به روز شده: ۰۹:۵۶ تهران - شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

شکوه پنجاه سالگی

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

سلام عزیز نازنینم!


سلامی به بلندای آفتاب بلندترین روز تابستانی به تو که چله نشین شب های بلند زمستان بودی و هر شبت یلدا بود به عشق روزهایی سپید و درخشان در همه این دو سال و نیم روزه داری ات!
سی ماه روزها را روزه داشتن و شب ها را زنده داشتن از تو چه ساخته مهربانم؟ کوهی استوار و رودی زلال و دشتی سراسر سبز و به راستی که مجسمه صلابت و استواری گشته ای. مبارکت باد این همه ارجمندی که هدیه مولایت به توست و مبارکمان باشد این شهد گوارای صداقت و راستی تو که از چشمه زلال معرفتت می جوشد و سیرابمان می سازد.


آن دیروز که با دو شاخه گل رز صورتی به وعده گاه نامیمون و کریه ذاتی، اما زیبا شده به نور سیمای نجیب و وجود شریفت، آمدی من راز خوشبختی خویش را در همین نکبت کده برآمده از مشت کثیف نامردمان بدسگال، به تمامی دریافتم! عشق نامیراست عشق من!


عشق من!
هر روز که می گذرد من بیش از روز پیش شیفته تو می شوم و وصالت برایم رویایی شیرین تر می شود. هر روز که بی مروتی آدم نماهایی که تو را نه چون دیگران به بند، بلکه به حصری ناجوانمردانه کشیده اند، با پافشاری بر گناهی که با توبه شان می توانست صغیره بماند و اینک در کبیره بودنش تردیدی نیست! تو را به گناه بی گناهی از خانه ات ربودند و به جرم حق گویی در انفرادی ات افکندند و به خیال خام خود می خواهند زجرکشت کنند! تو به دخمه ای با تخت های خالی تبعید شده ای درست در وسط شهرمان که پایتخت ایران است. ایرانی که قرار بود ام القرای مسلمین باشد و حکومتش الگوی جهانیان باشد و اینک عبرت جهانیان شده است! دخمه ای که از آن برای خود عبادتگاه ساخته ای. عبادت گاهی که در و دیوارش به خوبی تو شهادت می دهند خوب ترینم!


خوب ترینم!
من هر روز بیش از روز پیش شیفته تو می شوم وقتی که بعد از گذشت یک هفته از ملاقات قبلی به سوی تو می آیم و می بینم ذره ای از اعتقاد راسخت و ایمان محکمت و استواری گام هایت و سرشاری اندیشه ات و صراحت لهجه و برّندگی زبان و شیوایی کلامت کاسته نشده است! و من راز خوشبختی خویش را به وضوح درمی یابم که همانا خود تویی. خود تو عزیز مهربانم!


عزیز مهربانم!
دو روزی است که من بر فراز پنجاه سالگی ایستاده ام. و دوست می داشتم که در این روزها که بسیار انتظارشان را کشیده ام تو در کنارم باشی تا تجربه شیرین این شکوفایی ناگزیر را با تو تقسیم کنم. دوست می داشتم مانند چهل سالگی دست در دست یکدیگر و با حضور بچه ها می رفتیم به گوشه دنجی و گوارایی عمر را مزه مزه می کردیم و تو حلقه تازه ای را که حاصل سلیقه مشترکت با بچه ها بود و ماه دامادجانمان بر انگشت من می نشاندی و می گفتی: مبارک باشد، مبارک باشی! و من معنای برکت را با تمام وجود در دستان پرسخاوت تو می دیدم حتی وقتی که جیبت خزانه ای تنها برای هزینه ضیافت کوچک خانوادگی مان بود. آه که چه چیزها با تو و در تو ندیدم. ناگفتنی هایی که از بیم گزافه و مبالغه خواندنشان باید از گفتن آن ها لب فروبندم. اما روزی عاقبت همه آن ها را برای فرزندانمان بازگو خواهم کرد تا بدانند سرمایه واقعی انسان نه نقدینگی است و نه ملک و منال بی ارزش دنیا. سرمایه گرانقدر ما خود تویی با آن گنج درون که دشمنانت نیز حسرت آن را می خورند و چون آن را دست نایافتنی می بینند روز به روز بر حسادتشان و بغض و کینه شان افزوده می شود. دشمنان کینه توز از خدا بی خبر تو عزیز روزه دار دربندم.


عزیز روزه دار دربندم!
من امسال چهارمین سالروز تولدم را در فراق یارانی عزیزتر از جان سپری کردم و چقدر دوست داشتم که تو در این روز باشکوه، که دیگر تکرار نمی شود و من دیگر شکوه پنجاه سالگی را بار دگر تجربه نخواهم کرد، در کنارم باشی. نه مانند تولد سال اول کودتا که در نقاهت پس از عمل جراحی دیسک کمر درد بر جان، تبسم برلب می نشاندی که مرا خوش آید و دوستان همراهمان را. من هنوز با هر بار تماشای عکس های آن جشنی که به اراده و خواهش تو در خانه خواهرجانت برای تولد چهل و هفت سالگی من برپا شد، ته مزه تلخ درد بیماری تو و شادی حضورت در کنارمان را تؤامان به یاد می نشانم و افسوس روزهای رفته را می خورم که تو بودی و ما نتوانستیم بیش از آن چه کردیم برایت جانفشانی کنیم. حالا تو در دخمه ای که با نام بلندت شریف شده و با وجود عزیزت شهیر گشته است، شب و روز می گذرانی و مرا دوستانی یکرنگ به پاس پایمردی های تو که همسرجان منی از دل و جان می نوازند و هر روزم را میهمان پارک و بوستانی می کنند که دمی جانم را به زمزمه قمریان مست بنوازند و دل بی قرارم را به سودای وزش ملایم نسیم بیارامند! مهربانانه مرا از تو دور می کنند و از این سو به آن سو می کشند تا زیباترین مناظر عالم را به دید من بیاورند برای یک دم فراموشی. غافل از آن که در منظر دیدگان من جز خط و خال سیمای عالم آرای تو نیست!
چه می گویم؟! مگر می شود این همرهان قوی بنیاد تو را بشناسند و مرا بشناسند و عمق دوستی هایشان با ما به درازنای انسانیت و شرف و عزت و همه نیک خصالی های عالم باشد و بخواهند مرا از تو دور کنند یا تو را از من؟! مگر ما دو تن به جز یکدیگر چه داریم و چه می توانیم داشته باشیم؟ چه می گویم مگر می شود میان ما فاصله انداخت و مگر این پلشت سیرتان سست عناصر توانستند در این چهارسال کودتایی آنی و فقط آنی ما را از هم دور کنند عزیز شب زنده دار من؟


عزیز شب زنده دار من!
امسال در زادروز پنجاه سالگی ام هرچه پیشکش شد، نامی و یادی و تصویری و رنگی و بویی از تو داشت. تصویر زیبای تو که من در کنارت نشسته یا ایستاده بودم، در میان قاب عکس و لوح زرین یا سیمین و در میان آینه ها و سفالینه ها و کاشی های رنگ رنگ و طرح های زیبای هنرمندانه دل ربا نشسته بود. من همه این هدایا را روی چشم گذاشتم که ارجمندی شان را پیش چشم دوستان سند بزنم و بوی تو را از یکایک آن ها استشمام کردم در میانه این اردیبهشت باشکوه ای شکوه زندگانی من!


ای شکوه زندگانی من!
پنجاه سالگی مرا با آن شاخه های رز صورتی که از باغچه کوچک مقابل دخمه ات، بند مصطفی، برایم چیدی جاودانه کردی عزیزترین! و این گل ها شاهد عشق جاوید ما شدند برای ابد! یادت هست که در اولین روزهای آشنایی مان تو پیش از هر قرار سرراهت به خانه دوست دوران دانشجویی ات «حسین شیخ الاسلام» می رفتی و از گل های زیبای باغچه شان برای من می چیدی و هدیه می آوردی با یک کتاب شعر؟ حالا من در حیرتم که چگونه آن همه گل های زیبای چیده شده از خانه یک دوست و اهدا شده در شیرین ترین لحظات عمر ما به فراموشی سپرده شدند و این غنچه رز صورتی، که به قول دوستی سلول سلولش پر از خاطره زندان توست، جاودانه شد با انفاس عطرآگین تو و نگاه های عاشقانه من و معجزه عشق؟!


معجزه عشق!
معجزه عشق همین تاب آوردن من است این روزها را که مسموم به انفاس ناپاک نااهلان و نامحرمانند! معجزه عشق همین تاب آوردن من است دردناک ترین لحظات فراق را و تاب آوردن من است چهار سال ستم مستمر به تو را و نزدیک به سه سال ستم مضاعف با حصر در زندانت و تاب آوردن سی ماه روزه داری ات را که تنت را می تراشد تا جانت راحت باشد. کاش آن افسونی که تو را در بند حرامیان روز به روز عزیزتر و محبوب تر می کند زودتر تمام شود به شکرانه روزی که نه بندی باشد و نه بندی ای. من دلم را به روزهایی خوش کرده ام که برای به درازا کشیدن ملاقات های کابینی دلواپس گذران لحظه ها نباشم . من دلم را به لحظه هایی خوش کرده ام که با خسّت تمام شماره نمی شوند. من دلم را به روز وصلمان خوش کرده ام روزی که فرزندانت برای رسیدن به حقشان و برای سرشار شدن از مهر پدری، سپری شدن تند روزها و ماه ها و سال ها را انتظار نکشند. من به تو دل خوش کرده ام سرمایه زندگی ام. ما به تو دل خوش کرده ایم. من با دعاهای شبانه تو با تنی خسته و دلی رنجور شب را به خواب می روم و روزها از همین دور دست بالای سرت می نشینم و زلفان سیاهت را نوازش می کنم و برایت دعای صبر بر مصیبت می خوانم. مصیبتی که بر ایران عزیز ما رفته و می رود و تو از درد آن خواب نداری آرام جانم!
روزگارمان آرام باد دل آرامم.
فخری تو
ازدیبهشت ماه 1392



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • برای خواهرم جمیله کریمی
  • نامه فخرالسادات محتشمی پور به خانم خجسته، همسر آیت الله خامنه ای
  • نامه محتشمی پور به همسر مجتبی خامنه ای
  • میلاد آذرینت مبارک/به مناسب ولادت مصطفی تاجزاده
  • نمای نزدیک!
  • یادداشت فخرالسادات محتشمی پور برای زادروز دخترش: روزهای خوب خواهند رسید
  • آقای دادستان! عدالت
  • فراموشمان نمی شود که زنیم؟
  • محکومیت فخرالسادات محتشمی پور به ۴ سال حبس تعلیقی
  •  
    آخرین اخبار
  • تشدید فشارها بر مصطفی تاجزاده
  • منتفی شدن حذف ارز مرجع دارو
  • صدور بیانیه های متعدد دعوت از هاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات
  • داریوش قنبری: اصلاح‌طلبان از سال 84 درس گرفتند و اجازه نمی‌دهند که آن تجربه تلخ تکرار شود
  • احمد مسجدجامعی: قصه حذف شورا یاری‌ها در دولت دهم همانند بحث جدایی ری از تهران است/نظر شخصی وزارت کشور بود
  • یك كارشناس مسائل كارگری: وعده افزایش حقوق كارگران شعاری برای تصاحب كرسی وزارت بود
  • خسته نباشی میرحسین! رییس جمهور محبوبم/ چون کوه جانانه ایستاده ای
  • حاشیه های چهارمین روز ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری
  • وکیل مدافع امید کوکبی،نخبه محبوس در زندان اوین: رای ده سال حبس برای امید "فاقد وجاهت قانونی" است
  • توزیع شبنامه علیه هاشمی رفسنجانی
  • کاهش نیم میلیون بشکه ای تولید نفت ایران در اوپک
  • دعوت آیات‌ عظام سیستانی و وحیدخراسانی از هاشمی رفسنجانی برای کاندیداتوری
  • گرما به دل هایمان باز خواهد گشت
  • ستاد ملی جوانان اصلاح طلب: خاتمی از معدود راه های حل معضلات کنونی است
  • ستاد آفتاب صبح امید اعلام کرد: فقط خاتمی یا هاشمی؛ از کاندیدای دیگری حمایت نمی کنیم
  • آیت الله حسین انصاری راد خطاب به آیت الله خامنه ای و آیات عظام: شورای نگهبان صریحا نقض قانون می کند
  • آقای آملی لاریجانی شما هم از عدالت ساقط شدید
  • تشدید محدودیت ارتباط میرحسین و زهرا رهنورد با خانواده در آستانه انتخابات ریاست جمهوری
  • مدیرمسئول اعتماد: شورای نگهبان در سال ۸۸بازی را به آتش کشاند+ ویدئو
  • احمد خاتمی: اگر کسی نمی‌تواند زیر نظر ولایت مطلقه امر کار کند، اصلا کاندیدا نشود
  •