به روز شده: ۲۱:۵۶ تهران - جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴

مسئولیت ناپذیری رهبری

رهبری در دیداری که حاضران در آن «جمعی از دانشجویان و استعدادهای برتر علمی کشور» خوانده شدند، به بیان سخنانی متناقض درباره مسائل علمی و دانشگاه‌های کشور پرداختند. البته سابقه تناقض‌گویی در سخنان رهبری طولانی است و امری است قابل تحلیل که مسلم، بخشی از آن بازمی‌گردد به عدم وحدت میان برخی دیدگاه‌ها و عملکرد ایشان و زیرمجموعه‌های تحت مدیریت بیت رهبری.

ایشان در بخشی از سخنان خود به سبک خاص و همیشگی که پای خودشان را از بسیاری از مصائب و مشکلات و بحران‌ها به‌کلی بیرون کشیده و با لحنی حق به جانب، مطالبه‌گرانه و حکیمانه، چنانکه گویی از جانب روشنفکری خارج از ساحت قدرت مطرح می‌شود، به طرح هشدار به «مسئولان و مدیران» می‌پردازند، نسبت به معضلی که سالهاست دلسوزان کشور در خصوص آن فریاد سر داده‌اند ـ یعنی معضل فرار مغزها که پس از سال ٨٨ به بحران تبدیل شد ـ واکنش نشان داده و خارج شدن استعدادها و نخبگان از کشور را «خیانت به ناموس ملی» لقب داد.

اولین نکته اعجاب‌انگیز این است که چگونه رهبری یک نظام که بیشترین اختیارات و امکانات و منابع را در یک کشور در ید قدرت دارد و نهادهای زیرمجموعه وی از هرگونه پاسخگویی به سبب عملکرد خود معاف هستند و شخص ایشان نیز نظارت قانونی و مستمر خبرگان بر عملکرد خود و زیرمجموعه‌ها را گردن نمی‌نهند، به خود اجازه می‌دهد تلویحاً یا تصریحاً در معضل و بحران بزرگی چون فرار مغزها، به کلی رفع مسئولیت کرده و عافیت‌طلبانه و طلبکارانه «مسئولان» و دیگر افراد و کنشکران جامعه را مورد خطاب و عتاب قرار دهد؟ اگر بنا بر پاسخگویی نسبت به بروز این معضل باشد، پیش و بیش از هر کس و هر نهاد دیگری، شخص ایشان و زیرمجموعه‌هایشان هستند که باید پاسخگوی مصائب کشور از جمله خروج بی‌حساب نخبگان باشند. چرا که ایشان و جناح سیاسی طرفدار و همفکر و نهادها و سازمان‌های تحت نظر ایشان هستند که با سیاست‌گذاری‌های غلط، برخوردهای دفعی و تنگ‌نظرانه و حذف افراد با صلاحیت و شاخص و حاکم کردن نظام رانتی و امتیازمحور، موجب بروز دلسردی و ناامیدی در میان انبوه نخبگان و جوانان شده و آنها را به این تلقی سوق می‌دهند که در کشوری که قدرت پاسخگویی وجود ندارد و افراد نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس تملق برای قدرت و تظاهر به پیروی از منویات اصحاب قدرت، پله‌های ترقی و پیشرفت اداری و سازمانی و مالی و سیاسی را طی می‌کنند، هیچ امیدی به تاثیرگذاری نیست. فارغ از اینکه این تلقی می‌تواند غلط باشد و اگر بنا بر این باشد که همه نخبگان با این استدلال که قدرت مطلقه در ایران پاسخگو و اصلاح‌پذیر نیست و نمی‌توان شایسته‌سالاری و فسادگریزی را در کشور حاکم کرد، جلای وطن کنند، دیگر از ایران و ایرانی وطن‌خواه چیزی باقی نمی‌ماند. اما نکته حیرت‌انگیز این است که چگونه شخص و مجموعه‌ای که بیشترین آسیب را به کشور از این لحاظ زده، یکدفعه مطالبه‌گر می‌شود و از مسئولان نیز انتقاد می‌کند و از «خیانت به ناموس ملی» سخن می‌گوید.

اما نکته تعجب‌برانگیز و پارادوکسیکال دیگر اینکه در همین سخنرانی که رهبری از سوق دادن نخبگان به خروج از کشور به عنوان «خیانت به ناموس ملی» یاد کرد، بار دیگر سخنانی که در هشت سال دولت احمدی نژاد، مبنای رانت‌خواری گسترده و فساد اداری وحشتناک در دانشگاه بوده را تکرار کرد. این بخش از سخنان ایشان را نگاه کنیم:

"یکی از هشدارهایی که واقعاً باید وزرای محترم به آن توجّه کنند، مقابله‌ی با عناصر متدیّن و انقلابی در دانشگاه‌ها است. عناصری هستند متعهّد به انقلاب، پایبند انقلاب، پایبند به مسائل دینی و ظواهر دینی، کسانی با اینها از مسئولین -حالا بین خود دانشجوها سلایق مختلفی هست، اشکالی هم ندارد؛ ممکن است بگومگویی هم بینشان بشود، اهمّیّتی ندارد؛ محیط دانشگاه است- از طرف اساتید، مدیران، با یک چنین عنصری، با یک چنین جوانی، با پسری یا دختری که متعهّد و پایبند است، مقابله کند، این قابل قبول نیست؛ باید عناصر مؤمن تشویق بشوند. حالا از این‌ قبیل مسائل وجود دارد"

هر ناظری با بهره متوسط از هوش بلافاصله می‌پرسد که چه نسبتی است میان این تاکید مکرر رهبری در یک سال اخیر درباره «مقابله با عناصر متدین و انقلابی در دانشگاه‌ها» و مبارزه دولت با فساد اداری عظیم و بی‌سابقه‌ (فسادی که بزرگترین مشوق نخبگان به خروج از ایران بوده است)؟ مگر با استناد به همین قبیل رهنمودها و فرامین و منویات نبود که فساد بزرگ بورسیه‌ها اتفاق افتاد؟ مگر با استناد به همین قبیل دیدگاه‌های حامی‌پرورانه نبوده که افراد بی‌لیاقت، بی‌کفایت و فاقد صلاحیت و تخصص خارج از سازوکار مبتنی بر شایسته‌سالاری و صرفاً با استناد به انقلابی و مومن بودن، بر مصادر امور در کشور و از جمله در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی تکیه زدند و کشور را به قهقرا بردند؟ و مگر همین قبیل رانت‌خواری‌ها و ویژه‌خواری‌های و اعطای امتیاز خاص برای «عناصر به اصطلاح متدیّن! و انقلابی در دانشگاه‌ها» نبوده است که دانشگاهیان و نخبگان را از پیشرفت مبتنی بر شایسته‌سالاری در این کشور ناامید و دلسرد کرده و به خروج از ایران و افکندن رحل اقامت در خارج کشور سوق داده است؟ چگونه می‌توان این تناقض‌گویی را حل کرد؟

رهبری چندی پیش به طور عجیبی از فساد گسترده در ماجرای بورسیه‌ها حمایت کرد و زمینه بازگردادن افراد رانت‌خوار و بی‌صلاحیتی که تنها با اتکای به نزدیکی به قدرت (همان مومن و انقلابی بودن ادعایی) توانسته بودند از بورسیه بهره‌مند شوند، به مراکز علمی و دانشگاهی کشور را فراهم کرد و متاسفانه در این جریان، دولت منتخب مردم و وزارت علوم و تحقیقات که در ابتدا در دفاع از شایسته‌سالاری و مبارزه با رانت و فساد وارد میدان شده بود، بازنده شده و شکست خوردند.

چگونه می‌توان میان بسترگستری برای این ویژه‌خواری‌ها و فسادها و انتقاد از تشویق نخبگان به خروج از کشور نسبت برقرار کرد؟ تناقض در اینجا از همان شکاف میان سخنان و دیدگاه‌های مترقی و خوب با عملکرد واقعی در عمل نشئت می‌گیرد. انتقاد از فرار نخبگان به عنوان سرمایه‌های انسانی کشور، حرفی است بسیار زیبا و فریبنده؛ اما این انتقاد مقتضیات عملی دارد. اولین شرط لازم، کنار گذاشتن حامی‌پروری و ویژه‌خواری برای کسانی است که اغلب به دروغ و از روی دورویی و فرصت‌طلبی، خود را مومن و طرفدار انقلاب نشان می‌دهند و تملق و چاپلوسی قدرت می‌کنند. تا زمانی که سیاست عملی رهبری و نهادهای زیرمجموعه وی در کشور دامن زدن به این نظام رانتی و شایسته‌گریز است، نمی‌توان انتظار داشت یاس و ناامیدی میان نخبگان گسترش نیابد. چگونه می‌توان از نخبگانی که هر روز شاهدند افراد فاقد صلاحیت به صرف اشتهار به تملق قدرت و با تمسک به انقلابی و مومن بودن، بر مصادر امور تکیه می‌زنند و از امتیازهای خاص بهره می گیرند، انتظار داشت به بهبود شرایط امیدوار بمانند و راه گریز در پیش نگیرند؟ اینها پرسش‌های بی‌پاسخی است که رهبری به عنوان عالی‌ترین مقام کشور نمی‌تواند از پاسخ دادن به آنها شانه خالی کند و همزمان هشدار بدهد و با دیگران عتاب کند و افراد دیگر را متهم کند.

مسلم آنکه رانت‌خواری و فساد گسترده اداری، ضربه‌های عظیم به سرمایه‌های انسانی کشور زده و بسیاری از نخبگان را به خروج از ایران سوق داده است. اما ضربه بزرگ‌ دیگر این فساد و ویژه‌خواری، بر انقلاب و دین است. اینکه کسانی با اتکای به «مومن و انقلابی بودن» از حقوق و امتیازهای خاص بهره‌مند شوند و با اتکای به همین عناصر هر آنچه خواستند بکنند و هیچ کس نتواند مقابل آنها بایستد، خود ضربه‌ای به انقلاب و دین است. انقلاب و دینی که اسباب ویژه‌خواری و امتیازگیری شود، نسبتی با دین و انقلاب واقعی ندارد. انقلاب برای این بود که بساط ویژه‌خواری درباریان و وابستگاه به شاه و متملقان وی کنار گذاشته شود، نه اینکه در پوشش دیگری تکرار شود. اسلام نیز آمد که امتیازهای ویژه‌خواران را براندازد و عدالت را بنا نهد، نه اینکه خود ابزاری برای بی‌عدالتی و رانت‌خواری شود. مومن، ویژه‌خوار و فاسد نیست و متاسفانه رهبری عنایت ندارد که با دفاع از حفظ به هر قیمت کسانی که خود را مومن و انقلابی می‌خوانند، در مصادر امور و جایگاه‌های دانشگاهی، بزرگ‌ترین ضربه را نه فقط به اعتماد و امید نخبگان و دانشگاهیان که به دین و به انقلاب اسلامی می‌زند. دریغا که اندیشه نمی‌کنند و عبرت نمی‌گیرند.

با بندی از بیانیه مشترک موسوی و کروبی در سالگرد پیروزی انقلاب، یک هفته پیش از حصر ظالمانه، سخن را به پایان می‌برم به امید آنکه گفتمان مروج شایسته‌سالاری و مقابله‌کننده با ویژه‌خواری هر روز جایگاهش را تحکیم کند:

"امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند..... گفتمانی که درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینه شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایسته آن است، شود. گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد. گفتمانی که می داند حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت. گفتمانی که چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد".



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • اصلاح‌طلبان زنجان: دولت بعد از توافق هسته‌ای، به سمت گشایش در سیاست داخلی برود
  • آذر منصوری: وقتی فرصت نقد را از جامعه می‌گیرند، فساد سازمان یافته شکل می‌گیرد
  • مسئولیت ناپذیری رهبری
  • تحول آرام سنتِ بیانیه‌نویسی سیاسی
  • بتن ریزی داعش وطنی و یک خاطره ازسال ٨٨
  • نامه به رئیس قوه قضائیه
  • سیدعلیرضا بهشتی: اینکه رهبر در جایگاه خدا باشد و فراقانونی، هرگز با شریعت و قرآن سازگار نیست
  • آبستراکسیون اقلیت؛ یعنی موافقت اکثریت مجلس
  • محاکمه پیش از موعد مشاور کروبی/ وکیل گرامی مقدم: او امکان تحمل حبس ندارد
  • صفایی فراهانی: آنچه در آن هشت سال رخ داد فساد نبود، غارت بود
  • محسن رنانی: دولت توانایی خارج‌کردن كشور از بحران را ندارد
  • آذر منصوری: تن دادن به خرد جمعی عیار اصلاح‌طلبی را مشخص می‌کند
  • در بیانیه پایانی کنگره حزب اتحاد ملت ایران اسلامی‎ : تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی
  • شرایط وخیم سخنگوی کانون صنفی معلمان بعلت اعتصاب غذای خشک‎
  • نفوذ؛ کلمه رمز عملیات مهندسی انتخابات
  • سیدهادی خامنه‌ای: عادلانه نیست که مسببان بحران آزاد باشند و رهنورد، موسوی و کروبی در حصر بمانند
  • پیام تسلیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای هجرت ابدی حاجیان در فاجعه منا
  • زندان و مدرسه، دو فیلم با یک بلیط
  • بیانیه تسلیت شورای هماهنگی راه سبز امید : دولت عربستان باید قبول مسئولیت و جبران خسارت کند
  • اولین سخنرانی بهزاد نبوی پس از زندان: دولت موسوی چگونه در دوران جنگ، کشور را اداره کرد
  •