به روز شده: ۰۰:۳۶ تهران - چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴

روایت تولدهای پشت دیوار اوین

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

آدم ها یک روز به دنیا می آیند و یک روز هم از دنیا می روند. روزی که به دنیا می آیند صدای فریادشان گوش فلک را کر می کند اما روزی که از دنیا می روند فریادشان را فقط خدایشان می شنود و دیگران مرگ او را آغاز خاموشی می بینند.

می گویند آنان که خوب زندگی کرده اند خوب می روند و آنان که بدی را به زندگی دیگران رسانده اند، بدعاقبتند و بد می روند.

تولدها یکی از پس از دیگری آمدند و گذشتند و ما گاه یادمان ماند و کیکی و شمعی و هدیه ای دادیم و گرفتیم و گاه فقط تبریکی گفتیم و گاه حتی یادمان نماند در میانه گرفتاری های زمانه. اما تولدهای بعد از ۸۸ از نوع دیگری بود. هیچ کس یادش نرفت و هیچ گاه به فراموشی سپرده نشد!

ایده اولین تولد پشت دیوار بلند اوین کاملا خودجوش بود و طبیعی. درست مانند ایده برگزاری روز پدر همزمان با ولادت امیرمؤمنان و امام عدالت و راستی علی(ع) در همان روزهای اول کودتا که پشت اوین برگزار شد و فرمانده پلیس که به قصد متفرق کردن ما در آن جمعه عید آمده بود گفت بروید خانه هایتان شما را بیگانگان به اینجا کشانده اند و ما گفتیم ما را بچه هایمان اینجا کشانده اند شما را نمی دانیم!

اولین تولد پشت دیوارهای اوین برای خودمان بیش از مردمان دور و بر جالب بود. این که چهره زندانی سیاسی روی کیک با خامه های سبز تصویر شود و شمع ها برای دقایقی تاریکی زیر پل یادگار، مقابل اوین، را بمیرانند و فشفشه ها دل های غمگین را لحظه ای شاد کند و کام هایی تلخ، شیرین شود و بغل بغل هدیه برای زندانی و زن و بچه های خرد و کوچکش نثار شود. اولین تولد به گمانم مربوط به دکتر علی تاجرنیا بود که پس از آن ادامه یافت طبق تقویم میلاد عزیزان دربند ...

من چشم به راه آذر بودم تا جشن میلاد همسرجان را به پشت دیوار اوین بکشانم تا فریاد «تولدت مبارک» را نیز مانند «یا حسین میرحسین» و «الله اکبر»های شبانه به گوش او برسانم تا در سرمای سلول انفرادی دلش گرم شود. هنوز راهی کوی یار نشده پیام رسید که اوین در محاصره است و امکان ایجاد مخاطره برای دوست داران تاجزاده فراوان. من راه را به سمت خانه پیمودم و پیام داده شد که درب خانه سید مصطفی به روی دوستان باز است. هنوز به خانه نرسیده بچه ها هم رسیدند با تدارکات لازم؛ چای و ظروف یک بار مصرف و کیک و شمع ها و فشفشه ها و تصاویری که مزین به لبخند زیبای مصطفی بود. آن شب به خانواده دکتر رمضانزاده هم پیغام دادیم که بیایند پیش ما و هر دو تولد را یک جا جشن گرفتیم.

این سنت ادامه یافت اما به تولد ها ختم نشد. ایده برگزاری سالگرد ازدواج را یکی از دوستان بسیار مهربان و صمیمی با بقیه مطرح کرده بود و مورد استقبال واقع شده بود. مراسم ۶ بهمن ۸۸ در منزل یک دوست برقرار بود و مرا بی خبر از همه جا به بهانه ای به آن جا کشاندند. دیر رسیدم اما صحنه ای که در بدو ورود با آن روبرو شدم اشک به چشمانم آورد. تا در را باز کردند ده ها مصطفی مقابل چشمانم بودند که سالگرد ازدواجمان را تبریک می گفتند. دوستانش با نقاب هایی با تصویر زیبای او به استقبال آمده بودند و من نفسم بند آمده بود و می گریستم و دوست خوش ذوق من می گفت: فخری جان! می خواستیم امشب خوشحال باشی. من آن شب خطابه ای برایشان خواندم که هنوز پس از ۶ سال با شنیدنش گریان می شوم. خطابه ای که عشق را تفسیر می کرد. بماند که این دوستان عمدتا غیرسیاسی که جرم بزرگ شاد کردن دل خانواده تاجزاده را داشتند به بهانه و بی بهانه احضار و بازجویی شدند و نقاب داری یکی از اتهامات بزرگی بود که توسط بازجو به ایشان تفهیم شد!

بازجوهایی که نمی دانستند اندیشه و آرمان تاجزاده با پاره کردن این نقاب های مقوایی نابود نمی شود و باور نمی کردند تهدید وارعاب گاهی نتیجه عکس می دهد و تصور نمی کردند خداست که مهر بعضی بندگانش را در دل بعضی دیگر قرار می دهد و هرکه را بخواهد عزت و هر که را نخواهد ذلت می بخشد.

از آن پس هر سال در مناسبت تولدها و سالگرد ازدواج ها برنامه داشتیم به شکل های مختلف. اما آقایان باعث شدند که ایده هایمان تازه به تازه باشد. مثلا سفره های افطاری پشت دیوار اوین که از اولین رمضان ۸۸ به طور خودجوش گسترده می شد، بعد از بدعت قضائی حصر در زندان و انفرادی در زمان اجرای حکم همسرجان و آغاز روزه داری اعتراضی اش به محافل جوانان و دانشجویان و پس از آن مستمرا به خانه خودمان و خانه های دوستان هم دل همراه کشیده شد و ادامه یافت تا همین امسال که پنجمین سالگرد روزه داری اعتراضی اش را گرامی داشتیم و می خواستیم بی خیال مراسم تولد شویم به بهانه ماه صفر و ترافیک شدید شب های بلند پاییزی پایتخت. اما امسال داستان به شکلی دیگر نوشته شد.

به جای این که من دوستان را دعوت کنم و میزبانی کنم، در چند مجلس دوستانه با دوستانی متفاوت و گروه های متفاوت سالروز قدم نهادنش به دنیا جشن گرفته شد. برایش مجلس ها گرفتند و تبریکات حقیقی و مجازی بیش از هر سال و بیش از همیشه و هدایا و مهربانی ها انبوه و گسترده و ابراز احساسات عمیق تر و شدیدتر و پردامنه تر. قبلا اگر تبریکات حضوری بود و یا تلفنی و ایمیلی حالا علاوه بر آن انواع و اقسام راه های ارتباطی که ما را به هم پیوند می دهد ناقل پیام های مهربانی و لطف دوستان بود و عجز و ناتوانی من برای پاسخ گویی را به همراه داشت.

دیشب در سالروز تولد این مرد صداقت و خدمت دوستان عزیزش در منزل ما جمع شدند تا هم دلانه از او بگویند و هنرمندانه از او بسرایند. در اوج ترافیک شبانگاهی خود را به ما رساندند تا بگویند تاجزاده و منش و افکار و اندیشه هایش فراموش شدنی نیستند. خاطرات گفتند و گفتند و گفتند و من با ولع تمام شنیدم و شنیدم و در لوح ضمیرم حفظ کردم تا واژه به واژه برایش روایتگری کنم صحنه های پرشوری که آفریده شد در این یکی دو روز و دو شب. روایت فتح دل هایی که این روزها به سختی به دست می آید از بس مرارت و سختی و البته نیرنگ و ریا و بداخلاقی و بدعهدی زیاد شده است در زمانه غلبه اندیشه خوارجی گری و تکفیرمداری و داعش پروری، توسط کسی که دیری و دوری که رسم عاشقی است او را نه دور کرده است و نه دیررس. او که همه ۵۸ سال عمرش به نوازش دل های خلق خدا سپری شده است. حتی دل های بیماری که سرشار از کینه و نفرت بوده است.

و من باید فردایی که از راه می رسد برای او روایتگر مهر مردمانی باشم که او را دوست می دارند و برای افکارش حتی اگر با آن موافق نباشند احترام قائلند. و مگر مسلمانی جز این است که تو به مردمان و خلائق و عیال الله لبخند بزنی و با کلام نرم با آنان سخن بگویی و دلشان را به دست بیاوری نه کالبد بی جانشان را که هر صاحب قدرتی می تواند با ابزار قدرت به آن دست یازد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • گزارش ملاقات
  • بتن ریزی داعش وطنی و یک خاطره ازسال ٨٨
  • نامه به رئیس قوه قضائیه
  • دو پیشنهاد تاجزاده در آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها
  • گزارش ملاقات
  • شب قدر و نامه هجر
  • حالش خوب نبود...
  • یار روزه دار من
  • روایت یک ملاقات
  •  
    آخرین اخبار
  • اگر «داعِش» از فقیهان بپرسد
  • گزارش تاسف بار نجفی از بورسیه‌های غیرقانونی دولت دهم؛ استقبال از پیگیری قضایی
  • علی مطهری: حصر ظلم است/ آنهایی که اعتراض نمی‌کنند، فردا سر خودشان می‌آید
  • دعوت از بسیج برای دخالت در انتخابات؛ تدارک دوباره کودتای مخملی؟
  • بی اختیار کردن معاونت های صدا و سیما
  • میردامادی دبیر کل جبهه مشارکت : نیازمند شکل‌گیری مجلس عقلانی هستیم
  • راهیافته به مجلس نهم : فرمانداری غلط کرده که به فتنه گران مجوز سخنرانی داده
  • اعتصاب؛ انعکاس سکوت و فراموشی دیگران
  • ارزیابی ستاری‌فر از بودجه‌های سالانه دولت میرحسین: پاک‌ترین، شفاف‌ترین و جامع‌ترین
  • موسوی‌لاری: جسارت از سوی دلواپسان معمول است/ حضور نماینده مجلس در تجمع غیرقانونی تازگی دارد
  • قاضی مقیسه خطاب به مجید آذرپی: تو سم اجتماع هستی و برایت اشد مجازات تعیین می کنم
  • آیت‌الله موسوی اردبیلی: به مردم بگویید پشت پرده اختلاس با رقم های نجومی چه کسانی اند
  • رمزگشایی از پروژه نفوذ
  • نامه ۱۵۰ فعال سیاسی و مدنی و مطبوعاتی: امیدواریم پرونده شریعتی و آذرپی ختم به خیر شود
  • دفاع از سهمیه زنان
  • درایتی: قبلا می‌گفتند فتنه، الان می‌گویند نفوذ/ نگران انتخابات مجلس‌اند
  • ممانعت از درمان سیدسراج الدین میردامادی، جانباز دفاع مقدس
  • خبرگزاری سپاه: هادی حیدری برای اجرای حکم بازداشت شده است
  • ریحانه طباطبایی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد
  • عرب‌سرخی: امیدوارم این درک و فهم ایجاد شود که رفع حصر اقدامی در جهت منافع ملی است
  •