به روز شده: ۰۹:۴۳ تهران - جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲

من یک نانجیب هستم!

امروز: به نام خدا من اعتراف می کنم یک نانجیب هستم .اما چه عواملی باعث شد که یک نا نجیب شوم؟ نگاه کوتاهی به برخی از برهه های زندگیم می کنم:شاید روز ۸ بهمن ۵۸، یک روز بعد از این که با حمید باکری زیر یک سقف رفتیم نانجیب شدم؟! آن روز که حمید تمام مدارک تحصیلش در خارج از کشور را پاره کرد و از من خواست به او قول بدهم همه ی عمر و تلاشمان را صرف اعتلای آرمانهای انقلاب کنیم. ما هر دو توانایی تحصیل در خارج از کشور را داشتیم. می توانستیم زمان جنگ از ایران خارج شویم و زمان تقسیم غنایم برگردیم.شاید هم وقتی او برای آرامش و امنیت مردم در بانه، سنندج و سردشت،... جان خود را در دست گرفته بود و من بی صبرانه با چشمانی پر از اشک منتظر بازگشت او بودم؟!یا شاید زمانی که از طرف خودشیفته ها باران تهمت بر همسرم باریدن گرفت، ولی حمید با خونسردی می گفت: «امام فرمودند اگر از در بیرونتان کردند، از پنجره وارد شوید. تکلیف ما خدمت است»؟! آن روزها ما چشم به راه اولین فرزندمان بودیم و من مانند هر زنی نیاز داشتم همسرم در کنارم باشد. نجیبان آن روزگار(!) ادعا می کردند که برادران باکری مشکوک هستند و در نزدیکی آبادان در ایستگاه ۷، آنها را تحت نظر و ایزوله کرده بودند. و من نگران و تنها....

شاید هم وقتی که حمید با تحقیر وارد سپاه شد و به مناطق جنگی رفت! و بنده با فرزندانمان در سرما و گرما، خانه به خانه در مناطق جنگی سرگردان بودیم به امید این که لحظاتی در کنار بابا باشیم؟یا شاید آن زمان که برای پیدا کردن درمانگاهی دزفول یا اسلام آباد را با پای پیاده کوچه به کوچه می گشتم، شاید که دارویی برای درد خود و فرزندانم پیدا کنم؟نکند در ۱۲ اسفند ۶۲، شش روز بعد از شهادت حمید نانجیب شدم؟!! همان روز که آن دو خانم در خانه را زدند و پیام کوتاهی دادند: حمید رفت و جنازه هم ندارد! و من باید غریبانه به شهر خود بازمی گشتم!نه! حتما آن روزی نانجیب شدم که فهمیدم حمید به این علت شهید شد که گردانشان عقبه نداشت! و او برای شهادت رفته بود!....یا شاید آن زمانی که شنیدم نجیب ها گفتند: «آیا حمید قبل از شهادت توبه کرد؟» نکند آن روز که جمعی از خانواده های مفقودالاثرها به دلیل نامشخص بودن وضعیت عزیزانشان برای اعتراض در بنیاد شهید ارومیه جمع شده بودند نانجیب شدم؟ همان روز که بنده سرتا پا تقصیر برای دفاع از نظام گفتم: «ما آنچه در راه خدا داده ایم، پس نمی گیریم».

و چه خوب آن روز مردم مرا هو کردند!....شاید هم در زمان بمباران هوایی دشمن که فرزندانم را در آغوش می گرفتم و به آنها وعده می دادم که اگر این بمب بر سر ما بیفتد، پیش بابا می رویم! فهمیدم! در زمان بازگشت آزاده های سرافراز به وطن نانجیب شدم. همان روزها که بچه ها به دنبال بابا بودند و من در جستجوی واژه هایی برای آرام کردن آنها!...یا شاید هم اوایل سال هفتاد؟! همان زمان که با توهم این که می توان مشکلات مردم را در مجلس حل کرد کاندیدای نمایندگی مجلس چهارم شدم. و به گفته آقای خزعلی برادران نجیب شورای نگهبان مرا در شب قدر رد صلاحیت کردند.... چه می فهمیدند! حمید بی رحمانه همه ی انگیزه های دنیایی من را با خود برده بود. او آنقدر خوب بود که برایش جایگزینی وجود نداشت. پس از او انگیزه ادامه ی حیات من تحقق آرمانهای انقلابی بود که با خون او آبیاری شده بود. حتی فرزندانم در نظرم امانت او بودند. تمام سعیمان این بود که در حد توانمان مشکلی را حل کنیم و یا حداقل خود برای نظام مشکل نباشیم! یادم می آید که برای اعتراض چند جا از جمله بیت رهبری رفتم. نجیب بلندپایه ای در بیت رهبری با تمسخر به من گفت: «برو مانند علی(ع) استخوان در گلو صبر کن!» و من خوشحال از این که باری بزرگ از روی دوشم برداشته شد، ولی در کمال تعجب وحیرت توصیه ی ایشان را پذیرفتم! تا این که آقای جنتی در نماز جمعه علت رد صلاحیت همه را فراماسونر بودن، فحشاء و فساد اقتصادی ذکر کردند. فردا صبح که می خواستم به محل کارم بروم، فکر می کردم همه به من جور دیگری نگاه می کنند. نکند چون این سخن برایم خیلی سنگین بود نانجیب شدم؟! شکایت من از ایشان به دادگاه روحانیت که با توصیه ای نجیبانه مسکوت ماند!

شاید هم علت نانجیبیم اعتراض به وزیر کشور پیشنهادی در سال ۸۷ بود! من آن شخص را به خوبی می شناختم. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ گروهی بر سر کار آمده بودند که بنده در دهه ۶۰ به چشم خود دیده بودم برای گرفتن قدرت به هر کاری دست می زنند. این بار البته با مدرک تحصیلی و پول و ثروت وارد عرصه سیاست شده بودند. گاهی فکر می کردم آنها با آنهمه نجابت و درستی و دیانت و عقل و منطقی که داشتند که می توانستند به راحتی باکری ها را به عنوان منحرف ، منزوی معرفی کنند، باید تا آن روز هزاران بار شهید شده باشند! طولی نکشید که یقین کردم این افراد همان مردان سابق هستند که با ادبیات توهین و متهم کردن دیگران زمینه ی مطرح کردن خود را فراهم کرده بودند.

با آمدن آنها دروغ که بدترین گناه است در این کشور زرنگی و مردانگی شد. وقتی فردی منصوب به این گروه قراربود وزیر کشور شود، با یکی از نمایندگان ارومیه که می دانستم از اوضاع سال ۶۰ خبر دارد تماس گرفتم و گفتم که «برادر! وزارت کشور با سرمایه ی انسانی یک کشور سر و کار دارد. با سابقه ای که این آقا دارد، باید بیشتر دقت کنید!» باور نمی کردم که مدتهاست زد و بند سیاسی برای داشتن قدرت رایج شده است. با اعتراض من دهان صاحبان سهم باز شد و در حد لیاقت خود اظهار فضل کردند. وزیر پیشنهادی رای آورد و با افتضاحی که در اجرا و اعلام آرای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مرتکب شد، شائبه تقلب را به وجود آورد. (اگر به گفته نجبا واقعا تقلبی نشده باشد!) من سالها معلم هندسه بوده ام. لازم نبود برای نانجیب بودن عامل یا تحت تاثیر عوامل بیگانه باشم. سوال های بی پاسخ زیادی درباره اجرای انتخابات مطرح بود که فکر کردن به آنها، می توانست هر کسی را به قضاوت یا حداقل شک درباره نتیجه اعلام شده برساند. وقتی از ساعت ۴ به بعد برگه تعرفه تمام و درب حوزه های رای گیری بسته شد، وقتی برای اولین بار در تاریخ انتخابات ساعت رای گیری تمدید نشد،

وقتی دوستم ساعت ۲ نصف شب از یکی از شهر های آذر بایجان به من زنگ زد وگفت که هر چه با فرمانداری تماس می گیریم، نمی آیند صندوق ها ی رای را ببرند، یا وقتی صحبت ناظران در حوزه ها را شنیدم به راحتی می توانستم قضاوت کنم. اعتراضات سال ۸۸ قبل از این که به انتخابات مربوط باشد، به سوالات بی پاسخ مردم در سالهای گذشته برمی گشت . اشکال از آنهایی بود که آن گفته شهید بهشتی در اوایل انقلاب را فراموش کردند که فرمود: « باید در بین مردم بود و از سوالات آنها به موقع اطلاع پیدا کرد و پاسخ مناسب داد.» و اشکال از ما بود که از مسوولان سوال نکردیم و آنها عادت به جواب پیدا نکردند. شنیدم انتظار عذرخواهی دارند. روزی به کوچه ی اختر خواهم رفت و بلند فریاد خواهم زد: « ایهاالناس! بدانید در سرزمین من هر کس فکر کند و یا حق خود را بخواهد و یا به ظلم آشکار اعتراض کند، نا نجیب است و من از این بابت عذر می خواهم!»

۹/۵/ ۹۲ مصادف با شب بیست و سوم ماه رمضان

کلمه-فاطمه چهل امیرانی



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
آخرین اخبار
  • ۱۴ پرسش از رهبری و یک عذرخواهی از میرحسین و کروبی
  • بازخوانی بیانیه شماره ۱۳ میرحسین موسوی: روز قدس مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست
  • علی سعیدی در واکنش به سخنان علی مطهری: ایشان پختگی سیاسی کافی را ندارد، بهتر است وارد عرصه سیاسی نشود
  • آرش نصیرزاده، دانشجوی کارشناسی فیزیک در بند ۳۵۰ اوین
  • شاگرد سابق مصباح یزدی: مخالفان خاتمی بزودی پیشیمان می شوند
  • قدس؛ روز فریاد علیه همه ظالمان و ستمگران
  • تعطیلی کارخانه تولید قطعات خودرو «فجر ایلام»
  • ناطق نوری: روز سختی در انتظار متخلفان است
  • واکنش علی مطهری به سرمقاله برادر حسین: عصبانی هستند چون مردم به ساکتین فتنه رای دادند
  • بازداشت وحید روح بخش پس از بازگشت به ایران
  • رخشان بنی اعتماد: به کودکان مبتلا به بیماری خاص (کودکان پروانه‌ای) کمک کنید
  • محکومیت محمد نصیری به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس تعزیری
  • آغاز انتشار آمارهای دولتی از تورم تا بیکاری
  • رئیس مرکز پژوهشهای مجلس: شصت میلیارد دلار سرمایه ایران در بانک های خارجی بلوکه شده است
  • انتقال اجباری پناهجویان ایرانی و افغان از استرالیا به جزایر پاپوا گینه نو
  • انتقاد محمد نوریزاد به فتاوی منسوب به آیت الله خامنه ای: تداوم روند فریب مردم و استوار بر مفسده است
  • مقام سابق دیپلماسی آمریکا: نمی توان در برابر وسوسه استقبال از سیاستمدار پرگماتیکی چون روحانی مقاومت کرد
  • عماد افروغ: کسانی که لیوان احمدی‌نژاد را تا ته سر می‌کشیدند، امروز از او انتقاد می‌کنند/باید رانت ۲۰ ساله این باند مخوف افشا شود
  • بی خبری از وضعیت پژمان ظفرمند با گذشت پنجاه روز از بازداشت
  • افزایش بدهی دولت به تامین اجتماعی به ۵۱‌هزار ‌میلیارد تومان
  •