به روز شده: ۰۰:۱۰ تهران - شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸

تحولات اخیر بین ایران و آمریکا نوعی توازن بین آنها ایجاد کرده

محسن میردامادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب معتقد است بیشتر تصمیمات مهم ما بعد از پیروزی انقلاب و پشت‌سر گذاشتن شور و هیجان اوایل آن نابهنگام بوده است. او در این سال‌ها در سمت‌هایی مانند معاون سیاسی دادستانی کل، استاندار و نماینده مجلس مسئولیت داشته و همچنین دبیركل جبهه مشاركت بوده است و سابقه بازداشت نیز دارد. او ازجمله اعضای فعال در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا و نیز تحصن مجلس ششم بوده و با این اوصاف در بزنگاه‌های تاریخ سیاسی این چهار دهه حضور داشته است. میردامادی معتقد است انتظارات مردم در حد معقول برآورده نشده و البته این نارضایتی را محدود به دولت نمی‌داند و باور دارد كه نارضایتی مردم فراتر از یک قوه است. گفت‌وگو با این چهره اصلاح‌طلب از تصمیمات بهنگام و نابهنگامی آغاز شد كه او از نزدیک در جریان ماوقع آن بوده است و در ادامه بحث به شرایط حساس ایران در مواجهه با آمریكا و سابقه این تقابل می‌رسد كه میردامادی می‌گوید هیچ‌گاه این تخاصم به‌شدت امروز نبوده و معتقد است حتی در دوران جنگ یا گروگان‌گیری سفارت شدت این تقابل تا این حد زیاد نبوده است. او مسئله را ماندن یا نماندن در برجام می‌داند و باور دارد كه با خارج‌شدن از برجام ایران چیزی به‌دست نمی‌آورد و در وضعیت كنونی این آمریكاست كه منزوی است اما خروج از برجام می‌تواند ایران را به انزوا بكشاند. میردامادی بحث درباره انفعال و خمودگی سیاست داخلی را نیز به وقت دیگری موكول می‌كند.

به گزارش امتداد، در این گفت و گو محسن میردامادی از واژه‌ی "سکرت دیپلماسی" استفاده کرده که روزنامه شرق به اشتباه آن را دپیملاسی سکوت ترجمه کرده است. محسن میردامادی در توضیحی پیرامون سکرت دیپلماسی که در این مصاحبه به آن پرداخته و روزنامه شرق آن را به «دیپلماسی سکوت» ترجمه کرده، به امتداد توضیح داد که این ترجمه نامناسبی است و برای معادل فارسی این عنوان که اصطلاحی شناخته شده در سیاست خارجی است، «دیپلماسی غیرآشکار» را پیشنهاد کرد.

مشروح این گفت و گو را در ذیل میخوانید:

شاید شما یکی از بهترین گزینه ها برای گفتگو درباره تصمیمات بهنگام و نابهنگام در سیاست باشید که روزنامه شرق به صورت گفتگو آن را دنبال می کند، چون شما در مقاطع مهمی از حوادث تاریخ سیاسی ایران از نزدیک و دور مسئولیت داشته اید. مثلا در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا یکی از اعضای اصلی بوده اید و مهم تر از آن در مجلس ششم نماینده ای فعال از سوی جناح خود بوده اید. برای آغاز بحث بفرمایید الان فارغ از دیدگاه جناحی خود، درباره این دو رویداد مهم که تبعات سیاسی و اجتماعی داشته اند چگونه قضاوت می کنید. آیا تصمیمات بهنگامی بوده اند؟ این تصمیمات چه ثمرات و زیان هایی داشته است؟

اگر بخواهیم تصمیمات بهنگام و نابهنگام را در طول انقلاب از ابتدا تا الان مرور کنیم، به نظرم شاید بتوانیم این حرف کلی را بگوییم که تا قبل از پیروزی انقلاب و اوایل آن دوره، تصمیمات گرفته شده کمتر نابهنگام بودند و می توان گفت تصمیماتی بود که نوعا بهنگام گرفته می‌شد. مثلا امام تصمیم گرفتند از پاریس به ایران بیایند با وجود اینکه بسیاری از یاران ایشان نگران و مخالف بودند ولی به نظرم این تصمیم در موفقیت انقلاب تعیین‌کننده بود. یا در 21 بهمن که حکومت نظامی و منع رفت‌وآمد در تهران اعلام شد و امام اعلام کردند مردم به خیابان‌ها بیاییند باز هم تعیین‌کننده و بسیار بهنگام بود. تشکیل دولت موقت به تصمیم ایشان و نفس تشکیل دولت هم در روزهای تعیین کننده انقلاب بهنگام بود. تصمیمات بهنگام و بجای دیگری هم از این دست موجود است. اما بعد از پیروزی وپشت سر گذاشتن شور و هیجان اوائل انقلاب، کم تصمیمات مهم نابهنگام نگرفتیم و شاید بتوانیم بگوییم در بیشتر موارد مهم و تعیین‌کننده نابهنگام تصمیم گرفتیم. یکی از سوالات شما در مورد ماجرای اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری بود که در مورد نفس گروگانگیری و اقدام به این کار، رأی مکرر بنده و دوستانی که در آن ماجرا بودند گفته شده است و شاید نیاز به تکرار نباشد، اما به نظرم اشغال سفارت آمریکا با توجه به مسائل گذشته بین ایران و آمریکا از 1332 تا انقلاب امری اجتناب‌ناپذیر بود و اگر دانشجویان هم نبودند کسان دیگری دست به این کار می زدند. اما خاتمه مسئله را می‌توانیم بررسی کنیم که آیا بهنگام بوده یا نه. به نظرم زمان‌های بهنگام‌تری داشتیم که می‌توانستیم داستان گروگانگیری را پایان دهیم. مثلا یکی از مقاطع بهنگام، بعد از حمله نظامی ناموفق آمریکا و شکستش در طبس بود که آمریکا در موضع ضعف بود و دست‌اندرکاران نظام که در آن زمان عملا تصمیم‌گیر شده بودند می‌توانستند در شرایط مناسبی ماجرای گروگانگیری را پایان دهند. البته زمان‌های دیگری هم بود که می‌شد ماجرای گروگانگیری را زودتر تمام کرد و با اتمام آن امتیازاتی هم گرفت. زمانی که این اتفاق تمام شد زمان مناسبی نبود و درحقیقت تصمیمی اجتناب ناپذیر بود و قدرت انتخابی جز پایان دادن به ماجرا وجود نداشت. در نوع مسائل مهم دیگر هم این اتفاقات را شاهد بودیم. به نقل از احمد آقای خمینی، بعد از فتح خرمشهر تصمیم امام این بود که وارد عراق نشویم و زمان خوبی برای پایان دادن به جنگ بود به گونه ای که هم پیروز جنگ باشیم و هم وارد عراق نشده باشیم. به نظرم اگر این تصمیم گرفته می‌شد خیلی بهنگام بود. پس از فتح فاو هم همین شرایط بود. در حالی که جنگ را در زمانی نابهنگام پایان دادیم و باز هم چاره‌ای جز خاتمه دادن به جنگ نداشتیم. اگر بخواهیم این مسائل مهم را مرور کنیم، این روند کلی را می‌بینم که در مواجهه با اتفاقات مهمی که در طول 40 سال گذشته رخ داد، در بسیاری از موارد فرصت‌شناس نبودیم و زمان‌هایی که باید تصمیم بهنگام می‌گرفتیم متوجه فرصت نبودیم یا توجه به گذرا بودن فرصت نداشتیم و آن را دائمی می پنداشتیم. متوجه نبودیم که اگر زمانی در نقطه اوج هستیم ممکن است بعدا این شرایط را نداشته باشیم. در مسئله هسته‌ای هم همین طوراست اما من وارد این مقوله نمی‌شوم. ماجرای مجلس ششم و تحصنی که در پایان مجلس ششم صورت گرفت، در حقیقت مقابله‌ای بود با بدعتی که در روند اداره کشور در دوران پس از انقلاب برای اولین بار گذاشته می‌شد و آن اینکه ترکیب کلی مجلس بعدی را قبل از انتخابات مجلس، تعیین کنند. در مجالس قبل از انتخابات مجلس هفتم هم موارد ردصلاحیت داشتیم اما در آن مقطع حدود 85 نفر از نمایندگان مجلس ششم ردصلاحیت شدند و بین سه تا چهار هزار نفر از نامزدهای کل کشور، به نظرم نصف یا کمی بیشتر از نصف نامزدهایی که ثبت‌نام کرده بودند ردصلاحیت شدند که اتفاق ناگوار و خطرناکی بود که به نظرم بسیاری از مشکلاتی که امروز با آنها دست به گریبان هستیم حاصل آن بدعت و ادامه آن بود. اینکه قبل از انتخابات با فیلترهای غیرمتعارف و مختلف ترکیب مجلس را که تعیین آن تنها و تنها حق مردم بود، به دلخواه خود تعیین کنند و جهت بدهند. تحصن اعتراضی با صدای بلند به چنین بدعتی بود. اما اینکه آیا می‌شد در زمان بهتر و بهنگامی این اتفاق را تمام کرد، بله امکان داشت. در ادامه دستخطی را برای شما می‌فرستم که در هنگام تحصن آقای خاتمی به عنوان رئیس‌جمهور و آقای کروبی به عنوان رئیس مجلس برای رهبری نوشتند و درخواست کردند که در ردصلاحیت‌ها تجدیدنظر شود و محور وزارت اطلاعات باشد، که وزارت اطلاعات کسانی را که در نظر دارد صلاحیتشان تایید شود، تایید شوند و در مورد کسانی که قبلا صلاحیتشان تایید شده تایید شوند مگر اینکه وزارت اطلاعات موافق نباشد. رهبری به شورای نگهبان طی دستخطی دستور دادند نظر آقایان (خاتمی و کروبی) تامین شود که انشاالله انتخابات پرشوری داشته باشیم. شورای نگهبان هیچ ترتیب اثری به این دستور نداد و نظر وزارت اطلاعات مبنای کار نشد. اگر این اتفاق می‌افتاد قطعا بهنگام بود و بسیاری از مسائل منفی که از آن زمان شروع شد و ادامه پیدا کرد، اتفاق نمی‌افتاد و حتما بعدها شرایط بهتر می‌شد و در این مورد این شورای نگهبان بود که به توصیه رهبری عمل نکرد.

آقای دکتر در پاسخ به سوال اول اشاره ای گذرا به برجام کردید، تلقی من این است که بدتان نمی آید زودهنگام به این بحث ورود کنیم. البته به نظرم زمینه های این بحث وجود دارد. این روزها اتفاقا درباره برجام بسیار حرف زده می شود. اینکه بعد از خروج آمریکا از برجام ما نیز باید از آن خارج می شدیم اگر این اتفاق می افتاد اکنون ما در شرایط بهتری قرار داشتیم؟ و برخی دیگر از جمله دیپلمات های وزارت خارجه مثل آقایان ظریف و عراقچی باور دارند این یکسال تأخیر در برخورد با خروج آمریکا از برجام موجب شده حقانیت ایران در پایبندی به یک قرارداد جهانی به همنوایی دیگر کشورها خاصه کشورهای اروپا منجر شود. اکنون ما درصدد استفاده از قوانینی هستیم که در خود برجام وجود دارد. همان قوانینی که اجازه می دهد اگر طرف های قرارداد نتوانستند منافع کشورمان را تأمین کنند، ایران حق دارد از تعهدات برجام خارج شود. این صورت ظاهر مسئله است. در بطن این ظاهر دو رویکرد وجود دارد، برخی هنوز معتقد به سیاست های باطمأنینه هستند که از سوی مخالفان انفعال محسوب می شود و برخی هم باور دارند باید برخوردها قاطعانه و حتی صریح تر از این ها صورت گیرد و خروج قاطعانه از برجام را توصیه می کنند. تحلیل شما از اتفاق رخ داده در گذشته مسائل هسته ای ایران چیست؟ در این نگاه به گذشته، وضعیت کنونی را چگونه ارزیابی می کنید؟

در رابطه با مسئله برجام به نظرم باید در دو مرحله بحث کنیم؛ قبل از دوران ترامپ و بعد از دوران ترامپ. قبل از دوران ترامپ که برجام تصویب و عملیاتی شد، به نظرم با رفتارمان عملا برجام را ابتر کردیم و باعث شدیم نتایج مفیدی که کشور از برجام انتظار داشت محقق نشود. چون برجام صرفا یک توافق بین کشورها و بخصوص بین ایران و آمریکا نبود. آنچه باعث شد برجام حاصل شود و با 1+5 به نتیجه برسیم رویکرد جدیدی بود که در قبال مسائل بین‌المللی در پیش گرفنیم و پذیرفتیم مسائل بین‌المللی و از جمله مسئله هسته‌ای را در قالب چارچوب‌های معتبر بین‌الملل حل و فصل کنیم. این رویکرد قاعدتا باید ادامه می‌یافت نه اینکه با تمام شدن برجام همه چیز را متوقف کنیم. در حقیقت برجام مدلی بود که می‌توانستیم در مورد سوریه، یمن و جاهای دیگر به کار ببریم و منافعمان را کاملا در آن چارچوب حفظ کنیم. دو سه کار باید در ادامه برجام انجام می‌گرفت یکی اینکه این نوع تعاملات را ادامه می دادیم. همان زمان شنیده می شد که جان کری وزیر امور خارجه آمریکا به آقای ظریف پیشنهاد کرده بود در مورد سوریه هم به همین شکل عمل کنیم و در چارچوبی بین‌المللی مسائل سوریه را حل کنیم. آن زمان بشار اسد هم تثبیت شده بود و غربی‌ها هم از اینکه اسد باید برود، عدول کرده بودند و پذیرفته بودند اسد ماندنی است، مسئله مهمی که ما بر آن تاکید داشتیم. ما این پیشنهاد را نپذیرفتیم و گفتیم به جز مسئله هسته‌ای در مورد دیگری صحبت نمی‌کنیم. می‌توانستیم همان زمان این کار را در مورد یمن انجام دهیم و به نتیجه‌ای برسیم که برای ما هم رضایتبخش باشد و یمن هم این قدر ویران نشود. مسلما اگر در این چارچوب‌ها وارد می‌شدیم بدون رضایت ما این کار به نتیجه نمی‌رسید و باید راه‌حلی مورد رضایت ما یافته می‌شد. بخش دیگر قضیه این بود که وقتی برجام را پذیرفتیم باید کشورهای مختلف را در اقتصاد و سرمایه‌گذاری در ایران درگیر می‌کردیم که نتوانند به راحتی علیه ما کاری کنند. در بحث نفت، شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکا به مراتب تواناتر از توتال فرانسه هستند ولی حاضر نشدیم با آمریکایی‌ها قرارداد نفتی ببندیم. یادمان هست که در مذاکرات برجام ناسازگارترین کشور با ما، فرانسه بود. وزیر خارجه فرانسه از همه وزرای کشورهای اروپایی و از وزیر خارجه امریکا نیز ناسازگارتر بود و بیشتر از همه در به نتیجه رسیدن برجام کارشکنی می‌کرد. اما زمانی که برجام تمام شد، قبل از همه، از توتال استقبال کردیم که در نفت ما سرمایه‌گذاری کند. در زمینه خودرو هم همین طور. فرانسوی هائی که با یک نگاه چپ آمریکایی‌ها به آنها از ایران خارج شدند، موردی که در گذشته هم یکبار آن را تجریه کرده بودیم. در صورتی که اگر همین قراردادهای نفتی را با شرکت‌های نفتی آمریکا می‌بستیم، آمریکا هیچوقت از برجام خارج نمی‌شد چون به منافعی می رسیدند که صاحبان منافع بانفوذ در دولت آمریکا اجازه نمی‌دادند دولتشان از برجام خارج شود و منافع شان به خطر بیفتد. ما با توتال که تکنولوژی‌ ضعیف‌تری دارد و قیمت‌هایش هم بالاتر است قرارداد بستیم، توتالی که قرارداد را ابتر رها کرده و می‌رود اما همین کار را حاضر نیستیم با شرکت های آمریکا انجام ‌دهیم. در حالیکه از نظر اقتصادی هم این گونه قراردادها با شرکت های آمریکائی کاملا اقتصادی‌تر بود. در حقیقت اگر اینطور می‌شد خروج از برجام برای آمریکا هزینه‌بر بود و به این راحتی از برجام خارج نمی‌شدند. با توجه به این مطالب، عملا قبل از آمدن ترامپ برجام کارایی خودش را از دست داده بود و همان زمان هم منافعی را که می‌توانستیم در برجام داشته باشیم نداشتیم. این وضعیت با روی کار آمدن فرد عجیب و غریبی مانند ترامپ بدتر و پیچیده تر شد. رئیس‌جمهور غیرمتعارفی روی کار آمد که نه تنها با ما بلکه با همه دنیا درگیر است و این مشکلات را برای ما هم ایجاد کرد. در دوران فعلی و تقابل بی‌سابقه‌ای که با آمریکا پیش آمده- چون در 40 سال گذشته همیشه با آمریکا مشکل داشتیم و این مشکلات شدت و ضعف داشته، اما به نظر می‌آید هیچگاه این تقابل و تخاصم به شدت امروز نبوده، حتی در دوران جنگ یا گروگانگیری سفارت تا این حد شدت تقابل بین آمریکا و ایران زیاد نبود- در اینکه آیا الان باید در برجام بمانیم یا خارج شویم، باید حساب کنیم ماندن یا رفتن در برجام، چه منافع و هزینه‌هایی برای ما دارد. اگر از ابتدا وارد برجام نشده بودیم و امروز با چنین شرایطی؛ با رئیس جمهوری کاملا غیر متعارف و پیش‌بینی ناپذیر در آمریکا مواجه می شدیم، قاعدتا برجامی شکل نمی‌گرفت. اما الان ما وارد معاهده‌ای بین المللی شده‌ایم که یکی از طرف های آن آمریکاست که از این معاهده خارج شده است. حالا باید ببینیم خروج ما از برجام چه منافع و چه هزینه‌هایی دارد؟ الان با خارج شدن از برجام می‌توانیم به دوران قبل از برجام برگردیم و غنی‌سازی اورانیوم را در حد گسترده‌تر از آن زمان انجام دهیم و راکتور اراک را راه‌‌اندازی کنیم. اما خروج از برجام چه مشکلی از مشکلات کوتاه‌مدت و میان‌مدت ما حل خواهد کرد؟ اینکه تصور می‌کنیم با خروج از برجام و با این غنی‌سازی‌ها می‌توانیم اهرم فشار و دست بالاتری در چانه‌زنی‌های بعدی داشته باشیم در صورتی موضوعیت داشت که امکان ساختن بمب می داشتیم. اما رهبری اعلام کرده‌‌اند تولید و به کارگیری سلاح هسته‌ای را حرام می‌دانیم. وقتی این نظر را داریم و به طرق مختلف این حرف را بیان کرده‌ایم یعنی به هیچ وجه قصد ساختن بمب نداریم. پس با غنی‌سازی اورانیوم می‌خواهیم چه کنیم؟ آیا منافع اقتصادی برایمان دارد یا دست برتری به ما می‌دهد که بتوانیم امتیازات بیشتری بگیریم؟ اینکه خودمان این اطمینان را داریم که نمی‌خواهیم سلاح هسته‌ای بسازیم و به دنیا هم این اطمینان را داده‌ایم، غنی سازی گسترده تر، به جز ایجاد نگرانی در کشورهای منطقه و فراتر از منطقه، چه نفعی برایمان دارد که با تکیه بر آن بتوانیم در چانه زنی های بین المللی امتیازاتی گیریم. در مقابل اگر از برجام خارج شویم آمریکا عملا جبهه مقابلمان را در عرصه بین‌المللی تا حد زیادی یکدست و یکپارچه می‌کند. آمریکایی که اکنون در برخورد با ایران کاملا تنهاست و هیچکس در بحث خروج از برجام با امریکا همراهی نکرده، حتی انگلیس که نوعا در مسائل استراتژیک،‌ آتلانتیکی عمل می‌کند باوجود این همه نزدیکی به امریکا در بحث برجام اروپایی عمل کرده و با امریکا همراهی نکرده است- انگلیس در اتحادیه اروپا به عنوان کشوری شناخته می‌شده که در مسائل اقتصادی، رویکردی ‌اروپایی دارد و با اتحادیه اروپا همراهی می کند ولی در مسائل استراتژیک،‌ آتلانتیکی عمل می کند و با آمریکا هم‌پیمان می‌شود. طبعا مخالفان این نظر می‌گویند اروپا چه خاصیتی برای ما داشته؟ اروپا در برجام مانده و اصرار دارد ما هم بمانیم اما حاضر نشده‌اند به تعهدات اقتصادی شان عمل کنند و آثار تحریم را کمتر کنند. این انتقاد درست است. اروپایی‌ها در مقابل آمریکا ناتوان هستند و این اراده را ندارند که بخواهند با آمریکا رودررو شوند و به ما کمک کنند. فقط در حد سیاسی این اراده را دارند که برجام را حفظ کنند. ولی باید به این نکته توجه کنیم که با خارج شدن یا خارج نشدن مان در هر حالت چه دستاوردی خواهیم داشت. به نظر من با خارج شدن از برجام چیزی به دست نمی‌آوریم. الان در بحث برجام امریکا منزوی است و طرف‌های دیگر برجام یا طرف‌هایی که امضاکننده برجام نبودند، مثل ژاپن، از برجام حمایت می‌کنند. اگر ما از برجام خارج شویم همه کشور ها با آمریکا هم نوا خواهند شد و ایران منزوی می‌شود. به نظرم حرف پوتین درست بود که گفته بود اگر ایران از برجام خارج شود به تدریج فراموش می‌شود که اول آمریکا این کار را کرده است و در نتیجه همه نگاه‌ها متوجه خروج ایران خواهد شد و کم‌کم همه ایران را مسئول شکست برجام خواهند دانست. من نتیجه‌ای در خروج از برجام برای ایران نمی‌بینم. به نظرم همین سیاستی که الان دولت در پیش گرفته که در چارچوب برجام تعهدات را تا جای ممکن کمتر کند، رویکرد مناسبی است. یعنی هم ایران از برجام خارج نشده و هم با همان سازوکارهایی که در برجام پیش‌بینی شده تعهداتش را گام به گام کاهش می‌دهد. به نظرم این کار مشکلی ایجاد نمی‌کند و قدرت‌های خارجی را علیه ما منسجم نمی‌کند. حداقل باید تا دوره‌ای این گونه عمل کنیم تا ببینیم این بحران به کجا خواهد رسید. اگر بتوانیم این بحران را پشت سر بگذاریم آن زمان احتمالا شرایط بهتری برای تصمیم‌گیری خواهیم داشت.

با یکی دوتا از پاسخ ها چندان همدلی ندارم. بعد از مذاکرات برجام و انعقاد قرارداد بین کشورهای 1 + 5 آمریکایی ها تلاش کردند، مذاکرات برجام را به کمرنگ کردن نقش حضور ایران در منطقه تعمیم دهند که از سوی استراتژیست های خاورمیانه ای ایران با واکنش های تندی روبرو شد. واکنش هایی که به دور از انتظار نبود. بعد از پایان جنگ سرد، مختصات هارتلند تغییر کرد و به جنوب غرب آسیا منتقل شد. کشورهایی همچون ایران، افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و لبنان به دلایل عدیده مختصات هارتلند جدید را شکل دادند. اصطلاح هارتلند به عنوان یک مفهوم ژئوپولتیکی، کشورهایی را دربرمی گیرد که اثرگذاری عمیقی بر روابط بین المللی دارند. حالا که هارتلند جنوب غرب آسیا است، پس عجیب نیست کشورهای قدرتمند تلاش کنند، کنترل کشورهای موجود در این مختصات را به دست گیرند. ایران بیش از هر کشور دیگری در خاورمیانه به این واقف است و عمق اثرگذاری خود را تا سوریه، عراق و تا حدودی لبنان گسترش داده است. به گونه ای که هرگونه تصمیم گیری درباره این کشورها بدون حضور ایران بی نتیجه خواهد بود. پس بسیار طبیعی است در صورتی ایران وارد مذاکرات منطقه ای می شود که به خواسته های حداکثری خود دست یابد. بی شک همین اثرگذاری در منطقه بود که اروپائیان و آمریکایی ها را به پای میز مذاکرات هسته ای کشاند. از سوی دیگر مذاکرات منطقه ای برای ایران چندان آسان نیست. طرف های دوم و سومی نیز در این مذاکرات وجود دارند که باید خواسته های آنان تأمین شود. دومین موضوع این که برخی معتقدند ایران بعد از برجام فرصت های اقتصادی برای آمریکا فراهم نکرد. اینگونه نیست. این حرف که شرکت های نفتی آمریکا به ایران بیایند خوشبینانه است و جای تأمل و نگرانی دارد. خاصه آنکه ایران با خرید هواپیماهای بوئینگ قدم بلندی برای ایجاد فرصت های اقتصادی برای آمریکا برداشت که بی نتیجه ماند. آقای دکتر فکر می کنم تا انتخابات سال آینده ایران فرصت دارد تا به خواسته های خود برسد. به نظر شما اینگونه نیست؟ اگر ترامپ انتخاب نشود ایران راه سختی پیش رو ندارد و اگر مجددا روی کار بیاید چه باید کرد؟

از نظر موقعیت ژئو پلیتیک، ایران قبل و بعد از دوران جنگ سرد موقعیت ژئوپلتیک مهمی داشته و در این تردیدی نیست. در مورد جواب سوالتان چند نکته به نظرم می‌رسد. مهم‌ترین شان این است که شما می‌گویید باید زمانی مذاکره کنیم که بتوانیم خواسته‌های حداکثری‌مان را به دست بیاوریم اما کشورهای طرف مذاکره خواسته‌های حداکثری ما را نمی‌پذیرند. اصلا مشکل سیاست خارجی ما در بسیاری موارد همین مسئله است که فکر می کنیم زمانی باید وارد مذاکره ‌شویم که بتوانیم به خواسته‌های حداکثری‌ خود برسیم. این اتفاق در عرصه بین‌الملل و دیپلماسی تقریبا ناممکن است. شاید تنها در برخی جنگ ها باشد که طرف پیروز بتواند خواسته‌های حد اکثری خود را به طرف شکست‌خورده تحمیل ‌کند، آن هم در موارد بسیار نادر. در مواردی که ما با آنها سروکار داریم در روابط بین‌الملل طرف‌های متعارض یا طرف‌هایی که با هم اختلاف دارند در مذاکرات شان بده‌ و بستان می‌کنند. هر کشوری در جهت منافع خود امتیازاتی می‌دهد و امتیازاتی می‌گیرد. اگر یک طرف شرط مذاکره را این بگذارد که همه خواسته‌هایش پذیرفته شود که دیگر مذاکره منتفی لست. مثل آن بحثی که وزیر خارجه آمریکا 12 شرط گذاشت و گفت ایران باید این شروط را بپذیرد تا ما مذاکره کنیم، این در واقع یعنی نفی مذاکره. اگر کشوری بخواهد همه خواسته‌هایش را به طرف مقابل تحمیل کند این کار غیرمنطقی‌ترین و غیرعاقلانه‌ترین موضع‌گیری در سیاست خارجی است و موفقیتی در پی نخواهد داشت. کمااینکه آمریکایی‌ها هم با تمام هیاهوشان نتوانستند در این جهت موفقیتی به دست بیاورند. باید توجه کنیم اگر ما در لبنان، ‌سوریه، عراق و هر کشور دیگر نفوذی داریم باید از آن استفاده کنیم و آن را به دستاوردی برای مردم و کشورمان تبدیل کنیم. یعنی علاوه بر دستاورد سیاسی به دستاورد اقتصادی تبدیل کنیم. اگر قرار باشد در همه این زمینه‌ها با هزینه مردم حضور داشته باشیم و مردم به مشقت و سختی بیفتند که عقلانی نیست. اشکال ما این است که از استفاده بهینه از فرصت‌های خود و تبدیل دستاوردهای نظامی و سیاسی به دستاوردهائی در جهت منفعت مردم و کشور واقعا ناتوانیم. در موقع فرصت یا آن را درک نمی کنیم یا بعضا دچار غرور می شویم و توجه نداریم که این فرصت‌ها دائمی نیستند، مثل شرایطی که الان داریم. وقتی از فرصت‌ها استفاده نمی‌کنیم این فرصت‌ها می‌توانند پس از مدتی یا در اثر تحولات احتمالی آینده به تهدید تبدیل شوند. به هر حال اگر می‌خواهیم با دنیا و کشورها تعامل داشته باشیم نمی‌توانیم بگوییم اگر دیگران خواسته‌های حداکثری ما را بپذیرند ما مذاکره می کنیم. طرفین باید بتوانند در حالت تعادل امتیازات را به حداکثر برسانند. در تعارض‌های بین‌المللی یک اصل پذیرفته شده است که در تخاصمات این چنینی باید برای طرفین راه‌حل‌های شرافتمندانه یافت، نه فقط برای یک طرف. راه حلی که توام با تحقیر و برداشت شکست برای یک طرف نباشد. الان باید به این موضوع توجه داشته باشیم که باید خواست‌های معقول و منطقی داشته باشیم. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که همه خواسته‌هامان در سوریه، لبنان، یمن و امثال آن پذیرفته و به دیگران تحمیل شود اما سایر بازیگران ذینفع به هیچ وجه جایگاهی نداشته باشند. نتیجه فقدان دیپلماسی و نقابل چند ساله، مثلا در یمن، وضعیت کنونی است که یمن کاملا ویران شده و مردم در یمن دچار آن همه مشکل شده‌اند که همچنان ادامه دارد. بالاخره باید در آنجا هرکدام از بازیگران مختلف نقشی داشته باشند و این نقش‌ها به تعادل برسند تا آنجا سامان پیدا کند و رسیدن به این راه‌حل کار مشکلی نیست. اما عده‌ای معتقدند باید همه خواسته‌های ما تامین شود و خواسته‌های دیگران برای ما اهمیتی ندارد. این مشکل اصلی است. در دوره‌های مختلف هم شاید تصمیمات نابهنگام ما به همین دلیل بوده. بعد از فتح خرمشهر می‌توانستیم جنگ را با شرایط خیلی خوبی به نفع خودمان تمام کنیم اما ما به آن شرایط قانع نبودیم و خواسته های حداکثری داشتیم؛ می‌گفتیم باید صدام را ساقط کنیم و بغداد را بگیریم. این ها حرف‌هایی است که در آن زمان گفته می‌شد و تجربه کردیم که چنین خواست‌های بیش از اندازه‌ای داشتیم که باعث شد امتیازانی به مراتب کمتر از آن را هم نتوانیم به دست بیاوریم. در بحث هسته‌ای هم تقریبا چنین شرایطی را در مواقع مختلف داشته‌ایم. اینکه الان در بحث آمریکا و ترامپ باید چه کنیم و آیا باید یک سال و نیم تحمل کنیم تا ببینیم ترامپ باز هم انتخاب می‌شود یا نه، یکی از موضوعاتی است که باید در موردش تامل کرد. باید به این نکته هم توجه کنیم که شرایط امریکا به گونه‌ای نیست که با اطمینان بگوییم ترامپ دوباره انتخاب خواهد شد یا نخواهد شد. اگر همه هم و غممان را بر این بگذاریم که مردم یک سال و نیم ریاضت بکشند تا انتخابات آتی امریکا برگزار شود، اگر ترامپ دوباره وانتخاب شد باید برنامه‌ای داشته باشیم که چه خواهیم کرد. فکر نمی‌کنم شما هم موافق باشید که چهار سال دیگر این شرایط را تحمل کنیم. بحث شما این نبود که در شرایط بحرانی کنونی، باید در رابطه با آمریکا چه بکنیم، اگر به آن بحث رسیدیم نظراتم را بیان خواهم کرد. بحث روابط اقتصادی و سرمایه‌گذاری با آمریکایی‌ها که باید بعد از برجام انجام می‌شد با بحث بویینگ حل نمی‌شد. تفاهم نامه بویینگ هم آنقدر با تاخیر بود که همان زمان هم بسیاری معتقد بودند عملیاتی نخواهد شد موضوعی مورد نظر من این است که بلا فاصله بعد از برجام که از کشورهای مختلف غربی برای سرمایه‌گذاری به وفور و به سرعت آمدند، آمریکایی‌ها هم تمایل به سرمایه‌گذاری در ایران داشتند اما در ایران عملا آمریکایی‌ها را کنار گذاشتند. من منطقی در این رویکرد نمی‌بینم و امتیازی برای سرمایه‌گذاری توتال فرانسه، در مقایسه با شرکت های نفتی آمریکا، در صنعت نفت ایران نمی‌بینم. شرکت های نفتی آمریکایی نسبت به اروپائی ها هم تکنولوژی بالاتر وهم قیمت پایین‌تری دارند. به نظر من اگر آنها در ایران سرمایه‌گذاری می کردند دولت آمریکا در شرایطی قرار می گرفت که به راحتی دست به تحریم نمی زد چون شرکت‌هایش درگیر کار شده بودند و منافعشان در ادامه کار بود.

اکنون ما در شرایط خاصی با آمریکا به سر می بریم و هر برخورد ناسنجیده ای می تواند عواقب فاجعه باری برای هر دو طرف به وجود بیاورد. از این منظر است که آمریکا با همه تهدیداتی که می کند در عمل دست به عصا راه می رود. چون می داند ایران سابقه 8 ساله جنگ و دفاع از مرزهایش را پشت سر دارد. از سوی دیگر ترامپ در آستانه انتخابات در شرایطی نیست که وارد جنگ تازه ای حتی به صورت محدود شود. با شلیک اولین گلوله از سوی آمریکا قیمت نفت رشد صعودی خواهد داشت که این به نفع آمریکا و متحدانش در منطقه نیست. به نظر شما در شرایط بحرانی در مواجهه با آمریکا چه تصمیماتی باید بگیریم؟

در مورد این سؤال که در شرایط فعلی با توجه به مسائل کاملا پیچیده‌ای که بین ما و آمریکا در منطقه پیش آمده چه باید بکنیم نکاتی به ذهنم می‌آید؛ یکی بحث آمریکایی‌ها و دعوت به مذاکره است که مکرر اعلام می‌کنند دیپلماسی را با دیپلماسی جواب دهید و مذاکره کنید. به نظرم آمریکایی‌ها هم کاملا توجه دارند که اینگونه دعوت به مذاکره، در حقیقت ‌دعوت به مذاکره نیست، شاید بتوانیم بگوییم نوعی دعوت به محاکمه است. به نظرم آنها هم می‌دانند که این نوع دعوت به مذاکره به مذاکره منجر نخواهد شد. شاید هم تعمدا طوری مطرح می‌کنند که حاصلش مذاکره نشود. آمریکایی‌ها از برجام به عنوان یک معاهده بین‌المللی که دولت قبلی‌شان امضا کرده خارج شده‌اند. دائما تحریم‌ها را افزایش می‌دهند و سنگین‌ترین تحریم‌ها را بر ایران اعمال کرده‌اند و هم زمان می‌گویند بیائید مذاکره کنیم. به نظرم هرکسی که به منطق مذاکره توجه کند، نتیجه‌ چندانی در این مذاکره نمی‌بیند. مذاکره اینچنینی به طور معمول اگر بخواهد انجام شود و نتیجه بدهد، باید دو طرف از موضعی برابر و با احترام متقابل وارد مذاکره شوند و با رویکرد فعلی آمریکا به هیچ وجه الان این شرایط وجود ندارد. مذاکره‌ای که در زمان اوباما و در عمان بین ایران و آمریکا شروع شد مذاکره از موضع برابر و احترام متقابل بود که نتیجه هم داد. اما این یک سوی قضیه است، دی سوی دیگر این نکته هم هست که بالاخره دو کشور متخاصم علی رغم تخاصمشان باید بتوانند راهی پیدا کنند و با هم مذاکره ‌کنند که حد اقل بتوانند جلو احتمالات نا خواسته را بگیرند. بالاخره باید ببینیم امروز که تقابل شدیدتری نسبت به گذشته بین ما و آمریکا به وجود آمده چطور باید این وضعیت را مدیریت کنیم. در شرایط فعلی به نظر می رسد که برخلاف یکی دو ماه قبل ما شرایط بهتری داریم و نوعی موازنه قوا به وجود آمده است. به این معنا که آمریکایی‌ها که از ماه‌های اخیر بحران را تشدید کردند و تا حدی رنگ و بوی نظامی هم به آن دادند ابتدا خیلی پرهیاهو و پر ادعا وارد این ماجرا شدند. اما به تدریج که جلو آمدند به نظرم هم آمریکایی ها و هم بازیگران منطقه‌ای که به نظر می‌رسد آمریکا را ترغیب به جنگ می‌کردند، احساس کردند وارد نزاعی می‌شوند که آنطور که فکر می‌کردند راحت نخواهد بود و محتاط شدند، به جز اسرائیل که به نظر می رسد هنوز مایل به درگیری بین ایران و آمریکاست. مجموع تحولاتی که در این مدت بوده، به نظر می‌رسد دو طرف را تا حدی به نوعی توازن رسانده است، ولی این حالت پایدار نیست، یعنی شرایطی به وجود آمده که هر دو طرف نسبت به هم احتیاط می‌کنند و تا حالا توانسته‌اند به گونه ای کنترل کنند که به درگیری نظامی منجر نشود. اما به نظر می‌رسد این شرایط پایدار نیست و ما به عنوان یک طرف قضیه باید خودمان مدیریت کنیم که چطور قرار است از این شرایط ناپایدار سالم عبور کنیم و به شرایط پایدارتر برسیم. این دو سوی قضیه است. یکطرف نوع برخورد آمریکا است که عملا راه مذاکره را می‌بندد و طرف دیگر موازنه‌ای است که می توانیم بگوییم تاحدی برقرار شده اما پایدار نیست و اگر خودمان آن را مدیریت نکنیم و از آن بهره برداری نکنیم ممکن است دیگران مدیریت کنند و به شرایط مطلوبی منتهی نشود. به نظرم یکی از راههائی که در اینجا میتواند مورد توجه قرار گیرد طی یک دوره سکرت دیپلماسی است، و امکان دیگر هم شکل گیری چارچوبی برای مذاکره چند جانبه است که ایران و آمریکا هم در آن حضور داشته باشند. سکرت دیپلماسی یا دیپلماسی محرمانه بخشی از دیپلماسی کشورهاست که در مقاطع حساس که دیپلماسی متعارف جواب نمی دهد یا امکان پذیر نیست از این طریق عمل می شود، که معمولا با ابتکار یک میانجی شکل می گیرد. ما با آمریکا در دوره ریگان و ماجرای مک فارلین این تجربه را داشتیم که به نظرم به دلیل اینکه خودمان درست مدیریت نکردیم ناتمام ماند ولی تا مرحله‌ی که انجام شد ایران متضرر نشد و منافعی هم داشت. آن زمان گفته می شد وقتی با امام موضوع را مطرح کرده بودند که آیا چنین فرایندی را انجام بدهند یا نه، ایشان گفته بود اگر می‌خواهید انجام بدهید اما کاری نکنید که به مردم نتوانید بگویید. شرطشان اینطور بود که به نحوی عمل کنید که بتوانید به مردم بگویید و دفاع کنید. یک بار هم تجربه مذاکرات هسته‌ای بود که قبل از دولت آقای روحانی انجام شد و مقدمه مذاکرات برجام بود که بعدا رسمی شد. به نظرم این راه را نباید ببندیم و می‌تواند چنین مذاکره‌ای انجام شود. اگر دو طرف به تفاهمی رسیدند که برای هر دو طرف قابل قبول بود مذاکرات می تواند رسمی شود. در مورد بحران هائی در این ابعاد و با این حساسیت نمیتوان در جستجوی راه برون رفت نبود و آن را به قضا و قدر سپرد. به نظرمی رسد دو طرف نیازمند راه‌حل هستند، یعنی هم ما برایمان مطلوب است راه‌حلی پیدا شود و از این بحران خارج شویم، ‌هم رئیس جمهور آمریکا ترجیح میدهد این بحران بدون جنگ فیصله یابد. به این دلیل چنین مسیری را می‌توان امتحان کرد و ایران در این مسیر چیزی از دست نخواهد داد. معمولا در این نوع تقابل ها این امری پذیرفته شده است که باید راه‌حل‌هایی پیدا کرد که برای طرفین شرافتمندانه باشد. نکته‌ای که در مجموع باید در نظر گرفته شود این است؛ با وجودی که مسئولان اصلی در ایران و ترامپ در آمریکا، خواهان جنگ نیستند، اما وقتی تنش‌ها اینقدر بین طرفین بالا می‌گیرد و اتفاقات پیش‌بینی نشده ممکن است رخ دهد نمی‌توان مطمئن بود کار به درگیری فیزیکی نمی‌انجامد و در نتیجه باید راه‌هایی را باز گذاشت که از طریق آنها حداقل کار مدیریت شود تا اقدامات ناخواسته منجر به تقابل نظامی نشود، بخصوص که در طرف آمریکایی کسانی هستند که خواهان جنگ هستند و اسرائیلی‌ها هم مایل هستند کار به سمتی برود که به درگیری نظامی منجر شود و آتش بیار این معرکه هستند. در چنین گفتگونی که ذکر شد (با همان قیدی که امام بیان کرده بودند) ضرری به نظر نمی رسد ولی می تواند نتایجی داشته باشد.

به درستی وضعیت بین ایران و آمریکا را تحلیل کردید. وضعیتی بین بیم و امید که هر لحظه وقوع حادثه ای خوشایند و ناخوشایند در آن قابل تحقق است. این شرایط سیاست داخلی ما را به حالت تعلیق درخواهد آورد. اول آنکه مسائل اجتماعی تحت تأثیر این فضا، به پریشان احوالی مردم منجر خواهد شد و این پریشان احوالی فرجامی جز ناامیدی و انفعال نخواهد داشت. در این شرایط سیاست ورزی کار دشواری است. مردم همواره از وضعیت بلاتکلیفی گریزانند: مرگ یک بار و شیون یک بار. در این وضعیت است که سقوط پهباد جاسوسی آمریکا توسط ایران، التهاب و هیجانی در سطح جامعه به وجود می آورد که این التهاب و هیجان بیش از آنکه حاکی از غرور به توانمندی های ملی باشد که هست واکنشی است به این بلاتکلیفی. در این شرایط چگونه می شود کار سیاسی کرد آن هم از نوع مشارکتی آن. یعنی دعوت مردم به مشارکت در سیاست علیرغم بی میلی هایی که وجود دارد. اگر اثرات متقابل سیاست خارجی و سیاست داخلی را کنار بگذاریم، بسیاری از مسائل دیگری هم برای این انفعال وجود دارد از جمله وعده های عملی نشده دولت روحانی که اصلاح طلبان را در این انزوا قرار داده است. چگونه اصلاح طلبان می توانند دوباره به صحنه سیاست بازگردند؟

در مورد این بحث که با زدن پهباد آمریکایی مردم دچار هیجان شده‌اند و در مورد این که بالاخره تکلیف مان را با آمریکا روشن کنیم، می‌توان تفاسیر مختلفی داشت. عرضم این است که در روابط خارجی و بخصوص در بحران‌هایی مثل بحران کنونی به هیچ وجه نمی‌توانیم تابع هیجان‌ها باشیم و بخصوص تصمیم‌گیران اصلی کشور نباید یا نمی‌توانند تحت تاثیر هیجان‌ها باشند. مردم ممکن است با اتفاق پهباد هیجان‌زده بشوند و خوششان هم بیاید منتها تصمیم‌گیران باید ببینند بعدا چه اتفاقی می‌افتد و فقط یک قدم آینده را نبینند و متوجه قدم‌های بعدی باشند و با توجه به آنها تصمیم بگیرند. در این صورت نمی‌توانیم در اینطور مسائل بگوییم مرگ یکبار شیون یکبار و مشکلمان را با آمریکا چطور پیش ببریم. اصولا خیلی از مسائل در عرصه شخصی پذیرفته شده است ولی در عرصه مدیریت کشور نمی‌توانیم آنها را مبنا قرار دهیم. در عرصه فردی ممکن است یک فرد در زندگی به مشکلاتی مواجه شود که وی را به ستوه بیاورد و به جائی برسد که بگوید مرگ یکبار شیون هم یکبار و دست ره اقدام و ریسکی بزند که منجر به نابودی وی شود. ولی در عرصه کشور داری نمی شود اینگونه عمل کرد. حتی مواردی که در عرصه شخصی و اعتقادی ارزش و افتخار تلقی می شود در عرصه حکومت و کشور داری میتواند معکوس باشد. مثلا شهادت در راه هدف برای یک فرد کاری با ارزش و متعالی است ولی در مدیریت کشور نمی‌توانیم بگوییم می‌خواهیم شهادت‌طلبانه عمل کنیم چون آثار و تبعات آن برای کل کشور خواهد بود. تلاش اصلی در مدیریت کشور باید این باشد که ضمن حفظ ارزش‌ها و فرهنگ جامعه زندگی مردم دچار مشکل نشود یا با مشکلات کمتری مواجه شود. در مدیریت کشور اینطور نمی‌توان تصمیم‌گیری کرد و بحث مرگ یکبار، شیون یکبار هیچ جایگاهی در بحث تصمیم‌گیری در مسائل سیاست خارجی و شرایط بحرانی ندارد. در شرایط بحرانی باید کاملا عقلانی عمل کرد و با عقلانیت کشور را به سلامت از بحران عبور داد. در مورد دلسردی مردم برای مشارکت در مسائل سیاسی و انتخابات هم گفته شما درست است؛ انتظارات مردم به طور کلی از حکومت در حد معقول برآورده نشده و ناراضی هستند که البته این نارضایتی محدود به دولت نیست. به نظرتان مردم از مجلس و قوه قضاییه راضی هستند؟ مجلس عملکرد مشعشعی داشته و رفاه برای مردم ایجاد کرده؟ همینطور صداوسیما و دیگر نهاد ها. نارضایتی مردم فراتر از یک قوه است. مجموع عملکرد، در مدتی که نارضایتی به وجود آمده، باید مورد بررسی قرار بگیرد. شاید اگر شرایط موجود خوب مدیریت شود بتواند به انسجام داخلی و نزدیک‌تر شدن مردم کمک کند. البته اگر شرایط خوب مدیریت نشود آثار منفی خواهد داشت. این نکته ی مهمی است که برای هر تصمیم گیری ای در مورد بحران - که فعلا بیشتر بعد خارجی دارد- و در نحوه مدیریت مان، باید یک نگاهمان به داخل باشد، که چه تاثیری بر زندگی مردم و همچنین در زمینه همبستگی مردم خواهد داشت. این دو مسئله مهم است که باید در تصمیم‌گیری‌ها لحاظ شود و امیدوارم بتوانیم از این بحران با موفقیت عبور کنیم.

متأسفانه انگار سؤالم را بد مطرح کردم. قصد من این نبود که در شرایط کنونی باید تصمیمات شهادت طلبانه گرفت. اگرچه معتقدم گاه چاره ای جز پای کار ایستادن نیست. اگر جغرافیایی از ایران مانده از همین ایستادگی ها است که شما بیش تر از من هم به آن باور دارید و هم آن را لمس کرده اید. پرسش من ناظر بر این مدعای ماکیاولی است که با تعبیر رودخانه خروشان مشهود است. او می گوید بخت صاحب اختیار نیمی از اعمال ما است و به ما کمابیش اجازه کنترل نیمی دیگر داده شده است. اگر بتوانیم بخت( اتفاق) را پیش بینی و برای مواجهه با آن آمادگی داشته باشیم کل اعمال مان در ید قدرت ما است. با این اوصاف دو مفهوم شکل می گیرد. "ویرتو" که تدابیر و تصمیمات شجاعانه است و بخت. اکنون ما در شرایط ویرتو و بخت هستیم. باید تصمیمات شجاعانه گرفت گاه احتیاط بیش از حد نشانه واخوردگی و ترس است و دشمن را جسور می کند. بله ساقط کردن پهباد هیجانی به وجود می آورد، قصدم این نیست عنان کار را به دست هیجان بدهیم. هیچ آدم عاقلی این توصیه را نمی کند. شما بهتر می دانید این هواپیماهای جاسوسی پیشرفته با اینکه در جنوبی ترین مرز کشورمان به پرواز درمی آیند می توانند تهران را هم اسکن کنند و جالب است این پروازها به کرات اتفاق می افتد و طرفین از این مسئله آگاهند. زدن این پهباد که یکی از پیشرفته ترین پهبادهای آمریکایی است دو پیام دارد: اول آنکه پیشرفت و شکست ناپذیری این هواپیما را با ؟ روبرو می کند و در فروش آن به کشورهای عربی اثر منفی دارد و دیگر آنکه پرده از توانمندی ایران برمی دارد. اینجا همان جایی است که باور دارم ویرتو( تدبیر شجاعانه) با بخت همراه شده است. چرا این تصمیمات در سیاست داخلی ما گرفته نمی شود؟ دوم چرا از این تصمیمات به صورت کلان تر در روابط بین المللی ما گرفته نمی شود؟ دست آخر، سیاست خارجی چه اثراتی بر سیاست داخلی ما دارد؟

مطالب را بخواهم توضیح بدهم قدری تکراری می شود. اصولا صفاتی مثل شجاعت، فداکاری، ایثار و امثال آن صفات ارزشمند و متعالی برای افراد است ولی تصمیمات حکومت باید عقلانی و مدبرانه و آینده نگرانه باشد. حکومت امانتدار مردم است و از طرف مردم تصمیم می گیرد و باید با تدبیر در تصمیم گیری حافظ منافع مردم باشد.

در رابطه با بخش دوم سئوال شما به نظر می رسد آنچه شرایط را تا اینجا رقم زده است بیشتر بخت بوده و اینک تدبیر است که میتواند و باید مسیر آینده را ترسیم کند که امیدواریم بتواند کشور را از شرایط پیچیده فعلی عبور دهد.

بحث در مورد سیاست داخلی مفصل تر از آن است که در اینجا به آن بپردازیم و میتواند مستثقلا مورد بحث قرار گیرد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • کماکان تنها راه اصلاح طلبان حضور در صحنه است
  • بیانیّه‌ی تحلیلی جمعی از نواندیشان دینی ایرانی در نقد قانون «توهین به مقدّسات»
  • پاسداشت مجاهدت
  • زمان جنگ دستگاه دیپلماسی کارآمدی برای صلح نداشتیم
  • سیاست زدایی از فعالیت‌های نظامی یک اصل اساسی در ساختارهای هنجار جهان است
  • تحولات اخیر بین ایران و آمریکا نوعی توازن بین آنها ایجاد کرده
  • ما همه مجرم هستیم
  • نامه جمعی از فرهنگیان، دانشگاهیان و فعالان مدنی ایرانی و غیرایرانی به دبیر کل سازمان ملل
  • اولویت آمریکا حمله به ایران نیست
  • دولت پنهان، توفیق دولت رسمی را بی‌توفیقی خود می‌داند
  • اصلاح‌طلبان در سال ۹۶ متوقف شدند
  • بیانیه نهضت آزادی ایران به مناسبت هفته قوه قضائیه
  • نامه ۱۷ اصلاح‌طلب به دبیرکل سازمان ملل
  • اخلاق علیه عدالت
  • محمدرضا خاتمی: حداقل ۷ میلیون و ۸۹ هزار و ۹۹۳ رأی تقلب شده است/ فتنه اکبر تقلب است
  • روایت رسمی از قتل یک زندانی سیاسی در فشافویه
  • هنوز دیر نشده است
  • مذاکره، تسلیم ایران نیست
  • جنبش سبز و افق آینده
  • اکنون چه باید کرد؟
  •