به روز شده: ۱۷:۴۷ تهران - شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲

رؤیاپنداری قرآن، تعبیر تا تحریف

نویسنده: محسن آرمین

امروز: سروش برخلاف نظریه خویش بارها به آیات قرآن استناد می‌کند و به معانی الفاظ آن‌ها اعتماد می‌کند؛ تعبیر را فرومی‌گذارد و تفسیر را معتبر می‌دارد

نقد نظریه «رؤیاپنداری قرآن»(۲)
***

خلاصه قسمت اول
- سابقه نظریه «رؤیاپنداری قرآن» ظاهراً به شاه ولی الله دهلوی می‌رسد. او معجزات قصص انبیاء در قرآن را از جنس خواب و متعلق به عالم مثل می دانست و معتقد بود تحقق این معجزات در عالم طبیعت تابع قوانین و عادات طبیعت بوده است. به نظر می‌رسد دکتر سروش ایده «رؤیاپنداری وحی» را از دهلوی الهام گرفته و آن را به مطلق وحی تعمیم داده اند. اما ایده رؤیاپنداری قرآن/وحی اگر بر اساس دستگاه متافیزیک افلاطونی‌عرفانی (صرفنظر از درستی یا نادرستی این دستگاه)، می‌تواند تبیینی از وحی به عنوان یک واقعیت به دست دهد، تمسک به رؤیا فارق از مبانی مذکور، نتیجه‌ای جز تقلیل آن به سطح توهم و پندار ندارد.
- ایده «محمد راوی رؤیاهای رسولانه» در سطح مفهومی بسیار مبهم و غیر شفاف است و مشخص نیست مفاهیم «رؤیا»، «روایت‌گری» و «رسالت» در آن دقیقاً با چه تعاریفی به کار رفته است.
- در اثبات این ادعا هیچ استدلال و برهانی ارائه نشده است و تنها با ذکر نمونه‌هایی از حوادث شگفت‌انگیز و خارق عادت در قرآن ادعا شده است نظریه رقیب از تبیین و توجیه این امور به عنوان اموری که در عالم و اقع رخ داده‌اند ناتوان است و براین اساس نتیجه گرفته شده که ظرف تحقق این امور جز خواب و رؤیا نمی‌تواند باشد.
- نظریه «رؤیاپنداری قرآن» با واقعیات تاریخی، سخنان پیامبر و تعامل مخاطبان وحی با قرآن آشکارا ناسازگار است. پیامبر هرگز مدعی نشد آن چه به او وحی می شود رؤیاهای اوست. هرگز نگفت به جای تأمل در معانی الفاظ وحی به خوابگزاری و تعبیر آن بپردازید، این گونه نبود که آیات قرآن همواره در حالت خواب یا استراحت بر پیامبر نازل شود.
- واژه‌های «وحی» و «رؤیا» در قرآن به معانی کاملاً مختلف به کار رفته‌اند. قرآن مهم‌ترین و بلکه تنها تفاوت پیامبر با انسان‌های دیگر را در وحیی می‌داند که به او می‌شود. وگرنه پیامبر و دیگران در مشاهده رؤیا تفاوتی با یکدیگر ندارند. قرآن از رؤیای پیامبر نیز خبر داده و هرگز از آن تعبیربه وحی نکرده است - نظریه «رؤیاپنداری قرآن» به صورتی ابطال‌ناپذیر مطرح شده است. به گونه‌ای که هیچ شاهد نقیضی در متن و سیاق قرآن و هیچ واقعیت تاریخی ناقضی را نافی خود نمی‌داند. بنابراین فاقد اعتبار علمی است. شایسته است آقای سروش مشخص کنند در چه صورت و اگر چه اتفاقی رخ دهد،‌ نقض و ابطال ادعای خود را می‌پذیرند.

***

اکنون ادامه بحث:

۴- نگرش انتزاعی به قرآن.
دکتر سروش با ذکر یکی دو نمونه کوشیده‌ است ثابت کند قرآن متنی پریشان و در هم ریخته است و این پریشانی و درهم ریختگی خود قرینه‌ای بر خوابنامه بودن قرآن است. زیرا حوادث در عالم رؤیا عموماً پریشان و فاقد نظم و ارتباط حاکم بر حوادث عالم بیداری هستند.اما نیک می‌دانیم قرآن کتابی است که ظرف بیست و سه سال همپای حوادث، واقعیات و تحولات پیرامون خود برپیامبر نازل شده و تکوین یافته است. در این کتاب از جنگ و صلح و پرسش از عادت ماهانه و اهله و ظهار و ذوالقرنین و روح و شرک و از توحید و نقد بت‌‌پرستی و مسائل اخلاقی و...هریک به مناسبتی و سببی سخن رفته است و به بهانه همین مناسبت‌ها عالی‌ترین تعالیم توحیدی و نحوه زیست توحیدی را به مخاطبان خود ارائه کرده است. بنابراین هر سوره و مجموعه‌ای از آیات، ناظر به حادثه‌ای، پرسشی و واقعیتی در محیط و ظرف نزول و در نتیجه دارای نظمی منطقی است. تعامل با قرآن بدون توجه به رابطه آیات آن با شرایط مختلف دعوت محمدی و با محیط و شرایط سیاسی اجتماعی و فرهنگی دوران نزول به درکی انتزعی و غیر واقعی از قرآن می انجامد و ما را از فهم معنا و مقصود آن محروم می‌کند. از اینرو قرآن دو سیاق دارد. سیاق متنی و سیاق تاریخی . آیات و سور قرآن را باید با توجه به این دو سیاق دید و فهمید در غیر اینصورت آن را متنی پراکنده و پریشان خواهیم یافت. به سادگی می‌توان نمونه‌های بسیار و بسی فراوان‌تر از آنچه آقای سروش از قرآن عرضه کرده‌اند، ارائه کرد و با توجه به سیاق متنی و تاریخی نشان داد که اجزا و بخش‌های مختلف آن کاملاً بایکدیگر سازگارند و از منطقی روشنی که برخلاف نظر ایشان منطق بیداری است، پیروی می‌کنند. حتی در باره نمونه‌هایی که ایشان به عنوان شاهد پراکنده‌گویی و تشتت در قرآن ارائه کردند می‌توان به سادگی مناقشه کرد و معنایی بسامان از آن‌ها به دست داد.

اکنون فرض کنید هیچ توجیهی در اثبات نظم و ارتباط میان آیات در نمونه‌هایی که سروش ارائه کرده‌است،‌ نداشته باشیم، آیا اولاً آیا می‌توان ناتوانی در فهم ارتباط و نظم چند نمونه از آیات قرآن را دلیل بر فقدان نظم در مثال‌های مذکور دانست؟ ثانیاً آیا می‌توان دهها و صدها مثال در تأیید نظم و ارتباط میان آیات قرآن را نادیده گرفت و تنها با استناد به چند مثال از پریشانی متن به رؤیا بودن قرآن حکم کرد؟ آیا نمی‌توان فرض کرد که به علت عدم آگاهی صحیح یا کامل از شرایط نزول و ارتباط متن با واقعیات ظرف نزول، متن در نظر ما پریشان و ناهماهنگ جلوه می‌کند؟. ثالثاً آیا در مورد متون تاریخی نیز همین گونه رفتار می‌کنیم و به محض مشاهده پریشانی در چند عبارت، به خوابنامه بودن آن‌ها حکم می‌کنیم؟

۵- حقیقت و مجاز در قرآن:
براساس نظریه «رؤیاپنداری قرآن»، «محمّد(ص) روایتگر تجارب و ناظر مناظری است که خود دیده است و فرقی است عظیم میان ناظر راوی و مخاطب خبر. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا یکی است، بل او خدا را به صفت وحدت خود دیده و شهود کرده و روایتش از این مشاهده را با ما به زبان خود باز می‌گوید.» همچنین مطابق این ادعا « در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی‌شان حمل نمی‌شوند گرچه برای فهمیدنشان، به کتاب لغت مراجعه نمی‌توان کرد، بلکه باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست»، زیرا «محمّد (ص) روایتگری است که راستگویانه رؤیاهای رسولانه و رمزآلود خود را به زبان عرف و به عربی مبین، بی‌مَجاز و بی‌کنایه، برای ما باز می‌گوید»

این سه نقل قول در کنار یکدیگر اساس استدلال و جوهر ادعای «رؤیاپنداری قرآن» است. اما آیا به واقع محتوای قرآن را می‌توان به صحنه‌هایی که پیامبر در خواب دیده است تحویل کرد و عاری از تعبیرات مجازی و کنایی و استعاری دانست؟

قرآن به زبان قوم نازل شده است. زبان عرف عرب معاصر پیامبر برخلاف ادعای فوق، زبانی سرشار از استعاره و مجاز و تشبیه و کنایه بوده است. روشن است که زبان قرآن نمی‌تواند از این ویژگی‌های زبانی عاری باشد. تعبیر خوابگزارانه از قرآن برخلاف آن چه ادعا شده است تمام لطافت و زیبایی بیانی و ادیبانه قرآن را یکسره از میان می‌برد. تغییرمکرر خطاب‌ها و التفات‌ها از حاضر به غایب و ضمایر مخاطب و متکلم و جمع تنیده شده در یکدیگر که معانی نغز و شیوایی در خود دارند،‌ قرآن را از دیگر متون ممتاز ساخته‌ و نظم و اسلوبی در انداخته که به تعبیر برخی ادیبان بزرگ عرب راز و رمز اعجاز قرآن درهمین سبک و نظم همراه با فصاحت و شیوایی کلام نهفته است.(۵) نفی یکسره استعاره و مجاز وتشبیه و کنایه و تلمیحات و ظرایف بیانی و بلاغی و اصراربر دلالت الفاظ قرآنی بر معانی حقیقی علاوه براین که یک خطای روش‌شناختی آشکار در فهم این متن دینی است، انکار فهم و درک مخاطبان عرب عصر نزول از قرآن است. تو گویی قرآن برخلاف ادعایش به زبان قوم سخن نمی‌گوید و از روش آنان برای بیان مقاصد خود بهره نمی‌جوید. حال آن که هیچ عربی از آیه «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرينَ» (دخان: ۲۹)(پس آسمان و زمین برایشان نگریست و مهلت داده شده نبودند) گریه آسمان و زمین بر کافران را نمی‌فهمید. هیچ عرب بیابانگردی از آیه «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء:۲۹)(دستانت را به گردنت بسته مدار و نیز بسیار مگشا که اندوهگین و حسرت زده شوی) چنین نفهمید که پیامبر از بستن دست به دور گردن و باز شدن بیش از حد آن نهی شده است.

علاوه براین قرآن جملگی روایت مشاهدات پیامبر نیست. آیاتی نظیر آیات فوق از اموری سخن نمی‌گویند که پیامبر دیده است. این‌ها نه «قل‌های» قرآنند که «بر غیب، رنگ شهادت» بزنند و نه «زبان تشریع» که « فقه راهزنی» کند و «سلطۀ گفتمانش، قرآن را در کام» کشد»؛ این‌ها زبان تصویر هم نیستند. مطابق این آیات پیامبر ندیده است که آسمان و زمین گریه می‌کنند یا دستش به گردنش بسته است، بلکه از عدم وقوع امری به او خبر داده شده و از انجام امری نهی شده است. به او گفته شده است آسمان و زمین نگریسته‌اند و دستش نباید به گردنش بسته یا خیلی باز باشد. اما پیامبر و مخاطبان وحی از این تعابیر چه می‌فهمیده‌اند؟ آیا فارغ از الفاظ و تعابیر آیه برای فهم آن به خوابگزاری متوسل می‌شدند، یا آن‌ها را گزاره‌هایی دارای مجاز و استعاره و از جنس زبان خود می‌یافته‌اند؟» نمونه این آیات در قرآن بسیارند که به هیچ روی با منطق رؤیا سازگاری ندارند آیا وقتی پیامبر بر دیگران می‌خواند «مَن كَان َ فِي هَذِهِ أَعمَي فَهُوَ فِي الا خِرَهِ أَعمَي وَأَضَل ُّ سَبِيلاً« مشاهده خود در کوری کافران در خواب را گزارش می‌کرد یا کور را در معنای مجازی گمراهی به کار می‌برد؟ و یا وقتی می‌خواند: «أُولَئِكَ الَّذِين َ اشتَرَوا الضَّلاَلَه َبِالهُدَي» مشاهدات عده‌ای در خواب را که در حال خرید و فروش هدایت و ضلالت بودند روایت می‌کرد یا به زبان مجاز سخن می‌گفت؟ به سادگی می‌توان صدها نمونه و مثال از این دست در نقض و نقد ادعای «رؤیاپنداری قرآن» فهرست کرد.

مجاز و استعاره و تمثیل و نماد در قرآن چنان حضور پررنگ و گسترده‌ای دارد که انکار آن مانند انکار خورشید در آسمان است.دکتر سروش خود در سخنرانی «جایگاه تمثیل و نماد در تعالیم الهی» بر وجود تمثیل و مجاز و استعاره در قرآن تأکیدی مؤکد دارد و معتقد است نفی تمثیل و استعاره و کنایه از قرآن تهی دیدن این کتاب از حقایق متعالی است که هیچ صورتی نمی‌پذیرند. حقایقی که زبان از بیان آن‌ها قاصر است و راهی جز تمسک به سمبلیسم و استفاده از مجاز نیست. در آن سخنرانی برخلاف نوشتارهای اخیر، وجود صحنه‌های شگفت و خارق العاده و متناقض مثل آبی که متعفن نمی‌شود، شیری که فاسد نمی‌شود، ماندن برای ابد در آتش... دلیل روشنی بر نمادین بودن و مجازی بودن تعابیر قرآن از بهشت و دوزخ است. بنابراین به تصریح آقای سروش در آن سخنرانی قرآن نه تنها خوابنامه نیست بلکه مجموعه‌ای از زبان مجاز و حقیقت است و نیز وحی نه تنها رؤیا نیست بلکه فهم معنای حقیقی کتاب آفرینش الهی است. ...(رجوع کنید به سخنرانی جایگاه تمثیل و نماد در تعالیم الهی، آذر ۸۹، وب سایت عبدالکریم سروش)

به راستی این چه اصراری است که برای اثبات یک نظریه درباب قرآن صدها شاهد نقض در خود این کتاب را نادیده انگاریم و به رسم مشبهه و مجسمه و نیز سلفی‌ها وجود بسیار فراوان مجاز و استعاره و تشبیه و کنایه را در قرآن منکر شویم؟

***

ج: بخش سوم؛ مستندات قرآنی نظریه رؤیاپنداری قرآن

ج-۱: نقص و نارسایی در مستندات
آقای سروش در اثبات ادعای خود به آیاتی از قرآن استناد می‌کنند که نه تنها به کار اثبات مدعایشان نمی‌آید، بلکه ناقض آن است. به این موارد توجه کنید:

۱- ایشان می‌گوید: «به جای این گزاره که در قرآن، الله گوینده است و محمّد(ص)شنونده، اینک این گزاره می‌نشیند که در قرآن محمّد(ص) ناظر است و محمّد(ص) راوی است. خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست، بل همه نظارت و روایت است.... » سپس نمونه‌هایی را برای اثبات این مدعا ارائه می‌دهد اولین نمونه آیه ۱۱۲ سوره مائده است که می‌فرماید: «إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ...» (روزی [إذ به معنای آنگاه است نه روزی]حواریون به عیسی‌بن‌مریم گفتند: آیا خدای تو می‌تواند مائده‌ای از آسمان برای ما بفرستد؟ عیسی گفت: از خدا شرم بدارید[ترجمه صحیح چنین است عیسی گفت: از خدا پروا کنید اگر ایمان دارید]... ). در ادامه می‌افزاید: «گویی، گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست. یک جاخدا با عیسی سخن می‌گوید و عیسی جواب می‌دهد، و در جای دیگر فرشتگان با بهشتیان و دوزخیان سخن می‌گویند و آنان جواب می‌دهند. در این‌جا خدانمی‌گوید که من با عیسی چنین و چنان گفتم، بلکه کس دیگری که همان محمّد(ص) باشد، روایت می‌کند که خدا به عیسی چنین گفت و چنان شنید، یعنی محمّد مخاطب کلام خدا نیست، بلکه ناظر و راوی صحنۀ گفت‌وگوی عیسی و خداست»

اکنون به آیات مذکور و کمی قبل و بعد آن بنگریم و ببینیم آیا آن گونه که سروش می‌گوید «گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه»‌ای که این آیات تصویر می‌کنند غایب دست و «پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست» یا ماجرا از قراری دیگر است. در آیات پایانی این سوره سه آیه با لفظ «إذ» آغاز شده است. آیه مورد استناد سروش آیه سوم است. دو آیه پیش‌تر چنین است: «إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني‏ فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني‏ إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ (۱۱۰) وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بي‏ وَ بِرَسُولي‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ» (۱۱۱)

چنان که پیداست مضمون هر دو آیه‌ی قبل از آیه مورد نظر حکایت و وحی خداوند به پیامبر است و با لفظ «إذ قال الله» (آنگاه که خداوند گفت) و « إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ »(آن گاه که به حواریون وحی کردم) آغاز شده است. نیازی به شرح و اثبات ندارد، حتی لازم نیست کسی با زبان و ادبیات عرب اشنا باشد تا در یابد آیه ۱۱۲ به قرینه آیات ۱۱۰ و ۱۱۱ سخن و گفتار خداوند است. بسیار بعید می‌نماید جناب سروش به هنگام استشهاد به آیه ۱۱۲ سوره مائده آیات ۱۱۰ و ۱۱۱ را ندیده باشند. با مشاهده چنین مواردی جای هیچ‌گونه تردیدی باقی نمی‌ماند که ایشان برای اثبات نظر خود از میان آیات قرآن دست به گزینش می‌زند و حتی در آیات یک مجموعه به هم پیوسته و دارای سیاق واحد، آیاتی که مغایر ادعای خویش است وامی‌نهد و آیه‌ای را که ظاهراً می‌تواند مؤید نظرش باشد برمی‌گیرد.

۲- آقای سروش در ادامه و به عنوان نمونه دوم به آیات ۶۸ـ۷۴ سوره زمر استناد می‌کند: «وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ (۶۸) وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ(۶۹) وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ(۷۰) وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ(۷۱)...وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ(۷۵)»(در صور دمیده شد و همه اهل آسمان و زمین، جز آن‌ها که خدا می‌خواست،بیهوش افتادند و آن‌گاه دوباره در صور (بوق) دمیده شد و همه به پا خاستند. زمین به نور پروردگار روشن شد و کتاب را نهادند و انبیا و شهدا را آوردند و میانشان به حق و عادلانه داوری کردند. و هر کس به طور کامل جزای عمل خود را ستاند چون خدا به رفتارشان نیک آگاه است. آن‌گاه کافران گروه‌ گروه به سوی جهنم رانده شدند. به آن‌جا که رسیدند و درهای جهنم باز شد، خازنان جهنم از آنان پرسیدند: مگر رسولانی نزد شما نیامدند تا آیات خدای شما را بر شما برخوانند و از احوال امروز بیم‌تان دهند؟ کافران گفتند: آری، ولی چه کنیم که عذاب برای کافران مقدّر بود. ... و ملائکه گرداگرد تخت خداوند تسبیح می‌گفتند و همه چیز به نیکی و راستی سپری شد و همه جا سخن از حمد و سپاس خداوند بود.»

و سپس در تبیین این آیات و تطبیق آن بر ادعای خویش می‌گوید:« در صحنه‌های جاندار وجذّاب بالا ... گویی، گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست. ... فرشتگان با بهشتیان و دوزخیان سخن می‌گویند و آنان جواب می‌دهند. ... گویی پیامبر در صحنه‌ای پرحادثه ایستاده و انبیا و شهدا و فرشتگان در پیش چشم او می‌روند و می‌آیند ...خصوصاً صیغۀ ماضی که در ساختار این روایت به کار رفته، (و ترجمۀ نگارنده[سروش] هم وفادار به آن است)»

حال ببینیم آیا اولاً به راستی خداوند از صحنه این روایت «پاک»غایب است و گزارشگر این صحنه پیامبر است؟ ثانیاً آیا ترجمه جناب سروش وفادار به متن قرآن است؟ در این سوره در آیات پیش از آیات مورد استشهاد آقای سروش می‌خوانیم «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ في‏ جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرينَ (۶۰)وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (۶۱)اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ (۶۲)لَهُ مَقاليدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (۶۳)قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ (۶۴)وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ (۶۵)بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرينَ (۶۶)وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ (۶۷)»(و روز رستاخيز آنان را كه بر خدا دروغ بستند- يعنى خداى را به گرفتن شريك و فرزند وصف كردند- بينى كه رويهاشان سياه است. آيا گردنكشان را جاى در دوزخ نيست؟ (۶۰)و خداى كسانى را كه پرهيزگارى كردند با رستگارى و كاميابيشان برهاند، كه نه بدى بديشان رسد و نه اندوهگين شوند. (۶۱)خداست آفريدگار هر چيزى، و او بر همه چيز كارساز و نگاهبان است. (۶۲)او راست كليدهاى [گنجينه‏هاى‏] آسمانها و زمين و آنان كه به نشانه‏هاى خدا كافر شدند همانان زيانكارانند. (۶۳)بگو: آيا مرا مى‏فرماييد كه جز خداى را بپرستم، اى نادانان؟! (۶۴)و هر آينه به تو وحى شده است، و نيز به آنان كه پيش از تو بودند، كه اگر شرك‏ورزى بى‏گمان كار تو تباه و نابود گردد و از زيانكاران باشى. (۶۵)بلكه تنها خداى را بپرست و از سپاسداران باش. (۶۶) و خداى را چنانكه شايسته اوست نشناختند، و روز رستاخيز زمين يكسره در قبضه [قدرت‏] اوست و آسمانها به دست راست- يعنى به قدرت- او پيچيده شوند پاك است او، و برتر است از آنكه با او انباز مى‏گيرند. (۶۷)»

چنان که پیداست این آیات و آیات بعد که مورد استناد سروش است سیاقی واحد دارند و ناظر به موضوعی واحدند. این آیات جملگی وحی و خطاب خداوند به پیامبر است. در اولین آیه(آیه ۶۰) خداوند خطاب به پیامبرمی‌فرماید: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا»(روز قیامت کسانی را که تکذیب مردند می‌بینی/خواهی دید...) در آیه ۶۱ که توصیف روز قیامت است، افعال همگی مضارع‌اند و از آینده خبر می‌دهند. در آیه ۶۴ خطاب به پیغمبر می‌گوید: «به ایشان بگو آیا مرا می‌فرمایید که جز خدای را بپرستم این نادانان؟» در آیه ۶۵ خطاب به پیامبر تأکید می‌کند که قرآن به تو وحی شده است و قابل تکذیب نیست و در آیه ۶۶ به او تأکید می‌کند مبادا تحت تأثیر سخن آنان قرار بگیری، بلکه تنها خدای را بپرست ...» آیات مورد استشهاد سروش بلافاصله پس از این آیات به توصیف روز قیامت می‌پردازد. تصویر هولناکی از قیامت و فرجام آن تکذیب کنندگان را در دوزخ به دست می‌دهد تا مگر به خود آیند. در این آیات افعال مضارع جای خود را به افعال ماضی می‌دهند تا آن چنان که مرسوم زبان عرب است بر قطعیت و حتمیت وقوع چنین فرجامی تأکید کنند؛ درست مانند ما که وقتی بخواهیم از قطعیت امری در آینده خبر دهیم، با فعل ماضی از آن یاد می‌کنیم. به واقع چقدر تکلف آمیز است این آیات را از سیاق و متن خود منتزع کنیم و بی‌توجه به تمامی شواهد و قراین مقالیه موجود در متن و ایات قبل و بعد، تنها با استناد به کاربرد فعل ماضی در یکی دو جمله مدعی شویم آن‌ها نه روایت خداوند بلکه روایت رؤیایی هستند که پیامبر پیش از آن دیده است.

اما این همه سخن نیست. گویی که خداوند می‌دانسته روزی کسانی با استناد به افعال ماضی آیات ۶۸-۷۴ سوره زمر مدعی می‌شوند این آیات روایت پیامبر از رؤیای خویش است؛ از این رو در آیه ۷۵خداوند یکباره مجدداُ پیامبر را با فعل مضارع مخاطب قرار داده می فرماید: «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ»(زمر:۷۵) این آیه به یکباره ادعا و استشهاد سروش به آیات پیش از آن را نقش برآب می‌کند. بدین معنا که اولاً در آغاز آیه پیامبر مخاطب خداوند قرار می‌گیرد تا روشن شود پیامبر گزارش‌گر و حکایت‌گر و راوی این ایات نیست، بلکه آنها توصیف و حکایت خداوندند. ثانیاً این خطاب با فعل مضارع «تری»(می‌بینی/خواهی دید) صورت می‌گیرد تا روشن شود این ایات ناظر بر واقعه‌ای در گذشته مثلاً رؤیایی که پیامبر در گذشته دیده، نیستند، بلکه توصیف صحنه‌ و واقعه‌ای هستند که در آینده رخ خواهد داد. ثالثاً ازفرشتگان با فعل مضارع « يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» یاد شده است تا ادعای انتساب این صحنه به گذشته به کلی رنگ ببازد.

تا اینجا روشن شد که آیات مورد استشهاد آقای سروش به هیچ وجه مؤید ادعای وی در باره «خوابنامه بودن قرآن» نیست. اما هنوز یک نکته باقی است. متأسفانه باید گفت جناب سروش برای اثبات مدعای خود علاوه بر خطای در استشهاد، به خطای در ترجمه نیز گرفتار شده‌اند. به ترجمه‌ای که ایشان از آخرین آیه سوره زمر که به «وفادار بودن» به آن تأکید کرده،‌ توجه کنید:« و ملائکه گرداگرد تخت خداوند تسبیح می‌گفتند و همه چیز به نیکی و راستی سپری شد و همه جا سخن از حمد و سپاس خداوند بود.» و آن را با ترجمه صحیح زیر مقایسه کنید:«و فرشتگان را بينى كه گرد عرش را فرا گرفته‏اند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستايش به پاكى ياد مى‏كنند، و ميانشان براستى و درستى داورى شود، و گفته شود: سپاس و ستايش خداى راست، پروردگار جهانيان.» چنان که پیداست اولاً فعل مضارع «تری» که ناقض ادعای ایشان است ترجمه نشده است. ثانیاً فعل مضارع «یسبحون»را که امکان عدم ترجمه آن نبوده به جای حال/آینده به ماضی استمراری ترجمه شده است.شاید هم فعل «تری» ترجمه نشده تا ترجمه فعل «یسبحون» به ماضی استمراری ممکن گردد. ثالثاً عبارت «قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ» در ترجمه‌ای عجیب به «همه چیز به نیکی و راستی سپری شد» معنا شده تا به خواننده چنین القا شود که پیامبر دارد حادثه‌ای را نقل و داستانی را تعریف می‌کند.

اجازه بدهید در این آیه اندکی بیشتر تأمل کنیم تا دریابیم آیا چنان که آقای سروش مدعی است، افعال ماضی و مضارع در آیات مربوط به قیامت می‌تواند دلالتی بر زمان وقوع این واقعه داشته باشد یا خیر. ایشان در این زمینه مفسران را به باد انتقاد می‌گیرد که «با غفلت از نقش روایتگرانۀ پیامبر، و با ‌فرض متکلّم وحده بودن خداوند در قرآن، این آیات را به صیغۀ مستقبل و به مثابۀ خبری دربارۀ آینده تفسیر کرده‌اند، یعنی گفته‌اند خداوند به پیامبر خبر داده است که روزی خواهد آمد که انبیا و شهدا به عرصۀ محشر درآیند... الخ. این ترفندِ تبدیل گذشته به آینده، فقط به کار تأمین مواد و مصالح برای تأیید فرضیۀ متکلّم بودن خداوند می‌آید». به گمانم آیه پایانی سوره زمر برای ارزیابی این ادعا و خرده گیری آقای سروش بر مفسران قرآن کفایت کند. در این آیه در ادامه آیات ناظر به صحنه‌های قیامت که در آن‌ها فعل ماضی به کار رفته، از افعال مضارع «تری» و «یسبحون» استفاده شده است، اما در بخش پایانی این آیه به یکباره از دو فعل ماضی مجهول «قضی»(داوری شد) و «قیل» (گفته شد) استفاده شده است. درهم آمیختگی افعال ماضی و مضارع در این آیه به روشنی از سبک نثر قرآن حکایت می‌کند و نشان می‌دهد ماجرا به این سادگی‌ها نیست که در آیات ناظر به حوادث قیامت با استناد به فعل ماضی بتوان نتیجه گرفت که آن‌ها روایت پیامبر از رؤیایی هستند که در گذشته دیده است. در این آیه خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید: روز قیامت فرشتگان را می‌بینی که بر گرد عرش می‌گردند و پروردگارشان را به پاکی ستایش می‌کنند. بلافاصله می‌فرماید: میان ایشان به حق داوری شد/شود.[سروش این عبارت را به غلط «همه چیز به درستی و راستی تمام شد» ترجمه کرده‌است] و ندا داده شد سپاس و ستایش خدای راست که پروردگار عالمیان است. اندک آشنایی با ادبیات قرآن کافی است تا در یابیم افعال ماضی مجهول «قضی» و «قیل» در این آیه به قرینه افعال مضارع «تری» و «یسبحون» معنای مضارع دارند و به این دلیل که از حادثه‌ای محقق الوقوع در آینده خبر می‌دهند، با هیئت فعل ماضی آمده‌اند. بامشاهده این میزان از خطا و تحریف در ترجمه چند آیه دو فرض بیشتر نمی‌توان داشت؛ اول این که ایشان در محتوا و مضمون آیات مورد استشهاد خود توجه کافی مبذول نداشته‌ و به ترجمه‌های نامعتبر اعتماد کرده‌اند، که این البته خود نقیصه‌ای نابخشودنی است و دوم این که ایشان در انتخاب و ارائه استنادهای قرآنی و شواهد مثال برای نظر خود، به دیگران و دستیارانی اعتماد کرده‌اند که یا با قرآن آشنایی لازم را نداشته‌اند و یا تحریف و ترجمه غیر وفادار به متن قرآن، در نظر آنان چندان گران نیست.

به هر حال ما در قبال این آیه و آیات مشابه با دو رویکرد مواجهیم یکی رویکرد آقای سروش که آن‌ها را روایت پیامبر از رؤیاهایش می داند و دیگری رویکردی که آن هارا حکایت خداوند از قیامت می‌داند. رویکرد نخست برای رفع تهافت و دفع ایراد، افعال مضارع را یا ترجمه نمی‌کند و یا به ماضی ترجمه می‌کند و برای این کار هیچ توجیه معقولی به دست نمی‌دهد و رویکرد دوم که افعال ماضی را به تأویل مضارع می‌برد و برای این تأویل به ادب عرب استناد می‌کند. داوری در باره صواب و خطای این دو رویکرد را به خوانندگان وامی‌گذاریم و از این بحث در می‌گذریم.

۳- آقای سروش در تأیید ادعای خود مبنی بر این که «در قرآن محمّد(ص) ناظر است و راوی است. خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست، بل همه نظارت و روایت است....گویی، گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست»، به سوره واقعه استشهاد کرده می‌فرمایند:

«سورۀ واقعه منظرۀ دیگری از قیامت را روایت می‌کند:واقعه رخ داده و شکّی به‌جا نگذاشته است. مردم سه دسته‌ شده‌اند: گروهی در پیش، گروهی در سمت راست و گروهی در سمت چپ. پیشروان خود مشتمل بر دو طایفه‌اند: اکثریتی از پیشینیان و اقلیتی از پسینیان، روبه‌روی هم تکیه زده بر تخت‌های زربفت شسته‌اند، پسرکان گرد آن‌ها می‌گردند و شرابی به آنان می‌دهند که سرگیجه وسردرد نمی‌آورد، دست راستی‌ها در باغ‌ها به‌سر می‌برند، زیر درخت‌های بی‌خار سدر و پرسایه و موز بسیار و آب‌ریزان و میوه‌های فراوان و حوریان باکره؛ و دست چپی‌ها در تنگنا و زیر ابری داغ...(خلاصه و گزینشی از آیات اول تا ۴۲ سوره واقعه)»

صرفنظر ازبرخی خطاهای ترجمه و اشتباهات آشکاری نظیرعبارت «موز بسیار» به جای «میوه فراوان»( وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَة) -و معلوم نیست چرا مصداق میوه را تنها موز دیده‌اند-، همانند مورد پیشین در این جا برای اثبات نظر خود امانت را رعایت نکرده و به هنگام ترجمه، آیاتی را که صراحتاً ناقض ادعایشان است، از قلم انداخته‌اند. در میان آیات اول تا چهل و دوم سوره واقعه که سروش خلاصه‌ای از ترجمه آن را آورده است، آیات ۳۵ الی ۴۹ را مشاهده می‌کنیم که به صراحت گویای این حقیقت هستند که این آیات جملگی حکایت خداوند و خطاب به پیامبرند: «إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (۳۵) إِنَّاَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً (۳۶) وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (۴۷) أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ (۴۸) قُلْ إِنَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ (۴۹)»(ما ايشان را آفريده‏ايم، آفرينشى نو- يا: آفرينشى ويژه كه هرگز دگرگونى نيابد، پير نشوند و زيبايى خود را از دست ندهند-. (۳۵)و آنان را دوشيزگانى ساخته‏ايم، (۳۶)شوى‏دوستانى همسال- با يكديگر و با شوهران-، (۳۷)براى ياران دست راست- خجستگان و سعادتمندان-. (۳۸)كه گروهى از پيشينيانند، (۳۹)و گروهى از پسينيان. (۴۰)

چنان که پیداست در میان همین آیات که صحنه قیامت و بهشت و دوزخ را تصویر می‌کند به یکباره سیاق بیان و حکایت تغییر می‌کند و از روایت سوم شخص به روایت اول شخص تبدیل شده و مشخص می‌شود که راوی همه این روایت خداوند است و نه پیامبر؛ آن‌ها توصیف خداوند از صحنه روز قیامت‌اند و نه روایت تجربه یا رؤیای پیامبرانه. به سادگی می‌توان از این متن، تصویرگری و بیان خداوند از وضع نیکان و بدان را در جهان آخرت و در قالب تصویری فهمید که برای ما انسان‌ها ملموس باشد. با کمال تأسف در اینجا نیز با گزینش برخی آیات و حذف پاره‌ای دیگر مواجهیم، اما برخلاف مورد قبل این حذف نه مربوط به آیات قبل و بعد، بلکه مربوط به آیاتی است که در میان آیات مورد استناد آقای سروش قرار دارند. این‌ها از آشکارترین موارد تفسیر به رأی و تحمیل رأی بر قرآن است که البته از شخصیتی در جایگاه وی انتظار آن نمی‌رود.

۴- آقای سروش برای اثبات نظریه خود به برخی تعابیر به کار رفته در آیات که «در جهان محسوس برای ما قابلیت تحقق ندارد» استناد می‌کند و نتیجه می‌گیرد ظرف تحقق و وقوع این موارد تنها می‌تواند در عالم خواب باشد. اومی‌گوید: « در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی‌شان حمل نمی‌شوند گرچه برای فهمیدنشان، به کتاب لغت مراجعه نمی‌توان کرد، بلکه باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست. ...وقتی قرآن می‌گوید: تخت خدا بر آب است(هود: ۷)، حکایت از رؤیای محمّد(ص) می‌کند که تخت خدا را حقیقتاً بر آب دیده است، نه تخت کنایه از چیزی دیگر است و نه آب ...»

برای ارزیابی این سخن کافی است به متن آیه‌ای که در آن چنین تعبیری به کار رفته مراجعه کنیم در این آیه چنین می خوانیم:
«وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ»(هود: ۷)(اوست آن که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید درحالی که عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدامیک عمل نیکو می کنید و اگر بگویی ایشان پس از مرگ برانگیخته می‌شوند آنان که کافر شدند گویند این چیزی جز جادوی آشکار نیست)

چنان که پیداست این آیه از اجزائی منطقاً مرتبط با یکدیگر تشکیل شده است. به موجب این آیه خداوند آسمان‌ها و زمین را در شش دوره آفرید درحالی که در آغاز آفرینش، عرش او بر آب بود. هدف از آفرینش عالم آن است که مشخص شود انسان‌ها کدامیک عملی نیکو می‌کنند. ظرف رسیدگی به اعمال انسان روز قیامت است. بنابراین جهان آفرینش عبث آفریده نشده و هدفی از آن در کار است و قیامت واقع خواهد شد. اما اگر بر این کافرپیشگان آیات قرآن را بخوانی و به آنان هشدار می‌دهد شما پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، می‌گویند این قرآن سحر و جادوگری است.

اکنون سؤال این است آیا در این آیه فقط وجود عرش خداوند بر آب و آفرینش آسمان‌ها و زمین در شش روز رؤیاست یا همه آیه از جمله «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ». مدعای سروش این است که قرآن یکسره روایت پیامبر از رؤیاهای خویش است. بنابراین مطابق این ادعا همه بخش‌های آیه از جمله عبارات پایانی آن باید رؤیا باشد. اما به گفته سروش معنای رؤیا از معنای الفاظ آن یکسره بیگانه است. یوسف در رؤیا واقعاً یازده ستاره دیده بود اما تعبیر یازده ستاره حقیقتاً یازده ستاره نبود بلکه برادران او بود. بنابراین همان گونه که مقصود ازعبارت «كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ» معنای لفظی آن نیست، عبارات «لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ» نیز به هیچ وجه به واکنش مشرکان در برابر پیامبر و عناد و لجاجت آنان و اتهام آنان علیه پیامبر و قرآن دلالت ندارد، بلکه تعبیر آن چیز دیگری است که خوابگزاران می‌دانند و نه مفسران. به این ترتیب نه تنها این آیه بلکه تمام آیاتی که به واقعیات و حوادث محیط و زمان نزول دلالت دارند و اساساً ناظر به حوادثی هستند که سبب نزول یا بهانه نزول آن‌ها به شمار می آیند، هیچ دلالتی بر آن واقعیات و حوادث ندارند. از آیات افک نباید ماجرا افک به عایشه را فهمید(۶). از آیات ظهار نباید ماجرای مجادله آن زن با پیامبر را فهمید(۷). از آیات مربوط به جنگ بدر و احد در سوره‌های آل عمران و انفال نباید دلالت آن‌ها را بر این وقایع فهمید و الی آخر. این لوازم را کدام عقل سلیم می‌تواند بپذیرد؟

ج۲: عدم التزام صاحب نظریه به نظریه خود
یک بار فشرده ادعای آقای سروش را مرور کنیم «قرآن حکایت رؤیاهای رسولانه است». معنای رؤیا صورت و ظاهر آن نیست. برای فهم حکایت‌های پیامبر یعنی قرآن «به کتاب لغت مراجعه نمی‌توان کرد» معانی الفاظ قرآن بیانگر معنا و حقیقت آیات نیستند، برای فهم آن‌ها «باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست».
در این بخش به صحت و سقم این ادعا کاری نداریم. با فرض صحت این ادعا طبیعی است که انتظار داشته باشیم آقای سروش خود بیش از دیگران به مفاد آن ملتزم باشد. اما ایشان برخلاف نظریه خویش بارها به آیات قرآن استناد می‌کند و به معانی الفاظ آن‌ها اعتماد می‌کند؛ تعبیر را فرومی‌گذارد و تفسیر را معتبر می‌دارد به نمونه‌های زیر بنگرید:

نمونه اول:
سروش می‌گوید:«این که خداوند علیم فرمود: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً»(نساء: ۸۲) (چرا در قرآن تدبّر نمی‌کنند تا دریابند اگر از سوی خدا نبود، اختلاف و تعارض بسیار در آن راه می‌یافت)، اینک معنایش روشن می‌شود. بلی در این «خوابنامه»ی محمّدی تعارضی نیست.»
چنان که پیداست ایشان دراین جا برخلاف مدعای خود عمل کرده و به جای تعبیر و خوابگزاری این آیه، از «روشنایی» معنای الفاظ و مقصود آن خبر می‌دهد.

نمونه دوم:
« این که قرآن می‌گوید: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»(طارق:‌۱۴)(قرآن کلامی جدّی است وشوخی نیست)، به هیچ روی منافات با سرشت رؤیایی آن ندارد. بلی، قرآن قولی جدّی است و از سر طیبت ادا نشده است و به همین سبب است که محتاج خوابگزاری است وگرنه فروپایه و فرونهادنی است.»
اما مگر ایشان متن همین آیه را به جای تعبیر و خوابگزاری، تفسیر نکرده‌ و معنای آن را از الفاظش نفهمیده‌است؟

نمونه سوم:
در استنادی دیگر می‌گوید«جالب آن است که در ابتدای سوره می‌گوید: «سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»(نور: ۱) (این سوره‌ای است که نازل کرده‌ایم و احکامش را واجب نموده‌ایم...) که نشان می‌دهد کل سوره یکپارچه است و گسستگی درونی آن از چشم «مؤلف» پنهان نبوده است.»
چنان که پیداست ایشان برای اثبات نظر خود به ظاهر این آیه و دلالت‌های لفظی آن استناد کرده‌‌ است. در ترجمه ایشان واژه‌های این ایه یعنی «سوره» و «نزول» و «فرض» و «انزال» و «آیات» و ... همگی درمعنای لغوی حقیقی یا مجازی خود به کار رفته‌اند، درحالی که قرار بود آیات قرآن را به گونه‌ای تصور کنیم که «برای فهمیدنشان، به کتاب لغت مراجعه نمی‌توان کرد، بلکه باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست».

نمونه چهارم:
از این آشکارتر آنجاست که می‌گویند:«... این توحید افعالی که به براهین حکیمانه مبرهن است و صدها تجربۀ قدسی و عرفانی مؤیّد اوست، و قرآن نیز بدان تصریح می‌کند که: «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (حدید: ۴)، و«این ما تولّوا فثمّ وجه الله»(بقره: ۱۱۵) چنان مغفول اهل غفلت افتاده است که همیشه و همه‌جا واسطه می‌تراشند تا ربط و نسبتی بی‌واسطه و بی‌چون را، صورتی موهوم دهند و حقیقت را در حجاب کنند»

فهم سروش از این ایات دقیق و به جاست. اما این فهم نتیجه تفسیر و اعتماد به ظاهر الفاظ آیات مذکور است و نه خوابگزاری و تعبیر آن. این آیات معنا و مفهومی بدیع و رفیع دارند و به تعبیر سروش از جنس«دیدنی‌ها و امر و نهی‌هایی» نیستند که«بیانش چنان با عالم بیداری پهلو می‌زند که خواب را از چشم می‌رباید و بیداری را به جای خواب می‌نشاند»، بلکه از جنس معانی دقیق ونکته‌های ربانی و لطیفه‌های قدسی هستند که به ادعای ایشان نمی‌توان با منطق زبان بیداری معنای آن‌ها را دریافت.با این همه ایشان برخلاف ادعای خویش مفاد این آیه را منطبق با منطق بیداری یافته است، آن چنان که «به براهین حکیمانه مبرهن» هستند و در فهم آن‌ها نیازی به خوابگزاری و تعبیر ندیده‌است.

نمونه پنجم:
گفته‌اند: «یک فاعل در جهان بیش نیست و همۀ کارها عین فعل اوست. ... این مهم‌ترین کشف محمّد(ص) بود که بادها را در فرمان او می‌دید (فرقان: ۴۸)، و رعد را تسبیح‌خوان او (رعد : ۱۳)، و آتش را افروختۀ او (واقعه: ۷۱) و باران را فروفرستادۀ او (لقمان: ۳۴)، و جان‌ها را در قبضۀ قدرت او (زمر: ۴۲)»
آری این مهم‌ترین کشف و جان پیام قرآن است. در این نیز تردید نیست که آیاتی که سروش در عبارات فوق بدان‌ها استناد کرده است به روشنی از این توحید خالص و ناب حکایت می‌کنند، اما این معانی بلند را به روش تفسیر و دلالت الفاظ آیات مذکور فهمیده‌اند نه به شیوه خوابگزاران.

نمونه ششم: احادیث قدسی زبان رؤیا یا واقعیت!
احادیث قدسی(۸) نیز مشمول همین حکمند. آن احادیث نیز براساس باور همه مسلمانان ازجمله آقای سروش وحی هستند، اما وحی غیر قرآنی و براساس نظریه «رؤیاپنداری وحی» احادیث قدسی طبعاً روایت رؤیاهای پیامبرند و فهم معانیشان در گرو تعبیر و خوابگزاری است، اما وی برای اثبات ادعای خود به ظاهر الفاظ این احادیث استناد می‌کند: « دراین حدیث[حدیث قدسی قرب نوافل] آمده است که من به بنده‌ام در اثر نوافل چندان نزدیک می‌شوم که دست و پا و چشم و گوش او می‌شوم...، اگر دست و پای او می‌شود نه عجب که ذهن و زبان او هم بشود، بلکه بنده می‌تواند ترقی کند و ذهن و زبان حق شود.» اما این روایت قدسی مطابق نظریه «رؤیاپنداری وحی» خود روایت رؤیایی است که پیامبر دیده است و لاجرم زبان آن زبان بیداری نیست و فهم معنای آن نیازمند تعبیر است و نه تفسیر، اما دکتر سروش برخلاف ادعای خویش به این حدیث استناد می‌کند و از معنای الفاظ آن برای اثبات نظریه خود بهره می‌برد.

به گمان ما نمونه‌های مکرر استناد به معانی حقیقی مجازی و استعاری آیات در نوشته دکتر سروش بیانگر نکات زیرند:
۱- بطلان نظریه رؤیاپنداری قرآن
۲- عدم التزام ایشان به نظریه خویش
۳- بطلان ادعاهایی نظیرعاری بودن آیات قرآن از معانی مجازی و استعاری و کنایی.

پایان قسمت دوم



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • ابهام در مفاهیم، ناتوانی در تطبیق
  • تلقی معتدل از نظریه وحی گفتاری و سابقه آن
  • نقد قرائت رادیکال از نظریه وحی گفتاری
  • قرائت رادیکال و اعتدالی از نظریه وحی گفتاری
  • محسن آرمین: ائتلاف با اصولگرايان هرگز، گفت و گو آري
  • محسن آرمین: مطهری یک مصلح فکری و اجتماعی بود
  • دیدار میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با محسن آرمین
  • محسن آرمین پس از آزادی
  • محسن آرمین آزاد شد
  •  
    آخرین اخبار
  • حسین موسویان: اوباما و روحانی باید به طور دوره ای مذاکره تلفنی داشته باشند
  • علی مطهری: شاید لازم باشد مدتی غنی سازی را متوقف کنیم
  • جناح راست و نرمش قهرمانانه
  • مهدی تاجیک به مرخصی آمد
  • درخواست ۱۹ پزشک از رئیس قوه قضاییه برای انتقال تاج زاده به بیمارستان
  • تذکر ۱۳ نماینده به وزیر ارشاد: ممیزی را در مورد هاشمی رفسنجانی نیز اعمال کنید
  • بازار سیاست
  • معصومه ابتکار: تمام شکایت‌ها علیه خبرنگاران و فعالان محیط زیست پس گرفته می‌شود
  • آیت الله خامنه ای: به هیئت دیپلماسی دولت عزیزمان خوشبین هستیم
  • برگزاری جلسه فوق العاده‌ در خصوص اصلاحیه بودجه
  • نهاوندیان: واژه رشد منفی هم تلخی افول تولید ناخالص داخلی را نشان نمی‌دهد
  • احتمال افزایش ۳۰ درصدی قیمت شیرخام
  • هادي خانيكي: مباني اصلاحات تفاوت چنداني با گذشته نكرده است
  • البرادعی: گفتگوی ایران و آمریکا می تواند کلید ثبات منطقه باشد
  • محکومیت سه درویش گنابادی به نفی بلد مادام العمر
  • بیانیه کانون صنفی معلمان: سایه‌ سنگین انفصال، بازنشستگی اجباری، اخراج، تبعید و زندان از سر معلمان برداشته شود
  • دکتر توفیقی: برای رواج کرسی‌های آزاد اندیشی باید فضای امنی برای دانشجویان مهیا کنیم
  • اولین مصاحبه ظریف بعد از نیویورک: صبور باشید! با مذاکره حقوق ملت را پیگیری می کنیم
  • وزیر امورخارجه آمریکا: ایران گام های عملی بردارد
  • تغییر ریاست دانشگاه آزاد؛ تندروها و اعتراضات گندم نمایان جو فروش
  •