به روز شده: ۰۸:۴۰ تهران - پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۲

سید! حج چهار ساله‌تان مقبول

نویسنده: ساجده عرب سرخی

امروز: سهم من از تمام آسمان ها یکرنگیش بود و خواسته ام از تمام جنگل ها سبزی اش. کیست که نداند حتی هولناکترین دره ها هم چشم به آسمان دارند و بارشی و پروازی.

کیست که نداند سهم ما از عیدها و غدیرها و فطرها پلی بود که یادگار غروب های یاحسین میرحسین بود و الله اکبر و ندایی که ایمان می آوردی قاصدانی را که در کنج انفرادی ها درس مقاومت می دهند و چهار سال گذشت و هزار سال هم بگذرد کیست که نداند آفتاب از انتهای کوچه اختر طلوع می کند و کمی آن طرف تر غروب و لحظه شماری میکند تا به اختر بازگردد.

مرور می کنم تمام این هزار روز را که هزار سال گذشته و هنوز به سه سال نرسیده آن ظهری که خانم رهنورد گوشی را برداشت و قبل از آنکه بگوید سلام، می شنیدی صدایش را که به میرحسینش می گفت، سربازها آن طرف رفتند از این سمت بیا و دوباره یادم آمد که می گفت ماه هاست برای آنکه از خانه خارج شویم با مامورها درگیر می شویم و ما هی می گفتیم: نه! می خواهند بترسانند هنوز آنقدر فراموشکار نشده اند که نخست وزیر سالهای جنگ و دفاعمان را زندانی کنند.

آن روزها می گفتیم هنوز آنقدر بی معرفت نشدند که نتوانیم عید سادات را تبریک بگوییم و گفتیم و در میانه ی تبریک و احوالپرسی قطع شد تماس..

روزهای اسارت پدر بود و دلخوشی به پدرانی که هر روز دیدارشان سخت تر می شد.

پدربزرگ می گفت بیا تا بگویمت فلسفه ی غدیر را و از جانشینی علی گفت و دستی که محمد به آسمان برده و ولی خوانده بود و از تنگی نفس هایی می گفت که در غیاب محمد قرار بود چه کنند با علی و من به نفس تنگی هایی فکر می کردم که ذره ذره آسمان را به حصر خود در می آورد.

فکر می کردم به هفته ی قبل، به عید قربان، قصه اش آشنا بود. می گفتند اسماعیل را که به قربانگاه می برد، نگاه های فرشته ها زل زده بودند به خدا که این دیگر چه امتحانی ست که ابراهیم قرار است پس دهد. دست های بلند شده ام به درگاهش، چشم های بسته و جاری ام در بارگاهش، دل روان شده از حضورش، همان است که لهیب صحرای عرفات و بلندای آسمان می خواندم.

زنگ زده بودند که با یکی از خانواده های شهدای جنبش سبز هماهنگ شده و قرار است که با خانم رهنورد به مناسبت عید قربان به دیدارشان برویم. زودتر رسیدیم و باز هم ماجرای مامورانی که مانع خروج خانم رهنورد شده بودند و فریادی که سرشان بلند شده و بود و زنی که در ماشین را کوبیده و رفته بود. دو بار آژانس عوض کرده بود تا از دست تعقیب کنندگانش رها شود.

و حالا غدیر بود و قرار دیدار با سادات و رسم هزار ساله مان و آنانی که در کوتاه دستی از بادهای حریص خزان، گوی سبقت ربوده اند و جز حسرت سوت و کور و سرما زده زمستان توشه ای برای خود نیاورده اند.

و هی زمزمه می کردیم آن را که هر سال در مدرسه برایمان در کاغذهای بزرگ رنگی تکرار کرده بودند: قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد/ ایمان به جز از حب علی پایه ندارد/ گفتم بروم سایه لطفش بنشینم/ گفتا که علی نور بود سایه ندارد

یک سال قبل از آن و غدیر ۸۸ بود که در دارالزهرا به دیدارشان رفته بودیم. میرحسین آن روز می گفت: ملت ایران شایسته ترین ملت بود که به زندگی حضرت علی نگاه کند و آن را مشی خود قرار دهد. امروز بیش از همیشه نیاز داریم که به آن الگو و فضا مراجعه کنیم زیرا در آن مشی و روش عدالت، آزادی، برابری را برای همه مردم می خواست. بسیاری از ویژگی ها و مشی حضرت علی و بسیار موارد دیگر در ذهن مردم ما باقی مانده است چرا که این موارد برای تحکیم جامعه ای که باید بر اساس این معیارها شکل می گرفت تعیین کننده بود. محکمه ها، دادگاه و زندان های خود را با آن زمان مقایسه کنیم.

آنها امروز پشت دیوارها بی همهمه ی آدم ها زندگی می کنند و ما هر روز با عکسی و یادی درس می گیریم از آنچه مشق کرده بودند. یاد گرفته ایم چقدر می توان ساده بود و استوار. بی صدا بود و پر صدا. هفته ها و ماه ها ممنوع الملاقات بود و در آن چهار دیواری لعنتی ماند و ناگفته ها را چنین به بلندترین آوا به دور دست ها فریاد کشید.

نه! جا نمی شوند در آن چهار دیواری با میله های جوش خورده ی سیاه و حصارهای بلند و هر روز ِ زندان. پسشان می زند و هر روز زندان بی هیبت تر و بی آبروتر می شود و هر روز سربازها در انتظار غدیری که انتهای روزهای حجه الوداع دست های سید و بانویش را ببوسند و حلالیت بطلبند و عذر تقصیر بخواهند که مامور بودیم و معذور.

و ما هنوز دستبندهای سبزمان که دست در دستان علی و محمد در آسمان تشیع بالاست را نگاه کنیم تا یادمان بیاید مردانی را که ایستادند تا آنجا که حصارهای زندان فرو بریزند و به ما هدیه کنند اندک آرامش و امید این روزها را، که اگر نبود مقاومتشان بذر هویتمان جوانه نمی زد و نمی رویید.

چقدر آرزویم شده که فردا چشم در چشم میرحسین بگوییم: سید! حج ۴ ساله تان مقبول و سعی لحظه لحظه تان مشکور.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • وضعیت نگران کننده محمدرضا پورشجری و نبود دارو در زندان
  • پژمان ظفرمند از زندان اوین با قرار کفالت آزاد شد
  • نصب دستگاههای پارازیت موبایل در زندان رجایی شهر؛ سلامت زندانیان در خطر است
  • همسر رضا شهابی: وضعیت همسرم در بیمارستان وخیم است
  • آیت الله صانعی: غدیر، عید برچیده شدن استبداد و روز نفی حاکمیت ظلم است
  • چند تن از زندانیان سیاسی از زندان اوین به مرخصی آمدند
  • آرش صادقی: تا ۲۰ مهر در بند های ۲۰۹ و ۲۴۰ زندانی بودم
  • مجید توکلی برای اولین بار در 4 سال گذشته به مرخصی آمد
  • حضور نماینده وزارت اطلاعات در بند ۳۵۰ اوین و تلاش برای ایجاد تشنج
  •  
    آخرین اخبار
  • واکنش مردم در شبکه های اجتماعی به هتک حرمت خانواده موسوی: میرحسین امشب کوه درد است
  • نظرات مردمی در شبکه های اجتماعی درباره هتاکی امروز؛ آقای روحانی! درغیاب پدر، پدری کنیدبرایشان
  • عکس/ دست مجروح دختر میرحسین چند ساعت پس از برخورد ماموران
  • سیلی؛ شعر تازه سهیل محمودی
  • هیچ کس نبود تا ببیند با ما چه کردند...
  • قدر شبکه های اجتماعی، منبع آگاه فارس را کار انداخت: خانواده موسوی از توجه رسانه‌ای به کروبی عصبی بود جو سازی رسانه ای کرد
  • اراده اثبات «چیزی عوض نشده» در وزارت اطلاعات
  • در روز عید غدیر، عید سادات؛ سیلی به صورت دختران نخست وزیر امام
  • سرپرست دانشگاه آزاد: دانشجویان بخاطر سلایق شخصی نباید ازتحصیل محروم شوند
  • اعمال فشار کاخ سفید بر سنا برای تاخیر در ارائه تحریم های جدید علیه ایران
  • واکنش ریاض به واشنگتن برای برخورد باز با تهران
  • یکسان شدن خانه «استاد بنان» با خاک
  • مذاکرات کارشناسی ایران و ۱+۵ در وین/ عراقچی به دیدار آمانو می رود
  • ابراز نگرانی محمدتقی کروبی از ادامه حصر و وضعیت نگهداری مهدی کروبی
  • پاسخ بانک مرکزی به اظهارات رئیس سابق: مسئول تورم ۴۰درصدی شما هستید
  • وزیر خارجه آمریکا: ایران عملا صلح‌آمیز بودن برنامه اتمی‌اش را ثابت کند
  • درخواست راوی «آزادی خرمشهر» برای «آزادی فرزندان انقلاب»
  • علی لاریجانی سخنان علی مطهری را تکذیب کرد: نقض قانون اساسی توسط رهبری؟
  • دومین زنجیره انسانی برای حفاظت از کارون
  • روزنامه جمهوری اسلامی؛ مجلس هفتم پاسخگوی عملکرد خود خواهد بود؟
  •