به روز شده: ۲۳:۰۴ تهران - جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

سياست ورزي و خلق فضاي سياسي

نویسنده: محمد جوادغلامرضاكاشي

تقريباً همه ميدانيم انقﻼبي كيست اصﻼح طلب كيست. ميدانيم اينها چه تفاوتهاي عظيمي با هم دارند. انقﻼبي كسي است كه در آرمانهاي بزرگ سير ميكند. براي بشريت بيشترين خيرهاي عظيم را در كوتاهترين زمان ممكن طلب ميكند. احساساتي، سودازده و عاشق است. فداكاري ميكند. دست به كنشهاي خشونت آميز ميزند. مﻬمترين مشكلاش اين است كه واقعيتها را نمي ت چشمش به واقعي ها و مقدورات بسته است. اما اصﻼح طلب كسي است كه به جاي آرمانهاي بلند، بﻬبود ً بيند. اصوﻻ وضعيت آدميان را در امور مشخص طلب ميكند. صبور است. ميداند ثمر دادن هر تﻼش نيازمند صبر و حوصله است. بيشتر از احساس، عقل و تدبير دارد. هيچ وقت دست به كنش هاي خشونت آميز نمي زند. فوقالعاده مسالمتجو است. به امكانپذيري هدفها توجه دارد و براي رسيدن به هر هدفي، امكانها و مقدورات عيني و عملي را به دقت از نظر ميگذراند. با اين توضيحات، واقعاً انسان عاقلي هست كه انقﻼبي را بر اصﻼح طلب ترجيح دهد؟ به نظر ميرسد انقﻼبيون كمي مجنوناند. حالشان خوب نيست. قبل از هر چيز بايد درمان شوند. منظر فوق، منظري است كه در ادبيات سياسي يكي دو دهه اخير رايج شده است. هر از چندي يك انقﻼبي، روياروي يك اصﻼح طلب نشانده ميشود و با هم مقايسه ميشوند. او كه قرار است از انقﻼبيگري دفاع كند، مرتب شعار ميدهد و خنده حضار را بر ميانگيزد. انقﻼبي نميتواند مخاطب خود را به درستي اقناع كند. مخاطب نميفﻬمد چرا اين همه احساساتي است، چرا كينه جو است، چرا از آرمانهايي حرف ميزند كه قابل تحقق نيستند. مشكل اين منظر آن است كه انقﻼبيگري و اصﻼح طلبي را به منزله دو گزينه منطقي پيش چشم مينشاند. انگار قرار است بين دو كاﻻ انتخاب كنيم. از مخاطبمان ميپرسيم كدام انتخاب معقول است. يكي گران است و هزينه بر و بي مصرف، و ديگري ارزان و پرمصرف. در حاليكه اينها، گزينههايي نيستند كه در شرايط مساوي با تكيه بر منطق هزينه و فايده انتخاب شوند. شناخت و مقايسه اين دو به شرطي امكان پذير است كه با توجه به زمينه اقدام به فﻬم آنﻬا كنيم. در مقابل اين روايت متعارف من ميخواهم نكته مورد نظر خود را ذيل سه محور عرضه كنم: . انقﻼبيگري و اصﻼح طلبي، دو انتخاب منطقي نيستند، دو واكنش به دو موقعيت و ميدان كنش هستند. ١
. اين بسترها با هم نسبت دارند. به اين معنا كه يكي به ديگري راه ميبرد. ٢ . هر يك كاستيهايي دارد و نيازمند ديگري است. ٣ قصد دارم با طرح اين محورها، الگوي ساده، منطقي و غافل از بسترهاي مولد هر يك را به پرسش بگيرم. تصورم اين است كه با فﻬم بسترمند از ظﻬور روشنفكري آرمانگرا و اصﻼح طلب، فضاي بﻬتري براي گفتگو ميان دو افق مذكور فراهم خواهد شد. آنگاه همانطور كه امروزه به نقد افق روشنفكري انقﻼبي پرداخته مي شود، قصد دارم به نقد فضاي امروز خود بنشينم.
اول: فهم زمينهمند از اصﻼح طلبي و انقﻼبيگري از دهه چﻬل به بعد، كنشگران سياسي در ايران عموماً به سمت انقﻼبيگري متمايل ميشوند، و ازانقﻼب به بعد، به سمت اصﻼحطلبي. اين تمايل عام در هر دوره كاشف از بسترهاي متفاوت حيات و كنش سياسي است. در ايران قبل از انقﻼب، باب سياست ورزي كامﻼً مسدود است. منظور از سياست ورزي، ورود در فعاليتهاي جمعي براي رقابت با كل يا جناحي از دولتمردان است. مناصب به طور كلي غير رقابتياند. ساختار سياسي اصوﻻً امكان فعاليت سياسي علني و سازمان يافته نميدهد. تحزب ناممكن است، چيزي به نام فعاليتهاي پارلماني موضوعيت ندارد. نميتوان علناً نظام سياسي را نقد كرد. رسانه رقيبي در مقابل رسانههاي رسمي وجود ندارد. مردم تقريباً منفعلاند. صدايي از ميان مردم شنيده نميشود. مگر پچ و پچهاي خانگي. در شرايطي كه مجاري سياست ورزي به طور متعارف مسدودند، بايد به خلق سياست پرداخت. يعني بايد در حيات سياسي ظرفيتهاي تازه ايجاد كرد. خلق سياست، به معناي ايجاد كانون فشار تازهاي در پايين و قاعده هرم اجتماعي است. بايد بتواني منابعي كه در عرصه عمومي وجود دارد شناسايي كنيد و از آن، امكاني بسازيد براي توليد قدرت، ايجاد همبستگي جمعي و اعمال فشار بر قدرت سياسي. در چنين شرايطي روشنفكران خواسته يا ناخواسته به سوژههاي خالق سياست تبديل ميشوند. دورهاي كه مقتضي توليد سوژههاي خلق كننده سياست است، همه چيز به سياست انقﻼبي نزديك ميشود. سياستورز خلق كننده حيات سياسي، در اولين قدم بايد نشان دهد وضعيت موجود يك وضعيت طبيعي و محتوم و مقدر نيست. ميتواند طور ديگري هم باشد. چرا كه ذهنيت مردم منفعل، وضعيت موجود را يك وضعيت محتوم ميانگارد. اصوﻻً نميتواند به وضعيت ديگر بيانديشد. بنابراين بايد مخيله سياسي مردم را در وهله نخست به چالش كشيد. آرمانهاي سياسي معموﻻً چنين كاركردهايي دارند. نبايد آرمانهاي سياسي را با برنامههاي توسعه پنج ساله در كشور مقايسه كرد. يكي قرار است مخاطباش، سياست گذاران و تصميم گيرندگان بخشهاي مختلف اجرايي باشد، و ديگري مخاطباش، مردم در بستر زندگي روزمره است. يكي قرار است به اجرا و عمل براي تغيير امر مشخص بيانديشد، ديگري قرار است امكان نقد سازوكارهاي موجود را توليد كند.
اساساً امكان خلق سياست، با امكانات موجود و دم دست، سازگار و همسو نيست. امكانهاي موجود، همه بنيادهاي حيات منفعل و مسدود حيات سياسياند. درست مثل اينكه به يك زنداني مرتب ميلههاي آهنين و در بسته را نشان دهي. اتفاقاً بايد صورت خيالي ايجاد كنيد كه همه ميدان رويت زنداني به در بسته و ميلهها منحصر نشود. آرمانها همين كاركرد را در چنان فضايي ايجاد ميكنند. در وضعيتي كه حيات سياسي در حالت ركود و انفعال به سر ميبرد، مردم تحقير ميشوند. احساس ميكنند نقشي در سازوكارهاي جمعي ندارند. ناديده گرفته شدهاند. در حريمهاي خصوصي به خود پيچيدهاند. سوژه خالق حيات سياسي، به مدد كلمهها يا نمادها يا مظاهر هنري او را از قلمرو حيات خصوصياش بيرون ميكشد و امكاني براي درك مشترك و هم سخني مشترك ايجاد ميكند. آنچه نظام مستقر به مدد زور و رعب در عرصه عمومي ايجاد ميكند، روشنفكر آرمان گرا به مدد كلمهها توليد ميكند. شرايط ايران پس از كودتاي بيست و هشت مرداد اينچنين است. در فضاي رعب، روشنفكراني به صحنه ميآيند كه در توليد و خلق فضاي حيات سياسي موفق عمل ميكنند. به مدد نمادها و منابع موجود در عرصه عمومي، تصويرهاي تازه از حيات سياسي خلق ميكنند. جامعه ايراني در اوايل دهه پنجاه، از يك بستر اجتماعي قدرتمند بﻬرهمند است. اگر رژيم پﻬلوي مساله را به درستي شناخته بود و خود را با آن وفق ميداد، ميتوانست تاب آورد و عرصه سياسي ايران را غنا ببخشد.اما در مقابل آن ايستاد و از صحنه بيرون رفت. در مقابل نظام پﻬلوي، جمﻬوري اسﻼمي نميتوانست از همان روز نخست، سازوكارهاي سياسي خود را بدون راي و صندوق آراء پيش ببرد. به اين جﻬت كه مردم هيچگاه تماماً به خانههاي خود بازنگشتند. جمﻬوري اسﻼمي هيچگاه يك رژيم تماماً ساختاريافته نبود. از همان نخستين روز استقرار، ساختار مسلط آن دو يا سه جناح داشت كه با هم در رقابت وستيز بودند. نظام حتي اگر هم ميخواست، هيچ گاه نتوانست باب نقد را مسدود كند. در فضاهاي عمومي مثل حوزه و دانشگاه و خيابان صداهاي مختلف هميشه شنيده ميشد. جمﻬوري اسﻼمي يك نظام دمكراتيك هست يا نه بحث ديگري است، اما بدون شك يك نظام ساختار يافته و موفق در مسدود كردن عرصه عمومي نبود. بنابراين مساله ايران پس از انقﻼب، خلق سياست نبود، سياست ورزي در مجاري موجود حيات سياسي بود. مﻬمترين آن، مبارزات انتخاباتي است. شمار كثير مطبوعات و رسانههاي رقيب، امكان گفتگو با مردم را فراهم ميكرد. تا حدودي امكاناتي براي فعاليتهاي حزبي البته به شكل محدود وجود داشت. در چنين شرايطي به جاي سوژههاي خلق كننده حيات سياسي، شما با سوژههاي ديگري مواجﻬيد. سوژههايي كه تﻼش مي بسيج كنند و ، موجود فعاليت سياسي استفاده كنند ٌ كنند از مجاري واقعا بخشي از نظام سياسي را به رقابت بخوانند. سوژههاي اصﻼح طلب در چنين وضعيتهايي به ميدان ميآيند. چنانكه مﻼحظه ميكنيم در ايران پيش از انقﻼب، سوژههاي سياسي بيشتر از سنخ خالقان فضاي سياست هستند و در ايران پس از انقﻼب، از سنخ اصﻼح طلبان.
اين همه را گفتم تا از مقايسه مستقل از زمينه اين دو سنخ روشنفكران پرهيز كرده باشيم. از منظر فضايي كه سياست ورزي امكان پذير است، سوژههاي انقﻼبي مضحك به نظر ميرسند، به خوبي معلوم نيست چه ميكنند. چنانكه از منظر فضايي كه راهي جز خلق فضا نيست، سوژههاي اصﻼح طلب، تحقير شده و مسخره جلوه ميكنند.
. نﺴبﺖ دو فضا با يكديگر ٢ در نگاه اول، اينطور به نظر ميرسد كه گويا اين دو فضا به كلي با هم بيگانهاند. اما واقعاً دو سنخ فضايي كه به آنﻬا اشاره كرديم، به هم مرتبطاند و حتي در هم پيچيدهاند. اگر در ايران پس از انقﻼب، با امكانهاي سياست ورزي مواجﻬيم، اين امكانها، حاصل خلق فضايي است كه پيش از آن ساخته شده بود. سوژههاي خالق فضا در ايران پيش از انقﻼب البته در كنار عوامل موثر ديگر، وضعيت اجتماعي را چنان متاثر كردند كه بيگانگي نسبت به عرصه عمومي در حد و اندازههاي ايران قبل از انقﻼب وجود ندارد. البته بايد به عواملي نظير انقﻼب ارتباطات و رسانهها نيز توجه كرد. اما به هر حال، تفاوت ايران با كشورهاي همسايه نظير عربستان و بسياري ديگر از كشورهاي عربي، در همين جاست كه آنﻬا فاقد مجاري سياست ورزياند چرا كه هنوز دوران خلق فضاي سياسي را پشت سر نگذاشتهاند. به عﻼوه اين دو وضعيت به شدت در هم پيچيدهاند. به اين معنا كه حتماً در دوران پﻬلوي سياستهاي خلق فضا، بسترهايي براي سياست ورزي در همان دوره فراهم ميكرد و امروز نيز فضاي سياست ورزي، ضرورتهايي براي خلق فضا ايجاد ميكند. مثﻼً در دوران پﻬلوي، همين سياست هاي خلق فضاست كه نظام مستقر را وادار ميكند در مقطعي فضاي سياسي را گشوده كند و فضاي نقد علني را فراهم كند. سياستي كه البته دير است و تنﻬا مولد مجرايي است كه محصوﻻت خلق فضا در آن بارور شوند و نظام را ساقط كنند. در ايران امروز هم، سياست ورزي نيازمند خلق فضاهاي تازه است و چنانكه توضيح خواهم داد، نيازمند گشايش هايي در فضاي مخيله جمعي.
. كاستيهاي هر يك از دو فضا ٣ نكته قابل توجه كاستيهاي هر يك از اين دو فضاست. هيچ يك به خودي خود يك فضاي خودبسنده نيست و نيازمند ديگري است. بستري كه خلق فضاي سياسي در آن ضرورت پيدا كرده، علي اﻻصول نسبت به امكان ن موجود كور است. ارژي ً هاي واقعا زيادي خلق ميكند، اما به خودي خود قادر به عينيت بخشي به خواستهاي خود نيست. اصوﻻً با واقعيت هاي دم دستي سر آشتي ندارد. به همين جﻬت روشنفكري كه حاصل اين فضاست، سينهاي پر آشوب دارد اما در شناسايي تكنيكهايي كه در عمل بتواند واقعيت متفاوت مد نظرش را تحقق ببخشد ناتوان است. به همين جﻬت، عرصه عمومي در دراز مدت نميتواند در خلق فضا مشاركت كند. عقب مي نشيند و به زندگي روزمره وتوام با تحقير خود بازميگردد.
بستري هم كه براي سياست ورزي گشوده است، به خودي خود افق ندارد. چنان در ميدان عمل براي پيشبرد يك خط مشي غرق شده است، كه نميتواند سرش را بلند كند و بفﻬمد به كدام سمت ميرود. اصوﻻً سياست ورز، درك كلي از شرايط ندارد، امكان قضاوتش نيز محدود است. مثﻼ در سياست ورزي حزبي، شما از انتخاباتي به انتخابات ديگر ميرويد و تنور حيات سياسي رقابتي را گرم ميكنيد. اگر كسي در ميانه راه از شما بپرسد كه حاصل اين فضاي آشوبناك رقابتي باﻻخره چيست؟ آيا سرانجام به سمت دمكراسي حركت مي كنيم يا در حال عقب گرديم؟ اساساً چه ارجحيتي دارد كه تو در راس قدرت باشي نه ديگري؟ مگر قرار است تو چه اقدام متفاوتي در مقايسه را رقيبت بكني؟ در بسياري از موارد پاسخي وجود ندارد. چنانكه در هر انتخاباتي بايد به نحوي طرح اين پرسش ها را به تعويق بياندازي تا كار پيش برود. فضاي گشوده بر سياست ورزي، كامﻼً با اين خطر مواجه است كه همه چيز به شو و نمايش و تبليغات منحصر شود. سياست ورزي نيز، ميتواند به نقض خود بيانجامد و پس از چندي خود به عامل سياست زدايي تبديل شود.
. نقد شرايط امروز ٤ در اين سالها، فضاي مولد روشنفكري انقﻼبي نقد ميشود. با طرح عناويني مثل روشنفكر مسلح، روشنفكران جاهل، ماجراجو، و بي سواد، به روشنفكران انقﻼبي و آرمانگرا حمله ميشود. چنان تصويري از دوران پﻬلوي عرضه ميشود كه گويي محمد رضاشاه يك پادشاه خيرخواه توسعه طلب و عاقل و مدبر است كه در محاصره مشتي كودك ماجرا جو افتاده است. اين دريچهاي است كه از سوي فضاي گشوده بر سياست ورزي به عرصه خلق فضا گشوده شده است. نشستهاند و فارغ بال از مقتضيات خلق فضا، آن دوره را مضحكه ميكنند. اما اجازه بدهيد بازي را عوض كنيم. از منظر بستر خلق فضا، به دوران خود بنگريم. به طور فﻬرست وار مشكﻼت امروز را از نظر ميگذرانم: سياست ورزان ما، كم كم سياست ورزي را با حيات بوروكراتيك اشتباه گرفتهاند. فكر ميكنند اگر مردم سر و صدا  نكنند و ميدان را شلوغ نكنند، آنﻬا ميتوانند با خواهش و تمنا و چانه زني همه چيز را درست كنند. باورشان به مردم در حد مشاركت صرف پاي صندوقهاي راي است. اما در عمل با ديوار بسته مواجه شدهاند. حريف همه جا سر راهشان ايستاده است و آنﻬا نميدانند با خرد بوركراتيك خود چگونه ميتوانند حريف را وادار كنند از سر راه كنار رود. بنابراين دولت را گرفتهاند اما دولت در موارد بسيار، معطل مانده است. راه دگرگون كردن اوضاع اقتصادي را ميداند اما دستش در عمل بسته است. دل خوش كرده به اين كه مردم بگويند نميگذارند. اما مردم به تدريج به اين نتيجه ميرسند كه به هر دليل نميتوانند. در اين فضا كه صرفاً سياست ورزي در دستور كار قرار گرفته، چﻬرههاي اصيل و ريشهدار سياسي به تدريج به حاشيه  رانده ميشوند و چﻬرههاي درجه دوم و سوم به صحنه ميآيند. كساني كه بيش از سياست ورزي، جستجوگران ناماند، اگر همزمان جستجوگران نان هم نباشند. چﻬرههاي نام آشنا و موثر اصﻼح طلب امروزي را با يك دهه پيش مقايسه
كنيد. افول رتبه مردان سياست اصﻼح طلب به تدريج صحنه را به سمت انحطاط ميراند. بدنه اجتماعي را به تدريج مايوس ميكند، و امكان هاي موجود از دست خواهد رفت. تضميني وجود ندارد كه مردان سياست ورز امروز، در تعارض ميان منافع خصوصي خود و منافع عمومي كدام را  انتخاب ميكنند. فضاي عمل، اصوﻻً چنان اخﻼقي و گرم نيست. به همين جﻬت گاه همه چيز به كسب صندليهاي قدرت منحصر ميشود. او كه پيش از احراز يك منصب شعارهاي اصﻼح طلبانه ميداد، به محض احراز منصبي كه در جستجوي آن بود، درست مثل فرد ديگري كه قبﻼ به جاي او نشسته بود كار خود را پيش ميبرد و بار خود را ميبندد. در فضاي بيش از حد بوروكراتيك شده امروز، حيات سياسي به شدت افق زدايي شده است. هيچ كس نميداند قرار  است كجا برويم. همه چيز منحصر به اين است كه فعﻼ دفع خطري بكنيم. فقدان افق در فضاي امروز، ساحات رواني و اجتماعي و فرهنگي را تحت تاثير قرار خواهد داد. نخبگان مايل به رفتن از كشورند، و عرصه عمومي هر روز بيشتر و بيشتر از هم گسيخته و آشوبناك مي شود. نظام اگرهم قدرتمند باشد، هر روز بيش از پيش اقتدار خود را از دست ميدهد، بنابراين قادر نيست اراده خود را در  عرصه عمومي اعمال كند. مردم گويي به اين زوديها باور نميكنند كه خير آنﻬا در تبعيت از اراده سياسي است بنابراين تا ميتوانند جا خالي ميكنند و از پيشبرد اراده دولت سرباز مي زنند. رابطه ميان بخشهايي از مردم با دولت، گاه به باج دهي تقليل يافته است. مردم حمايت مي ط  پولش را لب ً كنند و فورا ميكنند. يكي از مصاديق آن، راي به شرط مطالبه پول ماهيانه از كانديداهاي رياست جمﻬوري است. در همين انتخابات اخير، نيروي موثري در راي آوري رقيب آقاي روحاني بود. اين ه معضﻼت عديداي دارد. ، بر سياست ورزي گشوده است ً مصاديقي از اين مدعاست كه فضايي كه صرفا ، ها و موارد ديگر مساله منحصر به جناح اصﻼح طلب نيست، اصوﻻً نظام جمﻬوري اسﻼمي در چنين وضعيتي دستخوش بحران است. در چنين شرايطي راهي وجود ندارد مگر اينكه تا حدي به خلق فضا بيانديشيم. خلق فضا نيازمند روشنفكراني است كه آرمان خواهند. قادرند در اين فضاي آشوبناك، مخيله جمعي را تحت تاثير خود قرار دهند. ترسيم افق كنند، اراده هاي اخﻼقي مردم را برانگيزانند. عﻼوه بر كارآمدي در عمل، به ارزش هاي اخﻼقي نيز بيانديشند.
. سخن آخر٥ واقع اين است كه روشنفكر اصﻼح طلب و روشنفكر آرمان خواه، هر كدام نقشي در ساماندهي به حيات سياسي مطلوب دارند. مشكل جامعه ما مرتب از اين سو به آن سوي بام است. ما نيازمند وضعيتي هستيم كه اين هر دو در كنار هم بتوانند ايفاي نقش
كنند. آنگاه نه روشنفكر آرمانخواه بيش از حد استعﻼيي و دور از واقعيت خواهد انديشيد و نه روشنفكر اصﻼح طلب به بروكرات تقليل پيدا خواهد كرد. بستر خلق فضا، نيازمند هوشياري و گشودگي به سمت امكانهاي سياست ورزي است و سياست ورزي نيز نبايد از فرصتهاي خلق فضا غافل بماند. همانقدر كه خلق فضاي صرف ميتواند به فاجعه بيانجامد، سياست ورزي صرف نيز ميتواند خود را نقض كند. انسداد سياسي در دوران پﻬلوي، متاسفانه بستر خلق فضا را فراهم كرد كه در سياست ورزي موفقيت محدود داشت، و فقدان يك فضاي دمكراتيك سالم در شرايط امروز هم، مولد يك فضاي سياست ورزانه است كه در خلق فضا، كم توان عمل ميكند.



یادداشت های مندرج در ستون "میهمان" لزوما دیدگاه سایت امروز نمی باشد.
-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • اعتراف ناخواسته روزنامه جوان به تشریفاتی بودن دادگاه احتمالی محصورین
  • حسین کروبی: از ناحیه مردم ما کوتاهی ندیدیم انتظار ما از خواص است
  • اعتراض میرزایی نیکو نماینده دماوند به حصر موسوی و رهنورد از تریبون مجلس
  • در سالگرد تولد یک مادر محصور چه می‌توان گفت؟
  • تحریم آن‌ها و مقابله‌ی ما: تا کِی شعار؟
  • درباره حصر
  • قدرت به مثابه کالا
  • موضوع حصر و محصورین فراموش نمی شود
  • نامه جمعی از اصلاح طلبان بختیاری به مراجع: ما فرزندان سرزمین بختیاری برای میانجی‌گری جهت رفع حصر استمداد می‌طلبیم
  • درخواست شهروندان کرد از رییس جمهوری : شعار ایران برای همه ایرانیان را تحقق ببخشید
  • نامه زندانیان سیاسی سابق رجایی‌شهر به سران قوا: نسبت به اصلاح مدیریت زندان‌ها اقدام کنید
  • جمعی از نمایندگان ادوار مجلس در نامه ای به دکتر روحانی رئیس جمهوری و نمایندگان مجلس خواستار رفع حصر شدند
  • بیانیه خانواده مهدی کروبی و سپاسگزاری از مردم و همراهان در اعتصاب شیخ محصور
  • تماس آیت‌الله صانعی با فاطمه کروبی: سخت است، اما به پیشوایانشان اقتدا و صبر کنید
  • درخواست از رهبری برای رفع حصر در کنگره مجمع ایثارگران‌اصلاح‌طلب
  • ابوالفضل قدیانی: آقای خامنه‌ای صدمات جبران ناپذیری بر این کشور و ملت مظلوم وارد کرده است
  • سید محمد خاتمی در تماس تلفنی با خانواده مهدی کروبی:‌ حداقل انتظار از آقای روحانی، دستور به وزیر خود برای خروج ماموران از منزل آقای کروبی است
  • ناتوانی در حل بحران؟
  • تشکیل جلسه کمیته رفع حصر: مساله حصر باید حل شود؛ادامه آن به نفع نظام نیست
  • محمد کیانوش راد: آیت الله سیستانی وساطت کنند
  •