به روز شده: ۲۱:۰۹ تهران - چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸

پس از ۲۱ سال : سیاست خارجی ایران در تابستان ۷۷

نویسنده: محسن امین زاده

به صورت اتفاقی مطلع شدم که آقای عباس سلیمی نمین در نقد مطلبی از آقای دکتر سعید حجاریان درباره جنگ و صلح، در شماره ۴۱۳ روزنامه سازندگی، به عنوان شاهد ادعایشان درباره صلح طلب بودن خودشان و جنگ طلب بودن رقیبان سیاسی، درباره بحث حمله ایران به افغانستان در سال ۱۳۷۷ در واکنش به قتل عام پرسنل کنسولگری ایران در مزار شریف مطلبی نوشته اند که به صورت حیرت آوری وارونه سازی مطلق تاریخ است. با دیدن سمت « مدیر دفتر مطالعات تدوین تاریخ ایران» بیشتر حیرت کردم و به نظرم رسید که باید حتما پاسخی داده شود.

ایشان نوشته اند که: " جناح تندروی دوم خردادی در شورای امنیت ملی کشور در سال ۷۷ جنگ با طالبان رابه تصویب رساند که البته رهبری چنین مصوبه ای را تایید و امضا نکردند." ایشان در ادامه مطلب خود تشریح کرده اند که نظر رهبری در مخالفت با جنگ را در روزنامه منتشر کرده اند و اینجانب به ایشان اعتراض کرده ام و........

آقای سلیمی نمین بعنوان عضوی از مجموعه موسسه کیهان، با وجود اشتراک نظرهایشان با افراطیون روزنامه کیهان، در زمره چهره های بسیار افراطی آن جناح تلقی نمی شوند و مخالفت ایشان با براه انداختن جنگ در آن زمان و ظاهرا مخالفت با نظامی گری و جنگ در زمان حال، فاصله ارزشمندی میان ایشان و ماجراجویان افراطی دولت پنهان ایجاد می کند . به همین دلیل و به دلیل آنکه باور دارم که بخش هایی از جزئیات این ماجرا همچنان دارای طبقه بندی است و تشریح آن به مصلحت کشور نیست ، تردید کردم که به این اظهارات پاسخ بدهم. اما بهرحال ایشان در سمت تدوین گر تاریخ، درباره تاریخ زنده کشور مطالبی گفته اند که تحریف بدهیات تاریخ خسارت بار ماجراجویی و جنگ طلبی اصولگرایان تندرو و دولت پنهان در سیاست خارجی کشور است. به همین دلیل با حذف بخش هایی از جزئیات سری ماوقع، درباره ماجرا مطالبی را شرح می دهم.

هنگامیکه در شهریور ماه سال ۱۳۷۶ در وزارت امور خارجه مسئولیت حوزه آسیا و اقیانوسیه را برعهده گرفتم، سیاست خارجی کشور واقعا در وضعیت بحرانی بود. تحت تاثیر فضای پیشین وزارت امورخارجه و فشارهای بیرونی، مسئولیت تدبیر امور مربوط به افغانستان به اینجانب واگذار نشد. با استقرار دولت طالبان در افغانستان مناسبات ایران با این جریان خطرناک در بدترین وضعیت بود و ایران تنها با بخشی از مجاهدین افغان جبهه متحد شمال به رهبری مرحوم احمدشاه مسعود که در حال مبارزه با طالبان بودند، روابط خوبی داشت. به خاطر شرایط افغانستان و سلیقه مدیران وقت وزارت خارجه ، سهم نظامیان و امنیتی ها در تدبیر امور افغانستان از جمله امور دیپلماتیک به مراتب بیش از وزارت امورخارجه بود و مدیران وقت وزارت امور خارجه نقشی کمکی و تسهیل کننده و گاه در حد پادو برای حوزه های نظامی و امنیتی ایفا می کردند.

سقوط شهر مزار شریف و قتل عام کارکنان کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان توسط متجاوزان طالبان افغان و القاعده پاکستانی، نقطه پایان تلخ و فاجعه بار این دوره از کنش های ایران در افغانستان بود. ایران در معرض یک تهدید و تحقیر ملی قرار گرفته بود. بدون پاسخ گویی به این جنایت‌، خطر زندگی در کنار دولت جنایتکار و ماجراجوی طالبان برای کشور بسیار دشوارتر شده بود. مرزهای شرقی ایران نا امن تر از هر زمان شده بود و قاچاقچان مواد مخدر و قاچاقچیان انسان بیش از همیشه برای استفاده از فرصت این بحران در جهت منافع خود فعال شده بودند.

پیش از این در فاصله مهر ۱۳۷۶ تا مرداد ۱۳۷۷ ایرانیان متعددی از جمله پرسنل نیروی هوایی سپاه پاسداران که برای یک دوره کوتاه آموزشی به پاکستان اعزام شده بودند و دو تکنیسین ایرانی که در حال ساخت پل کلیفتن در شهر کراچی پاکستان بودند، در چند رویداد تروریستی پی در پی در پاکستان توسط تروریست های ناشناخته و به ظاهر عوامل القاعده به قتل رسیده بودند.

آدم ربایی های متعدد و نا امنی های مرزی در شهرهای مرز شرقی کشور بسیار نگران کننده بود. به دنبال جنایت مزار شریف، رانندگان و کمک رانندگان همه کامیون هایی که در مسیر تجارت دو کشور تردد می کردند و در زمان وقوع حادثه مزار شریف در داخل افغانستان بودند توسط دولت طالبان به گروگان گرفته شده بودند. این وضعیت پر هرج و مرج در مناسبات با نزدیکترین همسایگان ایران به لحاظ فرهنگی و زبانی، یعنی افغانستان و پاکستان، آنچنان برای من تکان دهنده بود که سخت ترین ماه های عمر کاری خود را در این مدت طی کردم.

با حوادث یکسال اول دولت اصلاحات در کشورهای همسایه و نهایتا با قتل عام پرسنل کنسولگری ایران در مزار شریف در مرداد ماه ۱۳۷۷، پرونده یک دوره بسیار پر حاشیه از فعالیت های ایران در کشورهای همسایه، بطور کامل بسته شد. در این مدت فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران تغییر کرد و سردار سلیمانی مسئولیت این حوزه را برعهده گرفت. در وزارت امور خارجه نیز مسئولان پیشین بخش افغانستان برکنار شدند و مسئولیت تدبیر امور افغانستان در وزارت امور خارجه نیز به اینجانب واگذار شد. ستاد مدیریت بحران افغانستان در وزارت امورخارجه شکل گرفت و برنامه ریزی های روزانه و گاه لحظه ای برای مدیریت این بحران دنبال شد.

آقای سلیمی نمین مدعی شده اند که عاملان جنایت مزارشریف طالبان نبوده اند، بلکه آمریکا بوده که از طریق سرویس اطلاعات نظامی پاکستان با هدف درگیر کردن ایران با طالبان به این جنایت دست زده است. مبنای ادعای ایشان را نمی دانم اما جمع بندی اطلاعاتی وزارت اطلاعات و نیروی قدس سپاه پاسداران حاکی از آن بود که فرماندهان طالبان و ماموران القاعده اعزامی از پاکستان مشترکا دست به این جنایت زده بودند . این موضوع به دفعات با مقامات پاکستانی نیز مطرح شد و آنان نسبت به یافتن عوامل جنایت ابراز ناتوانی می کردند. مذاکرات من به عنوان فرستاده ویژه ایران در دو مقطع زمانی با آقای نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان و آقای پرویز مشرف رئیس جمهور وقت پاکستان در سال های بعد، در مورد نقش گروه های افراطی پاکستان در ترور ماموران ایرانی و عدم فشار پاکستان به این گروه های پاکستانی و طالبان برای مجازات عاملان این جنایت ، تلخ و بی حاصل بود. با توجه به سیاست ایران در این مقطع، فرصت های زیادی به طالبان داده شد که خود را از این جنایت بری کند، اما خشنودی و شوق و شعف طالبان از جنایت مذکور، ابهامی را در رابطه با نقش طالبان باقی نمی گذاشت. متاسفانه مجموعه طالبان . القاعده و سازمان اطلاعات نظامی پاکستان مجموعه به هم تنیده ای بودند که به کمتر از سلطه کامل بر افغانستان رضایت نمی دادند. در سال های بعد مشخص شد که این سازمان اطلاعاتی بصورت مداوم و گسترده اطلاعات جعلی علیه ایران و افغان های مخالف طالبان در میان سرویس های اطلاعاتی غربی از جمله آمریکا پخش می کند.

آمریکایی ها به اعتراف خودشان تنها وقتی توانستند دولت تروریستی طالبان و القاعده را در افغانستان ساقط کنند که از اطلاعات جعلی پاکستانی ها فاصله گرفتند و به اطلاعات مخالفان طالبان و القاعده اعتماد کردند. آنان حتی سال ها بعد عملیات کشتن بن لادن را که در منطقه نظامی پاکستان پنهان شده بود، در بی خبری کامل سرویس های اطلاعاتی پاکستان و غافلگیری کامل آنها به نتیجه رساندند. در عین حال نگرانی آقای سلیمی نمین در مورد احتمال تلاش کشورهای دیگر برای کشاندن ناخواسته ایران به درگیری نظامی و جنگ و ماجراجویی، موضوعی است که در این زمینه نیز حساب ایشان را از ماجراجویان دولت پنهان متمایز می کند. مسلماکشورهای رقیب ایران در منطقه، از جمله کشورهای تامین کننده هزینه های صدام در جنگ با ایران، با اشتیاق علاقمند بودند که ایران با طالبان درگیر شود و یک جنگ فرسایشی بی سرانجام ایران را کاملا به خود مشغول کند و آماده بودندکه سخاوتمندانه هزینه های چنین جنگی را به طالبان و متحدانش پرداخت کنند. متاسفانه اصولگرایان تندرو مشتاق حمله ایران به افغانستان هیچ توجهی به این جنبه نداشتند.

بی تردید اقدام طالبان و القاعده در قتل عام پرسنل کنسولگری ایران تنها قتل ۱۲ نفر ایرانی نبود. توهین بزرگی از سوی دولت تروریست حاکم در کشور همسایه نسبت به ملت ایران بود و عدم مجازات مرتکبان این جنایت می توانست برای همیشه یک تحقیر ملی برای ایران باشد. وظیفه جمهوری اسلامی ایران برخورد مقتدرانه و قاطع با دولت تروریست طالبان بود.

به دنبال جنایت مزارشریف زبان تبلیغاتی طالبان هم تغییر کرده بود. با شور و شعف ایران را تهدید می کردند و حتی گاه به خاطره تاریخی حمله اشرف افغان به ایران اشاره می کردند. به نظر می رسید که این فضا مایه خشنودی همسایگان دیگری هم شده است. مقامات عالی سیاسی و امنیتی عربستان سعودی و امارات ارتباط فعالی با مقامات طالبان بخصوص از طریق پاکستان داشتند و تدریجا بخش هایی از این ارتباط ها را علنی می کردند. کمک های سخاوتمندانه مالی آنان نیز کمک مهمی به طالبان در افغانستان و گروه ها و مقامات حامی طالبان در پاکستان بود. از سوی دیگر وضعیت بسیار نا امن شرق کشور اقتضا می کرد که حضور نظامی ایران در مرزهای شرقی گسترش یابد. با تصویب شورای عالی امنیت ملی استقرار نیروهای مسلح کشور متشکل از ارتش و سپاه در مرزهای شرقی به ویژه مرز افغانستان به تصویب رسید و با احتمال ضرورت انجام عملیات تهاجمی، نیروها با آرایش آفندی به منطقه اعزام و تدریجا مستقر شدند. این اقدام ضمن آنکه نمایش اقتدار ملی و قدرت نظامی ایران بود، وضع امنیتی بهم پاشیده مرزهای شرقی را سامان می بخشید.

اما تندروهای اصولگرا به مسلح کردن بی سابقه مرزهای شرقی کشور قانع نبودند. کنش های یکساله آنان در دولت خاتمی، آکنده از ماجراجویی ها و اقدامات نادرست در حوزه سیاست خارجی بود که شرح کامل آن قابل نشر نیست. در مورد چگونگی مجازات تروریست های طالبان و القاعده نیز، جریان بسیار فعالی از اصولگرایان، شدیدا مدافع حمله به افغانستان و اشغال شهر هرات بودند. از سوی آنان تفاسیر تاریخی برای چنین اقدامی ابراز می شد و شرایط بحرانی ایجاد شده را فرصتی تاریخی برای ایران تلقی می کردند تا خسارت تاریخی جدا شدن هرات از ایران را جبران کند. اتاق جنگ آنان به طراحی عملیات نظامی مشغول شد و آنان هماهنگی های گسترده ای را با نیروهای جبهه متحد شمال و فرمانده احمد شاه مسعود آغاز کردند تا زمینه همکاری با آنان برای حمله به غرب افغانستان را فراهم کنند. به جزئیات بیشتر این تلاش ها نیز نمی پردازم.

یکی از آنها که در راس مشوقان حمله بود و من در طول دولت اصلاحات از ایشان به عنوان « وزیر جنگ» یاد می کردم، واقعا معتقد به عملیات تمام وکمال برای اشغال بخش غربی کشور افغانستان بود. و وقتی که خطرات جنگ در باتلاق افغانستان مطرح می شد و از خطرات بدل شدن این جنگ به یک جنگ مذهبی میان مسلمانان و استقبال رقیبان ایران در منطقه از این جنگ سخن به میان می آمد، ایشان جنبه انقلابی و ارزشی نظریه اش را مورد تاکید قرار می داد. ایشان ظاهرا در زمره تندروهایی بود که معتقد بودند در شرایط بحران، دولت اصلاحات قادر به اداره کشور نیست و زمین گیر می شود و صحنه را واگذار خواهد کرد و ظاهرا با همین نگاه حمله به افغانستان را یک فرصت چند منظوره تلقی می کردند و به سقوط دولت خاتمی در میانه بحران حمله به افغانستان امید بسته بودند. این جریان فکری نه تنها در رابطه با حمله به افغانستان که بروز بیشتری پیدا کرد، بلکه در سال های بعد یعنی در تمامی هشت سال دولت خاتمی، به تخریب دولت خاتمی می اندیشیدند و از شکل گیری و ایجاد هرگونه بحران و مشکلی برای دولت استقبال می کردند. قتل های زنجیره ای و حوادث پی در پی آن دوره همه در چنین چارچوبی قابل درک بود. البته امروز « وزیر جنگ » آن دوره ، اصولگرای میانه رو محسوب می شود و دارای مواضع سنجیده ای در مسائل خارجی و در مخالفت با جنگ و ماجراجویی نظامیان است و از گفتگو و مذاکره با جامعه جهانی حمایت می کند که طبعا تحولات فکری مثبت و قابل احترامی است.

بحث های پر دامنه چگونگی مواجهه با بحران افغانستان به مهمترین موضوع شورای عالی امنیت ملی، دولت، نظامیان و وزارت امور خارجه بدل شده بود. مواضع وزارت امورخارجه که مورد حمایت بخش بزرگی از نظامیان نیز بود نهایتا غالب شد و رهبری با تاکید بر اینکه گوشمالی و مجازات جنایتکاران ضروری است، تصریح کردند که نیروهای مسلح کشور نباید وارد باتلاق افغانستان شوند. طبعا فضا آنقدر در جناح اصولگرا و نظامیان افراطی، تند و رادیکال بود که تنها مخالفت رهبری با ورود نیروهای مسلح ایران به داخل افغانستان مانع اقدامات بعدی آنان شد. در قبال منتفی شدن حمله به داخل افغانستان مسئولیت وزارت امور خارجه دو چندان شد و ما موظف شدیم و تقبل کردیم که با حداکثر توان از همه ابزار دیپلماتیک برای تامین عزت ملی و منافع ملی کشور استفاده کنیم و در مذاکرات از پشتوانه حضور قدرتمندانه هزاران نیروی نظامی ایران و مسلح شدن بی سابقه مرزهای شرقی بهره بگیریم و با تکیه بر قدرت ملی ایران، با جامعه جهانی برای جلب همکاری آنان در جهت مجازات عاملان این جنایت گفتگو کنیم . بدیهی بود که در این مقطع، تصمیم نهایی رهبری درمورد عدم حمله نظامی به افغانستان نباید منتشر می شد. حضور قدرتمند نظامیان ایران در مرز، نمایشی از عزم مقتدرانه دفاع از عزلت و منزلت ایران و ملت ایران بود و باید تداوم می یافت. حضور آفندی نظامیان، بیش از همه پاکستان و افغانستان را از عواقب تداوم این وضعیت نگران کرد. زبان تهدید طالبان کوتاه شد. رانندگان ایرانی به گروگان گرفته شده آزاد شدند. طالبان به همکاری برای تحویل جنازه پرسنل کنسولگری تن داد. با کمک صلیب سرخ بین المللی جنازه ها در وضعیتی فجیع شناسایی و تحویل گرفته شده و به ایران منتقل شد. فعالیت های تروریستی و آدم ربایی ها در شهرهای مرز متوقف شد و نگرانی فزاینده ساکنین مناطق مرزی فروکش کرد. در این شرایط تقریبا همه کشورهای جهان با ایران علیه طالبان همصدا شدند و همه مخالفان و موافقان ایران از جمله همه اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل از ایران حمایت کردند. اجلاس های بین المللی تشکیل شد و از جمله وزرای خارجه ۶ +۲ متشکل از وزرای خارجه ۶ کشور همسایه افغانستان و روسیه و آمریکا اجلاس فوق العاده تشکیل دادند و جنایت طالبان را محکوم کردند. دکتر خرازی وزیر خارجه و اینجانب در مذاکرات خود از جمله با مقامات عالی پاکستان، فضای سنگین آماده باش در ایران را تشریح می کردیم و ضرورت اقدامی از سوی رژیم طالبان برای جلوگیری از وقوع درگیری نظامی مطرح می شد. مترصد بودیم که رژیم طالبان، به عذرخواهی رسمی و مجازات عوامل این جنایت تن بدهد. ارزیابی وزارت امور خارجه این بود که تحقق این خواسته ها ضروری و ممکن است و حداقل امتیازی است که با نمایش عظیم و بسیار پرهزینه نیروهای مسلح کشور در شرق کشور، باید محقق شود.

اقدام آقای سلیمی نمین در انتشار خبر مخالفت رهبری با حمله نظامی به افغانستان، همه تمهیدات نیمه تمام ما را نقش بر آب کرد. مخالفت صریح رهبری، هفته ها پیش از انتشار این خبر تکلیف همه را روشن کرده بود و خیال ما در وزارت امور خارجه از هرگونه احتمال ماجراجویی راحت شده بود. اما بدیهی بود که برای تامین پایدار امنیت ملی ایران و توقف همیشگی ارتکاب چنین جنایتی علیه ملت ایران، باید مرتکبان این جنایت علیه نمایندگان ایران در افغانستان به سختی مجازات می شدند و وزارت امور خارجه مصمم بود که به ویژه از طریق کشورهای موثر، رژیم طالبان را که نگران جنگ بود به عذر خواهی و مجازات عاملان جنایت وادار کند. با انتشار این خبر ادامه چنین تلاشی ناممکن شد.

انتشار خبر آقای سلیمی نمین بازتابی بسیار گسترده و فوری در رسانه های جهان داشت و با سرعتی باور نکردنی، به کلی نگرانی نسبت به خطر بروز جنگ میان ایران و افغانستان در سطح بین المللی را منتفی کرد و عملا باعث شد که طالبان زیر بار هیچ خواسته ای برای مجازات عاملان جنایت نرود . با آقای سلیمی نمین تماس گرفتم تا از علت این اقدام نابهنگام ایشان مطلع شوم. نمی دانستم که ایشان دستوری برای نشر خبر داشته و یا خود تصمیم به این اقدام گرفته است. در گفتگوی با ایشان مشخص بود که ایشان هیچ درکی از نتایج کار خود ندارد. به نظر می رسد که ایشان دچار این نگرانی شده بود که صلح طلبی به حساب اصلاح طلبان گذاشته شود و جنگ طلبی اصولگرایان برجسته باقی بماند و شاید برای مصون نگاه داشتن رهبری از چنین فضایی دست به این اقدام زده بود. بی اطلاعی آقای سلیمی نمین از ماجرا و پیامدهای کارش، امکان گفتگوی بیشتر با ایشان را هم منتفی کرد. نه امکان تشریح جزئیات تصمیمات سری اتخاذ شده برای ایشان وجود داشت و نه راهی برای جبران اقدام ایشان. خوشبختانه تحولات بعدی زمینه هایی برای برخورد با تروریسم طالبان و القاعده فراهم کرد که اهمیت اشتباه آقای سلیمی نمین را کاهش داد و این موضوع به فراموشی سپرده شد. اما بهرحال در آن مقطع زمانی ، عملا بخشی از نتایج مورد انتظار از نمایش مقتدرانه نظامیان ایران در مرزهای افغانستان محقق نشد و برخورد با طالبان در این مرحله به محکومیت های بین المللی علیه طالبان محدود ماند و مجازات عاملان جنایت به تاخیر افتاد و نهایتا سه سال بعد در موقعیتی بسیار متفاوت، شرایط مجازات رژیم طالبان فراهم شد.

اما دو نکته قابل توجه دیگر نیز در اظهارات اخیر آقای سلیمی نمین وجود دارد. ایشان به صورت ضمنی تایید کرده که دستوری برای انتشار این خبر نداشته و حتی احتمال واکنشی از سوی دفتر رهبری را هم می داده است. نکته حیرت آور هم این که ظاهرا ایشان هنوز هم پس از 21 سال نمی داند که مشکل کارش چه بوده و چرا به او بابت انتشار این خبر اعتراض شده است.

در سه سال بعد از جنایت مزار شریف، استراتژی وزارت امور خارجه و شورای عالی امنیت ملی بردو اصل استوار بود. عدم درگیری نظامی ایران با طالبان و آمادگی برای مجازات طالبان و کمک به ملت افغانستان بر خلاصی از دست رژیم تروریست طالبان در شرایط مقتضی. مدیریت این وضعیت آسان نبود و نظامیان تندرو آمادگی نداشتند که این رویه را بطور کامل رعایت کنند. نهایتا با تصمیم آمریکا برای حمله به افغانستان در سال ۱۳۸۰ شرایط مورد انتظار ایران فراهم شد. ایران که به رغم مخالفت جدی با حمله آمریکا به افغانستان قادر به جلوگیری از آن نبود، تصمیم گرفت که در شرایط بحرانی ناشی از حمله آمریکا، با کمترین هزینه برای مردم افغانستان و مردم منطقه ، راه پیروزی نمایندگان مردم افغانستان را بر تروریست های طالبان و القاعده هموار نماید. وزارت امور خارجه مدیریت کمک به آینده افغانستان بدون طالبان، را بدست گرفت و در حرکتی پیوسته و هماهنگ میان وزارت امورخارجه و سپاه پاسداران و مقامات امنیتی کشور، ایران بدون هیچ تلفات انسانی نقش کلیدی خود را در آینده افغانستان بعد از حمله آمریکا ایفا کرد. آینده ای که بدون مدیریت دیپلماتیک ایران متکی بر توان راهبردی و اطلاعاتی نظامیان و ماموران اطلاعاتی، قابل تحقق نبود و می توانست افغانستان و به تبع آن امنیت ملی ایران را گرفتار یک جنگ فرسایشی پرهزینه و پر خطر چندین ساله کند.


شیوه عمل جمهوری اسلامی ایران در رابطه با طالبان و القاعده و افغانستان الگوی بدیعی برای تامین امنیت ملی ایران به نمایش گذاشت. درحالیکه از سوی نظامیان ایران حتی یک گلوله شلیک نشد، ایران با اقتدار جنایتکاران حاکم در کابل را به سختی مجازات کرد و نقشی نجات بخش برای رهایی ملت افغانستان از وضعیت دردناک دوران حاکمیت طالبان ایفا کرد. در حالیکه نظامیان ایران هرگز وارد خاک افغانستان نشدند، اما توان راهبردی و اطلاعاتی نظامیان ایران تاثیری اساسی در تحولات افغانستان داشت. اقدامات ایران منظومه سازگاری از همکاری نظامیان و مقامات اطلاعاتی و امنیتی از جمله نیروی قدس سپاه پاسداران با وزارت امور خارجه در جهت تحقق اقتدار ملی و امنیت ملی کشور بود. تصور می شد که این همکاری شفاف و موثر برای همیشه دو گانه دیپلماسی و ماجراجویی نظامیان را از میان بردارد و مدیریت دیپلماتیک موفق این دوره، الگوی همکاری های خردمندانه همیشگی نظامیان و امنیتی ها با وزارت امور خارجه باشد. انتظار می رفت که موقعیت هنجار و ارتقاء یافته مدیریت دیپلماتیک تحولات و اقدامات خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره، برای همیشه نهادها را به جایگاه متعارف خود بازگرداند. اما متاسفانه چنین نشد. در دولت احمدی نژاد همه این سامانه فروپاشید. نظامیان دیپلماسی را بخصوص در منطقه به سخره گرفتند و به چیزی جز دخالت تمام و کمال در همه امور سیاست خارجی و اختلاط آن با نظامی گری و نافرمانی کامل از مدیریت دیپلماسی، راضی نشدند. کنش خسارت باری که کم و بیش همچنان ادامه دارد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • درباره‌ی «مذاکره‌هراسی»
  • درباره روابط ایران و روسیه
  • دیپلماسی راه گشا، با بازگشت دیپلماسی به جایگاه خود: برجام بدون آمریکا؛ تهدیدها و فرصت ها
  • دیدار و ملاقات سیدهادی خامنه ای با ابولفضل قدیانی،عیسی سحرخیز، محسن امین زاده و فیض الله عرب سرخی
  • عرب سرخی، امین زاده، میرطاهر موسوی و نسرین ستوده آزاد شدند
  • انتقال محسن امین زاده از اوین به بیمارستان
  • در آستانه انتخابات محسن امین زاده به زندان بازگشت
  • ممانعت محسن امین زاده از انتقالش با دستبند و پابند به بیمارستان
  • همسر محسن امین‌زاده: صحبتی با مسئولان ندارم، فقط در انتظار آزادی همه عزیزان دربند می‌مانیم
  •  
    آخرین اخبار
  • آموزش و پرورش زمینه پیدایش دیکتاتورهای کوچک
  • اتاق شیشه‌ای انتخابات
  • "گاندو" و مصائب دولت "دو سر"
  • بیانیه جمعی از فعالان سیاسی در محکومیت حکم ناعادلانه علیه آقای سیدمحمدرضا خاتمی و ضرورت تبرئه وی
  • بیانیه ۶۸ تشکل‌ دانشجویی کشور در اعتراض به حکم مهدی حاجتی
  • سیدمحمدرضا خاتمی متن دفاعیات خود را برای سران قوا ارسال کرد
  • جنگی که فقط بازنده خواهد داشت
  • اعتراض دفتر سیاسی حزب اتحاد ملت به برخورد قضایی و امنیتی
  • اگر ایران مورد تهاجم هر کشوری قرار بگیرد، مردم کاملاً یکپارچه خواهند شد
  • خروج از برجام به کجا می‌انجامد؟
  • تبدیل مدیریت به سلطنت
  • نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران در مورد حکم زندان محمدرضا خاتمی
  • چگونگی استحاله جمهوریت به سلطنت
  • سیدمحمد خاتمی : در عین حفظ عزت و تمامیت ارضی ایران، به سوی ماجراجویی نرویم
  • ابلاغ حکم محکومیت محمدرضا خاتمی در ساعات پایانی شب
  • پاسخ علی مطهری به سخنگوی قوه قضائیه: معترضان به انتخابات۸۸ متهم سیاسی بودند یا امنیتی؟
  • کماکان تنها راه اصلاح طلبان حضور در صحنه است
  • بیانیّه‌ی تحلیلی جمعی از نواندیشان دینی ایرانی در نقد قانون «توهین به مقدّسات»
  • پاسداشت مجاهدت
  • زمان جنگ دستگاه دیپلماسی کارآمدی برای صلح نداشتیم
  •