به روز شده: ۲۰:۰۸ تهران - سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴

نامه ای به روحانیت آگاه و آزادی‌خواه

به نام خدا

جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای سروش محلاتی

پس از سلام

دو کتاب کم حجم اما پرمغز «شهر مردگان» و «امکان سنجی انتخابات در نظام اسلامی» را با اشتیاق خواندم و از این که عالمی دردآشنا از منظر فقهی به دفاع از آزادی پرداخته است، بسیار خوشحال شدم. واقعیت این است که من از روحانیت رسمی مأیوسم. به روزترینشان هنوز از عصر جنگ سرد خارج نشده اند و هم چنان دموکراسی و حقوق بشر و حقوق شهروندی را توطئه غرب برای چپاول شرق می خوانند. با استراتژی برد - برد در عرصه سیاست داخلی و بین المللی بیگانه اند و در گرداب راهبرد باخت - باخت گرفتار. طیف سنتی تر مجموعه فوق ، جمهوری اسلامی را همان حکومت آخوندی می انگارد و با دفاع از حاکمیت یک قشر بر مقدرات یک ملت، جمهوریت را به مسلخ می برد. آقای مصباح و مریدانش نیز به تئوریزه کردن استبداد مطلقه فقیه مشغولند و پادزهر اسلام مروج کرامت ذاتی بشر و حقوق سلب ناشدنی وی را جامعه و حکومت پادگانی می دانند. نزد ایشان بازگشت به صدراسلام به معنای احیای مناسبات قرون وسطایی و استبداد کلیساست. از همین رو بزرگترین انتقادشان به طالبان و داعش، بی ولایتی و شیعه ستیزی شان است نه اسلام آمرانه و حکومت آزادی کش ایشان. من در مقابل به روحانیون نواندیش نسل انقلاب دل بسته ام که دین را دکان دنیای خویش نکرده اند، دغدغه جمع اصالت و معاصرت را دارند، با رانت خواری سیاسی، حرام خواری اقتصادی و ویژه خواری فرهنگی مخالفند و از دین گریزی رو به رشد قشرهایی از مردم ناشی از بی کفایتی، فسادپروری و ریاکاری جناح حاکم رنج می برند و با تبیین اسلام رحمانی و مدنی می کوشند شعله ایمان و امید را به ویژه در نسل جوان زنده نگه دارند. در این سال ها که از فراغتی اجباری بهره مند بودم، مطالعه کتاب های آقایان الله بداشتی، ایازی، فاضل میبدی، فیرحی، کاکایی، کدیور، صدری، مسجد جامعی، مهریزی و ... حال خوبی به من بخشیده و دعای خیرم را بدرقه راهشان کرده است.

جناب آقای سروش محلاتی

مستحضرید که مهم ترین رویارویی شیخ فضل الله با مشروطه خواهان در مورد «حریت و مساوات» بود. او تأیید قانون اساسی را در گرو حذف این دو کلمه «منحوس» می دانست. به باور مشروطه طلبان اما کنار گذاردن این دو واژه «مقدس» قانون اساسی را بلاموضوع و بی خاصیت و بود و نبود آن را یکسان می کرد. البته درست می گفت که حریت در محدوده انتقاد از شاه و کارگزاران حکومت باقی نمی ماند و برخلاف خواست رهبران نهضت دیریا زود همه عرصه ها را دربرخواهد گرفت و حتی دین و مقدسات را نیز از نقد مستثنی و مصون نخواهد گذاشت. هم چنین حق با او بود که مساوات به برابری آحاد مردم، از گدا تا شاه در مقابل قانون اکتفا نمی کند و به سوی حقوق برابر افراد نابرابر در فقه (غیرمسلمان با مسلمان، سنی با شیعه، غیرفقیه با فقیه و زن با مرد) حرکت خواهد کرد، اگر چه منظور آقایان طباطبایی یا بهبهانی این نیست. به سخن روشن شیخ نوری جهت گیری حریت و مساوات را درک کرد اما اصالت، فواید و توان توفنده آن ها را درنیافت و نفهمید که نهضت برابری طلبی و آزادی خواهی اگرچه از اروپا شروع شد اما به دلیل مطلوبیت ذاتی اش موج رو به اوجی را به وجود آورده است که همه اقلیم ها را یکی پس از دیگری درخواهند نوردید و هیچ فرد یا طبقه ای قادر نیست آن را متوقف سازد. آزادی و برابری چنان برای افراد و ملت ما عزیز است که برای وصالشان از بذل مال و جان دریغ نخواهند ورزید. ظاهرا نگرانی شیخ فضل الله در باب برخی پیامدهای ویرانگر حریت و مساوات مانع می شد که وی آثار سازنده و رهایی بخش آن دو را دریابد و متوجه شود که درصد عظیمی از پیشرفت بشریت در عرصه های علمی و فنی، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی مدیون برابری خواهی و آزادی جویی انسان معاصر است. صرفنظر از این فساد، بسیاری از آن چه با رسیدن موج مزبور فرومی پاشید و مانند خود استبداد، امری مثبت محسوب می شد. زیرا هیچ نسبتی با پیام پیامبران نداشتند و حتی در مقابل آنها شکل گرفته بودند. مگر آزادی شرط زیست اخلاقی نیست؟ افزون بر موارد فوق، تقریبا تمام تحولات زمانه آتش برابری طلبی و آزادی خواهی را در قلوب انسان ها شعله ورتر کرده و در آینده نیز همین گونه بود. پس ایستادگی در مقابل آنها بیهوده است. به جای آن باید کوشید با بهره وری از آثار ارزشمندشان تبعات منفی آنها را مهار کرد یا به حداقل رسانید.

برادر بزرگوار

مستحضرید که با تشکیل حکومت اسلامی منهای حریت و مساوات (آزادی های اساسی و حقوق اجتماعی - سیاسی برابر شهروندان) رویای مشروعه خواهان هرچند نه در ایران بلکه در شرق و غرب آن تحقق یافت و منشأ تحولات زیادی از جمله در کشور ما شد. طالبان و داعش با نفی نهادها، روش ها، مناسبات، مفاهیم و اصطلاحات غربی از جمله نفی قانون اساسی، تقسیم و تفکیک قوا، احزاب و مطبوعات آزاد، قدرت را در فرد حاکم متمرکز و بیعت با او را جایگزین انتخابات کرده اند. به مصاف حقوق برابر شهروندان (مسلمان با غیرمسلمان، سنی با شیعه و مرد با زن) رفتند و تنها یک سبک زندگی را مجاز دانستند و به همه تحمیل کردند. طرفه آن که تأسیس این دولت ها مطابق مؤلفه هایی که شیخ نوری اسلامی می خواند و اساس خود را بر استبداد و تفاوت حقوقی رعیت استوار کرده اند، هواخواهان حکومت اسلامی در ایران را با این چالش های بزرگ مواجه کرده است:

۱- تکفیری های وطنی به رغم قرابت فکری، ایدئولوژیک و استراتژیک با طالبان و داعش، نه قادر به تأیید صریح مدل حکومتی آنانند و نه می توانند به نقدشان بپردازند. سکوت در این زمینه، شائبه هم سویی شان با داعش را افزایش می دهد و نقدشان نیز جز خودزنی نتیجه ای ندارد.

۲- به اعتقاد داعش مزاجان فطرت ستیز ایرانی، قبول آزادی سیاسی الزاما به سست شدن مبانی دینی، نظم عمومی و بی بندوباری اخلاقی منجر می شود. آنان هم جنس گرایی را دلیل موجه آزادی هراسی و حتی آزادی ستیزی خود می خوانند، غافل از آنکه با چنین منطقی در حقیقت اسلام هراسی و حتی اسلام ستیزی توسعه طلبان غربی را توجیه می کنند چرا که آنان نیز فرجام اجتناب ناپذیر حکومت اسلامی را طالبان و داعش می دانند. شاید طرفداران اسلام منهای آزادی مدعی شوند که می توانند حکومت اسلامی تشکیل دهند بدون آن که به مدل داعش برسند. در این صورت بدون آن که خود بخواهند، حق را به رقبای مسلمان دموکراسی خواه خود می دهند که معتقدند آزادی سیاسی در ایران لزوما به تضعیف مبانی دین، نظم اجتماعی و فساد اخلاقی نمی انجامد و حتی می تواند موجبات شکوفایی دین مبین و ارزش های الهی را فراهم آورد.

۳- جناح اصول گرا با بحران گفتمان و حتی موجودیت مواجه شده است و به نظر من دیر یا زود رسما منشعب خواهد شد. گروهی از ایشان اجرای کامل و بدون تنازل قانون اساسی، شامل انتخابات آزاد و لوازم آن (آزادی اندیشه و قلم و بیان و مطبوعات، انجمن ها، احزاب و تجمع های مردمی مسالمت آمیز) و در یک کلام جمهوری اسلامی را همراه با حقوق شهروندی خواهند پذیرفت و به اصلاح طلبان بسیار نزدیک خواهند شد. سایرین به نفی تمام عیار و صریح دموکراسی و ترویج گفتمان اسلام منهای حقوق شهروندی، روی خواهند آورد و با تأکید بر بگیر و ببند بیشتر خواهند کوشید جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی (سلطنت مطلقه فقیه) تبدیل کنند و عملا به اردوگاه مصباحیون خواهند پیوست. به نظر من در آینده نزدیک رد یا قبول حق الناس به طور جامع محور آرایش نیروهای سیاسی قرار خواهد گرفت.

۴- دوگانه اسلام داغ و درفشی داعشی یا اسلام رحمانی و اسلام آمرانه یا اسلام مدنی، دوگانه اسلام یا سکولاریسم را به محاق برده و بر دانش و بینش ایرانیان به ویژه درباره رفتار و گفتار خوارجی - شیعه و سنی - به شکل بی سابقه ای افزوده است. منظورم از گروه های خوارج مسلک سازمان های متشکل از جوانان آرمان خواه، ساده زیست، بی اعتنا به دنیا، دیگرخواه و فداکار است که در عین حال به شدت ظاهربین، جزم گرا، تمامت خواه، خشونت پرست و ماجراجویند.

بر این اساس ایرانیان آگاهانه تر و عمیق تر از همیشه می توانند بینش و روش و منش خوارج مرامان را اعم از مجاهدین خلق، فرقان، انصار حزب الله و جبهه پایداری، نقد و ارزیابی کنند و مبانی مشترک آن ها را در ورای تعارض های شدید ظاهری و مواضع سیاسی آنان دریابند.

جناب آقای محلاتی

هنگامی که آقای مصباح به یگانه نظریه پرداز جمهوری اسلامی ارتقاء یافت، کوشید تا در نبود رهبر فقید انقلاب سخنان صریح و مواعید روشن وی را در نوفل لوشاتو و نیز اصرارش را بر ابتنای امور بر آرای عمومی آشکارا تحریف کند تا راه برای استقرار استبداد دینی هموار شود. به ادعای وی «تأکید بر نظرخواهی از مردم البته بدین معنا نبود که امام امت واقعا معتقد بود که نظام سیاسی کشور فقط در صورتی جمهوری اسلامی می تواند باشد که همه یا اکثریت مردم ایران بدان رأی مثبت دهند. جمهوری اسلامی حکم خدای متعال است و بنابراین باید به مرحله عمل درآید. همه یا اکثریت بخواهند یا نخواهند.» (حکومت اسلامی و ولایت فقیه ص ۱۲۹)

شما بهتر از من می دانید که طالبان و داعش حکومت خود را هرگز جمهوری نمی خوانند زیرا از ملازمه رأی مردم منبعث از رقابت های سیاسی و انتخاباتی با آن نظام آگاهند. اما فیلسوف دموکراسی ستیز و آزادی هراس ما می گوید اگر همه یا اکثریت مردم به نظام رأی ندهند، باز هم می توان آن را جمهوری نامید. کاش او هم صراحت داعش را می داشت. هدف مصباح البته عرضه برداشتی خاص از یک واقعه تاریخی نیست بلکه او درصدد تئوریزه کردن جمهوری اسلامی به گونه ای است که تحت هر شرایطی جریان مورد نظر وی تعیین کننده مقدرات کشور باشد. اگر پیروز انتخابات شوند (مادام که هنوز اصل انتخابات را از ترس مردم نفی نکرده اند) به نام اکثریت حکومت و حقوق و آزادی های اکثریت را سرکوب خواهند کرد. چنانکه رأی کافی نیاورند، علائق و سلائق خویش را به نام اسلام بر اکثریت تحمیل خواهند نمود؛ با این برهان که بیان کننده حکم خدایند و از اجرای آن گریزی ندارند. افزون بر آن اگر زمانی و به هر دلیل همه یا اکثریت ایرانیان از نظام سیاسی روی برگردانند، به علت آن که جمهوری اسلامی حکم خداست و نیازمند رأی مردم نیست به حاکمان حق می دهد به هر شکل از آن پاسداری کنند. مگر یکی از نظامیان مداخله گر در سیاست و انتخابات، کشتار سه هزار دانشجو در میدان تیان آن من پکن را مرهم شفابخش چین نخواند؟ خوب چرا برای اسلام از این دارو بهره نگیرند؟!

روحانی بزرگوار

آدمیان به تجربه دریافته اند که استبداد، استبداد است. چکمه یا نعلین خدایگان حداکثر می تواند ظاهری متفاوت به آن بخشد اما نه سرشت فاسد و فضیلت کش استبداد را تغییر می دهد و نه سرنوشت محتوم و رو به زوالش را. اساس استبداد به هر نام که اعمال شود بر بدبینی مطلق مستبد و ایجاد ترس و فضای پلیسی در جامعه استوار است. قدرت مستبد نیز نسبت مستقیم با نیروهای سیاسی اجتماعی به علت تهدید یا تطمیع و نیز پراکندگی و اختلافات آنان دارد. هرچه مستبد متشخص تر و خودکامه تر گردد، آحاد جامعه لزوما باید بی شخصیت تر و بی پناه تر شوند.

در نظام استبدادی همه به جز یک نفر متهمند، اگر مجرم تلقی نشوند، و حق همیشه با مستبد است تا زمانی که سرنگون گردد. استبداد با به کار گیری روش های یکسان، واکنش های مشابه برمی انگیزد. ویژگی های فوق درباره دیکتاتوری های تمامت خواه عصر جدید بیشتر صدق می کند. از این رو باید گفت استالینیسم محکوم به شکست است، خود را اسلامی بخواند یا الحادی، فقهی بنامد یا اشتراکی، به سخن روشن از لحظه ای که انسان ها خود را آزاد و برابر یافتند هم بستری هر آئینی با استبداد و دیکتاتوری آن را زمین گیر می کند. حتی اگر حاوی آسمانی ترین پیام ها باشد. مولود این پیوند ناخجسته نیز معمولا ضد گفتمان تحمیلی خواهد شد.

اسلام گرایی غرب ستیز نتیجه تجدد آمرانه است و ثمره اسلام آمرانه سکولاریسم دین گریز و در موارد حاد لائیسیته دین ستیز خواهد بود. اما با وجود یکه تازی تکفیری های قانون ستیز وطنی که مدعی اند سند اسلام و ایران و میراث شهدا را خداوند یک جا به نام آنان صادر کرده است چرا هنوز دین گریزی حرف اول را در جامعه ما نمی زند؟ پاسخ این سؤال را در موارد زیر می توان یافت:

۱- فرهنگ و سنت غنی عقلی - عرفانی ایرانی و شیعی

۲- ابتنای نظام و ارکانش بر رأی مردم و تثبیت شدن نهاد انتخابات در دهه اول انقلاب

۳- دموکراسی خواهی اکثریت قاطع ایرانیان

۴- حضور روحانیون مدافع حقوق و آزادی های اساسی شهروندان

در حقیقت ساختار حوزه ها و مرجعیت شیعی که برخلاف تشکیلات کلیسای کاتولیک ماهیتی دموکراتیک و غیره سلسله مراتبی دارد، قرائت های مختلف و متضاد از دین، از استبدادی تا آزادی خواهانه را ممکن کرده است. اگر همه روحانیون مانند مصباح می اندیشیدند یا چون جنتی عمل می کردند و صدای مخالف از درون روحانیت به گوش مردم نمی رسید، تا به حال بساط نهاد انتخابات را به اتهام غربی بودن برچیده بودند و به جای فضای نیمه استبدادی - نیمه دموکراتیک کنونی، انسدادی کامل را برقرار می کردند و هر صدای اعتراضی را به عنوان مخالفت با خدا و دینش سرکوب می کردند، در آن صورت سونامی الحاد و اسلام ستیزی به همان قوت موج ماتریالیسم و کلیسا ستیزی اروپا در پایان قرون وسطی ایران را درمی نوردید. بخت با ملت ما یار بوده است که در مقابل علمداران اسلام آمرانه و زوری و استقلال بدون آزادی پرچم داران اسلام رحمانی و مدنی و استقلال همراه با آزادی علاوه بر بزرگانی مانند بهشتی و مطهری در گذشته، امروز نیز چه در حوزه ها (مانند آقایان موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی و ...) و چه در جامعه (از قبیل آقایان خاتمی، هاشمی، کروبی، دستغیب، موسوی خوئینی ها، روحانی، سید حسن خمینی و ...) حضور دارند و در برابر فضای سرد و تاریک القائی امثال مصباح و جنتی به جامعه و جوانان گرما و روشنی می بخشند. اجتهاد تاریخی آیه الله منتظری در زمینه حقوق سلب ناشدنی همه انسان ها بر اساس کرامت ذاتی بنی آدم امکان به رسمیت شناختن حقوق شهروندی را به عنوان «حق الناس» فراهم کرده اگرچه تا تثبیت عملی آن راه نسبتا طولانی در پیش است.

نویسنده گرانقدر

آگاهید که تلاش برای حاکمیت تک صدایی در یک نظام دینی منحصر به سپهر سیاست نمی ماند و به سرعت حوزه های دینی، علمی، فرهنگی، هنری و حتی اجتماعی را دربرمی گیرد. برای جلوگیری از تحقق چنین روند ارتجاعی و خفقان آوری است که حمایت روحانیون مخالف تک صدایی را از همه آزادی خواهان و عدالت طلبان ایرانی با هر عقیده و سلیقه ای لازم می دانم تا خوارج مسلکان شیعی نتوانند دانشگاه را به داعش گاه و حوزه ها را به مراکز تربیت طلاب طالبانی تبدیل کنند و ریشه فرهنگ و هنر و ادب را افزون بر اخلاق و معنویات بخشکانند و شادی و امید را به بند کشند. روشن است که من هیچگاه از نقش تاریخ ساز ملت ایران غافل نبوده ام و تلاش مؤثر مبارزان غیرروحانی راه عدالت و آزادی را نادیده نگرفته ام و از اهمیت آن ها نکاسته ام. گذشته از آن منکر خطاهای روحانیون بزرگوار نامبرده نیستم که بعضی کمتر و برخی بیشتر از من و دوستانم اشتباه کرده اند. اما در شرایطی که جریانی تنگ نظر و سازمان یافته با تمرکز بخشیدن به سلاح و سرمایه و رسانه و اطلاعات محرمانه در یک نهاد می کوشد بر حاکمیت نظامیان بر تمام مقدرات میهن جامعه عمل پوشاند و ایران را به پادگانی بزرگ تبدیل کند و همه دستاوردهای ملت و شهدا را یک جا به باد دهد، حمایت از روحانیون آگاه و ضد انسداد را بسیار ضروری و به سود همه ایرانیان از جمله خود سپاهیان می دانم. نباید فریب تبلیغات منفی رسانه میلی و امپراتوری رسانه ای را خورد که در تلاشند با ملکوک کردن چهره مخالفان اسلام آمرانه و شلاقی به خصوص روحانیون خوش نام، راه را برای استحاله جمهوری اسلامی به سلطنت مطلقه و حاکمیت اسلام منهای آزادی به علاوه فقر و فساد و دروغ و تحجر هموار کنند. باید توجه کرد که از مهندسی انتخابات تا قبضه کامل قدرت راه زیادی نیست. هم چنان که حرکت از استصوابی شدن نظارت تا مهندسی شدن انتخابات زیاد طول نکشید.

جناب آقای سروش محلاتی

در عصر اصلاحات گروهی با این تحلیل غلط که ارتش آمریکا و متحدانش توانستند ظرف سه هفته صدام را ساقط کنند و دموکراسی را برای عراقیان به ارمغان آورند، «بهار سبز بغداد» را جشن گرفتند و بر طبل «عبور از خاتمی» که آرزوی قلبی اقتدارگرایان بود، کوبیدند و به عاقبت کار نیندیشیدند که مولود اشغال نظامی بیگانه «تروریزم داعشی» خواهد بود نه «دموکراسی غربی»، و جای خاتمی را نه «دموکراسی ناب» بلکه حکومت یک دستی می گیرد که با بی کفایتی، تمامت خواهی، دروغ گویی، فسادپروری و دشمن تراشی به جای بهار ایران، خزان آن را رقم خواهد زد. کسانی که به نام دزدگیری، دزدبازاری به راه انداختند که در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بود و تازه ترین نمونه اش افشای خبر مفقود شدن دکل نفتی ۸۷ میلیون دلاری است که گم شدن شتر با بارش را در عصر هرج و مرج تداعی می کند. به باور من امروز نیز ائتلاف شوم دکانداران دین، تاجران جنگ و کاسبان تحریم تمام توان خود و ایادی شان را به کار گرفته اند تا با تشویق ایرانیان به عبور از روحانی و هاشمی و بیت بنیان گزار نظام راه بر حاکمیت مطلق حزب پادگانی گشوده و از آن طریق به منافع خویش دست یابند.

مستدام باشید

سید مصطفی تاجزاده

زندان اوین

تیرماه ۱۳۹۴



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • ترک مذاکرات چرا؟
  • به معیارهای دوگانه پایان دهید
  • دلواپسی و حرام خواری
  • تفاهم لوزان و جنبش دموکراسی خواهی
  • شورای نگهبان یک حزب تمام
  • در ضرورت شکل گیری حرکتی مدنی با گفتمان « زندگی عزتمندانه ایرانیان و صلح جهانی»
  • ﻧﻤﺎﺩ ﻭﺭﺷﻜﺴﺘﮕﻲ اﺧﻼﻗﻲ اﺻﻮﻟﮕﺮاﻳﺎﻥ
  • دموکراسی یا استبداد فردی؛ آینده از آنِ کیست؟
  • تاجزاده : چرا تکفیری‌های ایرانی خشمگینند
  •  
    آخرین اخبار
  • مخالفت رهبری با تحقیق و تفحص مجلس از بنیاد تعاون ناجا/ سرداران متخلف در حاشیه امن
  • بیانیه خانواده‌های زندانیان سیاسی: از شر ستم‌های مستمر کودتاگران به خدا پناه می‌بریم
  • نامه کانون وکلای دادگستری مرکز به رئیس جمهور: تبصره اضافه شده به ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری جدید را مغایر قانون اساسی است
  • حمایت ۲۴۵ فعال سابق دانشجویی از تیم مذاکره هسته‌ای: هنوز از آوار آن هشت سال کمر راست نکرده‌ایم
  • سید محمد خاتمی در دیدار با تشکل تازه تاسیس مجمع ایثارگران : اسلامی که با آزادی و حقوق مردم سازگار نباشد، این اسلام با جمهوری اسلامی مطابقت ندارد
  • شب قدر و نامه هجر
  • مبارزه همیشگی با استبداد و استثمار؛ راه سبز دیروز و فردا
  • مصاحبه علیرضا بهشتی با نشریه دانشجویی یاد در باره " موانع توسعه در ایران "
  • نامه تشکل‌های صنفی فرهنگیان به صادق لاریجانی: با این برخوردها و بی‌مهری‌ها، دست از حق‌خواهی بر نخواهیم داشت
  • حمایت ۳۶ انجمن‌ اسلامی دانشگاه‌های کشور از تیم مذاکره هسته‌ای
  • دیپلماسی پسا توافق
  • آزادی حسن اسدی زیدآبادی پس از پنج سال حبس
  • تحجر، تعصب، جمود
  • برای ساجده
  • آن‌که بی‌باده کند جان مرا مست، کجاست؟
  • تماس تلفنی آیت‌الله موسوی اردبیلی با محسن میردامادی
  • اصل فراموش شده جرم سیاسی
  • ابوالفضل قدیانی: سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه، همصدایی با محرومان و مستضعفان علیه غارت آراء و درآمدهای ملی است
  • انتقاد دوباره از حصر غیر قانونی در حضور روحانی/ ناکامی محافظه‌کاران در برهم زدن مراسم
  • گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است
  •