به روز شده: ۱۹:۲۲ تهران - دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

استقامت یک زن، افتخار یک ملت: زهرا رهنورد کیست؟

امروز: در سال ۲۰۰۴ میلادی «مرکز بین المللی زندگی‌نامه‌های کمبریج» (International Biographical Center Cambridge England) نام زهرا رهنورد را به دلیل پژوهش‌ها و مطالعاتی که در زمینه «زن»، «هنر» و «سیاست» انجام داده بود به عنوان یکی از ۲۰۰۰ استاد برجسته جهانی در قرن ۲۱ ثبت کرد و لوح تقدیر و مدال افتخار به او اهداء نمود. در پی کسب این افتخار جهانی، «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» ایران نیز در همان سال (یعنی در سال ۱۳۸۳ شمسی) زهرا رهنورد را به عنوان پنجاهمین چهره برگزیده در فهرست دانشمندان و فرهیختگان علمی و فرهنگی این مرز و بوم قرار داد. مهدی محقق رئیس هیأت مدیره وقت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران در مقدمه کتابی که به همین مناسبت تحت عنوان «زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد هنرمند و فرهیخته دکتر زهرا رهنورد» منتشر شد (۱)، در خصوص دلیل انتخاب این "پنجاه تن"، به این نکته تصریح می‌کند که «در انتخاب افراد، خدمات علمی و فرهنگی آنان مورد نظر بوده و جنبه‌های شخصی و اجتماعی و سیاسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.» (۲)


در میان این پنجاه تن، نام پنج زن دیگر نیز به چشم می‌خورد که قبل از خانم رهنورد در زمره مفاخر فرهنگی مشخص و معرفی شده بودند. آنها عمدتاً از اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران بوده، که هم در زمینه تاریخ و زبان و ادب فارسی کارهایی انجام داده و هم در عرصه عمومی فعالیت هایی داشتند: توران میرهادی، پروین اعتصامی، فاطمه سیاح (نخستین استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران)، شیرین بیانی (عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، تاریخ‌دان)، ژاله آموزگار (عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، زبان‌دان).

در اینجا سوالات زیادی را می توان مطرح کرد که پاسخ به آنها در روشن شدن نقش و جایگاه خانم دکتر زهرا رهنورد حایز اهمیت است. اما، با توجه به محدودیت های گوناگون سعی می شود تنها به سه سوال پرداخته شود که بیشتر و یا مستقیم تر به موضوع ارتباط دارند: اینکه چرا با توجه به اینکه نیمی از جمعیت کشور را زنان تشکیل می دهند از میان این ۵۰ چهره ممتاز فرهنگی و علمی فقط نام ۵ زن (البته با اضافه شدن نام خانم رهنورد ۶ زن ) آمده و ۴۴ چهره دیگر به مردان اختصاص داده شده است؟ اینکه چرا از میان زنان متعدد ایرانی این ۶ زن انتخاب شدند؟ و بالاخره اینکه چرا زهرا رهنورد جزء برگزیدگان قرار گرفت و چرا همزمان دو نهاد علمی معتبر یکی در سطح بین المللی و دیگری در سطح ملی او را به عنوان چهره ای ممتاز برگزیده اند؟

یافتن پاسخ این سوالات مستلزم بررسی و کندوکاو در تاریخ عمومی این سرزمین و بخصوص ریشه یابی تاریخ فعالیت های اجتماعی زنان ایرانی است که این نوشتار قصد دارد در قسمت های بعدی ولو به اجمال و اختصار بدان بپردازد. متاسفانه در همین جا باید اذعان کرد که تاریخ حضور مؤثر زنان ایرانی در بیرون از خانه و ایفای نقش در عرصه عمومی تاریخ چندان بلند و پرافتخاری نیست و از تاریخ معاصر ایران فراتر نمی رود، هر چند باید به فوریت افزود که سیر حرکت و سمت وسوی تحولات تاریخی ایران در راستای استیفای حقوق زنان و احیای منزلت واقعی و درخور شأن آنها در مجموع سیری صعودی و روبه جلو بوده و به گونه ای بوده که نویدبخش چشم اندازی روشن و آینده ای درخشان در پیش روی ملت ایران است؛ چشم اندازی که "جنبش سبز" بارزترین ایستگاه و مهم ترین تجلی گاه آن بشمار می آید.

زهرا رهنورد "بانوی محصور جنبش سبز" و نماد و سمبل این جنبش بشمار می رود که در این قسمت به برخی ویژگیها و فعالیت های وی اشاره می شود و در قسمت های بعدی هم به سیر تحول تاریخی فعالیت زنان ایرانی و موانع و چالش های فراروی آن بخصوص از مشروطه به بعد می پردازیم و هم آثار و فعالیت های ۵ زن برگزیده انجمن مفاخر فرهنگی ایران را که قبل از زهرا رهنورد انتخاب و معرفی شده بودند بررسی و شمه ای از خدمات هر کدام را بازگو خواهیم کرد.

در همین باره بخوانید:
استقامت یک زن، افتخار یک ملت: او زهرا رهنورد است

زهرا رهنورد در شرایطی در فهرست مفاخر علمی و فرهنگی ایران قرار گرفت که علاوه بر آثار و تألیفات متعدد علمی و افزون بر حضور جدی و مؤثر در عرصه‌های گوناگون حیات اجتماعی به ویژه پیشتازی و نامداری در سه عرصه "هنر" و "سیاست" و "دانشگاه"، در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی نیز در زمره زنان پیشکسوت و مثال زدنی بود. نکته مهم و قابل توجه در تمام فعالیت‌های ایشان، افرون بر تعدد و تنوع این فعالیت‌ها، توأم بودن آنها با ویژگی‌های نقد و سنت‌شکنی و نوآوری در راستای حقیقت‌جویی و عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی بود. این ویژگی‌ها هم در آثار و متون تألیفی وی و هم در کارها و اقدامات علمی او همچون نخ تسبیحی تمام این آثار و فعالیت‌ها را به هم پیوند می‌زند. این حاکی از آن است که کارهای علمی و پژوهشی او جدای از دغدغه‌ها و دلمشغولی‌های اجتماعی‌اش نبوده و نیست.

او تمایز میان علم و عمل و یا جدایی میان دانشگاه و جامعه را از میان برمی دارد و دوگانه‌هایی چون شور و شعور، عشق و آگاهی، کار و تئوری، زندگی و فلسفه و ... را بی معنا می داند. نزد وی این دوگانه ها در واقع امر دو مقوله منفک و جدا از هم نیستند و او خود هر دو را یکجا و توأمان در نظر می گیرد که در تعامل باهم بوده و دارای تاثیر متقابل اند. او دانشگاه را نهادی می داند که در خدمت جامعه و معطوف به حل مشکلات مردم و رفع نیازهای اجتماع است و جامعه را نیز بستری می داند که دانشگاه جزیی از آن و از درون آن سر برآورده است. بر اساس همین نگرش، علمی را که به نفع انسان و جامعه نباشد نیز اساسا علم نمی داند و عملی را که نه از سر علم و آگاهی بلکه از روی جهل و نادانی باشد نیز عمل ارزشمندی بحساب نمی آورد. او انسانی تک‌بعدی و تک‌ساحتی نیست بلکه چندبعدی و چندوجهی است. مثال ملموس این مدعا، برگزاری گالری‌ها و نمایشگاه‌هایی برای ارایه آثار هنری و نقاشی بود که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران دانشجویی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی در تهران برپا کرده بود. در همه این نمایشگاه‌ها سنت‌شکنی، نقادی و نوآوری از یک سو و روحیه‌ حقیقت‌جویی، عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی از سوی دیگر موج می‌زند و این امر حاکی از دردهای جامعه‌ای است که وی با تمام وجود لمس کرده و می‌کند و با تمام وجود نیز فریاد زده و می زند و هم حاکی از انگیزه و پشتکاری است که در پس این کارها نهفته و او را چونان دژی پولادین راسخ و خستگی‌ناپذیر ‌ساخته است. او خود در زندگینامه خودنوشت چنین می‌نویسد:

«نخستین نمایشگاه آثار هنری خود را همراه با تئوری‌هایی پیرامون هنر در سال دوم دانشگاه برگزار نمودم. نمایشگاهی از نقاشی و نقش برجسته در روند نوآوری و در نهایت سنت‌شکنی در "گالری بروجنی" و سال بعد در "گالری قندریز»" و سال بعد در حسینیه ارشاد». (۳)

از این میان، «نمایشگاه قندریز» جایگاه خاصی در سیر زندگانی رهنورد دارد و بسان نقطه عطفی زندگی وی را وارد مرحله جدیدی می‌کند. دلیل اصلی این امر هم آشنایی بیشتر وی در این نمایشگاه با دو روشنفکر دینی ممتاز و دو شخصیت مؤثر در تاریخ معاصر ایران یعنی مهندس موسوی و دکتر شریعتی است. هر دوی آنها به هنگام بازدید از این نمایشگاه که البته بازدید هر کدام جدای از دیگری بود زهرا رهنورد را دعوت به حضور در فضای دینی و انقلابی حسینیه ارشاد می‌کنند و او نیز این دعوت را پذیرفت و همین امر هم سرآغاز زندگی مشترک ایشان و مهندس موسوی شد و هم افقی نو و دنیای فکری - اجتماعی جدیدتری به روی او گشوده شد. او خود در این باره می نویسد:

«وقتی دکتر شریعتی آثار نقاشی مرا در «گالری قندریز» دید، دعوت کرد که در حسینیه‌ی ارشاد هم نمایشگاهی از آثارم برگزار نمایم. از آن پس تئوری‌سازی هنری من همراه با ارائه آثار هنری شروع شد. برای نمایشگاه‌های مختلف بروشور می‌نوشتم و به نحوی کاری را که در مجله خوشه شروع کرده بودم، در حسینیه ارشاد ادامه دادم، تا این که دکتر شریعتی دستگیر و حسینیه ارشاد تعطیل [شد] و همه ما پراکنده شدیم.» (۴)

حضور در جو مذهبی حسینیه ارشاد بیش از پیش توجه او را بر ارزش‌های دینی و اسلامی متمرکز ساخت. سخنرانی‌های پرشور و انقلابی دکتر شریعتی در خصوص احیاء و کارآمدی دین در دنیای جدید نقش مهمی در تقویت حس مذهبی و روحیه اجتماعی ایشان داشته است و از این دوران به بعد مطالعات دینی و پژوهشهای قرآنی او وارد فاز جدیدی شد و روزبه روز عمیق تر و گسترده تر شد و حاصل آن تألیف دهها اثر علمی و مستند به آیات قرآن و تفاسیر معتبری همچون المیزان علامه طباطبایی، المنار محمد عبده، کشاف زمخشری، مجمع البیان طبرسی و.. است که در همه آنها کشف حقیقت و حل معضلات مسلمانان و جوامع اسلامی هدف اصلی بود. در قسمتهای بعدی این نوشتار به آنها خواهیم پرداخت. او خود در خصوص پی جویی حقیقت و حضورش در حسینیه ارشاد که به صورت کانون فعالیت روشنفکران دینی درآمده بود چنین می گوید:

«حسینیه ارشاد در پرتو شخصیت‌های بزرگی چون مطهری و شریعتی کانون فعالیت روشنفکران مذهبی بود. من هم در جست‌وجوی «حقیقت» ـ با هفت‌کفش و هفت‌عصای آهنی ـ می‌خواستم این گوهر شب‌چراغ را به هر قیمتی به دست آورم. حقیقت از نظر من انگ و رنگ دینی نداشت، بلکه در دیرجا و دیرزمان در کانون دانشجویان در نمایشگاه‌ها و حسینیه دنبالش بودم». (۵)

می‌توان ادعا کرد که تقریباً‌ تمام این فعالیت‌ها با نقد و سنت‌شکنی همراه بود. اولاً در آن مقطع برگزاری گالری و نمایشگاه هنری و نقاشی در جامعه ایران چندان باب و مرسوم نبود، آن هم از سوی یک زن مسلمان و انقلابی که قرآن پژوهی را وجهه همت خویش قرار داده بود. لذا، این کار خانم رهنورد کاری نو و متمایز از عرف رایج و در واقع شکستن فضای موجود و کنار گذاشتن خرافات و زدودن اوهام و پیرایه هایی بود که در طول تاریخ حول محور دین شکل گرفته و نیازمند زنگارزدایی و غبارروبی اساسی بود. ثانیا و اساسی تر اینکه پرداختن یک زن به فعالیت هنری در ایران آن روز فی نفسه نوعی سنت شکنی و نقادی بود، به ویژه اگر آن زن از یک خانواده اصیل و مذهبی برخاسته باشد خلاف آمد روزگار و نقض عادات و هنجارهای جاری و در حقیقت عبور از خط قرمز به شمار می آمد. نه فقط در ایران آن روز بلکه در ایران امروز هم کم نیستند خانواده های متدینی که با فعالیت های هنری دختران خویش مخالفند و مثلا به راحتی حاضر نیستند زنان و دختران آنها در نقش بازیگر در یک تئاتر و یا در یک فیلم سینمایی بازی کنند یا در یک رشته هنری ادامه تحصیل دهند و یا حتی با آموزش موسیقی(مثل گیتار و ویولون و ...) به فرزندان بالاخص به دختران خویش مخالفت جدی می کنند. ثالثا و مهم تر از همه انجام فعالیت هنری در مساجد و مکانهای مذهبی است که در آن زمان اقدامی کاملا جدید و بی سابقه بود و این امر خشم علما و جریانهای سنتی را برانگیخت. با این حال، خانم رهنورد سومین گالری و نمایشگاه آثار هنری خود را با حمایت دکتر شریعتی و مهندس موسوی و سایر روشنفکران دست اندرکار در مسجد حسینیه ارشاد برگزار نمود که با استقبالی تاریخی و بی نظیر روبه‌رو شد.

او از قبیله تکنوکراتها و یقه سفیدها نیست که از درد و رنج مردم بدورند و از روشنفکران برج عاج نشین نیز نیست که از دور دستی بر آتش داشته و بر این تصورند که می توانند با نوشته های مملو از واژگان و اصطلاحات پرطمطراق و مطنطن تغییری در حال و روز مردم و جامعه بوجود بیاورند. او از متن مردم برخاست و همراه و همزبان با مردم و دوشادوش آنها در تحقق مطالبات تاریخی شان گام برمی دارد و هراسی از تحمل رنج و سختی راه ندارد. چراکه واضح و روشن است که مبادرت به انجام هر کدام از این اقدامات در یک جامعه با بافت دینی سنتی مستلزم جسارت و همت والا و داشتن آمادگی برای پرداخت هزینه های بسیار سنگین از ترور شخصیتی و حیثیتی گرفته تا ترور فیزیکی و از دست دادن زندگی خود و خانواده و حتی فامیل است. زهرا رهنورد با وقوف کامل به همه این مخاطرات و با عزم و اراده ای مستحکم پای در این راه نهاد و به رغم هزینه های طاقت فرسایی که تا کنون پرداخته و همچنان می پردازد استوارتر و مصمم تر از پیش در حال حرکت است؛ حرکتی ستودنی که در تاریخ این کشور جاودانه و ماندگار خواهد شد و آیندگان نسل اندر نسل بدان افتخار خواهند کرد و چونان افسانه و اسطوره از او نام می برند.

زهرا رهنورد شیفته و جوینده حقیقت است و نهاد ناآرامش لحظه ای او را از پی جویی حقیقت بازنداشت و این شیفتگی و جویندگی از همان دوران نوجوانی و جوانی او را به تلاش و تکاپوی مستمر واداشت و در طی این مسیر واژه بن بست برای او بی معنا بود. هر دری بسته می شد به سوی "دیار دیگری" می رفت و در دیار دیگر درهای دیگری را می کوفت و آنقدر طی طریق می کرد تا دری به رویش باز می شد. خستگی و توقف نیز برای او معنا و مفهومی نداشت، همچنانکه تندروی و کندروی نیز نزد او جایی نداشت. از آن زمان تا به امروز که به شکلی مظلومانه و غریبانه در حصری ناجوانمردانه محصور و گرفتار مانده است در نوردیدن راهی که آگاهانه انتخاب کرد کمترین تردید و درنگی به خود راه نداده است و هماره نستوه و خستگی ناپذیر بر سر عهد و پیمان خود با خدا و مردم ایستاده است. همانند مردم غزه بی سلاح و بی امکان و بی دفاع ماند است، در مقابل حریف هم امکان دفاع دارد و هم سلاح و هم دل بی رحم. دشمنان آزادی و انسانیت در هر کجای جهان نه اهل آشتی و مدارایند، نه دغدغه‌ی صلح و حقوق شهروندی دارند، و نه لوازم گفت‌وگو و رواداری را رعایت می‌کنند. رهنورد امروز در اسارت تفکر تکفیری - سلفی است که از "شکستن بت آزادی" سخن می گوید و رقبای را "احمق " و "دیوانه" خطاب می کند و جز با زبان زور و خشونت حرف نمی زند. با این همه، او به لطف خدا و حمایت مردم امیدوار است. رهنورد صرفا لقب رسمی او نیست بلکه صفت واقعی و اسم بامسمای اوست. او نمونه و مصداق بارز این شعر است که:

رهرو آن نیست گهی تند و گهی کند رود
رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود

بهتر است داستان حقیقت جویی و پویندگی مسیر را با بیانی شیوا و رسا از زبان خود او بشنویم که چه سان آغاز شده و چگونه ادامه یافته است، داستانی که کاملا هنرمندانه و در نهایت سادگی و صداقت نگاشته شده و برای هر انسان آزاده و حق جویی شنیدنی و پندآموزاست و همچون سخنی است که از دل برآید و لاجرم بر دل نشیند. در اینجا، با بیان این داستان به مثابه حسن ختام بحث این قسمت را نیز به پایان می بریم (۶):

«دیربازی بود که به دنبال حقیقت راه افتاده بودم تا آن را کشف کنم، آن همه تنوع محیطی قبیله و جامعه باعث شد هر گوشه از شخصیت حقیر مشغول کاری شود. به عنوان روزنامه‌نگار، نقاش، مجسمه‌ساز، مبارز و محقق؛ فکر کن در یک کالبد کوچک و فلسفی در اثر محیط و در اثر تربیت چه گنجایش عظیمی به وجود می‌آید.

در دوران دانشجویی در حالی که غوغای عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی مغز مرا به یک محیط پرشور و پرغوغا تبدیل کرده بود، با مجله خوشه آشنا شدم. هر روز در خیابان صفی‌علی‌شاه از مقابل پنجره‌های زیبای دفتر این مجله رد می‌شدم. روزی همراه با نقدی از یک نمایشگاه هنری و به اصطلاح خودم «خرده بوژوا» وارد دفتر مجله شدم، و پس از مدتی انتظار پشت در، سردبیر مرا پذیرفت و پس از مدتی نگرانی و ترس و معطلی که او مشغول خواندن اوراقی بود، سر بلند کرد و گفت دختر، چه کار داری؟ وقتی سربلند کرد چهره‌ی این سردبیر مشهور مرا شوکه کرد ... او «احمد شاملو» بود.

ـ آقا ... یک نقد آورده‌ام.

ـ بده ببینم.

بلافاصله و بی‌تفاوت مشغول خواندن شد. سپس سر بلند کرد و این بار با تحسین به من نگاه کرد و گفت آفرین دختر! نقد تو را چاپ می‌کنم به شرطی که ادامه داشته باشد و بعد یکی دو جمله‌ی تند و ایهامی نقد نقاشی را انتخاب کرد و بلند بلند خواند. اما پس از دو شماره، آن نشریه توسط رژیم شاه بسته شد و من راهی دیار دیگری شدم». (۷)

1- زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد هنرمند و فرهیخته دکتر زهرا رهنورد، چاپ اول، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۸۳٫
۲- همان، ص ۱۳٫
۳- همان، ص ۲۸٫
۴- همان، صص ۳۰ ـ ۲۸٫
۵- همان، ص ۳۰٫
۶- هنگامی که مشغول نگارش این مطلب بودم متوجه گونه ای تقارن و همزمانی شدم که برایم جالب بود و بد نیست در اینجا بدان اشاره شود و آن اینکه در این داستان خانم رهنورد از احمد شاملو ذکری به میان آورده است که در آن زمان سردبیری مجله خوشه را بر عهده داشت و امروز (۲ مرداد ماه۱۳۹۳) که این قسمت در باره خود خانم رهنورد در حال نگارش است مصادف است با سالروز درگذشت احمد شاملو؛ درگذشت مردی که بقول قطب‌الدین صادقی:« الهام‌بخش بزرگی برای همه نسل‌هاست... مردی که در سال ۶۷ و در طی اجرای نمایش «مده» به شهادت تماشاگران اشک می‌ریخت و وقتی فردا او را در خانه‌اش دیدم از حساسیتی که نسبت به زن و زن ایرانی داشت در شگفت شدم... من واقعا از استادی شاملو در شگفت شدم.‌.. احمد شاملو کسی است که هر کاری که انجام داد درجه یک بود، چه به عنوان شاعر، چه به عنوان مترجم، چه به عنوان سردبیر مجله و چه به عنوان کسی که اشعار شاعرانی چون مولانا، حافظ و نیما را خواند ... شرف شاملو تنها در قدرت نه گفتنش نبود، شرف دیگر شاملو این بود که هر کاری انجام داد درجه یک بود. در نوشتن، شعر گفتن، ترجمه و حتی در خاطرات کودکی» (برگرفته از سایت کلمه ۲ مرداد ۱۳۹۳) یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
۷- همان، صص ۲۹ ـ ۲۸٫



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • استقامت یک زن، افتخار یک ملت: او زهرا رهنورد است
  • زهرا رهنورد؛ زندانی سیاسی خاص حاکمیت و تنها زن محصور، محروم از حقوق ابتدایی یک زندانی
  • دیدار فرزندان میرحسین و رهنورد با مراجع و علمای قم
  • دیدار سیدهادی خامنه‌ای با مادر زهرا رهنورد
  • اعلام آمادگی مهدی کروبی برای حضور در دادگاه و بیان دلایل مهندسی بودن انتخابات ۸۸ و ذبح جمهوریت
  • برای او که مادر همه بچه های مظلوم این کشور است
  • مرگی که باعث شد بدانیم پدر و مادرمان زنده اند
  • فائزه هاشمی: از دوره ریاست رهنورد در دانشگاه به نیکی یاد می شود
  • حماسه ی حسینیِ زهرا و پروین های سبز
  •  
    آخرین اخبار
  • دولت روحانی و برنامه ششم توسعه
  • چرا مصباح نمی‌تواند داعش را نقد کند؟
  • علی مطهری: قانون‌شکنی‌ها و تخلفات احمدی‌نژاد تا قبل از اعلام نارضایتی‌های رهبری، اشکالی نداشت؟
  • توقف روند انتقال زندانیان از بند ۳۵۰ اوین
  • لغو کنسرت محسن یگانه، در پی اصرار ناجا برای تفکیک جنسیتی
  • محرومیت امید بهروزی از ملاقات و درمان، به علت مقاومت در برابر خواسته‌های غیرقانونی
  • بیست سال مبارزه با ماهواره؛ قانونی که شکست خورد
  • کواکبیان: معرفی‌نکردن مطهری برای هیئت نظارت بر مطبوعات، غیراخلاقی است
  • اسرائیل آتش‌بس ۷ ساعته اعلام کرد/ شمار شهدای غزه به ۱۸۵۷ تن رسید
  • روزنامه قانون رفع توقیف شد
  • یونسی هشدار داد: نفوذ مخالفان وحدت شیعه‌وسنی در برخی نهادها و ارگان‌ها
  • مولاوردی: اقدام شهرداری معنایی جز تفکیک جنسیتی ندارد
  • انتقاد رییس جمهور از انفعال مجامع بین‌المللی و شورای امنیت در اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی
  • صالحی: روند مذاکرات با ۱+۵ جای نگرانی ندارد
  • مسابقه کتابخوانی با هدف تخریب میرحسین و دولت دفاع مقدس
  • اعلام آمادگی بیش از ۱۵۰۰ تن از دراویش برای رفتن به زندان اوین
  • دادگاه مطبوعات: مجرمیت آسمان و بهارنیوز/ رضایت از خبرگزاری بسیج دانشجویی
  • ترکان: برگرداندن آنچه از دست رفت، آسان نیست
  • نگرانی‌های مدعیان اصولگرایی؛ از رفع حصر تا شکست در انتخابات مجلس
  • پایان محرومیت طولانی تاجزاده از ملاقات با دختر و خواهرش
  •