به روز شده: ۱۱:۳۱ تهران - چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲

پیام سونامی هاشمی؛ اولویت نجات بر احترام

نویسنده: حسین نورانی نژاد

امروز: «با خاتمی موتورها روشن شد، با هاشمی گرم شد، روحانی و عارف همت کنند و موتور گرم و روشن را روشن نگه دارند.»

موج غافلگیرکننده حمایت از کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی، نکته ای است که در تعیین موضع بعدی اصلاح طلبان و سبزها در قبال انتخابات ریاست جمهوری نباید مورد بی توجهی قرار گیرد. سیاست موفق، به خصوص در مدل سیاست ورزی جامعه محور، تنظیم فعالیت ها بر اساس بضاعت و تمایلات اجتماعی است.

بر این اساس، نیروهای سیاسی اگرچه در پیدایش تمایلات و باورهای سیاسی عمومی نقش مهمی دارند، اما تصمیم نهایی را بر اساس رویکرد عمومی بدنه اجتماعی جریان سیاسی خود اتخاذ می کنند و جلوتر یا عقب تر از آنها حرکت نمی کنند. بر این اساس اصلاح طلبان هم باید بتوانند ضمن حفظ پرنسیب سیاسی خود، این موج تمایل اجتماعی برای اصلاح امور از مسیر انتخابات را به نحوی مورد بررسی قرار داده و در اتخاذ تصمیم نهائی خود در نظر بگیرند.

آنچه در مدت اخیر طی شد را به طور خلاصه این گونه می توان توضیح داد. پس از انتخابات ۸۸، اعتراض به نتایج انتخابات که کم کم اعتراض به ابعاد دیگری از روند مدیریت کشور را در بر گرفت، با برخورد قهرآمیز حکومت مواجه شد. معترضان که اغلب اعتراض مدنی، مسالمت جویانه و کم هزینه را مدنظر داشتند، پس از مقابله تند حکومت با خواسته هایشان، مدتی را به قهر با حوزه رسمی سیاست و در خود رفتن و بحث های شبکه ای و درونی در نقد مسیر طی شده، قوت و ضعف های جنبش و بررسی بضاعت های خود گذراندند. در این مدت انتخابات مجلس نهم با بی تفاوتی و عدم مشارکت طیف وسیعی از بدنه سبزها و اصلاح طلبان مواجه شد. پس از آن و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، کنش بخشی از فعالان سیاسی اصلاح طلب برای سنجش فضای سیاسی حکومت در قبال مشارکت آنها در امر انتخابات، اگرچه با مانع تراشی و تهدید نیروهای امنیتی مواجه شد، اما در جامعه و به خصوص بین نیروهای میانی جریان اصلاحات با واکنش مثبت مواجه شد. این امر در ادامه با دعوت از سید محمد خاتمی برای کاندیداتوری در انتخابات، با اعلام مواضع صریح و کم سابقه وی درباره شرایط کشور مواجه شد تا در ادامه نوعی احیاء گفتمانی و امید در جامعه شکل بگیرد. در گام بعدی، اگرچه خاتمی بنا به دلایلی قابل درک و موجه از کاندیداتوری در انتخابات سر باز زد، اما شال نامزدی انتخابات را این بار بر دوش قابل اتکای هاشمی نهاد که به جز تجارب انقلابی و مدیریتی، ۴ سال موضع همدلانه با منتقدان را پشتوانه اعتباری خود داشت.

هاشمی در موضعی بسیار شجاعانه و اخلاقی، با علم به همه موانع پیش رو این مسئولیت را بر عهده گرفت. پیش از این یکی از اصلی ترین بلندگوهای بخش اصلی جریان حاکم ، یعنی روزنامه کیهان، به قلم حسین شریعتمداری پیش بینی کرده بود که نه خاتمی و نه هاشمی کاندید انتخابات نخواهند شد. وی نوشته بود که خاتمی با وجود قدرت رای آوری چون از رد صلاحیتش مطمئن است به میدان نمی آید و هاشمی چون از تایید صلاحیتش اطمینان دارد و پس از آن قطعا رای نخواهد آورد، کاندید نخواهد شد. اما هاشمی آمد و از همان روز ثبت نام و عطشی که در بین بخش بزرگی از جامعه برای حضور وی پدید آمد، مشخص شد که محاسبه جریان حاکم مبنب بر اینکه هاشمی رای ندارد، اشتباه از کار در آمده است. جریان حاکم باید بین سه بحران پیش رو یکی را انتخاب میکرد. اول، بحران رئیس جمهور شدن هاشمی و پنبه شدن همه رشته های چند سال اخیرشان، دوم تقلب در انتخابات که با توجه به وقایع ۴ سال پیش و اینکه این بار کاندیدای نسبتا رای آوری مانند احمدی نژاد هم نداشتند که با او نمایش رای آوری بالا بدهند، بسیار پرهزینه بود و سوم رد صلاحیت هاشمی. این شد که حسین شریعتمداری به فاصله ای کوتاه از مطلب قبلی خود، دستور تازه را به شورای نگهبان ابلاغ کرد: هاشمی را رد صلاحیت کنید.

طبق برخی اخبار، هاشمی در نظر سنجی ها صاحب ۵۷ درصد آراء بوده و در صورت ادامه روند موجود و افزایش طبیعی سبد رای وی به ۷۵ درصد و فتح یک مرحله ای انتخابات، به ریاست جمهوری می رسید. اما دلیل این اقبال وسیع به هاشمی چه بود؟ آیا بخش بزرگی از منتقدان قدیم هاشمی که حالا طرفدار وی شده بودند، لزوما به شیفتگی شخصی به وی رسیده اند؟ پاسخ به این سوال دو وجه دارد. اول آنکه اغلب رای منفی های قدیمی هاشمی متوجه مقدار زیادی بی انصافی در قبال وی شده بودند و داوری بهتری در قبال او داشتند و دوم آنکه هاشمی هم در این سال ها بدون تغییر - و از قضا تغییرات رو به مردم و مثبت - نبود. اما باز اینها دلیل کافی برای این موج حمایتی نبود. آنچه مردم نشان دادند، فراتر از تمایل به یک فرد، پیامی بسیار مهم تر به سیاسیون داشت.

پیامی شامل دو گزاره ساده اما شایان توجه:

با وجود همه تبلیغات جریان حاکم در دفاع از روند اداره کشور، آنها هنوز بر ضرورت تغییر در این روند و بی اعتمادی به همه نمایندگان حاکمیت تاکید دارند.

رندانه ترجیح می دهند که این تغییرات را از مسیرهای کم هزینه ای مانند انتخابات طی کنند.

لذا همان طور که اشتباه است که کسی فکر کند حمایت وسیع از میرحسین موسوی در ۴ سال پیش برای بازگشت به دهه ۶۰ و یا نخست وزیر امام بودن وی است، حواله کردن حمایت از هاشمی به دلتنگی مردم برای دوره سازندگی که حتما بهتر از امروز بوده، خطاست. ۴ سال پیش، سابقه نخست وزیری موفق موسوی در دهه ۶۰ باعث اعتماد مردم برای سپردن بار تغییر مد نظر خود بر دوش وی بود، و تصور مدیر قوی بودن هاشمی، همان سرمایه اعتماد را به او منتقل کرد. در واقع محور اصلی همه این موج های حمایتی در دو گزاره خلاصه می شود، "۱ - روند موجود بد است. ۲- روند تازه را رو به توسعه و دموکراسی با شیوه های کم هزینه مورد درخواست است." بیش از این هر تفسیر دیگری که از این حمایت ها شود و بخواهد که به سود یا ضرر ایدئولوژی یا جریانی در گذشته و حال مصادره شود، غلط است. مردم فقط در پی تغییر آرام برای زندگی بهترند، همین.

حال با این نگاه، مواجهه اصلاح طلبان با اتفاق رخ داده چگونه باشد؟ آنها پیش از این بر حضور حداکثری در انتخابات تاکید کرده بودند و حالا حق دارند که با رد صلاحیت هاشمی و همه ظلمی که در حقشان شده، از انتخابات کنار بکشند. اما این کناره گیری اگرچه با همدلی و لبخند دوستانه بسیاری از مردم مواجه خواهد شد، اما آنها احتمالا به تلاش خود برای تغییر از همان مسیری که انتخاب کرده بودند، ادامه خواهند داد. آنها مدت هاست که به انتخاب بین بد و بدتر عادت کرده اند، اهل مبارزه بی امان و پرداخت هزینه بالا برای تغییر وضع موجود نیستند، به محذوفان نجیب از صدر انقلاب مانند ملی مذهبی ها و نهضت آزادی و آیت الله منتظری و ... احترام می گذارند، اما اتکایشان را بر کسی می گذارند که بتواند وضع آنها را اندکی هم که شده بهبود ببخشد. اگر این گونه باشد، آیا انتقال موج حمایت از کاندیدای طرفدار تغییر به کاندیدای دیگری که در صحنه انتخابات این گفتمان را نمایندگی کند، امکان ندارد؟

در حال حاضر دو کاندیدا در صحنه مانده اند که به نوعی خود را متعلق به گفتمان تغییر نزدیک می دانند. یکی شان صراحتا می گوید که اصلاح طلب است. نام او محمدرضا عارف است، معاون اول خاتمی در دولت اصلاحات بوده اما خوش بیان و خوش موضع نیست، جذابیت بالایی به لحاظ شخصی در جهت رای آوری ندارد، تاکنون هم تلاشی برای رای سازی از خود نشان نداده و خلاصه آنکه صلابت لازمی که نقطه اتکای طرفداران تغییر باشد را فعلا از خود نشان نداده است. یکی دیگر حسن روحانی است. او هم خیلی جذاب نیست، به اندازه عارف ادعای اصلاح طلبی ندارد، اما مقتدرتر از او موضع می گیرد. آیا یکی از آنها نمی تواند در صورت تحرک بیشتر و اتخاذ مواضع قوی تر، بخشی از موج راه افتاده در پی گفتمان سازی خاتمی و سپس کاندیداتوری هاشمی را به دنبال خود بکشاند؟ بدون تردید هیچ کدام آنها نماینده قابلی برای گفتمان اصلاح طلبی و جنبش سبز نیستند، اما در همان منطق بد و بدتر، آیا جامعه مستعد تحرکی تازه برای نجات خود از چاهی که در آن گیر افتاده نخواهد بود؟

به نظر می رسد که روزهای باقی مانده تا انتخابات، هنوز فرصت برای بررسی گام بعدی اصلاح طلبان و سبزها را در دل خود دارد. زمانی نه چندان دور گفته شد یا خاتمی یا هاشمی، چون بدون آنها موجی شکل نمی گرفت و امکان کم ترین رقابتی نبود. اما حالا فضا عوض شده، فضای انتخاباتی شکل گرفته و رد صلاحیت هاشمی برای برخی انگیزه مقاومت ایجاده کرده است. با خاتمی موتورها روشن شد، با هاشمی گرم شد و حالا شاید بتوان با فرد دیگری این روشنی را زنده نگه داشت. می توان با کناره گیری از انتخابات، ظرفیت خود را برای آینده حفظ کرد، محترم ماند و به انتظار نشست. اما راه دیگر آن است که ریسک کرد، موج شکل گرفته را حول کاندیدایی دیگر - در صورتی که یکی از این دو کاندیدای حداقلی استعداد و تعهد بیشتری از خود نشان دهد - تا حد امکان حفظ کرد و بازی راه افتاده را تا پایان انتخابات پیش برد. هرچند نمی توان انتظار داشت که موج راه افتاده برای هاشمی، تمام و کمال به کاندیدای بعدی منتقل شود و به عبارت دیگر، وزن کشی اصلی اصلاح طلبان با جریان حاکم را باید در همان ۷۵ درصد به ۲۵ درصد پیش بینی خودشان در نظرسنجی ها، به سود اصلاح طلبان و تحول خواهان تمام شده دانست.

اگر حسن روحانی و عارف در روزهای باقی مانده بتوانند شجاعت کنند، با موضع گیری های مردمی عرض اندامی کنند و ضمنا با کناره گیری یکی شان از خود ظرفیت بالایی نشان دهند، چه بسا نیروهای منتقد وضع موجود در دو هفته پایانی انتخابات بتوانند به گزینه ای تازه برای انتخابات برسند و با بر هم زدن محاسبات حاکمیت برای حذف منتقدان، برای تغییر نتیجه با بازیکن های ذخیره تلاش تازه ای را آغاز کنند.

تاریخ سیاسی ما نشان داده که اهل ریسک توانایی تغییرسازی دارند و گرچه در گذشته عمده محترم های سیاسی ما، محذوفین بوده اند اما نسل های تازه تر احترام خود را بیش از محذوفین و مظلومان، خرج کسانی می کنند که برای تغییر تلاش می کنند و برای نجات کشور حاضرند از آبروی خود هم بگذرند.



یادداشت های مندرج در ستون "میهمان" لزوما دیدگاه سایت امروز نمی باشد.
-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • نوروز: اعتصاب كنندگان توانستند پيام شان را به همگان برسانند
  • دیدار نوروزی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با خانواده حسین نورانی نژاد
  •  
    آخرین اخبار
  • در 'گفتمان احمدی‌نژادی' جان مردم چقدر می‌ارزد؟
  • یک فعال کارگری: حق خوار و بار ۸۰ تومانی توهین به کارگران است
  • هنرور شجاعی از روحانیون منتقد برای سومین بار محاکمه شد‎
  • طلا گران شد/ قیمت دلار به ۳۶۲۰ تومان رسید
  • گزارش مسعود نیلی از اشتغال در ایران: هر فرد نان‌آور ۳٫۷ نفر است/سال ۹۱ و ۹۲ رشد اقتصادی منفی داریم
  • اصل، احراز مردم است
  • ۱۰۰میلیارد دلار برداشت اضافی قطر از حوزه مشترک گازی با ایران
  • محمد بهشتی: استفاده ابزاری سیاست از هنر بزرگترین ظلم به این عرصه است/ سال زمستان فرهنگی داشتیم
  • محسنی اژه ای: پرونده ستار بهشتی در حال رسیدگی است و خاک نمی خورد
  • آیت الله جوادی آملی: ستون اصلی سیاست اسلامی مردم هستند
  • ایران به سوریه 7 میلیارد دلار وام می دهد
  • سیدمهدی طباطبایی خطاب به سیدحسن خمینی: حق همان بود که شما به قلم آوردید
  • واکنش و ابراز تاسف مجمع روحانیون مبارز از رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی
  • خرید كفش هم از سبد خانوار حذف شد
  • انتقاد عضو هیئت رئیسه کانون عالی بازنشستگان از بی توجه ای دولت به معیشت کارگران بازنشسته
  • نامه آیت الله گرامی خطاب به هاشمی: در طی حیات سیاسی، مشابه شادمانی ملّت از آمدن شما را ندیده بودم
  • عراق ۲ هواپیمای تهران - دمشق را مجبور به فرود و بازرسی کرد
  • یادداشتی از محمد نوری زاد: تنها راه باقی مانده برای هاشمی رفسنجانی
  • اشتون: تاریخ دقیق دور جدید مذاکرات تهران و ۱+۵ بعد از انتخابات ایران مشخص می شود
  • سخنگوی قوه قضاییه: از بیان جزئیات اتهامات دیپلمات بازداشتی معذوریم
  •