به روز شده: ۱۶:۲۴ تهران - یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲

ریشه های تقابل امروز دو جریان فکری

 میرحسین موسوی، حسینیه ارشاد و «زیست مسلمانی» در عصر جدید

امروز: نقش محوری و کلیدی "حسینیه ارشاد" در فراگیر شدن مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران و پیروزی انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. به علاوه و مهم تر از آن "حسینیه ارشاد" کانونی بود که در آنجا جریانات فکری نواندیشی دینی و یا روشنفکری دینی در جامعه ایران تکوین و قوام یافت و در این جریانات روایتی از اسلام ارایه شد که پاسخگوی عطش نسل جوان و تحصیلکرده در آن مقطع زمانی بود. ورود چهره هایی دانشگاهی و نوگرا همچون مهندس بازرگان و مهندس سحابی و دکتر شریعتی به همراه روحانیونی نواندیش و آگاه به زمانه همچون آیت الله طالقانی و شهید بهشتی و شهید مطهری به "حسینیه ارشاد" فتح بابی بود برای روزآمد ساختن دین و تبیین کارآمدی آن در "زیست مسلمانی" در عصر جدید.

اینها هم دغدغه دین داشتند و هم درد جامعه، هم به اصول و فروع دین معتقد و مقید بودند و هم با ستم و فقر و نابرابری اجتماعی مبارزه می کردند. هم به سنت وفادار بودند و هم الزامات مدرنیته را درک می کردند. هم در پی نقد و احیاء سنت بودند و هم در صدد نقد مدرنیته و ماشینیزم. نه سنت را بمانند چیزی کهنه و قدیمی کنار گذاشتند و نه بی چون و چرا تسلیم آن شدند. نه مدرنیته را دربست و چشم و گوش بسته پذیرفتند و نه آن را کاملاً نفی و طرد کردند. با سنت و مدرنیته و بلکه با هر پدیده دیگری مواجهه ای آگاهانه و نقادانه داشتند. احیاگری و اصلاحگری و نوگرایی را توأمان پیشه کردند و روحیه نقد و پرسشگری را در جامعه ترویج دادند: هم در خصوص مناسبات قدرت و حقوق ملت و هم در خصوص مقوله دین و آموزه های قدسی آن پرسشهای جدی و جدیدی مطرح کردند. حسینیه ارشاد تجسم عینی و تجلی آشکار همه اینها بود و هنوز هم هست- هر چند کم رنگ و کم رمق؛ البته سکوت و سکون کنونی حاکم بر حسینیه ارشاد هرگز نشانه وادادگی و یا تأیید وضع موجود نیست بلکه به مثابه نوعی نوستالژی و یا فریاد رسای اعتراضی است که در سکوت سر داده می شود، به سان فریاد غمگسار مادری که در سکوتی مرگبار نظاره گر سرنوشت بدفرجام فرزند خود است که پس از عمری زحمت برای بزرگ کردن آن، ناگهان شاهد است که در روز روشن و در پیش چشمان خود توسط عده ای نااهل و نامحرم به انحراف کشیده شده و در حال نابودی است.

در حسینیه ارشاد بود که تصویری جدید از دین ارائه می شد؛ تصویری که در آن چهره ای رحمانی و عقلانی از اسلام شیعی ترسیم می گشت و از نکات و نقشهای برجسته این تصویر سازگاری احکام و آموزه های دینی با اقتضائات زندگی در دنیای جدید بود. آثاری همچون محمد خاتم پیامبران(ص) و بحثی در باره مرجعیت و روحانیت که محصول دسته جمعی و مشترک همه این متفکران است، آینه تمام نمای این روایت از اسلام است. صرفنظر از محتوا و درونمایه این آثار که حاوی خوانشی روزآمد و کارآمد از دین در جهان مدرن بود، شیوه تدوین آنها به صورت گروهی است که در نوع خود شیوه ای جدید و ابتکاری بود و در صورت تداوم می توانست بجای نگارش های فردی و یکجانبه آثاری مبتنی خرد جمعی پدید آورد و در راستای تضارب و تعاطی افکار و نیز در نهادینه ساختن مقوله نقد و پرسشگری دستاوردهای قابل توجهی دربرداشته باشد. کتاب اسلام شناسی دکتر شریعتی نمونه بارز دیگری از این روایت است که حاصل سخنرانیهای وی در حسینیه ارشاد است که همانند سایر آثار وی، بخصوص درسهای اسلام شناسی وی در دانشگاه فردوسی مشهد در احیای فکر دینی و پیراستن دین از خرافات و به روز کردن آموزه های مذهبی، و برجسته ساختن وجه بشری و زمینی دین تأثیری عمیق و دیرپا داشتند

در کنار این چهره های بزرگ و سرشناس، اما، نسلی از جوانان تحصیلکرده و دانشگاهی حضور یافتند که با باور عمیق به این روایت از اسلام و در راه تحقق آرمانهای بشری و ارزشهای دینی سر از پا نمی شناختند و شور و شعوری از خود به نمایش گذاشتند که در تاریخ این سرزمین بی همتا و مثال زدنی است. در واقع، فوران انرژی متراکم و بالقوه این نسل بود که حرکت انقلابی و آزادیخواهانه ملت ایران را بیش از پیش شعله ور ساخت تا اینکه نهایتا به پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی منجر شد. مهندس میرحسین موسوی به همراه عبدالعلی بازرگان، مهندس نقره کار، مهندس محمد بهشتی، محمدعلی نجفی و تعداد دیگری از دانشگاهیان و دانشجویان دیندار و آگاه آن زمان از ستاره های پرفروغ این نسل بشمار می آیند که در ترویج این روایت از اسلام و در فعال سازی حسینیه ارشاد و انجام فعالیتهای انقلابی تأثیر فراوان و بی بدیلی داشتند و البته در این میان نقش بی سروصدای مهندس موسوی نقشی ممتاز و تابناک بود که هم در امور جزئی و فرعی و هم در مسائل کلی و اصلی خالصانه و آگاهانه و با صداقت تمام ایفای نقش می کرد و به سهم خود توانست در جاانداختن این روایت رسالت تاریخی خویش را به انجام رساند.

در خاطرات محمدعلی نجفی آمده است که طراحی آرم حسینیه ارشاد با محوریت کلمه"لا" توسط میرحسین موسوی انجام شد و این ملهم از همان روایت انسانی از دین و متاثر از دیدگاه نوگرایان و نواندیشان دینی بویژه دکتر شریعتی بود که تشیع را از اساس یک حرکت اعتراضی قلمداد می کرد و شروع تشیع را با کلمه"نه" می دانست. در آن مقطع "نه" گفتن در جامعه ایران یک فعالیت سیاسی شاخص و یا یک حرکت اعتراضی و نوعی مقاومت و نافرمانی مدنی به حساب می آمد. به گفته نجفی طراحی مسجد قبا نیز کار مهندس نقره کار بود که جرقه آن در همین سالها و در حسینیه ارشاد زده شده بود.

با حضور و فعالیت این نسل از دانشگاهیان در حسینیه ارشاد که همزمان در محل های دیگری بنام "دفتر سمرقند"، "انجمن اسلامی دانشجویان"، "انجمن اسلامی مهندسین"، "کانون توحید" (که مستقیما زیرنظر مهندس موسوی بود) نیز فعالیت می کردند، می توان گفت که "حسینیه ارشاد عملاً به پاتوق و پایگاه فکری فعالیتهای اعضای دفتر سمرقند و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ملی" مبدل شد و بدین ترتیب در حقیقت حسینیه ارشاد خود تبدیل به یک دانشگاه و محفل آکادمیک تاثیرگذار بر سیر تحولات فکری- سیاسی جامعه ایران شد.

راه اندازی کلاسهای هنری و تئاتر در کنار کلاسهای قرآن و نهج البلاغه در حسینیه ارشاد و طراحی و انجام پروژه های معماری باعث شد تا در این مکان مقدس فعالیتهای فکری، سیاسی و هنری متنوعی صورت گیرد و این خود انقلاب فکری عظیمی بود که در آن زمان در جامعه بسته و سنتی ایران رخ داده بود. زیرا بسیاری از اینگونه فعالیت ها در آن زمان در میان دینداران و روحانیون و از منظر حوزه های علمیه نه تنها غیردینی بلکه خلاف شرع و ضددینی محسوب می شدند و انجام آنها نه فقط در مکانهایی مقدس چون مساجد و حسینیه ها که حتی در سالنهای سینما و تئاتر نیز مطرود و مشکوک پنداشته می شد. اساسا در روایت رایج و غالب از اسلام شیعی در آن مقطع تاریخی هنر و موسیقی (و حتی در مواردی تفریح و شادی) جایگاهی نداشت و اینها نه اموری انسانی و بشری و نه برخاسته از نیازهای روحی و درونی انسان بلکه به مثابه اموری شیطانی و وارداتی تلقی می شدند که گویی جز گمراهی و ضلالت و به بطالت و هرزگی کشاندن انسانها ثمره دیگری ندارند.

برنامه های مبتذل و سخیف رژیم طاغوت نظیر آنچه در جشن فرهنگ و هنر شیراز به نمایش گذاشته شد، به ترویج و تبلیغ چنین نگرش منفی نسبت به مقوله هنر دامن می زد و دینداران را نسبت به این مقوله بدبین و متنفر می ساخت. لذا، پیوند هنر و دین و انجام فعالیت های هنری در یک مکان مقدس و در کنار مراسم و شعایر مذهبی از یک سو نوعیگمراهی و بدعتگذاری در دین پنداشته می شد و از سویی شکستن سد بزرگ خرافات و تحجر و گشودن امید و افقی تازه در برابر نسل جوان.

در چنین فضایی که چماق تکفیر و شمشیر استبداد بر بالای سر فعالان سیاسی و مذهبی نواندیش قرار داشت، سخنرانیهای آتشین و پرشور دکتر شریعتی در سالن آمفی تئاتر حسینیه ارشاد و اجرای فیلم ها و نمایش تئاترهایی همچون"سربداران"، "جشن عاشورا"، "جنگ اطهر"، "لیله القدر"، "بی گناهان" و نظایر آن و نیز شکل گیری شرکت فیلمسازی "آیت فیلم" بخصوص از سال ۱۳۵۰ به بعد سبب گردید تا این مکان به صورت کانونی برای تحرکات و فعالیتهای انقلابی درآید.

میر حسین موسوی هم به عنوان یک فعال سیاسی و روشنفکر دینی و هم به عنوان یک هنرمند و نقاش صاحب ذوق و قریحه در بسیاری از اینگونه فعالیت ها نقشی درخشان داشت و همو و امثال او بودند که در حکم حلقه اتصال سه دایره روحانیون نواندیش، نوگرایان دینی و دانشجویان و معلمان و دانش آموزان(یعنی نسل جوان تحصیلکرده و یا در حال تحصیل) بودند. همکاری فعالانه در بسیاری از این حرکتهای فکری و هنری، برگزاری نمایشگاه نقاشی برای ارایه کارهای هنری خویش در قندریز تهران، مسئولیت مستقیم کانون توحید، حضور چشمگیر در انجمن اسلامی دانشجویان و انجمن اسلامی مهندسین، حضور مؤثر در هنرستان کارآموز و فعالسازی و هماهنگی معلمان آن هنرستان و نظایر آن بخشی از سوابق فکری- سیاسی مهندس موسوی بشمار می آیند که به نوبه خود موفق شد همه این کانونها را به سان جویبارهایی به رودخانه بزرگ و خروشان حسینیه ارشاد متصل سازد. البته، این بدان معنا نیست که وی یک تنه همه این اقدامات را به انجام می رساند و یا دیگران صرفاً دنباله رو ایشان بودند. اصلا و ابدا چنین نبوده و نیست. بلکه بدین معناست که وی از توانایی فکری و خلاقیت و پشتکار بالایی برخوردار بود و بر همین اساس توانست بمانند نخ تسبیح تشکل های گوناگونی را حول یک محور و هدف مشخص که همانا روایتی عقلانی و رحمانی از دین بود ساماندهی کند. اما، این تحرکات از سوی رژیم حاکم پنهان و بدون پاسخ نماند و نهایتاً به دستگیری ایشان و دیگر اعضای فعال آن از جمله مهندس نقره کار و عبدالعلی بازرگان انجامید که خود داستان دیگری است و پرداختن بدان در این مجال نمی گنجد.

از سوی دیگر، باید به این نکته مهم توجه خاص داشت که این گونه فعالیتها مخالفت تند و خشن برخی روحانیون سنتی و واپس گرا را به شدت برانگیخت و آنها با متهم ساختن بانیان و فعالان حسینیه ارشاد خشم و انزجار خود را بروز دادند. اتهام وهابی بودن به دکتر شریعتی و اتهام سنی بودن به شهید بهشتی تنها دو نمونه از این اتهامات نارواست. از این منظر، ضربات چماق تکفیر و افترای خشک مقدسان در سرکوب مبارزان و نواندیشان کوبنده تر از چماق دژخیمان نظام استبدادی بود و اینجاست که می توان به کنه سخن گهربار مولا علی (ع) پی برد که فرمود کمر من را دو گروه شکستند؛ یکی "عالمان متهتک" و دیگری "جاهلان متنسک" که جاهلان باعث فریب مردم و عالمان متهتک عامل انزجار مردمان می‌شود.

با این حال، این روایت از اسلام در جذب نسل جوان تحصیلکرده به دین و جلوگیری از انحراف آنها بسوی مکاتب الحادی و پوچ گرایی همچون مارکسیسم و نهیلیسم و اگزستانسیالیسم که در آن دوران حضور پررنگی در دانشگاهها و مراکز علمی و آموزشی ایران داشتند بسیار مؤثر و مثمرثمر بود. در واقع این نسل جدید دانشگاهی و متعهد به دینداری از سه جبهه در معرض حمله و مخاطره قرار داشت: یکی دربار و نظام استبدادی شاهنشاهی، دیگری روحانیون متحجر و واپس گرا و سوم جریانهایالحادی و چپ توده ای و مارکسیستی. شرح وقایع آن دوران و سرنوشت این نسل از حوصله این مقال خارج است و اینها واقعیت های تلخ و شیرین این سرزمین است که بدون تحلیل و پردازش آنها نمی توان درک درستی از جریانهای فکری و سیاسی امروز داشت و این رسالتی است که نسل دانشگاهی و حوزوی مستقل از حکومت می تواند از عهده آن برآید.

در پایان می توان نتیجه گرفت و این مهم را یادآور شد که صبر و استقامت امروز میرحسین موسوی در حصر ظالمانه سه ساله و تحمل این همه ناسزا و مشقت نشأت گرفته از همین ایمان و اعتقاد قلبی و برخاسته از آگاهی عمیق او به درستی روایتی از دین است که از دوران دانشجویی (در زندگی فردی و اجتماعی خویش) انتخاب کرده است و همین ایمان و آگاهی و صبر و ایستادگی ناشی از آن است که امروزه نیز خشونت گرایان خشک مقدس و عالم نمایان متهتک را آنچنان خشمگین و غضب آلود ساخته است که از بستن هر افترا و ناروایی به او حتی در خطبه های نماز جمعه واهمه ندارند.

امروزه صف بندی عجیب و عبرت آموزی در جامعه ایران شکل گرفته و کارزاری دیدنی و تاریخی درگرفته است. در این کارزار، در یک طرف میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی و سایر زندانیان سیاسی قرار گرفتند که از حمایت اکثریت قاطع ملت ایران برخوردار بوده و با کمال آرامش و متانت شرایط سخت و ناگوار زندگی خود در حصر و حبس را مصداق عنایت و آزمون الهی می دانند و دیدگاه خود را با زبان منطق و استدلال بیان می دارند و دعا می کنند که در روز رستاخیز و در پیشگاه قادر متعال سربلند از این آزمون بیرون آیند ولی در طرف دیگر غوغایی به پاست و قدرتمداران و تمامیت خواهانی صف کشیده اند که هم ابزار قهریه و سرکوب را در اختیار دارند و هم رسانه ها و تریبونهای فراگیر و هم از دارایی ها و ثروتهای هنگفتی بهره مندند و با این پشتوانه ها نعره زنان و عربده کشان طرف مقابل را به انواع خیانت و جنایت متهم می سازند و با ارعاب و اهانت از آنها می خواهند که از گناه مرتکب نشده توبه کنند و گلو پاره می کنند که اگر از مسیر انتخاب شده برنگردند در زمره اهل بغی و محاربان و مفسدان فی الارض قرار می گیرند که تکلیفشان در شریعت روشن است و باید هرچه سریعتر جامعه را از لوث وجود آنها پاک کرد!

غافل از اینکه آنها این مسیر را نه امروز و دیروز بلکه از چند دهه قبل و نه منفعلانه و مقلدانه بلکه فعالانه و آگاهانه انتخاب کرده اند و روز به روز درستی و حقانیت این مسیر هم برای خود آنان و هم برای ملت ایران و آگاهان جهانی روشن تر می شود و هر روز بر محبوبیت آنها افزوده و مظلومیت شان آشکارتر می شود. طرف مقابل، اما، گرفتار عقده های روانی و درونی خود شده و عقده گشایانه ملت ایران را نیز گرفتار ساخته و دربند کشیده است!

آنها خود هر لحظه منفور و منفورتر و تنها و تنهاتر می شوند و نعره های خشم آلود و چهره های عبوس و برافروخته شان و برجسته شدن رگهای گردن شان از پشت منابر مذهبی و تریبونهای رسمی و حکومتی و از شبکه های مختلف صدا و سیما خود بهترین گواه بر تنهایی و منفوریت آنهاست !! زبان حال آنها چنین است: فریاد می زنم و دروغ می گویم و تهمت می زنم و... پس هستم!

واقعا روزگار عجیبی است و دوگانه و تقابلی تاریخی شکل گرفته است و به مثابه برشی است از کل تاریخ معاصر این سرزمین که همه تقابلهای فکری و دینی و سیاسی دو قرن اخیر را یکجا به نمایش می گذارد: یک طرف روایتی رحمانی از دین ارایه می دهد که بر کرامت انسانی و حقوق شهروندی تأکید دارد و مدافع صلح و آرامش و گفتگوست ولی طرف دیگر با اتخاذ استراتژی "النصر بالرعب"و با تقدیس خشونت و تجویز بهتان بر روایتی قشری - تکفیری از دین اصرار می ورزد که حاصل آن جنگ و کشتار مداوم و اضطراب و ناامنی همیشگی است.

یک طرف خود را ملتزم به رعایت اصول اخلاقی و انسانی می داند و اهل شرم و حیا و نجابت است ولی طرف دیگر بی محابا و افسارگسیخته همه حریم ها و مرزهای اخلاقی را درنوردیده و با گستاخی و وقاحتی باورنکردنی از هر وسیله و ابزاری و بلکه از مقدس ترین مقدسات استفاده می کند تا به اهداف پست خویش که همانا قدرت طلبی و دنیاپرستی است دست یابد.

این حد از وقاحت نه در تاریخ معاصر بلکه در کل تاریخ کهن این مرز و بوم بی سابقه است. روایت اول همان روایت حسینیه ارشاد است که امثال مهندس بازرگان و دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و شهید بهشتی و شهید مطهری و میرحسین موسوی از چند دهه قبل مدافع و مروج آن بودند و از بطن آن انقلاب اسلامی سر برآورد ولی راویان روایت دوم تازه به دوران رسیده هایی امثال احمد جنتی و احمد خاتمی و علم الهدی و حسین شریعتمداری و سردار نقدی اند که از بعد از ارتحال امام خمینی بر اریکه قدرت تکیه ردند و گویی در تحریف آرمانهای انقلاب اسلامی و مهم تر از آن در ویرانی اخلاق و رویگردانی نسل جدید از دین مسابقه گذاشتند!


کلمه



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • آیت الله دستغیب: مردم رفتار غلط آقایان با میرحسین را به حساب اسلام می گذارند
  • سیدعلیرضا بهشتی: فضای امنیتی سال ۸۸ اجازه تاسیس حزب به میرحسین موسوی نداد
  • دلنوشتۀ برادرزادۀ میرحسین موسوی در روز ۱۰۶۵ حصر خانگی رهبران جنبش سبز
  • سیدعلیرضا بهشتی: فضای امنیتی سال ۸۸ اجازه تاسیس حزب به میرحسین موسوی نداد
  • زهرا رهنورد: مهمتر از سلامتی و قلب ما، آرامش و شادی مردم است
  • میرحسین و رهنورد در دیدار با اعضای خانواده: صبر در برابر سختی ها از عنایات الهی است
  • ادامه حملات به رهبران جنبش سبز، این بار وزیر اطلاعات احمدی نژاد: میرحسین و کروبی باید اعدام شوند
  • روزی که میرحسین از حق شخصی خود گذشت
  • از وبلاگ‌ها/ اول حسابت با میرحسین را صاف کن، بعد از روحانی درخواست مناظره کن!
  •  
    آخرین اخبار
  • نامه بیش از ۷۰۰ روزنامه‌نگار به رئیس جمهور؛ وعده بازگشایی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران را عملی کنید
  • نامه جمعی از اعضای حزب اعتماد ملی به رییس جمهور: به پشتوانه اراده ملت و به عنوان مجری قانون اساسی برای رفع حصر تلاش کنید
  • حضورکمیته پیگیری وزارت علوم در دانشگاه هنر؛ دانشجویان و اساتید غایب بودند!
  • متهمان ردیف‌دوم کوی ۸۸ در جایگاه مدعی: محمدمهدی زاهدی - کامران دانشجو/ لزوم پاسخگویی دانشجو و زاهدی درباره مدیریت امنیتی در وزارت علوم
  • گزارش فیس بوکی ظریف از زوریخ
  • حسین موسویان: باید مذاکرات مستقیم بین ایران و آمریکا شکل گیرد
  • وزیر نفت: شتاب‌گیری پروژه‌های نفتی با بهبود فضای سیاسی شکل می‌گیرد
  • اعتصاب کارگران ایران تایر وارد ششمین روز شد
  • سعید لیلاز: تندروها در آرامش می‌میرند/می‌خواهند با اعلام برائت از احمدی‌نژاد خود را پاکدست نشان دهند
  • احمد شیرزاد: برخی به دنبال پارازیت‌اندازی سیاسی هستند
  • الحیات: القاعده یمن گردن دیپلمات ربوده شده ایران را زده است
  • فاضل میبدی: تنگ شدن دایره نقد به معنای تسریع نابودی یک حکومت است
  • نیروی انتظامی ۱۸۵ میلیون دلار پول نفت را پس نداد!
  • ثبت‌نام تلویزیون اینترنتی از دهه فجر آغاز می‌شود
  • فاطمه هاشمی به ۶ ماه حبس تعلیقی محکوم شد
  • درگذشت ناصر میناچی از بنیانگزاران حسینیه ارشاد
  • ۳۰ بدهکاربانکی ۱۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ میلیارد ریال راپس نمی دهند
  • نامه سرگشاده زیباکلام به رسایی
  • پیام تسلیت حزب اعتماد ملی به مهدی کروبی
  • تخلف در برگزاری انتخابات شورای اسلامی کار شرکت واحد
  •