به روز شده: ۱۸:۲۷ تهران - پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱

روایت محمد نوری‌زاد از یک روز بازپرسی در دادسرا

امروز: محمد نوریزاد، نویسنده، بلاگر و سینماگر منتقد حکومت، روایتی از آخرین بازپرسی خود را توصیف می کند.

این مستند ساز حامی جنبش سبز در وبگاه خود می نویسد: برگه ای آمد در خانه. که بعنوان "متهم" بیا به شعبه ی نهم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه. کجا؟ میدان پانزده خرداد. به هیچ یک از اهل خانه خبر ندادم. تا مبادا برآشوبند. سه روز بعدش (سه شنبه سی ام آبان) رفتم. با ساکی پر از لباس و گرمکن و مایحتاج دیگر. و "دلی آرام و قلبی مطمئن". می دانستم که این مسیر، لاجرم به زندان می انجامد. کدام زندان؟ این دیگر به ادامه ی نمایش مربوط بود. که من از آن خبر نداشتم. می دانستم که نمایش گونه پرسشی می کنند و پاسخی می گیرند و داستان وثیقه را به تنگای وقت می کشانند. وثیقه داری؟ نخیر. پس فعلاً برو زندان. زندان که رفتی، بازی شروع می شود.

برگه را دادم دست منشی شعبه ی نهم و خود در راهرو منتظر ماندم. تا صدایم کنند. نیمساعتی گذشت. و در این نیمساعت، به ساختمان اطراف نگاه کردم که در دل خود تاریخی نهفته دارد. و به این اندیشیدم که: در ایران، هر سلسله ای برای بقای خود دستگاهی پدید آورده و به رسم خود "عدالت" را معنا فرموده و بساط کسب خود آراسته. و باز به این اندیشیدم که: اگر همگان، عدالت را از کلاه شعبده ی خود برآورده اند، ما اما در این سی و سه سال آن را به کف کفش خود ساییده ایم. عدالتی که ما به اسم مسلمانی ترسیم کرده ایم، نمونه اش مگر در دوره های تلخ تاریخ به چشم آید. آنجاها که اراده ی یک نفر، بر همه ی عرض و طول مناسبات کشوری و مردمی چیرگی داشته. دوره هایی که به اسم عدالت، پوست از تن هرچه واژه ی انصاف و عدل و درایت و قانون و استقلال برمی کندند و به اسم خدا بر بد و خوب مردم تقسیم می بستند.

صدایم زدند. عجبا به شعبه ی چهار بازپرسی. که بعداً دانستم خودشان تغییر داده اند. به چه علت؟ ندانستم. داخل شدم. سلامی گفتم و نشستم و ساک خود را بر صندلی مجاور نهادم. این شعبه، درست همان است که یک سال پیش، به آنجا مراجعه کردم و از ضرغامی و مدیر سایت باشگاه خبرنگاران جوان شکایت کردم. که این سایت، فیلمهای ساخته شده توسط سازمان اطلاعات سپاه علیه من و خانواده ام را منتشر کرده بود. شش ماه بعد مرا به همینجا فراخواندند و گفتند: مدرکت کو؟ گفتم: داده ام. شش ماه پیش. قاضی عجول، پرونده را نشان من داد. که خودت نگاه کن. دانستم مدارک را برداشته اند. به چه علت؟ شاید به این خاطر که داستان شکایت به درازا بیانجامد. و شامل مرور زمان شود. و شاکی را بفرساید. همان شش ماه پیش برگشتم و مدارک لازم را بردم و تحویلشان دادم. و اکنون شش ماه دیگر گذشته و خبری برنیامده.

حالا اما من متهم بودم. و آماده ی رفتن به زندان. قاضی، پرسش نخست را نوشت و داد به دست من. و گفت: شاکی خصوصی داری آقای نوری زاد. نگاه کردم. یکی از آقازاده ها از من شکایت کرده بود. احتمالاً نمایشی را آغاز کرده بودند و قسمتی از نمایش را به عهده ی این آقازاده واگذارده بودند. فهم این مسئله چندان دشوار نبود. من در نامه ها و نوشته های اخیر خود، پرده های بسیاری را پس زده بودم. شاخص ترین آنها آقا مجتبای خامنه ای است. که نوشته بودم: هشتصد میلیون تومان از شهرام جزایری پول گرفته. اگر شکایتی بود، باید به این مهم می پرداختند. حتی احتمال دادم قاضی صلواتی از من شکایت کرده. که چرا او را جنازه نامیده ام؟ و این که: من کجا جنازه ام؟ نگاه کن. حرف می زنم. نفس می کشم. امضا می کنم.

و نیز مترصد شکایت سرداران فربه ی سپاه بودم. که کجا ما فربه و دزد و حریصیم؟ سند داری بیاور. و من، به ساحل بی نوای دریای خزر نگریستم که سرداران فربه، در مفتضح ترین طرح ممکن، قرار است آب خزر را که نه، بل تریلیاردها پول مردم را به سمت کویر مرکزی و سیری ناپذیر حسابهای بانکی خود کانال بزنند.

بازی اما از شکایت یکی از آقازاده ها شروع شده بود. عجبا که درست پس از دو ماهی که از انتشار نامه ی بیست و ششم می گذشت. و من در این نامه به او اشاره کرده بودم. عدالت به این می گویند. شکایت یک ساله ی مرا وانهاده بودند و سرضرب به سراغ شکایت آقازاده رفته بودند. من اگر بنا به خواست قاضی به وادی اما و اگر دخول می کردم، همانجا گرفتار می شدم. گرفتاری ای که پایانش از ابتدا مشخص بود.

در پاسخ به پرسش نخست قاضی نوشتم: "ضمن احترام به قانون و آرزوهای بخاک افتاده ی انقلاب، من محمد نوری زاد اعلام می دارم: نه شما را، و نه هفت مسئول برترِ شما را به رسمیت نمی شناسم و به هیچ پرسشی نیز پاسخ نمی گویم". برگه را امضا کردم و دادم دست قاضی. قاضی بلافاصله پرسش دوم را نوشت. که آخرین دفاعت چیست؟ نوشتم: دفاعی ندارم. و تمام. قاضی برگه ی دیگری را امضا کرد و داد دست من. و گفت: این را امضا کنید. پرسیدم: این دیگر چیست؟ گفت: برگه ی التزام است. یعنی چه؟ یعنی شما ملتزم به این که هروقت صدایت زدیم بیایی بروی زندان!

و ادامه داد: راستی شما یک پرونده اینجا دارید که در آن "شاکی" هستید. گفتم: دیگر برایم مهم نیست. گفت: یعنی چه؟ گفتم: یعنی این که برایم مهم نیست. خودش منظور مرا فهمید. که این مهم نیست، از هر کنایه برای دستگاه او سوزنده تر است. مگر می شود آن شکایت مهم نباشد؟ پس ترشی اش بیاندازید. چهار دقیقه بعد از ورودم، از اتاق قاضی بیرون زدم. قاضی شعبه ی چهار شاید در طول عمر قضاوتش یک چنین رسیدگی جمع و جوری را تجربه نکرده بود. دوتا پرسش در چهار دقیقه. او خودش را برای پرپرزدنهای من مهیا کرده بود و من کل سیستم قضایی را به هیچ گرفته بودم. در راه برگشت، حس و حال کسی را داشتم که یکی زده به برجکش و حالش را گرفته. من در ذهن خود، فضای نابی از زندان رفتن خود پرداخته و کلی با زندانیان سیاسی گفت و شنود و زندگی و "حال" کرده بودم. این که در زندان این را می گویم و این را می شنوم. قاضی اما با برگه ی التزام، عیش مرا منقض کرده بود. خدا نبخشایدت قاضی.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • هجوم لباس شخصی ها به پدر و مادر محمد نوریزاد+تصاویر
  • محمد نوریزاد: مراجع پا درمیانی کنند تا آقای خامنه ای کشور را از فاجعه برهاند
  • حضرت آیة الله خامنه ای بیست وسه سال است که با هیچیک از رسانه های داخلی وخارجی مصاحبه نکرده اید
  • محمد نوریزاد: آقای آملی لاریجانی! شما نفر ششم دستگاه قضایی هستید
  • جایی نخواهم رفت؛ می‌نویسم و فیلم می‌سازم
  • شرح ربایش محمد نوریزاد از زبان خودش/وحشیانه کیف مرا و تلفن همراه مرا ازدستم کشیدند
  • محمد نوریزاد: قلمی که واقعیت های جامعه را نبیند، هیزمی است که به کار سوختن می آید
  • نوری زاد را دریابید، جان او در خطر است
  •  
    آخرین اخبار
  • ابوالفضل عابدینی در پی اعتصاب غذای خود به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگشت
  • ولایتی تایید کرد: سلاح های حماس، ایرانی است
  • اطلاعیه دادستانی درباره فوت ستار بهشتی
  • دو مقام جمهوری اسلامی خبر دادند: ایران آماده کاهش غنی‌سازی تا زیر ۵ درصد است
  • فاطمه هاشمی از گفته های مهدی هاشمی در ملاقات با پدر می گوید
  • مفتوح بودن پرونده موسوی و کروبی در کمیته ناپدیدشدگان قهری سازمان ملل
  • به دستور دادستان تهران، تمامی زندانیان سیاسی زن از ملاقات حضوری محروم شدند
  • ن‍ژاد حسینیان: كمبود نقدینگی عامل كندی پروژه های عمرانی صنعت نفت و گاز است
  • نماینده وزرقان دچار حادثه رانندگی شد و همسر و فرزندانش کشته شدند
  • توافق کشورهای ۱+۵ برای انجام سریع‌تر مذاکرات با ایران
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • اعتصاب غذای خشک ابوالفضل عابدینی در قرنطینه زندان اوین
  • موافقت با مرخصی احمد زیدآبادی
  • اعلام جزییات جدید از دستگیری های اخیر وزارت اطلاعات
  • راهیان نور باز هم حادثه ساز شد/ واژگونی اتوبوس دانش آموزان در گچساران
  • سخنگوی کمیسیون امنیت ملی: آماده تعلیق غنی سازی ۲۰درصدی هستیم
  • نماینده مجلس: نگهداری ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا توجیه قانونی نداشت
  • هاشم خواستار، فعال فرهنگی و از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات ممنوع الخروج شد
  • هاشمی رفسنجانی: مردم همواره امتحان خود را خوب پس داده اند، اما زمامداران و مسئولان سربلند بوده اند؟
  • واکنش تهران به اظهارات وزیر خارجه فرانسه مبنی بر تهدید خواندن جمهوری اسلامی
  •