به روز شده: ۰۱:۳۸ تهران - پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱

میلاد آذرینت مبارک/به مناسب ولادت مصطفی تاجزاده

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

امروز: سلام عزیزترین

میلادت مبارک

آذردوست داشتنی است چون با آمدنش تو می آیی. 55 سال است که تو با پاییز می آیی. پرشور، پرنشاط، آذرین!

و چهار سال است که تو درزادروزت در کنارم نیستی و نام و یاد تو همراه با پاییز، همراه با آذرگان، مخملین و نرم می نشیند در جانم!

چهار آذر با نام تو رنگ گرفته و با یاد تو شکل گرفته برایم. و من شاخه شاخه گل های عالم را به پای تو می ریزم در خیال سبز روشن خویش. راستی آن شاخه گل سرخ را که در ساکت نهاده بودم صحیح و سالم دریافت کردی؟ همان شاخه گلی که روز آخر، شاهد ذره ذره شادمانی های سه نفره مان شد در تمام مسیر بازگشت از سفر کوتاه خوشبختی مان در آستانه میلادتو؟! برایت یادگار بماند کنار بقیه یادگاری های روزگار وصلمان.

آمدنت به غایت شیرین بود یار بی مثالم و رفتنت تلخ تلخ. آمدنت گل لبخند را بر لب هایمان نشاند و رفتنت ... انگار دیوانه شده بود این دختر! همیشه خویشتن داری اش را ستایش کرده بودم. همه خوش سابقگی ها را خراب کرد دخترک با آن بی تابی های دم رفتنت. من مانده بودم در آن لحظۀ پرهیجان بیم بیرون آمدن قلب او را از سینه داشته باشم یا هراس اندوه سرشاری که تو با خود پس از این صحنه دردناک با خود به انفرادی ات حمل می کنی تا ملاقاتی دیگر که معلوم نیست چند صباح و شامگاه تا آن زمان فاصله باشد؟! نمی دانستم نگران قلب بیمار پدر و مادرت باشم که عاجزانه می خواستند که دیگر به گاه رفتن نزدشان نروی یا قلب بیمار مادرم که ملتمسانه موقع وداع به تو می گفت: تمامش کن مصطفی دیگر طاقت نداریم! تو چه چیز را باید تمام کنی؟ مادر از تو چه می خواهد؟ تمنای او چیست؟ آه آه تمنای او بازگشت و رهایی است اما نمی داند که تو در مأمنی که در دل زندان برای خود ساخته ای درس رهایی می خوانی و درس عبودیت و بندگی خالصی که رهاننده است از هر نوع وابستگی به غیر!ما از تو چه می خواهیم مصطفی جان؟ همه دوستان و عزیزان و یاورانی که پیام مهرشان را به هر شکل ممکن به ما رساندند از تو چه می خواهند؟ می دانم که گاه این مرخصی ها برایت سخت آزار دهنده است برای این که فاصله ها را بیشتر می فهمی. انگار ما هر روز بیشتر از تو دور می شویم. ولی این تویی که با لحظه لحظه های عاشقانه و عابدانه ات از ما فاصله می گیری! ما نگران این هستیم که دیگر نتوانیم پیام خود را صریح و روشن و شفاف و قابل فهم به تو برسانیم و تو نگران این هستی که مبادا دریافت های مردم که در هر فرصتی به زبانش می آورند باوری را برایت به وجود آورد که دام شیطان باشد برای غرورو به تبع آن دوری از خدایت. های های گریه ات در میانه راهِ رفتن به اوین مرا به حیرت انداخت عزیزم. حیرت از این که نکند برای رفتن مردد شده ای پس از آن بی تابی های دردانه ات که از آغوشت جدا نمی شد و دلش می خواست با تمام قوا مانع این جدایی بشود و بی تابی های مادرت. اما تو در آن اوج به این حقیر خواسته ها پای بندی نداری و آن لحظه، تک تک واژه هایی که این بیرون از هرکسی که توانسته بود صدایش را به تو برساند، شنیده بودی به خاطر می آوردی و ناله می زدی که فخری! چه می کنند این مردم با ما؟ من چه کنم با این همه شرمندگی با این همه دِینی که به گردنم می ماند. تو می گفتی در زندان شب و روز دعایم این است که خدایا مگذار باور کنم که کسی هستم، چیزی هستم تو که می دانی من هیچم در برابر عظمت و کبریای تو! تو می گریستی و من می گریستم و آسمان دلش بارانی بود. و بچه ها دلشان می خواست لحظات آخر قبل از ورود به زندان را تلفنی برایت شیرین کنند. شیرین کاری های تصنعی!

میلادت مبارک مرد افتخار آفرین همه زندگی مشترکم

تو امروز 55 ساله شدی و من چند ماه دیگر 50 ساله می شوم و این دهۀ پنجاهمین چه قصه ها که برای ما نخواهد داشت. چه خوب که آمدی تا همه قصه های فردا را با هم تکرار کنیم. فردایی که رویش علامت سوال بزرگی چنبره زده اما تو به من می آموزی که می توان همه پرسش های مقدّر را با آینده نگری و ژرف اندیشی پاسخ گفت. مصطفای من! این شش روز برای رساندن من به خودت سخت اندک بود. من همه قوایم را جمع کردم که بدوم و به تو برسم و همه ذخیره های فهم و ادارکم را جمع کردم تا تو را بفهمم اما حالا که رفته ای می توانم اعتراف کنم که نشد! من از رسیدن به آن چه تو در نزدیک سه سال و نیم تجربه زندان و قرنطینه و انفرادی با عبادت ها و ریاضت ها و صبر و صلاة و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و ادعیه بازمانده از دیگر بزرگان خواندن ها، به آن رسیدی با مشق شش روزه عاجزماندم. مرا ببخش. مثل همیشه مثل همه روزهایی که به هر دلیل میانمان فاصله ای می افتاد. مگر خودت برای بچه نگفتی که در زندگی باید گذشت داشت. باید انتظاراتمان را از یکدیگر کم کنیم. باید منعطف باشیم و سازگار باشیم و به جای دعوا و به جای کمک به دوباره شعله ور شدن خاکستر کدورت، از حق خودمان بگذریم تا زندگی برایمان شیرین شود، خواستنی شود، گوارا شود؟! حالا بیا و بزرگوارانه و کریمانه از این ناهم سازی های من بگذرد. من پای پوش تو را ندارم تا این زمین سخت پایم را نیازارد و تن پوش تو را ندارم که در سرمای گزنده دوران تاب بیاورم و قلب مطمئن تو را ندارم که راه را برایم هموار نماید و یقین تو را ندارم که مشوّق و محرّکم باشد و دل دریایی تو را ندارم که به دریا بزنم و ضمیر پاک و روشن تو را ندارم که به درک تو نائل شوم و خیلی چیزهای دیگری را که تو داری من ندارم. یارهمراهم به گفته خودت اگر توقعت را از من کم نکنی، در ادامه مسیر دچار مشکل خواهی شد. از من گفتن بود. بیا و مرا با همین بضاعت مضجاة بپذیر. شاید قسمت این بوده که با تحمل همه عجز و ناتوانی من سعه صدرت بیشتر شود و بزرگ تر شوی و گام هایت برفرازتر باشد و جایگاهت رفیع تر و ...

میلادت مبارک روزه دار تارک نشین اوین خوشبخت

من در این روز گرم آذرین در تمنای شادی تو به هرچه که باشد دعا می کنم. و برای وصالت به هرچه که تمنا داری دعا می کنم. من خدایمان را شاهد می گیرم در این روز فرخنده میلادت که باز هم همه سعی و توانم را برای همراهی تو به کار بگیرم. آنی فراموشت نکنم، آنی در چنبرۀ روزمرگی ها گرفتار نیایم. آنی از وظیفه و رسالت انسانی و ایمانی خویش غافل نشوم. مصطفی جان من در این روز فرخنده میلاد تو بار دیگر با توعهد می بندم که در هر شرایطی با تو همراه باشم. و اگر خدا خواست و توانی بود، گزند راه پرخطر را برایت کم کنم. خارها را با دستان خود از سر راهت دور کنم. و از خداوند بخواهم که تو را و ما را از شرّ وسواسان خنّاس برهاند. نازنین دربند روزه دارم من به تو قول می دهم مشق عشق را که کلید رسیدن به حقیقت است، لحظه ای کنار نگذارم. قول می دهم آنقدر شاگردی کنم تا لبخند رضایت استاد مرا راضی کند!

با بهترین آرزوها برای تو

فخری

اول آذرماه 91



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • نمای نزدیک!
  • مصطفی تاجزاده به مرخصی سه روزه آمد
  • بيانيه جبهه مشارکت ایران: ازپایداری تاجزاده بر اصول و مواضع اصلاح‌طلبی قدردانی می کنیم
  • تاجزاده: رهبری به خاطر فجایع و اشتباهاتش عذرخواهی کند
  • هاشم آقاجری: نظام باید مخالفان را به رسمیت بشناسد/با تجربه هدی صابر، نگران تاجزاده هستیم
  • هنوز سروها سبز ایستاده اند
  • دو سال روزه داری اعتراضی مصطفی تاجزاده
  • نامه فاطمه تاجزاده به مناسبت دومین سالگرد روزه داری مصطفی تاجزاده
  • نامه تاجزاده خطاب به آیت الله خامنه ای
  •  
    آخرین اخبار
  • سید محمد خاتمی: باید حق و حرمت و جایگاه و معیشت مردم پاس داشته شود
  • خون به نا حق ریخته
  • یادی از سیزده رجب 1376 در سومین سالگرد ارتحال آیت الله منتظری
  • ادامه اعتصاب غذای نسرین ستوده و افزایش نگرانی ها
  • پایان حصر رهبران جنبش سبز، محوری ترین مطالبه اصلاح طلبان
  • تهدید و ممنوع الملاقاتی یکی از دختران میرحسین و رهنورد
  • مدیرعامل شرکت بهره‌برداری مترو: یارانه پرداخت شده از حقوق یك ماه کارکنان مترو کمتر است
  • مهمان پرست در واکنش به بیانیه مشترک وزیران خارجه اتحادیه عرب و اروپا: تعلق جزایر سه گانه به ایران امری بدیهی است
  • سردار جعفری: فناوری ساخت موشک را به غزه منتقل کردیم
  • بیانیه جبهه مشارکت در محکومیت کشتار مردم بی گناه غزه از سوی رژیم اشغالگر فلسطین
  • اسدالله امرایی: هیچ نوشته‌ای در كشوی میز نمی‌ماند/ بحران در نشر و کتاب به دلیل گرانی ها
  • حضور متکی و قالیباف در انتخابات قطعی شده است
  • تعرفه واردات خودرو به نصف کاهش یافت
  • علی مطهری: از حکم حکومتی اطاعت میکنیم و نیازی به پس گرفتن امضا نیست
  • آیت الله خامنه ای طرح سوال از احمدی نژاد را متوقف کرد!!!
  • افزایش قیمت دلار، بازگشت به مرز سه هزار تومان
  • هاشمی رفسنجانی برای ملاقات با مهدی و فائزه به اوین رفت
  • کاهش قیمت سکه و دلار/یک میلیون تومان و 2700 تومان
  • به تعویق افتادن بررسی اصلاح قانون انتخابات
  • ایران دبیرکل جدید D8 شد
  •