به روز شده: ۱۵:۳۳ تهران - شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶

دسته گلی سپید تقدیم بانوی سبز

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

او را از روزهای انقلاب می شناسم با کتاب هایش که مسلمانی را برای ما که در آستانه جوانی می خواستیم بیشتر بدانیم معنا می کرد. نام آشنا بود بانو وقتی که یارش شد نخست وزیر محبوب مردم و ایران را در جنگ به گونه ای مدیریت کرد که مردم کمتر سختی بکشند.
رییس دانشگاه الزهرا که شد ما فارغ التحصیلان دغدغه مند که شاهد مدیریت ضعیف و ناکارآمد پیشین بودیم نفس راحتی کشیدیم با این امید که دانشجویان این دانشگاه دخترانه مأمن و ملجأ خود را پیدا کرده اند. درب اتاقش همیشه باز بود و مدیریت مادرانه اش دل دانشجویانش را قرص می کرد. دغدغه آینده همه دخترانش را داشت چه دانشجو چه فارغ التحصیل.
✅روزی با فروتنی همراه معاونانش به وزارت کشور نزد ما آمد و گفت شما در دفتر امور بانوان برای دانشجویان الزهرا چه می توانید بکنید؟ من برای ازدواج و اشتغال آنان دل نگرانی دارم. کاش به شهرهایشان که بازمی گردند پس از فارغ التحصیلی بتوانند در حوزه امور بانوان کار کنند. نسبت به الزهرا تعصب خاصی داشت و می گفت همه فارغ التحصیلان آن باید این تعصب و تعلق خاطر را داشته باشند. برای خدمت گذاری من در آن جا هم مهربانانه تلاش کرد ولی به دلایلی علاقه و اراده من و همت ایشان به ثمر نرسید.
از آن مدیرانی بود که سخت برای رسیدن به اهداف بزرگشان کار می کنند و البته حاضر نیستند به هر قیمتی کار کنند!
سال 88 شروع خوبی داشت. سبز شروع شد و فیروزه ای ادامه یافت. نسل فیروزه ای با الگو گرفتن از زندگی زهرا رهنورد کارشان را در ستادهای انتخاباتی شوی او آغاز کردند. "آزادگی" و "انتخاب گری" دو ویژگی مهم بانوی اندیشه و هنر بود که بچه ها با آن انس و الفتی فطری داشتند و رنگ فیروزه ای رنگی بود که آنان را با گذشته و آینده پیوند می داد. انگشتری فیروزه ای را که به او تقدیم کردند در انگشت کرد و دیگر آن را درنیاورد. فلسفه رنگ فیروزه ای در کنار سبزپردامنه استقلال دخترانه ای بود که با همان ته مایه سبز به دل اصلاح طلبان نشست. هرچند پس از فتنه گری های نورسیدگان بی اصل و ریشه، تعلق به "نماد فیروزه ای" هم در کنار داشتن "نماد سبز" جرم بزرگ بی گناهان سبزاندیشی شد که به بند جهل و بی خردی افتادند.
سال 88 با زیباترین جلوه های بهاری خوب شروع شد و با عطرافشانی یاس و نسترن های اردیبهشتی به خوشی ادامه یافت اما به 22 خرداد که رسید تو گویی خزان با قدرت تمام رخ نمود تا جای تابستان را تنگ کند و زودهنگام به بهانه فصل درو داس ها به جان خوشه های نارس و بادها بی مهابا به جان برگ های سبز سبز افتادند. و افسوس که این خزان زودرس در دل تابستان خبر از سوز و سرمای زمستان می داد.
و در همه آن روزهای سرد خزان زده بانوی اندیشه و قلم دل شکسته و دردمند در کنار مردمانش ماند و غمخواری آسیب دیدگان و همراهی با آنان کرد تا روزی که دیگر بودنش را در میان مردم و کنار دردمندان صلاح ندانستند آنان که مصلحت مردمان را تشخیص نمی دهند. قلم شرم دارد از تصویر آن چه این سال ها بر محصوران گذشت. میرو بانو و شیخ اصلاحات در خانه هایشان به حصر در آمدند و بنا بر آن بود که صدایشان خفه شود و پیامشان به کسی نرسد و خاموشی آنان و همه به بند کشیده شدگان به تک صدایی منجر شود. اما خدا نخواست و اراده او برآن قرار گرفت که پیام مظلوم رسا و مستمر به گوش برسد و رسید.
زوج هنرمند و نقاش در حصر خانگی خود نیز دمی آرام ننشستند و قلمو در دستانشان خوش نشست و خالق زیباترین آثار عمر گرانبار خویش شدند. هر اثر داستان بی صدای دردها و رنج هایی شد که ایران در سال های سلطه انحراف و فریب و سالوس صبورانه تحمل کرد. و افسوس که هیچ یک از این آثار به بیرون راه نیافت تا زینت دیوارهای نمایشگاه ها شود و چشم و دل بینندگان را از هنر و هنرنمایی پر کند. اما در آستانه هفتمین میلاد هنرمند نقاش در حصرخانگی زهرا سرانجام لب گشود و جلوه ای از هنرنمایی های مادر را شرح داد. شرحی مجمل از حدیثی مفصل که خود در بند ایام سنگین حصر است.
و من اینک در بیست و هشتم مردادماه 1396و در هفتمین زادروز حصرانه بانوی سبز محصورمان چشم می بندم و نمایشگاه آثار زوج نقاش را در بزرگترین و باشکوه ترین نمایشگاه های عالم تصور می کنم در زادروزشان در آینده ای نزدیک. و بانوی نقش و رنگ را می بینم که مانند آن لحظه ثبت شده در همان تابلوی جاودانه ی خاطره انگیز دست میرحسینش را گرفته و شاخه گلی سرخ در دست دیگر در ورودی نمایشگاه بازدیدکنندگان مشتاق را خوش آمد می گوید. و دختران او را می بینم که همه دردها و رنج های سالیان هجران از چشم و دلشان رخت بربسته شادمانه سرود آزادی می خوانند. و مردمان را می بینم که واژگان اصیل استقلال و آزادی به پرچم سه رنگ ایران عزیزشان الصاق کرده بالا گرفته اند.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • بهار و باغچه خانه قدیمی بانوی نقاش
  • انتظار برای پایان هفت سال انفرادی
  • دلنوشته بعد از آخرین ملاقات سال ۹۴
  • تولد میر و بازداشت ما
  • زیارت
  • جرم بچه‌های این نسل چیست؟
  • داستان دادستانی
  • روایت تولدهای پشت دیوار اوین
  • گزارش ملاقات
  •  
    آخرین اخبار
  • فاطمه کروبی در مصاحبه با سحام: آقای کروبی برای چهارمین بار مورد عمل قلب قرار گرفت
  • همین امروز برمی‌گردیم، آقای روحانی!
  • اعتراف ناخواسته روزنامه جوان به تشریفاتی بودن دادگاه احتمالی محصورین
  • حسین کروبی: از ناحیه مردم ما کوتاهی ندیدیم انتظار ما از خواص است
  • اعتراض میرزایی نیکو نماینده دماوند به حصر موسوی و رهنورد از تریبون مجلس
  • در سالگرد تولد یک مادر محصور چه می‌توان گفت؟
  • تحریم آن‌ها و مقابله‌ی ما: تا کِی شعار؟
  • درباره حصر
  • سياست ورزي و خلق فضاي سياسي
  • قدرت به مثابه کالا
  • موضوع حصر و محصورین فراموش نمی شود
  • نامه جمعی از اصلاح طلبان بختیاری به مراجع: ما فرزندان سرزمین بختیاری برای میانجی‌گری جهت رفع حصر استمداد می‌طلبیم
  • درخواست شهروندان کرد از رییس جمهوری : شعار ایران برای همه ایرانیان را تحقق ببخشید
  • نامه زندانیان سیاسی سابق رجایی‌شهر به سران قوا: نسبت به اصلاح مدیریت زندان‌ها اقدام کنید
  • جمعی از نمایندگان ادوار مجلس در نامه ای به دکتر روحانی رئیس جمهوری و نمایندگان مجلس خواستار رفع حصر شدند
  • بیانیه خانواده مهدی کروبی و سپاسگزاری از مردم و همراهان در اعتصاب شیخ محصور
  • تماس آیت‌الله صانعی با فاطمه کروبی: سخت است، اما به پیشوایانشان اقتدا و صبر کنید
  • درخواست از رهبری برای رفع حصر در کنگره مجمع ایثارگران‌اصلاح‌طلب
  • ابوالفضل قدیانی: آقای خامنه‌ای صدمات جبران ناپذیری بر این کشور و ملت مظلوم وارد کرده است
  • سید محمد خاتمی در تماس تلفنی با خانواده مهدی کروبی:‌ حداقل انتظار از آقای روحانی، دستور به وزیر خود برای خروج ماموران از منزل آقای کروبی است
  •