به روز شده: ۰۸:۳۷ تهران - سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲

شهادت امیر مومنان

امروز: امشب، سر مهربان نخلی خم شد

در کیسه نان، بجای خرما، غم شد

در خانه دور، بیوه ای شیون کرد

همبازی کودک یتیمی کم شد.(۱)

آن روز ، پشت در خانه امیر علیه السلام غوغا بود. دیدن کودکان یتیم با ظرفهای شیر در دست، جگر را آتش می زد. بیوه زنان،با بهت وحیرت و تردید و انتظار مانده بودند که چه کنند؟ دستی به دعا بر آسمان، و دستی به عزا بر سر داشتند. تک و توکی از یاران یکرنگ قدیم که مانده بودند، می خواستند از آخرین لحظات باقی مانده، نهایت بهره را ببرند. می دانستند که «باب مدینه علم» بسته نخواهد شد، اما شنیدن کلمات الهی از زبان سید الاوصیاء لذت وحلاوتی دیگر داشت. آن همه زمان از دست رفته رابه یاد می آوردند و حسرت می خوردند که چرا از اقیانوس «سلونی» (۲)، این جاری علم الهی، بهره بیشتر نبرده اند. هر «لحظه» از زمان، چون پتکی گران بر دلها می نشست. «زمان» بر در خانه پدر یتیمان میخکوب شده بود و نمی گذشت. «زمین» ، مات و مبهوت به کوفه می نگریست ، بر در آن خانه کوچک که از تمام عالم بزرگتر بود.

امام مجتبی در این میان، وضعی دیگر داشت. پایی به درون خانه داشت و پایی در بیرون. بیرون که می آمد، مثل هاله ای دورماه، گرد اورا می گرفتند. چشمه های خون دل واشک دیده سبط اکبر در هم می آمیخت، آنگاه که یتیمان و خرابه نشینان وبیوه زنان ویاران قدیم، هر کدام به زبانی و خبری، سراغی از مولایشان، سرورشان، آقایشان، پدرشان، محبوبشان، جانشان، جانانشان می گرفتند.

به درون خانه که بر می گشت، پدر را در بستر می دید. اگر طبیب هم نمی گفت، امام مجتبی به بصیرت می دانست که دیگر آن لحظات دیدار تکرار نخواهد شد. و «حجت خدا»، «حجت خدا» را می شناسد. به چشمان پدر نگاه می کرد. در تلاقی نور بانور، خون خورشید می جوشید. شب که می شد، ماه آسمان، یک دست به صورت می گرفت و می گریست. و با دستی دیگر بر سر می زد. روز که می شد، خورشید، آخرین نیزه های خودرا بر رویهای سیاه امت ناسپاس فرو می کرد، که قدر آن عزیز را ندانستند و خون در دلش ریختند. و این، آخرین کاری بود که از دست خورشید بر می آمد.

از سحرگاه ۱۹ تا سحرگاه ۲۱ ماه، دو روز بود اما آن دو روز، سنگین تر ازدو قرن گذشت. بلکه سنگین تر از عمر دو عالم. شاید کریمه «انک میت وانهم میتون» (۳) ، مشکل را تا حدی از دید عقل ـ حل یا آسان می کرد اما دیدگاه عاطفه را چه می شد کرد؟ هیچ کس ، دل از کنار آن دیوارهای گلی نمی کند.

جان ودل، با آب و گل ، چه پیوند عمیقی گرفته بود! چشم کوفه، نه، که چشم تمامی تاریخ، بر دهان امام مجتبی بود که چه خبری از وضع مولا می آورد.

یک بار دگر ، به من سخن گو، مولا

با دوست، ز رنج جان و تن گو، مولا

دانم که دگر تو را نیابم فردا

اسرار دل، امروز به من گو، مولا

اصبغ بن نباته (۴) ، یار دیرین و صمیمی وخالص و مخلص حضرت امیرعلیه السلام، در میان جمعیت است. یک بار که امام مجتبی علیه السلام از خانه بیرون می آید تا به امر پدر، جمعیت را متفرق کند، فرصت را مغتنم می شمارد. خودش را از میان صفوف فشرده جمعیت، به سبط اکبر می رساند و اجازه ورود به محضر مقدس مولی را می گیرد. امام مجتبی، ابتدا ابا می کند. چگونه به یک نفر اجازه دهد و به دیگران نه؟ اگر چه آن یک نفر، اصبغ باشد که از معدود موالیان حضرت امیر(۴) است.

اصبغ قطره ای از دریای ماتم است. این را خودش می داند، اما دل را چه کند؟ چگونه می تواند خورشید بی امیر را نظاره گر باشد؟ چگونه می تواند به ماه نظر کند، در حالی که همدم وهمراز و همصحبت دیرینه خودرا از دست داده است؟ گویا به دلش الهام شده که دیگر مجالی نیست و فرصت تنگ است. شاید هم عبارات حضرتش رادر لابه لای خطبه های آخرین ماه رمضان به یاد می آورد، که از این روز جانسوز خبر داده بود. (۵) به یاد می آورد که حضرتش فرموده است:«آگاه باشید که در سال آینده به حج خواهید رفت، بدون اینکه من در میان شما باشم.»(۶)

اصبغ بن نباته، آمده است ویادگاری می خواهد. از آن گونه یادگارها که سرمایه یک عمر نیست بلکه ذخیره ای برای عمرها است. و برخاسته از علم ناقص بشری نیست، از علم کامل الهی نشأت گرفته وبه امضای «ویطهرکم تطهیرا» (۷) رسیده است.

اصبغ، از آن گونه کلمات یادگاری می خواهد، و لو حجم کمی داشته باشد. ارزش گوهر قیمتی، بسته به وزن و حجم آن نیست، به جنس آن بستگی دارد. یک قطعه کوچک برلیان چه وزن وحجمی دارد و چه قیمتی؟ این جمله، بر سبیل مثال گفته آمد، و گرنه ارزشهای معنوی کلمات الهی کجا، و این گونه قیاسها کجا؟

اصبغ اصرار می کند. شاید امام مجتبی علیه السلام می اندیشد که همان یتیمی فقدان امام، او را کافی است، بگذار این آرزو بر دلش نماند. ازاین گذشته ، خاندانی که «سجیتکم الکرم» (۸) وصف آنهاست، چگونه درخواست کسی را، آنهم اصبغ را آنهم درخواست نقل حدیثی راـ که مشعلی روشن فرا راه آیندگان است ـ رد کند؟

اصبغ به دورن می آید و نزد مولایش می نشیند. به پیشانی بسته حضرت امیرعلیه السلام می نگرد، در آن منظر خونین، زخمی رانظاره می کند که بر فرق کائنات نشسته است. شمشیری را می بیند که دریا را شکافته وخورشید را دو نیمه کرده است. قطرات اشک، دیگر منتظر نمی مانند وسرازیر می شوند. حضرت امیر علیه السلام، عمامه زرد بر سر بسته، و خورشید سیمایش به زردی گراییده. اصبغ، با دیدگانی اشک ریزان چون ابر بهار می نگرد. و نمی داند که کدام زردتر است؟

در کنار حضرت امیر علیه السلام ، درخلوت آن خانه کوچک ، غوغایی است که تمام افلاک را از حرکت نگاه داشته و به تماشای آن منظره فرا می خواند.

«ای اصبغ! گریه مکن. به خدا قسم بهشت را در پیش رو دارم». صدای ملکوتی علی علیه السلام، این بار، بر خلاف همیشه، آرامش بخش نیست. بلکه همچون تندبادی بر دریای طوفان زده دل می وزد وکشتی شکسته محبت را بر روی امواج تند آن، به نشیب و فراز می اندازد.

اصبغ، رشته اختیار از دست داده است. نمی داند کلمه است که از دهانش بیرون می ریزد، یا پاره های جگر است از سینه آتش خیز!

ـ «جانم به قربانت! به خدا می دانم که تو به سوی بهشت می شتابی. اما از این می گریم که تورا از دست می دهم، و دیگر حضرتت رانمی یابم. مولای من! یا امیرالمؤمنین! کاش اصبغ به جای تو ، جان می باخت و می رفت.فدایت شوم! با من سخن بگو. سخنی از رسول خدا با من بازگوی، که من می دانم پس از این دیگر تو را نمی بینم تا چنین سخنانی از حضرتت بشنوم. دوست دارم ترا ببینم، در حالی که کلام نور را از زبانت می شنوم».

علی علیه السلام، همزبان وهمدلی یافته است. ضعف جسمی، مجال نمی دهد. اما نمی تواند درخواست قلبی کسی رانادیده بگیرد که فرق گلاب با گل را فهمیده است. البته، اصبغ می داند که رشته امامت، همواره باقی و برقرار است. و جانشینان علی علیه السلام، فرزندان جسمانی و روحانی اویند. و هرچه بگویند، از همین سرچشمه می گیرند. اما آنهاگلابند و این ، گل. و همین تفاوت ساده را کمتر کسی از میان آن مردم در می یابد. و اکنون حضرت امیر علیه السلام، که مظهر رحمت واسعه الهی است، چگونه این درک و فهم را بی پاسخ بگذارد؟

گل گلزار ولایت، در حالی که از آزار خارهای مجاور رنجیده است، جلوه گری آغاز می کند. لبهای وحی، به سختی باز می شود. و اصبغ، از منظر این درگاه آسمانی، به نظاره مدینه علم نبوی می نشیند:

ـ ای اصبغ! روزی من به عیادت رسول خدا رفتم، همانگونه که تو امروز به عیادت من آمدی. پیامبر به من فرمود: ای اباالحسن! بیرون رو و مردم را درمسجد گرد آور و بر منبر من بالا برو، تا یک پله پایین تر از پله ای که من می نشینم. آنگاه مردم را بازگوی که من فرستاده رسول خدا به سوی شما هستم، و آمده ام تا پیام او را به شما برسانم. سپس به مردم بگو:

«آگاه باشید! هر کس عاق والدین خود شود، لعنت خدا بر او باد.آگاه باشید! هر کس از مولای خود بگریزد، لعنت خدا بر او باد. آگاه باشید! هر کس به اجیری، درباره اجرتش ستم روا دارد، لعنت خدا بر او باد».

ای اصبغ! امر حبیبم رسول خدا را به جای آوردم. و آن سه جمله را از زبان پیامبر در مسجد باز گفتم. آنگاه، کسی از گوشه مسجد، به پا خاست، و گفت: ای اباالحسن! سه کلمه گفتی، اما به اجمال گفتی. شرح آنها را نیز بگو.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • پیوستن رضا ارج از جانبازان دفاع مقدس به خیل شهدا
  • شهادت عبدالله یاری؛ محیط بانی دیگر هنگام افطار
  •  
    آخرین اخبار
  • سخنان تند آیت الله خامنه ای در پاسخ به پیشنهادهای کدام دانشجو بود؟
  • درخواست اعضای هیات علمی دانشگاه های تبریز از روحانی: بازگشت عقلانیت، آزادی وعدالت به دانشگاه
  • کاهش ۴۰ میلیونی تولید در صنعت کفش استان اصفهان‎
  • حضور ۵۰۰ ایرانی در زندان‌های اندونزی/ صدور حکم اعدام برای ۴۷ نفر
  • سخنرانی امام موسی صدر در رثای علی ابن ابیطالب(ع): درست است ما ننگ دامن علی شویم امروز؟
  • پیام تسلیت اعضای شورای هماهنگی راه سبز امید به اردشیر امیرارجمند
  • آیت الله صانعی: اگر مدعی عدالت هستیم از امام علی (ع) بیاموزیم
  • واکنش محسنی اژه ای به سخنان رحیمی در موضوع دستگیری یک متهم فساد مالی: برای شما متاسفم
  • بلاتکلیفی ۱۵۰۰ کارگر پس از آتش‌سوزی عظیم در کارخانه گلناز‎
  • اعتراض جمهوری اسلامی از تعیین احمدی نژاد برای سخنرانی روز قدس: ایشان حرفی برای گفتن ندارد
  • وخامت حال مادر مریم شفیع پور در پی حمله مجدد ماموران به منزل وی
  • به دلیل گرانی دارو، بیماران سرطانی، درمان خود را رها کرده اند
  • بیانیه کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت در آستانه روی کار آمدن دولت حسن روحانی
  • نامه اساتید دانشگاه به حسن روحانی: وزارت علومی نیاز داریم که به جای گزینش دانشجو و استاد، بدنبال ارتقاء جایگاه دانشگاه باشد
  • اعلام زمان و ساعت مراسم تحلیف رییس‌جمهور جدید
  • توقف اختصاص ارز ۱۲۲۶ تومانی به برخی کالاها
  • مخالفت آیت الله خامنه ای با ۴ وزیر کلیدی دولت حسن روحانی
  • علی مطهری در واکنش به احمد توکلی: اگر موسوی و کروبی باید عذرخواهی کنند آقای احمدی نژاد هم باید عذرخواهی کند
  • جان باختن یکی از دراویش معترض که مقابل مجلس خودسوزی کرد
  • انتشار لیست اعضای احتمالی کابینه روحانی + اسامی وزرای پیشنهادی
  •