به روز شده: ۲۳:۴۹ تهران - پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴

بتن ریزی داعش وطنی و یک خاطره ازسال ٨٨

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

همیشه فکر میکنم خیلی کم کاری کردم و خیلی بد کردم که همه خاطرات آن روزهای سیاه و تلخ رو ننوشتم و ثبت و ضبط نکردم. با این فراموشی که خاصیت بشر است خیلی چیزها یادم رفته ولی خوشبختانه خیلی چیزها هم در یادم حک شده و فراموش نمی شود از جمله مهربانی های بی حد و حصر مردم و همراهی ها و هم دلی هایشان که مرهم دردها و تسلای دل رنجور ما بوده در طول این شش سال و نیم که از کودتای نظامیان می گذرد...

همان روزهای اول بازداشت وحشیانه و شبانه همسرجان بود. بی خبری و اضطراب و کابوس ها و بی نتیجه ماندن همه پی گیری ها به کلی مستأصلمان کرده بود و اگر نبود توکل به خالق هستی و اگر نبود لطف و یاری مردمان عزیزو مهربان معلوم نبود دوام می آوردیم تا امروز. هر روزمان در دادستانی و دادسرا و زندان و این سو و آن سو می گذشت و هر شب در مجازستان به دنبال نقطه امیدی می گشتیم اما همه آن چه بود سیاهی بود و تلخی و اخبار نگران کننده. پیام هایی که در فیس بوک می گذاشتند یا ایمیل می کردند که صدای ناله تاجزاده تحت شکنجه در شب های اوین موجب آزار زندانیان شده و یا این که او را در بیمارستان دیده اند که بدحال بستری است. من هرگز نتوانستم همسرجان را زیردست بازجوها تصور کنم همیشه او را با همان اقتدار همیشگی که نشان از بندگی محض نزد خدایش و بی نیازی محض از بندگان خدا حتی آنان که داعیه خدایی دارند در ذهن متصور می شدم اما بی خبری درد بی درمانی است. شبی دوستی تماس گرفت و گفت در زندان آشنا دارد و می تواند داروهای همسرجان را به او برساند و من مهم ترین چیزی که به ذهنم رسید داروی نقرس بود چرا که دائم تصور حمله هایی که در سلول انفرادی منجر به درد شدید و غیرقابل تحمل پا که در تمام جان همسرجان می پیچد و او را مستأصل می کند و خنده بر لب بازجوها و دشمنان دیرین همسرجان می آورد، آتش به جانم می زد. باید این داروها را تهیه کرده و به همسرجان می رساندم...

خدایش بیامرزد فریده ماشینی همیشه در کنار من و الهه مهربانی مان بود. هر روز و هرشب به خانواده های زندانیان سیاسی سر می زدیم و تعداد آنقدر زیاد بود که وقت کم بیاوریم و نیمه شب به خانه برسیم اما در کنار دیگران بودن موجب می شد که دردهایمان هم تقسیم شود مانند اوقاتمان و بیش از همه جلسات قرآن هفتگی به ما آرامش می داد و عادت من به نوشتن و به اشتراک گذاشتن حس و حال واقعی ام که بی ملاحظه و بی هراس هرچه در دل داشتم می نگاشتم خود موجب تسکین آلام درون بود...

شبی به اتفاق دوستان به خانواده دکتر خدایاری و دکتر شیرکوند سری زدیم. همسرانشان به شدت نگران بودند و متعجب که این چه قصه ای است که هر کس بیشتر سابقه خدمتگزاری و ایثارگری دارد زودتر به بند ستم کشیده شده است؟! آتش درون را پنهان نموده آن چه در توان داشتیم برای ایجاد آرامش دل عزیزان به کار بستیم. از قضا من با همسر دکتر شیرکوند که پزشک هستند سخن از درد نقرس همسرجان گفتم و این که داروی مؤثری که استفاده می شده فراموش کرده ام. او هم چند دارو را نام برد و بلافاصله به داروخانه ای که یادم نیست در فاطمی بود یا مطهری یا یوسف آباد مراجعه کردم و با استیصال گفتم دارویی می خواهم که ایرانی نیست و تأثیر فوری دارد و هرچه نام می بردند می گفتم نه این نیست. دکتر با تعجب به من نگاه کرد و گفت مگر خودتان مصرف نمی کنید؟ گفتم نه برای همسرم می خواهم. گفت خوب از خودشان سوال کنید. گفتم ولی به او دسترسی ندارم چون در زندان است و بلافاصله در مقابل نگاه پرسشگر او و همکارانش گفتم همسرم سید مصطفی تاجزاده زندانی سپاه است به دلیل دفاع از حق مردم. ناگهان همه ریختند دور من و هر یک با محبت سعی می کرد نام داروی مورد نظر رو به یاد من بیاورد. شب قشنگی بود شب هم دلی و مهربانی مردمی که همه این سال ها عده ای سعی کردند به من بقبولانند که لیاقت ایثار و فداکاری را ندارند و همسرجان به عبث برای آنان هزینه می دهد! اما من هرگز به این باور غلط نرسیدم و هماره گفته همسرجان را که «ما همه عمر مدیون مردم هستیم» را به آنان یادآور شدم.

بعدها فهمیدم که هیچ دارویی به دست همسرجان نرسیده و او شب هایی در آن سلول انفرادی دو الف سپاه درد کشیده و دم برنیاورده است.چه بسا همان شب هایی که من در به در دنبال دارو برایش می گشتم و دنبال واسطه ای که آن را به زندان برساند. باری آن شب ها و روزهای بی خبری گذشت و حضرات دادگاه های نمایشی برقرار و حکم های فرمایشی صادر نمودند و البته از آن هیچ طرفی نبستند. وقتی همسرجان در ملاقات این هفته از دهانش پرید و سخن از درد نقرس و تزریق بتامتازون گفت من یاد آن شب های سخت پرکابوس افتادم. خدا می داند چه کسانی چه دردها در آن روزها و شب ها تحمل کردند یا تحمل نکردند و تاب نیاوردند و رفتند...

حالا که سخن از بتن ریزی های داعشی های وطنی و سیمان کاری هایشان شده و هر روز بیش از دیروز خودشان را به مردم نشان می دهند، بیشتر قدر مردم فهیم و کاردانمان را می دانیم که به موقع وارد میدان شدند و اجازه ندادند کودتاچیان نقشه های شومشان را در مورد زندانیان سیاسی که جرمشان داشتن نگاهی متفاوت از خوارج مسلکان افراطی بود، اجرا کنند.

هرچند هنوز امانت هایی نزد آنان داریم که در حبس و انفرادی و حصرند اما همه می دانند که ایجاد کوچکترین مخاطره ای برای آنان چه هزینه گزافی برای اقتدارگرایان و به ویژه دستگاه های امنیتی و قضائی و برای نظام و رهبری دارد و امیدواریم هرچه زودتر عقلانیت بر تصمیم گیران حاکم شود و به رهایی عزیزانمان بیانجامد.

نکته آخر این که هرچند دوران بی خبری ما از عزیز دربندمان در دو الف سپاه بیش از ۴۰ روز به طول انجامید و اینک هر ۷ روز یک بار از احوال او با خبر می شویم اما از این هفته تا هفته بعد بی خبر ماندن از یار دربند تنهایی به اندازه همه آن روزهای خوف انگیز نگران کننده است در حالی که در اعتراض به عدم اجرای قانون و نگه داری اش در انفرادی در تمام مدت اجرای حکم روزه داری اش ۵۹ ماهه شده است.

کاش می دانستیم چرا تماس تلفنی روزانه که کوچک ترین و بدیهی ترین حق زندانی و خانواده اوست هم چنان از همسرجان و همه زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ دریغ داشته می شود؟!



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • نامه به رئیس قوه قضائیه
  • دو پیشنهاد تاجزاده در آستانه بازگشایی دانشگاه‌ها
  • گزارش ملاقات
  • شب قدر و نامه هجر
  • حالش خوب نبود...
  • یار روزه دار من
  • روایت یک ملاقات
  • نامه به رئیس قوه قضائیه
  • هم شاگردی مکتب قرآنی ما
  •  
    آخرین اخبار
  • تحول آرام سنتِ بیانیه‌نویسی سیاسی
  • سیدعلیرضا بهشتی: اینکه رهبر در جایگاه خدا باشد و فراقانونی، هرگز با شریعت و قرآن سازگار نیست
  • آبستراکسیون اقلیت؛ یعنی موافقت اکثریت مجلس
  • محاکمه پیش از موعد مشاور کروبی/ وکیل گرامی مقدم: او امکان تحمل حبس ندارد
  • صفایی فراهانی: آنچه در آن هشت سال رخ داد فساد نبود، غارت بود
  • محسن رنانی: دولت توانایی خارج‌کردن كشور از بحران را ندارد
  • آذر منصوری: تن دادن به خرد جمعی عیار اصلاح‌طلبی را مشخص می‌کند
  • در بیانیه پایانی کنگره حزب اتحاد ملت ایران اسلامی‎ : تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی
  • شرایط وخیم سخنگوی کانون صنفی معلمان بعلت اعتصاب غذای خشک‎
  • نفوذ؛ کلمه رمز عملیات مهندسی انتخابات
  • سیدهادی خامنه‌ای: عادلانه نیست که مسببان بحران آزاد باشند و رهنورد، موسوی و کروبی در حصر بمانند
  • پیام تسلیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای هجرت ابدی حاجیان در فاجعه منا
  • زندان و مدرسه، دو فیلم با یک بلیط
  • بیانیه تسلیت شورای هماهنگی راه سبز امید : دولت عربستان باید قبول مسئولیت و جبران خسارت کند
  • اولین سخنرانی بهزاد نبوی پس از زندان: دولت موسوی چگونه در دوران جنگ، کشور را اداره کرد
  • سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از فرهنگیان و معلمان : مجلس باید نماینده اکثریت جامعه ما باشد/ حق الناس یعنی کسی نبیند که نامزد مطلوب او در عرصه نیست
  • سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران : دانشگاه و دانشجویی که نتواند نقد کند مرده است
  • احضار سیدمصطفی تاجزاده به دادسرای اوین به بهانه ۱۲ روز غیبت
  • خاتمی: فاجعه منا سهمگین تر از آن است که با اظهار تاسف از کنار آن گذشت
  • جانباز سبزی که پاهایش در جبهه جا ماند و در منا زیر دست و پا ...
  •