به روز شده: ۱۲:۳۵ تهران - چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

امروز: كيهان
«پشت دروازه تل آويو» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد:
جنگ غزه، آخرين آزمون درباره فرجام استراتژي «از نيل تا فرات» است. حد غربي اين توسعه طلبي سه دهه پيش با زمامداري انور سادات و حسني مبارك در مصر تامين شد و تا همين يكي دو سال پيش معتبر بود. تسخير حد شرقي اما تا 9 سال پيش(سال 2003) طول كشيد. عراق كه اشغال شد ظاهرا 90-80 درصد مسير پروژه نيل تا فرات طي شده بود. اين دوره، روزگار بسط تئوري از نيل تا فرات بود و به اعتبار اشغال افغانستان و مدعاي آمريكايي- صهيونيستي خاورميانه جديد مي‌شد گفت كه استراتژي اسرائيل به شعار «از نيل تا سند» (پاكستان و افغانستان) وسعت يافته است. جنگ دوم غزه، ششمين جنگ طي 12 سال گذشته است اما روي ريل سابق نمي‌چرخد.

جنگ دوم غزه (پس از جنگ‌هاي افغانستان و عراق و لبنان و غزه اول و سوريه) نشانگر قبض چندباره شعار نيل تا فرات است. در كمتر از يك دهه ورق چنان برگشته كه اسرائيل اين بار مجبور است در پايتخت هميشه امن خود بجنگد. شيشه امنيت و مصونيت تل آويو اين بار فرو ريخت. اين مفهوم قبض و انقباض در راهبرد توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي است. اگر جنگ 6 روزه سال 1967 در واقع يك نيم روز بيشتر طول نكشيد و به واسطه نفوذ اطلاعاتي و لو رفتن برنامه جمال عبدالناصر، جنگنده‌هاي اسرائيل توانستند به سرعت 300 هواپيماي نظامي مصر را يكجا روي زمين نابود كنند، اين بار اسرائيل نمي‌دانست جبهه مقاومت اسلامي در محور غزه داراي موشك‌هاي فجري است كه خواهند توانست از گنبد آهنين عبور كنند و نيز داراي پدافند اسقاط جنگنده‌ها و حمله به ناوهاي جنگي ارتش صهيونيستي است. كودك كشي كمترين اعتباري براي زمامداران تل آويو نمي‌آورد. اما اين كه در منطقه بسته و تحت محاصره غزه، موشك‌هاي فجر و سيستم ضد هوايي و موشك‌هاي ساحل به دريا سبز شده باشند، بي ترديد كمر اسرائيل را مي‌شكند.

مقاومت اسلامي فلسطين حتي به‌اندازه مقاومت اسلامي لبنان بسط يد ندارد. حزب الله دست كم بر نيمي از لبنان حكومت مي‌كند و به سوريه از يك سو و درياي مديترانه از طرف ديگر دسترسي دارد و صاحب استحكامات و امكانات غيرقابل مقايسه با منطقه غزه است. بنابراين وقتي سيلي مقاومت غزه در گوش تل آويونشينان زنگ زد، بايد به توان چند حساب كرد. اكنون نه سال 1948 و 1967 و 1973 و 2001 و 2003 كه سال 2012 ميلادي است و اسرائيل... ؟ حال و روز اسرائيل را بايد از روزنامه هاآرتص پرسيد كه معتقد است «بايد قبل از آن كه زمان بگذرد، از ستون ابرها پايين بياييم تا بلاي 2 جنگ قبلي سر ارتش نيايد» و «نمي توان تبعات شليك موشك به تل آويو و اورشليم (بيت المقدس) را ناديده گرفت زيرا از سال 1948 هيچ كشوري (جز يك مورد) حتي جمال عبدالناصر نتوانسته بودند به تل آويو حمله كنند و تل آويو دست نخورده باقي مانده بود». و نيز از رابرت فيسك در اينديپندنت شنيد كه مي‌گويد «اقدامات اسرائيل در غزه به رويدادي نزديك مي‌شود كه اتفاقا تل آويو بيشتر از همه از آن واهمه دارد و آن نابودي اسرائيل است».

مسئله اين نيست كه شهيد احمد الجعبري فرمانده گردان‌هاي نظامي حماس ترور شده است. موضوع مهمتر اين است كه «الجعبري» ها در تاريخ مقاومت 64 ساله فلسطين بي نظير بوده‌اند و حالا تكرارپذير شده‌اند. آنها به سرعت تكثير مي‌شوند. از ايران به لبنان، از لبنان به فلسطين و... اين مفهوم جنبش بدون مرز و صدور انقلاب اسلامي در مختصات «بيداري اسلامي» و «مقاومت اسلامي» است. مسئله اين است كه خواستند ارتش به انفعال كشيده سوريه پس از جنگ‌هاي 1967 و 1973 را منهدم كنند، از دل آن جيش الشعبي به عنوان «بسيج» و «حزب الله» سوريه سر بر آورد، همانگونه كه در فلسطين نهال حركت مقاومت اسلامي و جهاد اسلامي تنومندتر شد.

اين روند در عراق و سوريه و لبنان و فلسطين- و هر جاي ديگري كه با مشت و سندان جباران روبرو شود- ريشه مي‌دواند و شاخ و برگ مي‌گستراند. واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي، الهام بخش و بسيج كننده است. با اين وصف حق بدهيد به روزنامه صهيونيستي جروزالم پست كه به نقل از دفتر روابط عمومي وزارت دفاع اسرائيل بنويسد «غزه، پايگاه پيشروي كرده ايران است» يا شيمون پرز در ملاقات روز دوشنبه با توني بلر بگويد «تلاش پرزيدنت مرسي قابل تقدير است اما نهايت شگفتي است كه حماس از رئيس جمهور مصر پيروي نمي‌كند. ايران تسليحات آنها را تامين مي‌كند و آنها را آموزش مي‌دهد و تامين مي‌كند».

همين چند ماه پيش بود كه مطبوعاتي نطير آبزرور انگليس و نوول ابزرواتور فرانسه از قول برخي تحليلگران صهيونيست نوشتند نتانياهو به نيابت از ايران در حال نابودي اسرائيل است. اين همان مفهومي است كه با ابيات ديگري در مقاله الكس فيشمن تحليلگر يديعوت آحارونوت آمد مبني بر اين كه «با اين جنگ‌ها قدرت بازدارندگي اسرائيل مدام و به تدريج در حال نابودي است». در واقع اسرائيل مدتهاست كه به تصور حمله و تعدي، خود را مي‌فرسايد و مي‌خورد. به تصريح روزنامه آلماني نويس دويچلند «اسرائيل سال 1982 مي‌خواست 48 ساعته كار لبنان را يكسره كند اما 18 سال طول كشيد تا بتواند از اين كشور خارج شود و از دل همين جنگ حزب الله متولد شد.

30 سال است كه اسرائيل همچنان با پيامدهاي آن جنگ دست و پنجه نرم مي‌كند». اين مصداق تمام و كمال مفهوم «باتلاق» است كه هر تحرك تازه، زمان خفگي و مرگ را نزديك تر مي‌كند. آيا ضربه‌اي كه زمامداران تل آويو با حماقت اخير خود به سناريوي انحرافي مثلث «غربي- عبري- عربي» در سوريه زدند، اتفاق كمي است؟ اسرائيل طي 20 ماه گذشته تلاش بسياري كرد تا در قبال سناريوي جعلي سوريه سكوت اختيار كند و بگذارد جبهه ارتجاع جديد، معجزه «بيداري اسلامي» را به مسير انحرافي بكشاند.

اما پس از 20 ماه، جنايتي كه صهيونيست‌ها در غزه ترتيب دادند، تمام رشته‌هاي 20 ماهه جبهه ارتجاع و استكبار و «اسلام بدلي» را پنبه كرد. سوريه قلب جغرافيايي و نقطه اتصال اضلاع جبهه «مقاومت اسلامي» است و بر مبناي اين مقاومت، آن بيداري اسلامي منتشر شده است. بنا بر اين بود كه با سقوط سوريه، اسكلت اصلي مقاومت و بيداري اسلامي فرو پاشد. اما خبط بزرگ اسرائيل، لگد اساسي را به پروژه فريب و انحراف زد. حالا نگاه‌ها دوباره به خط مقدم دو جبهه (اسلام و استكبار) در بيت المقدس اشغالي معطوف شده است.

نسبت موج دو سال اخير «بيداري اسلامي» با «مقاومت اسلامي» نسبت ميوه با درخت، و شاخ و برگ با تنه و ريشه است. اما مثلث استكبار پس از غافلگيري در برابر شوك‌هاي بزرگ حركت ملت‌هاي مسلمان كوشيدند اين سيل خروشان را با انواع روش‌ها به انحراف بكشانند. نقطه اوج تعبيه مسير انحرافي، ايجاد بلوا و آشوب در سوريه و گسيل تروريست‌ها با نقاب انقلاب به اين كشور بود. روند تحولات بحرين و يمن و مصر و تونس و ليبي و اردن- و در صدر همه اينها مسئله فلسطين و اشغالگري رژيم صهيونيستي- بايد فراموش مي‌شد و ملغمه متناقضي شامل عربستان و قطر و تركيه و بعدها مصر، شاهرگ جبهه مقاومت اسلامي را در سوريه مي‌زد. اسرائيل اما در اين ميان با ديوانگي خود، خواب ترين ذهن‌ها را متوجه محل نزاع اصلي كرده است.

استدلال سيدحسن نصرالله از بتون محكمتر است آنجا كه مي‌پرسد همه آن كشورهاي اسلامي كه كشتي كشتي سلاح به شورشيان و تروريست‌ها در سوريه رساندند، اينك چرا در جنايت رژيم صهيونيستي عليه ملت فلسطين حتي يك فشنگ به مظلومان نرساندند؟ گريبان خيلي‌ها گير است، از سلاطين بدنام قطر و عربستان- ملك عبدالله و دربارش يك كلمه هم سخن نگفته‌اند، انگار كه دسته جمعي مرده‌اند- تا دموكرات‌هاي مسلمان و اتوكشيده شمال و جنوب سوريه و فلسطين. آقاي محمد مرسي البته تازه كار است و در اين ميدان‌هاي سخت، عيار خود را خواهد سنجيد. اما آقاي اردوغان همان سياستمداري است كه پرز را رئيس رژيم كودك كش خواند.

آيا سوريه در خط مقدم مبارزه با اين رژيم كودك كش نبود كه با دشنه برادران در تركيه مواجه شد؟ ما مايليم به آقاي اردوغان خوش بين باشيم و حساب او را كه در روز عاشورا به محضر امام حسين(ع) عرض ادب كرد، از سلاطين مرتجع منطقه جدا كنيم. اما امت اسلام حق دارد بپرسد آقاي اردوغان با خودت چه كردي كه توماس فريدمن سرمقاله نويس نيويورك تايمز به روزنامه مليت گفت «ما ديگر حتي به‌اندازه يك بند انگشت توان مداخله نظامي در بحران‌هايي مانند سوريه نداريم. البته مي‌توانيم پول و سلاح بدهيم اما مداخله مستقيم نه. از اين جهت كشورهايي مانند تركيه بايد به تنهايي اما با حمايت ما عمل كنند. آمريكا وارد دوره‌اي شده كه بايد كمي هم به مشكلات داخلي خود بپردازد.

خراسان
«عاشورا، از رفع بيعت تا اثبات تکليف» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بني اسدي است كه در آن مي‌خوانيد:
«اين جماعت با من کار دارند، پس من بيعت خويش را از شما برداشتم تا هرکس مي‌خواهد برود، برخيزد و برود چون هرکس بماند فردا کشته خواهد شد.» اين سخني بود که مولا حسين (ع) به صراحت فرمودند تا «رفع بيعت» کرده باشند و حتي براي اين که کسي ناخواسته به دليل شرم حضور مجبور به ماندن نشود، چراغ را هم خاموش کردند، تا رفتني‌ها در پناه شب بروند و رفتند هم آناني که تاب ماندن نداشتند، آناني که پي نان و نام آمده بودند، رفتند، بهانه شان هم - شايد- اين بود که حسين (ع) خود از ما بيعت برداشت. واقعيت هم همين بود اما آيا حقيقت هم همين بود؟ اين را کساني درست پاسخ دادند که در عاشورا با امام بودند چه خوب دريافته بودند که حسين عليه السلام به عنواني که با او بيعت کرده بودند بيعت را برداشت، اما آيا تکليف ما نسبت به امام جامعه هم برداشته مي‌شد؟

مگر امامت، اين حقانيت نوراني، نيازمند بيعت است که با رفع آن، مسئله حل شود؟ نه تکليف آن‌ها نسبت به امام باقي بود، تکليف مسلمان بودن مانده بود، و حتي تکليف شرعي و انساني دفاع از مظلوم و مقابله تمام قد با ظالم هم بر شانه هاشان بود و من در عجبم چگونه با سنگيني اين بار پاي گريز داشتند، آناني که سر خويش گرفتند و راه خويش رفتند، راه خويش که نه، راه شيطان که آنان را از امامشان جدا مي‌کرد، آن روز، رفع تکليف شد، هرچند بيعت برداشته شد و شايد اين هم از رازهاي ماندگار «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» باشد تا کسي «بيعت نکردن» را بهانه‌اي براي رويگرداني از حق نداند که دفاع از حق، و فريادگري براي احقاق حق در همه اعصار و قرون و در همه زمين وظيفه انسان است.

اگر آن روز بر «بيعت» تاکيد مي‌شد، امروز، نبود بيعت براي برخي هامان بهانه‌اي مي‌شد تا از تکليف انساني شانه خالي کنيم و آن رفع بيعت براي اثبات تکليف بود که در همه زمان‌ها بر شانه همه انسان‌ها قرار دارد و «بايد» براي انجام آن حتي به قيمت جان بکوشند، چنانکه روز عاشورا، جناب «حر» -که نه با امام بيعت کرده و يا حتي نامه‌اي نوشته بود- براساس احساس تکليف ديني به ياري حق برخاست و انگشت شمار مرداني ديگر نيز، بي آن که پيشتر بيعت کرده باشند به مدد حجت خدا به کمک احقاق حق آمدند، پس مي‌توان از مکتب عاشورا، در کنار هزاران درس انسان ساز، اين را نيز آموخت و مورد توجه قرار داد که رفع بيعت شب عاشورا براي اثبات تکليف روز عاشورا و روزهاي ديگري که مي‌آيند بود تا کسي «بيعت نکردن» را براي شانه خالي کردن از زير بار تکليف بهانه نکند.

اين درس امروز نيز پيش روي ماست و تکليف امروز ما نيز هم و «ذمه» ما نيز بدان مشغول است و فقط با انجام آن مي‌توانيم «ذمه» بري کنيم، اين درس عاشوراست که هميشه و در همه جا بايد از حق دفاع کرد، بايد فرياد مظلومانه آناني که کمک خواهي سرمي دهند را به ياري اجابت کرد. حالا در هر کجاي دنيا که باشد، فلسطين يا لبنان، افغانستان و يا هرکجاي ديگر. مسئوليت انساني مسلمان و مسئوليت مسلماني انسان و حتي مسئوليت انساني انسان اقتضا مي‌کند همواره در برابر ظلم بايستد همواره از حق دفاع کند و همواره در همه شئون زندگي فردي و اجتماعي خود از بدي پرهيز و از زشتي تبري جويد و خوب رفتار کند و تولاي خوبان را داشته باشد.

اين درس عاشوراست براي همه روزها و براي امروز هم و براي فرداها نيز پس بگوييم هرکس هستيم و هرجايي هستيم و هرکاري که برعهده ماست، حسيني رفتار کنيم و با معرفت شناسي دريابيم اگر امام بود چگونه رفتار مي‌کرد، ما هم همان گونه رفتار کنيم و يادمان بماند حتي اگر بيعتي هم در کار نباشد، تکليف هست، وظيفه هست، حق هم همين است پس تامل کنيم و به عمل برخيزيم.

جمهوري اسلامي
«تقويت فرهنگ عزاداري سنتي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
عزاداري براي امام حسين عليه السلام و شهداي كربلا، در عين حال كه داراي سابقه‌اي تاريخي است، همواره مورد هجوم دو گروه افراطي و تفريطي بوده و اكنون نيز هست. راه درست اينست كه با رعايت معيارهاي شرعي و حفظ تعادل، اصل عزاداري ادامه يابد و حتي براي گسترش آن تلاش شود. از شعارهاي شبه روشنفكرانه‌اي كه همچون بادهاي موسمي در بعضي مقاطع وزيدن مي‌گيرند و عزاداري براي امام حسين و شهداي كربلا را زير سؤال مي‌برند و البته در كنار آن براي سرپوش گذاشتن بر تفكر نادرست خود حرف‌هاي ديگري را مطرح مي‌كنند كه نه جديد است و نه كارائي عزاداري را دارد، نبايد لرزيد.

يكي از اين شعارها، كه ظاهري فريبنده دارد ولي باطن آن بي‌منطق و حتي انحرافي است، اينست كه مي‌گويند: امام حسين عزادار نمي‌خواهد بلكه پيرو مي‌خواهد.
انحراف اين شعار در اينست كه با يك مغالطه پنهان، ميان عزاداري براي امام حسين عليه السلام و پيروي از آن حضرت، درصدد ايجاد تضاد است. آنها كه اين شعار را اختراع كرده‌اند مي‌خواهند بگويند كساني كه براي امام حسين عزاداري مي‌كنند راه آن حضرت و هدف و مقصود شهداي كربلا از مبارزه عليه يزيد و يزيديان را نمي‌شناسند و به جاي آنكه درصدد پياده كردن و تحقق اهداف آنان باشند وقت و نيروي خود را در عزاداري‌ها صرف مي‌كنند.

اشتباه اين افراد، حتي اگر به اين سخن با نگاه خوشبينانه بنگريم، اينست كه به عزاداري به عنوان يك هدف نگاه مي‌كنند، درحالي كه عزاداري فقط يك وسيله است. پيروان امام حسين عليه السلام با عزاداري براي آن حضرت، در عمل دو كار بزرگ كرده‌اند و همچنان به همين دو كار ادامه مي‌دهند. اول آنكه ياد مظلوميت و قيام شجاعانه امام حسين و شهداي كربلا در برابر ظلم و حاكميت ظالم را در طول تاريخ زنده نگهداشته‌اند و دوم اينكه با آموختن درس فداكاري در راه دين و آرمان‌هاي اعتقادي به نسل‌هاي بعدي موجب پديد آمدن جريان‌هاي انقلابي و مبارزه در برابر حكومت‌هاي ظالم شدند و در مقاطع و مكان‌هاي مختلف حركت‌هاي آزاديخواهي پديد آوردند و منشأ اصلاح بسياري از جوامع و نجات مردم از مفاسد و انحرافات شدند. اين، همان اصل مهمي است كه خود امام حسين عليه السلام در يكي از خطبه‌هاي مربوط به فلسفه قيام عاشورا آن را مورد اشاره قرار داده و فرموده‌اند: انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي.

واقعيت اينست كه اگر عزاداري‌هائي كه در طول قرون گذشته توسط شيعيان براي امام حسين عليه السلام و شهداي كربلا صورت گرفته با همين گستردگي و ابعاد حزن انگيز انجام نمي‌شد، واقعه كربلا اكنون اين چنين در خاطره‌ها زنده نبود. واقعيت مهم‌تر و ملموس‌تر اينست كه واقعه كربلا، برخلاف ساير وقايع تاريخي كه با ثبت شدن در كتب تاريخ به نسل‌ها منتقل شده‌اند، بيش از آنكه مرهون كتاب‌هاي تاريخي باشد مرهون عزاداري هاست. اين عزاداري‌ها بودند كه واقعه كربلا و قيام عاشورا و راه امام حسين را حفظ كرده، پررنگ و روشن و سرزنده به نسل‌هاي ديگر تا امروز منتقل كردند.

اين، خاصيت عزاداري است كه واقعه مربوط به خود را زنده و پويا نگه ميدارد و از فراموش شدن آن جلوگيري مي‌كند. عزاداري به ويژه گريه كردن، زيباترين جلوه ابراز عاطفه و عشق و قوي‌ترين وسيله براي همبستگي و برقراري پيوند اعتقادي است. اينكه امام صادق عليه السلام براي اقامه عزاي شهداي كربلا بودجه در نظر مي‌گيرند و ساير ائمه نيز براي ادامه عزاداري اهتمام ويژه داشتند، نشان ميدهد آن بزرگواران به همين واقعيت توجه كرده بودند و مي‌خواستند از طريق عزاداري و گريه كه بهترين وسيله براي جاودانه ساختن پيوندهاي اعتقادي ميان مردم و پيشوايان ديني مظلوم و به ظلم كشته شده است، راه حفاظت از اساس دين و تحكيم مباني ديني و اهداف پيشوايان در راه دين به شهادت رسيده ادامه يابد و به نسل‌هاي بعدي منتقل شود.

با توجه به همين واقعيت است كه روشن مي‌شود برخلاف شعارهاي انحرافي در بعضي مقاطع كه توسط افرادي با نيات مجهول مطرح مي‌شود و توسط افراد ديگري كه از آن نيات بي‌خبرند تكرار مي‌گردد، امام حسين عليه السلام در عين حال كه پيرو مي‌خواهد عزادار هم مي‌خواهد. اصولاً علت اينكه پيروان واقعي امام حسين امروز اينهمه فراوانند و هر روز نيز بر تعداد آنها افزوده مي‌شود همين است كه راه امام حسين از طريق عزاداري براي آن حضرت زنده مانده و اين دقيق‌ترين تفكري بود كه براي زنده نگهداشتن مكتب امام حسين عليه السلام مطرح شد و مورد عمل قرار گرفت.

آنچه در اين ميان مهم است اينست كه از فرصت بسيار ارزشمندي كه عزاداري‌ها براي پيروان امام حسين پديد مي‌آورد، استفاده صحيح به عمل آيد. اين، يك فرصت استثنائي است كه گذشتگان خوش نيت و خوش فكر و مبتكر ما براي ما پديد آوردند و بدون آنكه از بودجه‌هاي دولتي و بيت المال خرج كنند به صورت رايگان در اختيار نسل‌هاي بعد از خود قرار دادند. اكنون اين ما هستيم كه بايد از اين فرصت استثنائي براي آموزش نسل‌هاي بعدي استفاده كنيم. واقعه كربلا مالامال است از آموزش اخلاق، آموزش جوانمردي، آموزش غيرت، و آموزش ظلم ستيزي و آزاد زندگي كردن. اينها نيازهاي حتمي آينده جهان هستند، نيازهائي كه با عزاداري پرمحتوا و دور از افراط و تفريط براي شهداي كربلا مي‌توانند برآورده شوند.

اعتقاد پيروان كليه اديان به رسيدن زماني كه يك منجي براي پايان بخشيدن به فساد و ظلم و ستم در جهان ظهور خواهد كرد و اعتقاد اسلامي به وجود مقدس امام زمان عليه السلام به عنوان مصداق اين منجي كه انتقام شهداي كربلا را نيز خواهند گرفت، تأكيدي بر همين واقعيت است. اين، يك انتقام شخصي يا قومي و قبيله‌اي نيست، بلكه اقدامي ضروري براي ريشه كن كردن ظلم و آزاد ساختن انسان است. اعتقاد به تفكر دقيق "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" بر همين واقعيت مبتني است، زيرا همواره ظلم وجود دارد و تمام سرزمين‌ها شاهد ظلم و ستم هستند و براي مقابله با ظلم بايد همواره كساني با ظالمان مقابله كنند و حماسه عاشورا و كربلا را تكرار نمايند. كاري كه امام زمان عليه السلام انجام مي‌دهند اقدام براي زايل كردن فرهنگ ظلم در جهان است و آنچه زمينه اين اقدام را فراهم مي‌كند و مردم را تشنه انتقام از ظالمان مي‌نمايد، زنده نگهداشتن ياد و نام عاشورا و شهداي كربلاست.

عزاداري‌هاي حسيني اگر دور از خرافات و انحرافات با همان روش سنتي كه سيره نسل‌هاي گذشته بود ادامه يابد، قطعاً به آنچه وظيفه نسل‌ها براي فراهم كردن زمينه ريشه كن ساختن ظلم است عمل خواهد شد. وظيفه امروز ما تقويت فرهنگ عزاداري سنتي و متعادل و پالايش آن از انحرافات و خرافات است.

رسالت
«منظومه سازي براي آزادي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالن به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:
مواجهه ايرانيان با مقوله آزادي‌هاي فردي، اجتماعي و سياسي به همان صورتي که بعد از رنسانس در غرب و بخصوص پس از انقلاب کبير فرانسه در 1789 مطرح شد همواره اسير "زنده بادها" و"مرده بادها" بوده است. از زمان مشروطيت که عده‌اي در برابر حريت و آزادي از ترس فرق ملاحده و زنادقه و نشر کلمات کفريه موضع سلبي گرفتند تا دوره‌اي که به اسم آزادي با اجبار و سرنيزه حجاب از سر زن ايراني برداشتند و حتي امروز پس از پيروزي انقلاب اسلامي که يکي از شعارهاي اساسي ملت ايران "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" بوده و هست همواره شعار زدگي در بحث درباره مقوله آزادي بر عقلانيت و منطق مستولي بوده است.

در واقع مقوله آزادي در جامعه ما يك مبحث مظلوم است. بحث درباره آزادي در کشور ما همواره امر بين الامرين بوده است و اين مقوله در حد فاصل دو بيراهه جمود و تقليد انسجام نظري يافته است. آزادي‌هاي فردي و اجتماعي را برخي به معناي ملکوک کردن حقايق اصيل، هتك امور مقدس و مورد احترام جامعه و زير پا گذاشتن هنجارها ترجمه کرده‌اند و عده‌اي از سر جمود، تحجر و جزم انديشي هر انديشه‌اي را تکفير مي‌کنند و بدان مهر الحاد مي‌زنند.

عده‌اي همواره به اسم آزادي و آزادفکري براي تغلب رويکردهاي التقاطي و تماميت خواهانه خود بر بدنه جامعه تلاش کرده‌اند. لذا برخي اوقات به اسم آزادي مقدسات ديني و ملي را ملکوک کردند و در بعضي اوقات با پافشاري و اصرار بي مورد بر برخي شعارها و تحليل‌هاي بي اساس سدي در مقابل آزادي به وجود آورده‌اند.

عده‌اي روشنفکرمآب در اين کشور از زمان مشروطه به اين سو به دليل اغراض سياسي و فرهنگي همواره مانع آزادي و تعاطي واقعي انديشه‌ها بوده و هستند. اين جريان بيمار و مقلد منافع خود را در يک فضاي احساسي و شعارزده دنبال مي‌نمايد. امروز بايد اين سئوال جدي را از برخي روشنفکرمآبان تماميت خواه پرسيد که ثمره بيش از 100 سال دنباله روي و تقليد از غربي‌ها در ايران چه بوده است؟ از طرفي بايد از جريان جمود و تحجر نيز سئوال کرد که چه نتيجه مشخصي از مخالفت‌هاي شعاري خود گرفته‌اند؟ آيا آنچه امروز در زير پوست جامعه در جريان است با آنچه بايد باشد يکي است؟

امروز وقت آن رسيده که نخبگان و انديشمندان ما فارغ از فضاي شعارزده و احساسي از يک منظر کاملا عقلاني و منطقي با مقوله آزادي روبه‌رو شوند.

چهارمين نشست انديشه‌هاي راهبردي با موضوع آزادي در حضور مقام معظم رهبري تلنگري به فضاي نخبگي کشور بود تا مقدمات يک مجموعه فکري مدون در خصوص آزادي را که قادر باشد به کليه سئوالات جزئي و کلي در حوزه آزادي پاسخ دهد، فراهم گردد. رهبر معظم انقلاب در اين نشست با بيان اينکه ما در بحث آزادي در كشورمان هنوز هيچ منظومه فكري به‌وجود نياورده ايم فرمودند: ما فقر منبع نداريم ومي توانيم به تمام سئوالات درباره آزادي پاسخ دهيم.

منظومه سازي براي آزادي بدين معنا که نشانه‌ها و احکام مفهومي در خصوص آزادي در سطوح مختلف خرد و کلان مثل قطعات يک پازل جمع آوري کنيم و با قرار دادن آنها در کنار هم تصوير روشني از مقوله آزادي‌هاي فردي، سياسي و اجتماعي ارائه دهيم. يعني آزادي بخشي از دستگاه نظام‌مند انديشه سياسي اسلام است که در کنار ساير مفاهيم نظير عدالت، استقلال، حکمراني، اخلاق و... نظام معناداري تدارک مي‌بيند.

در دل اين منظومه مشخص خواهد شد که رهايي از استبداد و استعمار و کسب آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي به معناي رهايي از خدا و فرار از عبوديت شبيه آنچه بر مبناي فلسفه اومانيستي در غرب رخ داد، نيست. يگانه پرستي علاوه بر جهان‌بيني نوعي دکترين اجتماعي است که مي‌توان بر مبناي آن شالوده آزادي را پي ريزي کرد. دکترين اجتماعي يگانه پرستي" طرحي و ترسيمي است از شكل محيط متناسب انسان، محيطي كه وي مي‌تواند در آن به‌سهولت و سرعت رشد كند و به تعالي و كمال ويژه خود نايل آيد پيشنهاد قواره و قالبي مخصوص است براي جامعه، با تعيين خطوط اصلي و اصول بنياني آن و بنابر اين، هر آن‌گاه كه در جامعه‌هاي جاهلي و طاغوتي ( جامعه‌هايي كه بر مبناي ناآگاهي از حال انسان يا تعدي بر ارزش‌هاي راستين وي بنياد گرديده ) مطرح گردد يك دگرگون‌سازي است، بعثتي است در دلهاي فرو خفته و جانهاي بيمار و توفاني است در مرداب راكد اجتماع سامان و هنجاري است براي آن اجتماع ناساز و بي‌قواره تبديل و تغييري است، در نهادهاي رواني و بنيانهاي اقتصادي و اجتماعي و در ارزشهاي اخلاقي و انساني و كوته سخن، تعرضي است بر وضع موجود و بر سلطه‌ها و قدرتهاي نگاهبان آن و بر جو و فضايي كه بدان مجال ادامه و رشد و تغذيه مي‌دهد. "( رهبر معظم انقلاب، روح توحيد نفي عبوديت غير خدا، ص18)

مفهوم آزادي اگر چه داراي پهنه گسترده‌اي از مضامين ذهني و عيني است اما بيش از آنکه نوع پذير باشد سطح پذير است. يعني اساسا آزادي مفهومي متنوع نيست و بنابر مباني گفته شده آزادي واقعي يک نوع بيشتر نيست. البته مي‌توان سطوحي را براي آزادي قائل شد. آزادي فردي، آزادي اجتماعي، آزادي سياسي، آزادي معنوي و...
درنگاه توحيدي غايت القصواي هستي کلمه توحيد است. در اين منظرهيچ انساني بر انسان ديگري حق ولايت ندارد و تنها مالکيت، ربوبيت و ولايت از آن ذات اقدس الله است.

(شورا: 9 ) و(انعام: 62) اسلام، دين توحيد است و توحيد يعني رهايي انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هركس به جز خدا. اين انسان در مرتبه ارزشي با احساس بي نيازي از غير خدا ضمن نفي سلطه پذيري به نوعي آزادي فکري و معنوي مي‌رسد. اين آزادي زيربناي يک محيط تعريف شده براي آزادي‌هاي فردي و اجتماعي است. امام علي (ع) در وصيتي خطاب به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) مي‌فرمايد: «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا» بنده غيرخدا مباش, زيرا خداوند تو را آزاد آفريده است. (مجلسي، محمدباقر، ج 47: 214 ). آزادي در اين ساحت ارزشي به معناي رهايي کامل از روابط اجباري و عدم وابستگي به کنش ها، واکنشها و اندرکنشهايي است که منشأ وجودي آنها ديگراني به غير از خداوند متعال هستند.

در يک مرتبه بالا تر آزادي فردي منجر به پديد آمدن شقوق مختلف آزادي در جامعه مي‌گردد. " ان الله لا يغير ما بقـوم حتي يغيروا ما بانفسهم" (رعد:11) آزادي فرهنگي، آزادي اقتصادي، آزادي سياسي، آزادي علمي، آزادي عملي و محصول آزادي فردي است. به نظر مي‌رسد تا آزادي فکري براي ملتي حاصل نشود آزادي در ابعاد ديگر حاصل نخواهد شد.

اين وجيزه مجال مناسبي براي ادامه اين بحث و حرف آخر در اين زمينه نخواهد بود اما فراخواني براي تاملات راهبردي علماي حوزوي و نخبگان دانشگاهي کشور است تا در خصوص منظومه سازي براي آزادي اسلامي بيشتر انديشيده شود.

سياست روز
«آرمان عاشورا شما را به نيستي خواهد برد» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد:
ضعف و ناتواني رژيم صهيونيستي، در نبردي نابرابر با صاحبان اصلي سرزمين فلسطين، آشكارتر شد.

رژيم صهيونيستي كه به ارتش كلاسيك و پيشرفته خود مينازد، كه البته آن را هم وامدار آمريكا و كشورهاي اروپايي است، در مقابل چند موشك مقاومت فلسطين لرزه به‌اندامش افتاده و مردم شهرهاي سرزمين اشغالي فلسطين كه به سرزمين موعود آمدهاند! از اين حملات موشكي وحشتزده به پناهگاهها خزيدهاند.

يكي از اركان مهم سه ضلع استراتژيك رژيم صهيونيستي مردمي هستند كه با وعده‌هاي گوناگون به فلسطين اشغالي آورده شده‌اند.

اكنون همين مردمي كه به لطايف الحيلي به آنجا آمدهاند، روياهاي پوچ خود را بر باد رفته ميبينند. سران رژيم صهيونيستي پس از گذشت بيش از ۶۰ سال از تاسيس دولت جعلي اسرائيل هنوز نتوانستهاند آن اهداف پليدي كه در سر داشتند محقق سازند. جبهه مقاومت چالشي جدي براي سران تلآويو است و اين چالش، خواب را از چشمان آنها ربوده و هر از گاهي با حملات گسترده به سرزميني كوچك اما مقاوم سعي دارد، عقدههاي شيطاني خود را خالي كند، تا آنجا كه حتي خاخامهاي اسرائيلي حكم صادر ميكنند كه كشتن كودكان فلسطيني گناه ندارد!

استيصال و درماندگي تا اين حد در ميان روحانيون صهيونيستي نفوذ كرده كه از كشتن كودكان غزه هم ابايي ندارند.

اگر اين رژيم جعلي كه خالي از انسانيت و ايمان واقعي به خداوند است، در مقابل ارتشي همپايه خود قرار گيرد آيا چيزي از آن باقي خواهد ماند؟!

ارتش رژيم صهيونيستي تنها توان كشتن كودكاني را دارد كه بي دفاع در سرزمين غزه زندگي ميكنند. سرزميني كه به زنداني ميماند كه صهيونيستها براي آنان مهيا كردهاند و هراز گاهي خوي جنايتكارانه خود را بروز ميدهند تا آن سيرت شيطان صفتانه خود را آشكار سازند و به خودنمايي بپردازند و بگويند ما قدرتمنديم!

اما همين رژيم با آن ارتش تا دندان مسلح كه از حمايتهاي بي دريغ آمريكا و اروپا برخوردار است در مقابل همين مردم هم عاجز است. عجز و ناتواني اين ارتش پوشالي بارها در مقابل جبهه مقاومت از جنگ ۳۳ روزه گرفته تا جنگ ۲۲ روزه ديده شده است، اين رژيم از حزب الله لبنان آنچنان وحشتي دارد كه نميتوان توصيف كرد.

روز گذشته عكسهايي از وحشت وزيران رژيم صهيونيستي منتشر شد كه به خوبي نشان ميدهد اين افراد تا چه‌اندازه تهي هستند. آنگاه ايران را تهديد به حمله نظامي ميكنند كه جنگي را تجربه كرده است كه تاريخ به خود نديده، حماسه دفاع مقدس دلاور مردان ايراني همواره بايد در اذهان سران رژيم صهيونيستي تداعي شود. آن‌ها بايد به ياد داشته باشند كه اكنون ما، با زمان دفاع مقدس بسيار تفاوت داريم. اگر اين رژيم دست از پا خطا كند باراني از موشك بر سر آنها فروخواهد آمد كه فرصت آن را نداشته باشند حتي به سوراخهاي خود بخزند.

صهيونيستها اكنون با چند موشك گراد و فجر۵ اينگونه خود را باختهاند، آن هنگام كه تهديدات خود را عليه ما عملي كنند، چه خواهند كرد!

پاسخ ايران به حمله احتمالي رژيم صهيونيستي ويرانگر خواهد بود، آنگاه معني يك جنگ واقعي را خواهند چشيد و ميتوانند خود را محك بزنند.

صهيونيستها آرمان عاشورا را نميدانند، آرمان حسين (ع) «هيهات منالذله» است. اگر نادانيد و نميدانيد، واقعه عاشورا را بخوانيد تا بفهميد.
آرمان عاشورا شما را به نيستي خواهد برد. آيا شما در آيين خود چنين آرماني داريد؟

تهران امروز
«درسي از هدفمندی یارانه ها» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سید علی امامی است كه در آن مي‌خوانيد:
زمزمه‌هايی شنیده می‌شود که از قاچاق مجدد سوخت از مرزهای شرقی و حتی غربی کشور حکایت می‌کند. این خبر هم از ساختمان باب همایون وهم از ساختمان بهارستان به گوش می رسد به‌طوری‌که براساس گفته مقامات اقتصادی سرعت قاچاق افزایش یافته وبخش قابل توجهی از سرمایه کشور به ارزانی درحال انتقال از ایران است. این مطلب ذهن خیلی از افرادی را که شنونده این خبر بودند مشغول کرد زیرا قرار براین بود كه با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها قاچاق سوخت کاهش یابد وجلوی اتلاف منابع کشور گرفته شود. بنابر اظهارنظر بسیاری از کارشناسان اقتصادی با گران شدن سوخت، قاچاق این محصول هیچ توجیهی ندارد وجلوی رانتخواری بسیاری گرفته می شود اما گویا براساس این اخبار باز روز از نو روزی از نو.

وعده‌های شنیدنی که از سال 87 از سوی دولت به گوش می‌رسید افقی چشم‌نواز برای مردم ترسیم می‌کرد. بهره‌مندی کشور از 147هزار میلیارد تومان سود ازصرفه‌جویی حاصل از اصلاح قیمتها، افزایش رفاه عمومی، بالا رفتن کارآیی اقتصادی و... برخی از وعده های شیرینی بود که توجیه کنندگان اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها ارائه می دادند. حالا نه تنها به این مهم نرسیدیم بلکه مجددا به سرخط باز گشتیم وانگار نه انگار جامعه این همه هزینه تحمل کرده واینگونه تحت فشار قیمتها بوده است. موضوع کاملا واضح و شفاف است، تمام وعده‌های مطرح شده بر مبنای ارز هزار تومانی داده می‌شد برهمین اساس نیز اگر همه عوامل دخیل در اقتصاد ثابت می‌ماند و هیچ متغیری تغییر محسوسی نمی‌کرد دریک دوره‌میان مدت آثار هدفمندی خود را نشان می‌داد وچشم‌اندازی روشن از اقتصاد دیده می‌شد اما متاسفانه در اجرای هدفمندی یارانه‌ها دو ساده‌اندیشي‌ای اتفاق افتاد.

1 - فکر می‌کردیم همه متغیرها کاملا تحت کنترل است

2 - تاثیر عوامل بیرونی بسیار کوچک تصورمی‌شد

این دوتفکر ساده همه‌چیز را تحت‌الشعاع قرار داده و سرنوشت بزرگترین دستاورد اقتصادی‌کشور طی دهه‌های اخیر را در شرايط دشواري قرار داده است. درخصوص نکته اول، مقامات اقتصادی مقاومت تولیدکنندگان دربرابر تغییر را نادیده گرفتند و فکر می‌کردند تولیدکنندگان به‌راحتی تن به سیاستهای اقتصادی دولت می‌دهند وحاضر هستند در مقابل اصلاحات قیمتی در عرصه اقتصاد، آنها نیز خود خواسته دست به تغییرتکنولوژی زده وعملا همه‌چیز براساس خواسته سیاست‌گذاران پیش می‌رود، غافل از اینکه تغییر تکنولوژی نیازمند یک فرآیند میان مدت است وچندین سال طول می‌کشد تا آهسته آهسته تکنولوژی موجود تغییر جهت دهد. این درحالی است که این موضوع زمانی جامه عمل به خود می‌گرفت که دولت نیز وعد‌های خود راعملیاتی می‌کرد وازاقدامات حمایتی منحرف نمی‌شد که متاسفانه حمایتهای دولت از تولید ابتر ماند وعملا هرچه وعد داده بود به فراموشی سپرده شد.

تولیدکنندگان نیز براساس مباحث گفته شده حاضر به اصلاحات اقتصادی نشدند و تمام تلاش خود را کردند و از لابی های در اختیار بهره جستند تا در برابر قانون هدفمندی یارانه‌ها ایستادگی کنند. و البته تاحدود بسیار زیادی موفق شدند ونه تنها اصلاح تکنولوژی رخ نداد بلکه تنها ارزش کالای خود را با قیمتهای جدید هماهنگ کردند وباز بار تورمی قانون هدفمندی یارانه‌ها را بر دوش مصرف‌کننده منتقل کردند. اما در خصوص بی توجهی به عوامل بیرونی لازم است به شرایط خاص اقتصاد ایران در عرصه بین‌الملل اشاره کرد که نادیده گرفتن شرایط مذکور و تبعات آن، زمینه خنثی شدن اثرات قانون هدفمندی یارانه‌ها را به وجود آورد.

شوک قیمتی هدفمندی نیازمند بسیج همه نیروها جهت کنترل آثار آن بود اما بروز برخي مشكلات در خارج هم بخش قابل توجهی از انرژی اقتصاد را به سمت خودکشاندو اجازه نداد تمام توان دولت صرف جراحی بزرگ اقتصادی شود. عدم توجه كافي به چنين موضوعي فشار مضاعفی را به فضای کسب وکار وارد کرد وتبعات آن به همراه فشار های حاصل از هدفمندی شرايط ويژه‌اي را برای اقتصاد ما ایجاد کرد. شرايطي كه بي شباهت به عبور از يك گردنه سخت نيست و به نظر نمی رسد که اصلاح قیمتی با این شیوه بتواند در اقتصاد ایران طرفدار داشته باشد. درسی که هدفمندی به اقتصاد ایران آموخت آن است که لازمه اصلاحات اقتصادی وجود بسترها و ساختار های مناسب جهت اجرایی آن است.

تغییر قیمت به تنهای توانایی اصلاح رفتار اقتصادی را ندارد بایدقبل از اصلاح قیمت، اصلاح ساختاری صورت پذیرد تا نتایج تاحدودی بر مبنای هدفگذاری‌ها رخ دهد. امید است این تجربه گران سنگ، آموزه بزرگ برای سیاست‌گذاران باشد ودوباره شاهد تجربه تکراری نباشیم.

وطن امروز
«منتظر دلار 1800 تومانی باشید» عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم محسن جندقی است كه در آن مي‌خوانيد:
1- دیروز ایستگاه فردوسی مترو شلوغ‌تر از روزهای دیگر بود؛ حتی شلوغ‌تر از روزهایی که نرخ دلار دقیقه‌ای بالا می‌رفت و کسی را یارای مقابله با آن نبود. میدان فردوسی تهران این روزها میزبان کسانی است که دلارهای خود را از خانه‌ بیرون می‌آورند تا این بار اسیر هیجان ناشی از کاهش قیمت ارز نباشند. دلال‌ها هم نمی‌دانند بخرند یا بفروشند، به همین علت در بازاری که سیاهی آن دارد از بین می‌رود برای خرید خود نرخی بسیار پایین‌تر از فروش آن اعلام می‌کنند. حالا بازار دلالی، نابسامان شده و واسطه‌ها با این همه عرضه نمی‌دانند چه کنند. طبق گفته‌های رئیس کل بانک مرکزی، مردم 18 میلیارد دلار در خانه‌هایشان نگه داشته‌اند به امید کاهش ارزش پول ملی و فلج شدن اقتصاد کشورشان تا چند ریال بیشتر سود کنند! آن کسی که خانه‌اش و تمام دار و ندار زندگی‌اش را فروخته و دلار 3500 تومانی خریده تا شاید سود کند حالا برای اینکه بیشتر ضرر نکند قصد فروش دلارها را دارد. شاید بسیاری از این افراد مجبور شوند مانند آن فرد جوگیری که یک‌میلیون قطعه سکه خرید و میلیاردها تومان ضرر کرد و بعد خودکشی، به سایر گزینه‌ها نیز فکر کنند!

2-برای اینکه بدانیم بازار آینده ارز چه خواهد شد باید به چند نکته توجه کنیم؛ اینکه نرخ واقعی دلار چقدر است و چقدر باید باشد. طبق محاسبات گوناگون در شماره‌های گذشته نوشتیم نرخ واقعی دلار به صورت علمی بین 800 تا 1300 تومان است اما بهتر است برای حمایت از تولیدکنندگان و صادرکنندگان به طور آگاهانه ارزش پول ملی را کمی پایین آوريم تا قیمت دلار بین 1600 تا 1800 تومان شود؛ کاری که چین انجام داد و به تجارت و اقتصادش رونق داد.

پس ارزش واقعی دلار 1300 تومان است و نرخ اقتصادی آن باید تا 1800 تومان باشد؛ حال دلار 3500 تومانی از کجا آمده است؟ شما تصور کنید همین امروز اعلام کنند از چند روز آینده چای نایاب می‌شود و دیگر نمی‌توانید به راحتی چای تهیه کنید، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ علم اقتصاد می‌گوید چای گران خواهد شد، چون تقاضا افزایش پیدا می‌کند و حتی کسانی که احتیاج ندارند درصدد تهیه آن بر می‌آیند، اتفاقی که چند سال پيش افتاد و در یکی از شهرستان‌ها چای معمولی تا کیلویی 24 هزار تومان هم فروخته شد، چراکه حتی فروشنده‌ها هم از هول حلیم داخل دیگ افتادند و دچار گناه اقتصادی احتکار شدند اما وقتی غبار فتنه اقتصادی خوابید دمدمی مزاج‌ها متوجه شدند چه کلاه گشادی سرشان رفته است.

این سرنوشت کالایی بود که هیچ وقت استراتژیک نبوده و نیست و چند دهه است در انبارهای گیلان خاک می‌خورد! حالا تصور کنید برای دلار چنین اتفاقی رخ داده؛ همه تلاش می‌کنند برای به دست آوردنش هر کاری که می‌شود انجام دهند حتی فروش خانه‌هایشان. اتفاقی که در یکی دو‌ ماه گذشته رخ داد و بازار هیجانی به وجود آمد. حباب دلار و ارز اما ظرفیت این را داشت که بزرگ و بزرگ‌تر شود و شد. همه مانند حسابدار صرافی‌ها محاسبه می‌کردند: «‌ماه گذشته یکهزار دلار حقوق می‌گرفتم اما حالا 300 دلار حقوق می‌گیرم»، «تا چند سال گذشته 5 سکه حقوق می‌گرفتم اما امروز یک‌‌سکه هم نمی‌گیرم»، «اگر به جای خانه دلار خریده بودم الان به جای یکصد میلیون، 300 میلیون تومان سرمایه داشتم» و بسیاری محاسبات دیگر. همین محاسبات و حرف‌ها به علاوه مدیریت ناصحیح که توانایی کنترل بازار را نداشت یا نمی‌خواست آن را کنترل کند، موجب شد هیجان بازار بیش از پیش افزایش یابد. دلار 3500 تومانی از دل همین حباب و هیجان بیرون آمد و فاصله بسیاری با حقیقت داشت.

3- با ایجاد بازار هیجانی چند اتفاق توأمان رخ داد؛ اول اینکه هر تولیدکننده‌ای به بهانه افزایش نرخ ارز و گران شدن هزینه حمل و نقل و سایر خدمات، نرخ محصول خود را افزایش داد و اگر روند کاهش نرخ ارز ادامه یابد- که در سطور بعدی خواهیم نوشت که ادامه می‌یابد- باید قیمت جدید را بشکنند، چراکه محصولات خارجی ارزان‌تر بازار را می‌گیرند. با ایجاد این حباب همه چیز گران شد و بدتر از همه اینکه هیچ ثباتی در میان نبود، بدین معنی که فروشنده فکر می‌کرد اگر فلان کالا را به جای امروز، فردا بفروشد، بیشتر سود خواهد کرد.

شاهد این مدعا بازار آشفته خودرو است که کمترین نظارتی بر آن نبوده و نیست و دلال‌ها از بي‌ثباتي آن نهايت استفاده را كردند و پول هنگفتي از جيب مردم به جيب خود وارد كردند. در طرف مقابل افزایش قیمت ارز فرصت‌های زیادی برای توسعه صادرات و کنترل واردات ایجاد کرد و توانست صادرات تولیدات ملی را تکانی بدهد.

با توجه به وضعیت پیش آمده بسیاری از افراد به دنبال بازار کالای خود این بار در خارج از کشور بودند اما بازار بی‌ثبات اجازه خودنمایی به آنها را نداده و آنگونه که باید گرانی ارز تعادلی بین واردات و صادرات به وجود نیاورده است. جالب است بدانید تقاضای ارز برای واردات بیش از 40 میلیارد دلار نیست و به راحتی چنین تقاضایی قابل تامین است، زیرا به همین میزان در کشور صادرات غیرنفتی صورت می‌گیرد. یعنی حتی اگر نفت هم نفروشیم و بازار دلار هیجانی نباشد هم می‌توان تعادلی بین عرضه و تقاضا به وجود آورد. به گفته یکی از کارشناسان، در چند ‌ماه گذشته همه مسؤولان از جمله نمایندگان مجلس، وزارت اقتصاد، رئیس‌جمهور و دیگر مسؤولان درباره ارز و مباحث ارزی صحبت می‌کردند و به جای اینکه همه در اجرا به یک رویه واحد برسند، فقط حرف می‌زدند و عمل نمی‌کردند.

4-اقتصاد ایران ظرفیت پذیرش ارز 3 هزار تومانی را نداشته و ندارد و قطعا در چند روز آینده هم به روند نزولی خود ادامه خواهد داد. یکی از مسؤولان رده بالای اقتصادی در یک جلسه اقتصادی عنوان کرد اگر بخواهیم می‌توانیم ظرف چند روز نرخ دلار را به پایین‌تر از 2 هزار تومان بازگردانیم. اینجا دیگر مساله خواستن و نخواستن است.

طبق اخباری که به دست نگارنده رسیده در مدت یک‌ماه آینده دلار آزاد به نرخ 1800 تا 1900 تومان خواهد رسید مگر اینکه مسوولان بنا به دلایلی نخواهند این اتفاق رخ دهد. هم‌اکنون با عرضه ارز در مرکز مبادلات و تامین ارز واردکنندگان، حباب دلار در حال‌ترکیدن است و مشخص شده تقاضای بیش از عرضه فقط به علت ایجاد بازاری کاذب است. در اینجا نقش پررنگ دلال‌ها و عدم مدیریت صحیح در نابسامانی بازار سراسر هیجانی ارز مشخص می‌شود. نرخ دلار به قله پوشالی رسیده بود و حالا در مسیر سراشیبی قرار دارد. امیدواریم سقوط نرخ دلار که چند هفته آینده با شدت بیشتری رخ می‌دهد، بازار را دچار شوک نکند و مسؤولان باید مراقب «از این طرف بوم افتادن» باشند، چراکه باز هم اقتصاد

زخم‌ خورده از این شوک ناگهانی آسیب خواهد دید و باز هم عدم ثبات را این بار از مسیری دیگر تجربه خواهد کرد.

به هر حال بازار باید خود را برای دلار 1800 تومانی آماده کرده و ریسک «شاید دلار به 3500 تومان بازگردد» را نپذیرد. میدان فردوسی باز هم شلوغ‌تر خواهد شد، چراکه 18 میلیارد دلار رقم کمی نیست.

حمایت
«اعتماد به نفس ملی رونق بخشِ تولید ملی» عنوان يادداشت سرمقاله روزنامه حمايت به قلم سید محمد مهدی موسوی است كه در آن مي‌خوانيد:
بی شک اعتماد به نفس، یکی از لوازم مهم رشد و موفقیت جامعه در هر عرصه ای به ویژه در عرصه تولید ملی است. بعد از توکل بر خدا، مسئله اعتماد به نفس و تکیه بر توانایی های فرد مطرح می شود. در واقع اعتماد به نفس از این منظر مترادف است با ايمان و اعتماد به موفقيت‌هايي که انسان‌ها به جهت قدرت واستعدادی که خدا در وجودشان گذاشته، می توانند در کارها به دست مي‌آورند. از این رو، اعتماد به نفسِ حقيقي آن است که اعتماد به توانايي خود براي انجام کارها داشته باشيم و در برابر سختی‌ها و مشکلات و موانعی که سر راه ما قرار می گیرد، خود را نباخته و مصمم و استوار به راهمان تا رسیدن به هدف ادامه دهیم.

اعتماد به نفس به عبارتی دیگر به معنای ديدن خود به عنوان فردي توانا و با کفايت است که می تواند بسیاری از غیرممکن‌ها را با یاری خداوند متعال به ممکن تبدیل سازد، کما این که رزمندگان ما در دوران 8 سال دفاع مقدس با کمترین امکانات موجود توانستند بر ارتش عراق که از سوی همه ابرقدرت‌ها حمایت و تجهیز می شد، پیروز شوند و نشان دهند که در سایه ایمان حقیقی دارای اعتماد به نفسی هستند که هیچ قدرت غیرالهی نمی تواند اراده و عزم آن‌ها را متوقف کرده و شکست دهد.

امروز هم که کشور ما در وضعیت تحریم شدید اقتصادی قرار دارد. ما با توکل بر خدا و اعتماد به سرمایه‌ها و داشته های خود، می توانیم بر مشکلات چیره شده و همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند با تکیه بر اقتصاد مقاومتی به جهانیان نشان دهیم که ایرانیِ مسلمان می تواند بدون تکیه بر ابرقدرت های جهانی، از سخت ترین پیچ های تاریخی نیز با صلابت و سلامت عبور کند البته در اینجا لازم است به یک نکته بسیار مهم توجه شود.

آن هم این که یک معنای اعتماد به نفس می تواند این باشد که فرد، بدین بهانه دچار غرور و کبر شده و متوجه ایرادها و نقاط ضعف خود نشود، یا وجود آن را در درون خود قبول نکند که بی شک این معنا و مفهوم مخالف آن چیزی است که آموزه های اسلامی به ما نشان داده‌اند. در حقیقت این معنای اعتماد به نفس، یک نوع اعتماد کاذب است ودرتضاد کامل با آن، اعتماد به نفسی که از نگاه علی (ع)، بزرگترین سرمایه آدمی است.

نکته پایانی این نوشتار هم آن که اساسا نگاه اسلامی به مسئله اعتماد به نفس با نگاه غربی کاملا متفاوت است. چرا که در روان شناسى اسلامی، اعتماد به نفس در مقابل توکل به خداست. به عبارت دیگر توکل به خدا به معناى اعتماد به خدا است، ولى اعتماد به نفس از ديدگاه روان شناسان غرب به معناى اعتماد به خود است و این اعتماد به نفس از نوع غربی، نتیجه اش چیزی نیست جز تبعیت از هوای نفس و مغرور شدن در برابر خواست و مشیت الهی.

آفرينش
«ضرورت مديريت بر ممنوعيت واردات كالاها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد:
درچند سال اخير نحوه اجراي سياست واردات براي رفع نيازهاي كشور موجب ركود و تعطيلي بسياري از واحدهاي توليدي و صنعتي گرديده است و به زعم بسياري از كارشناسان واردات كمر اقتصاد كشور را شكسته است.

در هفته‌هاي گذشته دولت براي کنترل بازار ارز، واردات دو هزار قلم کالا را که از آنها به عنوان کالاهاي لوکس نام مي‌برد، ممنوع اعلام کرد. گرچه مسئولان اقتصادي معتقدند اين تصميم منجر به تقويت توليد داخلي خواهد شد اما برخي ابهامات در اين باره وجود دارد كه باعث نگراني‌هايي درجامعه گرديده است.

ممنوعيت واردات برخي کالاها موجب شده که ابهاماتي در مورد افزايش بيش از پيش قيمت‌ها، کمبود مواد اوليه برخي از صنايع، ناتواني توليدکنندگان داخلي براي پاسخگويي به نياز مصرف‌کنندگان و گسترش دامنه پديده قاچاق مطرح شود. هدف ما انتقاد از ممنوعيت واردات نيست، بلكه معتقديم اين امر نياز به نگاهي جامع و مديريتي كارشناسي دارد تا كمكي به اقتصاد كشورباشد، نه اينكه باري بردوش اقتصاد و جامعه تحميل نمايد.

ممنوعيت واردات اين فرصت را به توليد کنندگان داخلي مي‌دهد تا بتوانند در بازاري تقريبا بي‌رقيب مشتريان خود را بيابند. اما بايد برآورد كرد كه توليد‌کنندگان و صنعت گران داخلي قادربه جوابگويي نيازهاي کشورخواهد بود. باتوجه به عدم حمايت‌هاي كافي از توليدكنندگان داخلي در طي سال‌هاي گذشته، بسياري از كارخانجات و واحدهاي توليدي باركود و ورشكستگي روبه رو شده‌اند. لذا درراستاي ممنوعيت واردات لازم است تا از توليدكنندگان داخلي حمايت شود تا بتوانند توليدات خود را افزايش دهند، وگرنه ظرفيت فعلي توليدات داخلي درعرصه‌هاي گوناگون به هيچ وجه جوابگوي نيازهاي كشور نيست.

عدم دسترسي آسان به مواد اوليه و تامين نقدينگي مورد نياز توليدکنندگان داخلي دو مانع اصلي در برابر رشد فعاليت آنها مي‌باشد. همچنين توقف ثبت سفارش واردات، اين نگراني را به همراه خواهد داشت که در نبود رقباي خارجي، کيفيت توليدات داخلي بيش از پيش کاهش يابد. درچند سال اخير به يمن واردات كالاهاي ارزان چيني، بسياري از توليدكنندگان براي رقابت با كالاهاي چيني و عرضه توليدات ارزان، كيفيت كالاهاي خود را بسيار تنزل داده‌اند. لذا درصورت عدم مديريت صحيح در اين شرايط احتمال سيرنزولي كيفيت كالاهاي داخلي دور از تصور نخواهد بود.

يکي ديگر از مشکلات اصلي در سياست‌هاي ممنوعيت واردات، تقسيم‌بندي کالاها براساس اولويتي است که پايه و اساس آن به درستي روشن و مشخص نيست. اينكه موادغذايي و دارو بايد در الويت‌هاي نخست باشد امري واضح است، اما قراردادن بسياري از اقلام پرمصرف جامعه درليست كالاهاي ممنوعه و لوكس، موجب مشكلات بسياري براي جامعه خواهد شد.

در آخرين تصميم گيري‌هاي اقتصادي، واردات کالاهاي موجود در اولويت‌هاي نهم و دهم ممنوع شده است. خودروهاي سبک و پر مصرف، لوازم خانگي، گوشي‌هاي تلفن همراه، رايانه‌ها و تجهيزات الکترونيک جانبي، پوشاک و... از جمله کالاهايي هستند که در اين دو اولويت‌ قرار دارند. هرچند كه پس اعلام نارضايتي بسياري از واردكنندگان ثبت سفارش اقلامي دراين دو الويت مجدد امكان پذير شد، اما بازاراز تاثير رواني اعلام اين خبر در امان نماند و کالاهايي همچون رايانه‌ها و لوازم خانگي با جهش قيمت قابل توجه روبرو شد.

متاسفانه افراط و تفريط در امر واردات و همچنين ممنوعيت آن از سوي تيم اقتصادي كشور موجب نگراني‌ها و مشكلاتي براي مردم، توليدكنندگان و واردكنندگان گرديده است. لذا ضروريست تا مسولان اقتصادي كشور درراستاي مفيد و موثر واقع شدن ممنوعيت واردات درجهت تحكيم پايه‌هاي اقتصادي كشور و حمايت از توليدكننده داخلي، مديريت و نظارتي هدفمند داشته باشند تا موجب افزايش فشارهاي اقتصادي برمردم و كشور نشوند.

دچار افراط و تفريط شدن انواع سياست گذاري‌هاي ما، درعرصه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي موجب كاهش سرعت رشد و توسعه كشور درزمينه‌هاي مختلف گرديده است.

جوان
«آتش بس و مقاومت مشروع» عنوان يادداشت روز روزنامه جوان به قلم هادي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد:
مبارزه و جهاد چه در فرهنگ اسلامي و چه در عرف بين‌الملل همواره در قبال ظلم يا متجاوز مشروع دانسته شده و بر آن تأكيد مي‌شود.

تلاش استكبار و متجاوزان همواره اين بوده كه تجاوز‌گري را مشروع معرفي كنند و آن را در مفاهيمي مانند باز‌دارندگي يا اقدام پيشدستانه تئوريزه و مقاومت و جهاد را اقدامي غير‌قانوني تصوير كنند. يعني مقاومت و جهاد زاييده تجاوز و اشغالگري است و به همين دليل جايگاه مشروعي دارد تا با هر وسيله ممكن براي باز‌گرداندن حق و جلو‌گيري و پايان دادن به تجاوز و اشغالگري اقدام نمايد. ظلم، تجاوز و اشغالگري از آنجا كه اقدامي غير‌قانوني و نامشروع است، هر اقدام بعدي آن نيز نامشروع است. اين جدال طي تاريخ وجود داشته و در قرن‌ها و دهه‌هاي گذشته در اشكال گوناگون و با هوشمندي از سوي طرف‌هاي ذيربط اعمال شده است.

در قبال رژيم اشغالگر قدس اين پديده با قدرت‌يابي مقاومت اسلامي لبنان و رسيدن به نقطه و توازن، در سال ۱۹۹۶ به معادله كاتيوشا منتهي شد. در اين موازنه سازي، هوشمندي مقاومت در لبنان اين بود كه اساس مقاومت و ابزار‌هاي خود را براي دفع تجاوز، مبناي توافق با رژيم صهيونيستي قرار دهد و هيچ‌گاه اصل مقاومت و امكانات خود را وجه المصالحه بقاي خود قرار نداد. امروز در غزه نيز با شرايط مشابهي رو‌به‌رو هستيم. مقاومت و جهاد در غزه با بلوغ قابل توجه در تفكر و ابزار، به نقطه‌اي رسيده است كه مي‌تواند موازنه‌سازي كند و بدون حذف حق مشروع مقاومت يا محصور كردن ابزار‌هاي واكنشي در مقابل تجاوز‌گر صهيونيستي، به آتش‌بس برسد.

اين در حالي است كه صهيونيست‌‌ها هم در نقطه مقابل و براي خنثي‌كردن و بي‌اثر كردن اصل مقاومت يا ابزار‌هاي آن و سلب حقوق قانوني و عرفي براي مقابله با اشغالگر، همه توان خود را به صحنه آورده تا ناتواني در مقابل مقاومت را در يك روند سياسي و پس از جنگ تأمين نمايد. لذا صهيونيست‌ها از يك سو به دنبال توقف شليك موشك و اقدامات دفاعي از سوي مقاومت هستند و از سوي ديگر به دنبال مسدود كردن مسير‌ها و راه‌هاي تقويت مقاومت و ابزار‌هاي آن مي‌باشند.

حال آنكه مقاومت فلسطيني از يك سو به دنبال محدود كردن و متوقف نمودن اقدامات تروريستي و تجاوز‌كارانه است و از سوي ديگر، ضمن تأكيد بر حق مشروع مقاومت براي دفاع از خود و مردم فلسطين، به دنبال بر‌داشتن هر عنصر محدوديت‌ساز است. اينكه اروپايي‌ها سخن از شكل‌گيري يك پديده بلندمدت ۱۵ ساله آتش بس با مفهوم تجاوز‌كارانه و سلب مشروعيت مقاومت سرمي‌دهند يا امريكا و اوباما از حق مشروع اسرائيل براي هجوم و اشغالگري و محدوديت سياسي سخن مي‌گويند، اين جدال هوشمند تاريخي را تكرار مي‌كنند.

سخن از شكل‌هاي گوناگون مقاومت زماني از حيطه فريب و راندن به سوي ساز‌شكاري خارج مي‌شود كه مقاومت و مشروعيت آن در هيچ يك از سطوح كار‌كردي با محدوديت مواجه نشود. اگر مقاومت اسلامي لبنان و حزب‌الله توانستند در سال ۲۰۰۰ موفق به اخراج اشغالگران صهيونيست از بيشتر اراضي خود شوند يا در سال ۲۰۰۶ شكست خرد‌‌كننده‌اي بر آن تحميل كنند، بر اين اساس تكيه داشت كه در سال ۱۹۹۶ پايه‌هاي معادله كاتيوشا را با هوشمندي و تمركز بر نقاط ضعف دشمن قرار دادند و توانستند به الگوي پيروز‌مند و يگانه‌اي در مبارزات ضد‌صهيونيستي تبديل شوند. مقاومت و جهاد فلسطيني نيز اكنون در يك نقطه عطف تاريخي است تا امكان پايه‌ريزي پيروزي‌هاي بزرگ خود را بنا نهاده و با تكيه بر حق مشروع مقاومت و دفاع و بهره‌مندي از تنگنا‌ها و ضعف دشمن صهيونيستي، در دام لفاظي و فريبكاري‌هاي غرب و ايادي ارتجاعي آنها در منطقه قرار نگيرد.

آتش‌بس يعني اينكه دشمن صهيونيستي حق حمله به مردم و مراكز مدني و غير‌نظامي را ندارد و نبايد در حوزه مشروعيت و دفاع مقاومت يا ابزار‌هاي آن وارد شود. حال كه عمق استراتژيك مقاومت فلسطيني از ايران، سوريه و لبنان تا عمق جان مردم منطقه و بيداري اسلامي گسترش يافته و عقبه استراتژيك كار‌آمدي يافته، دليلي براي خود‌فريبي و گرفتار شدن در توصيه‌هاي مشكوك ندارد و بايد عظمت خود را بر اراده پولادين مجاهدان و مبارزان فلسطيني و مردم بي‌دفاع فلسطين قرار داده و اصول و هوشمندي را خمير‌مايه آتش‌بس با تعاريف پيش‌گفته قرار دهد.

ابتكار
«آزمايشگاهي به نام جيب مردم ؟!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد:
اختلاف نظر ميان مسئولان در سطوح مختلف و پيرامون موضوعات متفاوت به يک امر عادي تبديل شده است دامنه اين اختلاف همه امور کشور را شامل مي‌شود سران قوا يک جور اختلاف و درگيري دارند مجلس و دولت جور ديگري گرفتار هستند اما اختلاف مسئولان يک حوزه و انعکاس آن در رسانه‌ها تقريباً جديد است تا کنون گفته مي‌شد که مديريت محوري و قائم به شخص جناب دکتر احمدي نژاد توانسته است دولتي يک دست را به وجود آورد ولي علني شدن اختلاف مسئولان اقتصادي دولت، نشان داد که يا آن هيبت و هيمنه جناب ايشان از بين رفته است و يا آن برداشت از پايه غلط بوده است.

اختلاف در مسايلي که رابطه مستقيم با امنيت و معاش مردم دارد زيانبار و خانمان سوز خواهد بود مدتهاست که عرصه اقتصاد پر نوسان ايران، به صحنه اختلاف ديدگاه مسئولان مستقيم آن، تبديل شده است و اين اختلاف نظرها خود موجبات تشديد نوسانات را فراهم آورده است.

اقتصاد بحران زده مستعد تب کردن با لرزه‌هاي نظريات متناقض و متضاد مسئولان است اگر امکاني فراهم مي‌شد تا به صورت علمي، ميزان تأثير اظهار نظرهاي مسئولان مربوطه در نا بساماني‌هاي اقتصادي سنجش مي‌شد اکنون راحت تر مي‌توانستيم به قضاوت بنشينيم. يکي از مسايلي که اخيراً موجب بروز اختلاف ميان مسئولان اقتصادي دولت و به خصوص وزير اقتصاد و رئيس کل بانک مرکزي شده است، تصميم دولت مبني بر حذف ارز مرجع 1226 و تغيير مبناي محاسبه حقوق ورودي کالاهاي وارداتي است. هفته پيش بود که وزير اقتصاد خبر دادکه به زودي بازار ارز تک نرخي مي‌شود بنا بر اظهارات ايشان، اين امر باعث تداوم کاهش ارز در بازار و حرکت به سمت تک نرخي شدن آن مي‌شود و مرکز مبادلات ارزي، ضربه گير نوسانات ارزي در مواجهه با واسطه گري است.

اين تصميم که تصور مي‌شد محصول خرد جمعي و نتيجه جمع بندي ديدگاههاي اهالي اقتصاد دان دولت به همراه کارشناسان اقتصادي و حتي منتقدان مي‌باشد با واکنش منفي محمود بهمني رئيس کل بانک مرکزي روبرو شد. رئيس کل بانک مرکزي گفته ما تصميمي براي تک نرخي کردن ارز مرجع و تغيير آن به نرخ مبادله‌اي نگرفته ايم واکنش آقاي بهمني نشان داد که تصميمات حياتي مع الاسف همچنان در حياط خلوت فردي و به صورت دستوري اتخاذ مي‌شود. مواضع و اظهار نظر ديگر کارشناسان اقتصادي نيز نشان داد که به هيچ وجه پروسه تصميم سازي بدنه کارشناسي و ضرورت تمکين مسئولان به جمع بندي کارشناسي رعايت نشده است اين در حالي است که اين تصميم از چنان ابعادي برخوردار است که موجب طرح دهها سوال بنيادي در پيرامون آن گرديده است.

1-آيا زمان کنوني براي تک نرخي کردن ارز مناسب است ؟ 2- آيا تک نرخي کردن ارز به ثبات اقتصادي و کاهش بدبيني‌ها کمک خواهد کرد ؟ 3- جيب مردم و سفره آنان در نتيجه اين تصميم چه وضعيتي پيدا مي‌کند ؟ مردم فقيرتر مي‌شوند يا به عکس داراتر خواهند شد ؟ 4- توليد چه وضعيتي پيدا خواهد کرد و روزگار ريال نگون بخت در اين پروسه آزمون و خطا چه خواهد شد ؟

در همه جاي عالم تا پاسخ قطعي، روشن و شفاف به سوالات فوق داده نشود کسي جرأت تصميم در فضاي ابهام را ندارد به عبارتي نمي‌توان با جيب مردم و سفره آنان شوخي کرد ولي در اينجا گويا که سفره مردم به تشک هماوردي و کشتي گيري و زور آزمايي وزير اقتصاد و رئيس کل بانک مرکزي تبديل شده است انگار که جيب مردم پشتوانه تصميمات خلق الساعه شده است و اقتصاد ايران به ميدان آزمايشگاه تصميمات لحظه‌اي و بدون پشتوانه تبديل گرديده است. شايد دليل مهمي که نگذاشته اقتصاد اين مملکت روز خوش ببيند همين ساده انگاري مسئولان مربوطه و کم ارزش شدن خطاها و اشتباهات آنان مي‌باشد.

ولي آقايان لطفاً به آستين پاره مردم رحم کنيد به جيب خالي آنان ترحم کنيد ميدانهاي زيادي وجود دارد که مي‌شود همچنان بدون محابا در آن قدم گذاشت و با نظريات لحظه‌اي در آن تفريح کرد حداقل حرمت حوزه اقتصاد را به حرمت آه مردم پاس نگه داريد. هر اشتباهي در اينجا خسارت جبران ناپذير به بيت المال وارد مي‌کند، هر تصميم بدون محاسبه باعث سياه بختي مردم خواهد شد، اقتصاد ميدان سخنوري و تمرين ديکته نويسي نيست، ظرفيت جيب مردم براي آزمون و خطا پايان يافته است.

مردم سالاري
«راه حل بحران سوريه چيست؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم دکتر صمد قائم‌پناه است كه در آن مي‌خوانيد:
در مساله سياست خارجي کشورها هميشه طرح‌هاي ابتکاري مي‌تواند در راستاي منافع ملي آنها ارزيابي شود. اينکه طرحي براي حل بحران سوريه از طرف ايران به عنوان طرح ابتکاري در قالب گفت‌وگوهاي ملي شکل گرفته يک امتياز مثبت براي دستگاه ديپلماسي ايران است که توانسته از اين شرايط استفاده کند و خود را به عنوان يک بازيگر در صحنه حوادث منطقه به ويژه در بحران سوريه مطرح سازد اما نکاتي را در اين زمينه بايد مورد توجه قرار داد.

به هر حال دو جبهه در سطح منطقه و نظام بين‌الملل در قبال بحران سوريه شکل گرفته که يک جبهه با رهبري آمريکا و کشورهاي اروپايي و متحدان منطقه‌اي آنها از جمله قطر و عربستان است و کاملا مشخص است که در بحران سوريه به دنبال برکناري دولت بشار اسد است و تنها راه برکناري را هم روش‌هاي انقلابي و مسلحانه مي‌داند.

آنچه که در دستور کار مخالفان دولت بشار اسد طي ماه‌هاي اخير قرار گرفته نبرد مسلحانه است به طوريکه ما شاهد يک جنگ تمام عيار داخلي در اين کشور هستيم که ابعاد اين جنگ روز به روز تشديد مي‌شود. در نقطه مقابل نيز تعدادي از کشورهاي منطقه هستند که با نيت صلح‌خواهي قدم در اين مسير گذاشته‌اند تا بتوانند مسائل سوريه را در چارچوب قوانين و مقررات بين‌الملل حل و فصل کنند.

اين‌ها مخالف اصل مداخله در حاکميت داخلي دولت‌ها هستند و معتقدند که بحران سوريه به هر ترتيب بايستي توسط خود گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي و همچنين مردم اين کشور حل و فصل شود. قبل از اجلاس تهران ما شاهد برگزاري نشست‌هايي در ميان گروه‌هاي مخالف بوديم که در پي آن تغييراتي در کادر رهبري اين گروه‌هاي مخالف رخ داد و از طرف ديگر اين گروه‌هاي مخالف توانستند از سوي برخي از کشورهاي منطقه به رسميت شناخته شوند و از طرف دولت فرانسه هم نماينده سياسي اين گروه‌هاي مخالف انتخاب شده است و طبيعتا آنها هم در تلاش هستند در راستاي تحقق برنامه‌‌هاي خودشان دست به اقداماتي بزنند.

در حال حاضر ايران تقريبا در جايگاه رهبري جريان حامي بشار اسد قرار دارد و در نشست اخير تهران تا جايي که من اطلاع دارم نماينده‌اي از سوي گروه‌هاي مخالف حضور پيدا نکرده بود و کلا از کشورهاي مختلف منطقه، کساني که از تفکر ايران حمايت مي‌کنند از جمله عراق و خود مقامات سوري در اين اجلاس حضور پيدا کرده بودند که تعداد آنها هم قابل توجه بود.

هر چند اين نشست در قالب گفت‌وگوهاي ملي نامگذاري شده اما واقعيت آن است که کشورهاي تاثيرگذار و شخصيت‌هاي موثر در بحران سوريه که يکي از اين کشورها روسيه است تنها به ارسال پيام بسنده کرده بود و نماينده‌اي از روسيه حضور نداشت و همچنين نماينده جامعه بين‌الملل يعني آقاي اخضر ابراهيمي هم در اين اجلاس شرکت نکرده بود. البته اجلاس تهران براي شروع کار مي‌تواند نقطه آغاز خوبي باشد و چنانچه اين روند بتواند ادامه پيدا کند و نشست‌هاي بعدي در کشورهاي متحد و هم‌پيمان سوريه دنبال شود حاميان اين تفکر مي‌توانند در آينده به عنوان يک جريان تاثيرگذار ايفاي نقش کنند.

البته اين جريان بايد بتواند از حمايت سازمان‌هاي منطقه‌اي به ويژه سازمان کنفرانس‌ اسلامي، اتحاديه عرب، سازمان ملل، شوراي امنيت و دبيرکل سازمان ملل برخوردار شود تا از اين طريق بتواند در آينده به عنوان يک راهکار قابل قبول اهداف خود را محقق کند اما من بعيد مي‌دانم اين نوع نشست‌ها بتواند منجر به نتايج قابل توجهي شود چرا که در گذشته هم ما از اين نشست‌ها در سطح بسيار محدودي در بين کشورهايي که حامي حکومت بشاراسد بودند داشته‌ايم و ديديم که نتايجي نگرفتند.

به نظر مي‌رسد هر نتيجه‌اي که بخواهد براي بحران سوريه حاصل شود بايد توافقي بين کشورهايي که حامي حکومت بشار اسد هستند يا به تعبيري حامي مقررات و حقوق بين‌الملل هستند با کساني که بازيگر اصلي مسائل بين‌المللي هستند و قدرت واقعي بين‌المللي را در اختيار دارند و در هر بحران در نظام بين‌الملل و اتفاقاتي که در ساير کشورها رخ مي‌دهد تاثيرگذار هستند مانند آمريکا، کشورهاي اروپايي و برخي کشورهاي منطقه‌اي صورت گيرد.

تنها برگزاري اين نوع نشست‌ها مي‌تواند نتيجه بخش‌ باشد. تا به حال طي دو سالي که اين بحران در سوريه شکل گرفته، شاهد چنين نشست‌هايي نبوديم که بين بازيگران اصلي اين بحران يعني هم بازيگران متحد نظام اسد و هم مخالف اسد نشستي شکل گيرد و طرفين در آنجا بتوانند راهکارهاي خود را ارائه دهند و قطعا اين نوع نشست‌ها مثمر ثمر خواهد بود.

البته در حال حاضر بحث از مذاکره ايران و آمريکا است و با توجه به اينکه اين دو کشور به نوعي رهبران جريان حامي‌بشاراسد و جريان مخالف بشاراسد هستند ايران و آمريکا مي‌توانند رهبري اين گفت‌و‌گوها را بر عهده بگيرند و يکي از محورهاي مذاکرات دو جانبه‌اي که ممکن است بين ايران و آمريکا اتفاق بيفتد مي‌تواند مساله سوريه باشد.

اگر چنين نشستي با اين ترکيب شکل بگيرد مي‌تواند به يک نتيجه مرضي‌الطرفين منجر شود که خواسته‌هاي هر دو طرف را به نوعي تامين کند؛ در غير اين صورت برگزاري نشست‌هاي يک طرفه چه از سوي مخالفان و چه از سوي موافقين و حاميان بشاراسد نتيجه‌اي ندارد کما اينکه تا به حال ما چندين نوبت شاهد آن بوديم اما تا به امروز نتوانسته به نتيجه قابل توجهي برسد و از اين به بعد هم بعيد به نظر مي‌‌رسد که اين اتفاق بيفتد. ضمن اينکه به اين نکته هم بايد توجه داشته باشيم که روند فعلي هم به نفع جريان حامي ‌بشاراسد نيست چون روند مسايل به نفع جريان مخالف بشاراسد طي مي‌شود.

آرمان
«قانون‌گریزی و نظارت بهنگام» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم سهیلا جلودارزاده است كه در آن مي‌خوانيد:
وضعیتی که این روزها در کشورمان مشاهده می‌شود نتیجه عدم اجرای کامل قوانین است. شروع برخی قانون‌گریزی‌ها از زمانی بود که قانون برنامه پنج‌ساله اجرایی نشد که در نتیجه آن به علت عدم نظارت، ساختارها برهم خوردند و کارها با مشکل مواجه شدند. از سوی دیگر شاهد روندی به نام تصمیم‌گیری انفرادی در دولت نیز بودیم که همه این موارد موجب شد از برنامه توسعه که نقش مهمی در کشور دارد عقب بمانیم. متاسفانه مجلس هشتم و در ادامه آن مجلس نهم به علت عدم استفاده به‌موقع از ابزارهای نظارتی نتوانستند حتی به وظایف ابتدایی خود هم در مقابل دولت عمل کنند. زمانی که عمل به قوانین رویه مسئولان باشد شرایط فعلی قابل اصلاح خواهد بود. همه قوانین از قانون اساسی گرفته تا قانون انتخابات باید به صورت جدی مورد توجه دولت و سایر نهادها باشند و به آنها عمل شود. در نتیجه عمل به قانون در همه زمینه‌ها می‌تواند موجب اصلاح امور شود. نباید عمل به قانون را تنها وظیفه دولت دانست چراکه اگر قانون در هر بخشی از کشور به خوبی اجرا نشود موجب عقب‌ماندگی، تضییع حقوق مردم و بی‌عدالتی خواهد شد. عدم اجرای قانون نوعی ظلم است که به همه نهادها و مردم می‌شود. دولت نیز با رویه‌ای که در اجرای قوانین داشته است طی این سال‌ها موجب شده در معرض انتقاد قرار بگیرد که این موضوع موجب واکنش مجلس و برخی از گروه‌های سیاسی بویژه از طیف اصلاح‌طلبان شده است. تنها راهکاری که وجود دارد این است که دولت به قوانین کشور و قوانین مصوب مجلس در زمان مقتضی عمل کند و مجلس با قدرت پیگیر قوانین مصوب خود در مقام اجرایی باشد و با کوچک‌ترین تعلل بدون هرگونه مصلحت‌اندیشی مانع تاخیر در اجرای قوانین شود چراکه هیچ مصلحتی بالاتر از اجرای قانون نیست. نمی‌شود در مقام نظارت آنقدر انعطاف از خود نشان داد که قانون به حاشیه رود یا آنقدر باشتاب برخورد کرد که موجب سوءتفاهم شود. تعادل مجلس در این زمینه حائز اهمیت است و اگر اینگونه نباشد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. ‌

دنياي اقتصاد
«اما و اگرهاي ارز تك نرخي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم زهرا كاوياني است كه در آن مي‌خوانيد:
بازار ارزهاي خارجي پس از پشت سر گذاشتن سومين دوره التهابات از پاييز سال گذشته، به نظر مي‌رسد كه با ثبات نسبي مواجه شده است.

پس از آنكه نرخ ارز ابتداي نيمه دوم سال گذشته رو به افزايش گذاشت، مي‌توان دي‌ماه سال 1390، تيرماه 1391 و انتهاي شهريور و ابتداي مهرماه سال 1391 را سه دوره پر التهاب بازار نام‌گذاري كرد. روزهايي كه نرخ ارز در يك روز رشدهاي 20 تا 30 درصدي را تجربه كرد. با اين حال پس از التهاب اخير بازار و افزايش قيمت دلار در بازار غيررسمي تا رقم 3600 تومان، به نظر مي‌رسد كه بازار با ثبات نسبي مواجه شده و نرخ‌ها در اطراف نرخ تعادلي 3000 تومان به ازاي هر دلار در نوسان است. به طور معمول ثبات نرخ ارز، شرايط مساعدي را براي سياست‌گذاران ارزي فراهم مي‌كند تا نرخ‌هاي مختلف بازار را به يك نرخ نزديك كنند. هدفي كه وزير اقتصاد بارها به عنوان اولويت اصلي در بازار ارز از آن نام برده است.

در خبرهاي روزهاي اخير نيز، مجددا از سوي وزير اقتصاد بر تك نرخي كردن ارز تاكيد شد و برخي گمانه‌‌زني‌ها در اين زمينه در خصوص حذف ارز مرجع و اختصاص ارز تنها از طريق اتاق مبادلات ارزي و با قيمت اين اتاق شكل گرفته است. اين خبر در صورتي كه صحيح باشد، داراي جنبه‌هاي متعددي بوده و به لحاظ مختلف قابل بررسي است كه مي‌توان آن را در دو دسته كلي تقسيم‌بندي كرد: جنبه اول در ارتباط با شناخته شدن مركز مبادلات ارزي به‌عنوان تنها مرجع تعيين نرخ ارز بوده و جنبه دوم به موضوع حذف ارز مرجع و اختصاص ارز با قيمت مبادله‌اي اختصاص دارد.

درخصوص قسمت اول اين خبر، همان‌طور كه عنوان شد، گمانه‌زني‌ها در خصوص شناخته شدن اتاق مبادلات ارزي به عنوان تنها مرجع اختصاص ارز وجود دارد. این تصمیم در صورتي كه واقعا از سوی سياست‌گذاران ارزي كشور اتخاذ شود، دارای تبعات گسترده‌اي خواهد بود. اتاق مبادلات ارزي، مرجعي دولتي براي اختصاص ارز است و نرخ اين اتاق به صورت دستوري تعيين مي‌شود. در اين اتاق با توجه به اولويت‌هاي تعيين شده به صورت دستوري، ارز اختصاص داده مي‌شود و مكانيزم عرضه و تقاضاي بازار در آن تاثيرگذار نيست.

بنابراين مشخصا مركزي با اين خصوصيات نمي‌تواند به عنوان تنها مرجع رسمي خريد و فروش ارز شناخته شود و در صورتي كه چنين شود، مي‌توان انتظار افزايش نرخ ارز در بازار سياه را داشت كه شكست سياست تك‌نرخي كردن نرخ ارز را به همراه دارد. همچنين در صورتي كه تنها يك مرجع اختصاص ارز وجود داشته باشد، احتمال فساد و رانت‌جويي نيز افزايش ‌يافته و در نتيجه شاهد بي‌ثباتي مجدد در بازار ارز خواهيم بود.

بنابراين به نظر مي‌رسد در صورتي كه سياست‌گذاران ارزي كشور تصميم بر تك نرخي كردن ارز دارند، اين كار از طريق تعيين تنها يك مرجع اصلي براي اختصاص ارز امكان‌پذير نخواهد بود، بلكه تنها پويايي بازار آزاد كه در آن مكانيزم عرضه و تقاضا، قيمت‌ها را تعيين مي‌كند، در كنار عرضه ارز به ميزان قابل قبول توسط دولت امكان پذير است.

اما نكته دوم در خصوص تك نرخي كردن ارز، حذف ارز مرجع و اختصاص ارز به همه اولويت‌ها تنها با نرخ اتاق مبادلات است. حركت در جهت تك نرخي كردن نرخ ارز، در شرايط فعلي مسلما بايد در اولويت اول سياست‌گذاران ارزي كشور قرار گيرد. حذف ارز مرجع و اختصاص ارز با يك قيمت به همه اولويت‌ها سياستي صحيح است كه از بي‌ثباتي در بازار ارز كاسته و باعث حذف رانت‌جويي و فساد در بازار ارز مي‌شود. در حال حاضر به واسطه چند نرخي بودن ارز در بازار، شاهد بخشنامه‌هاي متعدد ارزي در فواصل كوتاه مدت هستيم كه باعث سردرگمي فعالان اقتصادي شده است.

ممنوعيت واردات برخي از اقلام كالا، ممنوعيت و محدوديت صادرات برخي اقلام ديگر و مواردي از اين قبيل، تنها به واسطه وجود نرخ‌هاي ارز چندگانه در كشور است. مسلما زماني كه فاصله زيادي بين نرخ ارز مرجع و نرخ ارز در بازار آزاد وجود دارد، انگيزه بالايي براي صادرات مجدد كالاهايي كه با نرخ ارز مرجع وارد شده‌اند نيز ايجاد مي‌شود.

همچنين از طرف ديگر، افزايش قاچاق كالاهاي اولويت اول و دوم نيز از ديگر تبعات ارز چندنرخي است، به طوري كه در حال حاضر گمانه‌زني‌هايي در خصوص قاچاق دارو وجود دارد. اين موضوع علاوه بر اينكه افزايش فساد و رانت‌جويي را به همراه دارد، باعث نتيجه معكوس از اهداف مورد نظر سياست‌گذاران مي‌شود، به طوري كه هدف اصلي از اختصاص ارز مرجع به كالاهاي اولويت اول و دوم، كنترل قيمت و مقدار اين اقلام در بازار است؛ در حالي كه قاچاق اين اقلام باعث كمبود آنها در بازار و در نتيجه افزايش قيمت آنها خواهد شد.

در خصوص افزايش نرخ ارز مرجع، هر چند ممكن است كه اختصاص ارز با نرخ مبادلاتي به همه اقلام كالا، افزايش سطح قيمت‌ها در برخي گروه‌هاي كالايي را به همراه داشته باشد كه از آن مي‌توان به عنوان هزينه اتخاذ اين تصميم نام برد؛ اما فايده آن يعني حذف رانت جويي، كاهش بار هزينه ناشي از اختصاص ارز ارزان قيمت، كاهش ميزان تصميم‌هاي خلق‌الساعه مانند ممنوعيت واردات و صادرات و كاهش بي‌ثباتي در بازار ارز و ساير بازارهاي اقتصاد كشور خواهد بود. همچنين لازم به ذكر است كه در حال حاضر نيز، امكان نظارت همه جانبه بر قيمت كالاهايي كه با ارز مرجع وارد مي‌شوند وجود ندارد و از اين رو قيمت اين كالاها يا فرآورده‌هاي ساخته شده از آنها مطابق با قيمت ارز مرجع عرضه نمي‌شوند. بنابراين افزايش قيمت اين اقلام كالاها با احتمال بالايي كمتر از ميزان مورد انتظار است.

در نهايت مي‌توان عنوان داشت كه تلاش در جهت تك‌نرخي كردن ارز بايد اولويت سياست‌گذاران ارزي قرار گيرد. اين تصميم در صورتي كه با در نظر گرفتن همه جوانب اتخاذ شود، به طوري كه مواردي مانند بازار آزاد و غيره را در نظر بگيرد، مي‌تواند تا حد زيادي به شفافيت بازار كمك كند.



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • قرائتی: راه رشد شما این است که فیلم نبینید، روزنامه هم نخوانید
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  •  
    آخرین اخبار
  • ایران دبیرکل جدید D8 شد
  • نمای نزدیک!
  • اکبر امینی، از بازداشت شدگان سرای اهل قلم آزاد شد
  • محمد نوری زاد به دادسرای فرهنگ و رسانه، به عنوان متهم احضار شد
  • برکناری ناگهانی یک مدیرعامل پس از انتقاد از بی کفایتی دولت
  • تکذیب پزشکی قانونی، درباره گزارش «مرگ طبیعی» ستار بهشتی
  • ابراز انزجار خانواده زندانیان سیاسی از قتل ستار بهشتی
  • وزارت اطلاعات برادر بهمن قبادی را گروگان گرفت
  • انتقال احمد زیدآبادی به بیمارستان
  • احمد شهید: در ايران آن چنان نقض حقوق بشر وجود دارد که بايد چاره ای اندیشید
  • سلحشور: سینماگران خائن به نظام را باید اعدام کرد
  • بیمارستان‌های ایران به فلاکت افتاده‌اند
  • فیروزآبادی: هر چه ولی فقیه فرمودند را بپذیریم حتی اگر قدرت درک آن را نداشته باشیم و یا به ضرر ما باشد
  • رایگان بودن خدمات بهانه‌ای برای كم توجهی در بیمارستانهای تامین اجتماعی
  • وزیر نفت: قاچاق سوخت دوباره رونق گرفته است
  • نماینده مجلس: ۹ میلیون بیکار و جویای کار در کشور داریم/صنایع کشور درآستانه ورشکستگی قرار دارند
  • بحران در صنعت چایی: تعطیلی و تغییر كاربری چندین کارخانه تولید چای
  • آیا مجلس درباره پارازیتها وکیل مردم نیست؟
  • بنزین تا آخر سال گران نمیشود
  • تلاش علی لاریجانی برای اصلاح هرچه زودتر قانون انتخابات
  •