به روز شده: ۰۰:۴۳ تهران - سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸

اخلاق علیه عدالت

نویسنده: محمدمهدی مجاهدی

یکی از بدفهمی‌های خطرناک و رایج از عدالت در جامعه‌ی ما یکی گرفتن تفاوت و تبعیض است. اولی نه زدودنی است و نه همیشه مذموم، ولی دومی هم زدودنی است و هم لزوماً مذموم. این خطا برخی اخلاق‌گرایان ما را به این گمان انداخته است که وقتی هنوز در عمل، «عدالت» در جامعه فراگیر نشده است، باید با ساده‌زیستی، رنج تفاوت را برای فرودستان تحمل‌پذیر کرد، تا فقرا با نظر کردن به ساده‌زیستی ارباب ثروت و قدرت، تسلی یابند، یا دست‌کم، علاوه بر رنج فقر، از احساس تفاوت رنج نبرند، و این‌چنین، فقر خود را آسان‌تر تحمل کنند. در این مسیر برخی اخلاق‌گرایان در جامعه‌ی ما به الگوی ساده‌زیستی امام علی هم استشهاد می‌کنند.

در برابری‌طلبانه‌ترین اشکال دموکراسی هم در عین تمهید نظام تأمین خدمات عمومی و رفاه اجتماعی (به‌ویژه با وضع مالیات‌های پلکانی بر سرمایه و درآمد و مصرف، ارائه‌ی آموزش مهارت‌‌های متنوع زندگی، تضمین شفافیت و انضباط مالی)، تفاوت‌های باقی‌مانده میان گروه‌‌های مختلف مردم با یک‌دیگر نه از راه تشویق کردن اغنیا به خودفقیرنمایی، بل‌که از راه منطقی و معقول و آسان کردن شیوه‌ی زیست صرفه‌جویانه، پر یا «پوشانده» می‌شود. مثلاً، در این کشورها، استفاده‌ی مسؤولان و ثروتمندان از وسائل حمل و نقل عمومی مطلقا از باب هم‌دردی با فقرا یا خودفقیرنمایی نیست. نظام شهرسازی و سامان رفت‌وآمد شهری در برخی کشورهای شمال و غرب اروپا طوری مهندسی شده است که در اغلب موارد استفاده از وسایط نقلیه‌ی عمومی یا دوچرخه یکی از معقول‌ترین (امن‌ترین، سریع‌ترین، ارزان‌ترین) راه‌های ممکن برای رفت‌وآمد است، برای همه و نشانی است از «منطقی و معقول و آسان کردن شیوه‌ی زیست صرفه‌جویانه.»

این نمونه‌ای از عدالت اجتماعی نهادینه و ساخت‌یافته است که فارغ از اراده‌ی اخلاقی تک‌تک افراد، عمل می‌کند. به این معنا، جامعه می‌تواند حتی در غیاب اراده‌ی اخلاقی تک‌تک افراد، در مقیاسی کلان اخلاقی باشد.

مردم در این کشورها «تفاوت» تراز زندگی را کاملاً به رسمیت می‌شناسند، اما احساس «تبعیض» نمی‌کنند، نه به این دلیل که مسؤولان سوار اسکوتر، دوچرخه، مترو، یا اتوبوس می‌شوند. بلکه به دو دلیل دیگر: اولاً، توزیع و بازتوزیع رقابتی و مشارکتی امکان‌‌ها و فرصت‌ها، و ثانیاً شفافیت و آزادی اطلاعات و ارتباطات بر ضد فساد. این‌چنین، امکان تفاوت‌های تبعیض‌آمیز به حداقل می‌رسد، لذا تفاوت‌های موجود تحمل‌پذیر به نظر می‌رسند.

تفاوت می‌تواند سبب احساس نا‌خوش‌آیند فرودستان شود. برای رفع این «احساس» ناخوش‌آیند چه می‌توان کرد؟

احساس وازنش نسبت به تفاوت‌ها تا جایی و فقط تا جایی به‌جا ست که مربوط به تفاوت‌هایی باشد که توأمان دو ویژگی دارند: اولاً، زدودنی و ثانیاً، تبعیض‌آلود و/یا ناشی از تبعیض اند. تفاوت‌های نازدودنی و غیرتبعیض‌آمیز را باید بی‌هیچ سرزنش یا وازنشی پذیرفت. رنج کشیدن از چنین تفاوت‌هایی ناشی و نشانه‌ای از رذیلت‌هایی ضداجتماعی است. فردی که از چنین تفاوت‌‌هایی رنج می‌برد، باید برای رفع آن رذیلت‌ها از ذهن و ضمیر خود بکوشد. برای کمک به چنین افرادی شاید مؤثرترین راه فراهم آوردن مشاوره های روانی و آموزش برای تصحیح نگاه ایشان درباره‌ی انواع تفاوت‌ها ست.

تفاوت می‌تواند ناشی از انواع ستم‌ها باشد،‌ به‌ویژه ناشی از سیاه‌ستمِ تبعیض. در این صورت نباید این تیرگی را پوشاند یا رنج ناشی از آن را تسکین داد. بلکه باید مردم را هشیار کرد تا برای رفع آن مسؤولانه اقدام کنند. تفاوت البته می‌تواند ناشی از عواملی دیگر، از جمله سستی و کاهلی و مسؤولیت‌ناپذیری برخی افراد فرودست باشد، یا ناشی از انحراف‌های روانی-اجتماعی مثل اعتیاد، یا ناشی از کارافتادگی و دیگر عوامل خارج از اختیار افراد. هریک از این تفاوت‌ها حکمی متفاوت دارد. ولی به هر تقدیر، خودفقیرنمایی قدرتمندان و ثروتمندان نه‌تنها چاره‌ی کار در هیچ‌یک از این موارد نیست، بلکه ممکن است به تبعیض‌ها دامن بزند، چون خود به‌آسانی می‌تواند به تظاهر و تزویر و ریا دگردیسی کند که رذیلت‌هایی ضد شفافیت اند، و شفافیت یکی از کانونی‌ترین ارزش‌های ضدتبعیض در سیاست مدرن است.

ولی تفاوت‌های تبعیض‌آلود یا برآمده از تبعیض را نباید پوشاند، یا تحمل یا تحمل‌پذیر کرد. تبعیض ام‌الرذایل است. تبعیض را باید با شفافیت، آشکارا رسوا کرد، و از راه بازتوزیع، زدود. نباید کاری کرد که مردم از تبعیض غافل شوند یا تغافل کنند یا آن را تحمل‌پذیر بیابند.

علوم انسانی و اجتماعی پس از مارکس بسیج شده است تا تبعیض را بزدایند. خلاق مدرن که با کوشش‌های مارکس و نیچه و وبر بنیان گذاشته شد، یک سره در نفی برداشت مسیحی است هم از امر اخلاقی، هم از امر اجتماعی، و هم از نسبت میان این دو امر. مثلاً، نقد نیچه بر اخلاق فردمحورانه‌ی مسیحی نشان داد که چنین فهمی از اخلاق، که مستلزم تحمل و تحمل‌پذیر کردن رنج و ضعف و درد ناشی از تبعیض است، خود ریشه‌ی همه‌ی بی‌اخلاقی‌ها ست. اخلاق انظلام (یعنی ستم‌پذیری) روی دیگر سکه‌ی ستم‌گری است و ستم‌پذیر شریک جرم ستم‌گر است. اخلاق نجات، که اخلاق فردمحورانه‌ی مسیحی است، اخلاق تزهد و تنزه از سیاست و اجتماع و ستایش‌گر درون‌گرایی و خودخواهی حتی در مقام کمک به مستمندان است. اخلاق به این معنا یعنی اخلاق ضعفا، اخلاق ضعیف‌پرور و ستم‌گرپسند. معلمان اخلاق دوران مدرن، نوابغی مانند داستایفسکی، کوشیده‌اند نقاب معصومیت را از چهره‌ی ضدبشری چنین اخلاقی بردارند



یادداشت های مندرج در ستون "میهمان" لزوما دیدگاه سایت امروز نمی باشد.
-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • «ربنا» برای ایرانیان عین معنا ست
  • اخلاق پیروزی
  • رقابت نامتقارن «عادی‌سازان» و «استثناطلبان»
  • فروسوختن پلاسکو همان‌قدر سیاسی است که انتخابات
  •  
    آخرین اخبار
  • نامه ۱۷ اصلاح‌طلب به دبیرکل سازمان ملل
  • محمدرضا خاتمی: حداقل ۷ میلیون و ۸۹ هزار و ۹۹۳ رأی تقلب شده است/ فتنه اکبر تقلب است
  • روایت رسمی از قتل یک زندانی سیاسی در فشافویه
  • هنوز دیر نشده است
  • مذاکره، تسلیم ایران نیست
  • جنبش سبز و افق آینده
  • اکنون چه باید کرد؟
  • درس های جنبش سبز و راه تحول مثبت
  • مدعیان اخلاق‌مداری
  • مهم‌ترین مذاکرات سیاسی تاریخ، مربوط به دشمن‌ترین کشورها بوده‌است
  • پیشنهاد مطهری به شورای عالی امنیت ملی برای رفع حصر میرحسین موسوی و کروبی
  • درباره دینداری در ایران
  • بهزاد نبوی: کم بودن اختیارات رئیس‌جمهور حرف درستی است
  • اهانت‌کنندگان به مقدسات مذاهب باید مجازات شوند
  • برای آقای کروبی هم ماهواره نصب شده است
  • دیپلماسی به معنای تسلیم شدن نیست
  • کاهش اعتماد جامعه هزینه‌ساز است
  • بیانیه ۲۲۵ نفر از فعالان سیاسی و مدنی داخل و خارج از کشور
  • نامه جمعی از تشکل‌های اسلامی دانشجویان به رئیس جمهور
  • بیانیه جمعی از فعالان سیاسی‌ و مدنی در اعتراض به بازداشت و زندانی‌شدن مهدی حاجتی
  •