به روز شده: ۲۱:۲۴ تهران - پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲

نامه سرگشاده به وزیر علوم،تحقیقات و فن آوری: نقدی بر ساختار کنونی نظام آموزش عالی و راهبردی برای ارتقاء کیفی آن

امروز: شهروز ابراهیمی، استادیار روابط بین الملل دانشگاه اصفهان، در نامه ای سرگشاده به فرجی دانا وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری، دیدگاه های خود برای ارتقاء کیفیت نظام آموزشی دانشگاه ها را مطرح کرد.

به گزارش کلمه، این استاد دانشگاه در نامه خود با تاکید بر لزوم اتخاذ نگرش علمی به دانشگاه، لزوم پرداختن به نقد واندیشه نقادی، انتخابی شدن مناصب در دانشگاهها در تمام سطوح، اصلاح امر گزینش در دانشگاهها، لزوم بازنگری در آئین نامه های ارتقاء و تبدیل وضعیت و لزوم بازنگری در واحدها و ضرایب واحدهای موظفی درسی، پرداختن به کیفیت به جای کمیت را به وزیر علوم پیشنهاد داده است.

وی در نامه خود با بیان اینکه زیربنای توسعه یافتگی توسعه و پژوهش است و نهاد متصدی آن جز نهاد دانشگاه نیست، آورده است: ساختار دانشگاهها متاسفانه ناکارامد، ضد شایسته سالاری، کم توجه به روشهای علمی و متعارف(در علوم انسانی)، مبتنی بر عدم شفافیت است. حقیر که توفیق حضور در دانشگاه را دارم و از نزدیک با مسائل دانشگاه آشنا هستم، یک چنین ساختاری نه میتواند دانشجوی علمی بپروراند و تحویل جامعه دهد و نه استاد دانشگاه می تواند توانایی های علمی خود را ارتقاء دهد.

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

حال که با روی آمدن دولت تدبیر و امید و وزیر محترم علوم جناب آقای دکتر فرجی دانا وبا بکار گرفتن مشاوران باتجربه و دلسوز همچون دکتر جعفر توفیقی ودکتر جعفر میلی منفرد و اساتید برجسته دیگر، امید دانشگاهیان، دانشجویان و اساتید برای ارتقاء کیفیت نظام آموزشی روزافزون شده است لازم است به عنوان یک دانشگاهی که از نزدیک با معضلات و کمبودهای دانشگاه آشنا هستم توجه وزیر محترم علوم، تحقیقات و فن آوری را در جهت رفع نارساییهای ساختاری نظام آموزش عالی که بویژه در چند سال اخیر بیشتر نمود داشته است، به موارد ذیل جلب کنم. اگرچه وزیر محترم علوم، تحقیقات و فن آوری جزء فرهیختگان دانشگاهی محسوب شده وبسیار بیشتر از حقیر بر معضلات و نارساییها واقف هستند وانشاء الله اهتمام جدی بر رفع نارساییها به عمل خواهند آورد، علی ایحال عنایت به نقدهای سازنده به هرحال تأثیر مثبت خواهد داشت وعقل جمعی بهتر از عقل فردی راه گشای مسائل و مشکلات خواهد بود.

بی تردید هر کسی به نیکی می داند که زیربنای توسعه یافتگی توسعه و پژوهش است و نهاد متصدی آن جز نهاد دانشگاه نیست. یعنی جامعه توسعه نمی یابد مگر این که دانشگاه توسعه یابد. توسعه دانشگاه به معنای اهمیت دادن به علم، روشهای علمی، نگرش علمی، توزیع شایستگی ها و مناصب در چارچوب نگرش علمی و تواناییها و شایستگی ها و بازبودن فضای دانشگاه برای نقد و نقادی و پرورش اندیشه نقادی است. این نقد برساختارکنونی نظام آموزش عالی ماحصل تجربیات خود و دغدغه بسیاری از همکاران علمی در رشته های مختلف بویژه علوم انسانی است که در ذیل بدان می پردازم.

لزوم اتخاذ نگرش علمی به دانشگاه:

ساختار دانشگاهها متاسفانه ناکارامد، ضد شایسته سالاری، کم توجه به روشهای علمی و متعارف(در علوم انسانی)، مبتنی بر عدم شفافیت است. حقیر که توفیق حضور در دانشگاه را دارم و از نزدیک با مسائل دانشگاه آشنا هستم، یک چنین ساختاری نه میتواند دانشجوی علمی بپروراند و تحویل جامعه دهد و نه استاد دانشگاه می تواند توانایی های علمی خود را ارتقاء دهد. اگر واقعأ دلمان برای علم می تپد واگر واقعأ می خواهیم که مرتبه ای علمی در منطقه پیدا کنیم متاسفانه باید بگویم که با ادامه این ساختار که نتیجه ای جز فرار نخبگان، احساس بی مسئولیتی اساتید و یاس و افسردگی دانشجویان در برندارد، نه تنها نمی توان در رتبه علمی منطقه بالارفت بلکه به منازل پایین نیز سقوط می کنیم. برای این که که بتوانیم در رتبه علمی بالاتر رویم ابتدا نگاه ما به مقوله علم باید تغییر یابد و شان علمی علم را نگاه داریم. بدون تغییر در نگاه خود به علم و ساختار علمی(ساختار دانشگاه) و رسالت علم، این ساختار جز بازتولید دایره سکون روش غیر علمی و گاهأ ضد علمی، ثمری نخواهد داشت.

تجربه حقیر در دانشگاه درسال های اخیر نشان می دهد که در دانشگاهها نه تنها به علم بهای چندانی داده نمی شود(البته در علوم اجتماعی و انسانی این مسئله بیشتر نمود دارد) بلکه به انحائ مختلف، به نگرش غیر علمی است که منزلت داده می شود. درسالهای اخیر بطور سیاسی و جناحی، در چارچوب تغییر سرفصلها، و به بهانه های مختلف، به مبارزه با نگرش علمی رفته ایم. البته کسی منکر بومی سازی علم نیست ولی این بهانه بومی سازی، تغییر سرفصلهایی را به همراه آورده که نتیجه آن تحمیل روشهای غیر منطقی و غیر علمی بوده است. بگذریم از این که به بهانه چه تعداد اساتید توانمند بالاجبار بازنشسته شده و یا اخراج شدند و همینطور، چه تعداد دانشجویانی که ستاره دار شدند و چگونه افراد با بضاعت علمی کم را، جایگزین انسانهای شایسته علمی نموده اند.

براین اعتقادم که علم در ذات خود جهانشمول (یونیورسال) است، منتهای مراتب اگر می خواهیم علم را کاربردی کنیم و به نیازهای ما جواب دهد، راهش نه نفی جهانشمولی علم و معرفت و روشهای علمی بلکه، ایجاد پیوند منطقی بین دانشگاه و صنعت، استفاده از تحقیقات بنیادی و کاربردی در جهت سرمایه گذاری و همینطور استفاده از روشهای علمی دانشگاهیان و بکارگیری متخصصان دانشگاهی در امر مدیریت و مشاوره درسطوح مختلف است نه این که بخواهیم ذات جهانشمولی علم را انکار کنیم. همینطور اگر به فضای باز بیان در دانشگاهها اهتمام گردد، نتیجه اش پرورش دانشجویان و اساتیدی خواهد بود که برنظریه پردازی درسطح جهانی اثر گذاشته و مشارکت علمی شکل خواهد گرفت. متاسفانه نگرش به بومی سازی علم، در سالهای اخیر دستاویزی برای حمله به ذات علم، سرکوب روشهای علمی و همینطور مبارزه به اساتید مجرب و تحت فشار گذاشتن آنها به انحائ مختلف بوده است که نتیجه ان، نفی جهانشمولی علم، ونه بومی کردن علم بوده است. ضمنأ در برخی نظریه ها که گفته می شود بین نظریه وعمل پیوند وجود دارد(مثل نظریه های جدید انتقادی در علوم اجتماعی)، این ما را بدین امر رهنمون می سازد که در علوم انسانی، دستاوردهای علمی را در خدمت مدیریت جامعه قرار دهیم نه این که بطور تصنعی در روشهای علمی دستکاری نماییم که نتیجه ای جز لوث کردن علم نبوده و نخواهد بود. مضافأ اگر بالافرض بومی سازی علم بدان معنا که نگریسته می شود درست بوده باشد آن نیازمند مباحثه بین اصحاب برجسته علوم انسانی است که بلاخره به این نتیجه برسند که اصلأ بومی سازی به چه معناست و دومأ در جهت اجرای آن یک اتفاق نظری بین اصحاب علوم انسانی بوجود بیاید. یعنی در واقع بطور دستوری بومی سازی انجام نمی گیرد و ره به انحراف خواهد گرایید. درواقع درطی سالهای اخیر بومی سازی علم دستاویزی برای مبارزه باعلم وانسانهای عالم (:دانشمندان علوم)بوده است. درواقع معضلی که ما و عمدتأ جهان سومی ها دارند گرته برداری از متون غرب و فقدان بومی اندیشی است. پاسخ به این مشکل نه بومی سازی بلکه جهت دادن افکار به سمت بومی اندیشی است. بومی اندیشی مستلزم نقد و نقادی، فضای باز و آزادی بیان وطرح مشکلات، کاربردی نگریستن به علم، و حداقلی کردن خطوط قرمز است. این در حالی است که جهت گیری بومی سازی در نقطه مقابل آن بوده است ومحملی برای تحدید اندیشه، کم توجهی به اساتید آزاد اندیش و تحت فشار گذاشتن آن ها بوده است. لازم است "بومی اندیشی" جایگزین "بومی سازی" گردد.

لزوم پرداختن به نقد واندیشه نقادی:

ویل دورانت مورخ و فیلسوف برجسته آمریکایی جمله گهرباری دارد: " خردمندی آزادی می آورد ". البته می توان این گزاره را به شکل معکوس هم طرح نمود و آن این که به عقیده حقیر: " آزادی(هم) خردمندی می آورد ". فضای آزاد بیان که انتظار می رود که اگر در هر محیط دیگر هم به آن اهمیت داده نشود حداقل در دانشگاهها به آن بها داده شود. تنها در سایه آزادی است که عقل شکوفا می گردد و استعدادهای نهفته در وجود آدمی شکوفا می گردد و در پس آن خلاقیت و ابتکار ظهور می گردد. بنا به بیان اسپینوذا: " اگر حاکمان در طول تاریخ به دهان آدمی می توانستند قفل بزنند، نوع بشر ذره ای پیشرفت نمی کرد". در اینجا ارتباط منطقی زبان و پیشرفت انسانی و تاریخ به خوبی نمایان می گردد. درواقع هیچ چیزی ارزشمندتر از زبان نیست و هیچ پیشرفتی جز در سایه زبان میسر نیست. زبان ارزشمندترین نعمتی است که باری تعالی در وجود آدمی نهاده است.

اگر در کل جامعه تنها یک محیطِ نمونه باشد که شایسته پرورش نقد و دیدگاههای انتقادی باشد آن محیط جز محیط دانشگاه نیست. بی تردید توسعه و اصلاح ناکارامدیها در هر جامعه ای در گرو اندیشه نقادانه علمی است. گفته می شود که یکی از بزرگترین مزایای جوامع سرمایه داری اروپای غربی و آمریکای شمالی این بوده است که خود- انتقاد هستند و نقادان بزرگی را پرورش داده و بدانها حرمت می گذارد. از رهگذر نقد و اندیشه نقادی است که جامعه به شکوفایی می رسد. اگر چه ممکن است امپریالیسم ارمغان قدرتهای بزرگ اروپایی و آمریکایی برای بقیه جهان بوده باشد که البته آن هم ناشی از منطق سرمایه(اشباع سرمایه در برهه ای از تاریخ) بوده است ولی واقعیت این است که برای جامعه داخلی خود آزادی را به ارمغان آورده اند و اصولأ بدون آن پیشرفتی قابل تصور نبود. متاسفانه در دانشگاههای ما روحیه انتقاد کردن و انتقاد پذیری بسیار پایین است(که این ریشه در فضای فرهنگی ما دارد و در گفتمان شفاهی و فرهنگی خود کمتر نقد پذیر هستیم و اگر هم بخواهیم اندیشه یا کسی را نقد کنیم به جای نقد می کوبیم)، و اصولأ ساختار دانشگاه و توزیع مزایا و شایستگی ها و ارزیابی خود به مثابه ضد نقادی می باشد. جالب است که در این ساختار اشخاصی ارتقائ پیدا می کنند که نه توان نقد دارند و نه توان نقد پذیری. اشخاص منتقد دلسوز در این سیستم توزیع مناصب نه تنها ارتقائ پیدا نمی کنند بلکه به انحائ مختلف در حق آنها اجحاف می گردد. نتیجه ان چیزی جز رکود علمی، پرورش روشهای غیر علمی و حتی ضد علمی و عدم ارتقائ رتبه علمی دانشگاهها نیست. لازم است دولت جدید و وزارت علوم تحت مدیریت دکتر فرجی دانا و با بکار گرفتن مشاوره ها از انسانهای شایسته علمی همچون دکتر جعفر توفیقی، برنامه هایی در جهت رفع این معضل بویژه در حوزه علوم انسانی تدارک ببینند. نگاه علمی به جذب و انتصابات و ارزش گذاری ها و مناصب و ارتقائ بر مبنای داوریهای علمی، ایجاد فضای ازادی بیان در دانشگاهها می تواند در این جهت امیدوار کننده باشد.

انتخابی شدن مناصب در دانشگاهها در تمام سطوح:

یکی دیگر از راهها برای ارتقائ دانشگاه این است که ساختار دانشگاه از حالت انتصابی خارج شده و در تمام سطوح انتخابات برگزار گردد. اگر انتخابات در یک جا به معنای واقعی انتخابات باشد و معنای دموکراسی را بدهد چه جایی بهتر از دانشگاه. در دانشگاه اگر در تمام سطوح از مدیریت گروه گرفته تا ریاست دانشکده ها و رئیس دانشگاه سازو کار انتخابات برقرار گردد نتیجه آن برسر کارآمدن اشخاص نخبه تر در یک محیط متعلق به نخبگان خواهد بود. وبه تبع آن کارایی علمی دانشگاه بالا خواهد رفت.

در بحث توزیع ارتقائ از نزدیک شاهد بودم که متاسفانه در بسیاری از موارد توزیع نظام ارتقائ به شکل کاملأ غیر شفاف و مبهم انجام می گیرد که ظاهرأ تعمدی در این کاربوده است که از طریق عدم شفافیت، آنهایی در این پله ارتقائ می یابند که نباید ارتقائ یابند و برعکس آنهایی ارتقائ نمی یابند که باید ارتقائ یابند. این معضلات در چارچوب رشته های علوم انسانی و اجتماعی بیشتر مشهود است. سیستم داوری آثار به گونه ای است که راه را برای ارتقائ ناشایستها و عدم ارتقائ شایسته ها باز کرده است. وزارت محترم علوم لازم است که به امر ارتقاء و برای توزیع مناسب ودر چارچوب شایسته سالاری توجه جدی مبذول دارد. در جایی که معیارها معکوس باشد، نتیجه آن جز یاس و ناامیدی و احساس تبعیض در دانشگاهیان نخواهد بود. سیستم امتیاز دهی باید طوری باشد که استاد دانشگاه احساس اعمال تبعیض و تضییع حقوق ننماید. در واقع در این حوزه مشکل در نارسایی و ناکارایی سیستم امتیاز دهی و توزیع توانایی ها و ارتقائ نیست که اگر فقط این بود مشکل چندانی نبود. بلکه مشکل اساسی در این است که این فرایند کاملأ معکوس است. به نظر می رسد که اساتید شایسته به عمد درنردبان ارتقائ، سکون پیدا کرده و بالعکس افراد کم کار و ناشایسته ارتقائ پیدا می کنند. رفع بیعدالتی و معکوس کردن این فرایند مستلزم بازنگری جدی با کمک مشاوران برجسته دانشگاهی در امر سیستم ارتقائ است. درطول سالهای اخیر حقیر شاهد این سیستم ضد شایسته سالاری و همینطور افت روحیه تدریس و پژوهش در اساتید بوده ام. امید می رود که در وزارتخانه تحت مدیریت دکتر فرجی دانا در نظام ارتقائ بازنگری جدی صورت گیرد.

اصلاح امر گزینش در دانشگاهها:

نهاد متصدی گزینش اساتید برای دانشگاه یکی دیگر از مواردی است که نیازمند بازنگری جدی است. علیرغم این که هم در شریعت اسلامی و هم بطور منطقی و قانونی اصل بربرائت است، متاسفانه نهاد گزینش در بسیاری موارد با استاد دانشگاه که عمدتأ مشغله و دغدغه ای جز تدریس و پژوهش ندارد، طوری برخورد می کنند که نه فقط در شأن یک استاد دانشگاه که نیروی ارزشمند هر جامعه محسوب می شود، نیست بلکه کاملأ حرمت شکنی شده و به چشم یک مجرم نگریسته می شود. تجربه مصاحبه ها با اساتید و رویه مصاحبه نشان می دهد که استاد نه گزینش که بازجویی می گردد. به عنوان مثال با سوالات جهت دار و بودار سعی می گردد که استاد در یک موضع سیاه و سفید قرار گیرد. این برخورد در شأن جامعه دانشگاهی نیست. سوالات طوری تنظیم می گردد که استاد دانشگاه مجبور گردد یا در جهت خواسته های مصاحبه کنندگان پاسخ دهد و یا این که در صورت پاسخ خلاف، ممکن است تبعاتی برای آن داشته باشد.

نهاد های موازی در امر گزینش هم از معضلات جدی در دانشگاهها است که برفرایند علمی اثر مخرب گذاشته است. در سالهای اخیر سیاستی در نظام آموزش عالی بکار گرفته شده که تحت عنوان امتیازات فرهنگی، پرونده علمی اساتید دچار خدشه شده است. علیرغم این که نهاد گزینش در دانشگاهها کار گزینش را انجام می دهد، چه نیازی به گنجاندن ماده فرهنگی (ودرواقع گزینش مضاعف) در داخل آیین نامه های ارتقائ علمی است. این مسئله نیز دستاویزی بوده است که پرونده های علمی را خدشه دار کرده و از آن به عنوان اهرمی برای تبعیض، ضد شایسته سالاری استفاده شده است. ضمن این که اساتید باید بالاجبار در جلساتی حضور یابند که در شأن و مرتبت آنها نیست و کلاسهای فرهنگی، صرفأ برای این تشکیل می گردد که استاد فقط امتیازات لازمه فرهنگی را کسب کند و نه واقعأ به دنبال یادگیری باشد. آیا اجبار در کشیدن استاد دانشگاه به پای کلاسهایی که در شان و مرتبه او نیست، در راستای جذب فرهنگی عمل می کند یا گریز فرهنگی؟ ضمن این که استاد دانشگاه خود تجسم فرهنگ است و الگوی فرهنگی برای جامعه است ونیازی به گنجاندن ماده فرهنگی در ایین نامه های ارتقائ علمی نیست واین ماده جز اهرمی در دست عده ای برای تضییع حق و حقوق وهمینطور حاشیه سازی برای پرونده های علمی و سیاسی کردن آن ها نیست.

لزوم بازنگری در آئین نامه های ارتقاء و تبدیل وضعیت:

روند ارتقائ و تبدیل وضعیت طی سالهای اخیر به گونه ای بوده است که مدرس دانشگاه بویژه در فرایند تبدیل وضعیت با فشارهای روحی و روانی ناشی از عدم ثبات شغلی، دست و پنجه نرم کند. ظاهرأ گفته می شود که منطق کندی رسیدگی به پرونده های تبدیل وضعیت اساتید این است که استاد هفت خوان رستم را بایستی طی کند و نگرانی از عدم تبدیل وضعیت و یا تمدید حکم باعث تولید بیشتر علمی گردد. شالوده شکنی این به اصطلاح منطق، بطلان آن را بطور واضح نشان می دهد. اول این که کسی که به مقام مدرسی در دانشگاه نایل می آید پرواضح است که در بدترین حالت، حداقل علاقه علمی را به امر آموزش و پژوهش داشته و با طی مدارجی، درجه دکتری به او اعطائ شده است. عدم اعتماد به توانایی او ناشی از بدبینی است و باز در اینجا اصل بر برائت، نفی و انکار می گردد. دوم این که بالفرض آن به اصلاح منطق درست بوده باشد آیا نتیجه آن جز این است که مدرس دانشگاه با فشار روحی و داشتن دغدغه های مختلف بخواهد تولید علمی کند. بی تردید داشتن دغدغه های و نگرانی ها با تولید علم منافات دارد و اصولأ خصلت ذاتی فکر و اندیشه است که در زیر سایه فشار و دغدغه( مثل دغدغه ثبات شغلی، دغدغه مالی)، نمی تواند تحقق یابد. کار یدی را می توان با فشار و زور به انجام رساند مثل کار برده ها که زیر سایه ترس و با فشار زور، کار را انجام می دادند هر چند که گاهأ انها نیز سر به عصیان برمیداشتند ولی این موضوع در مورد علم صادق نیست. اصولأ استادی که بایستی کار علمی تولید کند اگربه معنای کلمه بخواهد تولید کند باید بدور از حداقلهای فشار روحی و روانی و بدور از نگرانی ها باشد و گرنه چیزی بیش از رفع تکلیف نخواهد بود و ماحصل آن آن خواهد بود که ما از نزدیک می بینیم و بسیاری از تولیدات به طمع ارتقائ و یا تبدیل وضعیت از مسیر تولید واقعی خارج بوده و اصولأ کپی برداری و کپی پیست( اگر نگوییم سرقت علمی) شایع و رایج است. متاسفانه بسیاری از مقالات که تحت عنوان IsIو یا علمی - پژوهشی تولید می گردد به معنای واقعی علمی- پزوهشی نیست. کمیتی نگریستن به تولیدات علمی در یک چنین کورانی بخشی از معضلات است. نتیجه آن یک مسابقه جدی در انتشار عجولانه داستان های علمی به اسم تولید علمی است که در بین بخش بزرگی از اساتید رواج می یابد. البته بخشی دیگر که سعی می کنند وجدان علمی را از افت این مسابقه داستان علم نویسی مصون نگه دارند، با فشار این چنین ساختاری مجبور می شوند که به این قافله بپیوندند که نتیجه آن لوث کردن علم، و فقدان کمک این چنین تولیداتی به توسعه جامعه و کابردی شدن آن می باشد. لازم است وزارت علوم و تحقیقات به این معضل تدبیری جدی بیاندیشد تا کیفیت تولیدات علمی فدا ی کمیت نگردد.

لزوم بازنگری در واحدها و ضرایب واحدهای موظفی درسی: پرداختن به کیفیت به جای کمیت:

مشکل دیگر در چنین ساختاری و مرتبط به مشکل فوق، به واحدهای موظف اساتید مربوط می گردد. تجربه من حاکی از این است که استاد مربوطه اگر واقعأ بخواهد تدریس کند و توانایی های دانشجو بطور جدی در درس مربوطه در هر مقطعی رشد نماید بیش از دو درس(تقریبأ معادل ۶ واحد) نباید تدریس کند. هردرسی در واقع، دریایی است که کران ندارد. اگر در صدد رفع تکلیف هستیم قضیه فرق می کند و استاد می تواند در هر ترم ۱۵ واحد هم تدریس کند ولی اگر واقعأ به دنبال منزلت علمی هستیم، و به دنبال این هستیم که استاد مربوطه، درس مربوطه را به نحو احسن تدریس کند و در طی ده سال یا ۲۰ سال پس از تدریس درس مربوطه صاحب نظر گردد باید به فکر کیفیت تدریس و نه کمیت باشیم. این امر مستلزم بازنگری در جذب تعداد اساتید، در بازنگری در تعداد واحدهای موظف و همچنین لزوم اختصاص دادن بخش اعظم پژوهش وانتشار مقاله درآن درس مربوطه است. در واقع به نظر می رسد که گروه های علمی با افزایش تعداد اساتید وبا کاستن از تعداد واحدها و در عوض انتظار داشتن تدریس مطلوب و انتشار پژوهش در درس مربوطه، می توانند به این معضل غالب بیایند. باید بدانیم که اختصاص هزینه اضافی برای افزودن شمار اساتید در گروههای علمی اصولأ هزینه نیست و یک نوع سرمایه گذاری است و چندین برابر آن هزینه اختصاص داده شده در یک ظرف زمانی میان مدت و بلند مدت به بار خواهد نشست و شکوفایی کیفی تولیدات علمی و پرورش دانشجویان شایسته و صاحب نظر شدن استاد مربوطه و در نهایت خلاقیت و بهره مندی جامعه در راستای رشد و توسعه ازنتایج منطقی آن خواهد بود.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • نامه ۶۰ نماینده به هیات‌رییسه مجلس: درخواست اعلام اسامی گیرندگان «کارت‌هدیه»
  • نامه‌ای‌به فرزندشهیدمطهری درباره انتخابات سال ۸۸/همراه با تحلیل و سند
  • عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها: رشد سیاسی دانشگاه‌ها منافع برخی را به خطر می‌اندازد
  • ده نامه به محصورین؛ روز آزادی خرمشهر از نزدیک دیدمتان
  • نامه ۳۷۳ فعال سیاسی و مدنی به روحانی برای پیگیری وضعیت موسوی و کروبی
  • وزیر امور خارجه: نامه اوباما درباره سوریه نبود
  • نامه نرگس محمدی به وزیر کشور: آقای وزیر! کجای حجاب من اشکال داشت؟
  • نامه ۴۶۶ نفر ازفعالان سیاسی و حقوق بشر، اساتید دانشگاه و دانشجویان ایرانی به باراک اوباما
  • نامه ۴۰ فرزند شهید به هاشمی رفسنجانی: کنار شما ایستاده‌ایم
  •  
    آخرین اخبار
  • سروش محلاتی: رمز ۴۰ سال حکومت معاویه تربیتی مردمی بود که دخالت نکنند و تسلیم باشند
  • رییس دیوان عدالت: یکی از مصیبت های دولت گذشته، دروغگویی به مردم بود
  • هادی خانیکی: جامعه ایران دچار انسداد و اختلال گفت‌وگویی شده است
  • توضیح حسام الدین آشنا: نگفته ام احمدی نژاد انتخابات را کجا برده است
  • واکنش تندروها به سفر هیئت پارلمان اروپا به تهران؛ از ادعای کذب دیدار با خانواده محصورین تا توهین به هاشمی
  • زیباکلام: دولتمردان لازم نیست به دروغ ها واکنش نشان دهند
  • خیابان‌خوابی یک خانواده سه نفره/ رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر
  • انکیزیسیون شیعی؟
  • کامبیز نوروزی: بازگشایی دفتر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران از مصادیق حقوق شهروندی است
  • رییس دیوان عدالت اداری: مرتضوی آنقدر شاکی دارد که احتیاجی به شکایت ما نیست
  • عقب نشینی فرماندارشهرضا در مقابل گروه های فشار؛ سخنرانی صادق زیبا کلام را لغو شد
  • مرخصی علیرضا رجبیان فرد از بند ۳۵۰ زندان اوین
  • تأخیر ۴ ماهه در پرداخت حقوق ۱۴۰ کارگر پیمانی آبفای آبادان
  • همکارى نماینده وزارت اطلاعات با جاسوسان اسراییل در بند ۳۵۰ زندان اوین
  • صادق لاریجانی: فتنه گران بر رایشان باقی و بر عمل خود پافشاری می کنند
  • دادگاه تجدیدنظر محمد توسلی برگزار شد
  • حسن روحانی: مهمترین مطالبه مردم از مسئولین در انتخابات اخلاق و راستگویی بود
  • فرزند آیت الله العظمی منتظری: در قبال رفع حصر هیچ‌ تعهد کتبی و شفاهی وجود نداشته است
  • اردشیر امیرارجمند: قلب شهروندی، حق انتخابات است/ مشکل اصلی، ضمانت اجرای قوانین است
  • طرح نماینده های تندرو برای خروج ایران از توافق ژنو؛ کوچک زاده: وزیر امورخارجه عاجز است
  •