به روز شده: ۲۳:۴۱ تهران - یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶

بداهه سياسي

نویسنده: محمد جواد غﻼمرضاكاشي

سه دهه ميگذرد. اصﻼح طلبي يك جوان سي ساله است. دوستان از احوال او خبري دارند؟ ،از عمر اصﻼح طلبي در ايران معلوم است چه در سر دارد؟ اصﻼً حال و احوال خوبي دارد؟ سالم است؟ بيماري خطرناكي ندارد؟ اينها پرسشهاي مهمي است كه اين جريان بايد از خود بپرسد. من تصويري از اصﻼح طلبان عرضه خواهم كرد .اين تصوير را براي اصولگرايان نيز ميتوان ترسيم كرد. داستان داستان زوال حيات سياسي است و همه جريانات سياسي را در بر ميگيرد. از مستي پس از پيروزي بيرون بياييم. وضعيت اصﻼحطلبان و هويت اصﻼح طلبي را در وضعيت مناسبي نميبينم. قصد دارم براي بيان مقصودم از نمايش و صحنه تئاتر كمك بگيرم. خيال ميكنم سياست در دنياي امروز به نمايش شباهت زيادي دارد. اصوﻻً جامعه جديد جامعه نمايش است و پرطرفدارترين صحنههاي نمايشي نيز در عرصه سياست عرضه ميشود. به گمانم وضعيت امروز اصﻼح طلبان، با يكي از دو برداشت زير قابل توضيح است:
برداشت اول :خوش بينانه به نمايشنامهاي فكر كنيد كه بازيگرانش در ميان بازي، يكباره متن سناريو را فراموش كنند. بازيگران با چشمهاي منتظر و حيرت زده تماشاچيان مواجهند. هنرمندان بزرگ خيلي دست پاچه نميشوند. دست به كار بداهه ميشوند. بدون توجه به آنچه در متن سناريو نوشته شده بود، هر كس گفتاري خلق ميكند و نقشي براي خود اختيار ميكند و باﻻخره ماجرا را به نحوي آبرومند به پايان ميبرند.
گرچه اصﻼحطلبان بر متن و مواد و قواعد خاصي وفاق نداشتند، اما چند اصل كلي وجود داشت كه همه آنها را گردهم ميآورد. شايد بتوان همه چيز را ذيل اين عبارت تلخيص كرد: حركت به سمت نظم دمكراتيك در چارچوب نظم مستقر. اين كار البته استلزاماتي داشت: بازخواني نقش دين در عرصه سياسي، بازآفريني حيات سياسي، خوانشي تازه از مبادي و ارزشهاي دوران انقﻼب، بازتعريف نسبت ميان حاكميت و مخالفين سياسي و .....اين چند جمله كوتاه البته نماينده انبوهي از ادبيات گسترده و فراوان فلسفي و سياسي و جامعه شناسانه و سياسي بود كه از اوايل دهه هفتاد توليد و توزيع ميشد. به صحنه رفت. ١٣٧٦ اين عبارات را متن همان سناريوي نمايشي بخوانيد كه با خرداد سال امروز جريان اصﻼحات همچنان باقي است. قدرتمند است و ايفاي نقش ميكند. اما جرفها، مدعيات، .و بازيگرانش عوض شدهاند. چهرههاي تازه به ميان آمدهاند. اما مثل روز روشن است كه يا متن سناريو را فراموش كردهاند و يا اصﻼً هيچ وقت سناريويي به نام اصﻼح طلبي به گوششان هم نخورده است. بنابراين آنچه روي صحنه است، يك بداهه تام است. اما متاسفانه اين بازي بداهه را هنرمندان و سياستمداران بزرگ بازي نميكنند. همه چيز ب ، در نمايش تئاتر بداهه نيست. ساختار مورد توافقي وجود دارد كه در چارچو آن بازيگران به طور خﻼقانه ً تماما ايفاي نقش ميكنند. مثﻼ اگر چارچوب كار، حماسي است، بعيد است يكدفعه يك بازيگر خﻼقيت را به جايي برساند كه در ميان صحنه دلقك بازي درآورد. بداهه سياسي اصﻼح طلبان اما چارچوب خود را هم از ياد برده است. يكي در گوشهاي در حال ايفاي يك نقش حماسي است، ديگري در گوشهاي ديگر، پانتوميم اجرا ميكند، يكي مردم را ميخنداند، و ديگري در حال اجراي يك ملودرام است. يكي بايد از راه برسد و فرياد بزند دوستان هرچه ميكنيد بكنيد، ولي توضيح دهيد چه كمكي به پيشبرد آنچه اصﻼحطلبي خوانده شده ميكنيد.
برداشت دوم :بدبينانه به نمايشنامهاي فكر كنيد كه بازيگرانش در ميان كار، يكباره فراموش كنند اينجا تئاتر است، قرار است نمايشي اجرا شود. در صحنه تئاتر نيافتاده و نخواهد افتاد. اما در صحنه نمايش سياسي، گاهي اين اتفاق ميافتد .به نظرم ً چنين اتفاقي قطعا ميتوان وضعيت اصﻼح طلبان را اينطور تحليل كرد .ه فراموش كرد اند يك پروژه سياسي جمعي وجود دارد، قرار است ً اصوﻻ اهدافي تامين شود. قرار است براي تامين اهدافي مشخص كساني ايستادگي كنند، قرار است از چيزي دفاع شود، قرار است اصوﻻً چيزي در اين كشور اصﻼح شود.
آن وقت است كه يكدفعه ميبينيد وسط صحنه تئاتر، يكي از بازيگران پشت به تماشاگران نشسته پولهاي خود را ميشمارد. ديگري كفشهاي خود را واكس ميزند. آن يكي در تلگرام خود جستجو ميكند و چيزهايي مينويسد. يكي چاك دهان خود را ميكشد هرچه دلش ميخواهد در مقابل زن و بچه مردم به دوست طلبكارش ميگويد. از ميان تماشاگران كساني برميخيزند و روي صحنه ميروند. پتو پهن ميكنند هندوانه ميخورند. من نمي دانم وضعيت امروز با آن برداشت اول سازگارتر است يا برداشت دوم. اما اطمينان دارم نمايش معين و مشخصي تحت نام اصﻼح طلبي در صحنه سياسي ايران اجرا نميشود. همه چيز منحصر شده به اعتبار سه چهار نام و شخصيت معين كه سيد محمد خاتمي در راس آنهاست. اين اعتبار قطعاً ابدي نيست. اين خود از نشانههاي فاجعه است كه همه چيز به يك نام خﻼصه شود.
بر ما چه گذشته است بحث در باره دﻻيل اين وضعيت، مجالي ديگر و سطح بحثي ديگر ميطلبد. من به چند عامل اساسي اشاره ً اما اجماﻻ ميكنم. اول ناتواني در بازسازي سناريوي اصﻼح طلبي در مواقع لزوم: سناريوي اوليه، نقاط قوت فراواني داشت. اما در مجموع از حد مقدورات و شرايط خاص جامعه ايراني فراتر بود. كسي نبود كه همزمان با اجراي نمايش، دستكاريهاي حسابشده در سناريوي اوليه كند. بنابراين گاهي بازيگران قادر به ايفاي نقش نبودند و گاه تماشاگران با اعتراض خود بعضي نقشها را طرد كردند. بنابراين يكدفعه سناريو از دست رفت و بازيگران به تدريج رو به بداهههاي بيمعنا بردند. دوم نقش مخرب حريف: اصﻼح طلبان در صحنه سياسي حريف قدرتمندي داشتند. تا اينجاي كار خيلي عجيب نبود. عرصه سياسي با معارضه و ستيز و رقابت شناخته ميشود. اما حريف اصﻼح طلبان، از همان نخست به جاي رقابت و ستيز، آرايش جنگي گرفت. اصﻼح طلبي در سرشت خود با جنگ سر سازگاري نداشت و قرار نبود در چنين ميداني عمل كند. بنابراين منطق كﻼمياش، دچار اعوجاج و گسيختگي شد. رقيب اصﻼح طلبان، ميدان اصﻼح طلبي را تخريب كردند، اما ناشناخته و نامشروع ، خودشان بيشتر از اصﻼح طلبان آسيب ديدند. چرا كه زبان و آرايش جنگي در ميداني كه جنگي نبود بود. حاصل اما وضعيتي است كه اصﻼح طلبان انسجام و وحدت ذهني و عملي خود را از دست دادهاند. معلوم نيست چه چيز چگونه و با چه هدفي بايد اصﻼح شود. درست مثل اينكه اصولگرايان كه نميدانند از چه چيز به منزله اصل و اصول بايد دفاع كنند.
سوم سودآور شدن اصﻼح طلبي: آنچه بر سر نام انقﻼبي بودن آمد بر سر اصﻼح طلبي هم آمد. انقﻼبي بودن ابتدا مستلزم پرداخت هزينه بود اما بعد از پيروزي انقﻼب، سودآور شد. بعد از پيروزي، دو سنخ انقﻼبي بودن روياروي هم ايستاد: انقﻼبي هزينه پرداز، و انقﻼبيگري منجر به سود .انقﻼبيون هزينه پرداز، همه جا موفق بودند اﻻ در مقابل انقﻼبيون جوياي سود. در مقابل آنها شكست خوردند و از صحنه بيرون رفتند. اصﻼح طلبي نيز به همين سرنوشت دچار ميشود. اصﻼح طلبان هزينه پرداز، به تدريج عقب رفتند تا جا براي اصﻼح طلبان جوياي سود تنگ نكنند. چهارم تﺠاوز پيشگي منطق انتخاباتي: انتخابات مهم ترين مكانيسم رقابت سالم سياسي در دنياي امروز است. ميتوان انتخابات را از اين حيث يك امكان بي بديل خواند. اصﻼح طلبان به حق در جدي شدن مكانيسم انتخاباتي در ايران نقش مثبت و مهمي داشته و دارند. اما صندوق و انتخابات، يك مكانيسم و ابزار خاص براي سياست ورزي به معناي گسترده آن است. اگر صندوق و پيروزي در انتخابات به مساله اصلي حيات سياسي تبديل شود، حاصل جز پوپوليسم، روزمرهگي، افول سرمايههاي فكري، بي معنا شدن مرزهاي هويتي و استراتژيك نخواهد بود.



یادداشت های مندرج در ستون "میهمان" لزوما دیدگاه سایت امروز نمی باشد.
-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • آخرین دیدار با ابراهیم یزدی
  • پیام تسلیت مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم : ابراهیم یزدی سخنان و انتقادهای خود را صریح و بی پرده میگفت
  • بیانیه رسمی نهضت آزادی ایران درباره خبر درگذشت دکتر ابراهیم یزدی
  • ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران درگذشت
  • میردامادی: اگر فکری به حال روند انتخابات مجلس نکنیم، فساد فراگیرتر می‌شود
  • نقاط قوت و ضعف کمپین اصلاح‌طلبان در انتخابات ۹۶
  • فاطمه راکعی: یکی از جدی‌ترین مطالبات مردم رفع حصر است
  • تکرار سخنان محمدرضا پهلوی از زبان رییس دادگاه انقلاب: حصر برای مراقبت از محصورین است
  • امیرارجمند: حتی اگر وعده‌های انتخاباتی رئیس‌جمهور هم نبود، او وظیفه قانونی برای پیگیری رفع حصر داشت
  • پاسخ به سردار
  • ناگفته های محمدسلامتی از تحولات درونیسازمانی
  • مقایسه اطرافیان دو حاکم!
  • مطهری در نامه‌ای خطاب به اژه‌ای: چرا با درخواست محاکمه علنی محصورین مخالفت می‌شود؟
  • جمعی از اعضای نهضت آزادی ایران در نامه ای به رییس جمهور خواستار رفع حصر شدند
  • توقع از کنشگران مدنی در زمانه بیدادگری قضایی
  • جهانگیری: شرط کروبی انجام شده است
  • عبدالله نوری در دیدار با فرزندان میرحسین و رهنورد: رفع ‏حصر، در جهت ثبات و آرامش جامعه تأثیرگذار است
  • درخواست جمعی از نخبگان و استعدادهای درخشان از رهبری برای رفع حصر
  • حصر خواهد شکست!
  • سیدمحمدخاتمی: از طرف آزادگان و آحاد ملت از رهبری تقاضای رفع حصر دارم
  •