به روز شده: ۰۸:۵۷ تهران - پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۲

آیت الله دستغیب: مردم با شعار "یاحسین میرحسین" در انتخابات شرکت کردند تا خواسته خود را نشان دهند

امروز: آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب با ابراز امیدواری از اینکه خداوند هر چه سریع‌تر میرحسین موسوى، مهدی کروبى، زهرا رهنورد و زندانیان سیاسى را نجات دهد، تصریح می کند: اگر حقیر براى آزادى آقایان کروبى و موسوى و زندانیان سیاسى دعا مى‌کنم، یا نصیحتى مى‌کنم، براى این است که محبوبیت بزرگان و مسؤلین بیشتر شود، اگر ایشان آزاد شوند، وحدت بیشتر مى‌شود و از همه نظر بهتر است، حتّى اگر ابتدا کسى هم حرفى بزند، وقتى بزرگوارى و گذشت ببیند، ساکت مى‌شود.

این مرجع تقلید مقیم شیراز در علیرغم تمام فشارهای موجود در تمتم جلسات درس و بحث خود یاد زندانیان سیاسی و محصوران زنده نگه داشته و برای سلامتی و آزادی آنان دعا می کند، می گوید: اگر انسان بتواند روى بعضى خواسته‌هایش پا بگذارد، کار مهمى کرده است. حقیر هر چه مى‌گویم، عمل به تکلیف است و مى‌دانم که این تقاضاى بیشتر مردم است؛ همچنان که در انتخابات ریاست جمهورى هم آن را نشان دادند و با شعار «یا حسین میر حسین» شرکت کردند. باید به این خواست عمومى با بزرگوارى پاسخ داد! مردم ما اخلاق خوب را از هر کس ظاهر شود، دوست مى‌دارند.

متن کامل سخنان آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب در تفسیر آیات ۲۶ تا ۲۹ را به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:

تفسیر سوره انعام ، جلسه ۱۷ ، آیات ۲۶ و ۲۷ ، یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأوْنَ عَنْهُ وَ اِنْ یُهْلِکُونَ اِلّا أنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ

آنان مردم را از آن (قرآن) باز مى‌دارند و خود نیز از آن دور مى‌شوند و جز خود را نابود نمى‌کنند و نمى‌فهمند.(۲۶)

وَ لَوْ تَرى اِذْ وُقِفُوا عَلَى النّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُوْمِنینَ

و کاش ببینى آنها را آن هنگام که در برابر آتش ایستاده‌اند. مى‌گویند: اى کاش ما را باز مى‌گرداندند تا آیات پروردگارمان را دروغ نمى‌شمردیم و از مؤمنین مى‌شدیم!(۲۷)

وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأوْنَ عَنْهُ؛ ضمیر «ها» در «عنه» به «قرآن» باز مى‌گردد، ولى بعضى مفسّران آن را به «پیامبر» باز گردانده‌اند و هر دو مى‌تواند درست باشد.

آیه، نخست خطاب به مشرکان است که مردم را از نزدیک شدن به پیامبر و شنیدن قرآن باز مى‌داشتند و خود نیز از آن روگردان بودند. پس هم «ناهى» بودند و هم «متناهى»، امّا در حقیقت خود را به نابودى مى‌کشاندند درحالی که نمى‌فهمیدند.

در نگاهى وسیع‌تر، مى‌توان مرجع ضمیر را «حق» فرض کرد. حق یعنى کسى که با «الله» جلّ جلاله پیوند دارد؛ صفات بد درون خود را زدوده، به جاى آنها صفات خوب جایگزین کرده است؛ یعنى به جاى بخل، سخاوت؛ به جاى حسد، غبطه؛ به جاى تکبّر، تواضع و به جاى سوءظنّ، حسن ظنّ نشانده یا لااقل در این راه است. چنین کسى خود، حق، و رفتار و گفتارش نیز حق است.

در مقابل این افراد، کسانى قرار دارند که در باطل سیر مى‌کنند و اهل تهذیب نیستند و پر از صفات ناپسندند. اگر صفت خوبى هم داشته باشند، بسیار سطحى است و اگر نماز و روزه و عبادتى هم به جا آورند، رنگى از اخلاص ندارد؛ در اعتقاداتشان راسخ نیستند و با توحید و یقین فاصله ا‌ى بسیار دارند. این افراد هم خود را از حق جدا مى‌دانند و از آن کناره مى‌گیرند و هم دیگران را از نزدیک شدن به آن باز مى‌دارند.

ریشه‌ى این حق‌گریزى و بستن راه آن، دو چیز است: حبّ دنیا و حبّ نفس.

چنین کسانى بیشتر از همه چیز، پول و مقام و شهوات را دوست مى‌دارند؛ همه‌ى همّ و غمّشان پول است، امّا وقتى پاى مقام پیش مى‌آید، پول زیادی خرج مى‌کنند تا آن را به دست آورند. خاصیت عشق به دنیا و متاع دنیا این است که انسان به تدریج فقط خود را مى‌بیند و گمان مى‌کند محور عالم است. مى‌گوید: «هر کس با من است، خوب است و هر کس با من نیست، بد است».

امثال ابوجهل و ابوسفیان همیشه با رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله دشمن بودند و هرگز حق را نپذیرفتند، حتّى ابوسفیان، بعد از آن که اسلام آورد، باز هم عقاید باطل خود را حفظ کرد. هنگامى که مردم با عثمان بیعت کردند، او، در حالى که کور شده بود، در مسجد رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله نزد عثمان آمد و گفت: آیا کسى غیر از ما اینجا هست؟ گفتند: خیر. گفت : خلافت را میان جوانان بنى امیه دست به دست بگردانید. سوگند به آن که جان ابوسفیان در دست او است، بهشت و جهنّمى در کار نیست![۱]

وَ اِنْ یُهْلِکُونَ اِلّا أنْفُسَهُمْ؛ این افراد جز به خودشان زیان نمى‌رسانند. هیچ کس نمى‌تواند مانع تابش خورشید شود، هرچندکه خود را از پرتوهاى آن مخفى کند و چشم بر نورش ببندد. بى‌شک هر کس در پى حق باشد، نور فروزان آن را خواهد یافت؛ چراکه نور حق در همه جا ظاهر است و کسى نمى‌تواند مانع درخشش آن شود. کسانى که در پى خاموش کردن نور حق هستند، قبل از هر چیز بر حقِّ درون خود پا مى‌گذارند و انسانیت خویش را از بین مى‌برند، و هلاکت واقعى همین است. چنین کسانى تبدیل به حیوان درنده‌اى مى‌شوند که دیگران را با تکبّر، حرص، جاه‌طلبى و شهوت خود مى‌درند.

وَ ما یَشْعُرُونَ؛ کامل شدن فهم و شعور انسان در گرو ارتباط با پروردگار و شناختن دنیاى فانى و دل نبستن به آن است. کسى که با زیاد شدن ثروتش، از فرط شادى به رقص درمى‌آید، شعورش ناقص است و نمى‌فهمد که دنیا ارزش دل بستن ندارد و باطنش جیفه‌ى مردار است؛

«الدُنیا جِیفَةٌ وَ طَالِبُها کِلابٌ»[۲] «دنیا مردار است و طالب آن سگانند.»

با ثروت مى‌توان بهشت را خرید، همچنان که مى‌توان به قعر جهنّم رفت؛ مى‌شود به جاى ذوق کردن براى پول، آن را در راه خدا صرف کرد و به خاطر شاد کردن دل مؤمنین و براى این «کَرَم» که صفتى از صفات خداوند است، ذوق کرد.

کسى که صاحب قدرت است، مى‌تواند به جاى لذّت بردن از عقوبت دشمنان و مجازات مخالفانش، از بخشیدن آنها و ظاهر کردن «عفو» که صفتى از صفات خداوند است، احساس لذّت کند.

در احوالات حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام آمده است که روزى ایشان سواره، از راهى مى‌گذشتند. مردى شامى به آن جناب رسید و شروع کرد به لعن و ناسزا گفتن به ایشان. حضرت هیچ نگفتند، تا این که شامى هر چه خواست گفت؛ آن گاه پیش رفته، با تبسّم به او فرمود :

«گمان مى‌کنم اشتباه کرده‌اى. اگر اجازه دهى تو را راضى مى‌کنم؛ چنانچه چیزى بخواهى به تو خواهم داد؛ اگر راه را گم کرده‌اى نشانت مى‌دهم و اگر احتیاج به باربر دارى، من اسباب و بار تو را با وسیله‌اى به منزل مى‌رسانم؛ اگر گرسنه‌اى تو را سیر مى‌کنم و اگر فرارى هستى تو را پناه مى‌دهم؛ هر حاجتى داشته باشى بر مى‌آورم و چنانچه اسباب و همسفران خود را به خانه‌ى ما بیاورى برایت بهتر است؛ زیرا ما مهمان‌خانه‌اى وسیع و وسایل پذیرایى بسیار در اختیار داریم».

مرد شامى از شنیدن این سخنان به گریه آمد و گفت:

«أشهدُ أنّکَ خَلیفةُ اللهِ فی أرضِهِ» «گواهى مى‌دهم که تو خلیفه‌ى خدا در زمین هستى.» آنگاه گفت:

«تو و پدرت ناپسندترین مردم در نزد من بودید، ولى اینک محبوبترین خلق در نظرم شدید.»

سپس آنچه به همراه خویش در مسافرت آورده بود به خانه آن حضرت منتقل کرد و مهمان ایشان شد تا موقعى که از آنجا رفت و اعتقاد به ولایت حضرت پیدا کرد.[۳]

همه‌ى ما یک بُعد مادّى داریم و یک بُعد معنوى. بُعد معنوى، «خودِ حقیقى» ماست که از پروردگار عالم است و آن را «نفس ناطقه» مى‌نامند. این همان نفسى است که شناخت آن، مقدّمه‌ى شناخت پروردگار است؛

«مَن عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّه»[۴] «هر کس خویش را بشناسد پروردگارش را شناخته است.»

بُعد حیوانى و مادّى یا «خود پندارى» ما از بین رفتنى است و حقیقتى ندارد.

وَ لَوْ تَرى اِذْ وُقِفُوا عَلَى النّارِ؛ «لو» هم معنى «اگر» مى‌دهد و هم معنى «کاش». خطاب آیه فقط متوجّه رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله نیست و همه‌ى مؤمنین را در بر مى‌گیرد. امّا ببینیم منظور از «نار» (آتش) چیست و آیا مى‌توانیم در قرآن اثرى از آن پیدا کنیم یا خیر؟

خداى تعالى در سوره نساء مى‌فرماید :

(اِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أمْوالَ الْیَتامى ظُلْمآ اِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارآ وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرآ)[۵]

«کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‌خورند، در شکم خود آتش فرو مى‌برند و به زودى در آتشى افروخته مى‌افتند.»

حقیقت خوردن مال یتیم و ستم به او، آتشى است که در وجود انسان شعله مى‌کشد و او را مى‌سوزاند، ولى الان ظاهر نیست.

در سوره بقره نیز مى‌فرماید :

(اِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أنْزَلَ اللهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنآ قَلیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ اِلّا النّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ)[۶]

«کسانى که بخشى از کتاب آسمانى را که خدا فرستاده، پنهان مى‌کنند و آن را به بهاى اندک مى‌فروشند، در شکم‌هایشان جز آتش نمى‌ریزند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نمى‌گوید و پاکشان نمى‌سازد و براى آنان عذابى دردناک خواهد بود.»

انکار حق یعنى تکذیب آیات پروردگار؛ بازگو نکردن احکام قرآن و سنّت؛ انکار قرآن ناطق (حضرات معصومین علیهم السلام) و دشمنى با دوستان اهل بیت و مؤمنینى که در صدد تزکیه نفس هستند.

کسانى که براى به دست آوردن دنیا یا جلو انداختن خود، حق را انکار مى‌کنند، در حقیقت خود را انکار مى‌کنند و از درون مى‌سوزند، ولى نمى‌فهمند. ممکن است گاهى احساس کنند که در آتش هستند، امّا خود را با خوشگذرانى و بازى مشغول مى‌کنند؛ مثل خلفاى عباسى که مشغول رقص و آواز مى‌شدند تا حقیقت حال خویش را فراموش کنند. روایاتى که درباره غنا، از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده، بیشتر ناظر به همین ساز و آوازهاست.

آتش و عذاب‌هاى درون، وقتى ظاهر مى‌شود که همه‌ى اسباب قطع شوند و انسان بفهمد که سر و کارش با خداى تعالى است. این اتّفاق معمولا هنگام مرگ یا لحظه‌اى پیش از آن مى‌افتد؛ آنجاست که انسان از اعماق دل خدا را مى‌خواند. این خدا همان حقّى است که همیشه همراه او بود، ولى نمى‌دیدش و اعتنایش نمى‌کرد و هیچ رابطه‌اى با او برقرار نکرد، جز آن که آن را با غفلت و گناه و صفات ناپسند پوشاند. پس از مرگ، همین آتش و عذاب با او خواهد بود و گریزى از آنها ندارد.

گویند رضا خان، بعد از آن که به جزیره موریس تبعید شد، بعضى روزها لباس شاهى مى‌پوشید و مقابل آیینه مى‌ایستاد و خود را با القاب شاهى صدا مى‌زد و آخرش مى‌گفت : «زکّى!» این همان حقّ درونش بود که به خاطر قطع شدن همه‌ى اسباب، ظاهر مى‌شد و او را مى‌سوزاند. کسى هم که مبتلا به گناهان بزرگ است و آن ها را رها نمى‌کند، همین طور است.

گاهى خداوند مى‌خواهد کسى را بیدار کند، به همین خاطر او را در سختى و گرفتارى مى‌اندازد. عکس العمل این شخص ممکن است در ابتدا عصبانى شدن و ناسزا گفتن باشد، ولى کمى که مى‌گذرد و از همه جا قطع امید مى‌کند، دست از خودش بر مى‌دارد و خدا را مى‌خواند. این اتّفاقات از آن جهت خوب است که آدمى در همین دنیا متوجّه پروردگار مى‌شود و به او رجوع مى‌کند، ولى بهتر است بدون این گرفتارى‌ها، به خود آید و به خدا باز گردد.

بعضى افراد هم خود را در دریاى معرفت پروردگار مى‌اندازند. گرفتارى‌ها و سختى‌هاى آنان جنبه‌ى دیگرى دارد.

جهنّم، حقیقتى است که نمى‌توان منکر آن شد، ولى آتش‌ها و عذاب‌ها، بیرون از وجود خود شخص گنهکار نیست که به صورت آتش‌ها و تاریکى‌ها، در عالم برزخ ظاهر مى‌شود.

فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا؛ وقتى شخص گناهکار، عذاب‌ها و آتش‌هاى خود را مى‌بیند، با حسرت و افسوس مى‌گوید: «اى کاش باز مى‌گشتیم و گذشته‌ى سیاه خود را جبران مى‌کردیم!»

صفات بد هر کدام آتشى هستند که در وقت ظاهر کردن آنها، شعله مى‌کشند. کسى که کینه‌توز و حسود و متکبّر است، وقتى این صفات را ظاهر مى‌کند، شراره‌هاى آتش در وجودش شعله‌ور مى‌شود و قبل از همه خود او را مى‌سوزاند، ولى این سوزش در دنیا چندان پیدا نیست؛ چراکه مى‌شود خود را به نافهمى زد و مشغول بازى و سرگرمى شد، ولى در عالم برزخ همه چیز ظاهر مى‌شود و چاره و گریزى وجود ندارد؛ لذا شخص گنهکار مى‌گوید: «کاش باز مى‌گشتیم و مؤمن مى‌شدیم!»

مولوى در داستانى مى‌گوید:

فیل فرزند خود را خیلى دوست مى‌دارد و اگر کسى آن را اذیّت کند، از او انتقام سختى مى‌کشد. عدّه‌اى در جنگلى مى‌رفتند که گم شدند و گرسنه ماندند. به همین دلیل بچه فیلى را به دام انداختند تا بخورند. پیرى آنها را دید و هشدارشان داد که اگر این بچه فیل را بخورید، مادرش شما را زنده نمى‌گذارد. آنها اعتنا نکردند و بچه فیل را کشتند و خوردند. از آن میان فقط یک نفر پند پیر را گوش کرد و از گوشت فیل نخورد. مدّتى بعد خوابشان گرفت و خوابیدند، امّا آن که از گوشت فیل نخورده بود، از گرسنگى خوابش نمى‌برد. ناگهان دید مادر آن بچه فیل به سراغشان آمد. ابتدا دهان همین شخص را بویید و چون بوى طفلش را از دهان او نشنید، به سراغ بعدى رفت. خلاصه یکى یکى دهان همه‌ى آنها را بو کرد و همه‌شان را با خرطومش بلند کرد و بر زمین زد و له کرد.

هر کس حرف انبیا و ائمه را گوش کند و به هشدارهاى آنان اعتنا کند؛ شکمش را از حرام بگیرد؛ چشمش را از نامحرم ببندد؛ زبان از گناه باز دارد و... در آخرت از عذاب الهى در امان مى‌ماند. کسى که ثروت فراوان دارد، باید بداند که همه‌ى این پول‌ها مال او نیست؛ باید به اندازه نیاز، از آن خرج کند و مابقى را در راه خدا انفاق کند. کسى که رئیس جایى شده، باید بداند که خدا او را بر دیگران گمارده تا مواظبشان باشد؛ لذا باید مانند یک پدر مهربان مراقب آنها باشد. هر کس حرف بشنود، نجات مى‌یابد و هر کس حرف نشنود، عذاب خواهد شد.

امیدواریم خداوند هر چه سریع‌تر آقایان موسوى و کروبى و همسر آقاى موسوى و زندانیان سیاسى را نجات دهد.

تفسیر سوره انعام ، آیه ۲۸ و ۲۹ ، جلسه ۱۸ ، چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ

بلکه آنچه پیش از این پنهان مى‌کردند، برایشان آشکار شد و اگر باز گردند، به همان چیزهایى که از آن نهى شده بودند، باز مى‌گردند و آنان دروغگویند.(۲۸)

وَ قالُوا اِنْ هِیَ اِلّا حَیاتُنَا الدُّنْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ

و گفتند: جز همین زندگى ما در این دنیا، چیز دیگرى نیست و هرگز برانگیخته نخواهیم شد.(۲۹)

خداوند در آیه قبل فرمود: هنگامى که کفّار و مشرکین در برابر آتش قرار مى‌گیرند، مى‌گویند : «اى کاش ما را به دنیا باز مى‌گرداندند تا فرصتى مى‌یافتیم و آیات پروردگار را تکذیب نمى‌کردیم و در زمره‌ى مؤمنین درمى‌آمدیم، امّا خداوند مى‌فرماید: آنها دروغ مى‌گویند؛ اگر به دنیا بازگردند، به کفر و شرک خویش باز مى‌گردند و ایمان نمى‌آورند.

در سوره مؤمنون نیز مى‌فرماید :

(حَتّى اِذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلّی أعْمَلُ صالِحآ فیما تَرَکْتُ کَلّا اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ)[۱]

«زمانى که مرگ یکى از کافران فرا رسد، گوید: پروردگارا مرا باز گردان * شاید در آنچه وانهاده‌ام کار نیکى انجام دهم. هرگز چنین نشود. این سخنى است که او همى گوید و پشت سر آنان برزخى است، تا روزى که برانگیخته شوند.»

بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ؛ چیزى که مشرکین و کفّار و گناهکاران و دشمنان اهل بیت پنهان مى‌کردند و در عالم برزخ برایشان آشکار مى‌شود، در یک کلام «حق» است. در واقع آنان از نظر اعتقادات، اعمال و صفات در مسیر باطل بودند؛ در اعتقادات؛ یا منکر خدا بودند، یا پیامبر و یا ائمه اطهار علیهم السلام. در اعمال؛ اعتنایى به واجبات و محرمات نداشته، هر چه میلشان بود انجام مى‌دادند. حتّى شاید به ظاهر مسلمان بودند، امّا اهل نماز و روزه و حج و جهاد نبودند. از نظر صفات و خلقیات هم در صدد پاک کردن صفات ناپسند خود نبودند.

بسیار پیش مى‌آمد که دانشمندان طبیعى مذهب با امام صادق علیه السلام به بحث و گفتگو مى‌نشستند و هر بار محکوم و مغلوب مى‌شدند، امّا فقط بعضى ایمان مى‌آوردند و بعضى دیگر با وجود مشاهده نور فروزان امام، ایمان نمى‌آوردند. «ابن ابى العوجاء» یکى از کسانى بود که بسیار با امام صادق علیه السلام مناظره کرد، امّا هرگز تسلیم حق نشد و به حال کفر مرد.

این افراد همیشه بوده‌اند. مى‌گویند: «اگر خدا وجود دارد، پس کجاست و چرا او را نمى‌بینیم؟»

باید به آنها گفت: چیزهاى بسیارى در این عالم وجود دارند که دیده نمى‌شوند؛ مثل الکتریسیته، هوا، باد و امواج رادیویى. با این وجود هیچ کس منکر آنها نیست. چیزهایى مثل وجود، روح و علم هم قابل مشاهده نیستند، ولى قابل انکار هم نیستند. در همه‌ى این موارد، از اثر پى به وجود مؤثر مى‌برند.

بارها از خلیفه‌هاى غاصب اموى و عباسى شنیده شد که اعتراف کردند خلافت و حکومت حقّ اهل بیت پیامبر است و جز ایشان کسى شایسته‌ى این مقام نیست، امّا هیچ کدامشان به صورت عملى حق را ظاهر نکردند و همه، آن را پوشاندند.

اشخاص گناهکار هم گاه به آلودگى خود اعتراف مى‌کنند، ولى حاضر نیستند دست بردارند و توبه کنند، یا اگر کردند، باز آن را انجام مى‌دهند و توبه‌ى خود را مى‌شکنند. این دست برنداشتن از گناه، پنهان کردن حقّى است که آن را فهمیده‌اند.

در خلقیات و صفات هم همین طور است. بعضى افراد مى‌دانند که متکبّر یا حسود یا کینه‌توز یا بخیل هستند، ولى هیچ تلاشى براى از بین بردن این صفات نمى‌کنند و اگر هم کسى در این باره انتقاد یا نهى از منکرشان کند، انکار مى‌کنند و زیر بار نمى‌روند.

این پنهان کارى‌ها و زیربار نرفتن‌ها، در همین دنیا امکان‌پذیر است و چون مرگ فرا رسید و به عالم برزخ منتقل شدند، دیگر راه گریزى ندارند و همه چیز مانند روز روشن مى‌شود.

وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ؛ امّا به راستى اگر این افراد فرصتى دوباره بیابند و به دنیا بازگردند، آیا خود را اصلاح مى‌کنند؟ خیر! زیرا وقتى چیزى با روح انسان عجین و در نفسش ملکه شد، دیگر به راحتى ترک نمى‌شود و نیاز به لطف خاص خداوند دارد.

امّا آنان که توبه مى‌کنند و باز مى‌گردند چطور؟ اگر کسى عزم خود را جزم کند و واقعآ خواهان تغییر باشد، خداوند یارى‌اش مى‌کند، امّا گاهى بنا به دلایلى لطف خاص خداوند شامل بعضى کسانى که این عزم و خواست را ندارند هم مى‌شود و آنان موفق به توبه و بازگشت مى‌شوند.

جوان گناهکارى که از انجام هیچ گناهى فروگذار نبود، ناگهان یک روز تصمیم گرفت به جبهه برود. وقتى علّت را پرسیدند، گفت: من هم وظیفه‌اى در مقابل کشور و دینم دارم و مى‌خواهم آن را ادا کنم؛ رفت و چندى بعد شهید شد.

گاهى اوقات هم بعضى جوانان اسیر شهواتى مى‌شوند یا یک عشق مجازى دل و عقل و دینشان را مى‌رباید؛ دوست دارند خود را آزاد کنند، اما نمى‌توانند. اینجا هم باید لطف خاص خداوند شامل حال انسان شود. باید دانست که همه‌ى زیبایى‌هاى این عالم، جلوه‌ى کوچکى از جمال خداى تعالى است؛ پس باید همه‌ى عشق و محبّت خود را متوجّه او کرد و از محبّت‌هاى جزئى و خیالى بیرون رست!

وَ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ؛ دروغ، گاهى به زبان است و گاهى به عمل؛ دروغ زبانى همان است که بر زبان مى‌آید. دروغ عملى آن است که شخص وظیفه‌ى خود را در مورد عقاید و اعمالش، انجام ندهد و ادّعاى دیندارى کند. بدتر از آن، این که انسان چیزهاى خوب بر زبان آورد و باطنش از آنها خالى و بلکه در جهت عکس باشد. این خصوصیت عالمان بى‌عمل است، که به تعبیر رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله، اهل دوزخ از بوى گند آنان ملول مى‌شوند.[۲]

سخنى که از دل بیرون نمى‌آید، بر دل نمى‌نشیند و مى‌لغزد و تأثیر نمى‌گذارد. اساتید ما؛ حضرت آیت الله العظمى نجابت، آیت الله انصارى و شهید آیت الله دستغیب، همگى از کسانى بودند که سخنشان از دل بر مى‌آمد و بر دل مى‌نشست. بسیار بودند کسانى که در مسجد جامع عتیق پاى سخنان شهید آیت الله دستغیب مى‌نشستند و متحول مى‌شدند. به یاد دارم جوانى را که تازه توبه کرده بود، بعد از نمازهاى عصر پشت یکى از ستون‌هاى مسجد مى‌ایستاد و زار زار گریه مى‌کرد. این اثر کلام نافذ آن شهید بزرگوار بود.

سؤال: آیا ممکن است کسى اهل نماز و روزه و عبادت باشد، ولى بى‌دین از دنیا برود و یا با کفّار و مشرکین باشد؟

پاسخ: آرى. کسانى که نماز و روزه و عباداتشان براى دنیا و رسیدن به مقام و ثروت باشد، در عالم برزخ بهره‌اى از ایمان و عبادات خود ندارند؛ مثل کسانى که سال‌ها پشت سر رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله پنج وقت نماز مى‌خواندند و با ایشان حج به جا مى‌آوردند و در جهاد شرکت مى‌کردند، امّا با مولا على علیه السلام دشمن بودند و پس از پیامبر، ایشان را کنار گذاشتند. این نشانه‌ى کسى است که همه چیز، حتّى ایمان و عبادت و خدا را براى پیش انداختن خود و ظاهر کردن خودیتش مى‌خواند.

در تاریخ است که عبد الملک ابن مروان پیوسته معتکف مسجد بود و عبادت مى‌کرد. روزى در حال تلاوت قرآن بود که خبر دادند خلیفه شده است. قرآن را کنارى گذاشت و گفت :

(هذا فِراقُ بَیْنی وَ بَیْنِکَ)[۳] «اینک زمان جدایى من با تو است.»

مدّتى بعد حال خود را به قرآن عرضه کرد، قرآن را باز نمود و با آیات عذاب مواجه شد. خطاب به قرآن گفت: آیا مرا مى‌ترسانى؟ پس کتاب خدا را در مقابل خود گذاشت و آن را هدف تیر قرار داد.

او کسى بود که خود را امیرالمؤمنین و خلیفه‌ى پیامبر مى‌دانست و امام جمعه و جماعت بود.

همه‌ى ما باید پناه به خدا ببریم و همواره خود را به او بسپاریم و از او براى ماندن در مسیر اخلاص، یارى بخواهیم. اگر نیمه‌هاى شب از خواب برخواستید، وضویى بگیرید؛ استغفارى کنید و در همان دل شب و تنهایى، با خداى خود نجوا کنید و از او عاقبت به خیرى و خلاصى از صفات ناپسند و کسب صفات نیکو بخواهید. از او بخواهید که به حال خود رها نشوید و بتوانید نفس و شیطان را که دشمن‌ترین دشمنان انسانند، بشناسید.

کسى شیطان را در خواب دید و به او گفت: ما دیگر پیر شده‌ایم، بیا و دست از سر ما بردار! شیطان او را به لبه‌ى پرتگاهى برد و گفت: اینجا را ببین! اگر بر تو مسلط شوم، از همین جا به پایین مى‌اندازمت. من دست بردار نیستم.

نفس هم دشمن خطرناکى است. نفس هر کس دوست مى‌دارد دیگران را به سوى خود بکشاند و خود را نشان دهد. براى مقابله با شیطان و نفس باید پیوسته به خدا پناه برد و هر روز و هر ساعت به یاد مرگ بود.

وَ قالُوا اِنْ هِیَ اِلّا حَیاتُنَا الدُّنْیا؛ خداى تعالى دنیا را از همه چیز پست‌تر مى‌داند و به فرموده‌ى رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله، جیفه‌ى مردار است و طالب آن سگ است. کسانى که محبّت دنیا و مظاهر آن؛ یعنى مال و مقام و شهوتش را در دل دارند و دوستى آن در تمام سلول‌هاى بدنشان فرو رفته است، کارى به خدا ندارند و همه‌ى لذّت را در به دست آوردن آن مى‌دانند. از این رو وقتى چیزى از دنیا نصیبشان مى‌شود، خوشحال مى‌شوند و وقتى اطرافیان احترامشان مى‌گذارند، از شادى در پوست خود نمى‌گنجند.

همیشه میان افراد دنیابین و مؤمنین، جدایى و اختلاف بوده است و همواره اهل دنیا، متّقین را دیوانه و کم‌خرد مى‌دانستند و مسخره‌شان مى‌کردند. همه‌ى پیامبران خدا با کسانى سر و کار داشتند که به خاطر زندگى دنیا، دانسته حق را انکار مى‌کردند.

حضرت آیت الله العظمى نجابت مى‌فرمود: «کسانى که خدا توجّه توحیدى به آنها داده و متوجّه خطر شیطان و نفس بودند، از مردم فرار مى‌کردند.»

این براى آن نیست که به مردم بى‌اعتنایى کنند، بر عکس، آنها متوجّه همراهى خدا با انسان‌ها بودند و جنبه‌ى الهى افراد را مى‌دیدند، ولى از نفس خودشان مى‌ترسیدند و از شرّ نفس مى‌گریختند.

وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ؛ اهل دنیا گمان مى‌کنند چون مؤمنین دستشان به مال و مقام دنیا نمى‌رسد، آن را بد مى‌شمارند، امّا هرگز لذّتى را که آنان از انس پروردگار و دورى از غیر خدا مى‌برند، نمى‌فهمند. بیهوده نبود که علماى بزرگ ما در اوج فقر، به کمترین بهره‌ى دنیا اکتفا مى‌کردند و دست از درس و مطالعه بر نمى‌داشتند و لذّت آن را با هیچ چیز عوض نمى‌کردند.

اگر حقیر براى آزادى آقایان کروبى و موسوى و زندانیان سیاسى دعا مى‌کنم، یا نصیحتى مى‌کنم، براى این است که محبوبیت بزرگان و مسؤلین بیشتر شود، اگر ایشان آزاد شوند، وحدت بیشتر مى‌شود و از همه نظر بهتر است، حتّى اگر ابتدا کسى هم حرفى بزند، وقتى بزرگوارى و گذشت ببیند، ساکت مى‌شود.

اگر انسان بتواند روى بعضى خواسته‌هایش پا بگذارد، کار مهمى کرده است. حقیر هر چه مى‌گویم، عمل به تکلیف است و مى‌دانم که این تقاضاى بیشتر مردم است؛ همچنان که در انتخابات ریاست جمهورى هم آن را نشان دادند و با شعار «یا حسین میر حسین» شرکت کردند. باید به این خواست عمومى با بزرگوارى پاسخ داد! مردم ما اخلاق خوب را از هر کس ظاهر شود، دوست مى‌دارند.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • آیت الله دستغیب: مردم انتظار خود از خبرگان را برای رفع حصر در انتخابات اخیر فریاد زدند
  • حاتمی کیا: به میرحسین و روحانی رای دادم
  • دیدار خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان مدنی با دختران میرحسین و رهنورد
  • از حذف نام میرحسین تا تشویق وی در اجلاس شورای مرکزی دانشگاه آزاد
  • آیت الله دستغیب: اجازه دهید مردم سخن سه بزرگوار در حصر را بشنوند
  • آیت الله دستغیب: به راستى قرار گرفتن در حصر سخت‌تر از زندان است
  • ازنشر بیانیه میرحسین و کروبی در سالگرد پیروزی انقلاب: مردم انقلاب کردند تا مناسبات پادشاهی حاکم نباشد
  • آیت الله دستغیب: خبر آزادی محصورین و دربندان نوای صلوات را در شادی های دهه فجر بالاتر می برد
  • عضو اتاق جنگ سپاه از روزهای انقلاب و دفاع می گوید: مردم و دولت در کنار هم مبارزه می کردند
  •  
    آخرین اخبار
  • روایت یک شاهد دربند از فاجعه کهریزک و مسئولانی که در جریان آن قرار گرفتند
  • اعتراض به حبس رهبران جنبش سبز در آمستردام: رفع حصر، مطالبه‌ای راهبردی و ملی است
  • نامه هادوی به صادق لاریجانی: گویا قرار است دستگاه قضاء به تعبیر آن "سکاندار سقوط"، بدون ترمز در سراشیبی قبلی براند
  • نگرانی از وضعیت دراویش زندانی در اعتصاب؛ اعتصاب ما ایستادگی علیه مرگ تدریجی تحمیلی است
  • اعتصاب ملاقات دراویش گنابادی تبعید شده به زندان رجایی شهر
  • انتقاد به بیمه محدود خدمات دندانپزشکی
  • اسرائیل مدعی شد یک کشتی حامل سلاح‌های ایرانی را توقیف کرده
  • نجفقلی حبیبی: دانه‌درشت‌ها مانع توسعه هستند
  • ناو استرالیا ۱۳ ایرانی را پس از یک هفته ماندن روی آب نجات داد
  • ادامه کارشکنی های مسئولان زندان؛ روند درمانی تعدادی از زندانیان سیاسی متوقف شد
  • وضعیت نامساعد بودجه علم و فناوری از زبان قائم مقام ستاد راهبری نقشه علمی کشور
  • ایران تا ۷۰ سال آینده نفت و گاز دارد
  • شمس الواعظین: انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به زودی فک پلمب می‌شود
  • افزایش ۲۰ درصدی حقوق دولتی‌ها از سال آینده
  • آخرین وضعیت نمایندگان متهم در پرونده فساد ۳ هزار میلیاردی
  • قنبری : هدف تندروها انتقام از مردم برای انتخاب روحانی است
  • صدور کیفرخواست برای ۸ کارمند و مدیر دولتی شیراز در پرونده حق ماموریت ۱۲ میلیاردی
  • پرونده قالیباف در دیوان عدالت اداری هنوز باز است
  • مخالفت وزیر خزانه داری آمریکا با درخواست آیپک برای افزایش فشارها بر ایران
  • میرکریمی : شهدا را خرج اهداف کوتاه‌مدت نکنیم
  •