به روز شده: ۰۵:۴۳ تهران - شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱

خانواده زندانیان عرب محکوم به اعدام: تمام اعترافات زیر شکنجه بوده است

امروز: ۵ فعال مدنی عرب که حکم اعدام آن‌ها به تایید رسیده است، از روز پنجشنبه هفته گذشته برابر با ۲۸ دیماه توسط نیروهای امنیتی به نقطه نامعلومی منتقل شده‌اند، و تا این لحظه تلاش اعضای خانواده آن‌ها برای اطلاع از سلامتی و سرنوشت آن‌ها بی‌نتیجه مانده است.

به گزارش کمیته گزاشگران حقوق بشر، هاشم شعبانی‌نژاد، شاعر، وبلاگنویس، دبیر ادبیات عرب و دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه چمران اهواز، هادی راشدی، دبیر شیمی و فوق لیسانس شیمی کاربردی، محمد علی عموری‌نژاد، فعال دانشجویی و عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان و وبلاگنویس، به همراه دو برادر دیگر به نامهای جابر و مختار آلبوشوکه در تاریخ ۱۷ تیرماه گذشته توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شدند و پس از آن این حکم مجدداً به تایید رسید.

با توجه به اعدام ۳ زندانی عرب دیگر در ماه‌های اخیر، مرگ تعدادی از متهمین در زندان و نقض گسترده حقوق بشر در منطقه خوزستان، با کمال آلبوشوکه، پسرعموی دو نفر از محکومین به اعدام گفتگو کرده‌ایم که متن مصاحبه در ادامه منتشر می‌شود.

آخرین خبری که از وضعیت زندانیان عرب در اختیارتان قرار گرفته چه بوده است؟

چهارشنبهٔ گذشته خانواده‌ها به ملاقاتشان رفتند. یک هفته خانم‌ها و یک هفته مردهای خانواده، تا بتوانند با زندانیان مذکور در هر چهارشنبه ملاقات داشته باشند مادر و خواهرهای جابر و مختار هم به ملاقاتشان رفتند، غیر از آن‌ها سه نفر محکوم دیگر و آقای عساکره که به بیست سال زندان محکوم شده بود را هم دیدند. روز پنج شنبه هم با آن‌ها تلفنی حرف زدند و بعد از آن هیچ خبری نداریم. امیدوارم که هیچ اتفاقی نیافتاده باشد. کاشکی اتفاقی نیافتاده باشد.

وضعیت جسمی و روحی این زندانی‌ها در ملاقات‌ها و تلفن‌هایی که شد چه طور بود؟

حالت استرس داشتند بخاطر تاکید حکم. در آن شکی نیست. حتی به خانواده‌هایشان گفتند ما بی‌گناهیم. و این کار را نکردیم و این اتهامات واهی هست که به ما زده‌اند. جابر به مادرش گفته بود بیشتر برای آیندهٔ دخترم نگرانم چون می‌ترسم بی‌پدر شود. طبعا هاشم هم چنین حالتی داشت.

هادی راشدی از ناراحتی کبد و رماتیسم قلبی رنج می‌برد. بعد از اینکه مورد شکنجه قرار گرفت بیماریش بیشتر هم شده است. در هر حال برایش خطر مرگ وجود دارد. آخرین باری که دیده شده خیلی بیمار بود و روحیه‌اش خیلی بد بود شکسته شده بود. و گفته بود سلامم را به مادرم برسانید، ولی من بیگناهم، کاری نکردم. مختار هم از‌‌‌ همان روز اول که شکنجه شده تا امروز از بیماری روحی رنج می‌بره. تا مدت‌ها بعد از آزادی از فراموشی رنج می‌برد. مثلا وقتی به او می‌گفتیم فلانی به تو سلام رسانده بود به خاطر نمی‌آورد. روحیه‌شان به هم ریخته بود.

لطفاً در مورد ناراحتی اعضای خانواده زندانیان و سکته قلبی آن‌ها که در صحبت‌های قبلی اشاره شد بیشتر توضیح دهید.

وقتی آقای محمود عموری به همراه آقای شهید شعبانی‌نژاد و یک نفر دیگر در دسامبر ۲۰۰۷ به سمت عراق فرار کردند، در عراق دستگیر شدند. پدر محمد علی سکتهٔ قلبی کرد. بعد از آن زمانی که آقای فارز سیلابی بخاطر شکنجه‌های روحی و جسمی در بازداشتگاه عراق کشته شد، آن‌ها را که به ایران دیپورت کردند و در ایران بعد از مدتی همه را دستگیر کردند. پدر محمد علی و مادر ایشان دوباره سکته قلبی کردند. به طوری که پدر ایشان توانایی حرف زدن را نداشتند. و زمانی که حکم اعدام را صادر کردند، مادرش دوباره سکته کرد. همین حالت را مادر هادی داشت. وقتی که حکم اعدام دادند. مادر او هم سکته کرد.

آیا این پنج زندانی مدنی در خوزستان وکیل دارند و آیا تسخیری است یا کسی وکالتشان را به عهده گرفته؟ صحبت‌ها و نظر وکیل چه هست؟

همه وکیل دارند به جز آقای هادی شعبانی که دادگاه به او وکیل تسخیری داده است. ولی از شش یا هفت ماه بعد از اینکه به زندان منتقل کردند. از اواخر اکتبر ۲۰۱۱ تا اواخر می‌‌، که به دادگاه انقلاب فرستاده شدند، این وکلا فقط دو سه بار با آن‌ها ملاقات داشتند. موکل‌هاشان را زیاد ندیدند. وقتی به دادگاه انقلاب رفته بودند به وکلا گفتند طبق چیز‌هایی که ما داریم حکمشان چند سال زندان هست. و بعد آزادشان می‌کنند. بعد از مدتی که قاضی حکم اعدام را داد همه متعجب بودند. این وکیل‌ها هم بیشتر اطلاعات را از خانواده‌هایشان می‌گرفتند و یا آنچه که اطلاعات در اخیارشان قرار داده بود.

به قاضی گفتند بخاطر شکنجه مجبور به این اعترافات شدیم. این حرف را خودم شنیدم. آقای موسوی چرا حکم اعدام؟ مگر چکار کردند که حکم اعدام بهشون دادند. قاضی به وکلا جواب داد که این امر دست من نیست بفرمایید بیرون. وقتی این پرونده را به تهران فرستادند امید و انتظار داشتیم که این حکم شکسته شود. کاری انجام ندادند همه فعال فرهنگی بودند. وقتی این حکم هم صادر شد و اعدام هم براشون زندند، حساب کنید آقای محمد علی عموری، آقای راشدی و آقای هاشم شعبانی نمی‌دونستند حکم اعدام تایید شده و خبر را از من گرفتند، بهشون زنگ زدم گفتم حکم تایید شده، وکلا هم نمی‌دانستند که حکم اعدام صادر شده. فقط عمویم می‌دانست. آقای محمد علی و بقیه بچه‌ها وکلاشون رفتند که آن‌ها را ببیند ولی وقت به‌شان ندانند. وکیلش وقتی رفت زندان بهش اجازه ندادند که متهم را ملاقات کند. آن‌ها منتظر موعد هستند. وکیل پسر عمو‌هایم هم منتظر موعد هست که برود موکل‌هایش را ببیند. به بقیه اصلا اجازه ندادند.

لطفاً خلاصه‌ای از وضعیت پروندهٔ این پنج نفر، زمان بازداشت، دادگاه‌ها، احکام صادره و... را برای ما شرح بدهید.

این وضع برای دیگر بازداشت شدگان هم همینطور بود. پانزده روز از بازداشتشان می‌گذشت که از طرف وزارت اطلاعات با خانواده آن‌ها تماس گرفته و گفتند که فرزندانشان نزد اطلاعات هستند، ولی دلیل دستگیری را نگفتند، تا اینکه بعد از ۴ ماه به خانواده آنان اجازه دادند به مدت ١۵ دقیقه با فرزندانشان ملاقاتی داشته باشند. هر یک از متهمین در زمان ملاقات با خانواده با زنجیر بسته شده بوده‌اند و دو مامور امنیتی در کنارشان حضور داشتند. بعد از منتقل کردن جابر و مختار آلبوشوکه به زندان کارون به خانواده‌شان اجازه داده شده که هر دو هفته یکبار آن دو را ملاقات کنند. چهار نفر دیگر که بعد از ۴ ماه توانسته بودند برای دقایقی با خانواده خود ملاقات کنند، بعد از آن ٣ ماه دیگر در اطلاعات بودند، تا اینکه به زندان منتقل شدند. بعد از انتقالشان به زندان کارون، به خانواده آنان اجازه داده شد که یک هفته خانم‌ها و یک هفته مردهای خانواده، بتوانند با زندانیان مذکور در هر چهارشنبه ملاقات داشته باشند.

مختار البوشوکه ۲۶ ساله و جابر البوشوکه ٢٨ ساله و هادی راشدی ۳۹ ساله، هاشم شعبانی ٣١ ساله، محمد علی عموری ٣۴ ساله و رحمان عساکره ٣۶ ساله از دوستان نزدیک هم هستند که به اعدام محکوم شده‌اند.

حالا مثلا شخصی مثل هاشم شعبانی که دارای فوق لیسانس علوم سیاسی است و لیسانس ادبیات عرب هم دارد و شاعر بسیار خوبی هم هست! به همین جهت نیاز به بهانه‌ای است که افرادی مثل هاشم را نابود کنند. به همین جهت چنین اتهاماتی را که صحت ندارند، به آنان وارد می‌کنند.

مختار البوشکه ۲۶ ساله فوق دیپلم کامپیو‌تر از دانشگاه امیدیه. و سرباز بوده در سپاه پاسداران درماشهرکه برای مرخصی آمده بود پیش خانواده‌اش و دستگیر شده. جابر البوشکه ۲۸ ساله است یک دختر دو ساله دارد به اسم ثریا و ایشان در جابر در شرکت پدرش که سنگ شکن داشت فعال بود. این‌ها در خانهٔ پدری زندگی می‌کنند.

عموی وسطی من شهید هست. شما حساب کنید این‌ها به خانوادهٔ شهید هم رحم نکردند. آقای محمد علی عموری ۳۴ ساله، فرزند عبدالزهرا اموری ساکن رامشیر دارای مدرک مهندسی شیلات از دانشگاه اصفهان. هاشم شعبانی۳۲ ساله لیسانس ادبیات عرب و فوق لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه چمران اهواز هستند. معلم هم هستند. پدر ایشان ملاخلف شعبانی هستند. حساب کنید پدر ایشان ملا هست. آقای هادی راشدی ۳۹ ساله است فرزند حمزه راشدی مجرد. فوق لیسانس شیمی و معلم هم هست. وقتی که آقای محمد علی از عراق به ایران دیپورت شد در روز شانزده فوریه ۲۰۱۱به همراه برادراشان امیر اموری و هاشم شعبانی و عمویشان هاشم شعبانی دستگیر شدند. در روز ۲۸ فوریه آقای هادی راشدی به همراه برادر ایشان حبیب الله راشدی رئیس شورای شهر سابق در رامشیر و آقای رحمان عساکره دستگیر شدند. در ۱۳ مارچ ۲۰۱۱ مختار البوشوکه جابر البوشوکه و باقر البوشوکه بازداشت شدند.

محمدعلی عموری به همراه شهید شعبانی (عموی هاشم شعبانی) و زنده یاد فارز سیلاوی در سال ۸۶ برای در امان ماندن از نیروی اطلاعات حکومت اسلامی مجبور به فرار به عراق شدند و علی رغم اینکه آنان در عراق درخواست پناهندگی کرده و حتی سازمان‌های جهانی حقوق بشر از جمله امنستی اینترنشنال و سازمان حقوق بشر هیومن رایت واتچ، از دولت عراق خواستند تا آنان را به ایران دیپورت نکنند، ولی دولت عراق آنان را به ایران دیپورت کرد و محمد علی عموری به همراه هاشم شعبانی در بیست و هفتم بهمن ماهِ ۱۳۸۹ توسط واجا (وزارت اطلاعات) دستگیر شدند. هادی راشدی و رحمان عساکره یازده روز پس از بازداشت محمد علی و هاشم، دستگیر شده و همچنین جابر و مختار البوشوکه در روز ۲۲ اسفند‌‌‌ همان سال در منزل پدریشان دستگیر شدند.

البته زمانیکه محمدعلی عموری، زنده یاد هاشم شعبانی و فارس سیلاوی در عراق دستگیر شده بودند، زیر شکنجه وحشیانه دولت عراق قرار گرفتند که فارس سیلاوی ٣٧ ساله به خاطر شکنجه‌های شدید جانش را از دست می‌دهد و بقیه نیز به ایران تحویل داده می‌شوند.

طبق شنیده‌هایی که از خانواده‌ام نقل می‌کنم. بیش از هفتاد مامور بودند که صورت‌هاشان نقاب داشت لباس‌های سیاه داشتند. یا نیروهای امنیتی بودند. تا اواخر مارچ خانواده‌هاشان هیچ خبری ازشان نداشتند. نمی‌دونستند که کجا هستند. چه کسی این‌ها را برده کجا رفتند می‌دونستند که اطلاعات هستند ولی کجا. چه قسمتی از اطلاعات هست. کجا برن نمی‌دونستند. تا اینکه در اواخر مارچ با خانواده‌شان یک تماسی داشتند در حد پنج دقیقه که ما دست نیروهای اطلاعات هستیم. همین و قطع کردند. تا اینکه سه ما بعد. قبلش این را بگم در آوریل اسماعیل ابیات و علی بدری در می‌ دستگیر شدند چندین نفر را دستگیر کردند. بعد از سه ماه اجازه دادند که خانواده‌هاشان را ببینند. خانوادهٔ بعضی را به زندان فرستادند مثل آقای جابر البوشوکه که به قید وثیقه آزاد بشه یا اینکه آقای شهیدشعبانی و بدری؛ اسماعیل بیات را به زندان فرستادند.

در جون اجازه دادند خانواده‌هاشان حدود یک ربع تا بیست دقیقه ببینند. این‌ها چیزهایی هست که خانواده‌ها بهم گفتند. به خاطر شکنجهٔ شدیدجابر دندون و فکش شکسته بود و ده کیلو وزن کم کرده بود.

همین حالت را آقای هاشم شعبانی داشت. به اطلاعات برگردانده شدند. در ماه جون. در جولای پسر عموهام را به زندان منتقل کردند. اون چهار نفر برای هفت ماه در اطلاعات بودند. البته توی این فاصله چندین بار این هارا به اطلاعات برگردوند. تا اینکه در دسامبر ۲۰۱۱ از آقای هادی راشدی و شعبانی و طا‌ها حیدریان، پرس تی وی مصاحبه گرفت که این‌ها اعتراف کردند معلوم بود که زیر شکنجه حرف زدند. آن‌ها اعتراف کردند که ما با خارج ارتباط داریم و تیر اندازی کردیم. که بعد آقای طا‌ها حیدریان در جون ۲۰۱۲ به همراه دو تا برادر و دوستشون اعدام شدند. پرونده‌شان جدا بوده. تا اینکه رسید به می‌، ‌آن‌ها را در شعبهٔ دو محاکمه کردند آقای قاضی هم سید محمد باقر موسوی بود در شعبه دو دادگاه انقلاب اهواز. و در جون ۲۰۱۲ ان‌ها پنج نفر رابه اعدام محکوم کردند. و آقای رحمان عساکره را به بیست سال زندان. بعد از آن خانواده هاشون یک طوماری را جمع کردند ۱۲۰۰ نفر امضا کردند که این‌ها بی‌گناهند. در‌‌‌ همان محله. حتی یک طومار دیگه، ۴۰۰ امضا کردند. همکار کارمندان دولتی که به خانه هاشون تیر اندازی شده بود گفتند این‌ها بیگناهند. گفتند ما خانواده‌هایشان را می‌شناسیم این‌ها بی‌گناهند این‌ها به ما تیر اندازی نکردند این‌ها بی‌گناهند. ولی اطلاعات قبول نمی‌کرد.

پرونده در روز شانزده آبان ۱۳۹۱ به دیوان رسید بعد از یک روز به شعبهٔ سی دو ارسال کردند که اینطوری نوشته، گفتند خارج از نوبت رسیدگی گردد. بعد قضات آقای فرج الله لطفی قائم مقامی بودند. و روز نهم حکم اعدام را برای آن‌ها تایید کردند. و بیست سال برای رحمان عساکره. این‌ها فعال فرهنگی بودند. یک موسسه‌ای بود به اسم الحوار. الحوار یعنی دیالوگ گفتگو. این موسسه در زمان خاتمی بود. زمانی که خاتمی بر سر قدرت بود این‌ها مجوز گرفتند برنامه‌های شعر در عید فطر عید قربان و نمایش سخنرانی به زبان عربی بود هویت عربی را حفظ کنند. و به دنبال این بودند که زبان عربی را حفظ کنند. وزارت اطلاعات به آن‌ها گفته چرا شما دارید این کار را می‌کنید. این‌ها هم گفتند ما مجوز داریم از دولت. البته می‌دانید که وزارت اطلاعات زیر نظر خاتمی نبود. سال ۲۰۰۵ کاملا مجوزشان را باطل کرد و اطلاعات به آن‌ها گفت دیگر حق ندارید کار کنید در نتیجه کارهای فرهنگی که انجام می‌دادند زیر زمینی شده بود.

در مورد کشته شدن عمویتان، توضیح دهید، چه زمانی و چرا این اتفاق افتاد؟

در ۲۰۰۶ وقتی نیروهای امنیتی به منزل ما حمله می‌کنند که من و پسر عمویم را دستگیر کنند، عمویم بی‌گناهانه کشته شد. به عموم تیراندازی کردند و حدود بیست تا تیر خورد و همانجا کشته شدند. عکسش را هم داریم. در حالی که زخمی بود تیر خلاص را بهش زدند. ما فرار کردیم و به سمت اروپا امدیم. تمام اعضای خانوادهٔ ما را دستگیر کردند. مادرم به مدت یک شب، بابام حدود پانزده روز دستگیر شدند. حتی پدربزرگم را دستگیر کردند. هشتاد و سه ساله و پدر شهید، پازده روز. عمویم یعنی پدر جابر و مختار پانزده روز. برادر بزرگ مختار و جابر پانزده روز. برادر بزرگ من پانزده روز. و چند نفر از دوستان نزدیک دستگیر شدند. زن عموم دستگیر شدو حتی برای یک هفته در اطلاعات بود. برادر عموم می‌شه پسر عمهٔ بابام و پسر دایی بابام که کشته شدند دوتابرادرش هم برادر بزرگش هم برادر کوچیکش سید باقر که همراه پسر عموهام دستگیر شده بودند اون‌ها هم دستگیر می‌شن برای پانزده روز. من توی همین دوران تونستم از کشور خارج بشم. این دستگیری‌ها تمام نشد. در ۲۰۰۷ دوباره پدربزرگم را دستگیر کردند. ۲۰۰۹ عموم و برادرم جمال را به مدت ۳ ماه دستگیر کردند بازداشتگاه رامهرمز. ۲۰۱۰ پدرم را سه روز دستگیر کردند تا اینکه ۲۶ ژانویه ۲۰۱۲ پسر داییم آقای ناصر در افشانی البوشوکه ۱۹ ساله، توسط اطلاعات دستگیر و روز ۳۰ ژانویه پس از چهار روز جنازه‌اش را تحویل می‌دن. در زیر شکنجه کشته می‌شود. این‌ها تمام نشد تا اینکه در جون ۲۰۱۲ یعنی هفت ماه پیش دوباره به سه تا از آشنا‌هایمان که پدرشون پسر عموی پدرم بودند دوباره حمله می‌کنند یکیشون درجا کشته می‌شه و دو تاشون بخاطر تیراندازی ماموران امنیتی کشته می‌شوند.

در رابطه با پنج نفری که حکم اعدامشان صادر شده، گزارش‌های مختلفی دربارهٔ شکنجه شدنشان منتشر کردند. شما لطفاً به عنوان یک منبع اصلی شرحی از شکنجه‌هایی که برای گرفتن این اعتراف، محاربه و عملیات مسلحانه روی آن‌ها اعمال شده را بصورت خلاصه بفرمایید.

قبل از شکنجه، آن‌ها را بازجویی می‌کردند فشارهای روانی بهشون می‌آوردند. با مشت و اهانت ولی یک جایی برای شکنجه فیزیکی از تسمهٔ پیکان استفاده می‌کردند. از لوله سبز وکابل‌های برق استفاده می‌کردند و از شوک الکتریکی. آقای هاشم شعبانی که پاهاش را داخل آب جوش گذاشتند. آقای هادی راشدی بخاطر ضربات مکرر با لوله، لگن خاصره‌اش شکسته شد.

آقای هادی راشدی بیمار هست. آقای راشدی وزنش حدود ۵۲ -۳ کیلو هست و لگن خاطره‌اش شکسته و طاقت آن همه شکنجه را نداشته و لازم هست بگویم که جابر بازیکن سابق بوکس منتخب خوزستان بود. حساب کنید سه تا معلم یکی سربازِ خودشان در سپاه پاسداران. یکی بوکسور تیم منتخب خوزستان، به این‌ها رحم نکردند. اتهامات واهی بهشون زدند. یعنی این‌ها مجبور شدند بخاطر این شکنجه‌هایی که شدند اعتراف به کارهایی کنند که انجام ندادند. یعنی از فرط شکنجه گفتند هر چی بگید ما امضا می‌کنیم. این‌ها هم مجبور شدند به خاظر شکنجه شدید هر چه اطلاعات به آن‌ها گفت را قبول بکنند. و جلوی هم البته قاضی گفتند که ما بخاطر شکنجهٔ شدید به این‌ها اعتراف کردیم و مجبور شدیم این حرف‌ها را بزنیم و گرنه هیچ واقعیتی ندارد. من نمی‌دانم چرا آقای قاضی از خودش سوال نکرد که این آقای محمد علی که در عراق زندانی بود چطور توانسته این اتهامات را انجام دهد.

بقیه هم به شدت شکنجه شده‌اند. فک و دندان‌های جابر پسر عمویم شکسته و ده کیلو وزنش را از دست داده است. مختار برادر او به شدت شکنجه شده و از مشکل بینایی عدم تمرکز رنج می‌بردو حافظه خود را از دست داده. اصلا نمی‌داند چه زمانی دستگیر شده و دلیلش چه بوده است. در زیر شکنجه بهشون توهین‌های رکیک می‌کردند. آن‌ها بخاطر شکنجهٔ شدید به چیزهایی که نکرده بودند اعتراف کردند. و امضا کنند. این‌ها بخاطر شکنجهٔ شدید به همهٔ کارهایی که نکردند اعتراف کنند.

برخورد نیروهای اطلاعات و مقامات قضایی با خانواده زندانیان عرب چطور بوده آیا به قول خودشان احترام می‌گذارند و از کرامت اسلامی استفاده می‌کنند؟

هم بی‌ادبانه با آن‌ها رفتار می‌کنند هم افکار فاشیستی دارند. یعنی حساب کنید در زیر شکنجه بلانسبت شما به آن‌ها می‌گفتند عرب موش عرب سگ. بی‌ناموس. همهٔ این حرف‌ها را زیر شکنجه به آن‌ها می‌گفتند. حتی خانواده هم که می‌رفتند به ادارهٔ اطلاعات که اون‌ها را ببینند بهشون اهانت کردند. قاضی، وکیلشان را تهدید می‌کند. گفته اگر ساکت نباشید می‌فرستم دنبالتان. غیر از رفتارهای بی‌ادبانه و ظالمانه فاشیستی هم رفتار می‌شده. و در قرن بیست و یک و کمی جای تعجب دارد. افسوس و تاسف دارد.

شما به عنوان یکی از اعضای خانوادهٔ این پنج نفر یکی از نزدیکان این پنج نفر از مقامات قضایی جمهوری اسلامی چه درخواستی دارید.

درخواست ما این هست که این‌ها بی‌گناهند. یک آدم بی‌گناه، یک فعال فرهنگی بخاطر فعالیتش نباید اعدام شود. پروندهٔ این‌ها را به قضات باتجربه بدون ارتباط با اطلاعات بدند. یک قاضی که زیر سلطهٔ وزارت اطلاعات نباشند بدهند. اگر پرونده را به قاضی با تجربه بدهند. و در تهران نه در اهواز، قضات با تجربه که نه افکار فاشیستی داشته باشند نه ظالمه، نه زیر تاثیر وزارت اطلاعات باشند، من قسم می‌خورم که این‌ها آزاد می‌شن. و حکم اعدام را انجام نخواهند داد.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • درخواست شيرين عبادی و ٢٩ نهاد حقوق بشری برای توقف حکم اعدام پنج عرب اهوازی
  • سلحشور: سینماگران خائن به نظام را باید اعدام کرد
  • اجرای حکم 10 اعدامی دیگر
  • پنج سال انتظار دسته جمعی 1117 نفر در رجایی شهر برای اعدام/ گزارشی از مهدی محمودیان
  • اعدام های دوسال اخیر بیشتر از 20 سال گذشته
  • خانواده محکومین به اعدام مقابل بیت رهبری مجددا تجمع کردند
  • یک آسیب شناس اجتماعی: چرخاندن اوباش در محلات، ارزش شده است
  • تلاش برای تسریع در اجرای حکم اعدام سعید ملک پور، فعال سایبری
  • صدور شش حکم اعدام برای شهروندان کرد در 9 ماه اخیر
  •  
    آخرین اخبار
  • محمدصدیق کبودوند در پی عدم تمدید مرخصی به زندان اوین بازگشت
  • مخالفت یک عضو کمیسیون امنیت ملی با لایحه محدودیت صدور گذرنامه برای زنان
  • مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه ۱+۵ باز هم عقب افتاد
  • تشکیل جلسه مشترک شورای هماهنگی اصلاحات با اعضای مجمع مدرسین ومحققین حوزه علمیه قم
  • خباز در مناظره با زاکانی: انتخابات اسلامی می خواهیم نه صدامی/ در همه تخلفات این دولت شریک هستید، به مردم بگویید اشتباه کردیم
  • زندگی کارگران کارخانه طلای تکاب با طعم سیانور‎
  • یک مقام مسئول: قاچاق سوخت از کشور افزایش یافته است
  • بلوکه شدن ۲۵ میلیارد دلار سپرده ارزی ایران در بانک‌های چینی
  • جان کری در سنا: فرصت برای ایران رو به اتمام است/واشنگتن در قبال برنامه‌ی اتمی ایران خط مشی سختگیرانه‌ای در پیش خواهد گرفت
  • هشدار کیسینجر: برنامه هسته ای ایران در آینده ای نزدیک "بحران ساز" خواهد شد
  • نماینده مجلس : وزیر دادگستری درمورد نقش پنج نماینده در اختلاس سه هزار میلیاردی اطلاع رسانی کند
  • قطع دسترسی دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های ایران به پایگاه های علمی بین‌المللی
  • محمدرضا مدحی به اصطلاح "نفوذی جمهوری اسلامی" به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد
  • همچنان دیه قربانیان دانش آموز حادثه پیرانشهر پرداخت نشده است
  • عاقبت احمدی نژاد از زبان برخی صاحب نظران
  • حسن روحانی: اگر كاندیدا شوم،مستقل می‌آیم
  • پزشکیان: خاتمی بیاید برنده میشود/بعید میدانم عارف رای داشته باشد
  • محجوب: سرمایه ملی را پول تو جیبی کرده اند و به همه حمله میکنند
  • حسن روحانی: این خیلی بد است که مردم بگویندچه برویم رای بدهیم و چه رای ندهیم معلوم است چه کسی انتخاب می شود
  • قطع دست یک سارق در ملا عام در شیراز
  •