به روز شده: ۰۰:۳۲ تهران - پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷

محسن امین زاده : سياست خارجي ايران در منطقه از يك حاكميت دوگانه رنج مي‌برد

بهعنوان مقدمه بحث، تصوير و توصيفي كه از موقعيت كنوني سياست خارجي ايران ميتوان ارائه داد، ﭼه ميدانيد؟ ١ و ﭼرا و به كدامين دليل، سياست خارجي موجود را نيازمند بازسازي ميدانيد؟ براي ترسيم سياست خارجي ايران در شرايط كنوني ناگزيريم به چند عامل بنيادين ايجاد كننده وضعيت كنوني سياست خارجي براي كناره گيري از مذاكرات هستهاي و كمك به ١٣٨٤ ايران توجه كنيم. مهمترين عامل موﺛر، تصميم دولت ايران در سال ارجاع پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل بود. توجه داشته باشيم كه در آن سال پرونده ايران را آمريكا و اسرائيل به شوراي امنيت نبردند. روسيه، چين ، انگليس و فرانسه هركدام به تنهايي قادر بودند از ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ممانعت كنند .شيوه عمل دولت ايران و سياست خارجي غلط دولت ايران باعث شد كه پرونده ايران با موافقت و اجماع همه كشورهاي موﺛر جهان به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شود. همان زمان هم بديهي بود كه ارجاع پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت به منزله تقديم سرنوشت آتي پرونده هستهاي ايران به دولت آمريكاست و آمريكا با حق وتوي خود براي هميشه ميتواند ايران را در مخمصه بسيار بزرگ شوراي امنيت گرفتار نگه دارد. برخي كشورهاي اروپايي و چين و روسيه هم تﻼش كردند اين توجه را به ايران بدهند؛ اما دولت ايران به اين توصيهها نيز توجه نكرد. ارجاع پرونده ايران به شوراي بزرگترين شكست ديپلماسي ، امنيت سازمان ملل بزرگترين اشتباه تاريخ سياست خارجي و اجماع جهاني براي اين ارجاع جمهوري اسﻼمي ايران محسوب ميشود. با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت تنها تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل عليه توسط همه كشورهاي جهان عليه ايران اجرايي نشد؛ بلكه آمريكا همه قوانين فرامرزي بايگانيشده خود براي تحريم ايران ،ايران را نيز براي اولين بار ذيل تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل اجرايي كرد .براي اولين بار شركت هاي متخلف را با جرايم بسيار سنگين مالي مجازات كرد و همه كشورها از آن تبعيت كردند. امكانات تكنولوژيك مدرن بانكي آمريكا نيز به آمريكا امكان داد كه موﺛرترين تحريمها عليه ايران را تجربه و با موفقيت اعمال كند. اين تحريمها ضربات بنياديني به اقتصاد ايران وارد كرد. عامل دوم موفقيت بزرگ دولت يازدهم در امضاي توافق برجام است. برجام بزرگترين پيروزي تكنيكي تاريخ ديپلماسي جمهوري اسﻼمي ايران محسوب ميشود. اين توافق پرونده ايران را از شوراي امنيت سازمان ملل متحد خارج كرد و اجماع جهاني عليه ايران را شكست. مخالفان برجام در آمريكا معتقد بودند كه خروج پرونده ايران از شوراي امنيت براي هميشه آمريكا را از بهكارگيري اجماع جهاني براي تحريم ايران محروم ميكند و ايجاد اجماع جهاني دوباره عليه ايران ممكن نخواهد بود. همان وجهي كه اهميت برجام را براي آينده ايران ترسيم ميكند. عامل سوم تصميم دولت ترامپ براي خروج از برجام و انتخاب انزوا در برابر اجماع جهاني و تحريم ايران بهتنهايي و با استفاده از توان و فشار و تهديد اقتصادي آمريكاست. تصميمي كه با تﻼش بيوقفه اسرائيل و عربستان سعودي و افراطيترين مخالفان اما آمريكا عمﻼ در ، ايران در آمريكا تحقق يافت. اين تصميم هيچ كشور ديگري را از اجماع جهاني حمايت از برجام جدا نكرد ادامه تجربه مجازات سنگين كمپانيهاي بزرگ همكار ايران، ذيل مصوبات شوراي امنيت عليه ايران در دوران پيش از برجام، تاكنون موفق شده كمپانيهاي طرف همكاري با ايران را منفعل و غالب آنها را از كار كردن با ايران منصرف كند. عامل چهارم موقعيت ممتاز ايران در منطقه در مبارزه با تروريسم داعش است كه اسرائيل و عربستان سعودي با تمام توان سعي چارچوب اين اقدام تخريبي عليه ايران است. ،در تخريب آن داشته و دارند. اتهام دخالت خطرناك ايران در كشورهاي منطقه تﻼشهاي اين كشورها عليه ايران در اين زمينه با شكست تروريسم داعش در منطقه به اوج خود رسيده است. تﻼشهايي كه تاكنون دولت تندرو آمريكا را كامﻼ و كشورهاي اروپايي را در بيان با خود همراه كرده است. موفقيت بزرگي براي مخالفان ايران تا پيش از شكست كامل تروريسم داعش در منطقه قابل تحقق نبود. ،در منطقه كه به عقيده من
با چنين توصيفي سياست خارجي ايران در صحنه بينالمللي با توافق برجام تا حد زيادي بازسازي شده و ايران در دو سال اخير سياست خارجي منطقهاي ايران ، به وضعيت بسيار مناسبتري نسبت به يك دهه پيش از آن بازگشته است. اما به عقيده من گرفتار مشكل بزرگي است كه بيش از توانايي دشمنان، به عملكردهاي غلط ايران مربوط است و نياز به تغيير و نوسازي دارد. ( . بازسازي سياست خارجي ايران بيشتر به نوسازي ساختاري دستگاه بروكراتيك )وزارت امور خارجه و سفارتخانهها ٢ باز ميگردد و يا آنكه نيازمند تغيير مبنايي در نگاه حكومت به حوزه روابط بينالملل است؟ قبول دارم كه دستگاه اجرايي سياست خارجي ايران به ميزان بزرگي ابعاد مسائل مبتﻼبه سياست خارجي ايران كارآمد نيست . به جز وزير امور خارجه كه با فاصله زياد در موقعيت بسيار ممتازي قرار دارد و تواناييهاي بينظيري بهويژه در مناسبات و مذاكرات چندجانبه دارد و چند استثناء انگشتشمار در ميان مديران عالي وزارت امورخارجه، اين وزارتخانه از نيروهاي تواناي كارمنداني ، كافي برخوردار نيست و جاي مديران شجاع، خﻼق و تاﺛيرگذار مورد نياز چنين ديپلماسي گسترده و پيچيدهاي را نيز عبارت دقيقي براي ترسيم مشكل نيست. «تغيير نگاه مبنايي» گرفتهاندكه براي پيشبرد امور جاري اداري مناسبند. عبارت مسلما سياست خارجي ايران نياز به تغييرات مبنايي در نگاه به روابط بين الملل دارد. اما پيش از اين نيز بدون تغيير مبنايي در تصميمات مهم، بديع و موﺛر زيادي اتخاذ شده است. تصميماتي كه همواره به وزارت ، نگاه حكومت نسبت به روابط بينالملل خارجه محدود نبوده و نهايتا توسط مقامات عالي كشور اتخاذ يا تاييد شده است. سياستهاي ايران در قبال حمﻼت آمريكا به و نهايتا ١+٥ افغانستان و عراق در دوران دولتهاي آقاي خاتمي و تصميمات مهمي همچون مذاكرات هستهاي با كشورهاي امضاي برجام از جمله اين موارد است. آنچه اكنون بخشي از سياست خارجي ايران را به شكلي فلج كرده و كشور را از مزيتها و منافع يك ديپلماسي قدرتمند و موفق محروم كرده؛ خارج بودن بخشي از حوزه سياست خارجي ايران از حوزه ديپلماسي و نياز به تغيير روشها دارد. بايد وزارت امور ، وزارت امور خارجه است. اين مشكل بيشتر از آنكه نياز به تغيير مبنايي داشته باشد تحوﻻت ، خارجه و نظاميان و شورايعالي امنيت ملي به جايگاههاي درست خود برگردند و در همكاري مشترك و هماهنگ منطقهاي را در چارچوب ديپلماسي حرفهاي تحت مديريت وزارت خارجه دنبال كنند. از ابتداي دولت اول احمدينژاد يعني سياست خارجي منطقهاي ايران تحويل سپاه قدس شد .عملكرد وزارت خارجه و شورايعالي امنيت ملي در ٨٥ و ٨٤ سالهاي دولت احمدينژاد آنقدر بد بود كه دخالت سپاه آن را بدتر نميكرد. در دولت دكتر روحاني، مكرر به دكتر ظريف و دكتر روحاني توصيه كردند كه هرچه سريعتر جايگاه وزارت امور خارجه را بازسازي كنند و اموري را كه رسما يا عرفا از وزارت خارجه خارج به اين وزارتخانه بازگردانند؛ اما عمﻼ دولت اولويت خود را سياست خارجي چندجانبه و حل بحران هستهاي قرار داد و ،شده با مقاومتهاي بسيار شديدي مواجه شد و البته در اين شرايط ، هنگامي كه درصدد بازسازي سياست خارجي منطقهاي برآمد خيلي از فرصتهاي بزرگ سياست خارجي منطقهاي براي منافع ملي كشور، در اين كشمكش از بين رفت. در اين رابطه بايد نقد ، تصريح كنم كه موضع من كمتوجهي به كارهاي بزرگ سپاه قدس در مقابله با تروريسم در منطقه نيست. موضع من اشتباهات بزرگي در عملكرد نيروهاي مسلح در دخالت در سياست خارجي است كه باعث شد كه كشور حتي از بخش بزرگي از منافع مقابله نظاميان ايراني با تروريسم هم محروم بماند. بودن، «انقﻼبي»بودن و «ديپلماتيك» . در سالهاي اخير و بهويژه در مقطع مذاكرات برجام و پس از آن، دو مفهوم ٣ بهنوعي برابر هم تعريف شد و به نظر ميرسيد كه حتي در مواردي ﭼون برجام كه كليت نظام سياسي در جهت عاديسازي روابط با جهان و بهويژه غرب گام برداشته، همچنان از نظر ذهني و ايدئولوژيك، با آن در تعارض است. تعارضي كه به نظر ميرسد در عمل هم اثر خود را گذاشت و مانع از تبديل الگوي برجام به يك راهبرد در سياست خارجي ايران و استفاده از آن در جهت حل مسائل منطقهاي و بينالمللي ايران شد. ارزيابي شما از ريشههاي اين
تعارض نظري و تبعات ساختاري آن بر سياست خارجي ايران ﭼيست و آيا اصوﻻ امكان عبور از اين دوگانه وجود دارد؟ مفهوم شايستهاي براي ترسيم ماجراجويان داخلي نيست. مسلما حمله به سفارتخانههاي عربستان سعودي و «انقﻼبي»مفهوم انگليس براي ايران خسارتبار بوده است. اگر اشغال سفارت آمريكا در تهران حركتي متعلق دوران انقﻼب بود و حداقل منجر به اجماع ملي و كاهش شديد كشمكشهاي داخلي در ايران پس از انقﻼب شد و اگر اقدامي متعلق به دوران جنگ سرد بود و در چارچوب شرايط دوران جنگ سرد قابلفهم بود، حمله به اين دو سفارتخانه موجب تحقير ملي شد، نشانه بياعتباري امنيت و ﺛبات در كشور و فقدان صﻼحيت تامين امنيت ديپلماتهاي بيگانه توسط دولت قدرتمند ايران بود. و البته خدمت بزرگي به اهداف و مقاصد اسرائيل و سعودي نيز بود. حداقل رهبران تندروي عربستان سعودي به بهانه اين رفتار ناشايست ماجراجويان ايراني، دست به اقدامات بيسابقهاي در كنار اسرائيل عليه ايران زدند. همسان دانستن اين ماجراجوييهاي ناشايست با رفتار توهين بزرگي به انقﻼبي بودن و انقﻼب است. عملكرد درست و مسئوﻻنه اگر توسط كارگزاران دولت و وزارت خارجه ،انقﻼبي انجام شود و منجر به افزايش اقتدار نظام و توسعه ملي شود، عملكردي انقﻼبي است و اگر عملكرد نادرست و غيرمسئوﻻنه يك غيرانقﻼبي و حتي ضدانقﻼبي است. داشتن ، نهاد داراي عنوان انقﻼبي نيز منجر به كاهش اقتدار نظام و فرصت توسعه ملي شود برچسب انقﻼبي هم چيزي از بدي عملكرد و نتايج سوء آن نميكاهد. تجربههاي تلخ تاريخي ايران در مناسبات با استعمارگراني چون انگليس و روسيه و آمريكا نوعي "توهم توطئه" نسبت به هر نوع كنش بيگانگان و تعامل با بيگانگان را در ايران پررنگ كرده است. اما اين طرز نگاه به صورت افراطي خود ميتواند خساراتي در حد توطئه داشته باشد. مذاكرههراسي و ديپلماسيستيزي و خردستيزي در زمينه مسائل بينالمللي براي يك دولت مستقر از ابزار ديپلماسي و مذاكره نيز براي ، قدرتمند مفهومي ندارد و چنين دولتي بايد با دقت و مراقبت نسبت به مقاصد بيگانگان شاكله دو ابرقدرت سرنوشت ساز براي همه جهان، تغيير ، حفظ و ارتقاء قدرت خود بهره بگيرد. بخصوص پس از پايان جنگ سرد ، كرده و نقش ديپلماسي موفق و خردمندانه دولتهاي متوسط و كوچك نيز بسيار اهميت پيدا كرده است. در دوران جنگ سرد موازنه قدرت ميان دو ابرقدرت ايران را با داشتن سياست خارجي غيرموﺛر و شعاري نيز تا حد زيادي از آسيب مصون نگاه ديپلماسي ، اما پس از پايان جنگ سرد نقش بازيگران متوسطي مانند ايران در جهان افزايش يافت و در چنين شرايطي ، ميداشت ارزش و تاﺛير بسيار عميقتر از گذشته براي ايران پيدا كرد. بخصوص كه با فروپاشي اتحاد شوروي، ايران به يكي از پرهمسايهترين كشورهاي جهان در بحرانخيزترين منطقه جهان بدل شده است. تا زماني كه كاركرد بسيار موﺛر ديپلماسي براي كنترل تهديدات و ايجاد فرصت براي كشور در مقابل كشورهاي قدرتمند تجربه نشده بود، ترديد نسبت به اهميت نقش ديپلماسي شايد قابل توجيه بود؛ اما با تجربياتي كه در مواجهه با آمريكا در بحرانهايي انتظار آن بود كه ديپلماسي جايگاه درست خود را به دست آورد و در كنار ، چون حمله آمريكا با افغانستان و عراق تجربه شد قدرت نظامي كشور نقش كليدي حرفهاي خود را براي خنثيسازي تهديدات و تقويت امنيت ملي و توسعه ملي ايفا كند. اين نقش ميتوانست مانع وقوع بحران ارجاع پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت شود. ميتوانست مانع شكلگيري و تحقق بزرگترين اجماع جهاني براي تحريم ايران شود. در مرحله بعد، برجام تدبير مهم ديپلماسي براي رها كردن ايران از چنگ آمريكا در شوراي امنيت و بهمزدن اجماع جهاني عليه ايران بود. پس از برجام نيز شرايط خيلي مناسبتري براي ديپلماسي كشور نظامي جديدي را براي ايران فراهم كرد. اما براي بهرهگيري -فراهم شد. وضعيت منطقه نيز فرصت نمايش اقتدار سياسي ، درست از اين شرايط در داخل كشور اجماع ايجاد نشد و بهشكلي از ادامه روند درست سياست خارجي ممانعت شد. به باور من در كنار اقدامات نظامي ايران عليه تروريسم در منطقه ،ديپلماسي منطقهاي ايران ميتوانست ايران را بسيار قدرتمندتر كند و
نسبت به اقداماتي مشابه آنچه ترامپ و تندروهاي آمريكايي عليه ايران انجام ميدهند؛ كشور را مصون كند. شايد در دولت احمدينژاد خروج ديپلماسي منطقهاي ايران از وزارت خارجه و انتقال به سپاه قدس، به دليل ضعف مفرط مديريت سياست خارجي و شورايعالي امنيت ملي، تا حدي توجيه كاركردي داشت؛ اما پس از احمدينژاد تداوم اين وضع نادرست و خسارتبار امكان تعامل ميان همه ، بود. تجربههاي گذشته حاكي از آن است كه در بحرانيترين شرايط در مواجهه با تهديدات خارجي نيروها از جمله نيروهاي سياسي و نظامي بيشتر ميشود. ماجراجويي كمرنگ ميشود و تهديدات بيگانه نياز به خردگرايي در اداره امور را افزايش ميدهد. اما تكرار تجربه فرصتسوزي تا رسيدن به بحرانيترين وضعيت و سپس تﻼش براي تعامل و همكاري هيچ توجيهي ندارد. ديپلماسي قدرتمند و موفق قادر است كه در شرايط متعارف فرصتهاي ،" در وضعيت به اصطﻼح "اكل ميته بزرگي براي كشور ايجاد كند و تهديدات را از پايه و پيش از وقوع خنثي كند. در مورد علت اين شيوه عمل نظاميان و تخريب دو احتمال مبتني بر تمايل نظاميان به كسب قدرت همه جانبه با استفاده از شرايط بحراني و تاﺛيرپذيري ماجراجويان ، فرصتها مطرح ميشود. من بخصوص به تئوري توطئه اعتقادي ندارم و باور دارم كه اين ، از بيگانگاني كه از ماجراجويي آنان نفع ميبرند خسارات بيش از هر علت ديگري ناشي از اشتباههاي خودمان است . از تاثير سياست داخلي بر سياست خارجي منطقهاي «صدا » . آقاي دكتر حجاريان، اخيرا در مقالهاي در هفتهنامه ٤ صورتبندي كردند. تحليل شما از وضعيت سياست خارجي « صدور حاكميت دوگانه »ايران نوشتند و آن را با تعبير منطقهاي ايران ﭼيست؟ تا ﭼه حد سياست منطقهاي موجود متاثر از صورتبندي حاكم بر سياست داخلي است؟ تحليل درستي است. عمﻼ سياست خارجي ايران در منطقه از يك حاكميت دوگانه رنج ميبرد. نظاميان كار ديپلماسي را در ذيل تدابير نظامي خود دنبال ميكنند و تصور ميكنند كه موفقيتهاي بزرگ نظامي آنان در مبارزه با تروريسم صﻼحيت كافي در حاليكه اشتباه بزرگي ميكنند. نيروهاي توانمند و متخصص در ديپلماسي ، را براي دخالت در ديپلماسي نيز به آنان داده است قادر بودند فرصتهاي بزرگ ناشي از مبارزه آنان با تروريسم داعش را به فرصتهاي بزرگ تري براي كشور بدل كنند. آنان عمده اين فرصتها را عمﻼ با شيوه عمل خود هدر دادند و حتي تخريب كردند . . شما در مباحث اخير خود، اشاراتي به مسئله پايان نسبي كار داعش و افول اين سازمان تروريستي و تاثير آن بر ٥ موقعيت ايران داشتيد. لطفا اين بحث را مقداري تبيين كنيد. آيا معتقديد سقوط داعش بر خﻼف تصور به نفع ايران نشد؟ ﭼرا؟ براي تغيير اين وضعيت و بهره بردن از هزينههايي كه براي مقابله با داعش پرداخت كرديم، ﭼه بايد كرد؟ ، مسلما سقوط داعش به نفع امنيت ملي و منافع ملي ايران بوده است. اگر هيچ كشوري در جهان با ايران همراهي نميكرد ايران بايد بهتنهايي با داعش مبارزه ميكرد و اجازه نميداد كه غرب ايران منزلگاه حاكميتي رسما تروريست شود. سپاه قدس كار بزرگي انجام داده و موفقيت باارزشي در سركوب داعش داشته است. انتقادهاي مهمي در مورد شيوه اقدامات نظامي و كمك اين نيروها به جنايتكاران دولت اسد وجود دارد كه من با بخشي از آن انتقادها همراه هستم. از جمله: اتهامات عليه رژيم اسد در مورد استفاده از سﻼح شيميايي و كشتن مردم بيگناه با بمب هاي شيميايي اتهاماتي تكان دهنده و غير قابل انكار است. طبعا با نهايت تاسف اين اتهامات دامن متحدان اسد را هم مي گيرد و اين بدنامي بزرگي براي نظاميان ايران است. ايران همواره به عنوان قرباني بزرگ سﻼح هاي شيميايي و منادي مبارزه با سﻼح هاي شيميايي در سطح جهان مطرح بوده است. اما در اينجا فرض بحث من كنار گذاشتن اين اشتباهات بعضا بزرگ نظامي در ذيل موفقيت بزرگ نظامي سپاه قدس در سركوب تروريسم داعش براي تشريح ابعاد اشتباهات بزرگ ديپلماتيك در بحران سوريه است.
اما اشتباه بزرگ و راهبردي نظاميان تكروي و همراهي نكردن با سامان ديپلماسي كشور در روند اقدامات بسيار حساس سوريه بوده است. من قبﻼ هم گفتهام. براي روشن شدن مشكل كافي است كه وضعيت ايران را در افغانستان و عراق و سوريه مقايسه كنيد. ايران در جنگ آمريكا با طالبان و القاعده در افغانستان و در جنگ آمريكا با صدام در عراق، فرصتهاي مهمي در جهت ارتقاء امنيت ملي و قدرت ملي خود به دست آورد و نقش مهمي در مديريت آينده اين كشورها ايفا كرد؛ درحاليكه حتي يك در افغانستان و عراق كشته نشد. نظاميان ايران با اقتدار سياستهاي ٢٠٠١ نفر ايراني در تحوﻻت پس از يازده سپتامبر سال امنيتي كشور را دنبال كردند و در كنار وزارت خارجه و ساير نهادها به نتايجي سازگار با امنيت ملي و منافع ملي كشور دست يافتند. تمامي كشورهاي متحد آمريكا از استراليا تا كانادا در جنگ افغانستان و عراق هزاران كشته دادند، اما ايران هيچ نيروي انساني را از دست نداد و درعينحال، به اهداف مورد نظر خود رسيد. نقش موﺛر نظاميان ايران نهتنها مورد اعتراض هيچ كشوري نبود بلكه گاه تحسين هم ميشد و اين وضع تا حد زيادي حتي در دوران سياست خارجي ناكارآمد دولت احمدينژاد و پس از آن هم در اين كشورها تداوم يافت. اين وضعيت را با سوريه مقايسه كنيد. در سوريه ايران نقش بسيار بزرگي در مبارزه با تروريسم را دوش گرفت و هزينههاي بسيار باﻻيي براي اين نقشآفريني پرداخت كرد. ايران بهتنهايي به جاي تمامي كشورهاي جهان در عراق و سوريه با تهديد بينالمللي تروريسم داعش مبارزه كرده و پيروز شده است. هيچ كشوري، جز تعداد اندكي نظاميان روس، هيچ جنازهاي از جنگ با داعش به كشور خود نبرده است. حتي كشته و زخميهاي افغان و عراقي و لبناني نيز به حساب ايران گذاشته شده است .يعني فقط ايران خسارت انساني و مالي سنگين داده است .سپاه قدس بهعنوان تنها نيروي موﺛر روي زمين، نهتنها بدون كمك كشورهاي ديگر جهان فقط با حمايتهاي هوايي روسيه، تهديد داعش را از منطقه برطرف كرده؛ بلكه تهديد بزرگ داعش نسبت به كشورهاي اروپايي و ساير كشورهاي جهان را نيز از بين برده است. چرا در قبال چنين كار بزرگي، جامعه جهاني از ايران تقدير نكرده و نميكند؟ چرا ايران به خاطر اين مبارزه موفق با تروريسم به مداخلهگري در كشورهاي منطقه حاﻻ پس از ، متهم ميشود؟ چرا اروپاييان كه از خطر سيل آوارگان و تروريستها به كشورهايشان بهشدت وحشت كرده بودند سقوط داعش و كاهش شديد اين تهديدات، با اسرائيل و سعودي همزباني ميكنند؟ مسلما هزينه مالي سعودي و تﻼش بيوقفه نيز با تمام توان تﻼش ميكردند كه تهديد ايران را عمده كنند. هيچ تفاوت مهم ٢٠٠١ اما اينها در سال ،اسرائيل موﺛر است ديگري در تطبيق شرايط، به اندازه غيبت نقش ديپلماسي قدرتمند ايران بارز نيست. نظاميان بطور طبيعي صﻼحيت تخصصي مديريت ديپلماسي اين تحوﻻت را نداشته و عمﻼ فرصت تعامل با جامعه جهاني را در اين زمينه از دست داده اند. من ترديد نهتنها سپاه قدس به همه اهداف خود ميرسيد و مشكﻼت ، ديپلماتيك ، نظامي ،ندارم كه در يك همكاري قدرتمند سياسي بلكه اسرائيل و سعودي توسط همين كشورهاي غربي منزوي و منفعل ميشدند و ، بينالمللي ايران تا حد زيادي حل ميشد بلكه نهادهاي مكمل آن براي توسعه ملي ايران هم ، قادر به اقدام عليه ايران نبودند .در اين همكاري نه تنها برجام تثبيت ميشد ايجاد ميشد. ايران بايد در خﻼل مبارزه با تروريسم، نتايج جهاني اين مبارزه را با جامعه جهاني به تعامل ميگذاشت و در قبال تضمين مصونيت ايران را از تهديدات بينالمللي كسب ميكرد. ، نقش كليدي ايران در مبارزه با تروريسم بينالمللي ايران قهرمان مبارزه با تروريسم بينالمللي در منطقه، حتي ، عمﻼ در صحنه ديپلماسي جهاني،به دليل عملكرد نادرست ايران در ميان كشورهاي بهرهمند از مبارزه ايران با تروريسم داعش، بهعنوان كشور ماجراجوي منطقه ترسيم ميشود. در صحنه سياستگذاريهاي راهبردي براي آينده منطقه نيز، ايران حداكثر بازيگري منفعل در سايه ديپلماسي قدرتمند روسيه بهعنوان بازيگر درجه دو و زير چتر روسيه تعريف ميشود. كار بزرگ نظاميان ايران در مبارزه با تروريسم داعش، هرگز شايسته چنين سرنوشتي و چنين جايگاهي نبوده است.
. برخي صاحبنظران يكي از دﻻيل تضعيف برجام را حل نشدن مسايل منطقهاي ايران قبل از ورود به فاز مذاكره و ٦ تﻼش براي حل مسايل با غرب )دستكم در موضوع هستهاي( ميدانند كه در نهايت هم به فشارهاي ﻻبي عربستان و اسراييل در جهت خروج آمريكا از برجام انجاميد؛ به نظر شما، دستگاه سياست خارجي ايران و وزارت امورخارجه از منظر اولويتبندي تهديدهاي بيروني، دﭼار خطاي استراتژيك شد؟ مهمترين بحران سياست خارجي ١٣٩٢ تلقي وزارت امور خارجه در اولويت دادن به بحث هستهاي درست بوده است. در سال پرونده فعال هستهاي ايران در شوراي امنيت سازمان ملل بود. ايران بايد براي خروج از تله شوراي امنيت راهحلي پيدا ،ايران ميكرد و تﻼش ديپلماتيك ايران با اولويت دادن به تحقق توافق برجام درست بود؛ اما وزارت خارجه دچار يك اشتباه مهم شد. به بازپسگيري حوزههاي تسخيرشده وظايف و ماموريتهاي اين ١٣٩٥ تا سال ١٣٩٢مديريت جديد وزارت خارجه از سال وزارتخانه توسط ديگران در دوره احمدينژاد، نپرداخت و ترجيح داد كه تعيين تكليف اين موضوع را به بعد از تعيين تكليف بحران هستهاي موكول كند. اشتباه بزرگي كه باعث شد وزارت خارجه بزرگترين ابزار تعامل با جامعه جهاني را از دست بدهد و سياست خارجي منطقه ايران بجاي فرصت به تهديد بدل شود و نهايتا به بحراني شدن اجراي برجام پس از سقوط داعش منجر يكي از دﻻيل مهم همراهي دولت آمريكا با ايران در بحران هستهاي، در دوره اوباما، تحليل راهبردي اين دولت ،شود. به باور من نسبت به تهديد تروريسم داعش در منطقه خاورميانه بود.دولت آمريكا بر اين باور بود كه بازيگر اصلي مقابله با اين تروريسم ايران است و ترجيح داد كه مناسبات جامعه بينالمللي با ايران را از حالت بحراني خارج كند. اقدامي كه كامﻼ در خﻼف منافع متحدين آمريكا در منطقه يعني اسرائيل و سعودي بود. اسرائيل و سعودي هر دو مدافع تداوم بحران سوريه و استقرار يك قدرت تروريستي افراطي با اولويت تهديد امنيت ايران، عراق، سوريه و لبنان در منطقه بودند و براي اين موضوع تﻼشها و هزينههاي هنگفت ميكردند. تﻼشهايي كه با امنيت ملي اروپائيان و ساير متحدان آمريكا در جهان سازگاري نداشت. تمام اينها به روشني نشان ميدهد كه ايران فرصت مهمي براي يك ديپلماسي قدرتمند منطقهاي و بسيار كارآمد را در سطح جهان از دست داده و البته بخشهاي كوچكي از اين فرصت همچنان باقي است و اگر نظاميان از مديريت ديپلماسي منطقه خارج شوند و به جايگاه همچنان امكان بهرهگيري از اندك فرصت باقيمانده از ديپلماسي منطقهاي در شرايط كنوني، وجود دارد. ، درست خود برگردند . يعني شما معتقديد كه ايران بايد برسر مبارزه با تروريسم و استحكام كامل بخشيدن به برجام معامله ميكرد؟ ٧ بله. ايران بايد ديپلماسي موازي قدرتمندي در تحوﻻت منطقهاي را به موازارت مذاكرات هستهاي دنبال ميكرد و امتيازات مهمي از جامعه بينالمللي بهويژه اروپا و آمريكا براي مبارزه با تروريسم در منطقه ميگرفت. اين امتيازات حداقل ميتوانست تثبيت برجام و تثبيت موقعيت اقتصادي ايران پس از برجام باشد. توجه داشته باشيد كه حتي ترامپ با همه مواضع تندي كه عليه ايران و توافق هستهاي در مبارزات انتخاباتي داشت، به كرات تاكيد كرده بود كه بر سر مبارزه با تروريسم با روسيه و ايران و دولت سوريه همنظر است. ايران تنها كشوري در ميان اين سه بود كه از اين امتياز مهم براي حل مسائل خود هيچ بهره اي نگرفت و اين در حالي است كه ايران بيشترين هزينه را داده بود و بدون ايران تﻼشهاي دو كشور ديگر به هيچ سرانجامي در مبارزه با تروريسم داعش نميرسيد. براي درك كارآمدي چنين سياستي، فقط توجه داشته باشيد كه ترامپ بارها سقوط داعش در سوريه و عراق را به حساب تدابير بسيار موفق دولت خودش گذاشته است. . به ساير كشورهاي مهم خاورميانه بپردازيم. در مورد عراق، ارزيابي شما از برگزاري انتخابات اخير و تاثير تشكيل ٨ دولت جديد اين كشور بر موقعيت ايران ﭼيست؟ آيا عراق همچنان به ايران نزديك ميماند و يا درحال همسويي با عربستان است و يا آنكه همچون دوره صدام، ممكن است قطب جديد قدرت در منطقه و جهان عرب تبديل شود؟
ايران و عراق منافع مشترك زيادي دارند. عراق متحد ايران است و متحد ايران باقي خواهد ماند. اقليت مخالف اين مناسبات در با چشم انداز كنوني، هر دولتي در عراق دوست ايران باقي ، عراق، تاﺛير زيادي براي تخريب اين مناسبات ندارند. به نظر من خواهد ماند و ايران فرصت خواهد داشت كه پيوندهاي خود را با اين كشور هر روز بيشتر استحكام بخشد. موقعيت كنوني حاصل تحوﻻت بزرگ دو دهه پيش در منطقه است و كمكهاي نظامي ايران و ديپلماسي موفق ايران در دولت آقاي خاتمي، بنيان محكمي براي اين شرايط مطلوب ايجاد كرده است. تنها مشكل ايران در عراق نيز جايگزيني نقش پررنگ نظاميان ايران با وزارت خارجه و ديپلماسي است. تداوم اين وضع در عراق نيز ميتواند مخرب باشد. روابط تاﺛيرگذار ايران در عراق بخشي از قدرت منطقهاي و ديپلماسي بينالمللي ايران است و بايد مانند سوريه به جايگاه درست يك ديپلماسي همهجانبه و ملي بازگردد. . نظرتان درباره رييسجمهور جديد عراق ﭼيست؟ آيا در دستهبنديهاي دروني اين كشور، به طيف مخالف حضور ٩ ايران گرايش ندارد؟ بدون در نظر گرفتن اختﻼف نظرهاي طبيعي كه ممكن است بر سر مسائل كوچك و بزرگ ايجاد شود، روابط همه رهبران عراقي از جمله رهبران كرد عراقي، شامل روساي جمهور منتخب عراق و از جمله آقاي برهم صالح با ايران روابط خوبي بوده و هست. مهمتر از آن، باور غالب در افكار عمومي اين است كه ايران و آمريكا هر دو با رئيس جمهور شدن آقاي برهم صالح و نخست وزير شدن آقاي عادل عبدالمهدي موافق بوده اند و موافقت آنان در ايجاد اجماع سياسي در عراق موﺛر بوده است. موافقت ايران نيز تاﺛيرگذارتر تلقي مي شود. اين وضعيت به لحاظ هنجارهاي قابل قبول براي تحوﻻت يك كشور مستقل، نشانه نفوذ و تاﺛيرگذاري منطقه اي جدي ايران است. هيچ نشانه چشمگيري حاكي از آسيب پذير شدن موقعيت ايران در عراق نيست. روابط خوب عراق با ايران پس از صدام، همواره براي امنيت ملي عراق و اقتصاد عراق بسيار اهميت داشته است. همچنانكه براي امنيت و اقتصاد ايران نيز بسيار اهميت دارد. وجود اختﻼف نظرها و اختﻼف سليقه ها ميان رهبران سياسي يك كشور و تنوع تعلقات خاطر آنان امري طبيعي است . سياست خارجي خردمندانه ايران نسبت به كشور دوست همسايه خود، بيش از تاﺛيرگذاري روي تحوﻻت بزرگ و كوچك داخلي آن كشور، كمك به ﺛبات و امنيت كشور دوست همسايه است. كمكي كه نياز ﺛبات و امنيت ملي ايران نيز هست. چيزي كه در سياست خارجي ايران نسبت به عراق به رغم فراز و نشيب هايش تا حد زيادي مصداق دارد. . درباره عربستان، آيا اصوﻻ با توجه به مجموعه اقدامات تشكيﻼتي، رسانهاي، مالي و... سعوديها عليه ايران، امكان ١٠ و بستري براي حل مسايل بين دو طرف وجود دارد؟ ﭼگونه و از كجا بايد آغاز كرد؟ آن دسته از كشورهاي منطقه كه از ، متاسفانه تجربه نشان داده كه اگر مناسبات ايران با جامعه بينالمللي دچار آسيب شود به دنبال فرصت طلبي ميروند و از هر اقدام تخريبي عليه ايران دريغ نميكنند. همان كاري ،قدرت گرفتن ايران خشنود نيستند كه در گذشته، در دوران جنگ، در كمك به گروههاي معارض با دولت ايران، در كنشهاي بينالمللي عليه ايران انجام دادهاند و امروز نيز در تبليغات رسانهاي عليه ايران، در ﻻبيهاي سياسي عليه ايران در كشورهاي موﺛر جهان بهويژه آمريكا و اروپا، و در كمك به هر جريان مخالف ايران از هيچ تﻼشي فروگذار نميكنند و هزينههاي گزافي هم بابت اقدامات خود ميپردازند. هر ميزان كه ايران را آسيبپذيرتر تصور كنند، در اين زمينه پرتحركتر ميشوند. متقابﻼ اگر مناسبات بينالمللي ايران با كشورهاي خارج از منطقه خوب باشد، نقش اين كشورها كامﻼ فرعي ميشود و مفاالفان فعال عليه ايران در اين كشورها در ﻻك خود فرو اما باور دارم كه تا ، ميروند. ضمن آنكه قويا با تعامل با اين كشورهاي فعال عليه ايران بهويژه سعودي و امارات در منطقه موافقم زماني كه ايران بحران خيلي جدي بينالمللي داشته باشد، تعامل صرف با اين دولتها چندان كارساز نخواهد بود. اما از جنبه خيلي مهم ديگري نيز بايد به موضوع توجه شود. بحران جنگ يمن در همسايگي عربستان سعودي گرفتاري بزرگ و بحران مهمي براي امنيت ملي عربستان سعودي است. مرزهاي طويل دو كشور و آسيب پذيري هاي سرزميني سعودي از
تهاجم از سوي يمن، اهميت صلح در يمن و سازگاري دولت يمن با دولت سعودي را براي اين كشور دو چندان كرده است. ايران متحد بخشي از نيروهاي قدرتمند يمن است كه عربستان سعودي حاكميت و اقتدار آنها را خﻼف منافع خود تلقي مي كند. عربستان سعودي گرفتار جنگي طوﻻني و فرسايشي در يمن شده و برخﻼف تصوراتش اكنون مشخص شده كه به آساني قادر به رهايي از اين جنگ و سركوب نيروهاي مخالفش در يمن نيست. طبعا با پيروزي هاي نسبي متحدان ايران در يمن، نقش ايران نيز در سرنوشت حاكميت يمن و آينده اين كشور بسيار تاﺛيرگذار شده است. اين نقش مي تواند در بازسازي مناسبات ايران و عربستان سعودي و در بازسازي وجهه ايران در سطح جهان بسيار موﺛر باشد، اما بحران يمن نيز گرفتار مشكل مشابه سوريه دل از دخالت همه جانبه در همه امور نظامي و غير نظامي ،است. يعني نظاميان موفق در كمك به متحدان ايران در اين كشور در يمن نمي كنند و كار ديپلماسي را به ديپلمات هاي خردمند واگذار نمي كنند. براي بهره برداري از فرصت مهم نقش ايران ،در سرنوشت يمن و در عين حال براي تدبير در پايان دادن به جنگ يمن و برقراري صلح ميان مردم ستمديده اين كشور ضرورت دارد كه كار ديپلماسي به جايگاه درست خود برگردد و نهاد مسئول ديپلماسي كشور با كمك شوراي عالي امنيت ملي و استراتژيست هاي نظامي، براي اهداف مهم مذكور در يمن تﻼش كند. بي ترديد نقش موﺛر و سازنده ايران در مديريت ديپلماتيك بحران يمن تاﺛير عميقي روي روابط نسبتا خصمانه كنوني عربستان سعودي با ايران خواهد داشت و در عين حال ايران مي تواند با مديريت حل بحران يمن، از فرصت ها و امتيازات راهبردي ارتقاء نقش كليدي ايران در مديريت تحوﻻت جهاني و بحران هاي منطقه اي، نيز بهره مند شود. . ايران در سالهاي اخير، رسما از روسيه بعنوان متحد استراتژيك خود نام ميبرد و متقابﻼ بخشي از منتقدان، ١١ روسها را غيرقابل اعتمادتر از آمريكا و اروپا ميدانند. نظر شما از روابط كنوني ايران و روسيه بهويژه در موضوعات حساسي ﭼون داعش، سوريه و برجام ﭼيست؟ اصوﻻ در مورد روسيه غلط است. روسيه نيز چنين باوري ندارد. روسيه از دوران تاسيس « متحد استراتژيك »به كار بردن عبارت پس از فروپاشي شوروي، بيشتر از آنكه متحد ايران باشد؛ رقيب منطقهاي ايران بوده و هست. در بازار نفت. در بازار گاز. در مديريت تحوﻻت منطقه. در آسياي ميانه و قفقاز. در عراق. در افغانستان. در درياي خزر. حتي در خاورميانه عربي، در همه اين امكان همكاري خوبي ، حوزهها روسيه رقيب ايران است. در مقاطعي كه همكاري دو كشور به شكل بارزي به نفع روسيه باشد روابط دو كشور گاه حتي به رقابتهاي نامناسب و دور از انتظار از سوي روسيه هم كشيده ، فراهم ميشود و درغيراينصورت ميشود. همچنانكه احتمال دارد در بازار نفت و در همكاري روسيه با آمريكا براي كنترل قيمت نفت و كمك غيرمستقيم به تحريم نفتي آمريكا عليه ايران، به چنين وضعيتي كشيده شود. كارنامه اتحاد شوروي و روسيه در مناسبات تاريخي با ايران بد است. متاسفانه تاريخ نشان ميدهد كه اختﻼفات ميان دو كشور هرگز بدون دخالت خارجي حل نشده است. پس از انقﻼب اسﻼمي، بهرغم انتظارات زيادي كه از اتحاد شوروي ميرفت، شوروي از شرايط ايران سود جست و افغانستان را اشغال كرد. در جنگ ايران و عراق تمامي كمكهاي ممكن را به دولت صدام كرد. عمده سﻼحهاي صدام روسي و بخشي فرانسوي بود و روسيه پيمان پنهان روسيه و آمريكا براي ، مدرنترين سﻼحهاي خود را در سالهاي آخر جنگ به صدام داد. پس از فروپاشي شوروي براي ايران تكاندهنده بود. در تقسيم ، (كه مدتها بعد توسط آمريكا فاش شد « گرـ چرنومردين » ندادن سﻼح به ايران )پيمان روسيه زيركانه منافع مورد نظر خود را به دست آورد و ايران را بهكلي تنها گذاشت. امروز روسيه با تمام ،زير بستر درياي خزر توان مصمم است كه به هر شيوهاي مانع ورود گاز ايران به بازار اروپا شود. مشتاق است كه بازار گاز تركيه را تصاحب كرده و ايران را از اين بازار بيرون كند. از گرفتن سهميه ايران در بازار جهاني نفت استقبال ميكند. از حذف ايران در مديريت مناسبات سياسي منطقهاي استقبال ميكند. از گسترش نفوذ اقتصادي ايران در آسياي ميانه و قفقاز ناخشنود ميشود و در اين زمينه
حتي تركيه را به ايران ترجيح ميدهد. و موارد خيلي بيشتري از رقابتهاي دو كشور ميتوان نام برد كه نشان از فقدان اشتراك منافع مستحكم دو كشور در مسائل سياسي و اقتصادي راهبردي دارد. آقاي پوتين اخيرا براي اولين بار از روابط راهبردي دو كشور نام برده كه با مفهوم اتحاد استراتژيك دو كشور متفاوت است و به تعبيري توصيفكننده همكاريهاي جاري دو كشور بخصوص در سوريه است كه منافع راهبردي مهمي براي روسيه دارد. بلكه به بازيگر قدرتمندي در خاورميانه بدل ، در بحران سوريه، ايران به روسيه كمك كرده كه نهتنها از انزوايي ديرپا خارج شود شود. در غياب ديپلماسي موﺛر و قدرتمند ايران، روسيه نقش كليدي سياسي ـ راهبردي در بحران سوريه پيدا كرد و بهرغم تداوم بحران مناسباتش با غرب بر سر اشغال شبهجزيره كريمه، از اين موقعيت براي بهبود و ارتقاء روابط خود با غرب بسيار سود برد. با اين همه بايد همكاريهاي دو كشور با جديت كامل به صورت برد ـ برد دنبال شود و البته ايران بايد به شكلي عمل كند روابط ايران و روسيه براي دو كشور اهميت زيادي دارد ، كه روسيه طبق سنت گذشته در نقطه برد، ايران را دور نزند. بههرحال و ايران بايد همواره روابط حسنه خود با روسيه را با رعايت مراقبتهاي مذكور حفظ كند. غيرقابل اعتمادتر بودن روسيه از آمريكا و اروپا نيز عبارت دقيقي نيست. ما و روسيه همسايه هستيم و به روابط با يكديگر نياز اما اروپا و آمريكا چنين نيازي به روابط با ايران احساس نميكنند. نياز متقابل ايران و روسيه پيوندهاي خوبي براي ،داريم همكاري ميان دو كشور ايجاد كرده است. بهخصوص در شرايط كنوني كه روسيه مناسباتش با غرب تيره است و روابط ايران براي اين كشور فرصتساز بوده است و تا اطﻼع ﺛانوي روسيه به روابطش با ايران بهخصوص در تحوﻻت خاورميانه بهعنوان روابطي با منافع راهبردي براي روسيه نگاه مي كند. ﭼيست؟ ، را شكست خورده ميپندارند «نگاه به شرق» . نظرتان درباره باور بخشي از منتقدان كه تجربه ١٢ در ادبيات سياسي جاري ايران مفهوم مغالطهآميز و گمراهكنندهاي است. اين مفهوم اگر در دوران جنگ «نگاه به شرق»مفهوم امروز معني و مفهومي ندارد. در دوران جنگ سرد دو اردوگاه با منافع كامﻼ متمايز با يكديگر هماوردي ،سرد معني داشته است ميكردند. در آن ساختار نگاه به يك طرف به منزله دور شدن نسبي يا كامل از طرف مقابل بود و مفهوم نگاه به شرق يا نگاه به غرب ميتوانست معنيدار باشد. امروز چنين مناسباتي در عالم وجود ندارد. مناسبات شرق و غرب عالم در هم تنيده است. امروز چين در شرق جغرافيايي به جايگاه قدرتمندترين اقتصاد جهان براي خود ميانديشد. بزرگترين شريك تجاري آمريكاست و بدون بازار عظيم آمريكا قادر به حفظ روند توسعه سريع خود نيست. روسيه سوداي تصاحب كامل بازار انرژي اروپا و تاﺛيرگذاري در روابط خوب اقتصادي ايران ،بازار انرژي آمريكا را دارد و مشتاق آن است كه شريك اقتصادي بزرگ آنان باشد. در چنين وضعيتي با چين و روسيه مستلزم داشتن روابط خوب ايران با غرب نيز هست و اين دو كشور به هيچ قيمتي حاضر نيستند در وضعيت در بهترين شرايط ، روابط بحراني ايران و غرب، روابط خوب خودشان با غرب را به خاطر روابط با ايران بحراني كنند. برعكس هيچ دولت خردمندي در ايران نميتواند مزاياي كار اقتصادي با چين و هند و روسيه را ،روابط ايران با اروپا و حتي آمريكا نيز ناديده بگيرد و طبعا همواره درصدد انتخاب بهترين فرصتها در شرق يا غرب عالم خواهد بود. همه اينها نشان ميدهد كه مفهوم بهعنوان دو راهبرد متفاوت بيمعني است. يعني حتي منافع چين و روسيه و هند ايجاب « نگاه به شرق » و «نگاه به غرب» ميكند كه ايران روابط خوب سياسي با غرب و روابط خيلي خوب سياسي و اقتصادي با اين كشورها داشته باشد. براي ترجمان اين وضعيت ميتوان گفت كه "نگاه همهجانبه ايران به همه فرصتهاي همكاريهاي سياسي و اقتصادي در كل عالم در همه ، درستترين نگاه در دنياي امروز است و طبيعي است كه اگر ايران امروز در روابط با كشورهاي غربي دچار بحران شود ،"شرايط مجبور است روي روابط با كشورهاي شرقي بيشتر تكيه كند و البته بديهي است كه كشورهاي دوست چين و هند و روسيه نيز به خود حق ميدهند كه از اين محدوديت بزرگ ايران، حداكثر سود را ببرند و براي كار اقتصادي با ايران، شروط دشوارتر و
سودهاي سرشارتري نسبت به شرايط عادي از ايران مطالبه كنند. چنانكه نشانههاي اوليه حكايت از آن دارد كه اگر چين و هند با گرفتن امتياز از آمريكا با اين كشور همراه نشوند و توقف مناسبات اقتصادي خود با ايران را به آمريكا نفروشند، براي مناسبات درصد سود بيشتر از شرايط متعارف از ايران، حساب باز ٣٠ يا ٢٠ اقتصادي با ايران، حداقل روي دريافت مستقيم و غيرمستقيم يافتن ممكنترين و » عنوان: ، به رويكردهاي ﻻعﻼج ايران در اين وضعيت، كردهاند. شايد بهتر باشد بجاي عبارات گمراهكننده بدهيم. « كمخسارتترين انتخابها در شرايط اجبار . سرگئي ﻻوروف، وزير امورخارجه روسيه، در مصاحبه مطبوعاتي خود در مجمع عمومي سازمان ملل، آمادگي اين ١٣ كشور را براي ميانجيگري و برقراري گفتگو ميان ايران و اسراييل اعﻼم كرد. پيش از اين هم، روسها اعﻼم كرده بودند از طرف ايران پيشنهادهايي را براي عقبنشيني نيروهاي نظامي در سوريه به اسراييل ارايه كرده بودند كه ظاهرا رد شد. تحليل شما از ورود روسها به اين حوزه از روابط خارجي ايران كه بهنوعي ممنوعه تلقي ميشود، ﭼيست؟ در سطح كﻼنتر، روابط نزديك پوتين و نتانياهو و درعينحال، پوتين و ايران ﭼه ﭼشماندازي را تصوير ميكند؟ آيا روسها، از ايران بعنوان ابزاري براي معامﻼت و همكاري با اسراييل در منطقه استفاده نخواهند كرد؟ يكي از منافع كشور ميانجي در ديپلماسي اين است كه رسما روابط صميمي خود با دو طرف دعوا را حفظ ميكند و به اين روابط دوگانه نيز افتخار ميكند. اظهارات آقاي ﻻوروف يك كرشمه ديپلماتيك براي توجيه روابط بسيار خوب و روبهرشد روسيه با اسرائيل است. از جزئيات موضوع اطﻼع ندارم؛ ولي روسيه كامﻼ عﻼقهمند به مديريت غيرمستقيم مناسبات ايران و اسرائيل در اقداماتي را دنبال ميكند. حتي با ، سوريه و لبنان نيز هست و در اين زمينه بدون كار علني و تبليغاتي و بدون ايجاد حساسيت ارتباط فعالي كه روسيه با ايران و اسرائيل دارد، بعيد نيست كه نوعي تعامل غيرمستقيم را با ابتكار خودش مجسم كند و اين تعامل تجسمي را به اسرائيليها بفروشد. هر موفقيت كوچك روسيه در اين زمينه كمك بزرگي به جاهطلبيهاي روسيه براي نقشآفريني مجدد و ماندگار در خاورميانه عربي است. من ترديد ندارم كه روسيه بسيار عﻼقهمند است كه ميانجي گفتگوي ايران و رئيسجمهور فعلياش يعني ترامپ هم بشود. اين ميانجيگري ميتواند بخشي از مشكﻼت روسيه در افكار عمومي و حاكميت آمريكا را كاهش دهد و اهميت روسيه در تحوﻻت منطقه خاورميانه و اوراسيا را بيش از گذشته در جهان به رخ بكشد. روسيه اگر با ديپلماسي حسابشدهاي موفق شود ميانجي خوبي در منطقه باشد و يا حتي ظاهري از اين ميانجگيري غيرمستقيم را به ديگران بباوراند، حتما از آن براي معامله و همكاري با اسرائيل و آمريكا در منطقه استفاده خواهد كرد. اين حداقل دستمزد ديپلماسي موفق روسيه در مقابل ديپلماسي تقريبا تعطيلشده ايران در تعامﻼت جهاني بر سر مسائل منطقه خاورميانه است. . از ارديبهشت ماه امسال و با خروج آمريكا از برجام، سياست خارجي و در ادامه وضعيت اقتصادي و اجتماعي و ١٤ حتي امنيتي كشور بهشدت تضعيف شده است. تحليل شما از مجموعه عملكرد دستگاه سياست خارجي ايران در قبال ترامپ ﭼيست؟ آيا ايران با خروج آمريكا از برجام غافلگير و آﭼمز شد؟ سياست خارجي ايران پس از خروج ترامپ تا ﭼه حد منطقي و موثر عمل كرده است؟ به جز اشتباه سرنوشتساز ناكارآمدي ديپلماسي منطقهاي كه به دليل عدم يكپارچگي سياست خارجي روي داده و عمﻼ ايران را از فرصتهاي بزرگي از جمله امتيازخواهي از آمريكا از موضع برابر، محروم كرده؛ از جهات ديگر عملكرد سياست خارجي ايران از جمله در قبال عملكرد ترامپ خوب بوده است. يكپارچگي جامعه جهاني در كنار ايران و در مقابل آمريكا بسيار حائز اهميت است. پديدهاي بينظير در سياست بينالمللي است و ميتواند منجر به تحوﻻت بزرگي در مناسبات بينالمللي شود. پافشاري رهبران آمريكا و شكلگيري يك جريان بسيار افراطي با شاخصههاي ناسيوناليزم افراطي در اين حاكميت نيز پديدهاي است كه توجه جامعه جهاني را به خود جلب كرده است. همه اينها تهديدات مهمي براي سازوكارهاي دنياي مدرن است. فرصتهاي
مهمي نيز براي ايران ايجاد ميكند. ايران براي اولين بار شرايط تعامل با جامعه جهاني با ويژگيهاي كامﻼ متفاوت را پيدا كرده ناتواني واقعي كشورهاي جهان در مواجهه با تحريمهاي ،است. در كنار اين تحوﻻت مهم آنچه كه تا حد زيادي غافلگيركننده بوده آمريكاست. عمﻼ چيزي كه به صورت يك شوك توجه همه جوامع را به خود جلب كرده، اين است كه كشورهاي جهان بهشدت در مقابل اقتدار دﻻر و اقتدار بانكي پولي و بانكي آمريكا در جهان آسيبپذير هستند و در مقابل فشارهاي آمريكا به كمپانيهاي ابزار كشورهاي ديگر از جمله اروپا براي خنثي كردن تهديدات اقتصادي آمريكا ناچيز است. اين وضعيت هم كار ايران را ،جهان سياست ، بسيار دشوار كرده و هم فرصت تجربيات جديدي را براي دور زدن تحريمهاي آمريكا فراهم كرده است. به باور من خارجي ايران در مواجهه با اين تحوﻻت خردمندانه، منطقي و تاﺛيرگذار است؛ اما مجموعه كنشهاي خارجي در قياس با بزرگي كافي نيست. ايران نياز به خردورزيهاي بسيار بيشتري دارد. ايران بايد ،بحراني كه ايران و جهان حامي ايران با آن مواجه است بتواند اجماع جهاني را به فرصت براي خود بدل كند و بايد بتواند پنجرههايي با كمك كشورهاي ديگر جهان به روي اقتصاد ايران بگشايد. سازوكار اين ديپلماسي اقتصادي بينالمللي ضروري در اين شرايط در وزارت امور خارجه و در كل كشور فراهم نيست. بايد فراهم شود. تجربه مهم و موفق شكايت به ديوان ﻻهه نيز حاكي از ظرفيت هاي كمتر شناخته شده ديپلماتيك ايران است. . شما راي ديوان ﻻهه به نفع ايران را تا ﭼه ميزان مهم مي دانيد؟ ١٥ پيروزي بسيار مهم بين المللي براي ايران بود. متاسفانه اين پيروزي ، راي صادره توسط ديوان عالي بين الملل ﻻهه به نفع ايران مهم در ايران به ويژه در صدا و سيما تقريبا سانسور شد. راي ديوان عالي به لحاظ وجوه شكلي و حقوقي، از پيروزي مشهور و افتخارآميز ايران در ﻻهه در ماجراي اختﻼف نفتي ايران و انگليس در دوران نخست وزيري دكتر مصدق نيز شايد اهميت تكنيكي بيشتري داشته باشد. در آن اختﻼف نفتي، ديوان با تﻼش موفق ايران، راي به عدم صﻼحيت خود براي رسيدگي به شكايت انگليس داد و در اين اختﻼف، ديوان برخﻼف خواسته آمريكا، نه تنها به صﻼحيت خود راي داد، بلكه وارد محتواي شكايت شد و راي موقت خود را عليه دولت آمريكا صادر كرد و اين كشور را ملزم به انجام بخشي از خواسته هاي ايران كرد. اين راي تا همينجا ضربه بزرگي به ديپلماسي دولت آمريكا عليه ايران وارد كرده است و باعث ارتقاء وجاهت بين المللي و حقانيت ايران در مقابل آمريكا شده است. اظهارات درباره ضمانت اجرايي حكم هم دقيق نيست. اين راي براي طرفين ﻻزم اﻻجراست. البته مجبور كردن كشوري به اجراي يك حكم بين المللي، به خاطر مناسبات مبتني بر قدرت در اين صحنه، مقتضيات خودش را دارد. اگر آمريكا راي را اجرا نكند ايران مي تواند به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كند و اگرمناسبات دولت هاي عضو شوراي امنيت آمريكا را ملزم به اجرا ،و بخصوص اعضاي دائمي با ايران و آمريكا به آنان اجازه بدهد، آنان نيز مي توانند به استناد اين راي بكنند و اگر آمريكا سرپيچي كند اقدام عليه او را تصويب كنند. همه اينها نشانه وجود حداكثر ضمانت اجرايي يك مصوبه و راي بين المللي عليه يك كشور، در راي ديوان ﻻهه است. طبعا متصور نيست كه كشورهاي ديگر با همه مﻼحظاتشان، آمريكا را براي فرار از اجراي اين حكم صادره مجازات كنند، اما آمريكا بطور طبيعي به دليل مناسبات بين المللي اش و به دليل مقتضيات افكار بايد به اين راي تن بدهد و اگر تن ندهد بايد هزينه سنگين منزلتي و اعتباري بپردازد. براي ايران نيز ارزش ،عمومي در جهان معنوي اين راي، بيش از ارزش اجرايي آن است. كشورهاي ديگر نيز در همراهي با ايران پس از اين راي، مي توانند با اطمينان بيشتري عمل كنند. درباره زمان امضاي پيمان و عدم تمايل ايران به اجراي راي ديوان در دوران انقﻼب و جنگ سرد نيز نكاتي مطرح مي شود كه غالبا درست است، اما هيچكدام از آن نكات، چيزي از ارزش اين راي و اين موفقيت نمي كاهد و تا زماني كه دو كشور به پيمان ميان خود پايان ندهند، به صورت برابر حق دارند كه از مزاياي حقوقي و اعتباري آن پيمان به نفع خود بهره بگيرند. اينها بخشي از ظرفيت هاي كمتر بكارگرفته شده ايران در يك ديپلماسي قدرتمند و فعال جهاني است. اعﻼم خارج
شدن آمريكا از پيمان نيز واكنش انفعالي دولت آمريكا بود. از زمان اعﻼم رسمي خروج آمريكا از پيمان ، حداقل يكسال اعتبار پيمان باقي مي ماند و تصميم خروج آمريكا نيزچيزي از اعتبار اين راي صادره و ساير آراي صادره ديوان در اين مدت نمي كاهد. . به سازوكارهاي ديپلماسي اقتصادي اشاره كرديد. مخالفان دولت روحاني بهويژه پس از تحريمهاي ترامپ تاكيد ١٦ دارند كه برجام نتوانست مشكﻼت اقتصاد ايران را حل كند. در هفتههاي اخير و در جريان بررسي و تصويب ﻻيحه ، همان بحثها به شكلي ديگر تكرار شد. اوﻻ ارزيابي شما از اين مواضع مخالفان دولت روحاني و ديپلماسي CFT با حل مسايل اقتصادي ﭼيست؟FATFآن ﭼيست؟ ثانيا، نسبت توافقي ﭼون برجام و يا پيوستن به طلبكاران برجام را درك مي كنم. بهرحال مسكوت گذاشتن اشتباهات بزرگ گذشته و قطع كردن رابطه خسارات امروز و اشتباهات ديروز را مي توان يك شگرد سياسي غير اخﻼقي تلقي كرد، اما مخالفان پيوستن به همكاري هاي ضد فساد مالي را واقعا با به رسميت شناختن رويه هاي غير اخﻼقي آنان هم درك نمي كنم. FATFجهاني در چارچوب با اجماع جهاني به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع نمي شد ١٣٨٤ اگر به همت دولت اصولگرا پرونده هسته اي ايران در سال و با تظاهر به اصطﻼح انقﻼبي آنان، سرنوشت آتي پرونده هسته اي ايران دو دستي تحويل دولت آمريكا در شوراي امنيت سازمان ملل نمي شد، ايران مي توانست بدون آنكه تحريم شود و بدون آنكه فرصت هاي هسته اي خود را از دست بدهد، سال ها مذاكرات هسته اي را ادامه دهد و نهايتا هم به نتايج مورد قبول خودش برسد و به غير آن تن ندهد. نه اجماع بي نظير جهاني عليه ايران ايجاد مي شد. نه پرونده هسته اي ايران درتله وتوي آمريكا در شوراي امنيت گرفتار مي شد و نه موفق ترين تحريم هاي تاريخ با اجماع همه جهان عليه ايران اعمال مي شد و نه در آن دوره تحريم به رويه دولت آمريكا بدل مي شد .و اگر قرار بود كه به شيوه اصولگرايان با بحران هسته ايران با بي خردي و هو و جنجال مقابله شود و توافق برجام امضا نشود، افراطيون در شوراي امنيت سازمان ملل، عليه متهم نقض فصل هفت منشور ملل ، دولت ترامپ مي توانستند ذيل اجماع جهاني مشروع متحد، چنان بﻼيي برسر اقتصاد و امنيت ايران بياورند كه ترسيم آن هم خوفناك است. اقداماتي كه تخطي از آن براي هر كشور مخالفي جرم تلقي مي شد و به آمريكا حق مي داد كه با ادعاي اجراي تصميمات شوراي امنيت سازمان ملل به هر شكلي آنان و ايران را مجازات كند. مهمترين وظيفه برجام خارج كردن پرونده ايران از تله وتوي آمريكا در شوراي امنيت و شكستن اجماع جهاني عليه ايران بوده و اين وظيفه با موفقيت كامل محقق شده و تحريم اجماعي جهاني عليه ايران بكلي منتقي شده است. و همكاري هاي اقتصادي و مالي و ، اگر سنگ اندازي اصولگرايان در مقابل تﻼش دولت براي استفاده از فرصت هاي برجام نبود بانكي با جامعه جهاني با سرعت خيلي بيشتري رويه مي شد و در مرحله بعد، مزاحمت هاي دولت ترامپ نمي توانست بسياري بود. FATF از آنها را متوقف كند. يكي از اين سنگ اندازي ها دعواي عجيب و غريب كنوني بر سر وقتي از تمامي كشورهاي جهان فقط ايران و كره شمالي به آن نپوسته اند، مجادله برسر نپيوستن به آن بدون FATFدر مورد هيچ منطق ديگري هم نهايت بي خردي است. كره شمالي كشوري است كه تمامي فرصت هاي توسعه اي خود را نابود كرده و با در اختيار گرفتن چند بمب، كشورش را به يكي از ده كشور فقيرترين جهان بدل كرده است. ) در مدت مشابه، كشور رقبش كره جنوبي، يكي از ده كشور ﺛروتمندترين جهان شده است.( كشوري كه مرگ و مير هاي انبوه از گرسنگي و فقر و سرما رويه اي كامﻼ متداول است و در تقريبا تمامي حوزه هاي اقتصاد و صنعت غير نظامي و كشاورزي و معيشت، دانش و تكنولوژي و سال است كه تقريا بطور كامل از متوقف است. زندگي بخور و نمير مردمش نيز كامﻼ وصل به مراودات مرزي ٤٥ توسعه بيش از با چين است كه اگر قطع شود غالبا تلف مي شوند. مثل اين است كه چون درج مشخصات افراد درگذرنامه ضروري است و ممكن است هويت برخي FATFامروز نپيوستن به مسافران محرمانه فاش شود، ما به جاي هر تدبير ديگر از پيمان هاي كنسولي عالم خارج شويم و ترددهاي كشور را به سفرهاي
قاچاق بدون گذرنامه محدود كنيم. اين تصورات اگر براي رهبران كره شمالي قابل تامل است، براي صاحبان حق راي و تدبير در كشور بزرگ و قدرتمندي مثل ايران واقعا مايه شرمساري است. بديهي است كه كمك هاي پنهاني دولت ها به دوستانشان در جهان از راه حساب بانكي انجام نمي شود كه با پيوستن به هم از طريق بانكي، طبعا به FATF ناممكن شود. رساندن پول و كمك به مردم يا گروه ها و يا دولت كشورهاي عضو FATF براي كمك كننده الزامي خواهد FATF پيوستن يا نپيوستن ايران ربطي ندارد و به دليل عضويت آن دولت ها، رعايت مقررات بود. قاچاقچيان هم طبعا اموال خود را از طريق بانك ارسال نمي كنند و پول ها را معموﻻ در گوني و پالت جابجا مي كنند. اشخاص حقيقي و حقوقي هم كه نامشان خصمانه و يا غير خصمانه در ليست هاي سياه قرار گرفته است، با تصويب يا عدم چيزي از مراودات بين المللي FATF ، قادر به فعاليت هاي بانكي بين المللي نخواهد بود. اصﻼ با نپيوستن به FATFتصويب فرصتي براي تداوم اينگونه اقدامات FTAF بانكي باقي نخواهد ماند كه درباره مضرات و منافعش صحبت شود. يعني عدم تصويب درصد مناسباتش را كه از اين امور جدا و بري است، دچار بحران بزرگي خواهد كرد. ٩٩ ولي كل كشور و طبعا ،نخواهد كرد من متحيرم كه اين همه جنجال يك جناح سياسي افراطي براي حمايت از چه چيز يا چه كساني است؟ قوانين "ضد پول شويي و ضد فساد مالي و ضد قاچاق و ضد تروريسم"، به صورت عادي هم مثل مقررات مثﻼ حمايت از "حقوق كودكان بي سرپرست" در همه جاي عالم ارزش و وجاهت و اعتبار دارد، چرا اين شخصيت هاي سياسي سينه سپركرده از رد قانون ضد فساد حمايت مي كنند. آيا واقعا بايد اين شايعات را باور كرد كه علتش حمايت از صاحبان حساب هاي بانكي جعلي و نيابتي و شركت ها و موسسات غير شفاف در داخل كشور است؟ آيا براي سرمايه گذاري ها و مبادله كنندگان اموال و ﺛروت اندوزان پنهان كار و با نام هاي مجعول مشكل ايجاد مي شود؟ آيا از مجرمين اقتصادي و بدهكاران و فراريان از پرداخت ماليات و ساير حقوق دولت ها حمايت مي كنند؟ واقعا برايم قابل فهم نيست. جا دارد كه مطالعاتي درباره هويت و خاستگاه و پشت صحنه اين جريان هاي ضد انجام شود. شايد نتايج آن، زواياي تاريكي از بحران هاي غيرقابل توجيه كشور و اقتصاد كشور را روشن كند. FATF هم نمود پيدا مي كند، در دوران تحريم ايران خيلي پيشرفت كرده FATF اما صرف نظر از اينها، مقررات بانكي نو كه از جمله در است. با سرعتي بيشتر از سرعت تحول در ارتباطات الكترونيك و فضاي مجازي كه در يك دهه به وقوع پيوسته است. در اين مدت تدريجا و بطور طبيعي اجراي اين مقررات نو در دنيا محقق شده است و روند عادي داشته است. اما، در ايران در دوره چون مراودات بكلي مختل بوده است و در نتيجه تصويب و اجراي اين مقررات ، تحريم سروكاري با اجراي اين مقررات نبوده معوق مانده و انباشته شده و حاﻻ به يك مسئله سياسي بغرنج بدل شده است. امروز همه اينها مقررات ساده، عادي، قطعي و ١٠ حاﻻ ابتدايي همكاري هاي بانكي در جهان است. مثل مقررات ساده امروز كار در فضاي مجازي كه نسبت به مقررات ساده از زمين تا آسمان متفاوت است و ده سال قبل اصﻼ اجراي آن هم قابل تصور نبوده است. در اين شرايط، ،سال قبل عالم و ايران نمي تواند از اين مقررات ابتدايي مناسبات بانكي و پولي جهان فاصله بگيرد. اگر قرار باشد ، چه بخواهد و چه نخواهد،هيچكس كه ايران با دنيا مراوده اقتصادي و بانكي داشته باشد. كاﻻ بفروشد و كاﻻ بخرد، پول ارسال كند و پول دريافت كند، سرمايه گذاري كند و سرمايه گذار بپذيرد، بدون شك بايد بطور كامل به اين مقررات بپيوندد و براي مﻼحظات و استثنائات و اقدامات ويژه كشور كه به صورتي بي پروا و بي دقت ابراز مي شود، تدابير نوي با درك شرايط جديد اتخاذ شود. همچنان كه مثﻼ كشورها عريان ترين شيوه FATF براي باﻻ بردن امنيت شبكه هاي خود دائما رويه هاي جديد كشف و اجرا مي كنند. پافشاري در نفي تظاهر به قانون ستيزي و حمايت از خﻼفكاري و فساد هاي مالي و تبهكاري است .اين شيوه عمل و اظهار نظر شايسته هيچ مرجعي در ايران نيست.
. نظر شما درباره مذاكره با آمريكا در شرايط كنوني و با توجه به آمادگي ترامپ براي مذاكرات بدون پيش شرط ١٧ ﭼيست؟ طبعا ديپلماسي و مذاكره، ابزارهاي مهم قدرتمندي براي كشورهاي قدرتمند جهان بوده و هست. ايران تا زماني كه در موضع در فضاهاي ديگري مانند فضاي عمومي ،آسيب پذيرتري قرار داشت مجبور بود كه واكنش هاي خود در مواجهه با تهديدات را متجلي كند. مجبور بود كه براي واكنش نسبت به عملكردهاي نادرست آمريكا با دعوت از مردم و برگزاري تظاهرات مردمي واكنش نشان دهد. اما سالهاست كه كشور از اين مرحله عبور كرده و امكان بهره مندي از همه ابزار هاي قدرتي از جمله مذاكره حريف را دارد. در چنين شرايطي ديپلماسي و مذاكره نيز ابزار مهم و موﺛري براي حفظ قدرت و ارتقاء قدرت كشور است. تمامي كشورهاي قدرتمند جهان در مواجهه با كشورهاي مخالف و رقيب و دشمن خود هرگز از ابزار مذاكره فاصله نگرفته اند و هرگز تصور نكرده اند كه مذاكره موقعيت آنان را تضعيف مي كند يا عقب نشيني و باج دادن به رقيب و دشمن است. بزرگترين و مهمترين مذاكرات دوران جنگ سرد، مذاكرات دو دشمن قدرتمند، آمريكا و اتحاد شوروي بود. تجربه هاي جمهوري اسﻼمي ايران در مذاكره با آمريكا هم نشان مي دهد كه مذاكره از موضع قدرت و بي نيازي، فرصت ساز است و مي تواند خنثي كننده تهديدات باشد. موضع برابر در مذاكره نيز الزما به معني برابري در همه توانايي ها نيست، مثﻼ ايران در مسئله مبارزه با تروريسم براي مذاكره با جامعه جهاني موقعيت مستحكم و مقتدري دارد و از غالب طرف هاي مذاكره در اين صحنه، موقعيت برتري دارد. اين توضيحات به معناي تاكيد صرف روي مذاكره با ترامپ نيست، بلكه به ضرورت طراحي و اجراي راهبردي براي مذاكره با آمريكا معطوف است. رفتار و عملكرد ترامپ و شيوه بازي او با موضوع مذاكره، با رويه ايران كه همواره از مذاكره نابرابر فاصله گرفته سازگاري ندارد و به همين دليل برخي از صاحب نظران طرفدار مذاكره نيز، نسبت به مذاكره با ترامپ بخصوص در اين مقطع ترديد دارند و آنرا چاره ساز نمي دانند. در عين حال حتي اگر مذاكره با ترامپ در اين مقطع عملي نباشد، ضرورت دارد كه ايران سياست مذاكره اي جامع و گسترده اي را از جمله با آمريكائيان برنامه ريزي كند. در شرايط حاضر، حتي اگر ايران با دولت ترامپ وارد مذاكره نشود، بايد با تمامي منتقدان ترامپ مذاكره كند. بايد براي گفتگو با همه آنها كه حتي در اردوگاه ترامپ متفاوت مي انديشند، راه پيدا كند. بايد با تمامي كشورهاي دوست آمريكا كه در كنار ايران قرار گرفته اند و منتقد خروج آمريكا از برجام هستند به صورت فعال گفتگو كند. ايران بايد سرمايه گذاري بزرگي در زمينه ديپلماسي عمومي بكند. بخشي از موفقيت اسرائيل و سعودي در همراه كردن حتي ميانه روهاي دولت ترامپ با خود براي مواجهه با ايران، مديون ديپلماسي عمومي موفق و فعاليت هاي افكار عمومي و رسانه اي اين دولت ها از جمله در داخل آمريكا است. ايران نيازمند يك ﻻبي قدرتمند براي گفتگو با حوزه هاي تاﺛير گذار در آمريكاست. به عقيده من ايرانيان مقيم آمريكا و بطور كلي ايرانيان مقيم خارج مي توانند نقش موﺛري در اين زمينه ايفا كنند. همه اينها نيازمند يك راهبرد مورد تفاهم ملي براي مواجهه با بحران و يك برنامه ريزي يكپارچه و هماهنگ براي بهره گيري از همه فرصت ها براي پيشبرد اهداف مورد نظر كشور در جهت خنثي كردن تهديدات و پيشبرد توسعه ملي و ارتقاء اقتدار ملي است . تاكيد مي كنم موفقيت چنين راهبردي نيازمند اجماع مسئوﻻن عالي كشور برسر آن است. . برخي صاحبنظران همچون آقايان زيدآبادي و باوند، نگاهي منفي به رايزنيها و دل بستن به پيشنهادهاي ١٨ دموكراتها و ﭼهرههايي ﭼون جان كري در شرايط كنوني دارند و موكول كردن مذاكره به انتخابات كنگره و يا را موجب تضعيف بيشتر موقعيت ايران ميدانند. نظر شما دراينباره ﭼيست؟ ٢٠٢٠انتخابات از دو جهت برداشت آنان درست است. نفس مذاكره با ايران براي شخص ترامپ به لحاظ نمايشي اهميت زيادي دارد و اگر ايران ميتواند امتيازات متفاوتي از مذاكره حتي محدود با آمريكا بدست آورد. ، روي اين نياز ترامپ به مذاكره با ايران برنامهريزي كند
اين امتيازات را فقط ترامپ ميپردازد و در شرايط كنوني بيش از هر زمان ديگري امتياز خواهد داد. اگر ايران با مﻼحظات داخلي و پرستيژي مواجه نبود، طبعا استفاده از اين فرصت، چيزي از موقعيت و منزلت ايران نميكاست. درعينحال، به نظر ميرسد استفاده از اين شرايط منتفي است. از جهت ديگري نيز حق با آنان است. هيچ تحول ، كه با لحاظ مﻼحظات داخلي و منزلتي قابلانتظار داخلي در آمريكا، بدون تحولي چشمگير در افكار عمومي آمريكا، باعث تغيير چشمگير سياستهاي آمريكا عليه ايران نخواهد شد. دموكراتها حتي اگر پيروز انتخابات باشند، در كنگره نميتوانند جهت حركتهاي كنوني آمريكا عليه ايران را وارونه كنند. كاهش قدرت جمهوريخواهان افراطي، تنها ميتواند روند فزاينده اين اقدامات عليه ايران را كند و يا متوقف كند؛ ولي ايران مجبور خواهد بود ، منجر به خنثي كردن اقدامات كنوني آمريكا عليه ايران حداقل در كوتاهمدت نخواهد شد و درهرحال كه با بحران بزرگ تحريم فراگير آمريكا مواجه شود. اين واقعيتها البته چيزي از اهميت ارتباط فعال با همه منتقدان سياستهاي ترامپ نميكاهد. ايران بايد با نگاهي راهبردي به تغيير ديدگاه ايجادشده توسط افراطيون امريكايي، اسرائيلي، سعودي و مجاهدين ارتباط با ،خلق نسبت به ايران در سطح نخبگان و افكارعمومي آمريكا توجه جدي داشته باشد. براي اين ضرورت راهبردي دموكراتها و جمهوريخواهان غيرافراطي آمريكا نيز در هر زمان، اهميت زيادي دارد. . سخنراني آقاي روحاني در سازمان ملل با تحليلها و بازخوردهاي زيادي مواجه شد. اغلب از آن استقبال كردند؛ ١٩ اما برخي هم با توجه به شرايط بحراني اقتصاد ايران، آن را ناكافي و درحد سخنرانيهاي روشنفكرانه دانستند. ارزيابي شما از نقاط ضعف و قوت اين سخنراني و مقايسه آن با سخنان و حمﻼت ترامپ به ايران ﭼيست؟ سخنراني آقاي روحاني در سازمان ملل سخنراني بسيار خوبي بود. اين سخنراني را با سخنرانيهاي آقاي احمدينژاد مقايسه كنيد تا ارزش خيلي بيشتري براي اين سخنراني و نقش دكتر روحاني بهعنوان رئيس جمهور كشورمان قائل شويد. در قياس با . يك واقعيت تلخ وجود دارد ، سخنان ترامپ هم سخنراني دكتر روحاني برتريهاي چشمگيري داشت. اما در كنار اين مسئله ، ترامپ پس از سخنرانيها و اقدامات نسنجيدهاش، باز هم رئيسجمهور آمريكا است و قادر است با ﺛروت و نفوذ و اقتدار آمريكا مواضع نسنجيدهاش را عملي كند و دكتر روحاني پس از اين سخنراني همچنان رئيسجمهور ايران است كه بهرغم سخنان فاخرش، قادر به نقشآفريني جهاني و حتي حل مشكﻼت بزرگ ايجادشده توسط آمريكا عليه ايران نيست .نهتنها دولت دكتر با همه قدرت مشتركي كه دارند، با هم ، روحاني، بلكه مجموع دولتهاي قدرتمند حاضر در جلسه شوراي امنيت سازمان ملل دل بستن به تاﺛير اشتباهات ، نيز قادر نيستند تصميمات و اقدامات نادرست رئيسجمهور آمريكا را خنثي كنند. از اين منظر اشتباه بزرگي است. از ابتداي جنگ ويتنام شخصيت هاي آمريكايي مهمي از جمله فرمانده ، رئيسجمهور آمريكا در كوتاهمدت عالي ارتش آمريكا با ورود آمريكا به اين جنگ مخالف بودند، اما آمريكا وارد باتﻼق جنگ ويتنام شد و تغيير راهبرد غلط آمريكا سال به درازا كشيد. روساي جمهور مهمي مثل آيزنهاور و كندي در تصميمات ٢٠ و تصميم به خروج آمريكا از جنگ ويتنام اما قدرت و ﺛروت آمريكا هزينه اشتباهات ،آمريكا در رابطه با ويتنام نقش كليدي ايفا كردند. آنان اشتباهات بزرگي مرتكب شدند ساله آمريكا در ويتنام مواخذه و محاكمه ٢٠ آنان را پرداخت و خم به ابروي دولت آمريكا نيامد و كسي بابت اشتباهات و جنايات نشد. بايد توجه داشته باشيم كه برخﻼف آمريكا، هزينه هر اشتباه كوچك و بزرگ رهبران كشوري مثل ايران ، براي مردم و ، دولت ايران بسيار گران تمام ميشود. درعينحال، تنها شدن رئيسجمهور آمريكا در سازمان ملل و شوراي امنيت سازمان ملل نه بر سر يك موضوع بلكه برسر مجموعهاي از تصميمات دولت آمريكا، براي آمريكا يك شكست و درعينحال، يك تغيير خط مشي اساسي محسوب ميشود. تاكنون دولت آمريكا مترصد بوده كه حتي با پرداخت هزينه، نقش جهاني آمريكا را به رخ بكشد و ارتقاء دهد. اولين بار است كه رئيسجمهور اين كشور در سطح جهان تا اين حد منزوي ميشود و همچنان در جهت انزواي بيشتر گام برميدارد. كناره گيري يا بركناري خانم هيلي نماينده افراطي آمريكا در سازمان ملل نيز كه ظاهرا نقش موﺛري در
برنامه هاي ترامپ در مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل داشته، بازتاب دهنده عمق مشكل و نگراني دولتمردان آمريكا بلكه مربوط به كنش بينالمللي همه ، نسبت به اين وضعيت است. اين نقطه عطف فقط مربوط به سياست خارجي آمريكا نيست كشورهاي ديگر جهان است. چنين وضعيتي ساير كشورهاي قدرتمند جهان را به سوي تدابير جديدي در صحنه بينالمللي سوق ميدهد و اين تحول ميتواند فرصت بزرگي براي ديپلماسي كشورهاي مستقلتر بهويژه ايران نيز باشد. پديده جديدي در روابط ولي دستيافتني ، بينالمللي در حال رخ دادن است كه بهرهگيري درست از آن براي ديپلماسي ايران كار بسيار دشواري است به نظر ميرسد. . اروپاييها در جريان اجﻼس سازمان ملل حمايت جدي خود را از ايران و برجام اعﻼم كردند. آيا اين حمايتها، ٢٠ نتيجه عملي هم خواهد داشت و واقعا اروپا ميتواند براي مقابله با تحريمهاي آمريكا كاري از پيش ببرد؟ اما ، فكر ميكنم تا حدي پاسخ به اين پرسش را دادم. ارزش سمبليك حمايتهاي جدي اروپا از برجام و ايران بسيار زياد است براي اروپا هم جديد ، نتيجه آن هنوز محدود و مبهم است. واقعيت اين است كه اين پديده همانقدر كه براي ايران جديد است است. اروپا شايد هرگز در تاريخ مناسبات اقتصادياش به صورت واقعي و رسمي درصدد دور زدن تحريمهاي آمريكا برنيامده و البته هرگز كنترل مراودات اقتصادي اروپا تا اين حد براي آمريكا ممكن و آسان نبوده است. در تجربه كنوني، ميزان وابستگي مراودات اقتصادي اروپا به دﻻر آمريكا و تصميمات دولت آمريكا به مسئله جديدي در اروپا بدل شده است. اروپا با اين مسئله مواجه شده كه با ابزار كنوني بانكداري و تجارتش قادر نيست اقدام مهم و موﺛري خﻼف نظر آمريكا در حوزه اقتصاد انجام دهد . پيوندهاي متقابل شركتهاي اروپايي و آمريكايي همواره يك فرصت براي اروپا تلقي شده و براي اولين بار است كه اين پيوندها اروپائيان به ، سد راه تصميمات راهبردي اروپا شده است. اينجا تنها اختﻼف نظر ميان اروپا و آمريكا مطرح نيست؛ بيش از آن طرز چشمگيري تحقير شدهاند و براي اولين بار به صورت واقعي با آسيبپذيري شديد اقتصادي خود در برابر تصميمات آمريكا مواجه شدهاند. با اهميتي مشابه، چين چشمانداز متفاوتي نسبت به ميزان تسلط آمريكا بر روابط بانكي و تجاري چين پيدا كرده اما بعيد است كه به راهحل موﺛر سريعي دست يابند. در دهه ، است. همه اين كشورها بايد راهي براي حل اين مشكل پيدا كنند هفتاد شمسي اروپاييها براي كار با ايران بدون كنترلهاي آمريكا، در موارد زيادي از شيوه مبادﻻت پاياپاي ميان بانكي استفاده اما دو جنبه مهم يعني اعمال مجازاتهاي سنگين مالي شركتهاي ، كردهاند. آنان درصدد فعال كردن مجدد اين روش هستند چندمليتي طرف همكاري با ايران توسط آمريكا و قدرت تكنولوژيك خيلي بيشتر آمريكا براي كنترل مداوم مراودات تجاري كار را نسبت به آن دوره خيلي مشكلتر كرده است. درعينحال، به نظر ميرسد كه اين روش بههرحال اجرا خواهد شد و ،اروپا بخشي از مشكﻼت تجاري ايران و اروپا را حل خواهد كرد. دركنار اين تجربه ضرورت دارد كه تﻼشهاي خﻼقانه و تبادلنظرهاي گسترده ميان متخصصان مختلف براي يافتن راهحلهاي جديد و عمليتر و موﺛرتر بانكي و مالي جستجو شود. ايران بايد از كشمكشهاي داخلي فاصله بگيرد و در مديريت اين تﻼشهاي بينالمللي با كمك همه متخصصان ايراني و غيرايراني نقشي ايفا كند .در كنار بحران بزرگ پيشروي ايران، فرصتهاي مهمي هم فراهم شده است. استفاده از اين فرصتهاي مهم نياز به اجماع ملي و همكاري ملي و بكارگيري همه توان تخصصي و تجربي ايرانيان در سطح ايران و جهان دارد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • سیاست خارجی
  • محسن امین زاده : سياست خارجي ايران در منطقه از يك حاكميت دوگانه رنج مي‌برد
  • کیانوش راد: مشکل انتخاب مردم نیست، ممانعت از حق واقعی انتخاب مردم است
  • آذر منصوری: منتخبان ملت را محدود می‌کنند و انتخاب مردم را سرزنش
  • حمید رضا جلایی پور در دیدار جامعه شناسان با حسن روحانی: همه جوامع مستعد زلزله و انقلاب‌اند
  • چرا شاه نتوانست؟
  • بیانیه پایانی کنگره مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی
  • ما تکرار صفویه هستیم
  • "روحانیت و فقدان "خودآگاهی"
  • به احترام یک اسرائیلی شرافتمند
  • ضرورت توجه بیشتر اصلاح‌طلبان به "تعارض منافع"
  • دیدار سیدمحمدخاتمی با دختران میرحسین و رهنورد
  • بیانیه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات استان کرمانشاه "در خصوص اوضاع جاری کشور"
  • علیرضا بهشتی: آنچه برای من اصل است، سیاست‌ورزی جامعه‌محور است
  • چرا تعامل راهگشاست؟
  • اصلاح در اصلاحات به‌معنای اصلاح در راهبردهای اصلاح‌طلبان است و نه در اصل اصلاحات
  • جریان برانداز مانع اول خود را اصلاحات می داند
  • حاکمان علیه خود
  • عوارض جانبی انقلاب
  • قائم مقام حزب اتحاد ملت: مخالفان FATF توجه کنند، ایران شباهتی به کره شمالی ندارد
  •