به روز شده: ۱۵:۴۴ تهران - دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶

جمهوریت نظام در گفتوگو با سعید حجاریا

جمهوریت کار نکردهایم. فقط در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی نهادی برای اجرای اصل قانون اساسی تأسیس شد. ولی از وقتی که آقای احمدینژاد به قدرت رسید و حتی الان که آقای روحانی رئیس جمهور شده، این نهاد فعالیتی نداشته است. این کمیسیون در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنهای هم فعالیت محدود و اندکی داشت، اما در دوران آقای خاتمی فعالیتش گسترده شد. بنابراین ما باید حواسمان جمع باشد که اگر جمهوری نباشیم، اسلامی هم نخواهیم بود.
در نقد مانیفست جمهوریخواهی اکبر گنجی، فرمودید پروژۀ مشروطه در 84شما سال ایران یک پروژۀ ناتمام است؛ ما باید این پروژه را تمام کنیم و اگر دیدیم وافی به مقصود نیست، برویم سراغ جمهوریت محض. از این حرف منطقاً این نتیجه برمیآید که نظام سیاسی ما میتواند جمهوری نباشد اما دموکراتیک و اسلامی باشد. بنابراین اینکه ، در تناقض با آن دفاعتان از » ما اگر جمهوری نباشیم، اسلامی نخواهیم بود « میفرمایید مشروطهخواهی است.

من به این دلیل میگویم اگر جمهوری نباشیم اسلامی هم نخواهیم بود که مردم ما رشید و شهروندند؛ رعیت نیستند. رعیت، ارباب میخواهد. اما مردم ما رشید هستند و اگر به آنها بگوییم شما حق ندارید حاکم خودتان را انتخاب کنید، به آنها ظلم کردهایم؛ و چون این ممانعت مصداق ظلم است، پس اسلامی نیست. اما من خودم معتقدم که جمهوریت برای ایران، دارویی است با دُز ) و ترکیه داشتهایم. روسیه و ترکیه، هر 1905بالا. چرا؟ ما سه انقلاب مشروطه در ایران و روسیه ( دو نهایتاً جمهوری شدند و آتهئیست. لائیکِ ضد دین شدند؛ هم آتاتورک و هم بلشویکها. در ایران رضاخان خواست جمهوریت برقرار کند. علما به او گفتند شاه باش؛ جمهوریت نمیخواهیم. چرا چنین چیزی به رضاخان گفتند؟ چون از جمهوریت میترسیدند. جمهوریت ذاتاً سکولار است. چرا سکولار است؟ چون میگوید این مرجع تقلید و آن پیرزن یهودی، هر دو یک رأی دارند.

امام در پاریس از جمهوریت دفاع کرد. پاریس مهد جمهوریت است. جمهوریت برآمده از پاریس و انقلاب فرانسه است. من به دلیل اینکه دُز سکولاریته جمهوریت بالاست آن حرف را علیه گنجی گفتم و چون معتقدم باید آهستهآهسته برویم سراغ مشروطه کردن قدرت.

در این بحث یک اشتراک لفظ وجود دارد که منشأ سوءتفاهم میشود. شما در کتاب قانون اساسی ارجاع دادهاید و 177 و 6 به اصول » جمهوریت؛ افسونزدایی از قدرت « گفتهاید مراد از جمهوریت، اتکای امور کشور به آرای عمومی است. این امر در نظامهای دموکراتیک پارلمانی هم محقق شده است. بنابراین وقتی شما بر روی جمهوریت تأکید میکنید، منظورتان ماهیت دموکراتیک حکومت است نه لزوماً شکل جمهوری.

جمهوریت به معنای لغوی کلمه. یعنی قاطبۀ مردم.

پس جان کلام و مطالبۀ شما، دموکراسی است نه جمهوریت.

بله، درست است.

قبلاً هم که فرمودهاید مشروطه یک پروژۀ ناتمام است و باید آن را ادامه بدهیم.

بله.

پس نتیجه این میشود که سعید حجاریان، جمهوریخواه نیست بلکه یک دموکراسیخواه مشروطهطلب است.

بله، چند بار این نکته را گفته ام. در دفاع از مصدق و بازرگان همین حرف را زده ام.

بنابراین اگر قرار باشد قانون اساسی در ایران تغییر کند، مقام ریاست جمهوری حذف شود و رئیس قوۀ مجریه از دل مجلس بیرون بیاید، شما با این تحول مخالفت تئوریک ندارید.

به دو شرط مخالفتی ندارم. نخست اینکه نخستوزیر را پارلمان تعیین کند. قبلاً شاه نخستوزیر را تعیین میکرد در حالیکه نخستوزیر نباید از بالا تعیین شود. شرط دوم اینکه، پارلمان باید حقیقتاً پارلمان باشد. احزاب باید قوی باشند و مردم بدون وجود شورای نگهبان به احزاب رأی بدهند و هر حزبی که رأی آورد، رئیس آن حزب، نخستوزیر کشور شود. پارلمان هم به وزرای پیشنهادی نخستوزیر، که ممکن است دولت ائتلافی هم تشکیل دهد، رأی میدهد و کابینه تشکیل میشود و نخستوزیر از رهبری امضا میگیرد و امضای رهبری به معنای تأیید این روند و دولت برآمده از آن محسوب می شود.

پس تا اینجا این نکته روشن شد که شما نه یک جمهوریخواه به معنای دقیق کلمه بلکه یک دموکراسی خواه مشروطه طلب هستید.

بله، درست است.

پس دغدغۀ شما نسبت به حفظ جمهوریت نظام سیاسی ایران، دلیلش این است که به ماقبل وضعیت قبلی برنگردیم و از حیث تحقق دموکراسی در ساختار سیاسی کشور، پسرفت نکنیم.

بله؛ اگر در برابر مخالفان دموکراسی بر جمهوریت تأکید نکنم، مجبوریم خیلی عقبنشینی کنیم. به علاوه، این مخالفان به جمهوریت حساسیت ندارند ولی به مشروطه خواهی حساس اند. در حالی که باید برعکس باشد!

شاید علتش این است که روحانیت خاطرۀ تلخی از تجربۀ انقلاب مشروطه دارد.

ولی اگر معنای جمهوریت به درستی درک شود، تُیزاب سکولاریته اش خیلی بالاتر از مشروطیت است.

ادارۀ امور کشور با اتکا به آرای « شما وقتی میفرمایید جمهوریت، منظورتان همان است. »عمومی

بله.

و این امر در دموکراسی پارلمانی هم امکانپذیر است و شخصاً هم پارلمانتاریسم را به جمهوریت ترجیح میدهید.

بله. ولی باید معلوم شود ما در کجای تاریخ ایستادهایم. ما از پیمام ماگناکارتا عبور کردهایم ولی من نمیدانم دقیقاً در کجای تاریخ قرار داریم.

دربارۀ این موضوع هم ظاهراً نظرتان این است که ما در جایی شبیه ماقبل انقلاب فرانسه ایستادهایم.

خیر! قبل از انقلاب فرانسه، سلطنت مطلقه بود و لویی چهاردهم میگفت قانون یعنی من. اما الان در ایران چنین چیزی گفته نمی شود. پس قدرت در ایران تا حد زیادی مشروط شده است.

جدا از ستمگری پادشاه و عدالت فقیه و حقی که فقیه برای حکومت کردن دارد و پادشاه فاقد آن است، از حیث سرشت قدرت سیاسی چه فرقی بین سلطنت مطلقه و ولایت مطلقه وجود دارد؟

ولایت در ایران، اسمش مطلقه است وگرنه عملاً مشروطه است. بالاترین مرجع قدرت در ایران پس از انقلاب، عملاً کلی قید و بند دارد و هر کاری نمیتواند بکند؛ ولی در سلطنت مطلقۀ قبل از انقلاب فرانسه، پادشاه میگفت قانون یعنی من.

در واقع شما میفرمایید جمهوریت ما کامل نیست.

بله. جمهوریت ما به گونه ای است که ما را بین قدرت مطلقه و قدرت مشروطه قرار داده. یعنی هنوز به مشروطیت کامل هم نرسیده ایم.

جمهوری « مهدی حائری یزدی هم دربارۀ جمهوری برآمده از انقلاب اسلامی، تعبیر را به کار برده است. منظورش دقیقاً چه بوده؟»عجیب

آقای حائری میخواست بگوید این جمهوری دِفرمه است.

و شما میفرمایید جمهوری اسلامی مابین مشروطه و جمهوری محض است. یعنی ترکیبی از مشروطیت و جمهوریت است.

بله. به قول حقوقدانان، نظام نیمهپارلمانی-نیمهریاستی است.

حالا به نظرتان اگر مقام ریاستجمهوری از قانون اساسی حذف شود و مجلس نخستوزیر را انتخاب کند، این تحول به حل و فصل منازعات سیاسی در ایران کمک میکند؟

با شرایطی که گفتم؛ حذف مقام ریاستجمهوری مشکلی پیش نمیآورد و ما میتوانیم یک نظام پارلمانی دموکراتیک داشته باشیم.

در روند تاریخی جمهوری اسلامی، قبلاً بین نخستوزیر و رئیس جمهور اصطکاک قانونی بود. بعد از حذف مقام نخستوزیری، آن اصطکاک قانونی منتقل شده است به رابطۀ رئیس جمهور و رهبر. به نظرتان این وضع نهایتاً به حذف ریاستجمهوری از قانون اساسی منتهی میشود؟

آیتالله خامنه ای یکبار امکان بازگشت به نظام پارلمانی و احیای مقام نخستوزیری را مطرح کردند و برخی از نمایندگان مجلس هم این ایده را پیگیری کردند. ولی بعداً این بحث ادامه پیدا نکرد.

در همان ایام، آقای هاشمی گفت که این تغییر خلاف قانون اساسی است.

چرا؟ به خاطر جمهوری بودن نظام؟

بله.

قانون اساسی را میتوان با رفراندوم تغییر داد. قانون اساسی که وحی منزل نیست.

ولی سؤال من این بود که فارغ از مباحث نظری، آیا در عمل احتمال دارد مقام ریاست جمهوری از ساختار سیاسی ایران حذف شود؟

ممکن است چنین شود. نخستوزیر به جای رئیس جمهور، رئیس قوۀ مجریه میشود ولی من مطمئنم شرایط آن طوری که من میگویم، نخواهد شد. یعنی وضع بدتر خواهد شد.

در واقع میفرمایید این تحول ماهیت دموکراتیک نخواهد داشت.

نه، نخواهد داشت. و به همین دلیل شما ترجیح میدهید از جمهوریت دفاع کنید.

بله. چون نامطلوب بودن تحولاتی از این دست، سابقه دارد. یکبار قانون اساسی را ترمیم کردیم و وضع، از حیث نزدیکتر شدن به دموکراسی، بدتر شد .

از نظر شما، حتی اگر قانون اساسی فعلی به طور کامل اجرا شود، جمهوری اسلامی یک نظام کاملاً دموکراتیک نیست بلکه نهایتاً یک تئودموکراسی است.

تئودموکراسی یعنی چی؟ تئودموکراسی را باید معنا کرد.

حاکمیت مطلق بر جهان و انسان « قانون اساسی آمده: 56یعنی همان چیزی که در اصل ازآن خداست وهم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس » نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند...

تئودموکراسی به این معنا ایرادی ندارد. این تلقی از تئودموکراسی، مبتنی بر تئولوژی خاصی است که انسانمدار است. این تلقی در قانون اساسی آمریکا هم وجود دارد. کل آمریکا را نگاه کنید. خدا همه جا وجود دارد. اما کدام خدا؟ خدایی که دستگاه روحانیت ندارد.

نوشته اید مشروعیت سنتی ماهیت » مشروعیت، مشروطیت، جمهوریت « در مقالۀ آریستوکراتیک و مشروعیت کاریزماتیک ماهیت تئوکراتیک و مشروعیت قانونی ماهیت تئودموکراتیک دارد. و از نظر شما، تئودموکراسی وافی به مقصود است.

اگر منظور از تئودموکراسی این باشد که خدا به مردم حق تعیین سرنوشت داده است، قانون اساسی آمده، علاوه بر این، افغانستان و 56تئودموکراسی مشکلی ندارد. آنچه که در اصل پاکستان و موریتانی هم جمهوری اسلامیاند. در این کشورها، در واقع انواع جمهوری اسلامی دیده میشود. با این حال موریتانی بسیارسکولار است. پاکستان در زمان ضیاءالحق خیلی دینی بود. در زمان نواز شریف تا حدی لائیک شد و در زمان بوتو بیش از پیش لائیک شد.

، با توجه به روند کلی »جمهوری اسلامی« برخی از منتقدان مفهوم و پدیدۀ دموکراتیزاسیون در جهان، این مدعا را مطرح میکنند که جمهوری اسلامی پدیدۀ پایداری نیست و مللی که جمهوری اسلامی تأسیس میکنند، نهایتًا از جمهوری اسلامی به جمهوری خالص عبور میکنند.

لزومًا این طور نیست. مثلاً افغانستان جمهوری اسلامی نبود ولی بعدها گذار به جمهوری اسلامی را تجربه کرد. در اروپا هم احزاب دموکراتمسیحی، هنوز هم از مسیحیت دست نکشیدهاند.

اینکه بگوییم جمهوریهای اسلامی نهایتاً جمهوری دموکراتیک میشوند، مستلزم نگرشی کلی دربارۀ غایت تاریخ است؛ و شما که پوپری هستید، شاید به سیر و غایت محتوم تاریخ اعتقادی نداشته باشید.

بله. حتی اگر من هگلی باشم، وضع بدتر میشود! چون از هگل این مدعا درمیآید که تاریخ دینیتر میشود. هگل نوعی تئولوژی دارد. هایدگر و اشمیت هم تئولوژی دارند.

یعنی شما میفرمایید هاشمی بر فقیه بودن بالاترین مرجع قدرت، تأکید داشت.

بله. هاشمی معقتد بود بالاترین مرجع قدرت دست کم باید مجتهد باشد ولو که مرجع و اعلم نباشد.

در مجموع شما این مدعا را که هاشمی اعتقادی به ولایت فقیه نداشت، تأیید نمیکنید.

نه.

دکتر بشیریه چپ و راست را به سیاسی و اقتصادی تقسیم کرده. راستگرایان سیاسی، محافظهکارانند که از ارزشهای جهان قدیم (مثل خانواده و مذهب) دفاع میکنند، چپگرایان سیاسی هم از ارزشهای برآمده از تجدد دفاع میکنند (مثل آزادی و برابری). به این معنا، لیبرالها چپ سیاسیاند. جمهوریت هم ظاهراً مفهومی چپگرایانه (به لحاظ سیاسی) است ولی محافظه کاران در ایران، مخالفتی با آن ندارند چونکه امام خمینی آن را تأیید کرده است.

جمهوریت چپ نیست. در انقلاب فرانسه، ژاکوبنها چپ بودند ولی در فرانسه جمهوری راست هم داشته ایم. مگر لوپن جمهوریخواه نیست؟ جمهوریخواهان آمریکا هم راستگرا هستند. چرا میگویید جمهوریت چپ است؟

چون فکر میکنم مفهوم جمهوریت، مطابق توضیح دکتر بشیریه دربارۀ چپ سیاسی، ذاتاً مفهومی است که بیشتر بوی چپگرایی میدهد تا راستگرایی.

ها هم » انقلاب « چون جمهوریت در فرانسۀ انقلابی متولد شده، سابقه و صبغۀ چپ پیدا کرده. خود ضد راست و ضد سلطنت اند و طبعًا چپ اند. بنابراین جمهوریت به دلیل برآمدنش از متن انقلاب فرانسه، خاستگاه چپ دارد اما بعدها جمهوریهای دست راستی فراوانی در صحنۀ تاریخ ظاهر شدند. پس جمهوریت، زمانی یک پدیدۀ سیاسی دست چپی بوده اما الان دیگر این طور نیست. به دلیل همین خاستگاه و تاریخ جمهوریت در جهان است که من میگویم دُز سکولاریتۀ جمهوریت بالاست و این پدیده مناسب جامعۀ ما نیست و علما از این جهت با آن مخالفند.

ولی این نکته چندان تشخیص داده نشده است...

تشخیص دادهاند. به همین دلیل شهید مدرس مخالف جمهوریت بود.

ولی الان چون امام خمینی جمهوریت را تأیید کرده، ظاهراً این نکته که جمهوری ذاتاً سکولار است و میتواند برای حق الهی حاکمیت (یعنی مشروعیت سنتی یا کاریزماتیک) خطرناک باشد، چندان درک نشده است. شاید هم میگویند امام خمینی این اسب وحشی را رام کرده است و الان دیگر میشود از او سواری گرفت.
نمی شود! اگر واقعاً "جمهوری" باشد، نمیتوان چنین کاری با او کرد. مگر اینکه مثل کشور کره، جمهوریتی بنا کنیم که محتوایش از دست رفته باشد. یعنی این موجود وحشی را آن قدر دستآموز کنیم که نهایتًا به جمهوریتی برسیم خالی از محتوا.

) نوشته اید مشروعیت قانونی فقط 1374( »مشروعیت، مشروطیت، جمهوریت«در مقالۀ روی کاغذ وجود دارد و در عرصۀ عمل نمودی ندارد. در دورۀ آقای خاتمی، مشروعیت قانونی در عمل مطالبه شد و بر مفهوم جمهوریت هم تأکید فراوانی شد. با توجه به ناکامی پروژۀ اصلاحات، پیشبینی شما دربارۀ جمهوریت در ایران پس از انقلاب چیست؟

مسئلۀ من ادامه دادن راه خاتمی است. باید همان راه را ادامه داد.

وقتی نمیتوان آن راه ادامه داد، چه باید کرد؟

باید آن قدر تلاش کنیم تا بتوانیم همان راه را ادامه دهیم. راه دیگری وجود ندارد. هم زمان باید جامعۀ مدنی هم تقویت شود. جز این دو راه مکمل، قطعًا راه دیگری وجود ندارد.

دکتر سروش در سخنرانی مربوط به فوت هاشمی رفسنجانی، انتقادی هم از مهندس دربیاورد و به جای اینکه پیشنویس قانون » دموکراتبازی « بازرگان کرد که میخواست اساسی را که به تأیید امام هم رسیده بود به رفراندوم بگذارد، رفت سراغ تأسیس مجلس مؤسسان و نوشتن یک قانون اساسی بهتر. اگر همان پیشنویس به رفراندوم گذاشته شده بود، جمهوریت نظام چطور میشد؟

در آن متنی که آقایان کاتوزیان، لاهیجی و حبیبی نوشتند و امام هم آن را تأیید کرد، ولایت فقیه نیامده بود و مطابق آن، رئیس جمهور بالاترین مرجع قدرت در جمهوری اسلامی میشد.

در این صورت خود امام همچنان بالای سر رئیس جمهور حضور میداشت؟

بله، اما به عنوان ناظر. یعنی ولایت فقیه میشد نظارت فقیه.

ولی در آن قانون اساسی پیشنهادی، نهاد نظارت فقیه هم وجود نداشت.

نه، چنین نهادی نبود اما عملاً چنین میشد.

پس در جمهوری اسلامی یک رهبر کاریزماتیک، بر رئیس جمهور نظارت میکرد و این نظارت برآمده از متن قانون اساسی هم نبود. در این صورت، به نظرتان پس از فوت امام چه وضعی برای نظارت فقیه ایجاد میشد؟

روحانیان همیشه بر حکومت نظارت داشتند. مگر در زمان شاه، آیتالله بروجردی بر حکومت نظارت نداشت؟ بروجردی به حکومت شاه میگفت دیسکوها را تعطیل کن. چنین نظارتی پیشتر هم وجود داشت.

اما فقیه برجسته ای که در عبور از رژیم شاه و ایجاد یک جمهوری در ایران نقش اساسی داشته، طبیعتاً نظارتش بر این جمهوری، بسیار قویتر از نظارت بروجردی بر رژیم شاه میشد.

در غرب هم کلیسا نظارت قدرتمندانهای بر رفتار حکومت دارد. یعنی از این حیث، شبیه کشورهای غربی میشدیم.

در این صورت، جمهوریت ما جمهوریت محض میشد؟

معلوم نیست چه میشد. امام دخالت میکرد. قانون اساسی آن طور باقی نمیماند. الان بسیاری میگویند که اگر آن پیشنویس، تبدیل به قانون اساسی میشد و باقی هم میماند، چنین و چنان میشد. اما من میگویم که اتفاق خاصی نمیافتاد.

یعنی کسانی که آن تک جملۀ امام را ملاک نقد بازرگان قرار میدهند، از این واقعیت غفلت میکنند که اگر آن پیشنویس قانون اساسی کشور میشد، امام میدید وضعیت برآمده از این قانون، با ملاحظات سیاسیاش فاصلۀ زیادی دارد و به صرف اینکه آن تک جمله را به بازرگان گفته بود، به یک جمهوری بدون ولی فقیه رضایت نمیداد.

بله، امام حتماً مداخله میکرد و شرایط را تغییر میداد.

و این یعنی دفاع شما از بازرگان در برابر منتقدینی که او را به تعلل متهم میکنند؟

از بازرگان نمیخواهم دفاع کنم. فقط میگویم اوضاع این طور هم که منتقدین او میگویند، نمیشد. بازرگان عمًلا نمیتوانست آن قانون اساسی را جا بیندازد.

یعنی یک رفراندوم دیگر برگزار میشد برای تصویب قانون اساسی جدیدی که به نظرات سیاسی و مذهبی امام نزدیکتر باشد؟

نه لزوماً. ولی امام مطابق آن قانون اساسی سکولار، عمل نمیکرد. عملاً روحانیان را در پستهای سیاسی مهم قرار میداد تا اوضاع کشور مطابق نظرات و ملاحظات سیاسیاش پیش برود.

بود. »مخلوق امام« شما در مقالاتتان به این نکته هم اشاره کردهاید که قانون اساسی بنابراین ظاهراً نسبت امام با قانون اساسی، متفاوت از نسبت سایر مقامات جمهوری اسلامی با این قانون بود. یعنی انگار امام این دغدغه را نداشت که مبادا بازرگان قانونی به رفراندوم بگذارد که مورد تأیید تام و تمام من نیست.

ظاهراً. مگر در قانون اساسی اول، شورای فقها جود نداشت؟ امام این اصل قانون را تغییر داد. یا شرط مرجعیت رهبری را. ملاحظات اجتماعی در کار بود و امام هم دست خودش را برای تغییر قانون اساسی بسته نمیدید.

شما جمهوریت را یکی از مواریث امام خمینی برای ملت ایران میدانید؟

بنی صدرادعا می کند جمهوریت پیشنهاد او بوده. یعنی او در پاریس به امام گفته است باید از سلطنت عبور کنیم به جمهوری.

به هر حال اگر تأیید امام نبود، پیشنهاد ادعایی بنی صدر راه به جایی نمیبرد. سؤال قبلی را به این دلیل پرسیدم که برخی از مخالفان امروزین جمهوری اسلامی، به دلیل دفاع میکنند. 57 به تاریخ سیاسی ایران، هنوز از انقلاب سال » جمهوریت «ورود عنصر

من خودم هم از انقلاب دفاع میکنم. البته نه از این زاویه. من از انقلاب به دلیل مدرن بودنش دفاع میکنم.

با توجه به ورود جمهوریت به تاریخ سیاسی ایران، به نظرتان انقلاب اسلامی از نظر یک شخص دموکراسی خواه، جای دفاع دارد؟

بله؛ چون جمهوریت پدیدهای مدرن و سکولار است.

دکتر بشیریه دربارۀ اصلاح طلبان رادیکال، یعنی افرادی مثل جنابعالی، نوشته است که پاره ای از مطالبات این گروه از اصلاح طلبان، فراتر از چارچوب های نظام سیاسی جمهوری اسلامی بود. این حرف شما دربارۀ مدرن بودن انقلاب و جمهوریت، و اینکه این امور میتوانند به سکولاریسم دموکراتیک منتهی شوند، مؤید نظر دکتر بشیریه است. قبول دارید؟

به لحاظ تئوریک، بله. خیلی از حرف های من خارج از چارچوب بوده.

و سؤال آخر: در ویکیپدیا دربارۀشما نوشته شده است که شما بعد از انتخابات شوراها و برنامۀ ما فتح سنگر به سنگر است تا رسیدن « قبل از انتخاب مجلس ششم، گفته بودید واقعاً در آن زمان چنین حرفی زده بودید؟»به سنگر فرماندهی.

نه. من حرفی از فتح سنگر فرماندهی نزده بودم. قسمت دوم این جمله را راستگراها به ویکیپدیا اضافه کردهاند.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • اخلاق پدرسازی یا پاتریمونیالیسم فراگیر
  • چه کسی در حوزه علیه دولت تبلیغ می‌کند؟
  • حمله صادق لاریجانی به رییس جمهور منتخب: شما چه کاره هستید؟!
  • نامه سید حسن خمینی به رئيس جمهور: عزل رییس دانشگاه آزاد وجاهت قانونی ندارد
  • جمهوریت نظام در گفتوگو با سعید حجاریا
  • استدلال لاریجانی سست تر از تار عنکبوت
  • «ربنا» برای ایرانیان عین معنا ست
  • خوب است جناب آقای روحانی بدانند...
  • نرگس محمدی در بیمارستان بستری شد
  • امیرارجمند: حاکمیت به خواسته‌ها و شعارهای اکثریت توجه کند
  • محمدرضا خاتمی : روحانی برای رفع حصر تلاش زیادی کرد
  • نامه عبدالله نوری به حسن روحانی: رفع محدودیت و حصر می‌تواند گام نخست باشد
  • بیانیه نهضت آزادی به مناسبت‌ انتخابات ۲۹ اردیبهشت
  • بازداشت آزاده بکایی خبرنگارسیاسی روزنامه عطر یاس
  • اخلاق پیروزی
  • رای حلال و رای حرام!؟
  • پیام تبریک مولوی عبدالحمید به دکتر روحانی
  • نامه‌ی یک فرزند به پدر شهیدش
  • مردم را مقابل دین قرار ندهید
  • اقتدار نمایشی
  •