به روز شده: ۰۹:۳۸ تهران - چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

پایان یک ضیافت

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

امروز: به نام حضرت دوست

سلام ماه بزم آرای خلوت شبهای رمضانی من

این رمضان از آمدنش هنوز چند صباحی نگذشته پای پس کشیده عزم رفتن کرده است! عاقبت نفهمیدم میهمان اوست یا ما؟! با کرشمه و ناز می آید و تا می آیی به او خو بگیری راهش را می کشد و با تبختر و طناز می رود! میهمان او باشد یا ما چه فرق می کند؟ سفره که گسترده می شود همه با هم هم نشین و هم سفره ایم. کم و زیادش هم دست خود ماست. ساقی و ساغر از جنس سادگی همان بادیه نشینی است که شیر را در کاسه گلین می نوشد و ما دنبال چه می گردیم در این سفره؟ تو که شکم را مقبره حیوانات نکرده بودی هرگز و من که بی تو همه اشتهایم به سفری دورو دراز رفته است! ما که در جستجوی نان بر سر این سفره ننشسته ایم هرگز. نشسته ایم جانم؟!

رمضان غزل خداحافظی را خوانده است. با صدایی محزون. او چرا دلخور و غمگین است؟! او که می داند می آید در هر حال. ما باشیم یا نباشیم. باری رمضان می آید اما سفره نشینان در کمیت و کیفیت دچار تغییر خواهند شد. مثل امسال که روزه داران از سال پیش کمتر بودند و روزه نداران به پاس حرمت نگه داری بی دریغ حکومت داران سعی کردند که حرمت ماه مبارک را یکسره فراموش کنند! آدم یادش می رود در کشوری زندگی می کند که نام اسلامی را یدک می کشد. اسلام با یای نسبیت را چسبانده اند کنار جمهوری و ملغمه ای درست کرده اند که نه از اسلام در آن خبری است و نه از جمهوری اثری! نازنین همسرم من هم مثل تو وقتی نام منکر به میان می آید به جای به یاد آوردن چند تار زلف و یا دست بالا ساقی و مچی و رویی گشاده یاد تیر و ترکش و خودروی نیروی انتظامی و باتوم و پل هوایی و این مقولات نازیبا می افتم و از تو چه پنهان اشکی به چشم می آورم و به خدای مظلومان پناه می برم از شر مکر آدمی که چگونه می تواند خیر را شر و شر را خیر بخواند و جلوه دهد و بفروشد و سودش را دولا و پهنا ببرد! بگذریم.

رمضان که آمد دل های همه بهاری شد. باران هم آمد هرچند که تو در انفرادی نامأنوست آن را ندیدی . نمی دانم شاید هم از روزنی دیدی یا دست کم صدایش را شنیدی. تند آمد و زود رفت! و در دل شب رنگین کمانش دیده نشد. شب قدر سوم بود انگار. ما رفته بودیم به مجلس ختم مادر شهیدی در منطقه ای از جنوب پایتخت. خانه خدا شد جایگاه تلاوت فاتحه ای و عرض تسلیتی اما بسیج فرمانده اش را به مدد طلبید تا خط و نشان بکشد برای میهمانان خدا که این خانه درش تنها به روی آدم هایی باز است که شکلشان با شکل ما و خطشان با خط ما و رنگشان با رنگ ما تطبیق کند وگرنه دشمن است و مقابله با او واجب! باران بارید و من نگران مراسم احیایی بودم که قرار بود در کوچه های منتهی به اصلاحات گرفته شود!

شب قدر اول را در بنیاد زینب کبری گذراندیم کنار بچه هایی که دست قضا بی سرپرستشان کرده است و دست خدا مادری به مهربانی همه مادرهای عالم به آنان داده که زندگی اش را وقف ایشان کرده است. دلچسب بود آن حضور. شب قدر دوم را بچه های مشارکت تدارک دیده بودند که سخنران هایشان از ارائه سخنانشان در مورد حق الناس منع شدند. از حق مردم که نباید با آنان سخن گفت خدای ناکرده چشم و گوششان باز می شود و شاید مطالباتشان افزون شود؟! من قرآنم را آوردم نزدیک تو درست پشت دیوار اوین بر سر گرفتم. قرآنم آن چنان بر روی سرم سنگینی کرد که آن را بوسیدم و بر سینه گذاشتم و به همه نام هایی که در آن مدح شده اند خدای قرآن را سوگند دادم که اسباب رهایی همه آن هایی را که بی گناه در زندان هستند فراهم کند.

چهره هایی مقابل چشمانم آمد و نام هایی بر سرزبانم و عارفه و فاطمه و علی هم مقابل چشمانم آمدند هرچند سعی کردم کنارشان بزنم تا زندانی های گمنام را ببینم اما مصطفی جانم این بچه ها خیلی خسته هستند به خدا. و حق دارند خسته باشند آخر تمرین ایستادگی در برابر ظلم نکرده بودند مانند ما فرزندان انقلاب! ما به فرزندانمان گفته بودیم: بفرمایید از ثمره انقلابی که ما کردیم بهره ببرید شیرین و دلنشین! بچه هایمان حق دارند خسته باشند. بچه های ایران امروز که سال هاست نفسشان به شماره افتاده در برابر استبداد و ستم حق دارند که دلخسته باشند! نگهبان آمد بالای سرم و پرسید: این جا چه می کنی؟ گفتم: این شب ها همه چه می کنند؟ و او آهسته گفت آخر این جا و آرام گذشت. من یک دل سیر باریدم و سبک شدم و خاک ها را از چادر زدودم و تو را جاگذاشتم و به خانه بازگشتم. قدر دوم بود و اولینش را سپری کرده بودم و سومینش نیز با نوای مرغ سحر ناله سرکن به خیابان کشیده شد و تا خانه ناله بود که همراه من بود و مرغ سحر می رفت که بیدار بماند با خروشی از عمق جان!

تمام شد رمضان نازنین یاردربندم
این شب های آخر دعای وداع می خوانند یاران رمضان و آخرین سفره های افطاری برچیده می شود. سفره هایی که نقش تو و دیگر عزیزان دربند بر آن خودنمایی می کرد و نامت بر زبان ها بود و یادت بر دل ها. شب های آخر و برنامه های مکرر جماعت و جمع، با دل هایی امیدوار و زبان هایی حق گو و دل هایی نرم و آرام.

این دفتر نیز به پایان می آید امروز و فردا و بی قراری دل ها شاید به قرار بینجامد با گشوده شدن درب زندان و رهایی عزیزانی که هرگز جایشان زندان نبوده است. اما تو به من وعده ماندگاری داده ای در زندان. آن هم نه در بند عمومی بلکه در همان قرنطینه در همان انفرادی همان حصر در زندان! انگار قدر تو را به قدر دل ایوب فراخ کرده اند این رمضان یا به قدر دل یوسف و شاید هم یعقوب! من نمی دانم با تو و دل تو چه کرده اند ملائک به فرموده الله اما من در این آخرین جلسه قرآن رمضانی خانواده های زندانیان سیاسی بهترین دعای ممکن را برای خودمان که فرسنگ ها با جایگاه معنوی تو و دیگر یاران دربند فاصله داریم، دعای فراخ دلی کردم و شرح صدر. دعای صبر. دعای فتح و ظفر دعای فرج!

من و خواهرانم امشب از درگاه باری تعالی تمنای گستردگی ظرف وجودیمان را کردیم برای تحمل بلاها و ابتلاهایی که روحمان را بزرگ و بزرگ تر می کند و از او خواستیم تا این ظرف را فراخ نکرده امتحان را بزرگ نکند که از عهده اش برنیاییم. امشب ما همه برای رهایی زندانیان گمنام که صدایشان به کسی جز خدا نمی رسد دعا کردیم و از خود خدا خواستیم که جز خودش را برای یاری نطلبیم و به جز خودش به کسی دل نبندیم و جز به خودش امید نداشته باشیم و بی خود دنبال واسطه نگردیم که او را که اصل است فراموش کنیم. امشب ما بار دیگر پیمان نامه ای را امضا کردیم که در آن جز مودت و رحمت چیزی نبود و جز پافشاری بر این عهد که با هم بمانیم تا آزادی آخرین زندانی بی گناه از زندان هایی که فلسفه وجودی اش این است که برای مقصرین و گناهکاران واقعی راه بازگشت نشان دهد.

قرار دل بی قرار من
رمضان بار دیگر ما را ترک می کند و ما دعای وداع می خوانیم و تو قصد آن داری که از فردای فطر رمضان دیگری را شروع کنی و رمضان هایی را. من همه این روزها را به یاد روزه داری منحصر به فرد تو «زندانی خاص بیت شریف» به امساک گذراندم و از خدا خواستم به من نشان دهد که تو را چگونه یاوری می رساند. مهربان است خدایمان که قدرت لایزالش را به هرکه بخواهد می نمایاند به روشنی!
من برای سلامت تو دعا می کنم و فردای فطر برای من نیز آغاز دیگری خواهد بود...

فخری تو
بیست و هشتم ماه رمضان برابر با پانزدهم مردادماه 92



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • سقف‌های شیشه‌ای فرو ریخته‌اند؟
  • فخرالسادات محتشمی پور: برای آنان که افعی های درونشان را خودخواسته تغذیه می کنند دعا کنیم
  • نامه فخرالسادات محتشمی پور به رییس قوه قضاییه: نقض حقوق بشر در این کشور موجب ترفیع مقام می شود
  • برای بانوی دربند جمیله کریمی
  • شکوه پنجاه سالگی
  • برای خواهرم جمیله کریمی
  • نامه فخرالسادات محتشمی پور به خانم خجسته، همسر آیت الله خامنه ای
  • نامه محتشمی پور به همسر مجتبی خامنه ای
  • میلاد آذرینت مبارک/به مناسب ولادت مصطفی تاجزاده
  •  
    آخرین اخبار
  • امنیت ملی و تجارت خارجی
  • درخواست خانواده شهیدان جنبش سبز برای دیدار با رییس جمهوری: جلوی دفن شدن پرونده این کشته شدگان در دستگاه قضا را بگیرید
  • محمد امین هادوی در نامه ای به حسن روحانی: موسوی و کروبی در کنار مردم قرار گرفتند و عروج کردند
  • آیت الله دستغیب: رفتار ساواک با ما محترمانه بود، علیه شاه حرف می زدیم کسی کاری با ما نداشت
  • نامه سرگشاده یک فعال حقوق سندیکایی در اعتراض به عدم رعایت مقاوله نامه های بنیادین کار در کشور
  • حسن روحانی در اولین نشست مطبوعاتی خود پس از آغاز ریاست جمهوری: برای آزادی زندانیان سیاسی با قوای دیگر مذاکره می کنیم
  • قرائت گزارش حادثه قم؛ پرده برداری ازنقش سخنرانان مسجداهل بیت، سپاه، استانداری و شاگردان مصباح
  • سعید حجاریان: مطالبه ای از روحانی نداریم اما پیگیر وعده هایش هستیم/ایشان سعی کند خود را مطرح نکند
  • لطف الله میثمی: اعتدال یعنی التزام به قانون اساسی/ فضایی برای فعالیت خودسرها وجود ندارد
  • بدا به حال عیب جویان و پرده دران
  • ضرورت هماهنگی متولیان اقتصاد
  • زندگی مردم ۲۴ استان ایران در خطر است
  • درخواست بازنشستگی سر حلقه خانه فاطمی با پایان دولت دهم
  • تسهیلات تردد مشمولان ایرانی خارج از کشور برای سفر
  • تذکر نماینده مجلس به حسینیان: دوران شعبان بی مخ ها تمام شده؛ ایشان بداند مجلس جای تسویه حساب های شخصی نیست
  • بسته شدن پرونده تخلف ۷۴ هزار میلیاردی بدون هیچ نتیجه ای
  • تمجید مدیران نفتی احمدی نژاد از شایستگی ها و توانایی های بیژن زنگنه
  • تایید واردات سرنگ های غیراستاندارد چینی
  • ادامه اعتصاب غذای ابوالفضل عابدینی و بی توجهی مسئولین به وضعیت بد وی
  • محمد صادق ربانی املشی، محسن صادقی نور و حکیمه شکری به مرخصی آمدند
  •