به روز شده: ۱۶:۱۷ تهران - شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲

ده نامه به محصورین؛ هنوز قامت حلاج بر سر دار است؟

امروز: در آستانه هزارمین روز حصر خانگی همراهان مردم سبزاندیش کلمه در فراخوانی از مخاطبان دعوت کرده بود تا نامه‌ای خطاب به زهرا رهنورد یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بنویسند و هر آنچه را که دوست دارد در این روزها با این همراهان و دوستان صادق خویش در میان بگذارد، بر کاغذی ثبت کنند.

تا کنون در پاسخ به این فراخوان دهها نامه کوتاه و بلند ارسال شده است. دستنوشته هایی که تاکنون به کلمه ارسال شده است علاوه بر اینکه سرشار از احساس و عاطفه مردم به نمایندگان فکریشان بوده اکثرا دارای مضامین و محتوایی غنی و روشنگر است.

کلمه، نامه ها را در شبکه های اجتماعی و بخش راه سبز امید وبسایت به صورت جداگانه و در بخش اخبار به صورت گروهی منتشر می‌کند و هر روز این روند را ادامه خواهد داد؛ تنها ذکر این نکته ضروری است که برخی از نامه ها با توجه به احساسات و دیدگاههای مردم ممکن است با رویه مرسوم ما در پرهیز از« کیش شخصیت» و نیز در «محتوا و ادبیات» ناسازگار باشد که به پاس امانتداری این نامه ها نیز منتشر خواهند شد.

مخاطبان محترم می‌توانند نامه های خود را به نشانی [email protected] ارسال کنند.

صفحه فیس بوک مردمنامه

***

مردم‌نامه ۴۱/ همین دیروز دانشگاه ها دوباره سبز شد

میرحسین عزیز

سلام

بعضی خاطرات به دلیل بار احساسی زیادی که دارند هیچگاه فراموش نمی شوند. یکی از آن خاطرات زمانی بود که جمعیت یکصدا شعار می داد "میرحسین جون منه٬ رییس جمهور منه". از دید من این هم آوایی نه شعار٬ که حرفی از جنس دل بود. دل هایی که اثر انگشت شما بر آن ها را گذر زمان و دیوار حصر کمرنگ نکرده است. شما به حق جنبش سبز را رنگین کمانی از رنگ ها و عقاید مختلف نامیدید. بیشمارانی که هرکدام صاحب تفکرند و هرگاه فرصت بیابند با هم نامت را فریاد میزنند. من به عضویت در جنبش سبزی که فردی گمنام در گوشه ای دورافتاده از کشور هم با دعای خیر عضو آن میشود افتخار میکنم.

و اما هزار. هزار روز حصر. شاید زمان متر مناسبی برای اندازه گیری ظلم نباشد. شاید دخترانت مفهموم ثانیه های کشدار را بهتر از هرکسی بدانند. شاید زمان حصر برای شما و آن ها چندین هزار روز باشد. شاید...

زمانی که این نامه را می خوانید حتما از طرح فراگیر مردمی به مناسبت هزارمین روز حصر آگاهید. طرحی که در آن ما بی شماران مستقلا قلم به دست گرفته ایم تا با شما سخن بگوییم. تصمیم به خروج از تابلو "ما بیشماریم"٬ همکلامی با نقاش رویاهایمان و بازگشت به جمع سبزمان با چهره هایی شفاف تر. امروز هفدهم آذر است و هزار و بیست و پنجمین روز حصر و من که از این طرح به شوق آمده بودم هنوز نامه ای ننوشته ام. وقتی مخاطب انسان بزرگی باشد باید آیین بزرگی آموخت و من تا دانستن این آیین راه درازی در پیش دارم. تا اینکه دیروز دانشگاه ها دوباره سبز شد. سرخوشی ناشی از حق جویی دوستانم مرا مصمم کرد که چند خاطره ام از شما را برای شما قلمی کنم و نگران ضعف قلم نباشم که: "با کریمان کارها دشوار نیست".

.... سال هفتاد و پنج بود و من کودکی ۱۲ ساله، بحث انتخابات پیش روی ریاست جمهوری. نام میرحسین پررنگ تر از قبل شنیده می شد و همه امیدوار بودند که میرحسین به صحنه بیاید. نام میرحسین را دوست داشتم و اینکه سیاست مداری به نام کوچک خوانده می شود. به صحنه انتخابات نیامدید اما عکس های مشترکتان با آقای خاتمی در تبلیغات نشان از اعتبار شما در میان مردم بود.

.... اردیبهشت هفتاد و نه با

توقیف همزمان ده‌ها نشریه اصلاح طلب و دستگیری روزنامه نگاران همراه شد و اصطلاح "توقیف فله ای مطبوعات" توسط میرحسین که به خوبی به خزان نشستن بهار مطبوعات را توصیف کرد و به واژگان سیاسی کشور اضافه شد.

.... چهاردهم فروردین هشتادوهشت بود. به همراه جمعی از جوانان به قصد شادباش سال نو به دفتر آقای خاتمی رفته بودیم که رسیدن ما همزمان شد با پایین آمدن شما و آقای خاتمی از پلکان دفتر. هنوز هم دوست دارم بدانم درآن لحظات که متواضعانه به سلام ما پاسخ میگفتید به چه می اندیشیدید. زمان زیادی از انصراف بحث برانگیز آقای خاتمی درحمایت از شما نمی گذشت و ما هنوز از نحوه اعلام حضور شما و عدم توجهتان به "یا من یا میرحسین" آقای خاتمی دلخور بودیم. نمیدانم این دلخوری در رفتارمان مشهود بود یا نه. هرچند نامه تان به آقای خاتمی بعد از انصراف از نگرانی هایمان کاسته بود اما شاید باز کردن راه در سکوت و سلام هایی کوتاه ناشی از عدم شناخت مردی اصلاح طلب بود که از اصول میگفت. مردی که به زودی قلب تک تک ما را تسخیر میکرد. بهرحال چهارده فروردین هشتادوهشت روز بسیار دلپذیری برای من بود.

....سیزدهم خرداد هشتادوهشت و مناظره با امپراطور دروغ بود. شما با ما سخن میگفتید و چهره زشت دروغ را نشان دادید. برای من پیروز قطعی این مناظره شما بودید. شما که برای مقابله با دروغ و بی اخلاقی آمده بودید، برای آنکه بگویید ادب مرد به ز دولت اوست، برای آنکه با روحیه پرونده سازی و قانون گریزی مقابله کنید، شما در تمام آن مناظره که با بی اخلاقی های رئیس دروغ گوی دولت آلوده شده بود با پاکی با مردم سخن گفتید و جانب اخلاق فرو نگذاشتید، شما آن شب فاتح قلب های بسیاری بودید، چرا که به ما نشان دادید همیشه و در هر جایگاهی و تحت هر گونه فشار و بی انصافی می توان پاک بود و اخلاقی زیست.

.... از سخت ترین لحظات زندگی ام انتظار برای خواندن اولین بیانیه بعد انتخابات و در واکنش به تقلب بزرگ بود. اعتراف می کنم ترس از دست دادن شما را داشتم. ترس از فرو گذاشته شدن حق مردم به امید حفظ امنیت مردم. اما شما ثابت کردید که یک فرد انقلابی هستید و تسلیم صحنه آرایی های خطرناک نمی شوید. در آن لحظات سخت دست ما را گرفتید و نشان دادید "ما همه با هم هستیم".

....خرداد هشتاد و نه بود و هیجان زیادی داشتم. فرصت دیدار با شما و دکتر رهنورد فراهم شده بودم. آرامش شما در آن جلسه به خوبی درخاطرم نشسته است. هنگام خداحافظی شما با درخواست بچه ها برای گرفتن عکس دسته جمعی موافقت کردید. همه خوشحال بودیم و من به شخصه ذوق کرده بودم چون به باور ما میانه خوبی با عکس دسته جمعی نداشتید. هنوز با دیدن این عکس که همه لبخند میزنیم مسرور میشوم.

.... دیروز روز دانشجو بود و دانشجویان زیادی دست بندهای سبزشان را دوباره بستند٬ عکس های شما را در دست گرفتند و در شعارهایشان خواستار رفع حصر شما و آزادی زندانیان سیاسی شدند. دکتر شکوری راد در دانشگاه تهران به حق گفت:

"کسانی که یوسف ما را در بند و حصر کردند بدانند که اگر یوسف زندان کشید، به عیارش افزوده شد. از یوسف ما طلب توبه نکنید. چگونه می‌خواهید که یوسف ما توبه کند؟ او توبه نخواهد کرد و پیغام داده است که نگران من نباشید. او در حصر باقی می ماند تا عیارش بالا رود تا روزی به عزیزی برسد." داستان به زندان رفتن حضرت یوسف برای من همیشه تامل برانگیز بوده است. اینکه خداوند شخصیت بزرگی چون یوسف را به زندان می اندازد و از این امر به عنوان لطف به یوسف و استجابت دعایش یاد میکند. گاهی فکر میکنم شاید خداوند برای محافظت شما از شرایط مسموم سیاست ایران حصر را برای شما مقدر کرد. زمانی که در مجلس کشور با فریادهای خشمگین خواستار مرگ شما میشدند و عده ای هم شما را به بی عملی متهم میکردند. این حصر هم به گفته دکتر شکوری راد صداقت و راستین بودن شما را ثابت کرد و بر عیارتان افزود و هم به امید خدا با پالوده شدن محیط آلوده سیاست ایران به زودی خواهیم دید که "وقت آن است که بدرود کنی زندان را".

مدتی پیش در صفحه فیس بوکم نوشتم که دوست دارم زمانی که خبر رفع حصر را به شما میدهند همانند حضرت یوسف خواهان اعتراف و قبول مسئولیت بانیان تقلب در انتخابات٬ خشونت ها و جنایت های بعد انتخابات شوید. در نگاه من حضرت یوسف نه قصد اثبات بی گناهی خود که به دنبال پیروزی همگان بود. پیروزی ای که در آن هیچ کس شکست نمیخورد و همه با هم کامیاب می شوند. و مگر مسیر کامیاب شدن از پذیرش اشتباه و اصلاح رویه های نادرست نمیگذرد؟... نمی دانم.... اما دوست دارم بدانید که ما٬ اعضای بی شمار جنبش سبز٬ به شدت پیگیر گزارش هایی که دخترانت از این آدم ربایی میدهند٬ هستیم. شنیدن سلامت از حصر٬ عین سلامت است. خطاب قرار دادن وجدان های بیدار و توصیه شان به صبر آموزه ی زندگی است و چقدر دلنشین است که به دخترانتان گفته اید: "اگر کسی از ما پرسید بگویید ما خوشیم". خوشحالم که به همراه همسر دانشمندتان زهرا رهنورد عزیز کتاب میخوانید٬ نقاشی مشترک دارید٬ گل های نیلوفرتان را دوست دارید و به حق به مقام صبر جمیل رسیده اید.

همچنین دوست دارم بدانید که من به عنوان جوانی از دهه شصت٬ نه تنها خود را نسل سوخته نمیدانم که مفتخرم به زندگی در عصری و کشوری که انسان های بزرگی دارد و خوشحالم که تجربه ی درک انسان هایی را داشته ام که به سیاست و قدرت نگاه اخلاقی دارند و نه تنها علاقه ای به قدرت ندارند که از آن گریزانند. خاتمی عزیز وقتی در معذور پذیرش مجدد قدرت قرار می گیرد٬ اشک میریزد. و در اوج اقبال عمومی با وجود انتقادها و دلخوری های دوستان و دوستدارانش برای مصلحت کشور هوشمندانه به حمایت از میرحسین موسوی میپردازد. میرحسینی که کارد به استخوانش رسیده٬ احساس خطر کرده و کار فرهنگیش را رها کرده و برای نجات کشورش به صحنه آمده است. عصری که مهدی کروبی که صدایش خفه نمیشود را دارد. مردی که تا آخر ایستاده است هرچند شرایط ناعادلانه حصر جسمش را به سمتی ببرد که توان ایستادن نداشته باشد. عصری که شیرزن فرهیخته ای چون زهرا رهنورد دارد که وقتی تصمیم گرفت از همسرش در انتخابات حمایت کند تمام قد درکنار او و مردم ایستاد. بانویی که نقش مهمی در شناساندن میرحسین به جوانان داشت و در راه دشوار حق خواهی خودش را برای چوبه دار آماده کرد. عصری با زندانیان مقاوم و استوار٬ شهیدان آزاده و خانواده هایی صبور... عصری که هرچند سرمایه سوزی وحشتناکی در آن صورت گرفت اما جلوه های زیبایی از انسانیت و حق جویی را به همراه داشت.... و افتخار میکنم که عضوی از جنبش سبز هستم و در تابلو "ما بیشماریم" حضور دارم.

فرزند کوچک شما

آسیه ابولپور

۱۰۲۵ امین روز حصر

مردم‌نامه ۴۲/ در مقابل چشمان شما به دخترانتان سیلی زدند

برای مادرم

سلام مادر گلم، خوبین؟

چه سوالایی می پرسم؟! مگه میشه مادری کنار فرزنداش نباشه و خوب باشه؟!

ولی مادر خوبم نگران نباشین، دختراتون تنها نیستن. خیلیا دختراتون رو خواهر خودشون میدونن.

یکیش من که عین خواهرام دوسشون دارم.

مادر خوبم بهتون حق میدم که حرفامو باور نکنین و از دستمون ناراحت باشین.

میدونم از دختراتون خوب مواظبت نکردیم. شرمنده ایم.

وقتی اون اتفاق تو عید غدیر افتاد، نمیتونستم خودمو کنترل کنم، فقط اشک بود که از چشمام سرریز می شد.

بیشترم بخاطر شما ناراحت بودم که جلوی چشماتون به دختراتون سیلی زدن.

مادرم قول میدیم دیگه بیشتر مواظبشون باشیم.

مادر خوبم شما همیشه تو قلبم بودین و هستین و خواهین بود ولی خیلی وقته که گوشیم شده مونس تنهاییم، چون همیشه شما رو باهاش میبینم.همیشه کنارمین.

خیلی دلتنگتونم. چه شبایی که به عکس شما خیره شدم و با بالش خیس خوابم برده.

مادر عزیزتر از جانم

تو رو خدا زود بیاین و از دلتنگی درم بیارین.

میترسم یه روز بیاین که دیگه من نباشم.

خیلی زود بیاین مادر گلم

صادق ارجمند

مردم‌نامه ۴۳/ ای گروه پاکان؛ چشمتان پر ز امید، رسمتان ایمان باد

باز امروز زمین

پر شد از سبزه وگل

و گیاهان در دشت

با نسیم آغاز

شعر بیداری را

نغمه خود کردند

دختر نسترن و دختر یاس

رخ خود باز نمودند به صبح

و سحرگاهان بید

شانه بر گیسوی خود زد در باد

تا بیاید در یاد

قصه ی عشق شقایق ها باز

یاد یاران اهورایی سبز

در سرای گل سرخ

و اسیران سپید در بند

راست قامت چون سرو

و بهار آمده است

تا بیاراید باز

بیشه و بستان را

ای گروه پاکان

چشمتان پر ز امید

لبتان پر لبخند

رسمتان ایمان باد

گرم دل هاتان باد

برشما باد درود

بر شما باد سلام

مژده اینک شده هنگام بهار

کلبه ی عشق شما

گرم و آبادان باد

بدگهر دیو سیاه

خانه اش ویران باد

محمد مرادی نور- فروردین۹۰

مردم‌نامه ۴۴/ امیدواریم منتخبین مردم فراموشکار نباشند

جناب میرحسین موسوی عزیز، سلام و درود بر شما

نامه و نوشته برای شما زیاد نوشتم و در فضای نت یا ایمیل سایت کلمه ارسال کردم -به خصوص قبل از حصر- اما هیچ گاه نفهمیدم که آیا آنها را می خواندید یا نه؟ و اصلا به دستتان میرسید؟

امروز بعد از مدتها قلم بدست گرفتم تا برای تان بنویسم با وجود اینکه مطمئنم در حصر امکان خواندن نامه های مردم را ندارید. اما حقیقتا نمیدانم چه باید بگویم... کلمات یاری ام نمیدهند در برابر روح صبور و شریفتان.

می گویند سیاست برابر است با دروغ و نیرنگ و ریاکاری، و الحق و الانصاف که ما هم در این دهه ها جز اینها از اکثر سیاستمدارانمان که از قضا سیاست را عین دیانت شان می دانند و بالعکس، ندیدیم!

اما سیاستمداریِ شما برای ما رنگ دیگری داشت و دارد، شما سیاستمداری بودید که در سالهای اوج خفقان و تیرگی، مستقیم در چشمان "مظهر دروغ" نگاه کردید و رنگ سبز صداقت و راستی گمشده را به سیمای دروغ و پلیدی پاشیدید.

شمایی که نگاه و رفتار و وجناتتان بوی راستی و صفا میداد و این شد که خیل عظیم جوانان و زنان و مردان تشنه راستی و صداقت را بسویتان و در واقع بسوی مسیر سبز راستی و نه فقط شخص شما، گسیل داشت، و آن حماسه پرشکوه و جاویدان را آفرید... اینها برای مردم ما ارزش دارد.

این صداقت و یکرنگی، این محترم دانستن مردم و این پافشاری بر حقوق مردم، برای ما ارزش دارد.

این قربانی نکردن مردم به بهانه های ماکیاولیستی همچون، مصلحت، قدرت، حفظ حکومت، و امنیت و غیره، این همواره در راس شمردن مردم و حقوق شان، این ایستادگی در برابر ظلم و زور، که نه تنها در حرف که در عمل اثبات کردید، برای ما، برای ایران، و برای تاریخ ایران ارزش دارد.

این پاکدستی شما با وجود سیاستمداریتان، این ساده زیستی و بی پیرایگی تان، این شرف و شعور و اخلاق و نجابتتان، برای ما مردم ارزشمند است.

فکر میکنم که مردم این را به روشنی در انتخابات سال ۹۲ نشان دادند، و امیدواریم که منتخبین مردم و مقامات در راس حکومت فراموشکار نباشند.

آرزویم آزادی هر چه زودت و بدون قید و شرط شما و بانوی گرامی زهرا رهنورد، و رفیق و یار همراه شجاع مردم، مهدی کروبی و تمامی همراهان و اسرای سبز است.

پایدار و برقرار باشید

قدردان و سپاسگزار و شرمنده شما در هزار و چندمین روز حصر شما گرامیان

مینا بهرامی- تهران

۱۳۹۲/۱۰/۴

مردم‌نامه ۴۵/ با موسوی و همره و کروبی و ما؛ هر کس که کند جفا، یزیدی بشمار

از اینکه کاری از دستان ناتوانمان بر نمی آید شرمنده ی شما عزیزان در حصر و تاریخیم .. چه غریب ماندی ای دل!

نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری..

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

- هوشنگ ابتهاج

کیوان دباغی ٣٨ ساله - تهران

مردم‌نامه ۴۶/ رباعی تقدیم به همه سبز وَشان

به نام خدا

شد روز نُهم مقارن روز هزار

در راه حسین میر و شیخ است به کار

با موسوی و همره و کروبی و ما

هر کس که کند جفا یزیدی بشمار

اُمید ۲۰-۸-۹۲

مردم‌نامه ۴۷/ گفتی تا پای مرگ در این راه ایستاده ام و ایستادی

زمانه بر ما گذشت... چه بر آنانی که اربابان زر و زور و تزویر بودند، چه آنهایی که رعیت آن شدند و چه آنان که بنده کرامت انسانی و آزادی بودند... هزار روز گذشت، همانند سایر روزهای سپری شده عمرمان؛ چه بر آنان که سوار بر اریکه ظلم و قدرت، حقیرانه و پست صبح شان را به شب و شبه ایشان را با کابوس به صبح رساندند و چه بر آنان که در کنار بیرق آزادی سرافراز روزگار سپری نمودند...

تا بوده همین بوده؛ معامله عجیبی است. در عوض عمری که به خدا می دهیم چه نصیبمان می شود؟ پستی و حقارت یا سربلندی و سرافرازی... نیاز به تلاش پیچیده نیست، از چهره و سیمای هر کسی میتوان براحتی دریافت که چه کسانی زیانکاران این معامله بوده اند...

اما تو !... تو ای مرد بارانی! ... به ناگاه آمدی و در کنار یاران از آزادی و عدالت و قانون گفتی و چه خوب آگاه بودی به آنچه در این سرزمین یافت نمی شود... گفتی و تا به امروز با شجاعت و شهامت بر آنچه گفته بودی استوار و مردانه ایستادی...

مرا یاد است آن شب را که در آخرین گفتگویت با مردم به چشمان تک تک مخاطبان نگریستی و گفتی: ای مردم تا پای مرگ در این راه ایستاده ام ... و ما امروز دیدیم که ایستاده ای و گامی واپس ننهادی چرا که آنچه می گفتی حق بود و حق... ای مرد بارانی! یقین دارم که نامت در تاریخ، کنار نام آزادگان نگاشته خواهد شد، همانگونه که نام اربابان قدرت را در کنار جائران خواهند نوشت... درود بر تو...

و اما ما !... ما خواستیم و بودیم در کنار عدالت طلبان و اینگونه است که با وجود تمامی ناملایمات و سختی ها و افسردگی ها و یاس ها؛ امروز خود را با زیانکاران نمی بینیم و این سود معامله ماست...

فریاد آزادی خواهی سر دادیم و سبز بودیم و یقین داریم که این بیرق افتادنی نیست چرا که حق انکار شدنی نیست... همچنان در کنار یاران برای رسیدن به عدالت و آزادی مبارزه خواهیم کرد و مطمئن هستیم که پیروزی با ماست ...

شک نکن رفیق ...

مردم‌نامه ۴۸/ هنوز قامت حلاج بر سر دار است؟

تو از فراز کدامین مناره می بینی

که خلق سایه نشین را ستاره می بینی

چه ارتفاع بلندی است بام چاه تو را

که کهکشان مرا سنگواره می بینی

تو را به تهمت تاویل خواب ها بستند

کدام جلوه قحطی دوباره می بینی

به هر طرف که نظر می کنیم نیل غم است

امیر موسوی ما چه چاره می بینی

هنوز قامت حلاج بر سر دار است؟

هنوز فرق علی را دو پاره می بینی؟

کدام صفحه قرآن دوباره بگشائیم

چه حکمتی تو در این استخاره می بینی

بگو نشانی خود را به آیه آیه دل

اگر اشاره در این استعاره می بینی

تو میر مشرق عشقی که از نگاه خدا

فصول سرد خزان را بهاره می بینی

"سرمد"

مردم‌نامه ۴۹/ به امید روزی که آفتاب سبز از کوچه اختر پر فروغتر بتابد

سلام بر سبز قامتان ایران زمین

سلام بر بزرگدلان بزرگ منش

سلامی به وسعت تمام تاریخ

بر شما عزیزان در حصر بی عدالتی این بی عادلان بی فروغ و بی عدل سلام می فرستم و امید بر آن دارم که روزی افتاب پر فروغ سبز تان از کوچه ی اختر، پرفروغ تر از همیشه بتابد و شاهد آزادی شما عزیزان و تمامی در حبس و حصر مانده باشیم.

امیدوارم همیشه قامت سبزتان را سبز تر از همیشه ببینم، به کوری این کور دلان خفاش صفت خوشا وقت شوریدگان غمش، خوشا به حال سید سبز که همیشه حقیقت را گفته و بر آن تاکید دارند و از گفتن حق و حقیقت کوتاه نمی آیند.

هر چند گاهی بر خود می شورم و از این که نتوانستم آنچنان که شایسته ی شما بود همراهیتان نکردم.

ما مردم ایران با خود عهد می بندیم که راهتان را ادامه خواهیم داد و در آینده ای نه چندان دور بر ظالمان خواهیم تاخت تا داد شما عزیزان را از این بی عدالتان مدعی عدالت خواهیم گرفت.

ان شاء الله

مردم‌نامه۵۰/ به ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺳﺒﺰم ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ می کنم

ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺸﺖ ﻭﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ. ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻬﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺗﻪ ﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺳﺒﺰﺍ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻫﺎﯼ ﻋﺰﺍ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺘﻦ. ﺍﯾﻨﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰﺍ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﺴﺘﻢ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﻫﯽ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﯿ ﺸﻨﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﺑﺮﺍﺋﺖ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺒﺰﻫﺎ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺳﻮﺍﻟﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ. ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ. ﻣﺎ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﯼ ٨٨ ﺍﺷﻮﺑﮕﺮ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ. ﻣﺎ ﺳﺒﺰﺍ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺳﺒﺰﺍ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﺣﺮﻣﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ. ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻫﺮﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻭﺳﯿﻤﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻦ ﻭ ﺫﻫﻦ ها رو ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﻦ. ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺮﺍﻡ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺗﺮ ﺷﺪ.

ﻫﺮﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ ﺑﺮ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﻣﺼﻤﻢ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻢ ﻭ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻪ ﻫﻔﺪﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯﺍﻡ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪﻡ.

ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻋﻀﻮ ﺗﺸﮑﯿﻼﺗﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻪ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯﺍﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺳﺒﺰ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ.

ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ. ﺑﯿﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺮﺣﺴﯿﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻧﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ...

ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ: ﺍﻟﻤﻠﮏ ﯾﺒﻘﯽ ﻣﻊ ﺍﻟﮑﻔﺮ ﻭ ﻻﯾﺒﻘﯽ ﻣﻊ ﺍﻟﻈﻠﻢ



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • وال استریت ژورنال: نامه وزیر کشته شده لبنانی به حسن روحانی
  • نامه سرگشاده به وزیر علوم،تحقیقات و فن آوری: نقدی بر ساختار کنونی نظام آموزش عالی و راهبردی برای ارتقاء کیفی آن
  • نامه ۶۰ نماینده به هیات‌رییسه مجلس: درخواست اعلام اسامی گیرندگان «کارت‌هدیه»
  • نامه‌ای‌به فرزندشهیدمطهری درباره انتخابات سال ۸۸/همراه با تحلیل و سند
  • ده نامه به محصورین؛ روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان
  • نامه ۳۷۳ فعال سیاسی و مدنی به روحانی برای پیگیری وضعیت موسوی و کروبی
  • وزیر امور خارجه: نامه اوباما درباره سوریه نبود
  • نامه نرگس محمدی به وزیر کشور: آقای وزیر! کجای حجاب من اشکال داشت؟
  • نامه ۴۶۶ نفر ازفعالان سیاسی و حقوق بشر، اساتید دانشگاه و دانشجویان ایرانی به باراک اوباما
  •  
    آخرین اخبار
  • متن کامل گزارش آمانو درباره «طرح اقدام مشترک»
  • مسعود صادقی، ‫۲۷ ماه زندان بدون مرخصی
  • اتحادیه اروپا درباره لغو بخشی از تحریم‌های ایران تصمیم می‌گیرد
  • همسر بهاره هدایت: به گفته ی پزشکان، درمان نشدن بهاره، امکان مادر شدنش را از او می گیرد
  • سوءقصد به یک دیپلمات ایرانی در صنعا
  • جک استراو: توفان تغییر را در ایران دوره روحانی حس می کنید
  • ظریف: آماده آغاز مذاکرات جامع برای گام نهایی هستیم
  • قیمت سکه و ارز روز شنبه در بازار رسمی
  • محمد کیانوش راد: جریاناتی سعی دارند از رسیدن برخی صداها به رییس جمهور جلوگیری کنند
  • انتصاب دو زن دیگر در پست‌های کلیدی سازمان میراث فرهنگی
  • شکایت سپاه از محمد نوری زاد به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام
  • ضرورت امر به معروف و نهی از منکر مسئولین در حیطه حفاظت از محیط زیست
  • لغو بورسیه نماینده مجلس دلیل واقعی شکایت نمایندگان از وزیر علوم
  • پیام تسلیت دختران میرحسین و رهنورد به خانواده کروبی
  • پیام تسلیت آیت الله صانعی به مناسبت درگذشت خواهر مهدی کروبی
  • مهدی کروبی در حصر عزادار درگذشت خواهر شد
  • عیسی سحرخیز: امیدوار به بازگشایی نهادهای صنفی هستیم
  • ناپدید شدن دندانپزشک تبریزی؛ استمداد خانواده پس از سه سال سکوت
  • احضار مهدی خزعلی به دادسرای فرهنگ و رسانه
  • احمد شیرزاد: جناح تندوری مجلس فاقد اخلاق باخت است
  •