به روز شده: ۲۳:۲۹ تهران - چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵

انتظار برای پایان هفت سال انفرادی

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

می گویم: می خواهم با تو روزه داری کنم تا که بیایی

می گوید: نه عزیزم توانت را ذخیره کن برای ماه صیام که نزدیک است

می گویم: دوست دارم با تو همراهی کنم لااقل در این روزهای پایانی. همیشه به تو غبطه خورده‌ام همیشه روزه‌دار من! همیشه از تو جا مانده‌ام ای گام نهاده در صراط مستقیم!

می دانم نگاه داشتنش در زندان پس از ۱۵ خرداد غیرقانونی است می دانم که به زودی می آید. خانه دلم نورباران است با یادش و خانه بی تاب آمدنش... گل های محبوبه شب و رازقی ها زود شکفته اند از ذوقشان. تراس روزهای پر از رنگ است و شب ها پر از عطر و کبوتری دوباره تخم گذاشته در تراسمان درست مانند شب عید نوروز

اجاق خانه گرم می شود...

امروز دوشنبه: نزدیک افطار است دلم هوایش را کرده هیچ تصویری از خانه ۶ ساله اش ندارم بند تنهایی اش. از سلول دو الف تصویری دارم که به سلول او در ۹ ماه حبس غیرقانونی اش نزدیک است اما از این بند «متادون» که شد بند «زنان» و بالاخره بند «مصطفی» تصویری ندارم. می دانم که به آن عادت کرده. به سلول به بند به اوین. می دانم که هیچ دیواری او را از مردمش جدا نکرده و نمی کند. می دانم با خدایش عاشقی ها کرده در همان تنهایی تحمیل شده غیرقانونی ولی دیگر باید بیاید.
بی قرارم نه تاب در خانه بودن دارم و نه طاقت بیرون ماندن. تمنای دیدنش لحظه به لحظه بیشتر می شود درست مثل روزهای اول آشنایی که دلتنگ صدایش می شدم و هوای دیدنش را داشتم. درست مانند آن ۴۵ روز انفرادی در زندان سپاه که بزر گترین شکنجه، ممنوع الملاقاتی اش، را در حقم روا داشتند.

پنجره خانه سعادت آباد مرا خوب به یاد دارد وقتی شب ها دیرهنگام از پشت پرده اش به کوچه سرک می کشیدم و چشم ها را تا بلوار خوردین می دواندم و گوش به صدای ماشین ها می دادم تا صدای یک ترمز مقابل درب خانه بی قراری ام را خاتمه بخشد. سال ها ممارست باعث شد سرانجام از دلشوره های ارث رسیده از مادرجان هراسیده از هجوم ساواک رها شوم. اما درست از شامگاه ۲۲ خرداد این شور لعنتی بازگشت و در دل سودایی من جا خوش کرد. شامگاه ۲۳ خرداد همزمان با شب ولادت مادرمان زهرای مرضیه صفحه دیگری از زندگی ما ورق خورد و من از همان لحظه قلم به دست گرفتم تا هم زمان با نگارش قلم تقدیر بر کتاب زندگی ام، گوشه ای از آن چه بر من و بر ما گذشت بنگارم. و تو گویی مرکب آن قلم مرهمی بود بر زخم های عمیق دل رنجورم!

همه دلشوره های تازه ام را درست از شامگاه دهم اسفند که بچه های سپاه درب ماشین ما را پشت ترافیک چهارراه طالقانی گشودند و مهاجمانه به ون خودشان منتقل کردند و به اوین رساندند در همان اتاق بازجویی و در همان اتاق انگشت نگاری و در همان سلول شماره ... دو الف دفن کردم که سبکبار و استوار بمانم.

حالا بی قراری ام تنها از سر دلتنگی است وگرنه ایمان دارم «گر نگهدارش آن است که من می دانم شیشه را سال هاست در بغل سنگ نگهداشته است.»

نزدیک افطار است و دلم می‌خواهد او را در خیالم مجسم کنم. نمی توانم! تصویری از بند تنهایی اش ندارم با نام خدا خرما را در دهان می گذارم و چای داغ را می‌نوشم. دعایم اللهم فک کل اسیر است همه اسرایی که جایشان زندان نیست. یاد افطار بعد از آزادی از انفرادی ۴۵ روزه در دو الف می افتم در منزل پدرجان که با دیدن من یک الحمدلله از ته دل گفت و سفارش افطاری را داد تا روزه ام را باز کنم. آن شب که چشمان مادرجان می خندید. ساعتی قبل من سر به دیوار اتاق ملاقات حضوری دو الف گذاشته بودم و اشک می ریختم. بازجو می گفت: خداحافظی کنید. دیر شده کادر اداری می خواهند بروند. خانواده بیرون منتظر شما هستند. من می گفتم: چطور می توانم عزیزدلم را این جا بگذارم و بروم؟؟؟ همه دلخوشی ام در این روزها این بود که در هوایی نفس می کشم که او ماه هاست تنفس می کند. می گفتم: نمی توانم بروم. با خود قرار گذاشته بودم که همراه او بیرون بروم. بچه ها پدر و مادرشان را با هم می خواهند. بازجو می گفت: شما بروید بیرون فضا را آماده کنید تا انشاء الله آقای تاجزاده هم بیاید. و من آمدم و بیش از ۵ سال گذشت و او همه روزه های ۶۶ ماه اش را در بند انفرادی اش افطار کرد و من منتظر ماندم تا همه روزهای حکم تمام شود. حکمی که برای خوردن «میوه ممنوعه» نقد منصفانه مشفقانه به او تحمیل شده بود!

و حالا به ۱۵ خرداد نزدیک می شویم و من بی قرار آمدنش هستم. و این روزهای پایانی کند و دیر سپری می شوند. می دانم پس از پایان حکم نگاه داشتنش در زندان غیرقانونی است درست مانند در انفرادی نگاه داشتنش که منجر به نزدیک ۶۷ ماه روزه اعتراضی شد. و نیمه خرداد نقطه عطفی در تاریخ کشور ماست!



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • دلنوشته بعد از آخرین ملاقات سال ۹۴
  • تولد میر و بازداشت ما
  • زیارت
  • جرم بچه‌های این نسل چیست؟
  • داستان دادستانی
  • روایت تولدهای پشت دیوار اوین
  • گزارش ملاقات
  • بتن ریزی داعش وطنی و یک خاطره ازسال ٨٨
  • نامه به رئیس قوه قضائیه
  •  
    آخرین اخبار
  • اژه‌ای توپ را به زمین شورای امنیت ملی انداخت: دادگاه کروبی منوط به نظر آنهاست
  • صدور شش حکم حبس دیگر از سوی قاضی مقیسه؛ شش ماه زندان برای پزشکی که ستار را معاینه کرده بود
  • واکنش ابوالفضل قدیانی به تبدیل حکم شلاق به جریمه نقدی؛ احکام دادگاه انقلاب غیرقانونی است
  • سیدحسن خمینی: متحجران دیروز، امروز معیار حق و باطل شده‌اند و دیگران را به محاکمه می‌کشانند
  • پیام تسلیت خانواده‌های زندانیان سیاسی به آیت‌الله دستغیب
  • وکیل‌ سیدمصطفی تاج‌زاده: محکومیت هفت ساله موکلم ۱۵ خرداد تمام می‌شود
  • صفایی فراهانی: شعارهاي پوپوليستي فعلا خريدار ندارد
  • شاگرد بد تاریخ
  • اعتراض ۳۷۱ فعال دانشجویی به وزارت علوم: چرا مقابل نهادهای قانون‌شکن نمی‌ایستید؟
  • آخرین توصیه تاج‌زاده از زندان به اصلاح‌طلبان: هیچ مصلحتی بالاتر از طرد علنی و قاطعانه فساد نیست
  • سندیکای کارگران شرکت واحد: اجرای احکام زندان و شلاق علیه کارگران را محکوم می‌کنیم
  • سرچشمه بی‌قانونی‌ها؛ بی‌توجهی رهبری به قانون
  • سیدحسن خمینی: مردم باید بتوانند حرف بزنند و در حوزه‌های سیاسی، قضایی و... از عدالت برخوردار باشند
  • تعلل مصلحتی در پرونده‌های مهم
  • رویه‌های زهردار در اقتصاد ایران
  • دیدگاه خاتمی درباره نتایج قرارداد سایکس - پیکو: سرمایه ملت‌ها در درگیری‌های منطقه به هدر رفت
  • خاتمی: فرزندانمان در کن نام ایران را بلندآوازه کرده و جهان را به احترام به ایران واداشتند
  • اصولگرایان و انتخابات هفتم اسفند
  • اهمیت خبرگان پنجم
  • پیام تسلیت جمعی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین به عبدالفتاح سلطانی
  •