به روز شده: ۲۱:۴۷ تهران - جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵

ایستادگی در برابر انحراف انقلاب

خرداد همواره یادآور روزهای پرحادثه‌ای است. روزهایی که تقویم کشور را به تاریخی برای نسل‌ها تبدیل کرده است. از دوم خرداد، سوم خرداد، چهارده خرداد، پانزده خرداد، بیست‌ و دو خرداد، بیست‌ و پنج خرداد و همه روزهایی که هر یک به‌ اندازه یک تاریخ برای ملت ما خاطره دارد. شاید یکی از تلخ‌ترین روزهای خرداد را بتوان چهاردهمین روز آن نامید. روزی که باور نداشتیم امامی که کشتی انقلاب را به ساحل جمهوری اسلامی رسانده بود و جنگی سخت را به یاری و مدد مردم و جوانان به نتیجه رسانده بود، بخواهد رخت از جهان فرو بندد و میراث او به‌دست کسانی بیفتد که کمتر شباهتی با سیره و اندیشه او داشتند.

میراثی که خیلی زود بدل شد به امامی مقوایی و بی‌محتوا که هرگاه منافعشان طلب می‌کرد سخنی از او می‌یافتند و گوش فلک را پر می‌کردند تا شاید بتوانند در سایه این رهبر از دنیا رفته مشروعیتی برای خود کسب کنند. از رهبری که قادر بود در نبود هیچ‌یک از منابع مادی قدرت با سحر و جادوی "کلمه" و "پیام" و با اتکا به نیروی مردم حرکتی عظیم و تاریخی شکل دهد، شخصیتی ساختند که بی‌محکمه و دادگاه حکم صادر می‌کند و کسی را یارای مخالفت، ولو نظری، با او نیست! آن‌چنان کردند که ملت از رویداد تاریخی و شکوهمند "انقلاب اسلامی" پشیمان گردد و "اسلامی" که قرار بود روزی جهانگیر شود، حتی در کنج مساجد و تکایا هم دیگر جایی نداشته باشد.

در این هنگامه‌ای که نه نامی از امام بود و نه یادگاری از او در میان، یکی برخاست از همان کوچه‌های قدیمی شهر. نامش "میرحسین" بود و آشنای نسل جنگ و انقلاب. او را "نخست‌وزیر امام" می‌خواندند. همان امامی که بیست سال بود برای استحاله‌اش تلاش‌ها کرده بودند. اما میرحسین باز هم با همان گفتمان و سخنان آشنا آمد و سخن از "میراث امام" به میان آورد. داستان انقلاب را بازگفت و اهدافش را که سی سال پیش‌ از این در کشور ما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رساند؛ انقلابی برای آزادی، انقلابی برای احیای کرامت انسان‌ها، انقلابی برای راستی و درستی... از نورانیت و حیات طیبه‌ای که جامعه را فراگرفته بود یاد کرد همانی که کرامت و آزادی و طلیعه‌هایی از آن بود. از همان معنویتی سخن گفت که "روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی" را برای جامعه ایران به ارمغان آورده بود. از "نورانیتی" سخن گفت که با وقوع انقلاب همه کشور را فراگرفته بود و ثابت‌قدم بود و می‌دانست "کسانی که آن روزها را دیده‌اند به چیزی کمتر از آن راضی نمی‌شوند."

میرحسین سخن به زبان مردم می‌گفت، اما حاکمان را در برابر این پرسش بزرگ قرار داد که "آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده."

همان پرسشی که آنان را خوش نیامد و همه تلاش خود را کردند تا شاید بتوانند صدای او را خاموش کنند و نگذارند پیامش به مردم برسد. میرحسین که بعد از رحلت امام خمینی عزلت فرهنگستان را به هیاهوی سیاست ترجیح داده بود باورش نمی‌شد که در فاصله دو دهه حاکمانی بر سر کار بیایند که بتوانند میراث و نتیجه تلاش چندین دهه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را چنین استحاله کنند و فرمان استبداد را به‌جای "رأی مردم" بنشانند. اما او نمی‌توانست تحمل کند که دستاوردهای آنهمه مبارزه انقلابی و رشادت‌ها و جان‌فشانی‌ها هشت سال دفاع مقدس در مذبح عده‌ای تازه به دوران رسیده قربانی شود. هرچند کلامش را خوشایند کسی نبود. اما در ابلاغ آن ثابت‌قدم بود. می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت تا جایی که او را "ضدانقلاب" و "مخل نظم عمومی" و "برانداز" خواندند و آنگاه بود که باز میرحسین پرسید: "آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، ..."

من آمده‌ام تا سحر ساحران را خنثی کنم

تنها دو دهه بعد از رحلت امام خمینی بود که جامعه و انقلاب از آنچه امام برایش سال‌ها تلاش کرده بود تهی شده بود. میرحسین آمده بود تا به حاکمان قدرت یادآوری کند آن "اسلام آمریکایی" که امام فریاد می‌کرد چه ویژگی‌هایی داشت و چه کسانی منادی آن هستند. او گفت "زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی (ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی (ص)، این دین غریب هستیم."

این دین برای همه غریبه بود. برای نسلی که با اسلام سلمان و ابوذر به باور رسیده بودند، اسلام اشعری‌ها قابل‌درک نبود و نیست. اما میرحسین شهامت بیان آن را داشت. او حالا آمده بود و از تصویری که از امام ساخته بودند انتقاد داشت و آن را "امام" نمی‌دانست و هشدار می‌داد "تصویری که از تقاطع تلاش مخالفان حضرت امام و رسانه‌های رسمی کشور به‌دست می‌آید اگر ادامه یابد و جواب داده نشود، جز انزجار تدریجی از هر آنچه گذشته است، نخواهد بود."

میرحسین که از نزدیک شاهد مجاهدت‌های امام برای حاکم کردن مردم بر سرنوشتشان بود می‌داند آنچه اینان به نام دین به جامعه تحمیل کرده‌اند، هیچ شباهتی با اندیشه‌های امام ندارد و به حاکمان یادآوری می‌کند که هنر شگرف امام باطل کردن سحر دوگانه انگاری‌هایی بود. همان کسانی که "از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان دانستند و به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به‌زور به بهشت ببرند و دسته دیگر که با ادعای دفاع از حقوق مردم اساساً دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت می‌دانند." اما میرحسین که افتخار "نخست‌وزیری امام" را بر سینه دارد نمی‌تواند اجازه دهد که نتیجه آن‌همه مجاهدت‌های امام و مردم به حکومت استبدادی ختم شود و می‌گوید که من آمده بودم تا با تکیه‌بر راه امام تلاش ساحرانی را که دوباره جان گرفته‌اند خنثی کنم. هرچند مجالی به او داده نشد که رسالت خود را به اتمام برساند، اما آگاهی بخشی که میرحسین بعد از دو دهه در جامعه ایجاد کرد برکاتی در برداشته و دارد که امروز از زبان فرزندان و نزدیکان امام خمینی می‌شنویم که می‌گویند "متحجران قبل از انقلاب، امروز دیگران را به محاکمه می‌کشانند."

تحریف شخصیت و منش امام توسط حاکمیت

او که یک دهه در ارتباط نزدیک با امام مسئولیت بزرگ اداره کشور در زمان جنگ را عهده‌دار بود می‌دانست که این تصویر با دست‌کاری مکرر و دائمی از نسخه اصلی امام و انقلاب داده می‌شود و از نظر کسانی که مستقیماً آن دوره را تجربه کرده‌اند، شباهتی با چهره و منش و سال‌های امام ندارد.

برای آنانی که می‌گفتند امام با "تازیانه" و "جبر" حاکمیت می‌کرد، مثالی ساده می‌زد و اثبات می‌کرد که امام بعد از یک دهه وقتی پیکرش بر دستان مردم تا خانه ابدی بدرقه می‌شد، مشایعت‌کنندگانی بیش از ورودش به کشور داشت. مردمی که سال‌ها سختی‌های انقلاب و جنگ را تحمل کرده بودند اما به امامشان "عشق" می‌ورزیدند و او را منادی استقلال و آزادی کشورشان می‌دانستند. میرحسین به‌سادگی استدلال می‌کرد که "استقبال از حضرت امام در سال ۵۷ بی‌نظیر بود و در تشییع‌جنازه ایشان هم بیش از چهار برابر استقبال‌کنندگان شرکت کردند. گمان نمی‌کنم آن‌همه جمعیت برای تماشا و یا گذراندن تعطیلی آمده بودند. فیلم‌های آن روزها نشان می‌دهد که احساسات مردم نسبت به ایشان چه بود. در نظر داشته باشیم که بروز آن همه عاطفه و احساس بعد از گذراندن روزهای سخت انقلاب و دفاع مقدس بود. واقعیت امام اگر مختصر شباهتی با آنچه صداوسیما و بعضی از جراید هتاک نشان می‌دهند، داشت، ما قاعدتاً بجای سر و سینه زنی با خوشحالی و یا حداقل بی‌اعتنایی مردم روبرو می‌بودیم. به نظر من لازم است در مورد این تحریف دو طرفه از سوی حاکمان که اکنون به زندانبانان و سلب‌کنندگان آزادی تبدیل‌شده‌اند و مخالفان بی‌نقاب امام روشنگری شود."

استفاده "مسرفانه" از امام برای توجیه حاکمان

هرچند حاکمیت هنوز هم سعی دارد مشروعیت خود را از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی کسب کند و برای همین است که تلاش می‌کند با انجام برخی مناسک صوری یاد و نام ایشان را زنده نگه دارد، اما تصویری که حاکمیت از امام خمینی به جامعه ارائه کرده آن‌چنان با تصویر واقعی ایشان فاصله دارد که حتی فریاد خانواده امام نیز بلند است و گلایه دارند از این استفاده ابزاری از رأی و اندیشه و نظر امام خمینی. میرحسین موسوی این ترفند حاکمیت را به‌درستی دریافته بود و آن را استفاده "مسرفانه" از امام می‌دانست برای توجیه عملکرد غلطی که حاکمان پیشه خود کرده‌اند.

میرحسین بر این باور بود که سرمایه انقلاب و میراث امام خمینی باید به‌عنوان پشتوانه حرکت ما به‌سوی آینده مورد استفاده قرار بگیرد. او می‌گفت که "ما می‌خواهیم از سکویی که انقلاب اسلامی ساخته برای پرواز به آینده استفاده کنیم. نمی‌خواهیم به‌صورت احساسی یک فضای آشفته درست کنیم و جهت‌گیری‌هایمان از دست برود. به‌طور مداوم باید به نسل سرافراز جوانان امروز یادآوری کنیم که وضعیت فعلی هیچ شباهتی با دوران حضرت امام ندارد. من یقین دارم که همین جوانان اگر به‌صورت خیالی در ظرف دیروز قرار بگیرند همه در کنار باکری‌ها، همت‌ها و باقری‌ها قرار خواهند گرفت. هم چنانکه اگر جوانان آن دوره در ظرف زمانی امروز قرار می‌گرفتند، باقری‌ها و باکری‌ها و همت‌ها از سرداران جنبش سبز امید می‌بودند و در زندان‌ها جوابگوی گرایش‌های دینی و ملی خود می‌شدند."

میرحسین معتقد بود که عده‌ای در این کشور به خاطر دنیا و ریاست خود مشغول تخریب همه‌چیز از جمله تخریب و تحریف چهره امام و دوران ۱۰ ساله اول انقلاب هستند. کلید این پروژه در طول انتخابات ریاست جمهوری دهم زده شد و همان‌طور که گفتم معرفی درست امام و معرفی منصفانه انقلاب اثرات افشاگرانه و ویران‌کننده بر سیاست‌های سرکوب و خرافه گرایانه امروز دارد.

امام بزرگ بود، اما خود را بزرگ نمی‌دید

هرچند در سال‌های بعد از رحلت امام خمینی کسی را یارای سخن گفتن از "پیرو خط امام" بودن نبود، اما میرحسین موسوی با شجاعت و اخلاص همواره "دلبستگی" خود را به امام خمینی نشان می‌داد و بر این باور بود که باید شیوه‌های عمل سیاسی امام خمینی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد تا مشخص شود تا چه اندازه ایشان به حاکمیت "رأی مردم" و دوری از "استبداد رأی" در حکومت اعتقاد داشتند.

او در برابر این پرسش بی‌پایان که چرا سیاسی‌کاری نمی‌کنید و در این زمانه نفاق و پنهان‌کاری چرا برخی از دیدگاه‌های خود را پنهان نمی‌کنید، با صراحت می‌گوید "این چه انتظاری است که بنده یک تجربه ۱۰ ساله و پر از رویدادهای گونان گون را نادیده بگیرم. نه من، بلکه تعداد کثیری از ملت ما هزاران خاطره از ایشان دارند و تاثیرگرفته از دوران امام هستند و حاضر نیستند در مقابل تحریف‌ها و بی‌انصافی‌ها رضایت بدهند. آیا صرف‌نظر کردن از این سرمایه عظیم اجتماعی درست است؟ آیا این همان چیزی نیست که زندانبانان از ما می‌خواهند."

میرحسین می‌داند که زندانبان و حاکم هر دو از یاد و نام امام در هراسند و نمی‌خواهند آن دوران نورانی بار دیگر تکرار شود. اگر غیر این بود چرا باید همه یاران و نزدیکان امام در انزوا، حبس و حصر و تنهایی باشند و آنان که سابقه‌ای در انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی نداشتند بشوند تئوریسین و علامه زمانه!

وقتی میرحسین در برابر این انتقاد قرار می‌گیرد که چرا همواره از امام و دوران نورانی آن زمان یاد می‌کند، استدلال می‌کرد: "مرحوم شریعتی می‌گفتند "قله دماوند در بلندی، نیازی به اثبات ندارد." شخصیت امام هم بزرگ بود و تحول غیرقابل بازگشتی در تاریخ کشور ایجاد کرد و بساط سلطنت را در این مملکت برچید. نظامی که افتخارش به پابوسی رعیت‌ها از سلاطین بود. ممکن است برخی عکس‌های شاه، نسل جوان را به بیراهه ببرد. اما خوب است که گفته شود یکی از پوسترهایی که در روزنامه‌های آن زمان هر از گاهی منتشر می‌شد، کشاورز فقیر و بیچاره‌ای را نشان می‌داد که کفش‌های شاه را می‌بوسید."

میرحسین بر این باور است که بدون ایشان و ارتباطی که امام با مردم داشتند، ملت ما امکان هشت سال ایستادگی در دفاع مقدس را نداشت. ملت ما بدون این ارتباط و اعتقاد نمی‌توانست انواع توطئه‌ها، کودتای نوژه، تظاهرات مسلحانه منافقین که باعث کشته شدن هزاران نفر افراد بی‌گناه در سال ۶۰ شد، انفجار حزب جمهوری و شهادت شهید بهشتی و یارانش، انفجار نخست‌وزیری و ترور شخصیت‌هایی چون شهیدان مدنی، دستغیب و صدوقی که همه از پیشگامان روحانیت بودند، پشت سر بگذارد.

میرحسین به جرم "دلبستگی به امام" و یادآوری آنچه برایش انقلاب شده بود و نظام اسلامی بر پا گشته بود، امروز به‌جای آنکه سکان مدیریت کشور را در دست داشته باشد، ساکن سلولی است در خیابان پاستور. جرمش همه آن بود که اسرار هویدا می‌کرد و به یاد آورده بود آنان را که بر میراث امام تکیه زده‌اند، آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران که می‌گفت: «کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.»



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • مصطفی تاج زاده پس از هفت سال از زندان آزاد شد
  • ایستادگی در برابر انحراف انقلاب
  • سالگرد دروغ، تهمت و تخریب
  • اژه‌ای توپ را به زمین شورای امنیت ملی انداخت: دادگاه کروبی منوط به نظر آنهاست
  • صدور شش حکم حبس دیگر از سوی قاضی مقیسه؛ شش ماه زندان برای پزشکی که ستار را معاینه کرده بود
  • واکنش ابوالفضل قدیانی به تبدیل حکم شلاق به جریمه نقدی؛ احکام دادگاه انقلاب غیرقانونی است
  • سیدحسن خمینی: متحجران دیروز، امروز معیار حق و باطل شده‌اند و دیگران را به محاکمه می‌کشانند
  • انتظار برای پایان هفت سال انفرادی
  • پیام تسلیت خانواده‌های زندانیان سیاسی به آیت‌الله دستغیب
  • وکیل‌ سیدمصطفی تاج‌زاده: محکومیت هفت ساله موکلم ۱۵ خرداد تمام می‌شود
  • صفایی فراهانی: شعارهاي پوپوليستي فعلا خريدار ندارد
  • شاگرد بد تاریخ
  • اعتراض ۳۷۱ فعال دانشجویی به وزارت علوم: چرا مقابل نهادهای قانون‌شکن نمی‌ایستید؟
  • آخرین توصیه تاج‌زاده از زندان به اصلاح‌طلبان: هیچ مصلحتی بالاتر از طرد علنی و قاطعانه فساد نیست
  • سندیکای کارگران شرکت واحد: اجرای احکام زندان و شلاق علیه کارگران را محکوم می‌کنیم
  • سرچشمه بی‌قانونی‌ها؛ بی‌توجهی رهبری به قانون
  • سیدحسن خمینی: مردم باید بتوانند حرف بزنند و در حوزه‌های سیاسی، قضایی و... از عدالت برخوردار باشند
  • تعلل مصلحتی در پرونده‌های مهم
  • رویه‌های زهردار در اقتصاد ایران
  • دیدگاه خاتمی درباره نتایج قرارداد سایکس - پیکو: سرمایه ملت‌ها در درگیری‌های منطقه به هدر رفت
  •