به روز شده: ۱۴:۲۲ تهران - دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸

اکنون چه باید کرد؟

مشکلات این روزهای ایران را شاید بتوان ناشی از نقایص موجود در سیاست‌ورزی‌های داخلی و بحران‌های بین‌المللی دانست که بخشی از آن قابل کنترل و بخشی نیز غیرقابل کنترل بوده است. در بحث تصمیمات بهنگام و نابهنگام بفرمایید که مشخصا در دو دولت آقای روحانی چه رویکردی باید اتخاذ می‌شد که شرایط کنونی پدید نمی‌آمد و اکنون نیز چه سیاست‌هایی می‌تواند ایران را از بحران‌های کنونی خارج کند؟

اوضاع اين‌روزهاي ايران سخت است و كسي در اين موضوع ترديد ندارد. آمريكا قصد دارد فروش نفت ايران را به صفر برساند و تحريم‌هایی را عليه ايران وضع كند كه در زمان جنگ هم سابقه نداشت. از سوي ديگر میزان نارضایتی عمومي نيز بسيار بالاست. در چنين وضعيت ابهام‌آلودي معلوم نیست جنگي در بگيرد يا هرج‌مرج شود يا آنكه به همين منوال تحريم‌ها ادامه يابد. يك نوع سرگشتگی بر جامعه و سياست حاکم است.
به‌نظر من در مقطع كنوني روش‌هاي جاری سياست‌ورزي پاسخگوی نیازهای زمانه نيست و به راهبرد جدید و برقراری مناسبات تازه‌ نیاز داریم. اگر رویکرد خود را در عرصه سياست اصلاح نکنیم، درگير مشكلات جدی خواهيم شد. برای مثال جناح اصلاحات بايد قبول کند شركت در انتخابات به هر قیمت دیگر نتيجه قابل قبول به ارمغان نمي‌آورد. بسیاری از مردم دیگر براي رأي‌نياوردن فلان فرد به نامزد رقیب او رأي نمي‌دهند. از سوي ديگر افرادي كه به مجلس وارد می‌شوند اختیارات لازم براي پیشبرد برنامه خود ندارند و مجلس در مقام یگانه مرجع قانونگذار به یک معنا وجود خارجی ندارد. براي رفع این معضل بزرگ ضرورت دارد اختيار و مسئوليت در يك جا متمركز شود. اگر اين دو با هم جمع شوند، در آن صورت کسی نمي‌تواند بگويد اختيار ندارم. اما وقتي به موازات دولت و مجلس قانونی، نهادهاي ديگر تصميم‌ مي‌گيرند نمي‌توان منتخبان مردم را پاسخگو کرد. به سخن دیگر بعد از یکسان كردن اختيارات و وظایف نهادهای عمومی و دولتی، می‌توان مقامات را از بالا تا پایین مجبور به جوابگویی کرد.
خلاصه آن که باید رویه‌ی كنون را تغيير داد اما نه به معناي آنكه نيرویی به جز همين مردم ساختارها را اصلاح‌ كنند. پس می‌توان و باید با يك نگاه مشارکت‌جو و دموكراتيك راه ورود تمام نیروها را به عرصه تصميم‌گيري باز كرد. بايد بپذيريم اين جامعه متشكل از نيروهاي اصلاح‌طلب، اصولگرا و ميليون‌ها شهروندی است كه نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگراها را قبول ندارند. بايد همه نيروها و گرایشها را به‌رسميت بشناسيم و اجازه و فرصت دهیم آنها هم وارد عرصه رقابتهای سياسي شوند.

شايد بتوان بخش مهمي از مشكلات دولت حسن روحاني را غيرارادي دانست زيرا در حوزه سياست خارجي اگر آمريكا در برجام مي‌ماند دولت هم درگير بحران‌هاي متعدد نمي‌شد. البته اين نگاه هم وجود دارد كه دولت خود نيز نتوانست از عهده مديريت سياسي و اقتصادي برآيد. كدام يك اين دو نگاه بيشتر صادق است؟

مهمتر از هر دو مسئله فوق اینکه در ساختارها مشكل داريم. این معضل راه را بر هر رئیس‌جمهوری مي‌بندد.

راه حل چيست؟

راه حل اساسی اصلاح قانون اساسي است زیرا ساختار کنونی کهنه شده و پاسخگو نيست. البته فوری‌تر از همه بايد تكيلف نظارت استصوابي مشخص شود. ما در سيستم انتخابات انسداد زیانباری داريم. در مرحله نخست نامزدهاي شایسته و تأثيرگذار حذف مي‌شوند و بعد از آنكه نامزدهاي ردیف دو يا حتي سه تأييد صلاحيت و وارد مجلش می‌شوند، آنقدر از اختيارات آنها می‌کاهند كه عملا نمي‌توانند كاري از پيش ببرند. متاسفانه روزافزونی در اداره مجلس و دولت دخالت مي‌شود. در حقیقت باوجود نهادهاي موازی، فعالیت منتخبان اجرایی و قانونگزاری به شکل روزافزونی محدود و گاه ناممکن می‌شود. در چنین شرایطی كه فضای فعالیت‌ها روز‌به‌روز محدودتر مي‌شود، این پرسش عمومی می‌شود که برای چه باید در انتخابات شركت كنيم، آنهم در دوره‌ای که دایره ورود به قدرت، فقط برای اصلاح‌طلبان تنگ نمی‌شود، بلكه روند حذف اصولگرايان مستقل و معتدل را هم دربرمی‌گیرد. وقتي مجلس ناتوان از انجام وظایف ذاتی خود می‌شود، بسیاری از شهروندان نیز رغبت به رأي‌دادن را از دست می‌دهند. این در حالی است که راه‌های برون رفت از بحران‌های کنونی هم در سطح ملی و هم بین‌المللی در دسترس است ولی به علت انسداد سیاسی و البته مشکلات ساختاری همراه با فعالیت روبه‌رشد دولت پنهان، خروج از بحران بسیار پرهزینه شده است.

از سوی دیگر ما سال‌هاست انتخابات آزادی مانند مجلس اول را تجربه نكرده‌ايم. زیرا ساختار و مناسبات کنونی قدرت امکان نمي‌دهد تمام نيروها با هر تفكري در انتخابات شركت كنند و بعد از انتخاب شدن، با اختيارات روشن و متناسب مثلا به قانون‌گذاري بپردازند و درباره مسائل مختلف كشور تحقیق و اظهارنظر كنند.

بخش عمده سخنان شما مربوط به حوزه اجراي قانون اساسي است؛ در حقيقت آن‌طور كه من متوجه شدم شما بيش از آنكه به خود قانون اساسي انتقاد داشته باشيد، به اجرانشدن كامل و واقعي اصول اين قانون معترض هستيد. موضوعی که در اصلاح قانون اساسی وجود دارد این است که ممکن است اصلاح قانون توسط همان تفکری انجام که برای مثال تفسیر استصوابی را برای نظارت ارائه دادند. شما با پیش‌فرض توسعه موارد دموکراتیک از اصلاح قانون اساسی سخن می‌گویید در صورتی که شاید نه‌تنها این پیش‌فرض محقق نشود بلکه همین میزان اصول دموکراتیک نیز در اصلاح قانون اساسی مورد خدشه قرار بگیرد. آیا بهتر نیست به‌جای اصلاح بر اجرای قانون اساسی تأکید کنیم؟

اگر این‌طور است که شما می‌گویید چرا تاکنون قانون اساسی را به نفع تفکرات خود اصلاح‌ نکرده‌اند تا با قانونی مواجه باشیم که در آن خبری از حقوق مردم نباشد؟ چرا این کار را نمی‌کنند؟ زیرا تایید اصلاحات قانون اساسی احتیاج به همه‌پرسی و رأی مردم دارد. اگر بخواهند اصلاح آن را به‌سمت بسته‌تر کردن فضا هدایت کنند، ممکن است اکثریت ایرانیان به آن رای منفی بدهند. در آن صورت سرشکستگی و شکست سیاسی بزرگی برای طیف تمامیت‌خواه رقم خواهد خورد. به همین دلیل با اصلاح قانون در حال حاضر مخالفت می‌کنند.

مثلا مجمع تشخیص مصلحت نظام از حیث قانون اساسی در مقام قانون‌گذاری نیست اما سال‌هاست که عملا به نهادی شبه‌قانون‌گذاری تبدیل شده است. ممکن است بسیاری به این روند اعتراض کنند اما آن اعتراض به حوزه اجرا و قانون مربوط می‌شود.

بله درست است اما همه این موارد باید در بازنگری قانون اساسی اصلاح شود تا امکان انحراف یا سواستفاده از آن به حداقل ممکن برسد.

اگر چنین مشکلی ایجاد شده به دلیل آن است که حدود و ثغور اختیارات و مسئولیت‌ها در حال حاضر بی‌معنا شده است.

ترکیب مجمع تشخیص را هم می‌توانید در حوزه اجرا درست کنید؟

بله! به نظر من مجمع تشخیص مصلحت نظام باید متشکل از چهره‌های کارکشته ملی و مجربی شود که مردم آنها را می‌شناسند و مورد اعتماد آنها قرار گرفته‌اند. مثلا تمام رؤسای جمهور با هر گرایش و تفکری، رؤسای مجلسین، رؤسای قوه قضاییه، معاونین اول‌ ریاست‌جمهوری، فرماندهان سپاه و ارتش عضو ثابت مجمع تشخیص مصلحت باشند. مردم باید اطمینان یابند که اعضای مجمع در سمتهای مهم تجارب گرانبهایی کسب کرده‌اند و قادر به تشخیص مصلحت کشور هستند. در آن صورت با یک جمع پنجاه‌ ‌نفری مواجه خواهیم بود که تمام اعضایش در پست‌های مهم فعالیت کرده‌‌اند. استفاده از تجارب ۴۰ ساله ضرورت بازنگری در قانون اساسی را به ما دیکته می‌کند. ضمن آنکه چگونگی بازنگری در خود قانون اساسی پیش‌بینی شده است.

شما بر عنصر رأی مردم تکیه می‌کنید اما مردم یک مفهوم ثابت و لایتغیر نیست و ممکن است در دوره پیش از بازنگری تبلیغات رسمی به گونه‌ای پیش برود که برای عموم مردم تمییز صواب از ناصواب سخت شود. مثلا وقتی آقای روحانی بحث رفراندوم موضوعی برای FATF را مطرح کرد؛ برخی از کارشناسان می‌گفتند این موضوع تخصصی است و این احتمال وجود دارد که با یک پروپاگاندای رسانه‌ای همان چیزی از صندوق آراء بیرون آید که مخالفان FATF می‌خواهند. یا در موضوع نظام پارلمانی هم قابل دفاع و هم قابل نقد است و در فضایی که امکانات رسانه‌ای به صورت عادلانه توزیع نشده است شاید تبیین همه‌جانبه برای مردم سخت باشد. اصلا با عنصر مردم پیش برویم؛ آیا این اطمینان وجود دارد که مردم بتوانند تشخیص درستی بدهند و وضع قانون اساسی را بهبود بخشند؟

مردم آگاه یا ناآگاه و ثابت قدم یا متلون صاحبان اصلی کشورند و رای و خواست آنها باید حرف اول را بزند. اما آنچه اخیرا درباره نظام پارلمانی گفته شد، دقیق و کارشناسی شده نبود. نظام پارلمانی شبیه مدل انگلستان است که وقتی مردم به نمایندگان مجلس رأی می‌دهند در واقع می‌دانند که همان زمان به نوعی نخست وزیر و دولت را هم تعیین می‌کنند. یعنی به‌طور مشخص لیدر حزب اکثریت نخست‌وزیر می‌شود. اما با سازوکار استصوابی انتخابات در ایران، مجلس استصوابی نمایندگی همه مردم را برعهده‌ ندارد. اگر سازوکار انتخاباتی آزاد و عادلانه شود، می‌شود درباره ایعاد مثبت و منفی نظام پارلمانی بحث کرد اما در شرایط کنونی انتخاب رئیس جمهور توسط مجلس استصوابی وضع را بدتر و شکاف بین اختیارات و مسئولیت را بیشتر می‌کند. پس قبل از هر بحث و هر تغییر و تحولی باید نظارت استصوابی لغو شود.
از سوی دیگر شاید پنج‌سال پیش سخن شما درست بود و با یک جو و فضاسازی رسانه‌ای نظر مردم آن‌چیزی می‌شد که کانون قدرت می‌خواست اما اکنون با توجه به مشکلات افسارگسیخته‌ جامعه و نیز با توجه به رشد آگاهی مردم، تغییر قانون اساسی در جهت انسداد بیشتر تقریبا ناممکن است و با ریسک بسیار بالایی همراه است زیرا احتمال دارد در همه‌پرسی رای نیاورد.

دومین محور مورد بحث سیاست خارجه است. علاوه بر ساختار‌های سیاسی ما در مناسبات خارجی هم باید به یک خوانش مشترک برسیم تا بتوانیم از بحران‌های فعلی گذر کنیم. شما همواره مدافع مذاکره بوده‌اید و از ابتدای کار دولت آقای روحانی از سیاست‌خارجه دستگاه دیپلماسی حمایت کردید اما پس از خروج آمریکا از برجام اصولگرایان و حتی بخشی از اصلاح‌طلبان نسبت به ادامه مذاکره با کشورهای غربی و خاصه آمریکا با چشم تردید نگریستند. فضای کلی این روزهای سیاست خارجه را چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟ برای برون رفت از مناقشات فعلی چه باید کرد؟

در سیاست خارجی اصل بر مذاکره و دستیابی به تفاهم است مگر خلافش ثابت شود. حتی در وضعیت جنگ هم نباید راه‌های مذاکره را به‌طور کامل بست. اما در شرایط کنونی من به مذاکره مشروط با دولت امریکا و حتی شخص ترامپ معتقدم. بر این اساس باید با پذیرش اصل مذاکره نسبت به رفتار امریکایی‌ها عکس‌العمل نشان دهیم؛ برای مثال اگر آمریکا ۱۲ شرط برای مذاکره با ایران می‌گذارد، جمهوری اسلامی هم ۱۲ شرط بگذارد. یا وقتی ترامپ می‌گوید ایران باید از سوریه خارج شود، روحانی هم بگوید آمریکا باید نیروهای خود را از کشورهای همسایه ایران خارج کند. اگر شروط ما پذیرفته شد، پای میز مذاکره می‌رویم و اگر نشد با تاکید بر این که ما خواستار حل مسائل از طریق مذاکره‌ایم، اما طرف مقابل حاضر حاضر به مذاکره نیست، بر شروط خود پافشاری می‌کنیم.
نباید گذاشت ترامپ هم کشورمان را تحریم کند و هم به منطقه لشگر بکشد و بعد بگوید آماده مذاکره است ولی ما بگوییم تحت هیچ شرایطی با امریکا مذاکره نمی‌کنیم. میز مذاکره را ترامپ ترک کرده و در عین حال پرچم مذاکره را هم در دست گرفته است. ایران باید به جای نفی مطلق مذاکره بر این موضوع تأکید کند که کسی که میز مذاکره را ترک کرد، ترامپ است و اگر او واقعا خواستار گفت‌وگو با ایران است، به برجام برگردد. در آن حالت جمهوری اسلامی بلافاصله مذاکرات را از همان نقطه‌ای که قطع شده، آغاز خواهد داد. اگر ترامپ تلفن می‌دهد ما هم تلفن بدهیم. موافقم که ما ابتدا به او نباید زنگ نزنیم زیرا القاکننده ضعف ایران است اما می‌توان گفت هر که تمایل به مذاکره دارد، این شماره ماست؛ زنگ بزند.
اگر ایران بخواهد به سمت لغو تحریم‌ها حرکت کند، باید به تنش‌زدایی بپردازد و تنش‌زدایی میسر نیست مگر با دیپلماسی قوی و پایبندی به اصل مذاکره.
ما اکنون با کشورهایی مانند چین، روسیه، انگلیس، فرانسه و آلمان مذاکره می‌کنیم و هیچ امتیازی نمی‌دهیم مگر آنکه امتیاز مشابهی را بگیریم. افزون برآن ما با تکیه بر نقاط قوت خود مذاکره می‌کنیم، نه درباره آنها. ببینید ما با تک تک کشورها هم منافع مشترک و هم اختلافات مهمی داریم؛ مذاکره کردن یک ضرورت است و می‌تواند و باید از موضع اقتدار و نه ضعف انجام شود و باوجود تمام اختلاف‌ها کوشید درمورد یک موضوع مشخص به نتیجه رسید. پس جمهوری اسلامی باید به سمت مذاکره با آمریکا به منظور لغو تحریم‌ها برود؛ اگر شرایط مهیا بود، مذاکره مستقیم، اگر نبود غیرمستقیم و از طریق واسطه‌ها گفت و گو کند. در خود امریکا نیز با هر فرد و گروه طرفدار برجام مذاکره کند و ترامپ را در تنگنای بیشتری قرار دهد.

چندی پیش آقای موسویان مطرح کرد که آمریکا یک سری سیاست‌های کوتاه‌مدت تا پایان دولت اول ترامپ در نظر دارد که بر آن اساس با جنگ تبلیغاتی جا بیندازد که ایران اهل مذاکره نیست، با جنگ اقتصادی ایران را تحت فشار قرار دهد و با چنگ سیاسی ایران را در عرصه جهانی یک کشور منفور معرفی کند و اگر این سیاست‌ها آمریکا را به نتیجه دلخواه نرساند، تیم «ب» تمایل دارد ترامپ را به حملات محدود نظامی وادار کند. حال در شرایطی که اسرائیل یکی از ارکان تصمیم‌گیری دولت ترامپ است آیا مذاکره ولو موردی با آمریکا امکان‌پذیر است؟

ترامپ در حال حاضر نیاز ندارد با ما وارد جنگ شود زیرا تصور می‌کند تحریم‌ها به مراتب بیش از جنگ ایران و ایرانی را تحت فشار گذاشته و می‌گذارد. ما هشت سال در جنگ با عراق بودیم اما هیچگاه وضعیت‌ اقتصادی کشور اینگونه افتضاح نبود. ترامپ فکر می‌کند اگر فروش نفت ایران را به صفر برساند، دولت جمهوری اسلامی حتی در پرداخت حقوق کارمندانش هم دچار مشکل خواهد شد.
از سوی دیگر اگر صادرت نفت کشورمان به صفر میل کند، ممکن است کشورهای جنوبی خلیج فارس در صادرت نفت با مشکل و مانع مواجه شوند. چنین حالتی طبل جنگ را به صدا در می‌آورد. به عبارت روشن اگر جنگ نفتکش‌ها اتفاق بیفتند احتمال وقوع جنگ نظامی افزایش خواهد یافت.
در این مرحله ترامپ می‌خواهد ایران را بدون جنگ در مسیر فرسایشی و فشار و فروپاشی قرار دهد. شعار و راهبرد "نه جنگ نه مذاکره" در چنین هنگامه‌ای که به جنگ سرد شباهت دارد، به نفع ما نیست. زیرا مشکل فقط جنگ نیست. ادامه تحریم‌ها نیز بسیار خطرناک است و باید در مسیر عراقیزه کردن ایران ارزیابی شود. دقت شود که اگر تورم از حد خاصی بگذرد، ممکن است کنترل آن از دست دولت خارج و اوضاع اقتصادی ایران شبیه ونزوئلا شود. پس باید برای لغو تحریم‌ها راهبرد مناسبی اتخاذ کرد؛ تحریم‌هایی که روز به روز شدیدتر خواهد شد و فشار بیشتری به مردم بخصوص قشرهای محروم و آسیب‌پذیر تحمیل می‌کند. استراتژی "نه جنگ نه مذاکره" در بهترین حالت مانع جنگ می‌شود، ما رافع تحریم‌ها نخواهد بود.
بعضی می‌گویند کره شمالی مذاکره کرد و نتیجه نگرفت. من می‌گویم کره شمالی نه‌تنها ضرر نکرد بلکه سود برد؛ کشوری که بیش از ۵۰سال متهم و منزوی بود، ناگهان چهره‌ بین‌المللی‌ خود را ترمیم کرد و دنیا دید که رهبرش می‌خواهد برای توسعه کره شمالی و حل مشکلات خود با امریکا گفت‌وگو کند، اما ترامپ زیر بار نرفت. نتیجه مذاکره کره شمالی با آمریکا مخدوش‌شدن چهره ترامپ بود نه رهبر کره، زیرا افکار عمومی حکم به بدعهدی آمریکا می‌دهد.
ببینید آقای روحانی می‌گوید سال پیش وزیر خارجه آمریکا هشت‌بار خواست با وزیر امور خارجه کشورمان مذاکره کند. خب چرا نکرد؟ رئیس‌جمهور اگر واقعا اختیار ندارد، برود خدمت رهبر و بگوید با این شرایط نمی‌تواند کار کند و کنار برود.
بله؛ خط قرمز جمهوری اسلامی به‌رسمیت‌نشناختن اسرائیل است اما می‌توان و باید درباره مسائل مختلف به شمول موضوعات اختلافی با کشورهای قدرتمند دنیا مذاکره کند. ببینید مسلمانان در چین در فشار بسیار قرار دارند و موضع ما حمایت از مسلمان است اما با حفظ همین موضع همواره درباره مسایل و منافع خود با چین مذاکره می‌کنیم و مشکلی هم ایجاد نمی‌شود.

برای دولتی مانند ترامپ که بخش مهمی از تصمیم‌گیری‌هایش توسط سران اسرائیل تعیین می‌شود، خط قرمزی به نام به رسمیت‌شناختن اسرائیل وجود ندارد؟ با چنین وضعیتی واقعا می‌توان به راحتی گفت‌وگو کرد؟

به راحتی نه اما می‌شود. بسیاری از کشورهایی که بعد از تأسیس اسرائیل آن را به رسمیت نشناختند و برخی هنوز نمی‌شناسند با آمریکا رابطه حسنه دارند. ما که نباید دنیا را از چشم اسرائیل ببینیم و بر اساس آن با دنیا تعامل کنیم. به یاد دارید نتانیاهو مهم‌ترین مخالف برجام بود و تمام تلاش خود را کرد تا توافق هسته‌ای به انجام نرسد اما مذاکرات به نتیجه رسید. معلوم شد تمام سیاست‌های آمریکا در اسرائیل نوشته نمی‌شود.

به نظر شما اگر اروپا به تعهدات برجامی خود عمل نکند باید لوایح پالرمو و CFT را تصویب کنیم؟

بله! زیرا تصویب آنها به نفع ملت ایران است و نباید آن را مشروط به اقدامات اروپا کنیم. درباره ماندن در برجام هم همین قاعده صادق است زیرا حتی اگر اروپا به تعهدات خود عمل نکند خارج شدن از برجام باعث انزوای سیاسی ایران، افزون بر تحریم‌های نفتی و بانکی کشور می‌شود و این به نفع ملت ما نیست.

البته آقای ظریف گفت که در خود برجام قید شده است که اگر طرف‌های مقابل به تعهداتشان جزئا یا کلا عمل نکنند، ایران هم می‌توان جزئا یا کلا از انجام تعهداتش سرباز بزند و این به معنای خروج از برجام نیست.

دکتر ظریف درست می‌گوید زیرا اعلام این‌که ما دیگر به برجام پایبند نخواهیم بود و از آن خارج می‌شویم، باعث ایجاد مشکلات زیادی برای ایران و ایرانی می‌شود. آمریکا در دنیا چنین جا می‌اندازد که جمهوری اسلامی به منظور ساخت سلاح هسته‌ای از برجام خارج شده است در صورتی که چنین قصدی ندارد. می‌دانید هیچ قدرتی موافق ایران اتمی نیست و در صورتی که احساس کنند جمهوری اسلامی به آن سو حرکت می‌کند، جای

ایران و آمریکا عوض می‌شود. در حال حاضر آمریکا تنها است اما اگر ما از برجام بیرون برویم ایران منزوی می‌شود و احتمال رفتن پرونده کشورمان به شورای امنیت و نیز احتمال بروز جنگ بالا می‌رود. اکنون کشورهای قدرتمند دنیا به ترامپ می‌گویند اتهامی که امریکا متوجه ایران می‌کرد، تلاش برای تولید بمب اتم بود. برجام توانست این مشکل را برطرف کند. اگر اکنون ترامپ با ایران سرناسازگاری دارد، ایراد از اوست، نه ایران. اما اگر از برجام خارج شویم، افکار عمومی را علیه ما بسیج می‌کنند و به تحریم‌های آمریکا مشروعیت می‌بخشند. بدون تردید اگر ایران همچنان زیر فصل هفت منشور ملل متحد قرار داشت، ترامپ امروز با دست به مراتب بازتری علیه ما عمل می‌کرد؛ بنابراین باید به صراحت گفت هر اقدامی که پرونده هسته‌ای ایران را بار دیگر به شورای امنیت بفرستد، عملی خائنانه است. بار اول می‌توانستیم بگوییم چون نمی‌دانستند چه اتفاقی می‌افتد، عمل فوق را جاهلانه خواندیم اما این‌بار از عواقب آن آگاهند، پس اگر دوباره پرونده کشورمان را به شورای امنیت بفرستند، نام دیگری باید بر آن نهاد.

در داخل هم اگر حتی برخی از اصلاح‌طلبان و مردم با چشم تردید به آمریکا نگاه می‌کنند نیتجه آن بود که ما مذاکره کردیم و آمریکا بدعهدی کرد. به‌عنوان بحث پایانی بفرمایید که مناسب‌ترین راه در مقطع کنونی پیش روی ایران چیست و آیا هنوز می‌توان به برجام امیدوار بود؟

ما با برجام توانستیم چند سال از امتیازات خوبی استفاده کنیم، نفت بفروشیم و بخشی از اموال بلوکه شده خود را پس بگیریم و به اقتصاد کشور آرامش بخشیم. پرونده کشورمان از شورای امنیت خارج و تحریم‌های هسته‌ای علیه ایران لغو شد. پس ضرر نکردیم. اکنون و با خروج امریکا از برجام، از لحاط اقتصادی در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته‌ایم و مردم فشاری را تحمل می‌کنند که در ۴۰سال اخیر بی‌سابقه بوده است. در عین حال بهترین شرایط سیاسی و بین‌المللی را در دولتها و نیز در افکار عمومی جهانی داریم. عقل سلیم حکم می‌کند با استفاده از شرایط مساعد سیاسی و بین المللی راهبرد لغو تحریم را در دستور کار خود بگذاریم و مانند زمانی عمل کنیم که به گفت و گوهای برجام وارد شدیم. اکنون زمان استفاده هرچه بیشتر و ماهرانه تر از ابزار دیپلماسی است.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • مذاکره، تسلیم ایران نیست
  • جنبش سبز و افق آینده
  • اکنون چه باید کرد؟
  • درس های جنبش سبز و راه تحول مثبت
  • مدعیان اخلاق‌مداری
  • مهم‌ترین مذاکرات سیاسی تاریخ، مربوط به دشمن‌ترین کشورها بوده‌است
  • پیشنهاد مطهری به شورای عالی امنیت ملی برای رفع حصر میرحسین موسوی و کروبی
  • درباره دینداری در ایران
  • بهزاد نبوی: کم بودن اختیارات رئیس‌جمهور حرف درستی است
  • اهانت‌کنندگان به مقدسات مذاهب باید مجازات شوند
  • برای آقای کروبی هم ماهواره نصب شده است
  • دیپلماسی به معنای تسلیم شدن نیست
  • کاهش اعتماد جامعه هزینه‌ساز است
  • بیانیه ۲۲۵ نفر از فعالان سیاسی و مدنی داخل و خارج از کشور
  • نامه جمعی از تشکل‌های اسلامی دانشجویان به رئیس جمهور
  • بیانیه جمعی از فعالان سیاسی‌ و مدنی در اعتراض به بازداشت و زندانی‌شدن مهدی حاجتی
  • آمایش سرزمین
  • در بارهٔ سخنان اخیر اقای علم الهدی
  • نعیمی‌پور : در وصیتنامه امام(ره)، مردم محور هستند، نه نیروهای نظامی و امنیتی
  • میراث امام(ره)؛ راهگشای مشکلات امروز
  •