به روز شده: ۰۷:۴۷ تهران - چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲

در گفتگو با سعید نورمحمدی: ناگفته‌هایی از تحرکات جوانان اصلاح‌طلب

امروز: شاید سعید نورمحمدی در میان افکار عمومی چهره شناخته‌شده‌ای نباشد اما فعالان سیاسی او را خوب می‌شناسند و در میان جوانان فعال در حوزه سیاسی نقشی قابل‌توجه دارد. او که زمانی چهره شاخص شاخه جوانان جبهه مشارکت تلقی می‌شد حالا به خاطر حضور در جمع مشاوران سیدمحمد خاتمی مورد توجه بوده و رد پای وی را در جمعی موسوم به جوانان اصلاح‌طلب می‌توان دید. وی از روزهای پیش از انتخابات و نیز فعالیت‌های جوانان اصلاح‌طلب در چهار سال گذشته خاطراتی دارد که خواندنی است.

از چه زمانی به حلقه مشاوران خاتمی راه پیدا کردید و عضو آنجا شدید؟
از اوایل سال 90.
چطور شد شما را انتخاب کردند؟
این نظر لطف آقای خاتمی بود. شاید به خاطر ارتباطم با جوانان استان‌ها و شهرستان‌ها و احزاب بود. در یک دوره تقریبا تمام ارتباطات اصلاح‌طلبان با بدنه قطع شده بود. آقای خاتمی برای ارتباط بیشتر با بدنه یک جمع مشورتی هفت‌نفره تشکیل دادند که من هم به دعوت ایشان به این شورا دعوت شدم. این کمیته به صورت هفتگی با ایشان جلسه داشت و نظرات مشورتی‌شان را ارائه می‌کردند. بعدها هم که شورای مشاوران 46نفره آقای خاتمی تشکیل شد من از ابتدا به این شورا هم دعوت شدم.
در فضای شورای مشاوران اخبار ضد و نقیضی از دیدگاه اعضا شنیده می‌شد. فضای جلسه چطور بود؟
شورای مشاوران این مزیت را داراست که تقریبا نمایندگان تمام دیدگاه‌های اصلاح‌طلبان در آن حضور دارند. طبیعتا تمام نظرات و دیدگاه‌های جاری در جریان جبهه دوم خرداد در آن مطرح می‌شود. گاهی هم به زعم شما نظرات متفاوتی آنجا مطرح می‌شود. درباره انتخابات هم این طور نبود که درباره کلیات حضور در انتخابات اختلاف وجود داشته باشد. درباره چگونه حضور پیدا کردن، تفاوت دیدگاه وجود داشت.
مثلا چه بحث‌هایی در جلسات مطرح بود؟
وقتی بحث انتخابات شد، مشاوران آقای خاتمی یک تحلیلی از شرایط جامعه داشتند. بزرگ‌ترین نگرانی دوستان مساله تخلفات انتخابات توسط جریان مقابل بود. اما از یک جا به بعد با آلارم‌هایی که از جامعه دریافت می‌شد این جمع‌بندی ایجاد شد که امکان تخلف به دلیل مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی از جریان اصولگرایان و خواست اکثریت مردم برای تغییر از بین رفته یا لااقل خیلی کاهش یافته است. اما در این‌که کدام چهره می‌تواند نماد تغییر باشد اختلاف وجود داشت. بعضی از دوستان مثل آقای کرباسچی معتقد بودند با هر چهره‌ای اگر تمام‌قد حضور پیدا کنیم امکان موفقیت وجود دارد. بعضی از دوستان هم مثل دکتر شکوری‌راد معتقد بودند نامزد ما باید فاصله آرای قابل توجهی با نامزدهای رقیب داشته باشد تا اسیر مهندسی انتخابات نشویم زیرا اعتقاد داشتند با نامزد نسبی معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد.
با اتفاقاتی که افتاد درنهایت نظر کدام جریان درست‌تر بود؟
به نظر من نه دوستانی که می‌گفتند با نامزد نسبی هم می‌توانیم موفق شویم اشتباه می‌کردند نه دوستانی که معتقد به حضور با نامزد حداکثری بودند. در عمل هم اتفاقی که افتاد برآیندی از هر دو دیدگاه بود. موج انتخابات با دعوت از آقای خاتمی شروع شد، با آقای هاشمی به اوج رسید و با رد صلاحیت ایشان مدتی در تعلیق قرار گرفت و درنهایت در هفته آخر تبلیغات با حمایت هر دو بزرگوار و البته ظرفیتی که آقای دکتر روحانی در ایام تبلیغات از خود نشان دادند و درنهایت انصراف دکتر عارف همان موج به ایشان منتقل شد و نتیجه انتخابات را رقم زد. در واقع مجموعه اتفاقاتی افتاد که هریک اتفاق نمی‌افتاد یا حتی زمانش تغییر می‌کرد ممکن بود نتیجه انتخابات متفاوت شود.
از فضای شورای مشاوران خارج شویم. جوانان اصلاح‌طلب در چهارسال گذشته چه حال‌وهوایی داشتند؟
بعد از اتفاقات سال 88 بخش عمده جوانان اصلاح‌طلب تا مدتی در بهت و حیرت به سر می‌بردند. ضمن این‌که در عمل هم فضایی برای سیاست‌ورزی وجود نداشت. واقعیت این است که ما تا به خودمان آمدیم دیدیم که فضای تند و رادیکالی در میان جوانان به‌وجود آمده است. به گونه‌ای که خیلی از بچه‌ها دنبال بیانیه‌های تند و دعوت به تجمع و فضایی از این قبیل بودند. در همان شرایط که فضا خیلی تند بود ما با تعدادی از بچه‌ها نشستیم و فعالیت‌هایمان را آسیب‌شناسی کردیم. مهم‌ترین موضوعی که دوستان در آن مقطع به آن تاکید داشتند این بود که فضا را باید از فضای احساسی به فضای عقلانی و گفت‌وگو تغییر دهیم. از همان موقع هم فعالیت‌ها و رایزنی‌هایی شروع شد که حداقلش این بود که جلوی تقابل بی‌نتیجه گرفته شود. شما اگر اتفاقات سال منتهی به 90 را نگاه کنید متوجه می‌شوید که از یک دوره‌ای به بعد فضای جوانان اصلاح‌طلب به گفت‌وگو و تلاش برای اعتدال و درک متقابل از جریان مقابلمان تغییر کرد.
آیا تلاش‌های شما مخالفانی نداشت؟
چرا قطعا یک مخالفت‌هایی شد. حتی دلخوری‌هایی بین دوستانمان به وجود آمد اما درنهایت چون اکثریت بچه‌ها با این رویکرد موافق و مخالف رویکرد قبلی بودند به تدریج مورد پذیرش قرار گرفت. مکاتبات و دیدارهایی هم با تعدادی از چهره‌های اصولگرا انجام دادیم.
دیدار با شخصیت‌های اصولگرا شما را با اتهاماتی همچون سازش‌گری و مصالحه و نادیده گرفتن خیلی اتفاقات مواجه نمی‌کرد؟
تا حدی چرا.
خب چطور شد؟
خب اتهاماتی مطرح می‌شد ولی چون تصمیم و جمع‌بندی جوانان بزرگ‌تر و قدیمی‌تر تغییر رویکرد بود، این رویکرد به تدریج جا افتاد. ضمن این‌که در این تغییر روند باید بگویم که بچه‌های استان‌ها خیلی تاثیرگذار بودند. شاید به خاطر این‌که آن‌ها آسیب‌های کمتری دیده بودند و فضای رادیکال جوانان اصلاح‌طلب تهران را نداشتند. در یک جاهایی آن‌ها ترمز بچه‌های تهران می‌شدند.
ارتباط شما با جوانان اصولگرا چطور بود؟
تا یک زمانی دوستان جوان اصولگرا نگرانی‌هایی برای نزدیک‌شدن به ما داشتند. ولی با گذشت زمان و از مقطعی آن‌ها هم جلو آمدند و انصافا به تعدیل فضا کمک کردند. در این شرایط با هم وارد گفت‌وگو شدیم و بخشی از دغدغه‌ها و مطالباتمان را گفتیم و آن‌ها متقابلا نقدها و انتقاداتی را خطاب به ما مطرح کردند و به درک مشترک از هم رسیدیم. یعنی این‌طور نبود که آن‌ها به ما حق بدهند یا ما به آن‌ها. دو طرف می‌توانستیم خود را جای طرف مقابل بگذاریم. این گفت‌وگوها به ما ثابت کرد که نمی‌شود دغدغه‌های آن‌ها را ندیده و نشنیده گرفت. اگر انتقاد ما این است که طرف مقابلمان حاضر نیست نقدهای ما را بشنود آن وقت خودمان را هم نباید در جای امثال آقای شریعتمداری بگذاریم که فقط حرف‌های خودش را می‌شنود. این گفت‌وگو‌های ما درنهایت به دیدارهای مشترکی با بعضی چهره‌های اصولگرا از جمله آقای عسگراولادی، آقای خاموشی و دکتر توکلی منجر شد که در این دیدارها جوانان اصولگرا هم حضور پیدا کردند و از بعضی مواضع ما دفاع می‌کردند. دیدارهایی را هم ما هماهنگ کردیم که بخشی از جوانان رسانه‌ای و حزبی آن‌ها با آقای خاتمی انجام دادند و نکات و انتقاداتشان را با ایشان مطرح کردند.
واکنش چهره‌های اصولگرا به حرف‌های شما چه بود؟ آن‌ها هم از شما انتظاری داشتند؟
هم آقای توکلی و هم خاموشی انتقاداتی به جریان ما داشتند. آقای مطهری همدلی بیشتری با بچه‌ها داشت و بخش زیادی از انتقادات را وارد می‌دانست. آقای توکلی هم درباره بچه‌های زندانی، منتقد این وضع بود. حتی در جلسه‌ای که با ایشان داشتیم و درباره احکام صحبت می‌کردیم به شوخی گفتند فکر نمی‌کنم قضاتی که این احکام را می‌دهند قبل از انقلاب زندان رفته باشند. ایشان مکاتباتی با مسئولان عالی نظام هم در این مورد انجام دادند. در مقطع دیگری قرار شد ما و جوانان اصولگرا نامه‌ای به صورت مشترک نوشته و در اختیار آقای خاموشی قرار دهیم تا ایشان نامه را خدمت مقام معظم رهبری ارائه کنند که این نامه بنا به دلایلی به آقای خاموشی نرسید.
شما دقیقا به دنبال چه بودید؟
حرف ما این بود که نمی‌شود حرف از لزوم ولایت‌پذیری و تبعیت از رهبری بزنیم ولی در طول 10 سال گذشته امکان برگزاری یک دیدار را هم فراهم نکنیم که بخشی از جوانان یک جریان که اتفاقا در فضای دانشگاهی هم اکثریت هستند با رهبر معظم انقلاب دیدار کنند و حرف‌ها، دغدغه‌ها، انتقادات و مطالباتشان را با ایشان مطرح و در مقابل از رهنمود‌های ایشان استفاده کنند. نمی‌شود امکان دیدار و گفت‌وگو را فراهم نکنیم و مدام به این بچه‌ها انگ و اتهام فتنه و ضدیت با نظام را بزنیم. بالاخره سوالاتی وجود دارد از جمله این‌که چرا بخشی از جوانانی که منتقد شرایط حاکم هستند باید از حق ادامه تحصیل محروم و به اصطلاح ستاره‌دار شوند یا در همین چند سال گذشته چرا جوانی که تاکید دارد بگوید به قانون اساسی پایبند است باید به چهار سال و پنج سال و 10 سال زندان محکوم شود. اگر این دیدارها فراهم می‌شد بخش عمده‌ای از سوءتفاهم‌ها رفع می‌شد و من معتقدم مقام‌های عالی نظام اجازه روی دادن بسیاری از اتفاقات را نمی‌دادند. برای همین ما پیگیر دیدار با رهبری بودیم و از این دوستان خواستیم واسطه این دیدار شوند.
بد نیست کمی هم به ماجرای انتخابات اخیر بپردازیم. از چه زمانی به این نتیجه رسیدید که باید فعال شده و در واقع کار کمپینی را شروع کنید؟
شروع فعالیت‌های ما با دعوت مقام معظم رهبری در مشهد از همه جریانات برای حضور در انتخابات بود. بعد از دعوت ایشان بیانیه‌ای تهیه شد و اعلام موجودیت و آغاز فعالیت‌های ستاد ملی جوانان اصلاح‌طلب را اعلام کردیم. خیلی زود هم ستاد ساختارش را پیدا کرد و همه بچه‌ها با انگیزه زیاد وارد ستاد شدند.
با توجه به فضای سنگین جامعه برای شروع فعالیت‌ها چه کردید؟
ما نقش خودمان را به عنوان بازوی اجرایی آقای خاتمی و شورای مشورتی تعریف کرده بودیم. در تمام مدت انتخابات هم در کنار آقای خاتمی و این شورا حرکت و سعی هم کردیم در عین تاثیرگذاری روی تصمیمات شورای مشورتی از آنجا فاصله نگیریم. بحث دعوت از آقای خاتمی که شروع شد جلسات متعددی برای بحث و گفت‌وگو در این مورد و همین‌طور دعوت از آقای خاتمی گذاشتیم. در فضای مجازی هم دوستان تلاش‌هایی را برای اقناع افکار عمومی در لزوم حضور آقای خاتمی انجام دادند. در هفته آخر مانده به ثبت‌نام بحث دعوت از آقای هاشمی هم در کنار دعوت از آقای خاتمی در دستور کار ستاد قرار گرفت. درنهایت هم که آقای هاشمی ثبت‌نام کردند با نظر مساعد آقای دکتر جهانگیری ستاد جوانان آقای هاشمی عملا به ستاد ملی سپرده شد.
بعداز رد صلاحیت آقای هاشمی چطور؟ فکر نمی‌کنید منفعل عمل کردید؟
گفتم بنای ما این نبود که از آقای خاتمی و شورای مشورتی جلوتر حرکت کنیم. در همان زمان فشارهای زیادی برای حمایت از دکتر عارف یا دکتر روحانی وجود داشت. حتی رییس شورای سیاست‌گذاری ستاد ملی به ستاد آقای روحانی رفتند. مسئول کمیته استان‌ها هم با ستاد چند استان به کمپین دکتر عارف پیوستند. اما برایندمان در ستاد این بود که بزرگ‌ترین کمک هم به آقای عارف و هم به آقای روحانی حمایت نکردن در آن شرایط و تشویقشان به طرح مطالبات بیشتری از اصلاح‌طلبان بود. در واقع ما به دنبال ارتقا دادن نامزدهای موجود بودیم و راهش را عدم حضور در ستادهای آن‌ها و منوط کردن حمایتمان به طرح مطالبات می‌دانستیم. فکر می‌کنم در حد خودمان هم موفق بودیم. بعد از انصراف دکتر عارف و حمایت آقایان هاشمی و خاتمی ما 48 ساعت فرصت کار داشتیم که ساماندهی طرح میادین در تهران و شهرستان‌ها را انجام دهیم و گفت‌وگوی رودررو با مردم انجام دادیم که در ایجاد جوی که به‌وجود آمد موثر بود.
در آن ایام مخالفت با شرکت در انتخابات زیاد بود. شما مشکلی نداشتید؟
به هرحال مخالفت‌هایی وجود داشت. هم از جانب بدنه خودمان مقاومت‌هایی وجود داشت و هم از جانب بعضی دستگاه‌ها محدودیت‌هایی ایجاد می‌شد. در تمام مدت فعالیت از شروع بیانیه اولیه ستاد ملی تا چهارشنبه قبل رای‌گیری این احضارها ادامه داشت. حرفشان هم این بود که حق فعالیت ندارید و کار را تعطیل کنید. ما هم می‌گفتیم ما به دعوت رهبری وارد انتخابات شدیم. جالب اینجا بود که می‌گفتند منظور رهبری شماها نبودید. این کشمکش تا روز رای‌گیری هم ادامه داشت. درباره بدنه در ابتدا مخالفت‌هایی وجود داشت که ما نمی‌توانستیم آن‌ها را نادیده بگیریم. در نتیجه با بخشی از بدنه خودمان که احساس می‌کردیم تندتر و رادیکال شده‌اند وارد گفت‌وگو شدیم و دوستان مجموعه مطالبی را در فضای مجازی منتشر و سعی کردند بدنه را اقناع کنند. اما از یک جایی به بعد ما با یک پدیده عجیب در انتخابات مواجه شدیم؛ حضور جوانانی که عمدتا حدودا متولد دهه70 بودند. این بچه‌های به شدت انگیزه تغییر شرایط را داشتند و عملا ما را دنبال خودشان کشیدند. شما به میتینگ‌های دکتر عارف و دکتر روحانی نگاه کنید چه در تهران و چه در شهرستان‌ها با جوانان دهه هفتادی مواجه می‌شدید که با کوبیدن پا به زمین شعار ائتلاف، ائتلاف سر می‌دادند. این بچه‌ها هیچ تشکل و سازمانی را ندیده بودند. کار حزبی نکرده بودند اما به جرات می‌گویم از همه ما و بزرگ‌ترها مسئولانه‌تر و عقلانی‌تر در قبال انتخابات رفتار کردند. شاید فکر کنید این را که می‌گویم اغراق می‌کنم اما یکی از مهم‌ترین دلایلی که شورای مشورتی تصمیم گرفت کمیته اجماع را شکل دهد همین انگیزه و مطالبه جوانان بود. تا پیش از ورود این بچه‌ها ما نگران رادیکال شدن فضا بودیم.
نگرانی از رادیکال شدن فضا در سطوح بالاتر هم بود؟
بله. جالب است بدانید یکی از نگرانی‌های آقای خاتمی تند شدن فضای جوانان بود و همین موضوع از دلایلی بود که باعث شد در انتخابات مجلس نهم شرکت کنند. آقای خاتمی از این‌که می‌دیدند بسیاری از جوانانی که به لحاظ فکری به ایشان نزدیک بودند به سمت عبور از جمهوری‌اسلامی می‌رفتند عمیقا ناراحت بود. آقای خاتمی از یک طرف دغدغه بچه‌ها را داشتند و از طرف دیگر دغدغه جمهوری‌اسلامی را. نمی‌گویم این تنها دلیل رای دادن آقای خاتمی بود. مهم‌ترین دلیلش شاید این بود که فضا به سمت تحریم رفت که آقای خاتمی اصلا تمایلی به آن نداشتند. رای دادن آقای خاتمی به همه این شوک را وارد کرد که مسیری که می‌رویم آیا مسیر درستی است یا باید در آن تجدید نظر کنیم. البته در جریان مقابل هم این شوک ایجاد شد. برای بخشی از آن‌ها هم این سوال ایجاد شد بالاخره با جریانی که یک بال نظام است چه می‌خواهند کنند؟ خاطرم هست فردای رای دادن آقای خاتمی آقای حدادعادل هم قرآنی برای ایشان فرستادند. فکر می‌کنم نتیجه رای دادن ایشان را هم در این انتخابات دیدیم.
از شما به عنوان یک لابی‌گر حرفه‌ای بین جوانان یاد می‌شود.
دوستان لطف دارند اما فکر نمی‌کنم این‌گونه باشد.
این درست است که در جریان فهرست‌هایی که مطرح می‌شود فعالیت و نقش‌آفرینی می‌کنید؟
در قالب جوانان سعی کردم حتما تاثیر‌گذار باشم. اساسا از یک دوره‌ای به بعد، حدودا سال 85 بود که جوانان تصمیم گرفتند فقط در عرصه اجرایی ستاد فعال نباشند بلکه در عرصه ارائه فهرست هم باید نامزدهایی را مطرح کنند. حالا چون من روابطم با چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب بهتر بود در جریان بخش عمده‌ای از رایزنی‌ها بودم و کمک می‌کردم.
در انتخابات شوراهای اخیر هم فعال بودید؟ چه شد اصلاح‌طلبان تصمیم گرفتند به قیمت کنار گذاشتن چهره‌های شناخته‌شده به جوانان گمنام بها دهند؟
ما تجربه انتخابات قبلی شوراها را داشتیم؛ انتخاباتی که شهاب طباطبایی به نمایندگی از جوانان شرکت کرد. واقعیتش ما در آن مقطع خیلی امیدوار نبودیم بتوانیم در فهرست اصلاح‌طلبان که نامزدهایی در سطح وزرا و استانداران سابق بودند نماینده‌ای داشته باشیم. اما تلاشمان را کردیم که در فهرست 15نفره یک نامزد جوان داشته باشیم و موفق هم شدیم. بر مبنای همان تجربه این‌بار هم چون شورای تهران 31نفره شده بود حضور پنج‌نفر را پیشنهاد دادیم.
درخواست شما چه واکنش‌هایی در پی داشت؟
در بحث‌های صورت‌گرفته شاهد مخالفت‌های زیادی بودیم. در این فضا آقای خاتمی به خاطر باوری که به جوانان دارند خیلی موثر بودند. درنهایت این موضوع را توانستیم جا بیندازیم که حداقل سه تا چهار جوان باید در فهرست باشند.
اصلاح‌طلبان، جوانان شناخته‌شده‌تری هم دارند. چرا این چهار نفر در فهرست قرار گرفتند؟
مساله اصلی این بود که چهره‌های شناخته‌شده‌تر ثبت‌نام نکردند. ما ایده‌آلمان این بود که مثلا شهاب طباطبایی، محمدرضا جلایی‌پور، خانم توحیدلو و رضا حجتی یا هادی حیدری بیایند اما خب این دوستان ثبت‌نام نکردند. بعضی دیگر هم که ثبت‌نام کردند متاسفانه ردصلاحیت شدند.
چه تعداد جوان اصلاح‌طلب ثبت‌نام کردند و از این‌ها چند نفر تایید صلاحیت شدند؟
در مجموع جوانانی که در ستاد ملی پیگیر بودیم 17 نفر ثبت‌نام کرده بودند که فقط چهار نفرشان تایید شدند.
پس در واقع به خاطر رد صلاحیت حق انتخاب دیگری هم نداشتید و ناچار همین چهار نفر در فهرست هم قرار گرفتند.
شاید بتوان با این تعبیر هم مساله را دید. بعد از اعلام تایید صلاحیت‌ها ما دو انتخاب داشتیم. یا باید حضور افراد جوان‌تر در فهرست و گردش نیروها را فراموش می‌کردیم یا از دوستانی که کمتر شناخته‌شده اما توانمند بودند حمایت می‌کردیم. درنهایت تصمیم گرفتیم جوانان کمتر شناخته‌شده را به فهرست ببریم تا این موضوع به عنوان یک سنت حسنه در میان اصلاح‌طلبان جا بیفتد.
در مجموع از نتیجه‌ای که به دست آمد راضی بودید؟
خیلی راضی بودیم.
انتظار شما قبل از انتخابات چه بود که برآورده شد؟
ما به سقف انتظارمان رسیدیم. ما دنبال این بودیم که هریک از جوانان فهرست صدهزار رای بیاورند و در عمل هم میانگین آرای هرچهار نفر همین صد‌هزار رای بود. در نظر داشته باشید جوانان فهرست خط امام و رهبری که جزو جوانان شناخته‌شده اصولگرا هم محسوب می‌شوند 15‌هزار رای آوردند. در نتیجه معتقدم جوانان اصلاح‌طلب برنده انتخابات شوراها بودند.
اما از بعد نتیجه‌گرایی اگر بخواهیم نگاه کنیم خیلی هم موفق نبودید. شما در دو انتخابات چهره‌هایی جوان معرفی کردید اما هیچ‌گاه نتوانستید نامزد خود را برنده ببینید.
با شما هم‌نظر نیستم. دو انتخابات است که ما در حال تجربه کردنش هستیم. یک نکته هم که نباید از آن غافل شد ضعف بنیه مالی نامزدهای جوان است. ما واقعا از نظر مالی در مضیقه بودیم. تمام تبلیغات این چهار جوان حاضر در فهرست را جوانان با دست خالی انجام دادند. این را مقایسه کنید با نامزدهایی که تهران را با پوستر یکی کردند. رایشان را هم مقایسه کنید. من معتقدم بخش عمده رایی هم که کل فهرست اصلاح‌طلبان آورد به خاطر این بود که بچه‌ها چون می‌دیدند جوانانی از جنس خودشان در فهرست هستند انگیزه بیشتری برای فعالیت داشتند. اما قطعا در مجلس ما باید جلوتر از وضع فعلی باشیم. من بدبین نیستم. امیدوارم که در انتخابات مجلس بتوان چهره‌های جوان‌تری از اصلاح‌طلبان را راهی مجلس کرد.
آیا به قضیه حضور جوانان در فهرست افراطی نگاه نمی‌کنید؟ مثلا اگر قرار باشد یک چهره شاخص در فهرست بوده و شانس رای‌آوری بالایی داشته باشد اما یک جوان کمتر شناخته‌شده داشته باشیم که حضورش دستاوردهایی داشته اما شانس رای‌آوری کمتری داشته باشد کدام را ترجیح می‌دهید؟
من اگر بخواهم خودم انتخاب کنم قطعا جوانان را. به دلیل این‌که ما فقط وظیفه نداریم یک‌نفر را به مجلس یا شوراها بفرستیم. ما وظیفه چهره‌سازی را هم داریم. الان در همین انتخابات چهار چهره جدید را معرفی کردیم که این‌ها می‌توانند در حوزه‌های اجتماعی فعال و تاثیرگذار باشند. ایجاد چنین سرمایه‌هایی دستاوردش کمتر از رفتن به شورا نیست.
اگر بخواهید به شیوه سیاست‌ورزی جوانان نقدی وارد کنید چه می‌گویید؟
اگر بخواهم جوانان اصلاح‌طلب را نقد کنم به نظرم به دو مساله باید فکر کنیم. اول این‌که ما در حوزه جوانان هم داریم پیر می‌شویم. الان تاثیرگذارترین دوستان در این حوزه همه بالای 35 سال سن دارند. یعنی از سن جوانی عبور کرده‌اند. اعتقاد دارم ما به جوانگرایی و پوست‌اندازی در خود حوزه جوانان هم نیاز داریم. باید کار جوانان را به خود جوانان بسپاریم. کمک کنیم افراد جدیدتری تصمیم‌گیری در این حوزه را به دست بگیرند. مثلا خود من تصمیم گرفتم خودم را در حوزه جوانان بازنشسته کنم. بالاخره 12 سال فعالیت تشکیلاتی در این حوزه زمان کمی نیست. برای همین می‌خواهم از حوزه جوانان به عنوان یک نیروی مسن‌تر خارج شوم و در حوزه بزرگسالان یک نیروی جوان‌تر باشم. دومین نقد هم از دید من این است که ما یک مجمع عمومی برای تصمیم‌گیری نداریم. در یک دوره دفتر تحکیم بود که تمام فعالیت‌های جوانان تحت هژمونی آن انجام می‌شد. یک دوره هم شورای هماهنگی جوانان احزاب جبهه دوم خرداد بود که در کنار انجمن اسلامی دانشگاه تهران تاثیرگذار‌تر بودند. الان به جز انجمن تهران دو مجموعه دیگر نیستند. اتفاقات چهار سال پیش شرایطی را ایجاد کرد که تصمیمات در جمع‌های کوچک‌تر گرفته می‌شد. به خاطر شرایط خاص هم اکثریت دوستان به دوستان فعال اعتماد و همراهی می‌کردند یا حداقل اگر هم مخالف بودند سکوت می‌کردند. اما شرایط جدید ایجاب می‌کند که به فکر جایی برای تصمیم‌گیری و هماهنگی حوزه جوانان باشیم. بالاخره بخشی از دوستان بعد از این شرایط فعال خواهند شد و احساس می‌کنند که تاثیرگذار نیستند. این موضوع به مرور فعالیت‌های جوانان را دچار مشکل و شاید اختلاف خواهد کرد.
فکر می‌کنید جوانان برای کارهای مدیریتی و گرفتن مسئولیت اجرایی آماده هستند؟
تصور می‌کنم نگرانی از بحران مدیریت در آینده هم در اصلاح‌طلبان و هم در جریان اصیل اصولگرایان جدی است. فرض کنید همین امروز آقای روحانی از ما می‌خواستند 10 جوان که شرایط مدیریت میانی را داشته باشند به ایشان معرفی کنیم. من فکر می‌کنم 10 نفر هم نداریم. کسانی هم که موفق‌اند عمدتا در بخش خصوصی فعال هستند و تمایلی به حضور در دولت ندارند. اگر از همین حالا برای آموزش نسل مدیران آینده اقدام نکنیم قطعا در دهه آینده با مشکل مواجه خواهیم شد. برای اداره کشور یک جریان باید هم برنامه داشته باشد هم مدیران قوی برای اجرای برنامه‌ها. الان امثال دکتر ستاری‌فر، مرعشی، جهانگیری و صفایی‌فراهانی را داریم. من فکر نمی‌کنم از بین جوانانی که می‌شناسم در دهه آینده حتی فردی داشته باشیم که 20‌درصد توانایی‌های این افراد را داشته باشد. فکر هم نکنیم این مشکل مختص اصلاح‌طلبان است. در جریان اصولگرایان سنتی هم همین مشکل وجود دارد.
به عنوان آخرین سوال آیا همین جمع جوانان اصلاح‌طلب که ریشه‌دار بوده و همچون شبکه‌ای در استان‌ها هم دیده می‌شوند، قابلیت تشکیل حزب را ندارند؟
قابلیتش را شاید داشته باشند. اما یکی از فلسفه‌های تشکیل حزب، انتقال و انباشت تجربه است. تجربیات نسل اول اصلاح‌طلبان چیزی نیست که بتوان به راحتی از کنارش گذشت. یک سرمایه ارزشمند است. حتما جوانان به این انتقال تجربیات نیاز دارند. تشکیل یک حزب جدید ممکن است این آفت را داشته باشد که این تجربیات درست منتقل نشود. به نظرم تشکیل حزب جدید توسط جوانان تجربه ادوار تحکیم وحدت و درنهایت کمی فراتر از آن می‌شود. برای همین فکر می‌کنم تا جایی که امکان دارد باید همان ظرفیت‌های قبلی را تقویت کرد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • برخاستن چپ از دنده راست
  • دریافت ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومانی رسایی و زاکانی از وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد
  • وزیر کار دولت روحانی: راهی جز اتکا به نهادهای مدنی نداریم
  • خشم بی حد برادر حسین در واکنش به عزل صدرالدین شریعتمداری
  • تلاش سعید مرتضوی برای جلب رضایت از شکات پرونده پالیزدار
  • افشاگری زاکانی علیه رئیس دولت نهم؛ احمدی نژاد به من گفت بیا ترکیب خبرگان را عوض کنیم
  • آیت الله صانعی: اسلام دین رحمت است، چهره آن را ننگین نکنیم
  • در خواست خانواده جانباختگان و آسیب دیدگان حوادث سال ۸۸ از حسین رونقی: به اعتصاب غذای خود پایان بده
  • سیدحسن خمینی: نام شوراها با نام آیت الله طالقانی گره خورده است/یکدست نبودن شورا می‌تواند یک نقطه کانونی برای همدلی و وفاق باشد
  • چهار ماه حقوق معوقه کارگران در پارس جنوبی/ تجمع اعتراضی کارگران مقابل دفتر شرکت نفت و گاز پارس‎
  • سیدمحمد خاتمی و اهالی فوتبال و سینما در مراسم تجلیل از زنده‌یاد ناصر حجازی
  • عملیات کربلای سه٬ نبرد روی سکوهای نفتی
  • هزاران کارگران بیکار شده در خرم‌آباد در انتظار اقدامات دولت یازدهم‎
  • هاشمی رفسنجانی و مردی که با شنیدن نامش به هیجان می آییم
  • قراردادهای ۶۵ ساله در دولت دهم
  • سخنان منتشر نشده هاشمی درباره سوریه
  • عبور کردن نرخ تورم در مردادماه از ۳۵ درصد
  • نامه جمعی از هنرمندان پیشکسوت به حسن روحانی
  • پیشنهاد سلطان قابوس به ایران: برگزاری نشستی برای مذاکره روحانی و اوباما در مسقط
  • عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق زنان: افزایش مرخصی زایمان منجر به کاهش حضور زنان در جامعه می شود
  •