به روز شده: ۱۷:۵۷ تهران - شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲

متهمان ردیف‌دوم کوی ۸۸ در جایگاه مدعی: محمدمهدی زاهدی - کامران دانشجو/ لزوم پاسخگویی دانشجو و زاهدی درباره مدیریت امنیتی در وزارت علوم

امروز: این روزها در موضع‌گیری‌های افراد مختلف درباره‌ی دانشگاه و شیوه‌ی مدیریت آن مسائل جالبی دیده می‌شود. وزارت علوم در حالی آماج حملات مدیران مدعی اصول و حامی سابق و کنونی احمدی نژاد است که پاسخگویی در مورد ۸ سال عملکرد در سمتهای مختلف مدیریتی حداقل انتظار از این افراد است.

برای نمونه کامران دانشجو رئیس ستاد انتخابات کشور در سال ۸۸، و وزیرعلوم در سالهای ۸۸ تا ۹۲، در مصاحبه با خبرگزاری فارس ادعا کرده «فتنه درون دانشگاه‌ها در حال بازسازی است»(فارس، ۸/۱۰/۹۲)

بخش انحصاری و انتصابی حاکمیت که گویا هنوز پیام انتخابات ۹۲ را نشنیده‌اند، این روزها از تلاش دولت روحانی برای حفظ وحدت، کمال سوء استفاده را می‌نمایند و در قامت «مدعی» از پاسخگویی در باب عملکرد خود در دوران تصدی وزارت علوم طفره می‌روند. آقای محمد مهدی زاهدی رئیس فعلی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و وزیر علوم در حد فاصل سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸، نیز تمام قد در برابر وزارت علوم فعلی قرار گرفته اعلام کرده است که «ملت ایران اجازه جولان به فتنه گران و قانون گریزان نمی‌دهد»(۸/۱۰/۹۲)

خوب است این اقایان برای جلوگیری از فراموشی حافظه‌ی جمعی، پیش از قرار گرفتن در قامت مدعی، در معرض برخی گفته‌ها و خاطرات، نه از سوی فتنه‌گران! و فریب‌خوردگان! که از جانب تشکل‌ها و نشریات دانشجویی اصولگرا قرار گیرند و پاسخگوی حوادث دوران مسئولان خود باشند تا افکار عمومی در این موارد از ابهامات جدی خارج شود. آقای دانشجو در گفت و گو با نسیم اظهار داشته اند «ادعا می‌کنند، فضای دانشگاه در این سال‌ها امنیتی بوده؛ در فضای امنیتی نمی‌توان ۱۵۰ هزار مقاله تولید کرد. در فضای امنیتی نمی‌توان سه هزار نشست علمی و سیاسی برگزار کنیم. به نظرم این‌ها تبلیغات سوء دشمن است و هرکس این نوع حرف‌ها را بیان کند، آب به آسیاب دشمن می‌ریزد.»(خبرگزاری نسیم، ۲۶/۹/۹۲)

به همین دلیل با رجوع به نوشته‌های نشریه‌ی پنجره به مدیرمسئولی آقای زاکانی و همچنین بیانیه‌های برخی تشکل‌های اصولگرا سعی خواهیم کرد، گوشه‌هایی از فضای امنیتی دوران مدیریت این دوران را ترسیم کنیم. فضایی که عضو بسیجی دانشگاه، در آن هنگام قبولی در مقطع کارشناسی ارشد، به خاطر حضور در کوی دانشگاه در سال ۸۸، توسط وزارت اطلاعات بازجویی می‌‌شود.

هنوز ۴ سال از روزهایی نمی‌گذرد که آقای کامران دانشجو در قامت «رئیس ستاد انتخابات کشور» در ساختمان مرکزی وزارت کشور در خیابان فاطمی مستقر بود و آقای زاهدی در سمت وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری مسئولیت حفظ امنیت و کرامت دانشگاهیان را بر عهده داشت.

از بامداد ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، که دانشگاه مورد تهاجم گسترده‌ی نیروهای شبه نظامی و لباس شخصی قرار گرفت و تعداد زیادی از دانشجویان بازداشت و به ساختمان مرکزی وزارت کشور منتقل شدند تاکنون، متهمان این تخلف بزرگ شناسایی و مورد برخورد قرار نگرفته‌اند.

هفته‌نامه‌ی پنجره در باب آنچه بر دانشجویان در آن روز کذایی گذشت به روایت یک شاهد عینی می نویسد «حوادث دوشنبه کابوس وحشتناکی است که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی‎رود. اون شب (بامداد ۲۵ خرداد) از ترس خوابمان نمی‎برد. ساعت حدود ۲:۳۰ بود. دیگه می‎شد حدس زد که می‎ریزن تو کوی. ولی من خیلی خوشبین بودم. یاد صحبتهای رهبری در حوادث کوی ۷۸ افتادم که به حادثه کوی اعتراض کردند. گفتم دیگر مرتکب اشتباه نمی‎شوند. چراغ‎ها را خاموش کردیم و خوابیدیم. (من بودم و دو تا از هم‎اتاقی هایم، صالح و علی‎رضا) تمام بدنم داشت می‎لرزید. چند دقیقه بیشتر نگذشت که دیدیم سرو‎صدا بلند شد. چند نفر از بچه‎ها داد می‎زدند ریختند توی کوی. وحشت‎زده از جا بلند شدیم. از پنجره نگاه کردیم دیدیم نیرو‎های یگان ویژه باتوم به‎دست دارند به‎سمت ساختمان ما می‎آیند. شاید این ترسناک‎ترین صحنه‎ای باشد که در تمام عمرم دیدم. ۲-۳ تایشان از پشت پنجره شروع کردند به فحش دادن و تهدید کردن. تو اون لحظه تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که رفتم سمت قرآن و به قرآن پناه بردم. داد می‎زدند و با باتوم به در می‎کوبیدند. در قفل بود. علی‎رضا وحشت‎زده یخچال را جلوی در انداخت. اما یک نفر با لگد در را باز کرد. تخت من نزدیک در بود. دو دستی باتوم را بالا آورد و با فریاد می‎خواست تو سرم بزند. من در حالی‎که قرآن در بغلم بود، داد زدم و گفتم به خدا ما بسیجی هستیم و عکس بزرگ آقا را که روی کمدم بود نشونش دادم. اون لحظه نزد ولی با وحشی‎گری آینه بزرگ اتاق را شکست و گفت برید بیرون. هم‎زمان صدای نعره کشیدن و شکستن در و شیشه‎ها از اتاق‎‎های دیگر هم می‎آمد. ۳-۲ نفر لباس شخصی هم آمدند و بدون این‎که اجازه بدهند حرفی بزنیم، از اتاق بیرون‎مان کردند. پای بعضی از بچه‎ها روی این شیشه‎ها و آینه شکسته‎ها مجروح شد. تو راهروی ساختمان چند نفر با باتوم ما را کتک زدند. جلوی در ساختمان هم ۶-۵ نفر ایستاده بودند و هم‎زمان از روبه‎رو توی سر و صورتمان می‎زدند که من دستم را جلوی سر و صورتم گرفتم. دوباره ما را جلوی در ساختمان روی زمین خواباندند و با همه توانشان می‎زدند. بدتر از همه این‎که هم‎زمان فحشای رکیک و خیلی ناجور می‎دادند. اون روز، روز مادر بود و دردناک‎ترین لحظه وقتی بود که... می‎گفتند به رهبر فحش می‎دی؟ به رئیس‎جمهوری فحش می‎دی؟ موسویت کو؟ چرا به دادت نمی‎رسه؟ شال سبزت کو؟ کروبی کجاست که به دادت برسه؟

می‎گفتند و می‎زدند. همان‎جا یک ضربه خیلی محکم به کمرم زدند که واقعا احساس کردم دیگر کارم تمام شد. نفسم بالا نمی‎آمد. جرأت نمی‎کردیم تکان بخوریم. بعد از این‎که حسابی زدند، همه را به صف کرده و به بیرون کوی بردند. همین‎جور که داخل صف بودیم، بعضی‎ها را بی‎هوا می‎زدند. همون موقع یکی از آن‎ها که با لباس شخصی بود (و دو ماه بعد که برای تحویل گرفتن موبایلم رفتم دیدم از برادران نیروی انتظامی است و خیلی راحت به کارش مشغول است) بدون هیچ دلیل خاصی و بی‎مقدمه پایه یک صندلی شکسته را برداشت و چنان به سر صالح (هم اتاقیم که اتفاقا مثل خیلی دیگر از بچه‎‎های اون جمع به احمدی‎نژاد رأی داده بود) کوبید که تمام سروصورتش پر از خون شد. علی‎رضا هم لبش پاره و تمام بدنش با خون یکی شده بود.

ما را به زور سوار اتوبوسی کردند که جای سوزن انداختن در آن نبود. متوجه نشدم همه بچه‎ها داخل همان یک اتوبوس جا شدیم یا نه. یکی از بچه‎ها پایش شکسته بود و از شدت درد فریاد می‎کشید. بعد از کلی بد و بیراه گفتن، یکی‎شان در عقب اتوبوس را باز کرد و او را با بی‎رحمی تمام بیرون انداخت. مرتب فحش می‎دادند و تهدید می‎کردند. می‎گفتند می‎بریمتان جایی که دیگر هیچ‎کس هیچ اثری از شما پیدا نکند. بچه‎ها واقعا ترسیده بودند. هیچ‎کس نمی‎دانست چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد.

شاید حدود یک ساعت با بدن خونی و مجروح کنار هم توی اتوبوس ایستاده بودیم و در این مدت به‎شدت با حرف‎ها و تهدیدهای‎شان ما را شکنجه روحی می‎دادند تا این‎که رسیدیم به بازداشتگاه مواد مخدر. پیاده شدیم. دیگه خبری از وحشی‎گری‎‎های یگان ویژه و لباس شخصی‎ها نبود. برایمان آب قند آوردند و ما با همان سر و وضع خونی همه خوشحال بودیم که حداقل کتکی در کار نیست. بعد ما را به بازداشتگاه (یک اتاق تاریک کثیف) بردند. تازه آن‎جا همه بچه‎ها را دیدم. چهره‎ها آشنا بود. خیلی‎هاشان بچه‎‎های مسجد بودند. دیگر فکر کنم صبح شده بود. وقت نماز بود ولی با آن همه خون نمی‎توانستیم نماز بخوانیم. بعد دکتر آمد و آن‎هایی که وضعشون خیلی خراب بود را معاینه کرد. دو سه بار از بازداشتگاه بیرون‎مان بردند و مشخصات‎مان را نوشتند. دو تا دفاعیه هم پر کردیم. کل بچه‎ها را توی دو تا بازداشتگاه جا داده بودند که فقط یک درگاه کوچک برای ورود هوا وجود داشت. تنگی نفس گرفته بودیم. عصر بود که بیرون آوردندن‎مان و روی یک کاغذ ۴A با ماژیک اسم و کدمان را نوشتند و یکی‎یکی با این برگه از همه عکس گرفتند. خیلی حس بدی داشتم.

ظاهرا همون موقع تو شهر تجمع بود و یک اتوبوس دیگر هم آوردند که چون بازداشتگاه دیگر جا نداشت، از آن به بعد ما توی حیاط بودیم. یک گروه دیگه از بچه‎‎های خودمان را با قیافه‎‎های درب و داغان آوردند. یکی‎شان یواشکی آمد پیش ما و گفت خوش به حالتان که این‎جا بودید. ما را بردند وزارت کشور و در تمام این مدت همان‎هایی که ریختند توی کوی همراه ما بودند و ضرب و شتم می‎کردند.

راستش هنوز خودم باورم نشده بود یک چنین اتفاقاتی در کشور ما رخ داده باشد... تازه سال بعد وقتی کنکور کارشناسی ارشد قبول شدم آقایان اطلاعات از من بازجویی کردند و گفتند تا آخر عمرت این پرونده کوی جریان خواهد داشت.(هفته نامه‌ی پنجره، شماره ۱۴۲، ۲۴/۴/۱۳۹۱)

حال باید پرسید اگر فضایی که تا یک سال بعد تبعاتش گریبانگیر یک دانشجوی بسیجی بوده، «امنیتی» نبوده، پس نامش را باید چه گذاشت؟

در همان شماره‌ی نشریه‌ی پنجره، به نقل از یکی از اعضای کمیته پیگیری دانشگاه تهران آمده است «در بحث بازداشت دانشجویان در طبقه منهای چهار وزارت کشور؛ خدا را شاهد می گیرم که در آن لحظه من گفتم دروغ محض است ولی در گزارش های کمیته پیگیری ما به طبقه منهای چهار وزارت کشور رسیدیم»(هفته نامه‌ی پنجره، شماره ۱۴۲، ۲۴/۴/۱۳۹۱)

خوب است آقای کامران دانشجو رئیس وقت ستاد انتخابات کشور، در جلسه‌ای عمومی با حضور نمایندگان بسیج دانشجویی، آقایان الیاس نادران، حجه الاسلام ابوترابی فرد و زاکانی(اعضای کمیته‌ی پیگیری از مجلس شورای اسلامی)، سایر اعضای کمیته‌ی پیگیری دانشگاه تهران و دانشجویان آسیب‌دیده، در مورد «قانونی بودن» انتقال دانشجویان به وزارت کشور پاسخگو باشند.

تنها چند روز بعد از وقوع حادثه جنبش عدالتخواه دانشجویی با صدور بیانیه‌ای مبادرت به طرح پرسشهایی از مسئولین نمود. پرسشهایی که به نظر می رسد کامران دانشجو و محمد مهدی زاهدی پیش از آنکه در موقعیت مدعی قرار بگیرند به واسطه مسئولیتهایشان در وزارت علوم و وزارت کشور در سال ۸۸، باید به آنها پاسخ دهند. در بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجویی آمده است «...سوء استفاده عناصر آشوب‌طلب تحت عنون دانشجو و وارد کردن صدمات شدید به دانشگاه صنعتی اصفهان، درگیری‌های دانشگاه شیراز، دست زدن عده‌ای به بلوا در کوی دانشگاه در هفته‌ی پیش از انتخابات و دو روز بعد از آن که با حمله به دانشگاه تهران و کوی دانشگاه در روز یک‌شنبه و دوشنبه و ضرب و شتم دانشجویان و تخریب کوی دانشگاه تکمیل شد، سوالات جدی برای دانشجویان باقی گذاشته است، که مسکوت ماندن آن در میان بلوای قدرت‌طلبی فعالین سیاسی ناآشنا به زمان، بی‌تدبیر و متوهم غیر قابل توجیه و دردآور است؟

در این میان سوالات و شبهاتی چند برای ما مطرح است :

۱- حفظ امنیت داخل دانشگاه، برخورد با آشوب و بلوا درون آن و حفظ و حراست از امول عمومی درون آن به عهده کیست؟ نقش حراست و انتظامات دانشگاه‌ها در این زمینه چیست؟ در مورد خسارات میلیاردی و تخریب امول عمومی تحت عنوان نام دانشجو در دانشگاه صنعتی اصفهان و آشوب‌طلبی در دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران و هتک مقدسات و آتش زدن پرچم ملی چه کسی باید در درون دانشگاه و کوی برخورد می‌کرده است و حراست و انتظامات در این زمینه چه نقشی ایفا کرده‌اند؟ چه کسی باید از درون دانشگاه مقابل حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر در حمله‌ی یکشنبه ۲۴ام به دانشگاه تهران و بامداد دوشنبه ۲۵‌ام به کوی دانشگاه تهران می‌ایستاده است و اساسا حراست و انتظامات در این زمینه چه نقشی ایفا کرده‌اند؟ حفاظت از جان دانشجویی که در آزمایشگاه یا در اتاق کار، مشغول آزمایش و تحقیق است و یا در کوی در حال آماده شدن برای امتحانات و یا استراحت است، به عهده‌ی کیست؟

۲- حفظ امنیت خارج دانشگاه و جلوگیری از حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر به عهده کیست؟ نیروی انتظامی چه نقشی ایفا کرده است؟ با توجه به سوابق گذشته و تجربه‌های سنگین یک دهه‌ی گذشته نظام، نظیر کوی دانشگاه در سال ۷۸ آیا برای جلوگیری از حضور اراذل و اوباش و نیروهای خودسر در محیط دانشگاهی، تجربه‌ی کافی نبوده است؟ اراذل و اوباش و نیروهای خودسر چگونه با وجود حضور نیروی انتظامی توانسته‌اند وارد حریم دانشگاه شوند؟ خود نیروی انتظامی با چه مجوزی وارد حریم دانشگاه شده است؟ و دستگیری‌ها بر اساس چه ضابطه و روندی صورت گرفته است؟

۳-نیروهای امنیتی برای شناسایی هویت اراذل و اوباش و نیروهای خودسر چه کرده‌اند؟ تیپ‌های عجیب و غریبی که با خالکوبی و موهای سیخ شده با چوب و چماق و میلگرد با تکرار شعارهای دینی به کیان دانشگاه لطمه وارد کردند چه افرادی هستند؟ هویت این‌ها چیست؟ کسانی که اقدام به تخریب امول عمومی و اموال خصوصی دانشجویان و سرقت رایانه‌های شخصی اقدام کرده‌اند کیستند؟ مباشرین و معاونین جرم که به سازمان‌دهی آن‌ها اقدام کرده‌اند کیستند؟ نیروهای خودسری که در کنار نیروهای انتظامی و اراذل و اوباش وارد شده‌اند، با چه مجوزی به این فجایع دست زده‌اند؟ با عناصر اصلی این اغتشاشات چه برخوردی صورت گرفته است؟ نیروی انتظامی و یگان ویژه بعد از حضور در دانشگاه و کوی دانشگاه با این افراد چه برخوردی کرده‌اند؟ سوال ما این جاست بعد از گذشت یک دهه از فاجعه‌ی کوی دانشگاه، تکلیف لباس شخصی‌ها چیست؟ عناصری که در حمله به دانشگاه و کوی دانشگاه خود را نیروی امنیتی معرفی می‌کردند کیستند؟ با کدام یک از متخلفین برخورد صورت گرفته است؟

۴- دستگیری‌های کوی دانشگاه بر اساس چه ضابطه‌ای بوده است؟‌ چگونه است که حتی افرادی که خود را تسلیم کرده‌اند دچار ضرب و شتم و دستگیری شده‌اند و به جای عناصر آشوب طلب، نیروهای متدین، مسجدی‌ها، حزب اللهی‌ها حتی بعضی مسئولین بسیج در بین دستگیرشدگان وجود داشته‌اند اما آشوب‌گران نه؟ چرا عوامل اصلی تحریک و اغتشاشات به نام دانشجو، که زمینه‌ساز حرمت‌شکنی‌های بعدی دانشگاه بوده‌اند جز قلیلی در میان دستگیر شدگان کوی دانشگاه حاضر نبوده‌اند؟ تکرار کنندگان شعارهای غیراخلاقی علیه عالی‌ترین مسئولین نظام، آتش زنندگان پرچم جمهوری اسلامی مزین به لفظ جلاله، تخریب کنندگان اموال دانشگاه و اموال عمومی امروز در کدام مرجع قانونی در حال طی روال قانونی هستند؟ علت برخوردهای خلاف عرف و رویه و سنگین درمورد دانشجویان دستگیر شده در حادثه کوی چیست؟ ‌در چه چارچوب قانونی و شرعی این اقدامات انجام شده است؟ با متخلفان این واقعه چه برخوردی صورت گرفته است؟» (خبرگزاری ایسنا-۷/۴/۸۸)

وزیر علوم وقت، آقای محمدمهدی زاهدی، در ۲۱ تیرماه ۸۸، اعلام کرد «کمیته‌ای برای بررسی حادثه‌ی کوی دانشگاه در وزارت علوم تشکیل شده است و این کمیته به صورت ریشه‌ای به بررسی حادثه کوی دانشگاه می‌پردازد»(ماهنامه‌ی رسمی دانشگاه تهران،(مدت)، شماره ۶۹، خرداد و تیر ۸۸، ص ۳۵)

ایشان ۴ روز بعد با تایید بازداشت تعدادی از دانشجویان و اساتید خبر از تلاش برای آزادی آنها داده اند. (همان : ۳۵) حال باید از آقای زاهدی پرسید نتایج کمیته‌ی ایشان در وزارت علوم چه شد؟ و از آقای دانشجو نیز باید پرسید آیا فضایی که در آن به قول دکتر زاهدی، اساتید و دانشجویان بازداشت و روانه زندان می‌شوند امنیتی نبوده است؟

به نظر می‌رسد آقایان دانشجو و زاهدی، خانم طبیب زاده و امثالهم بهتر است در این روزها در برابر «بزرگواری» زخم خوردگان دانشگاهی، سکوت پیشه کنند و لااقل در قامت مدعی ظاهر نشوند که حوادث مربوط به دوران مدیریتی این بزرگواران، چنانکه در این گزارش تنها به یکی از آنها اشاره شد، چندان جایی برای دفاع باقی نگذاشته است.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • آغاز به کار بدون مجوز دانشگاه احمدی‌نژاد
  • آیت الله هاشمی: بخاطر اختلاف سیاسی یا بیان نکته علمی، دانشجو و استاد ستاره دار می شد
  • معاون وزیر علوم:‌ دانشگاه جایی برای تحقیر و توهین به دانشجو و استاد نیست
  • سیاست‌های اقتصادی زاهدی و دانشجو در وزارت علوم و مرگ دانشجویان
  • اپیدمی مصرف قرص حافظه در دانشجویان؛ تهدیدی برای نظام سلامت
  • ظریفیان: حق دانشجویان ستاره‌دار به دلیل بی‌تدبیری دولت سابق نادیده گرفته شد
  • اعتراض دانشجویان دانشگاه هنر با هدف تغییر رئیس دانشگاه
  • دانشجویان دانشگاه هنر برای چهارمین بار دست به تجمع زدند
  • ‫انتصابات عجولانه رییس دانشگاه تربیت مدرس در آستانه برکناری‬ ‬
  •  
    آخرین اخبار
  • نامه جمعی از اعضای حزب اعتماد ملی به رییس جمهور: به پشتوانه اراده ملت و به عنوان مجری قانون اساسی برای رفع حصر تلاش کنید
  • حضورکمیته پیگیری وزارت علوم در دانشگاه هنر؛ دانشجویان و اساتید غایب بودند!
  • گزارش فیس بوکی ظریف از زوریخ
  • حسین موسویان: باید مذاکرات مستقیم بین ایران و آمریکا شکل گیرد
  • وزیر نفت: شتاب‌گیری پروژه‌های نفتی با بهبود فضای سیاسی شکل می‌گیرد
  • اعتصاب کارگران ایران تایر وارد ششمین روز شد
  • سعید لیلاز: تندروها در آرامش می‌میرند/می‌خواهند با اعلام برائت از احمدی‌نژاد خود را پاکدست نشان دهند
  • احمد شیرزاد: برخی به دنبال پارازیت‌اندازی سیاسی هستند
  • الحیات: القاعده یمن گردن دیپلمات ربوده شده ایران را زده است
  • فاضل میبدی: تنگ شدن دایره نقد به معنای تسریع نابودی یک حکومت است
  • نامه سرگشاده زیباکلام به رسایی
  • پیام تسلیت حزب اعتماد ملی به مهدی کروبی
  • تخلف در برگزاری انتخابات شورای اسلامی کار شرکت واحد
  • عراقچی: ۱+۵ هزینه نظارت بر اجرای توافق ژنو را پرداخت می‌کند
  • آمانو برای نظارت بر تاسیسات هسته‌ای ایران کمک مالی ‌خواست
  • احمد شیرزاد: دولت نشان داد که انتقاد مشکلی بوجود نمی‌آورد
  • دلارهای نفتی بلوکه شده بهتر است کجا هزینه شود؟
  • ممانعت از آزادی فرزاد مددزاده با وجود پایان محکومیت
  • مصباح یزدی: هدف غرب توسعه و گسترش زندگی جنگلی وحشی بین ملت ها است
  • وزیر راه دولت اصلاحات: صدا و سیما عذرخواهی مرا از بابت حادثه نیشابور سانسور کرد
  •