريزک برمي گردد به همين دليل ماجراهايي مثل کهريزک و کوي دانشگاه فقط پرونده‌اي مهم که در آن چند قاضي تعليق شده باشند محسوب نمي‌شود بلکه به صورتي کاملاً مستقيم به "اعتماد گروهي به نظام" وابسته است و در نتيجه به ثبات و اقتدار نظام در آينده برمي گردد. ما براساس تاکيدات صريح رهبر عزيزمان براين باوريم که برخي در اين ماجرا و موضوع کوي دانشگاه اشتباهاتي کردند که ايشان نام "جنايت" را برآن گذاشتند و همه حجت ما اين بوده است که به دليل نگاه و تاکيدات علني و غيرعلني رهبري، نظام بناي برخورد با اين اشتباهات را داشته و دارد حال اگر بعد از اين که بيش از سه سال از آن ماجرا مي‌گذرد و يکي از متهمين اصلي آن پرونده به جاي اينکه به اتهامش رسيدگي شود مسئوليت‌هاي متعددي در دولت بگيرد چگونه اگر خداي نکرده شرايط فتنه آلود مشابهي ايجاد شود مي‌توان ابهام‌ها را برطرف کرد با اين توضيح براين باورم که در فرعي و اصلي کردن مسائل، ماجراهاي کهريزک و کوي دانشگاه جزو مسائل اصلي نظام محسوب مي‌شود و دولت در اين راستا مستقيم به اعتبار نظام لطمه زده است اما به نظر مي‌رسد در شرايط موجود مخصوصاً با توجه به دغدغه‌هاي اقتصادي مردم، اتفاق اصلي که مجلس بايد به دنبال آن باشد ماجراي مسئوليت آقاي مرتضوي در تامين اجتماعي نيست چرا که تمرکز بيش از حد براين مساله، جز ايجاد احساس اختلاف و درنظرنگرفتن مشکلات جاري براي قشرعمومي مردم به نتيجه عملي نخواهد رسيد.

به نظر مي‌رسد آنچه بايد مورد مطالبه نمايندگان مردم و رسانه‌ها باشد تعيين تکليف هرچه سريع تر پرونده کهريزک و کوي دانشگاه توسط قوه قضائيه است به عبارت روشن تر به نظر مي‌رسد اگر قوه قضاييه که در دوره جديد بي اغراق تحولي عظيم در دستگاه قضايي ايجاد کرده است و مايه اميد مردم شده است، درباره اين پرونده نيز به درستي عمل مي‌کرد و بعد از سه سال اين مطالبه رهبري و دلسوزان نظام را به سرانجام مطلوب مي‌رساند ديگر امکان اين همه سوء تدبير و لجبازي‌هاي دولت وجود نداشت و با تعيين تکليف پرونده کهريزک و شفاف شدن وضعيت کاري آقاي مرتضوي اين اتفاقاتي که باعث شده است در اين مقطع حساس ذهن مردم نسبت به دولت و برخي نمايندگان دچار ابهام شود روي نمي‌داد.

جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
هفته جاري با حوادث پرفراز و نشيبي همراه بود و توطئه‌اي كه قرار بود توسط آمريكائيها و صهيونيستها براي توهين به پيامبر اسلام عملياتي شود، با خشم توفنده ملتهاي مسلمان خنثي شد و آتش آن به دامن خود آمريكائيها افتاد.

صهيونيسم بين الملل و استكبار جهاني به سركردگي امريكا، با توسل به سخيف‌ترين روش‌ها، مقدس‌ترين و نوراني‌ترين چهره ميان مقدسات عالم يعني پيامبر اكرم اسلام(ص) را هدف قرار دادند تا اندكي وحشت روزافزون خود از توسعه و گسترش فرهنگ غني، بشردوستانه و سرشار از معنويت و سعادت اسلام عزيز را چاره كنند و با راه‌اندازي تفرقه و آشوبي ديگر، حركت مذبوحانه‌اي را در برابر موج بيداري اسلامي و اقبال جوانان به اسلام دست و پا نمايند.

ساخت فيلمي توهين آميز نسبت به مقدسات اسلامي و شخصيت گرانقدر رسول گرامي اسلام(ص)، در مقطعي كه كشورهاي اسلامي و مسلمانان منطقه با رواج بيداري اسلامي، مسيري متفاوت نسبت به گذشته را مي‌پيمايند و روز به روز از گستره نفوذ استكبار در اين كشورها كم مي‌شود و همچنين در سالگرد حادثه مشكوك 11 سپتامبر، نمي‌تواند اقدامي انفرادي و شخصي، تنها از سوي يك كارگردان اسرائيلي - امريكايي باشد. قطعاً اين حركت شوم، اقدامي حساب شده از سوي طراحان آشوب و فتنه در ميان جوامع اسلامي بود و اگر چنين نبود، همان‌طور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند، "سياستمداران امريكا اگر در ادعاي دخالت نداشتن خود صادقند، بايد عاملان اين جنايت شنيع و پشتيبانان مالي آن را كه دل ملتهاي مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با اين جرم بزرگ برسانند" ولي ملتهاي مسلمان با حركت توفنده خود، اين توطئه را به سر طراحانش آوار كردند و سفير آمريكا در ليبي و سه ديپلمات آمريكايي را در آتش خشم خويش سوزاندند. علاوه بر اين در هفته جاري سفارتخانه‌هاي آمريكا در تمامي كشورهاي اسلامي به محاصره مسلمانان در آمد و پرچم آمريكا و تصاوير اوباما طعمه آتش شد.

در پي اهانت نفرت انگيز دشمنان اسلام به ساحت نوراني پيامبر اعظم(ص) رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در پيامي به ملت ايران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه اين حركت شرارت‌بار را، سياستهاي خصمانه صهيونيسم، امريكا و ديگر سران استكبار جهاني خواندند و با تشريح دلايل كينه ورزي صهيونيستها نسبت به اسلام و قرآن، تاكيد كردند: "دست پليد دشمنان بار ديگر با اهانت به پيامبر اعظم صلي‌الله عليه و آله و سلم كينه عميق خود را آشكار ساخت و با اقدامي جنون آميز و نفرت‌انگيز، خشم مجموعه‌هاي خبيث صهيونيستي را از تلالؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنوني نشان داد. در روسياهي عاملان اين جنايت و گناه بزرگ همين بس كه مقدس‌ترين و نوراني‌ترين چهره ميان مقدسات عالم را آماج ياوه‌هاي مشمئز كننده خويش ساخته‌اند. پشت صحنه اين حركت شرارت‌بار، سياستهاي خصمانه صهيونيسم و امريكا و ديگر سران استكبار جهاني است كه به خيال باطل خود مي‌خواهند مقدسات اسلامي را در چشم نسلهاي جوان در دنياي اسلام از جايگاه رفيع خود فروافكنده و احساسات ديني آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌هاي قبلي اين زنجيره پليد يعني سلمان رشدي و كاريكاتوريست دانماركي و كشيش‌هاي امريكايي آتش زننده قرآن حمايت نمي‌كردند و دهها فيلم ضد اسلام را در بنگاههاي وابسته به سرمايه‌داران صهيونيست سفارش نمي‌دادند، امروز كار به اين گناه عظيم و غيرقابل بخشش نمي‌رسيد. متهم اول در اين جنايت، صهيونيسم و دولت امريكاست. "

در هفته جاري فرمانده معظم كل قوا در مراسم دانش آموختگي و اعطاي سردوشي دانشجويان دانشگاه افسري ارتش در نوشهر حضور يافته و تاكيد كردند "احساس عقب ماندگي دشمنان اسلام در رويارويي با حركت خروشان بيداري اسلامي باعث شده كه دشمنان اسلام به كارهاي ديوانه واري همچون توهين به پيامبر اسلام دست بزنند. " ايشان، اين حادثه را از جمله عبرتهاي ماندگار تاريخ دانسته و خاطرنشان كردند: "سردمداران نظامهاي استكباري، درحالي كه از محكوم كردن اين جنايت خودداري مي‌كنند و وظايف خود را در مقابله با اين جرم بزرگ انجام نمي‌دهند، ادعا مي‌كنند در اين حادثه دخيل نبوده‌اند. البته ما اصراري نداريم دست داشتن آنها را در اين جنايت اثبات كنيم اما شيوه‌هاي سياستمداران امريكا و برخي اروپاييها، آنان را در افكار عمومي ملتها، مقصر كرده است و آنها بايد نه با زبان، بلكه با عمل، خود را از اين جرم سنگين تبرئه كنند. " رهبري با يادآوري انگيزه‌هاي ضداسلامي در دستگاههاي استكباري افزودند: "به علت همين انگيزه هاست كه مستكبران جلوي اهانت به اسلام و مقدسات را نگرفته‌اند و نخواهند گرفت. "

در اين هفته صدور قطعنامه شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره فعاليتهاي هسته‌اي ايران كه بازتابي از مواضع ضد ايراني 1+5 بود، انعكاس ويژه‌اي در رسانه‌ها داشت و بار ديگر دستمايه تبليغات باج خواهانه عليه جمهوري اسلامي ايران شد. در اين قطعنامه، ادعاي وجود ابعاد نظامي احتمالي در برنامه هسته‌اي ايران يا همان "مطالعات ادعايي"، موضوعي است كه با هدف وارونه جلوه دادن فعاليتهاي صلح آميز هسته‌اي كشورمان دنبال شده و متأسفانه همكاري مستمر ايران با آژانس طي ده سال گذشته اين توقع بي‌جا را در ميان تنظيم كنندگان غربي اين قطعنامه ايجاد كرده كه آنها مي‌توانند گام به گام جلوتر آمده و به سياست‌هاي باج خواهانه خود ادامه دهند، اما ملت ايران هرگز حاضر به تمكين در برابر خواسته‌هاي غيرقانوني آنها كه خلاف قانون و كليه مقررات ناشي از معاهده "ان. پي. تي" است نخواهد شد.

واپسين روز از هفته جاري، يادآور خاطره بزرگ پايداري و جوانمردي جوانان اين مرز و بوم در دفاع از تماميت ارضي كشور و آغاز هفته دفاع مقدس است. فردا، تاريخ اين سرزمين، وارد سي و يكمين سالروز تهاجم رژيم بعثي عراق به سركردگي صدام و ايستادگي شجاعانه ملت ايران در برابر اين تهاجم مي‌شود و ملت ايران حق دارد كه افتخارات دفاع مقدس را بر هميشه تاريخ گرامي بدارد و به رشادت‌هاي فرزندان شجاع اين آب و خاك در دفاع از كيان و استقلال ميهن اسلامي افتخار كند.

در اين هفته موضوع بي‌كفايتي دولت در مديريت ارزي كشور و كاهش شديد ارزش پول ملي به سوژه اصلي افكار عمومي تبديل شد، به حدي كه نمايندگان مجلس مجبور شدند مديران ارزي و اقتصادي را به جلسه غيرعلني احضار كنند كه مطابق معمول با بي‌مسئوليتي و عدم پاسخگويي وزرا و مسئولان مربوط مواجه شدند كه البته اين سنت سيئه‌اي است كه دولت در ارتباط با مجلس در پيش گرفته و خود را حاضر به پاسخگويي منطقي در مقابل نمايندگان ملت نمي‌داند. به گونه‌اي كه جلسه ديروز مجلس اينگونه در رسانه‌ها بازتاب يافت كه "وزير اقتصاد در مقام پاسخگويي به سياستهاي ارزي دولت، مجلس را پيچاند. "

به هر حال دولت هر سفسطه‌اي را كه براي شانه خالي كردن از مسئوليت‌هاي اقتصادي و حمايت از ارزش پول ملي در پيش گرفته باشد، نمي‌تواند صورت مسأله واقعيت‌هاي تلخ موجود را تغيير داده و وعده چند ماه پيش معاون اول رئيس‌جمهور را از اذهان پاك كند كه شعار داده بود "بمب ارزي دولت براي كاهش قيمت ارز طي روزهاي آتي منفجر خواهد شد". لابد زمان اين اقدام دولت براي كاهش قيمت ارز كه از آن به "انفجار بمب ارزي" تعبير شده، نرسيده و يا اگر انفجاري صورت گرفته، تأثير منفي و مخرب برجا گذاشته است.

رسالت
«دفاعي که مقدس شد» عنوان سرمكقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:
فردا 31 شهريور آغاز هفته دفاع مقدس است. دفاعي که مقدس شد چون دري از درهاي بهشت را به روي ملت شايسته ايران گشود. امام علي‏عليه السلام فرمودند:"إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ أوليائِهِ، جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند آن را بر روي اولياي خاص خود گشوده است. " ملت ايران در 8 سال جنگ تحميلي در زمره اولياء خاص خداوند متعال قرار گرفت تا شرافت يابد از دين خدا دفاع کند. ملتي که به نام خدا انقلاب کرده بود 2887 روز در بوته امتحان پايداري و استقامت قرار گرفت تا ثابت کند شايستگي بهشت موعود را دارد.

32 سال پيش در 31 شهريور 1359 رژيم تا بن دندان مسلح بعث که مستظهر به حمايت غرب و شرق بود با چراغ سبز آمريکا در روياي تسخير سه روزه تهران از زمين و آسمان و دريا به ايران حمله کرد و مردم ايران را در معرض يک امتحان الهي قرار داد. ابتلايي که پس از 8 سال عيار ملت ايران را بالا و بالاتر برد و جماعتي را به درجه اولياي الهي رساند.

در آن ايام سخت آغاز جنگ ارتش منسجم و سپاه وفاداري چون امروز براي دفاع از کشور وجود نداشت. برخي مقامات عالي کشور نظير رئيس جمهور وقت به جاي هدايت جبهه خودي در صف دشمن بودند و ويروس نفاق در کالبد جوان انقلاب توليد بيماري کرده بود.

اوضاع نابسامان و آشفته سالهاي اول انقلاب اسلامي بعضا موجب غفلت‌هايي شده بود تا برخي تحرکات منطقه‌اي عليه منافع و امنيت ملي ناديده انگاشته شود. از برخي از اين غفلت‌ها مثل تلاش براي انحلال ارتش بوي خيانت نيز بلند بود. غفلت تاريخي 31 شهريور1359 از تحرکات دشمن بعثي در مرزهاي غربي و جنوبي کشور و تباني قدرتهاي بزرگ براي ناکام گذاشتن نهال نوپاي انقلاب، ايران اسلامي را آماج جنگ ناجوانمردانه‌اي کرد که هر چند در نهايت با رشادت رزمندگان اسلام و از جان گذشتگي جوانان اين مرز و بوم، مظلوميت و حقانيت ملت ايران به اثبات رسيد و حتي يک وجب از خاک کشور به تاراج نرفت اما هشت سال رنج و مرارت در شرايط نابرابر و خسارتهاي جبران ناپذيري را بر کشورمان تحميل کرد. هوشياري و آمادگي هميشگي ملت و دولت ايران در برابر شرارتهاي احتمالي دشمن تجربه گرانبهايي است که از 8 سال مقاومت مومنانه و جسورانه در برابر استکبار جهاني به دست آمده است. امروز که بار ديگر به دليل استقامت و اصرار مسئولان نظام بر مباني انقلاب اسلامي و عزت کم سابقه جمهوري اسلامي به عنوان يک ابرقدرت منطقه‌اي به خصوص با بهانه جويي‌ها و کارشکني برخي از قدرتها در برنامه هسته‌اي صلح آميز کشورمان، شرايط حساسي بر روابط ايران با کشورهاي استکباري به خصوص آمريکا حاکم است لزوم هوشياري و بيداري مسئولان و مردم در قبال تحرکات و شرارتهاي احتمالي دشمن به مراتب بيشتر و حياتي تراست.

تهديدات اخير صهيونيست‌ها اگر چه بيشتر شبيه يک بازي کودکانه است اما دليلي بر عدم هوشياري مقامات سياسي و نظامي ايران نيست.

لفاظي‌ها و بلوف حمله نظامي به جمهوري اسلامي ايران توسط صهيونيست‌ها طي چند ماه گذشته آنقدر بي مبنا و تمسخر آميز بوده که تحليل‌هاي عجيب و غريبي را در بين تحليل گران بين المللي برتابيده است. «انديشکده استراتفور» در مقاله‌اي به نوشته «جورج فرايدمن» آورده است: بجاي ديدن اينکه «نتانياهو» تلاش دارد آمريکا را وادار به حمله کند بهتر است لفاظي او را براي استراتژي آمريکا ارزشمند ببينيم. اسرائيل و آمريکا به لحاظ ژئوپوليتيکي با هم همسو هستند. جنگ‌طلبي اسرائيل به معني قريب‌الوقوع بودن يک حمله نيست، بلکه به معني حمايت از دستورکار آمريکا براي منزوي کردن و حفظ فشار روي ايران است.

«فارن پاليسي» نيز در گزارشي به نوشته «يوهان گالتونگ» نوشت:اسرائيل با حمله به ايران بيش از پيش منزوي خواهد شد و زخم جدي خواهد خورد و غرب با بسته شدن تنگه هرمز مواجه خواهد شد که بحران عميق اقتصادي آن را عميق‌تر خواهد کرد.

اين ژورنال آمريکايي تاکيد کرد:اسرائيل اگر اين ضرب‌المثل قديمي يهودي را مورد توجه قرار دهد بهتر خواهد بود: «بهترين راه براي خلاصي از دشمنان، دوست شدن با آنها است.»

با اين حال دشمنان انقلاب اسلامي بايد بدانند که ايران امروز به لحاظ توان نظامي و امنيتي به هيچ وجه قابل مقايسه با سالهاي آغازين انقلاب نيست. مقامات ارشد سياسي و نظامي ايران نيز به مراتب هوشيار تر و مصمم تر در دفاع از کشور هستند. فرض محال محال نيست اما از نظر مقامات ايران حمله احتمالي صهيونيست‌ها بدون چراغ سبز آمريکا غير ممکن است و جمهوري اسلامي به صراحت و بدون تعارف اعلام کرده نه تنها خط قرمزي براي خود نمي‌شناسد بلکه در صورت کوچکترين تحرک نظامي عليه ايران، منافع آمريکا در فواصل مختلف مکاني مورد هدف موشک‌هاي ميانبرد و دوربرد قرار خواهد گرفت.

حضور مقتدرانه رهبر معظم انقلاب در ميان دلاورمردان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي و حضور در تمرين‌هاي نظامي اين نيروي راهبردي در آستانه هفته دفاع مقدس حکايت از آمادگي و عزم ملت ايران در دفاع از تماميت ارضي و حضور در آبهاي منطقه‌اي و رصد تحرکات قدرت‌هاي بين المللي دارد.

تهران امروز
«اتحاد اديان؛ پاسخ قاطع به هتاكي‌ها» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دكتر محمد مهدي مظاهري است كه در آن مي‌خوانيد:
پخش اينترنتي فيلمي عليه ساحت نوراني پيامبر اعظم (ص) با واكنش مسلمانان و ملل آزاده جهان روبه‌رو شده است و البته مسلمانان مدتهاست كه در اقصي نقاط گيتي تحت فشار نئوكانهاي آمريكايي و صهيونيست‌هاي افراطي‌اند و همواره باورهاي ديني آنان مورد هجمه همه‌جانبه قرار دارد. به‌طوري‌كه زنان مسلمان در كشورهاي مدعي آزادي حقوق بشر، به‌دليل پوشش اسلامي مورد آزار و اذيت قرار مي‌گيرند.

اين در حالي است كه عده‌اي از سلفيون و وهابي‌هاي هم‌پيمان غربي نيز در برخي از كشورهاي مسلمان براي مخدوش نمودن چهره اسلام راستين با اقدامات خشونت‌آميز از جمله گروگانگيري و قتل و كشتار، آب به آسياب دشمن مي‌ريزند. بي‌شك، آيين مبين اسلام همواره بر اخلاق‌مداري و گفت‌وگو با اديان مختلف استوار است و حضرت رسول اكرم(ص) نيز به عنوان پيام آور اصلح و برگزيده هر دو جهان، حتي در قبال گستاخي‌ها و بي‌ادبي دشمنان خود همواره با گذشت، عطوفت و رحمت رفتار مي‌كردند، بنابراين فرهنگ اسلام، فرهنگ خشونت و افشاندن بذر تخم نفاق و تفرقه نبوده، بلكه فرهنگ غني اسلام بر اصلاح امور و مودت و دوستي پايدار بين اديان الهي بوده است.

لذا اگرچه اقدام كنندگان و حاميان اين جنايت بزرگ و هتاكان به ساحت مقدس حضرت رسول اكرم (ص) بايد از طريق الزامات قانوني و حقوقي تحت پيگرد دادگاه‌هاي صالحه بين‌المللي قرار گيرند و در اين مسير اتمام حجت با حاميان اين افكار شوم در جهان غرب الزامي به نظر مي‌رسد با اين وجود، جهان اسلام نيز با حفظ وحدت دروني و اتخاذ وحدت رويه در قبال اين حركت زشت و موهن، ‌بايد از گسترش خشونت و بر هم خوردن آرامش موجود آرامش ظاهري جلوگيري نمايد. بي‌ترديد، قصد اهانت كنندگان به مقدسات اسلام ايجاد تشويش و آزمون اراده ملت‌هاي مسلمان و تمام وجدانهاي بيدار ديگر كشورها بوده، لذا با توجه واكنش سريع و خشم خروشان مردم مسلمان و اعتراضات گسترده آنان، بايد با ادله محكم و منطقي چهره‌هاي واقعي افراد پشت پرده اين اقدام هتاكانه را بر همگان افشا نمود.

‌شايسته است كشورهاي اسلامي نيز با فعال نمودن سازمان همكاري اسلامي و غير متعهدها (نم) برگزاري نشست فوق‌العاده و راهكارهاي حقوقي با مجازات عاملان تهيه اين فيلم غيراخلاقي و ضد فرهنگي و سپردن عاملان آن به دست دادگاه عادل و صالح جلوي اقدامات خودسرانه و خشونت‌طلب و غير معقول نسبت به مراكز سياسي و ديپلماتيك غرب را مديريت نمايند. بايد دانست كه قصد تهيه و توليد و انتشار فيلم موهن عليه نبي مكرم مسلمانان (ص) جهان زنده كردن جنگ‌هاي صليبي است كه با مديريت و هدايت مستقيم صهيونيسم جهاني و طيف حاميان آن (آي‌پك) در آمريكاست. از اين رو، انسجام و اتحاد تمام اديان توحيدي در قبال اين توطئه شوم الزامي است.

حمايت
«آزادي بيان فرانسوي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
پس از گذشت يك هفته از انتشار فيلم موهن آمريكايي علیه پيامبر اسلام (ص) ديروز یک نشريه فرانسوي در اقدامي ضد اسلامي اقدام به انتشار كاريكاتورهاي موهن ديگري نموده است. اين اقدام ضد اسلامي كه مي‌توان آن را اقدامي از سوي فرانسه براي كاهش اعتراض‌ها به آمريكا با معطوف سازي افكار عمومي به فرانسه دانست در حالي صورت گرفته است كه واكنش مقامات فرانسوي به اين اقدام موهن امري قابل توجه است.

هر چند كه دولتمردان اين كشور از جمله اولاند ادعا كرده‌اند كه با انتشار اين كاريكاتور موافق نبوده‌اند و تقابلي ميان اسلام و غرب وجود ندارد اما رفتار عملي سران فرانسه حقايقي ديگر را‌ آشكار مي‌سازد. نخست وزير فرانسه با اين ادعا كه ساخت فيلم و انتشار كاريكاتور بر اساس اصل آزادي بيان صورت مي‌گيرد بر برخورد شديد با تظاهرات مسلمانان و معترضان به اين هتاكي‌ها به اسلام تاكيد كرده است. توجيه آزادي بيان از سوي سران فرانسه در حالي مطرح شده كه در اين زمينه چند نكته قابل بررسي است.

اولا آزادي بيان امري واقعي در فرانسه است چرا مسلمانان حق اعتراض به اهانت‌هاي صورت گرفته به مقدساتشان را ندارند. مگر بيان ديدگاه و نظرات جزء آزادي بيان نمي‌شود چرا بايد اين محدوديت‌ها فقط براي مسلمانان باشد چنانكه اگر كسي سوالي درباره افسانه هولوكاست مطرح كند صهيونيست‌ها حق شكايت به عالي ترين مراجع قضايي فرانسه را دارند. حال چگونه است كه مسلمانان حتي حق برگزاري راهپيمايي براي بيان اعتراضشان به هتاكي‌هاي صورت گرفته به مقدساتشان را ندارند.

ثانيا، اگر آزادي بيان در فرانسه وجود دارد چرا در برابر اقدام نشريه فرانسوي مبني بر انتشار تصاويري از نوه ملكه انگليس و همسرش از اين قاعده استفاده نشده و عاملان آن از سوي دادگاه مورد بازخواست قرار گرفتند و دولتمردان فرانسه مخالفت خود را با انتشار چنين تصاويري اعلام داشته‌اند. اين گونه مسائل و صدها تناقض رفتاري ديگر از سوي سران فرانسه درباره آزادي بيان نشان مي‌دهد كه براي سران اين كشور آزادي بيان تا بدانجا است كه به اسلام ستيزي و البته نقض حقوق رنگين پوستان منجر شود.

ساختار فرانسه نشان مي‌دهد كه دولتمردان اين كشور در مقابله با اسلام و رنگين پوستان هرگونه آزادي بياني را مجاز مي‌دانند اما براي احقاق حقوق اين افراد هيچ مفهومي به نام آزادي بيان وجود ندارد چنانكه اكنون نيز مسلمانان اين كشور به جرم حراست از اصول ديني بازداشت و مورد محاكمه قرار گرفته‌اند.

با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت كه آزادي بيان فرانسوي نمودي ديگر از آزادي آمريكايي است كه محور آن را اسلام ستيزي تشكيل مي‌دهد چنانكه فرانسوي‌ها اكنون براي كاهش توجهات و فشارها بر آمريكا انتشار كاريكاتورهاي موهن درباره پيامبر اسلام (ص) را اجرا كرده‌اند.

مردم سالاري
«ترکيه؛ آيا ژنرال‌ها باز خواهند گشت؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کرم محمدي است كه در آن مي‌خوانيد:
سومين دوره متوالي است که حزب اسلامگراي عدالت و توسعه در کشور ترکيه قدرت اجرايي و اکثريت کرسي‌هاي پارلمان را با رويکرد مثبت راي‌دهندگان در اختيار دارند. اقدامات اصلاحي در زمينه‌هاي سياسي و اقتصادي دولت اسلامگراي حزب عدالت و توسعه به رهبري آقاي اردوغان در ترکيه بر کسي پوشيده نيست. به خاطر همين عملکردهاي مثبت است که طي سال‌هاي اخير در جامعه ترکيه اين حزب از جايگاه و محبوبيت قابل قبولي برخوردار بوده است.

اما مدتي است اين درخشش به سوي کم رنگ شدن سير مي‌نمايد. از زماني که دولت حاکم بر ترکيه و شخص آقاي اردوغان به صراحت و تمام قد از مخالفان نظام حاکم بر سوريه برخواست؛ مشکلاتي فراروي حزب عدالت و توسعه بروز نموده به نحوي که هم اکنون اوضاع سياسي و امنيتي ترکيه را به چالش کشيده است.

علي‌رغم اختلاف شديد دولت فعلي با ژنرال‌هاي ارتش و نيروهاي انتظامي که در نهايت منجر به دستگيري و بازنشسته نمودن تعدادي از ژنرال‌ها گرديد؛ وضعيت امنيتي در ترکيه در مدت زمامداري اسلامگرايان نسبتا خوب و پايدار و رضايت بخش بود. اما طي چند ماه اخير به موازات حمايت از مخالفان مسلح دولت بشاراسد در سوريه؛ نفوذ گروه‌هاي چريکي کرد در مناطق مختلف ترکيه بيش‌از پيش نمود پيدا کرده است. حملات مکرر به پاسگاه‌هاي مرزي؛ پايگاه‌هاي انتظامي؛ حمله به ستون‌هاي ارتش و مين‌گذاري‌هاي صورت گرفته توسط چريک‌هاي پ. ک. ک تائيدي براي اين مدعا است.

بروز ناامني‌ها که منجر به کشته و مجروح شدن اعضاي نيروهاي مسلح و انتظامي ترکيه مي‌گردد؛ دست‌آويز مناسبي است تا مخالفان دولت آقاي اردوغان را بيش‌از گذشته به تحرک وادار نمايد. علاوه بر آنچه در مطبوعات ترکيه بازتاب مي‌يابد و به صراحت سياست دولت در حمايت از مخالفان بشاراسد را نشانه گرفته است؛ اينک اعتراضات خياباني نيز در برخي از شهرهاي ترکيه در مخالفت با سياست فرامرزي آنکارا شکل گرفته است.

مخالفان سياسي وقوع درگيري‌هاي نظامي و حملات چريک‌هاي پ. ک. ک را نشانه ضعف و ناتواني دولت مرکزي دانسته و مداخله ترکيه در سوريه را دليل اصلي اين درگيرها مي‌دانند. آنچه از ظواهر امر پيداست اين است که در صورت تداوم وضعيت کنوني؛ اقدامات و عملکرد مثبت حزب عدالت و توسعه در ترکيه مي‌رود تا تحت‌الشعاع مسايل فراسوي مرزهاي اين کشور قرار گرفته و توسط رقباي سياسي اين حزب به عنوان پاشنه آشيل سياست‌هاي اردوغان نشانه گرفته شود. مروري بر کودتاهاي نظامي در ترکيه نشان مي‌دهد که عموما نظاميان به بهانه حفظ امنيت و يکپارچگي کشور دست به کودتا زده و دولت‌هاي غيرنظامي را سرنگون کرده‌اند.

آيا گسترش دامنه درگيري‌ها و بمب‌‌گذاري‌ها مي‌تواند زمينه‌ساز بازگشت دوباره حکومت نظاميان در ترکيه باشد؟ اين سوالي است که اين روزها ذهن بسياري از سياستمداران داخلي و بين‌المللي ترکيه را به خود مشغول نموده است. سکوت نسبي توام با تعادل در رفتار‌ مقامات آنکارا در باب مسائل سوريه طي روزهاي اخير را مي‌توان نوعي عاقبت انديشي برآورد کرد.

آفرينش
«فوتبال آماتور با نام حرفه اي!!» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي شكري است كه در آن مي‌خوانيد:
اين روزها از فوتبال ليگ برتر استقبال شايسته و بايسته صورت نمي‌گيردو تماشاگر بعنوان هدف اصلي ورزش از ديدن يک رقابت ورزشي لذت
نمي برد.

در واقع، با توجه به ضعف آشکار فني و ساختاري در شکل و اجراي مسابقات ليگ برتر، سوالي که اين روزها ذهن بسياري از علاقه مندان به ورزش فوتبال را مشغول کرده اين است :

آياراه‌اندازي ليگ حرفه‌اي فوتبال باشگاهي، بدون پشت سرگذاردن مرحله نيمه حرفه‌اي کار درستي بود؟

قبل از قضاوت لازم است به اين مقدمات بينديشيم که :
- آيا دخل ما براي اداره ليگ 18 تيمي کافيست؟
- آيا منابع انساني با کيفيت به‌اندازه 18 باشگاه داريم؟
- آيا متخصصان هدايت) مربيان(، کادر پزشکي براي محافظت از سلامت و برگشت بهنگام بازيکن به ميدان، مربيان بدنسازماهر، مربيان تمرين دهنده به نام، دروازه بان، بازيکن، ورزشگاه، و حتي عنصري به نام زمان ( بدليل شرايط آب و هوايي و مناسبت‌هاي مذهبي وکثرت تعطيلات) براي برگزاري با کيفيت مسابقات فوتبال باشگاهي در اختيار داريم؟
پاسخ جملگي اين پرسش‌ها منفي است.

سوال ديگر اين است :
براي اينکه ما در راه ناشناخته قدم نگذاريم و مشکلات مان را قابل
پيش بيني کنيم آيا مدلي را که انتخاب کرده ايم با شرايط و پتانسيل فوتبال ما سنخيت دارد؟

باز هم پاسخ منفي است.
مثلا ما در آسيا هستيم اما کميت و کيفيت برگزاري ليگ مان با تقويم کشورهاي اروپايي منطبق است در حاليکه رقبايمان با برنامه ريزي بومي خود با برنامه‌هاي قاره‌اي (آسيا) منطبق هستند.

نتيجه اين مي‌شود تيمي که از کشورمان در ليگ قهرمانان آسيا شرکت مي‌کند با يک ترکيب شروع مي‌کند و در صورت صعود به مرحله بالاتر، مجبور است با ترکيب فصل جديد در اين رقابت‌ها شرکت کند( مانند شرايط کنوني سپاهان که سال گذشته با ترکيب ديگري مسابقات آسيايي را آغاز کرد و به مرحله يک چهارم نهايي مسابقات فوتبال ليگ قهرمانان باشگاه‌هاي آسيا صعود کرد و در حال حاضر با ترکيب متفاوتي ادامه همان بازيها را برگزار مي‌کند) که در چنين وضعيتي کسب هر نتيجه اي، اتفاقي بيش نيست.

(توضيح اينکه برونو سزار، سيدجلال حسيني، محسن بنگر، فابيو جانو آريو، رحمان احمدي، مهدي کريميان، سيدمهدي سيدصالحي و... در اين فصل از سپاهان جدا شدند و سپاهان بدون اين نفرات در بازي رفت با الاهلي بازي کرد)

در اين راستا به نظر مي‌رسد برنامه ريزان فوتبال ملي ما مي‌توانستند ليگي که با 12 تيم شروع شده بود تا حداکثر به 14 تيم افزايش دهند تا مختصر امکاناتي که داشته و داريم، و نيز گذر از مرحله نيمه حرفه‌اي به حرفه‌اي با موفقيت سپري مي‌شد.

به گواه امتيازات کنفدراسيون فوتبال آسيا، ليگ ژاپن يا همان جي ليگ به عنوان معتبرترين و کامل ترين ليگ آسيا شناخته مي‌شود.
فرق ژاپن با ما در اين است که آنها دوسال قبل از راه‌اندازي ليگ حرفه‌اي، سازمان ليگ حرفه‌اي را راه‌اندازي کردند تا بستر کار، فرمول اداره مسابقات، شرايط تيم‌ها، اسپانسرينگ و.... را فراهم کنند، سپس دو سال بعد با ده تيم شروع کردند و گام به گام جلو آمدند تا در پايان سال دهم فوتبال حرفه‌اي شان در ليگ قهرمانان چهار سهميه قطعي داشته باشد.

در واقع مي‌توان گفت :
براي رسيدن به نتيجه مطلوب راه اين است که بياييم اول امکانات و پتانسيل خود را يکبار ديگر ارزيابي کنيم و بعد از باز تعريف وضعيت باشگاه و باشگاه داري حرفه‌اي و استعداد انساني و منابع مالي مان، تعداد تيم‌ها را در يک پروسه سه ساله به عدد 14 برسانيم تا هم گردش مالي را بهينه کنيم، هم از گران شدن و افزايش هزينه‌ها خود داري کنيم، هم از ورود بازيکنان و مربيان بي کيفيت خارجي جلوگيري کنيم، هم زمان مناسبي داشته باشيم و هر سه روز مسابقه برگزار نکنيم بلکه به تيم‌ها فرصت دهيم يک هفته روي حريف بعدي خود تمرکز کنند آناليز کنند تاکتيک هايشان را مرور کنند و بازي با کيفيتي ارايه کنند تا تماشاگر بعنوان هدف اصلي ورزش از ديدن يک رقابت ورزشي لذت ببرد.

و البته مي‌توانيم با اصرار کار نادرست فعلي( 18تيم که دست کم 4يا5 تيمش بي کيفيت و زنگ تفريح است) را به درست ترين شيوه ممکن انجام دهيم در اينصورت يعني انجامِ کارنادرست، به شيوه درست.

در اين شرايط انتظار نداشته باشيم که ديگران کار ما را تاييد کنند و به آن جايزه دهند. وگرنه بازهم بايد منتظر ناکامي فوتبال باشگاهي مان باشيم، چه با 4سهميه قبلي و چه با سهميه فعلي، با اين شيوه ره به جايي نخواهيم برد.

دنياي اقتصاد
«ضرورت اعتماد سازي ارزي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدرضا فرهادي‌پور است كه در آن مي‌خوانيد:
شغل ريیس بانک مرکزی شبیه به آتش‌نشانی است که وارد ساختمانی شده که آتش گرفته است. در یک اتاق، کودکی در تخت‌خواب است و در اتاقی دیگر مادری بی‌هوش افتاده. آتش‌نشان تنها می‌تواند یکی را نجات دهد.

هر تصمیمی بگیرد، توسط بعضی برای تصمیم‌گیری اشتباه سرزنش خواهد شد. كودك را نجات دهد يا مادرش را؟

1- در اقتصادهاي مدرن حجم پول در حال گردش توسط بانك مركزي تعيين مي‌شود. به عبارت ديگر بانك مركزي قدرت تاثيرگذاري بر سياست پولي و تورم را دارد. اگر سياستي نادرست از سوي بانك مركزي انتخاب شود، ممكن است خيلي‌ها شغل‌شان را از دست بدهند و به عكس. تورم مي‌تواند در نتيجه افزايش حجم پول به‌طور مارپيچي از كنترل خارج شود و فشار طاقت‌فرسايي به مردم وارد كند.

همه اين موارد است كه وظيفه بانك مركزي را دشوارتر مي‌سازد. در برخي از اقتصادهاي مدرن علاوه بر حجم پول، متغير مهم ديگري مثل نرخ ارز هم تحت تاثير مستقيم سياست‌هاي بانك مركزي است. علت اين موضوع هم خيلي ساده است: به دليل اينكه تنها عرضه‌كننده اصلي ارز، دولت و بانك مركزي است. معمولا اين‌طور است كه بانك مركزي در بازار ارز نقش متعادل‌كننده را بازي مي‌كند و با خريد و فروش ارز آن را در يك فاصله تعادلي نگه مي‌دارد.

اما اگر اين نقش تغيير كند و بانك مركزي از خريدار- فروشنده تنها به فروشنده ارز تبديل شود در بلندمدت ديگر نمي‌تواند آن نقش را به خوبي ايفا كند. یکی از مسائلی که این روزها پیش روی بانک مرکزی قرار گرفته اين است كه با توجه به عرضه محدود ارز و تقاضاي فراوان براي آن در بازار بايد يك جيره‌بندي (قيمت‌گذاري) روي ارز انجام شود. بانك مركزي کدام سیاست را انتخاب کند؟ اين نوع جيره‌بندي يا قيمت‌گذاري ارز ابزاري سياستي براي شرايطي است كه بازار ارز با شوك روبه‌رو مي‌شود. بانك مركزي در اينجا با اين سوال مواجه است كه قيمت ارز را چگونه تعيين كند تا به گروه هدف مورد نظرش برسد. يا اصلا ارز را رها كند و تعيين قيمت آن را به بازار بسپارد؟ فرض كنيد بانك مركزي مقداري ارز دارد و چهار گروه متقاضي آن هستند:

1- بيماران لاعلاج. 2- دانشجوياني كه با انجام تحصيلات عالي مي‌توانند دانش‌هاي نوين را به كشور بياورند و سبب توسعه كشور شوند. 3- متقاضيان سفرهاي زيارتي و تفريحي. 4- واردكنندگان كالاهاي ضروري مثل گوشت. سياست‌گذار بانك مركزي چاره‌اي ندارد جز اينكه تصميمي بگيرد و گروهي را ناراحت كند. سياست‌گذار پولي بايد براساس يك اصل تصميم بگيرد؛ اما كدام اصل؟ اصل تساوي ميان متقاضيان ارز؟ اصل كيفيت زندگي در خصوص بيماران؟ يا اصل مطلوبيت و لذت بردن از زندگي در خصوص مسافران؟ يا اصل بقا در خصوص واردكنندگان كالاهاي ضروري؟ مثلا بانك مركزي تصميم گرفت تا ارز سفرهاي تفريحي را حذف كند. قطعا در نتيجه اين تصميم گروهي آزرده‌خاطر مي‌شوند. گرفتاری یا شاید بهتر بگوییم معمای دشواری است. بانک مرکزی هر کدام از گزینه‌های فوق را انتخاب کند از سوی گروه دیگر سرزنش می‌شود و با انتقاد مواجه خواهد شد.

اما بالاخره بانک مرکزی چه باید بکند؟ اين سوالات تمامي ندارند و بانك مركزي درست همانند مسافران سفرهاي تفريحي، متقاضيان ارز را به بازار ارجاع مي‌دهد. اما ناگهان مشكل ديگري پيدا مي‌شود؛ بازار مانند شرايط فعلي و با توجه به افزايش تقاضا گرفتار مارپيچ افزايش نرخ ارز شده و حكايت از اين دارد كه اعتماد فعالان بازار ارز نسبت به تثبيت آن در يك فاصله تعادلي دچار خدشه شده است. احياي اعتماد در بازار ارز، مهم‌ترين سياست پيش روي بانك مركزي است.

2- مساله مهم‌تر، بازگرداندن اعتماد به بازار ارز است. نوسان نرخ ارز طي مدتي كوتاه تمامي واردكنندگان كالاهاي وارداتي و صادركنندگان را با يك نااطميناني از قيمت آتي ارز روبه‌رو ساخته است كه اين امر مي‌تواند موجب ركود در بازارهاي مختلف شود. بسياري از كاسب‌كاران بازار اين روزها از انجام هر معامله‌اي پرهيز مي‌كنند؛ زيرا اعتمادي ندارند كه نرخ ارز فردا چقدر خواهد بود.

وظيفه سياست‌گذاري بانك مركزي اين نيست كه قيمت ارز را تعيين كند، بلكه از آن مهم‌تر اين است كه با اتخاذ سياست‌هاي درست در يك بزنگاه حياتي نقش خود را در بازار ارز پررنگ‌تر سازد و اعتماد را دوباره در ميان فعالان بازار احيا كند. از دست رفتن اعتماد می‌تواند تبدیل به یک پیشگویی خودمتحقق و منجر به مارپیچ روبه‌پایینی در فعالیت اقتصادی شود که به رکود می‌انجامد.

پیشگویی‌ خودمتحقق آن پيشگويي است که به‌خودی‌خود باعث محقق‌شدن می‌شود یا دیگران به نحوی واکنش نشان می‌دهند که شما پیش‌بینی می‌کنید و انتظار دارید واکنش نشان دهند یا فرد تحقق رفتار پیش‌بینی‌شده خود را به چشم می‌بیند. مثلا در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحده آمریکا یک بحران مالی پیش آمد و شایعه شد که بانک‌ها ورشکست خواهند شد. به همین دلیل مردم به بانک‌ها هجوم بردند و پول‌های خود را بیرون کشیدند.

همین موضوع باعث ورشکستگی بانک‌ها شد يا در نمونه داخلي مدتي پيش بود كه همه مي‌گفتند كه نرخ ارز مي‌شود 2000 تومان. بعد هم همه آحاد جامعه از بقال و آرايشگر گرفته تا معلم و راننده تاكسي متقاضي ارز شدند و ارز 2000 تومان شد. افزايش نرخ ارز راه خود را به روان فعالان بازار ارز باز كرد؛ به‌گونه‌اي كه حركت روبه بالاي نرخ ارز خودمتحقق شد. وقتی هجومی در مسیری اشتباه آغاز می‌شود، این امر به یک پیشگویی خودمتحقق‌ تبدیل می‌شود که به سختی می‌تواند متوقف شود. در اين شرايط سرمايه‌گذاران روي لبه صخره گام بر مي‌دارند.

اعتماد سرمايه‌گذاران منفرد به بازار در اين شرايط اهميت زيادي دارد. گاهي‌ اوقات عامل مستقل اعتماد است كه نوسان نرخ ارز در كوتاه‌مدت را تعيين مي‌كند. اعتماد همان‌طور كه مي‌تواند شديدا سقوط كند، مي‌تواند با سياست‌گذاري مناسب و ارائه پاسخ‌هاي مناسب بالا هم برود.

آرمان
«چرا نظام ارزی نداریم؟» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر عباس شاکری است كه در آن مي‌خوانيد:
مشکل اساسی اقتصاد ما در حوزه تجارت بین‌الملل این است که ما نظام ارزی نداریم، چون طرف عرضه بازار ارز ما عمدتا با درآمد ارزی حاصل از صادرات تک‌پایه نفت تامین می‌شود. ما از ابتدای برنامه اول توسعه تاکنون به‌دلیل تامین رقابت‌پذیری بازاری و قیمتی به‌طور مستمر نرخ ارز را افزایش داده‌ایم، اما به‌دلیل نبود رقابت‌پذیری فنی و تامین نشدن استانداردهای کیفی، صادرات مجال گسترش نداشته است.

از سوی دیگر چون افزایش قیمت ارز با بی‌ثباتی پولی هم همراه بوده است، هزینه‌های تولید صادرکنندگان را به‌طور مستمر افزایش داده است. البته گسترش بخش نامولد در اقتصاد نیز در این ناسازگاری و تداوم آن نقش موثر داشته است. بی‌ثباتی پول و قیمت تمام‌شده و معاملات گسترده و بیش از حد روی کالاهای نامرتبط با تولید ناخالص ملی عامل بازدارنده دیگر است.

از آنجا که تولید داخلی، قیمت کالاهای مصرفی وارداتی، رفاه مردم و انتظارات تورمی به تغییرات نرخ ارز وابستگی و حساسیت دارد، نمی‌توان نرخ ارز را متناسب با تورم بالا برد تا صادرات علاوه بر موانع ساختاری و فنی، رقابت‌پذیری قیمتی و بازاری خود را هم از دست بدهد. مسلما برای از بین بردن این مشکل، با ایجاد شفافیت بیشتر در نظام بانکی، سروسامان دادن به ترازنامه بانک مرکزی و نظارت بر سازوکار خلق اعتبار و فعالیت‌های بانک‌ها و موسسات اعتباری و ایجاد شفافیت و انضباط بیشتر در بودجه دولت برای دستیابی به ثبات پولی را در پیش بگیریم.

در آن صورت تورم هم کنترل خواهد شد، ثبات قیمت تمام‌شده هم تامین خواهد شد. تضاد مقتضیات تولید داخل و صادرات هم آشکارا تشدید نخواهد شد، در چنین فضایی می‌توان اصلاحات ساختاری، نهادی و فنی هم انجام داد تا کالای صادراتی متنوع‌تر، با کیفیت‌تر و با فناوری بالاتر تولید شود و بتوانیم به نظام ارزی دست پیدا کنیم.

همان‌طور که اشاره کردم، مشکل اساسی اقتصاد ما در حوزه تجارت بین‌الملل این است که ما نظام ارزی نداریم، چون طرف عرضه بازار ارز ما عمدتا با درآمد ارزی حاصل از صادرات تک‌پایه نفت تامین می‌شود. البته تا تحقق نظام ارزی مطلوب و بازار عمیق و رقابتی ارز درمواقع بحران ارزی باید به دور از فضای سوداگرانه و فسادآمیز نرخ ارز صادرات و واردات غیرضرور را با نرخ ارز مرتبط با تولید و رفاه جامعه متفاوت وضع کرد تا صادرات با مشکل بیشتر مواجه نشود و واردات غیرضرور و قاچاق هم محدود شود، از آن طرف تولید هم تحت فشار افزایش هزینه‌های نهاده‌ای قرار نگیرد و انتظارات تورمی هم از این ناحیه تحت تاثیر واقع نشود.

نکته قابل ذکر در اینجا این است که نرخ ارز دوگانه یا چندگانه برای دوره گذار به وضع مطلوب (نظام ارزی) و در شرایط کمبود و بحران ارزی پیشنهاد می‌شود اما نه به‌عنوان یک راه‌حل عمومی قاعده‌مند بلکه با این همه این روش تنها درصورتی عمل می‌کند و به‌طور موقت مشکل ما را حل می‌کند که فساد و سوداگری‌های نامولد کنترل شده باشد وگرنه این هم جواب نمی‌دهد و توالی فاسده‌ای دارد که چه بسا همه اثرات مثبت آن را خنثی کند. بنابراین تنها یک دولت کارآمد و توسعه‌گرا است که می‌تواند با تفاهم و هماهنگی با بخش خصوصی و جامعه، سیاست‌های فوق را اتخاذ و اجرا کند.

گسترش صنعت
«پیشنهاداتی برای موفقیت مسکن ویژه» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم بیت‌الله ستاریان است كه در آن مي‌خوانيد:
یکی از انتقاهایی که چند وقتی است بر مسکن ویژه (مسکن تهران) وارد است، به کمبود زمین در پایتخت مربوط می‌شود. اصولا با توجه به کمبودهایی که در این زمینه وجود دارد، نمی‌توان خیلی به تاثیرگذاری این طرح بر قیمت مسکن امیدوار بود، البته چنانچه در زمین‌های حاشیه شهر این طرح اجرایی شود، به‌طور قطع قیمت‌ها کاهش خواهد یافت.

از این قبیل برنامه‌ها در بسیاری از کشورها اجرا شده است؛ به‌عنوان نمونه پس از جنگ جهانی دوم مجموعه‌ای از سازندگان مسکن قدرتمند در بخش خصوصی ایجاد ‌شد که دولت زمین‌هایی با قیمت ارزان در اختیار آنها قرار می‌داد تا با سرمایه خود در بخش مسکن ساخت‌وساز کنند و با قیمت مناسب به فروش برسانند. ‌این دولت‌ها می‌دانستند که اگر این سازندگان در سال اول ۲۰۰ واحد بسازند با توجه به تجربه و نیز پولی که به دست می‌آورند، در سال‌های بعد می‌توانند تعداد واحد بیشتری بسازند اما طرح مسکن ویژه با پول مردم پیش می‌رود نه سازنده مسکن و کسانی که به‌عنوان سازندگان نقش دارند، فقط وظیفه پیمانکاری را انجام می‌دهند. از این‌رو پیشنهاد می‌شود دولت در حوزه مسکن مدیریت و سیاست‌گذاری را بر‌عهده بگیرد و نباید در اجرا و ساخت‌وساز دخالت کند.

در این راستا نیز دولت باید نرم‌افزارها و قوانین لازم را فراهم کند تا سازندگان -که در ایران ۹۳ درصد تولید را در اختیار دارند- به‌عنوان سازندگان کلان مطرح شوند و تسهیلات بگیرند. از سوی دیگر در حال حاضر انبوه‌سازی که دو تا سه هزار واحد را با سرمایه خود بسازد و در اختیار متقاضی بگذارد، نداریم. انبوه‌ساز کسی است که جواز ساخت بگیرد، سرمایه خودش را وارد کند، اعتبارات بانکی و سرمایه مردم را جذب کند و به این ترتیب واحدهای مسکونی را در اختیار متقاضی قرار دهد و بتواند با استفاده از سود آن، کار خود را گسترش دهد. اگر دولت راهکارهایی برای ورود سرمایه‌گذاران واقعی ایجاد کند، به‌طور قطع تا دو تا سه سال آینده انبوه‌سازان زیادی خواهیم داشت که به تعداد کافی ساخت و ساز انجام می‌دهند و قیمت مسکن بالا نمی‌رود.

به این ترتیب، کسانی که به‌عنوان انبوه‌ساز مطرح می‌شوند ۱۰درصد سود ناشی از واحدهای ساختمانی آنها را راضی می‌کند و به دنبال کسب ۱۰۰درصدی سود از واحدهای مسکونی در تعداد کم نخواهند بود. یکی از مولفه‌های تاثیرگذار بر کاهش قیمت مسکن، بالا بردن میزان عرضه در قبال تقاضاست؛ در شهر تهران با توجه به امکان جابه‌جایی درمناطق مختلف، ساخت مسکن در یک نقطه و بالا بردن میزان عرضه، می‌تواند مردم را از مناطق دیگر را به این منطقه بکشاند؛ بنابراین باز هم تقاضا از عرضه بیشتر خواهد بود که این یعنی تاثیری بر قیمت نخواهیم دید. البته باید این موضوع را نیز در نظر داشت که یکی دیگر از مولفه‌های کاهش قیمت مسکن، پایین آوردن ارزش یک منطقه است. در این راستا نیز دولت می‌تواند برنامه‌های متعددی را اجرا کند البته به این شرط که محوریت اجرای این برنامه‌ها با بخش‌خصوصی باشد. ]