به روز شده: ۰۷:۱۶ تهران - یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

فخرالسادات محتشمی پور: تا ستم در عالم هست، درد در کنج دل‌های ما آشیان دارد

امروز: "بولدوزری که هشت سال پیش از روی پیکر "راشل کوری" دختر آزاده آمریکایی مخالف تخریب منازل فلسطینی ها در غزه عبور کرد و ماشینی که در عاشورای سال گذشته از روی پیکر شبنم سهرابی در تهران رد شد، به منطق سرکوب واحدی تعلق دارند و محکومیت هر دو اقدام جنایتکارانه کمترین کار هر انسان آزاده‌ای است."

این،‌ بخشی از یادداشت سید مصطفی تاجزاده است که همسرش فخرالسادات محتشمی پور نقل کرده است. او در نامه ای که به بهانه تولد دخترش عارفه برای او نوشته، از راشل کوری می نویسد: دختری آمریکایی که مقابل بولدزرهای اسراییلی ایستاد و در نهایت زیر آهن همان بولدوزرها جان داد.

محتشمی پور که دخترش این روزها دور از وطن است و محروم از ملاقات های گاه به گاه پدر، نامه راشل کوری به مادرش را روایت می کند که نوشته بود: "آنچه که من می بینم دنیایی نیست که به خاطرش به دنیا آمده ام. این چیزی نیست که که مردم اینجا وقتی وارد دنیا شده اند از آن ها پرسیده شده است. این دنیایی نیست که تو و بابا آرزوی به دنیا آمدن مرا در آن داشتید. این آن چیزی نیست که من به دریاچه کاپیتال نگاه می کردم و می گفتم: «این است جهان بزرگ و من در آن هستم».

کتاب نامه های آن دختر آمریکایی فعال حقوق بشر، بهانه ای شده است تا فخر السادات محتشمی پور برای دخترش از دنیایی بگوید که قرار نبود این طوری باشد. متن کامل نامه را در ادامه بخوانید:

سلام دخترم

تولدت مبارک

ایام تولدت را هم به ماه شمسی و هم قمری خیلی دوست دارم. ایام عرفه و دل های هوایی کوی دوست و آغاز پاییز و معجزه ای دیگر در طبیعت. روز عرفه، روز عشقبازی با معبود است و پایان تابستان وداع با جلوه هایی از طبیعت و سلام به رنگ های شاد نشاط بخش. تو گویی قلموی جادو بر هر گوشه زمین نقش می زند رنگ هایی به غایت زنده و سرخوش را و تابلوهایی سخت شگفت مقابل دیدگان آدمی رنگ می گیرد!

عزیزم پاییز که می آید یاد تو می آید می نشیند در صدر خاطرات دور و نزدیک. تولدت آمدن پاییز را نوید داد و پاییز فصل جدایی ما نیز بود. فصل اشک و ماتمی که آن روزها مرا به ضعف خود آگاه و البته شرمنده ساخت! انگار همین دیروز بود که آن عروسک بنفش پوش را گذاشتی روی میز پاتختی تا برای ما موزیک ملایمی بنوازد به نشانه روزهای آرام زندگی و رفتی پی سرنوشت خود و ما به خدایت سپردیم. ما همیشه شما را به خدا سپرده ایم که خالق عالمیان است و آگاه به نیک و بد آدمیان و آگاه به صلاحشان. خدایی که راه می گشاید و خود نظاره می کند رهنوردی بندگانش را با صبری که نهایت ندارد. خدایی که داعشی های سنی و شیعی به قدر فهم ناچیز و بصیرت ناداشته شان آنقدر سخت گیر و منتقم و عبوس تصویرش می کنند که جای گرفتن در آغوش مهرش مانند همین خدایان زمینی دست ساخته شان از تصور بیرون است.

دخترم

روزها گذشت و ماه ها گذشت و سال ها گذشت و این ۵ سال و چند ماه هم گذشت. پدر در بند ستم تاب آورد و از دوری و هجران عزیزان بی تاب شد و ما نیز به او تأسی کردیم و صبوری کردیم. وقتی پیامت را به او رساندم که گفتی بگو بیاید دلتنگیم و خسته، با لبخند همیشگی اش پاسخ گفت بگو تمام می شود این روزها نیز بسان عمر ستم! بیان آن چه این سال ها بر ما گذشت مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و مرا نه حال و نه مجال پرداختن به آن است. بگذار آیندگان بنویسند شرح هجران را.

اما آن چه بیش از هجران، ما را دل آزرده کرد حکم های فصل به فصل و آن به آن دستگاه قضا و عدالت خانه بود در حق پدر و مادر و فرزندانشان! این که تو نتوانی پای به وطن عزیزت بگذاری و چشمانت به جمال پدر حتی از پشت شیشه های دو جداره کابین و گوشت به شنیدن صدایش حتی از طریق سیم ها منور و نوازش شود، دل دشمنان سخت دل ما را شاد کرده و می کند. و ممنوع الملاقات کردن او برای پدر و مادر، روح آلوده شان را نوازش می دهد! این خود نشان از مسخ شدگی انسان نماهایی دارد که برای به زانو درآوردن یک پدر، خانواده اش را شکنجه می دهند. افسوس که این بدسگالی ها عاقبت دامان آن ها را می گیرد و افسوس که انگار قرار نیست تنبهی حاصل شود.

دردانه پدر

چندی پیش در راه سفر به اصفهان برای شرکت در یک همایش کارآفرینی طبق عادت مشغول مطالعه شدم. اما آن چه خواندم تا پایان سفر و حتی پس از آن تا چندین روز فکرم را مشغول کرد. و من نمی دانم چرا وقتی آن سطور را می خواندم و آن صفحات را ورق می زدم تو در یادم بودی؟! کتاب شامل نامه های راشل کوری بود به مادرش. راشل همان دخترک آمریکایی که صبح روز ۱۶ مارس مقابل بولدوزرهای اسرائیلی ایستاد تا مانع خراب شدن خانه یک فلسطینی شود و راننده بولدوزر نخواست او را ببیند و پیامش را بشنود. زیرش گرفت تا دیگر هیچ آمریکایی انسان دوستی و بلکه هیچ نوع دوستی از هرگوشه عالم جرأت نکند مقابل زور بایستد. پیش از این پدر در یکی از نوشته هایش که آن را به شهید عاشورا شبنم سهرابی تقدیم کرده بود، از راشل کوری سخن گفت: «در دنیای امروز، در کنار ابرقدرت‌های حکومتی، ابرقدرت دیگری به نام"افکار عمومی" پدید آمده است که می‌کوشد نگذارد روایت جنایت ناشنیده و نادیده بماند.

به همین دلیل قتل "ندا" به "پر بیننده‌ترین مرگ جهان" مبدل و حمله وحشیانه کوماندو های اسرائیلی به "کشتی آزادگان" با محکومیت قاطع جهانیان مواجه شد. در حقیقت بولدوزری که هشت سال پیش از روی پیکر "راشل کوری" دختر آزاده آمریکایی مخالف تخریب منازل فلسطینی ها در غزه عبور کرد و ماشینی که در عاشورای سال گذشته از روی پیکر شبنم سهرابی در تهران رد شد، به منطق سرکوب واحدی تعلق دارند و محکومیت هر دو اقدام جنایتکارانه کمترین کار هر انسان آزاده‌ای است.» و نوشت: «پدر و مادر "راشل کوری" نیز به مناسبت شهادت او بیانیه ای به شرح زیر صادر کردند:" ما اکنون در حال سوگواری هستیم و تلاش می­کنیم جزئیات مربوط به مرگ "راشل" را در نوار غزه به دست آوریم. ما فرزندانمان را طوری تربیت کرده ایم که زیبایی های جامعه جهانی و خانواده را پاس بدارند و افتخار می کنیم که راشل توانست بر اساس باورهایش زندگی کند.

او سرشار از عشق و احساس وظیفه به همنوعانش در همه جای گیتی بود. او جانش را برای دفاع از آنان که خود بی دفاع هستند، گذاشت. راشل از نوار غزه برای ما می نوشت و ما مایلیم تجارب او را از زبان خودش در رسانه ها منتشر کنیم." جالب آن که این دختر آزاده و آزادیخواه آمریکایی چند روز پیش از شهادتش برای والدینش نوشته بود: "حالا دو هفته و یک ساعت است که در فلسطین هستم و هنوز نمی توانم واژه هایی پیدا کنم که وضع اینجا را شرح دهد. فکر نمی­کنم در اینجا بچه ای باشد که هرگز در خانه ای زندگی کرده باشد که تانک های اسرائیلی دیوارش ر ا سوراخ نکرده و برج های ارتش اشغالگر از فاصله نزدیک آن را زیر کنترل نگرفته باشد. فکر می کنم، هر چند مطمئن نیستم،که حتی کوچک ترین بچه های اینجا می فهمند که زندگی در همه جای جهان به این شکل نیست. دو روز پیش یک بچه هشت ساله با شلیک یک تانک اسرائیلی کشته شد و بچه های اینجا نام او را در گوش من زمزمه می­کنند. علی! یا پوستر های او را روی دیوار نشان می‌دهند. بچه ها همان طور دوست دارند مرا به تمرین عربی شکسته بسته وادار کنند و از من می پرسند «کَیف شارون؟» و می خندند.

وقتی من با عربی ناقص می گویم «بو ش مجنون،شارون مجنون»، البته این چیزی نیست که واقعاً به آن معتقدم. بعضی بزرگسالان که انگلیسی می­دانند حرف مرا تصحیح می­کنند: «بوش مجنون نیست، تاجر است». امروز سعی کردم یاد بگیرم بگویم «بوش یک وسیله است»، ولی فکر نمی کنم درست ترجمه شود. به هر حال اینجا هشت ساله هایی هستند که درباره ساختار قدرت در جهان خیلی بیشتر از آن می دانند که من چند سال پیش می دانستم،حداقل درباره اسرائیل چنین است.»

عارفه جان

من به شکلی کاملا تصادفی کتاب مربوط به راشل را در آن سفر با خود همراه بردم اما خواندن نامه های این دخترک به شکل عجیبی مرا تحت تأثیر قرار داد و بعضی تکه های آن قلبم را به شماره انداخت مثلا این تکه از نامه ۲۷ فوریه ۲۰۰۳: « من دلم نمی خواهد از کلمات و عبارات اتهام گونه استفاده کنم. فکر می کنم تو در این زمینه در مورد من شناخت خوبی داری. من واقعا کلمات را می سنجم. سعی می کنم تا شرح دهم و بگذارم مردم خودشان نتیجه گیری کنند.

به هر حال من سرگردان هستم و فقط می خواهم برای مادرم بنویسم و به او بگویم من شاهد یک نسل کشی دیرینه و خائنانه هستم. واقعا می ترسم اعتقادات اساسی خود در مورد لطف و مهربانی به انسانیت را مورد سوال قرار دهم. این ها باید متوقف شود. فکر می کنم این که همه ما هر کاری را که داریم کنار بگذاریم و تمام وقت و زندگی مان را برای متوقف کردن این جنایات اختصاص دهیم ایده خوبی باشد. فکر می کنم این کار اغراق آمیز نخواهد بود.»

دخترم

راشل برای مادرش در همین نامه نوشته است: « هنوز هم دوست دارم در اطراف «پنت بنتار» بگردم و با دوستانم شادی کنیم و کارهای خنده دار انجام دهیم. ولی در عین حال می خواهم این کارها نیز متوقف شود. بی ایمانی، بیزاری و ترس چیزهایی هستند که من آن ها را احساس می کنم و از این که این موضوع واقعیت اساسی جهان ماست، ناامید می شوم و از این که ما در این اقدام سهیم هستیم، واقعا متأسفم. اصلا این آن چیزی نیست که من به خاطرش به دنیا آمده ام. این چیزی نیست که که مردم اینجا وقتی وارد دنیا شده اند از آن ها پرسیده شده است. این دنیایی نیست که تو و بابا آرزوی به دنیا آمدن مرا در آن داشتید. این آن چیزی نیست که من به دریاچه کاپیتال نگاه می کردم و می گفتم: «این است جهان بزرگ و من در آن هستم»

آن چه این دخترک آمریکایی برای مادرش نوشته نشان از روحیه سرزندگی و نشاط در اوست که در اوج جوانی همه علائق خود را رها کرده برای آرمان هایش پای در مسیری پر چالش گذاشته است. راشل می داند که دنیای ایده آل او دنیایی تهی از بی عدالتی و زور و قلدری است و تنها برای رفع خشونت، به جنبش همبستگی بین المللی می پیوندد و برای تشکیل سپر انسانی و حفاظت از جان انسان های بی گناه به نوار غزه می رود.

باری من نامه های راشل را خواندم و اشک ریختم برای شما، برای نسل امروز نه تنها در ایران که در همه جهان. نسلی که زاییده معادلات ناسازگار با فطرت پاک بشری است و در جزیره بی ایمانی و بیزاری و سرگردانی اسیر مانده است. و دلم لرزید وقتی به یاد آوردم هم اینک در درون زندان های ما دخترکانی اسیرند که می خواستند مقابل بولدوزرهای ویرانگر خانه آرزوهای هم وطنانشان بایستند. بولدوزرهایی که برایشان مهم نیست آن چه در مقابلشان قرار دارد، ترکیبی از سنگ و آهن است یا گوشت و خون هم وطنانشان؟! کاش پیام های جنبش های هم بستگی در سراسر جهان در مقابله با بی عدالتی به گوش همه جهانیان برسد تا با یاری مردمان سرزمین های دور و نزدیک، زمین از خشونت و ستم پاک شود.

عزیز دل

این چندمین سالروز تولد توست که من تلخ واژه هایی را به عنوان یادگار، هدیه ات می دهم و تو خوب می دانی که آن گاه که انسان دلخون است و دلتنگ نمی تواند شادمانه از واژگان مهرآمیز استفاده کند و ادای آدم های سرخوش بی رگ و بی عار را دربیاورد. باری تا ستم در عالم هست درد در کنج دل های ما آشیان دارد و خدا نکند که به درد بی دردی مبتلا شویم که بدعاقبت است!

برایت نزدیک شدن به روزهای سبز امید را آرزو می کنم.

شادکام و برقرار باشی

مامان فخری ۲۹/ ۶/۱۳۹۳



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • فخرالسادات محتشمی پور: ما جمع می شویم آن ها تفریق
  • استفتاء فخرالسادات محتشمی پور از آیت الله خامنه ای
  • سومین نامه همسر تاجزاده به همسر رهبری: شما به جای نهادهای بین المللی حرف دل مادران شهدا و خانواده زندانیان سیاسی را بشنوید
  • فخرالسادات محتشمی پور: حوادث عاشواری ٨٨ با هیچ نمایشی فراموش نمی شود
  • فخرالسادات محتشمی پور: آقای تاجزاده گفتند من در هر شرایطی حرفم را با مردم می زنم و اگر در زندان باشم صدای من رساتر خواهد بود
  • این جا نمازخانه سالن ملاقات زندان اوین است
  • مصطفی تاجزاده: موفقیت دولت تدبیر و امید معنایی جز شکست نظری و عملی حکومت مطلقه فردی ندارد
  • فخرالسادات محتشمی پور: مسئله حجاب دیگر جنبه فقهی و شرعی ندارد، بلکه مسئله ای سیاسی است
  • پایان یک ضیافت
  •  
    آخرین اخبار
  • جناب جنتی! حداقل شما بحث را خانوادگی نکنید
  • بازداشت صدها تن از دراویش در خیابان‌های اطراف دادستانی/ اعلام اعتصاب غذای بازداشت‌شدگان
  • تدارک برخورد در بند ۳۵۰ همزمان با سفر روحانی به نیویورک
  • ادامه اختلافات کهنه در مذاکرات جدید
  • یک بدعت جدید قضایی: شلاق و زندان، تاوان حق‌طلبی کارگران
  • انتقال میرحسین موسوی به بیمارستان برای عمل جراحی چشم
  • مجاهد روز شنبه، مبارز پس از انقلاب، مدعی خون شهدا
  • کرباسچی: چرا جنتی یک بار هم درباره فسادهای کلان دوره احمدی‌نژاد حرفی نزد؟
  • برخورد دوگانه رسانه های حکومتی: انعکاس خبر آزادی مریم الخواجه؛ سکوت در برابر اعتصاب غذای دراویش
  • نفرین «ساکتین فتنه» از تریبون نمازجمعه/ جنتی: کاش می‌توانستم اسم ببرم
  • فرشاد مومنی: از ۸۴ به بعد ۴۱۵ هزار فرصت شغلی نابود شد؛ فرار سرمایه‌ها هم ۱۵۰ برابر افزایش یافت
  • ‫مشاور رئیس‌جمهور: انصار حزب‌الله بداند؛ دوران ترکتازی‌های دهه ۷۰ به پایان رسیده‬
  • بازگشت موسوی و رهنورد از بیمارستان به زندان خانگی
  • آیت‌الله نکونام: بلد نیستند از اینترنت و فیس‌بوک استفاده کنند، می‌گویند حرام است!
  • صحبت از فیلترینگ؛ غیرکارشناسی است/ فضای پاک در وب تنها با فرهنگسازی ایجاد می‌شود
  • شهربانو امانی: لشکرکشی به خیابان‌ها امتحان ناموفق خود را پس داده است
  • آنچه قاسم سلیمانی می‌گوید و آنچه عزیز جعفری می‌کند
  • نسل دوم اصلاح طلبان؛ سبز یا سفید؟/ یادداشتی از عماد بهاور
  • نامه رحیمی به رئیس دستگاه قضایی: اتهام من درباره مبالغ خرج شده در انتخابات است؛ سند هم دارم
  • مادر سهراب اعرابی: بر عهد و پیمان خود با مهندس موسوی هستیم
  •