به روز شده: ۱۰:۲۰ تهران - پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲

کنکاشی در ویرانی‌های دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی/قهرمان دانشگاه: فرهاد رهبر یا صدرالدین شریعتی

امروز: «در دانشگاه تهران، نگرشی مورد توجه مسئولان دانشگاه قرار گرفت که به بهانه‌ی حفظ آرامش عملاً فضا را برای هرگونه فعالیت سیاسی ناهموار می‌کند. مسئولان امر به جای برخورد با اقدامات سیاسی فتنه‌گران، تصمیم گرفتند صورت مساله را پاک کرده و با اِعمال محدودیت‌های روزافزون، دانشگاه را از لحاظ سیاسی به وضعیتی کرخت و منفعل رهنمون شوند.

محدودیت‌های اعمال شده نظیر محدودکردن مهمانان برنامه‌ها به اعضای هیات علمی دانشگاه تهران، سخت‌گیری در اعطای مجوز به برنامه‌های سیاسی، صدور بخشنامه مبنی بر ممنوعیت برنامه‌ی سیاسی در کوی دانشگاه در ایام انتخابات مجلس نهم و ... تنها بخشی از محدودیت‌های اعمال شده و نتایج مدیریت محافظه‌کارانه و غیرانقلابی دانشگاه است که دامنگیر همه‌ی تشکل‌های دانشجویی شده است. ریاست محترم دانشگاه، آقای دکتر فرهاد رهبر، در مقاطع مختلف و به بهانه‌های متعدد با تشبث به خزانه‌ی پایان‌ناپذیرِ «ترس از آن داریم که ...» و «خبر موثق داریم که ...» با اقدامات عادی و طبیعی تشکلهای دانشجویی مخالفت می‌کنند؛ مخالفتی که به جهت شیوه‌ی فردی و متکی بر شخص ایشان در دانشگاه معنایی جز به تعطیلی کشاندن فضای فعالیت‌های سیاسی دانشجویی ندارد. در این شرایط نظرات شخص ریاست دانشگاه است که میزان و معیار عمل قرار می‌گیرد، نه قواعد و ضوابط. مثلا شخص ایشان تصمیم می‌گیرند که مجوز برنامه‌ای لغو شود یا مهمانان برنامه‌ای ممنوع‌الورود شوند؛ در حالی که همین مهمانان در دیگر دانشگاه‌های کشور مانعی برای سخنرانی ندارند و بعضاً از ارکان ثابت برنامه‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز هستند. بارها و بارها دانشجویان این جمله را از ایشان شنیده‌اند که "من تصمیم می‌گیرم که..." یا "به نظر من صلاح نیست.»(خبرگزاری ایسنا -۳/۲/۱۳۹۱)

بخشی از بیانیه‌ی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران - ۳/۲/۱۳۹۱

آنچه خواندید نه بیانیه‌ی جمعی دانشجوی مزدور و فتنه گر، یا تشکلی فریب خورده و افراطی، که بیانیه‌ی بسیج دانشجوییِ مهمترین دانشگاه کشور در باب عملکرد رئیس این دانشگاه است که تنها گوشه‌ی کوچکی از مدیریت دکتر فرهاد رهبر در دانشگاه تهران را به نمایش گذاشته است. طرفه آنکه این بیانیه نه در سال اول و دوم مدیریت، که در آغاز پنجمین سال مدیریت ایشان بر دانشگاه تهران نوشته شده است و بر آگاهان واضح است که «اعتراض» بسیج به نهادهای «قدرت» به واسطه‌ی سرشت «محافظه‌کار» و وابسته به قدرت آن همواره اعتراضاتی «کند»، «ناقص» و «دیرهنگام» بوده است. طنز آن است که این روزها جمعی از سیاسیون از محمدرضا باهنر گرفته تا سجادی رئیس کمیسیون تحقیقات و آموزش کشور بسیج شده اند تا با مصاحبه و گفت و گو فرهاد رهبر را مدیری «معتدل» بخوانند و اینگونه از تغییر فرهاد رهبر که بیش از هر زمان دیگری جدی به نظر می رسد، جلوگیری کنند. در حالیکه اگر کسی بتواند از سر و صدای ناشی از اعمال افراطی صدرالدین شریعتی بگذرد و به مدیریت دانشگاه تهران بپردازد، کمتر جایی برای «معتدل» خواندن فرهاد رهبر خواهد ماند.

به هر حال اما سر و صدای اَعمال رییس افراطی دانشگاه علامه طباطبایی، در این چند سال آنقدر زیاد بود که به تنهایی بارِ بخش مهمی از «کلیت» افراط گری‌های گسترده‌ی صورت گرفته در «وزارت علوم» به طور کلی و دیگر واحدهای آموزش عالی به طور خاص را بر دوش کشد و روی دیگر افراط‌ها را بپوشاند.

«شیخ تندرو»ی دانشگاه علامه طباطبایی آنقدرها باهوش نبود که بداند، نمی‌بایست همه‌ی اعمال، فکرها و تدبیرهایش را به فضای رسانه بکشاند و هر کاری را با حداکثر سر و صدای ممکن و به آشکارترین نحو، به انجام نرساند. شاید هم انتظار آن را نداشت که روزگار به سر رسیدن ستاره‌ی اقبال «افراط» به این زودی‌ها فرا رسد. در برابر اما، «معاون سابق وزارت اطلاعات» در دانشگاه تهران به خوبی بر الزامات «مدیریت امنیتی» و نحوه‌ی اجرای آن آگاه بود. «شیخ تندرو» تندترین حرفهایش را در رسانه‌ها طرح می‌کرد، اما «معاون اسبق وزارت اطلاعات»، کمتر در رسانه‌ها حاضر می‌شد و در هنگام حضور نیز به پاره‌ای کلی‌گویی‌ها بسنده می‌کرد.

در دوره‌ی مدیریت فرهاد رهبر، حوادثی در دانشگاه رخ داد که هر یک به تنهایی برای اثبات ضعفهای فراوان این «نیروی امنیتی سابق» در مدیریت دانشگاه کفایت می‌کرد. اما این فرهاد رهبر بود که هر بار، حادثه را به گونه‌ای مدیریت کرد که آثار سوء مدیریت او در اذهان باقی نَمانَد. در داستان حوادث مربوط به کوی دانشگاه ۸۸ و پس از آن وقایع مربوط به ۱۶ و ۱۷ آذر همان سال، ناکارآمدی و مسئولیت‌ناپذیری فرهاد رهبر برای دانشگاهیان محرز بود.

در روزهای قبل از حادثه‌ی کوی دانشگاه (بامداد ۲۵ خرداد)، دانشگاه تهران مورد حملات شدید قرار داشت. عصر روز ۲۳ خرداد، کوی دانشگاه تهران آماج حملات پراکنده و پرتاب گاز اشک‌آور به کوی بود که حتی موجب آتش سوزی در یکی از اتاق‌های ساختمان ۲۳ کوی دانشگاه نیز شد. به جز آن، پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران نیز در عصر روز ۲۴ خرداد ۱۳۸۸، مورد تهاجم قرار گرفته بود. در بیانیه‌ی شورای پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران در مورد این حادثه آمده است:

«عصر روز یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸، پردیس دانشکده‌های فنی دانشگاه تهران شاهد وقایع و حوادث اسفباری بود که در تاریخ انقلاب اسلامی بی‌سابقه است. نیروهای لباس شخصی در حضور منفعل نیروهای انتظامی، به زور وارد حریم دانشگاه شدند و سپس با شکستن درب و شیشه‌ها به ساختمان دانشکده‌ی فنی هجوم آورده و به ارعاب اساتید، دانشجویان و کارکنان و تخریب اموال دانشکده پرداختند و سپس با تهدید اساتید حاضر، دانشجویانی را که برای امتحانات مشغول مطالعه و درس خواندن بودند به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و تعدادی را نیز دستگیر و با خود برده‌اند. دانشکده‌‌ی فنی و دانشگاه تهران، پس از واقعه‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، شاهد چنین هتک حرمتی به ساحت مقدس علم و دانش نبوده است.»

قاعدتا پس از حملات اولیه، رئیس دانشگاه با آن همه سوابق امنیتی، می‌بایست امنیت دانشگاهیان را تامین می‌نمود. اما، تنها ساعاتی پس از وقوع حادثه‌ای که به لحاظ وسعت خشونت، با فاجعه‌ی ۱۶ آذر مقایسه می‌شد دانشگاه تهران برای چندین بار آماج حمله قرار گرفت و فاجعه‌ی ۱۸ تیر تکرار شد.

سردار علی فضلی(جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین) در مورد ماجرای حمله به کوی ادعا می‌کند:

«وقتی که وارد مرکز کنترل ترافیک شدیم مانیتور بزرگ مرکز محل ورود کوی دانشگاه را نشان می‌داد. من دیدم که افرادی با موتور نیروی انتظامی در حال ورود به کوی هستند. بعضی‌ها نیز از درون کوی به سمت آنها سنگ پرتاب می‌کنند. بعضی‌ها نیز با لباس شخصی در حال بالا رفتن از میله‌های کوی دانشگاه و ورود به آنجا هستند که البته بر روی زبان‌هایشان نیز کلمه‌ی «یا زهرا» فریاد زده می‌شد. در همین حال سنگفرش خیابان کوی دانشگاه پر از تکه‌های آجر و کلوخ، همچنین شیشه‌ی فراوان بود. دیدم یک کامیون حمل زباله نیز آتش زده شده است. از سردار زارعی پرسیدم موتورسواران نیروی انتظامی چرا وارد کوی دانشگاه می‌شوند؟ مگر در حادثه‌ی ۱۸ تیر ندیدید چه فتنه‌ای به‌پا شد که سردار زارعی به من گفت: آقای (فرهاد) رهبر(رییس دانشگاه تهران) از من تقاضا کرده که به کمک آنها برویم.»(خبرگزاری خبرآنلاین، ۱۲/۹/۸۸)

محسن کوهکن سخنگوی وقت هیئت رئیسه‌ی مجلس نیز در تاریخ ۹ تیر ۸۸ در گفت و گو با خبرگزاری مهر تایید کرده بود که:

«خود آقای رهبر عنوان کرد که برای تامین امنیت از نیروهای امنیتی خواسته بود که وارد کوی دانشگاه تهران شوند»

این ادعا چندین بار در مقاطع مختلف تکرار شد و پیکان اتهام را در مورد دستور ورود به کوی دانشگاه متوجه فرهاد رهبر نمود، اما فرهاد رهبر به تکذیبیه‌ای چند خطی بسنده کرد و اینگونه نگذاشت در رسانه‌ها موجی علیه او ایجاد شود. در حالی که می‌دانست دانشجویان و حتی دانشجویان بسیجی را به ساختمان مرکزی وزارت کشور انتقال داده‌اند هرگز سخنی علیه وزارت کشور و نیروی انتظامی نراند و خود را در برابر آن‌ها قرار نداد.

در برابر در همان روز ۲۵ خرداد، وقتی همه‌ی دانشگاهیان خواهان استعفای فرهاد رهبر از دانشگاه تهران بودند، او خود در قامت مدعی، فرمان تحصن در مسجد دانشگاه تهران را چنین صادر کرد:

«تعرض به دانشگاه تهران، (نماد آموزش عالی کشور) و کوی دانشجویان توسط گروهی متجاوز و ضرب و شتم دانشجویان عزیزی که دغدغه‌ای جز اعتلای کشور ندارند موجی از تاثر و تاسف در دل اینجانب، و تک‌تک دانشگاهیان را به همراه داشت. به عنوان رئیس دانشگاه تهران، ضمن دعوت همگان به آرامش، از اعضای محترم هیئت علمی دعوت می‌نمایم، در جلسه‌ی اعتراض به اقدامات فوق الذکر، که از ساعت ۳۰ : ۸ روز سه‌شنبه ۲۶/۳/۸۸ در محل مسجد دانشگاه تهران برگزار خواهد گردید، حضور به هم رسانند»

در روزهایی که ماجرای تحصن و سخنان دکتر توفیقی در صدر اخبار رسانه‌ها قرار داشت، فرهاد رهبر درباره‌ی آن حوادث سکوت کامل پیشه کرد. به جای حرف زدن در رسانه‌ها به پشتوانه‌ی سوابق همکاری‌اش با برخی نیروهای عمدتا امنیتی نزدیک به حسن روحانی (فرهاد رهبر در زمان تصدی علی یونسی در وزارت اطلاعات، معاونت او را در این وزارتخانه بر عهده داشته، از دوستان نزدیک علی ربیعی در دوران دانشجویی و بعد از آن بوده و رفاقت نزدیکی نیز با علی طیب نیا وزیر فعلی اقتصاد دارد) پشت پرده به تحکیم روابط خود با بدنه‌ی دولت حسن روحانی مشغول شد واکنون هم همین کار را ادامه می دهد. او هیچ اظهار نظری در مورد وقایع مربوط به وزارتخانه‌ی مربوط به حوزه‌ی کاری‌اش یعنی وزارت علوم نمی‌کند. در مورد عزل صدرالدین شریعتی سکوت می‌کند. از فضای دانشگاه و الزامات آن در دولت جدید هیچ نمی‌گوید. در برابر اما، به گزارش سایت رسمی دانشگاه تهران، سه روز پس از انتخابات، پیام «تبریک صمیمانه» فرهاد رهبر به حسن روحانی ارسال می‌شود و پس از آن، تنها یک هفته پس از رای اعتماد مجلس به کابینه و معین شدن وزرا، هیئت دانشگاه تهران به سرپرستی شخص رئیس، در روز چهارشنبه ۳۰ مرداد با دکتر ظریف وزیر امور خارجه دیدار می‌کند، پس از آن نیز رئیس دانشگاه در معیت هیئت همراه، در روز ۶ شهریور با دکتر دهقان وزیر دفاع و در روز ۲۵ شهریور با دکتر آخوندی وزیر راه و شهرسازی ملاقات می‌نماید و تنها ۵ روز بعد یعنی در سی‌ام شهریور ماه به دیدار دکتر سیف رئیس بانک مرکزی ‌می‌شتابد و روز یکشنبه ۳۱ شهریورماه نیز خبر دیدار با دکتر ربیعی وزیر رفاه را روی سایت رسمی دانشگاه تهران قرار می دهد. در کنار این حجم دیدارهای بی‌سابقه و با فاصله‌ی زمانی اندک، فرهاد رهبر با خیال راحت به «عزل و نصب» در دانشگاه تهران مشغول است. او در همین مدت زمان کم گذشته از استقرار دولت جدید، دکتر جواد ساداتی نژاد، معاون پارلمانی کامران دانشجو در وزارت علوم و مسئول بسیج اساتید و کارکنان ستادی وزارت علوم دولت احمد‌نژاد را به معاونت اداری-مالی خود گماشته است. سید جواد ساداتی‌نژاد عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد بوده، پس از آن رئیس دانشگاه کاشان در دولت احمدی نژاد شده و اکنون نیز پس از وزارت علوم به دانشگاه تهران آمده است. معاون اداری-مالی دانشگاه، اکنون عطیه‌ی فرهاد رهبر به یک غیر دانشگاه تهرانی و البته خود نمادی گویا از میزان تمایل اساتید دانشگاه تهران برای همکاری با فرهاد رهبر در شرایط فعلی است. همچنین دکتر غلامرضا جمشیدیها از معدود علوم اجتماعی خوانده‌های حامی سعید جلیلی در انتخابات گذشته را در جایگاه معاونت فرهنگی دانشگاه قرار داده و از خلاف آمد عادت اینکه «فرهنگ» دانشگاه تهران در دولت «حسن روحانی» را حامیان دیدگاه‌های فرهنگی «سعید جلیلی» به دست گیرند. دکتر غلامرضا جمشیدیها در همین روزهای اخیر در نامه‌ای به اتفاق جمعی دیگر از اساتید خطاب به دکتر حسن روحانی درباره‌ی وزارت علوم چنین نوشته است:

«در صورتی که مدیریت این دستگاه بسیار مهم و راهبردی به فرد، گروه و یا طیف حاشیه‌ساز واگذار شود، بستر برای فتنه‌گری فتنه‌گران فراهم خواهد شد که در این صورت نیز نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی در دانشگاه‌ها به مقابله خواهند پرداخت و تشنج و درگیری به فضای جامعه کشیده خواهد شد»

همچنین دکتر یونس نوربخش، رئیس «مرکز مطالعات بین‌المللی دینی» و «عضو کارگروه اسلامی شدن دانشگاه‌ها» در سال ۹۰، کمتر از یکسال پس از ورود به دانشکده‌ی علوم اجتماعی به سمت معاونت اداری-مالی این دانشکده در سال ۹۱ گماشته می‌شود و پس از آن همین فرد در میان بهت اعضای هیئت علمی این دانشکده که بعضا سابقه‌ی چندین سال تدریس را با خود یدک می کشند، در آستانه‌ی سال جدید تحصیلی بدون اندک مشورتی با بدنه‌ی اساتید به ریاست دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران منصوب می‌گردد. خواست «استقلال دانشگاه» و انتخاب «روسای دانشکده‌ها» و «مدیران گروه‌های آموزشی» که مدام توسط اعضای هیئت علمی دانشگاه های مختلف به عنوان یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های دانشگاهیان، مطرح می‌شود به سهولت توسط دکتر رهبر زیر پا گذاشته می‌شود تا با صدای بلند اعلام کند «در دانشگاه تهران هیچ تغییری رخ نداده است». گویا پیام انتخابات ۲۴ خرداد، و خواست «تغییر» هنوز نتوانسته صدایش را به مدیران دانشگاه تهران برساند. مدیرانی که «سیاسی‌کاری» در «نماد علم» کشور را به حد نهایت خود رسانده‌اند. از یکسو با انتصابات پی در پی، علائم عدم تغییر وضعیت را به حامیان «اصولگرا»ی خود می‌فرستند و از سوی دیگر با «لابی» گسترده با کابینه، به محکم کردن جایگاه خود در دولت جدید مشغول‌اند.

در حالی که وزیر علوم، آقای دکتر فرجی دانا به شدت از طرف افراطیون، برای انجام ندادن تغییرات در دانشگاه و اجرا نکردن سیاست‌های کلان، تحت فشار است، فرهاد رهبر مشعول لابی برای بقا است.

این روزها همگان قول‌های فرهاد رهبر به دانشگاهیان را فراموش کرده‌اند. دو روز بعد از شکل گیری تحصن اساتید در دانشگاه تهران، پس از حمله به کوی فرهاد رهبر در گفت و گو با خبرگزاری مهر «با تاکید بر اینکه از سمت خود استعفا نخواهد داد و استعفا در چنین زمانی راحت‌طلبی است تاکید کرد: ایستاده‌ایم و از حقوق دانشجویان دفاع می‌کنیم و تا روشن شدن کامل حوادث کوی، و مجازات مسببین آن این موضوع را پیگیری خواهیم کرد.»(ماهنامه دانشگاه تهران (مدت) شماره ۶۹، خرداد و تیر ۱۳۸۸ : ۳۲)

فرهاد رهبر مانند صدرالدین شریعتی نبودکه با حرف‌ها و مواضعش در رسانه‌ها نفت بر آتش انتقادات مخالفانش بریزد، او همیشه صبر می‌کرد تا اوضاع آرام شود و «همه چیز از یاد برود.» او بر خلاف صدرالدین شریعتی مخالفانش در چپ و راست را «تحریک» نمی‌کرد. فرهاد «آرام و تدریجی» همان می‌کرد کرد که شریعتی «تند و دفعتی» مرتکب می‌شد.

به هر حال برای دیدن ایستادگی فرهاد رهبر در دفاع از حقوق دانشجویان تنها چند ماه زمان لازم بود. در شانزده و هفده آذر همان سال(سال ۸۸)، دانشگاه تهران بار دیگر محل تاخت و تاز لباس شخصی ها و ... قرار گرفت. در بیانیه‌ی شورای دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران در مورد همین حوادث چنین ذکر شده است:

«در روزهای ۱۶ و ۱۷ آذرماه جاری، دانشگاه تهران و پردیس دانشکده های فنی بار دیگر شاهد وقایع بسیار ناگواری بود. در هر دو روز جمع کثیری که دانشجو یا کارمند دانشگاه تهران نبودند با عبور از درهای تحت مراقبت انتظامات وارد صحن دانشگاه شدند و مقابل ساختمان اصلی پردیس دانشکده های فنی تجمع کردند. پیامد هجوم این عده در دو روز متوالی به داخل ساختمان پردیس فنی، ضرب و شتم دانشجویان، ارعاب و اذیت کارکنان و اساتید با پرتاب گاز اشک‌آور و آفریدن فضای آکنده از تشنج و رعب و وحشت بود. این وقایع که درپی بی توجهی به رخدادهای تلخ حمله به دانشگاه و ساختمان دانشکده‌ی فنی در ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ و کوی دانشگاه در همان شب اتفاق می‌افتد، به تکرار غیرقابل باوری رسیده است و ورود افراد غیر مسئول به محوطه‌ی دانشگاه برای چندمین بار به مسامحه گرفته می‌شود. گویی که قراراست نابودی نظم و امنیت و انضباط، هتک حرمت دانشگاه، تخریب اموال عمومی و ایجاد محیط رعب و وحشت یک موضوع پیش پا افتاده تلقی شود. با توجه به موارد مذکور شورای پردیس اعلام می‌دارد که این وقایع به هیچ وجه قابل پذیرش نبوده و علت اصلی بروز این اختلالات، تشنج‌ها و رخدادهای ناگوار، صرفا ورود پرتعداد و غیر مسئولانه افرادی غیر از دانشجویان دانشگاه تهران به محیط مقدس دانشگاه است که مسئولیت آن علی القاعده با ریاست محترم و سایر مسئولین ذیربط دانشگاه تهران می‌باشد.»

پس از همین حادثه بود که ۸۸ نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران در نامه‌ی سرگشاده‌ای به مقام معظم رهبری چنین نگاشتند:

«مطلبی که کام همه دوستداران اسلام و مملکت را تلخ کرده است برخوردهای خشن و فراقانونی، خصوصاً با دانشگاهیان، دانشجویان و فرهیختگان این مرز و بوم است. مسلماً حمله‌های شبانه به خوابگاه، مأمن، مأوا و محل زندگی دانشجوی بی‌پناه و یورش روزانه به آنان در صحن دانشگاه، محل تحصیل علم و پژوهش، نه نشان قدرت و صلابت نظام است و نه ضرب و شتم و زندان دسته‌جمعی آنان زیبنده اسلامیت و جمهوریت نظام . متأسفانه علیرغم تأکیدات جنابعالی و تمام قول‌های مسئولین، آمران و مسببان واقعه هنوز محاکمه و به مردم معرفی نشده‌اند و این دانشجویان هستند که هر روز به بهانه‌ای دستگیر و زندانی می‌شوند و یا مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. حق می‌دهید که برای دانشجویان بسیار سخت است که در چنین شرایط ناگوار، دعوت اساتید به بحث، درس و تحقیق را با طیب خاطر و راحتی اجابت کنند.

سالگرد ۱۶ آذر همه ساله پس از انقلاب در جامعه‌ی ما بدون هیچ تنشی برگزار می شد. اما امسال چه کسانی و از چه می‌ترسیدند که چنین بر پیکر دانشگاه تاخت و تاز کردند و نمایش فتحِ صحنِ آن را غرورآمیز ترسیم نمودند! در روز ۱۶ و ۱۷ آذر امسال چند هزار نفر که برخی از آن‌ها مسلح به سلاح‌های سرد، اسپری گاز فلفل و گاز اشک‌آور بودند به داخل دانشگاه وارد شده و طی دو روزمتوالی دانشگاه را که محیط علم و اندیشه است به صحنه‌ی اغتشاشات و نمایش‌های خود تبدیل نمودند. هنوز برای ما باور این امر بسیار سخت است که در نظام جمهوری اسلامی ممکن است عده ای با عُدّه و تجهیزات فراوان و با هماهنگی به داخل دانشگاه لشکرکشی کنند و دو روز متوالی به ضرب و شتم دانشجویان، فرزندان پاک این آب و خاک، تخریب اموال عمومی و توهین به اساتید بپردازند و مهد مهندسی کشور را بی‌حرمت نمایند. متأسفانه که همه‌ی اینها به بهانه پاسداری از اسلام و ولایت انجام می‌گیرد و متأسفانه هیچ فرد و نهادی مسئولیت آن را نمی‌پذیرد.

درخواست ما این است که مسئولین امر و خصوصاً حضرتعالی ترتیبی اتخاذ فرمائید که خدای ناکرده این حوادث تبدیل به سوژهای در دست رسانه‌های صهیونیستی و معاند نگردد که جمهوری اسلامی را مخالف علم و دانشگاه جلوه دهند، خصوصاً آنکه در این جو نامناسب و غیرشفاف شایعه‌ی تدارک و هماهنگی حضور عناصر غیر دانشگاهی و مهاجم در روزهای ۱۶ و ۱۷ آذر ۱۳۸۸ در دانشگاه توسط نهادی منتسب به جنابعالی در همه‌ی سطوح دانشگاه پخش شده است.»

این‌ها همه در حالی بود که جمع گسترده‌ای از اساتید و دانشجویان مستقیما فرهاد رهبر را در همه‌ی این حوادث مقصر می‌دانستند و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در بیانیه‌ی خود در مورد این حوادث اعلام کرده بود :

«مسئولیت تمام این بی حرمتی به دانشجویان را به طور مستقیم متوجه مسئولان دانشگاه تهران و شخص فرهاد رهبر می‌داند که زمینه‌ی حضور جمعی از افراد غیر دانشجو را در روز دانشجو فراهم کرده است. افرادی که با خود اسپری فلفل و باتوم و میلگرد وارد دانشگاه کردند ... گویی تا روزی که فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران است کسی روی خوش نخواهد دید»

باز هم فرهاد رهبر به دادن اطلاعیه‌ای چند خطی و مبهم بسنده کرد. در این بیانیه تنها آمده بود:

«دانشگاه تهران مهد این حماسه‌ی پرشکوه که مورد توجه همه جریان‌های سیاسی است، در پی حوادث هفته‌ی اخیر در صحن مقدس دانشگاه، اعلام می‌دارد که هر اقدامی که شأن و منزلت دانشگاه و دانشگاهیان را مخدوش نماید محکوم نموده و مجدداً تاکید می‌نماید دانشگاه محل حضور دانشگاهیانی است که در جهت اعتلای علم و اخلاق و پژوهش گام برمی‌دارند و خواستار حفظ حرمت و قداست آن می‌باشند.» (خبرگزاری فارس، ۲۱/۹/۸۸)

با وجود همه‌ی قول‌های فرهاد رهبر برای پیگیری وقایعی که جملگی برای دانشگاه نه حتی کم سابقه که بی‌سابقه بودند، تاکنون خبری مبنی بر مجازات «قطعی» هیچ یک از عوامل حملات مکرر به دانشگاه تهران در دست نیست. عاملان و آمران حمله به پردیس فنی در ۲۴ خرداد ۸۸، حمله به کوی دانشگاه و انتقال دانشجویان به ساختمان مرکزی وزارت کشور در ۲۵ خرداد ۸۸ و حمله‌ی مجدد به پردیس فنی در ۱۶ و ۱۷ آذر، نیز تاکنون به افکار عمومی معرفی نشده‌اند. تنها خبر در این رابطه مربوط به مصاحبه‌ محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه‌ی قضاییه است که خبر از «محکومیت اولیه‌ی» ۴۰ نفر از متهمان در پرونده‌ی کوی دانشگاه و کوی سبحان داد و اعلام کرد:

به دلیل «قطعی نبودن» احکام و برگزار نشدن دادگاه تجدید نظر از گفتن اسامی معذور است.(خبرگزاری ایسنا - ۱۹/۲/۱۳۹۰)

دادگاه تجدیدنظری که رسانه‌ها و افکار عمومی تاکنون از برگزاری یا عدم برگزاری آن بی‌اطلاع‌اند.

بی تردید اگر صدرالدین شریعتی رئیس دانشگاه تهران بود، از محاکمه‌ی جمعی دانشجوی اخلال‌گر در دادگاه خبر می‌داد و به آن افتخار می‌کرد، اما فرهاد رهبر، هیچ گاه سخن از محاکمه‌ی دانشجویان در دادگاه و علاوه بر آن احضار تعداد زیادی از دانشجویان به کمیته‌ی انضباطی و صدور حکم برای آن‌ها نگفت، همچنان که بر خلاف صدرالدین شریعتی، هیچ‌گاه نامی از اساتیدی که تحت فشار بازنشسته شدند، یا قرارداد آنها تمدید نشد، نبرد. (صدرالدین شریعتی بسیاری چون پرویز پیران، ابراهیم توفیق، شیرین احمدنیا، محمدرضا ستاری‌فر، حمیدرضا برادران شرکا، احمد میدری، عرب مازار، ضیایی بیگدلی، شریف، محمدی گرگانی، مرتضی مردیها و ... را به دلایل و با ترفندهای مختلف از دانشگاه بیرون کرد.) او بر خلاف «شیخ تندرو» انحلال گروه‌های‌ آموزشی را اعلام نکرد، اما در یک فرآیند تدریجی به تغییر ترکیب گروه‌ها و انحلال برخی مبادرت نمود. فرهاد رهبر، مانند صدرالدین شریعتی نبود که با یک نامه در پایان دوره‌ی مدیریتی‌اش بخواهد ناگهان بیش از ۹۰ نفر را به عنوان عضو هیئت علمی اضافه کند. او با تاسیس دانشکده‌ها (نظیر دانشکده‌‌ی علوم و فنون نوین) و رشته‌ها (نظیر اندیشه‌ی اجتماعی مسلمین)ی جدید، افراد فراوانی را به عنوان هیئت علمی به دانشگاه تزریق کرد. تنها برای ذکر نمونه باید گفت به گفته‌ی دکتر محمود نیلی (رئیس اسبق دانشکده‌ی فنی در گفت و گو با مهرنامه، شماره ۳۱) به موازات دانشکده‌ی فنی دانشکده‌ی علوم و فنون نوین تاسیس شد و بیش از ۱۰۰ نفر به عضویت آن درآمدند. در گروه حقوق و علوم سیاسی، حسین الله‌کرم استاد حق‌التدریس شد و امثال محمدرضا مجیدی معاون سابق وزیر کشور و محمد حسن صادقی مقدم، مشاور عالی ریاست دانشگاه، استاد شدند. دکتر بوذری‌نژاد نیز که همزمان مشاور فرهنگی رئیس دانشگاه و مدیر کل گزینش دانشگاه بود، به عنوان مدرس دانش اجتماعی مسلمین، وارد دانشکده‌ی علوم اجتماعی شد. در برابر به مرور زمان، در گروه حقوق دکتر جمشید ممتاز بازنشسته و گروه حقوق بشر منحل شد. دروس اساتید حق التدریسی چون دکتر محقق داماد و دکتر آزمایش در دانشکده‌ی حقوق از آنها گرفته شد.

در دانشکده‌ی علوم سیاسی اساتیدی چون رمضان زاده و میردامادی به جرم زندانی بودن مشمول قطع همکاری شدند. در دانشکده‌ی ادبیات افرادی چون دکتر غلامرضا ظریفیان، دکتر احسان شریعتی، دکتر حسین مصباحیان، دکتر زرگرنژاد و ... یا بازنشسته شدند و یا قطع همکاری با آنها صورت گرفت. در جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، دکتر فرهمند پس از درگیری با آقای دکتر رهبر بر سر قضایای مربوط به تالار مولوی از سِمَت خود عزل شد و خانم دکتر محمدی از دانشگاه علم و صنعت از بیرون دانشگاه جایگزین ایشان شد. پس از آن نیز احمد نادری که مدیر کل سابق نشریات وزارت علوم احمدی‌نژاد بود، تقریبا بلافاصله پس از بازگشت از خارج از کشور به ریاست جهاد دانشگاهی رسید. در حقیقت فرهاد رهبر «جهاد» را به «غیر جهادی‌ها» سپرد. سنتی که پیش از او نادر بود. در دانشکده‌ی علوم اجتماعی قرارداد دکتر عباس کاظمی به جرم شرکت در تشییع جنازه‌ی آیت‌الله منتظری تمدید نشد و مرحوم دکتر رحمت الله صدیق سروستانی و دکتر سعید معیدفر به جبر و جور بازنشسته شدند. در دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران دکتر علی اصغر خدایاری، در دانشکده‌ی الهیات دکتر داود سلیماتی و در دانشکده‌ی مدیریت دکتر عابدی جعفری به تیغ فرهاد رهبر گرفتار آمدند. در برابر حجه الاسلام و المسلمین پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و آقایان حاجی حیدری و کلانتری، شاگردان و همکاران نزدیک دکتر حسین کچوئیان دیگر عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بودند که در کنار آقای قاسم زائری داماد احمد توکلی، در همین مدت به گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران وارد شدند. دکتر کلانتری به سرعت به سِمَت معاونت آموزشی دانشکده‌‌ی علوم اجتماعی رسید و پس از آن مدیر گروه جامعه‌شناسی شد.(پایان‌نامه‌ی ایشان به راهنمایی دکتر حسین کچوئیان، به همت انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ریاست روح الله حسینیان منتشر شده است) اینها همه تازه بخشی از ماجرا است. بی‌تردید در دانشگاه تهران می‌توان اسامی دیگری نیز به این اسامی افزود.

کوی دانشگاه تهران نیز که محلی برای تجربه‌ی زیسته‌ی غنی و تعامل انواع فرهنگ‌ها و قومیت‌های سراسر کشور بود از تعرض فرهاد رهبر در امان نماند. به جای محاکمه‌ی عاملین حمله، ساختمان کوی به جرم تهاجم نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها به آن«قطعه قطعه» شد. بخشی از آن به تملک دانشکده‌ی جدید التاسیس علوم و فنون نوین درآمد. چند ساختمان دیگر نیز با تیغه از دیگر ساختمان‌ها جدا شد و به متاهلین اختصاص یافت. با مختص کردن کوی دانشگاه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی، آخرین رمق‌های کوی دانشگاه نیز گرفته شد، تا امروز از کوی «پویا» و «زنده‌ی» سال ۸۸، جز شبحی باقی نمانده باشد.

بنابر همه‌ی آنچه که آمد، هر دو سر طیفی که امروز به صدرالدین شریعتی نشان‌های «افتخار» یا «افراط» می‌دهند باید بدانند، که او در «اعتلا» یا «تخریب» نهاد دانشگاه رقیبی جدی داشته است. فرهاد رهبر و صدرالدین شریعتی در این‌سالها «ماهیتی» یکسان را در «فرم‌هایی» متفاوت پیش برده‌اند و به «نتایج یکسان» رسیده‌اند.

پروژه تصفیه‌ی دانشگاه از اساتید «غیر خودی» را فرهاد رهبر در «سکوت» پیش برد و صدرالدین شریعتی در «علن».

فعالیت‌های دانشجویی را فرهاد رهبر در «خفا» و «تدریجی» از رمق انداخت و صدرالدین شریعتی «آشکارا» و «دفعتی»

فرهاد رهبر «اسلامی‌سازی» ادعایی دولت نهم و دهم را در «عمل» پیش برد و صدرالدین شریعتی در «رسانه‌ها».

با همه‌ی اینها حتی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران نیز بالاخره پس از ۵ سال متوجه شد که دیکتاتوری در دانشگاه حاکم شده است. جایی که معترضانه اعلام کرد:

«مخالفت آقای رئیس فصل الخطاب همه‌ی قوانین است»(خبرگزاری ایسنا-۳/۲/۹۱)

نباید فراموش کرد که دانشگاه تهران نماد آموزش عالی کشور است و هر اتفاقی که در آن رخ دهد، آیینه‌ی تمام‌نمای قضاوت درباره‌ی عملکرد دولت یازدهم در دانشگاه خواهد بود. سیاست حاکم بر دانشگاه تهران، خواه ناخواه اثرات فراوانی بر دیگر دانشگاه‌های کشور خواهد داشت و «عدم تغییر» در فضا و عملکردهای آن، سرخوردگی دانشگاهیان را به دنبال خواهد آورد.

از این رو ضروری است اینک که دانشگاهیان به شناسایی نمادهای افراط روی آورده‌اند و از دولت جدید، «اعتدال» طلب می‌کنند، بدانند که صدرالدین شریعتی، که اینک برکناری او به عنوان مطالبه‌ی حداقلی دانشگاهیان محقق شده، در دانشگاه تهران «همزادی» داشته است که تاکنون نیز به واسطه‌ی روزه‌های پیاپی سکوت از نقد جدی افکار عمومی مصون مانده است.

همه‌ی آنچه «شیخ تندرو» پیش برد را «معاون سابق وزیر اطلاعات» نیز انجام داد، «سکوت» این و «اعلام» آن نباید منجر به «پوشیده ماندن» یکسانی‌هاشان شود. کوتاه سخن آن‌که فرهاد رهبر و صدرالدین شریعتی دو روی یک سکه‌اند؛ سکه‌ی ویرانی دانشگاه. انتظار دانشگاهیان از وزارت علوم در برابر هر دو یکسان است.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • حمایت دانشگاهیان از فرجی دانا و هشدار به نماینده مجلس؛ تجمع در قزوین، طومار در امیرکبیر
  • جولان تندروهای کم سواد در دانشگاه ها
  • احیای برخی رشته های حذف شده در دانشگاه علامه
  • واکنش برادر حسین بشیریه به سخنان یک نماینده: او را ظالمانه اخراج کردند و حقوقش را هم ندادند
  • انجمن های اسلامی دانشگاه ها: مجلس بیش از این خود را مقابل ملت قرار ندهد
  • رئیس دیوان عدالت اداری: شکایت مربوط به سهمیه بندی جنسیتی در کنکور هنوز بررسی نشده است
  • بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران و فهرست محدودیت های ۸ ساله دانشگاه تهران با مدیران امنیتی
  • با دستور وزیر تعاون بازنشستگی زودهنگام اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها متوقف شد
  • بیانیه شوراهای احیاء انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌ها به مناسبت ۱۳ آبان
  •  
    آخرین اخبار
  • سخنی با آیت الله جنتی
  • نامه شاگردان آیت الله دستغیب به صادق لاریجانی: اتهام زنی شما نه شرعی و نه قانونی است
  • متن توافق نامه ایران و ۵+۱
  • میرحسین موسوی: آنها مرا می شناسند و می دانند که با هیچ فشاری سفید را سیاه نمی بینم
  • ساجده عرب سرخی بازداشت شد
  • حمله به رهبران جنبش سبز؛ دستور کار ۴ ساله جنتی
  • رییس‌جمهور: تحریم‌ها قدم به قدم برداشته خواهد شد/ اکنون نوبت فعالان اقتصادی است
  • جواد ظریف: غنی‌سازی ایران به رسمیت شناخته شد/ مشکل انتقال پول نفت و بیمه نفتکش‌ها رفع می‌شود
  • علی مطهری از پاسخ‌های وزیر اطلاعات درباره‌ نصب شنود در دفترش قانع نشد
  • اعتبارات میراث فرهنگی را پیش‌خور کرده اند
  • گزارش ۱۰۰ روزه روحانی، سه شنبه از شبکه یک
  • سید محمد خاتمی: مردم موفقیت مذاکرات هسته ای را قدر می دانند
  • عذرخواهی غیر اخلاقی!
  • رییس سازمان انرژی اتمی: درجه غنی‌سازی را به شکل داوطلبانه برای شش ماه محدود کردیم
  • وزیر خارجه فرانسه: توافق با ایران گامی مهم است/ حق ایران به رسمیت شناخته شد
  • شاخص بورس از مرز ۸۰ هزار واحد گذشت/ صف خرید صنایع رفع تحریمی
  • زمزمه‌‌های توقف سهمیه‌بندی بنزین
  • عبدالله ناصری: برخی رسانه ها درباره توافق مانند اسراییل و عربستان عمل نکنند
  • شوک هسته‌ای به بازار طلا، سکه و ارز
  • تایید آلودگی برنج‌های وارداتی از سوی سازمان استاندارد
  •