به روز شده: ۲۳:۱۰ تهران - دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷

مسئله بیگانه هراسی

نویسنده: علی مزروعی

تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های بسیاری از تلاش مردم به ویژه عالمان و روشنفکران و نخبگان این سرزمین را برای دستیابی به عدالت و آزادی و دموکراسی در قالب جنبش های اجتماعی به نمایش می گذارد اما یکی از مواضع معمول و مشترک ولی با عبارات متفاوتی که همواره از سوی حاکمان نسبت به این جنبش های عدالتخواهانه و آزادی طلب ئ دموکراسی خواه اتخاذ و اعلام می شده است نسبت دادن آنها به قدرت های خارجی و اینکه رهبران این جنبش ها عامل یا بازی خورده دست خارجی ها هستند، بوده است. و همین نگاه و تحلیل باعث می شده که این حاکمان از درک و شناخت واقعی زمینه ها و بسترهای شکل گیری این جنبش های اعتراضی و مطالبات آنها درمانند و روزی واقعیت را دریابند که کار از کار گذشته و شتر انقلاب بر در خانه آنها زانو زده است !
از آنجا که از دوران قاجاریه، و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، نفوذ قدرت های خارجی در ایران (انگلیس، روسیه و آمریکا) به تناسب میدانداری و قدرتشان در عرصه جهانی ساری و جاری بوده و حاکمان ایران جز بر پایه ساخت وپاخت با این قدرتها نمی توانستند بر اریکه سلطنت و قدرت تکیه زنند طبعا « بیگانه هراسی » آنها و اینکه هرتحرک و اعتراض سیاسی و جنبش اجتماعی را به قدرت های خارجی نسبت دهند و وصل کنند چندان بی وجه نمی نماید چراکه خود بگونه ای حاکمیتشان را مدیون حمایت و وصل به آن قدرتها بوده و هرگز نمی توانستند به حرکتی خارج از دائره نفوذ این قدرتها فکر کنند یا تصور نمایند. متاسفانه این بیماری « بیگانه هراسی » آنچنان از سوی حاکمان طرح و تبلیغ می شده که برپایه قاعده " مردم بردین حاکمانشانند "، به یک بیماری واگیر و همه گیر تبدیل شده و روزگاری غالب ایرانیان براین نظر بودند و پافشاری می کردند که هرکاری و حرکتی که در کشورشکل می گیرد و انجام می شود کار انگلیسی هاست یا ... ! و اینگونه نگاه و در واقع بیماری باعث شده است که ما ایرانیان و به ویژه حاکمانمان بجای اینکه عقب ماندگی و در ماندگی هامان را در درون خود جستجو وبرای آنها درمان و راه حل پیدا کنیم با حواله دادن همه مسائل و مشکلات کشوربه اجانب و پناه بردن به " نظریه توطئه " خیال خود را نسبت به فهم این موضوع راحت نموده و یک نوع تنبلی فکری و اجرایی پیشه نمائیم و البته مسئله نفت و درآمد بادآورده آن هم در این عرصه نقش کلیدی داشته است. اسف بارتر اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع دست و نفوذ قدرتهای خارجی از مداخله در امور داخلی ایران و به ویژه عرصه حاکمیت باز بر کوره این بیماری « بیگانه هراسی » توسط حاکمان و در تبلیعات وسیع و رسمی دمیده شده و راه را بروی فهم واقعیت جاری در جامعه بسته است بگونه ای که شاهد تکرار چرخه باطل تاریخ در این باره هستیم .
برای اینکه راه دور نرویم کافی است سری به کتابهای تاریخ و خاطراتی بزنیم که در باره دوران رژیم پهلوی برشته تحریر در آمده اند. باز برای اینکه راه کوتاه و میانبر شود فقط کافی است در این باره به کتاب " یادداشت های عَلَم " وزیر در بار محمدرضا شاه در سالهای آخر عمرش رجوع شود تا معلوم گردد که حاکمان ما در این دوره چه تصور و تحلیلی از اعتراضات جمعی به ویژه قیام ١۵ خرداد ۴۲ یا دیگر رخدادها داشته اند. عَلَم که خود در زمان رخداد قیام ١۵ خرداد نخست وزیر بوده و برپایه توافق با شاه دستور سرکوب شدید و کشتار مردم قیام کننده را داده است، در هرجای ازخاطرات وهرفرصت گفتگویی که با شاه داشته از اینکارش تعریف کرده و آنرا افتخاری برای خود دانسته است چراکه قیامی را سرکوب کرده که مخل به حال توسعه و پیشترفت کشور بوده و به پشتوانه قدرت خارجی علیه انقلاب سفید شاه و ملت براه افتاده بود. شاه این قیام را پیوند ارتجاع سرخ و سیاه لقب داده و دست مسکو را در پس پرده این قیام می دید و هرگونه اعتراض پس از این رخداد توسط مردم راهم به مارکسیت های اسلامی- حتی در دورانی که روابطش را با مسکو برقرار و بهبود بخشیده بود - نسبت می داد و خیال خود را راحت می کرد. بطور نمونه وقتی در سال ۵۲ در روز ١۶ آذر غالب دانشگاههای کشور در شرایط کاملا امنیتی و پلیسی به جوش و خروش در می آیند و گزارش آن به شاه می رسد در خاطرات علم بتاریخ ١۸/۹/۵۲ اینگونه آمده است :" امروز صبح شرفیاب شدم...از شلوغ بودن دانشگاه ها بسیار ناراحت بودند. فرمودند، قطعا دستور مسکو رسیده که همه دانشگاهها ناراحت شده اند به استثناء دانشگاه پهلوی شیراز. سایر دانشگاههای تبریز، مشهد، اصفهان، اهواز، آریامهرتهران و دانشگاه ملی و پلی تکنیک و دانشگاه تهران تمام کم و بیش ناراحت است. عرض کردم، مسلما یک تحریک خارجی است ولی یک نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اگر زمینه آماده نباشد، خارجی کاری نمی تواند بکند. عمده این است که من مطمئن هستم گفت و شنود بین دستگاه های دانشگاه ها و دانشجویان نیست و این امر در تمام شئون ما صادق است. یعنی مثل این است که دستگاه حاکمه ما دستگاه حاکمه یک کشور غالب نسبت به مردم مغلوب بیچاره است و این خیلی حیف است. با این همه کوشش و تلاش خستگی ناپذیر شبانه روز شاهنشاه و این نتایج بزرگ و درخشان که حاصل شده است، مردم کارها را کار خود نمی دانند. این یعنی چه؟ فرمودند، درست می گویی. من هم این مطلب را احساس می کنم و باید فکری برای آن کرد ." و درتاریخ ۱۹/۹/۵۲ نوشته :" صبح شرفیاب شدم ... شاهنشاه فرمودند، در این دانشگاهها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روس ها جدا وارد عمل شده اند. به تمام روءسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهل انگاری رانخواهیم بخشید. بعد هم گفته ام چک لیست برای درجه فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامی ها نمره بگیرند. به باهری بگو به ...وزارت علوم دانشجویان برود...و با سرهنگ فیروزمند ترتیب کار را بدهد. عرض کردم، اطاعت می شود، ولی باز هم باید عرض کنم با دانشجویان اصلا گفت و شنود برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد! فرمودند، چطور؟ عرض کردم، ملاحظه می فرمائید برای انتخاب مرحوم سید امامی، سناتور انتخابی تبریز، پارسال حزب ایران نوین ۲۱۴ هزار رای به صندوق ها ریخت. امسال برای انتخابات جانشین او که فرمودند انتخابات بین اکثریت و اقلیت آزاد باشد و کارت ها شناسایی شود این حزب بیش از ٣۴ هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سروصدا در حدود ۲٠٠٠٠ رای داشته است. اولا عظمت تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیا عصبانیت مردم را که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته، به این صورت از کار درآمده است. پس بلا شک مردم از وضع موجود راضی نیستند و بر عکس ما با دروغ سا ختگی رضایت آنها به صور مختلف می خواهیم نشان بدهیم. مثلا سال گذشته ۲۱۴ هزار رای! ازکجا؟ برای چه؟ این تقلبات برای چه؟ چه فائده دارد؟ فرمودند، صحیح است. خدا به شاه عمر بدهد که اجازه حرف زدن به انسان می دهد...." ( یادداشت های علم، انتشارات مازیار، جلد سوم، صص ۲۷٣-۲۷۵).
و در تاریخ ۲۴/۹/۵۲ :" راجع به دانشگاه ها فرمودند، واقعا هیچ دلسوزی در کشور نیست. چرا اینها گفت و شنود با بچه ها برقرار نمی کنند ؟ فرمودند، اصولا همه کارها را برای ادای تکلیف انجام می دهیم، نه انجام وظیفه ملی و اخلاقی. حتی در نظامیان هم همین طور است و من ازاین حیث نگران هستم که وضع کشور چه خواهد شد؟ من عرض کردم که به هرحال مسئوولیت این امر هم با شاهنشاه است که همه کار برای این مردم و این کشور فرموده اید. و این کار فوق العاده ظریفی است که با تحکم هم نمی شود خیلی جهات باید رعایت گردد. فرمودند، به هر حال باید بشود و باید در این خصوص به تفصیل صحبت بکنیم..." (همان، ص ۲۸٠).
با اینهمه چون مقامات این رژیم و در راس آنها شاه در پس هر حادثه ای در پی شناسایی توطئه و دشمن خارجی بودند و برای درک و شناخت علل واقعی اعتراضات و مطالبات اقشاری از مردم و اینکه اینها ریشه درونی دارد به خود زحمت نمی دادند، و به آسانترین حربه یعنی سرکوب و بگیر و ببند و زندان و اعدام و...متوسل می شدند، سرانجام بدون حمایت و دخالت هرگونه قدرت خارجی و به رغم اینکه رژیم خود به پشتبانی قدرتهای خارجی مستظهر بود، سقوط کرد و رفت. باز راه دور نرویم حالا شما نوع نگاه و تحلیل و تبلیعات یکسال اخیر برخی رسانه ها و افراد حاکم کشورمان را در رابطه با رخدادهای اعتراضی مرور کنید متاسفانه عین همین داستان درحال تکرار است و روزی نیست که برخی مقامات حکومت و تبلیغات رسمی از نسبت دادن این وقایع به قدرت های خارجی و اینکه افراد معترض، بازیخورده دست قدرت های استکباری اند خودداری کنند. انتظار می رود حاکمان کنونی ما لااقل همین یادداشت های علم را خوانده ودر محتوای آن غور کرده باشند و برای اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران سرپا بماند باید از آن عبرت ها گرفته و دریابند که با منتقدان و معترضان باید گفتگو کرد و مطالباتشان را شنید و درحدامکان برآورد، و قطعا سرکوب و بگیر و ببند و زندان و...جزاینکه بر عقده ها و کینه ها و...و دامنه اعتراض ها بیفزاید حاصلی بدنبال نخواهد داشت. « بیگانه هراسی » در تاریخ معاصر ما هرچند در کوتاه مدت ابزار خوبی برای کنترل وسرکوب و منکوب کردن منتقدان و معترضان و مخالفان وضع موجود توسط حاکمیت بوده است اما در دراز مدت اسب سرکشی است که سوارش را بدلیل قفلی که برفهم و درک آنان از واقعیت جاری در جامعه زده می شود، زمین می زند! حاکمیت می تواند از این ابزار استفاده کند اما کارآیی آن تا کجاست؟ و آیا بهتر نیست که عقلای حاکمیت با عبرت از تاریخ راه گفتگو و مصالحه را پیشه نمایند و خود و کشور و مردم را به زحمت و دچار آسیب و هزینه نسازند؟ و راه نجات کشور در شرایط دشوار کنونی گفت و شنود با معترضان و دریافت مطالبات آنها و پاسخگویی بدانها و اصلاح امور بر پایه رای و نظر مردم است و قطعا پیمودن هر راهی جز این سرانجامی جز آنچه بر رژیم های گذشته رفت، برجای نخواهد گذاشت .« مسئله بیگانه هراسی » را در جامعه ما در دو سطح حاکمان و مردم باید حل و درمان کرد و نه اینکه بر کوره آن دمید چراکه از قضا سرکنگبین می تواند صفرا فزاید و نتیجه عکس ببار آورد، همانگونه که تجربه های گذشته این ملک اینرا به بهترین وجه و با بیشترین هزینه به نمایش گذاشته است .



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • چرا سیاست تنش زدایی شکست می خورد؟
  • اقتصاد و امنیت
  • حاکمیت استبدادی و پاکدستی
  • آئینه تاریخ
  • نهادهای محافظه کار و جبر تغییرات
  • چرا شاه نتوانست؟
  • حاکمان علیه خود
  • درس آموزی از تاریخ
  • اقتصاد ایران در تله نقدینگی*
  •  
    آخرین اخبار
  • اولین رئیس‌جمهور: بازخوانی در چهل سالگی
  • وضعیت سرانه تفکر در ایران
  • مجازات دسته‌جمعی!
  • معنای سوریه‌نشدن سکوت درباره خطاهای حکومت نیست
  • پیام سید محمد خاتمی به مناسبت روز دانشجو: ۱۶ آذر را باید بانگ بیدار باش ملت دانست
  • بدون شک ما ایرانی ها به خوبی تربیت نشده ایم!
  • مطهری: سئوال مجلس خبرگان از رهبری تنها راه حل رفع حصر است
  • جلیقه زردها؛ کمی عمیق‌تر دربارهٔ رخدادهای فرانسه
  • صفایی فراهانی: سالی ۱۵ هزار میلیارد دلار قاچاق را چه کسانی می‌آورند؟
  • میان واقعیت و رؤیا؛ حکومت و نواندیشی دینی
  • گردنه نعلبندان
  • بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بمناسبت شانزده آذر
  • اصلاح‌طلبی و خطری به نام محافظه‌كاری
  • بیانیه پایانی چهارمین کنگره حزب اتحاد ملت : همه دغدغه‌مندان و دلسوزان کشور را به گفت‌وگو فرامی‌خوانیم
  • عده‌ای در ایران اصلاح‌طلبان را از دم ستاره‌دار کرده‌اند
  • نامه ۵۰۰ فعال نشریات دانشجویی به رییس جمهور : آقای روحانی به قانون اساسی بازگردید
  • دانشجویان سربازان احزاب نیستند
  • نزاع اقتصاد دولتی و اقتصاد آزاد
  • «محاصره بودگی» جنبش دانشجویی
  • بيانيه نهضت آزادى ايران پيرامون مشكلات اقتصادى و معيشتى كشور
  •