به روز شده: ۱۴:۰۷ تهران - دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱

ویژه نامه درگذشت مرحوم احمد قابل

امروز: سومین ویژه ی نامه جرس به مناسبت هفتمین روز وفات مرحوم احمد قابل منتشر شد. گفتگو با هادی قابل، گفتگو با رضا علیجانی، یادداشتی از محمد تقی فاضل میبدی و... همچنین باز نشر مطالبی که در خصوص آن مرحوم پیش از این رسانه ها منتشر شده اند از مطالب این ویژه نامه اند.

زندگی نامه ی احمد قابل

مصاحبه و گفتگو
احمد قابل به روایت برادر - گفتگو با هادی قابل
قابل در گفتار و عمل شجاع و صادق بود - گفتگو با رضا علیجانی
قابل، شهروندِ مدرنِ مومنِ مسلمان بود - گفتگو با حسن یوسفی اشکوری

احمد قابل از نگاه دیگران

برای احمد قابل، فقیه دلیر - عبدالکریم سروش
در رثای مجتهد مجاهد؛ سوگنامه‌ی آیت الله احمد قابل - محسن کدیور
در رثای احمد،که درقالب قابلیت قرارداشت-محمدتقی فاضل میبدی

احمد قابل و شجاعتِ عقلانی-ايمانی-انسانی - داریوش محمد پور
«قابل» آمیزه ای بود از علم و عمل -صدیقه وسمقی
دریغ که احمد قابل رفت - حسن یوسفی اشکوری
وعظت آن گاه کند سود که «قابل» باشی - سارا زرتشت
قابل و مسئولیت اخلاقی سبزها- مرتضی کاظمیان
برای احمد قابل؛ روشنفکری در بستر سنت- سید هادی طباطبایی
زندگی احمد قابل؛ روح آزاد اندیش در کالبد یک مبارز - حمید مافی

بیانیه ها و پیام های تسلیت

احمد قابل در سایت های دیگر

****
----------------------

زندگی نامه احمد قابل


احمد قابل در مهر ۱۳۳۶ در تربت جام در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش شیرمحمد از سال ۱۳۶۴ تا زمان فوت (۱۳۷۲) امام جمعه فریمان بود. احمد فرزند پنجم خانواده بود.

تحصیلات ابتدایی نظام قدیم را در سال ۱۳۵۰ در مشهد به پایان برد و از سال ۱۳۵۱ تحصیل علوم اسلامی را در حوزه مشهد در مدرسه آیت الله میلانی آغاز کرد. از جمله اساتید وی در مرحله مقدمات می توان از حجج اسلام رضوانی، اسلامی، ذاکری، واعظی، حجت، و نعیم آبادی نام برد.

احمد قابل در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل روانه حوزه علمیه‌ی قم شد. اساتید وی در مرحله‌ی سطح عالی عبارتند از آیات ستوده، محقق داماد، دوزدوزانی، فاضل هرندی، پایانی و موسوی تهرانی.

قابل در جریان نهضت اسلامی از فعالان منطقه خراسان بود. وی در سال ۱۳۶۰ با خانم مرضیه پاسدار ازدواج کرد. او صاحب یک دختر بنام سارا است. احمد قابل در بدو پیروزی انقلاب در ابتدای تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد به عضویت سپاه در آمد، اما پس از یک سال به دلیل اختلاف نظر با گردانندگان سپاه استعفا کرد. در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ بازپرس دادگاه ویژه روحانیت در قم بود، اما کار قضائی را پس از دو سال تجربه برای همیشه به کناری نهاد. در سال ۱۳۶۳ مسئول عقیدتی سیاسی پایگاه نوژه در همدان بود. اما پس از حدود یک سال آنرا نیز به کناری نهاد و به حوزه بازگشت.

قابل از سال ۱۳۶۴ تحصیل در مرحله‌ي خارج را آغاز کرد. وی خارج اصول و خارج فقه را از محضر آیات عظام مرحوم شیخ جواد تبریزی، مرحوم محمد فاضل لنکرانی، شیخ حسین وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی و شیخ یوسف صانعی استفاده کرده است. مهمترین استاد وی در فقه آیت الله العظمی حسینعلی منتطری نجف آبادی بود که قابل همواره از وی به عنوان «استاد علامه» یاد می کرد. قابل در معقول شاگرد حضرات آیات شیخ یحیی انصاری شیرازی و شیخ حسن تهرانی بوده است.

وی مدت کوتاهی مدیر مدرسه علمیه فریمان بود و چند صباحی نیز مقدمات و شرح لمعه تدریس کرد. احمد قابل در طول جنگ تحمیلی بارها به جبهه رفت و مجروح شد. ترکش کنار نخاع او بیش از ریع قرن همنشینش بود. به گفته برادرش هادی: «هر وقت لشگر ۵ نصر سپاه خراسان عملیات داشت، از جبهه زنگ می زدند و احمد بدون توجه به مشکلات زندگی، ساکش به دستش بود و به سرعت خود را به مناطق عملیاتی می رساند.» دیگر برادرش ابوالقاسم در عملیات کربلای پنج به درجه شهادت رسید و محمود یکی دیگر از برادرانش نیز در جریان جنگ بشدت مجروح شد ودر زمره جانبازان جنگ تحمیلی است.
احمد قابل داوطلبانه لباس روحانیت را به کناری نهاد. وی در این باره در سال ۱۳۸۵ نوشته است:

« من در تابستان سال ۱۳۷۰ به اختیار خود ، لباس روحانیت را کنار گذاشتم . علت آن چند چیز بود:
الف ) آن لباس ، بسیار دست و پا گیر و زحمت آفرین است . در گرمای تابستان، شلوغی جمعیت ، هنگام پیش آمدهایی که شتاب در آن لازم است، سفر، رانندگی و ... حقیقتا مزاحم رفتار طبیعی آدمی می شود.
ب ) آن لباس، موجب انگشت نما شدن در مجامع عمومی است که آثار زیانباری را برای فرد ملبس و جامعه ی او درپی داشته و دارد. غرور کاذب اکثر افراد ملبس به لباس روحانیت، منجر به عدم مراعات اخلاق انسانی اسلامی در بسیاری از مراودات اجتماعی آنان شده است و تنها عامل تسهیل کننده ی این رفتار ناپسند، تفاوت لباس روحانیان از سایر مردم بوده است.
پ ) پیامبر خدا و ائمه ی هدی به عدم تمایز لباسی از سایر مؤمنان مشهور بودند، تا جایی که افراد غریبه، در اولین حضور خود در جمع مسلمانان، نمی توانستند پیامبر (ص) و یا ائمه را از دیگران تشخیص دهند ، و این نکته در اندیشه ی شریعت محمدی (ص) به عنوان «فضیلت» شناخته شده است. اگر « عدم تمایز لباسی » را فضیلت بشماریم، نتیجه ی آن «نامطلوب بودن تمایز لباسی» است و این نکته ای است که نباید از آن غفلت کرد.
ت ) امام صادق (ع) در روایتی معتبره تصریح می کند که «بهترین لباس، در هرزمان، لباس عموم مردم آن زمان است» که حکم «استحباب شرعی» را برای لباس غیر روحانیان ثابت می کند. اگر «پوشیدن لباس عموم مردم» برای هر مسلمانی «مستحب» باشد، نپوشیدن آن و انتخاب لباس های متمایز (که موجب انگشت نما شدن در میان جمع می شود مطمئنا «مکروه» خواهد بود. »

زبان سرخ قابل او را به زندان کشانید. خود وی در این باره نوشته است:

«اولین باری که در جمهوری اسلامی سر و کارم به دادگاه افتاد و صاحب پرونده شدم ، در تابستان سال ۱۳۷۶ و پس از انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری بود که ابتدائا همراه با دو نفر از دوستان و به جرم انتشار بیانیه ی تبریک آیة الله منتظری به آقای خاتمی در شهر قائن ، به مدت ۴ روز بازداشت شدیم . بار دوم در آبان ماه همان سال ، همزمان با هجوم ناجوانمردانه به منزل آیة الله منتظری و آغاز حصر پنج ساله ی ایشان بود که همراه دوست کم نظیر و همفکرم «مرحوم محمد حسن ظریف جلالی» شبانه در مشهد بازداشت شدیم . که پس از تحمل ۳۶ روز بازداشت ، در بهار سال ۱۳۷۷ بصورت غیر قانونی محاکمه و به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شدیم.»

احمد قابل در سال ۱۳۷۷ به حج مشرف شد. وی در شهریور ۱۳۷۷ از استاد و مرشد خود آیت الله منتظری موفق به اخذ درجه‌ی اجتهاد شد:

«جناب مستطاب عالم متعهد حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد قابل دامت افاضاته در اثر حسن قریحه و جودت ذهن و کوشش در تحصیل علوم دینیه از قبیل اصول و فقه و تفسیر و کلام به مرتبه اجتهاد و استنباط رسیده اند و در مسائل اسلامی اهل نظر می باشند. فله العمل بما استنبط و یحرم التقلید فیها، و سزاوار است برادران و خواهران وجود ایشان را مغتنم شمرده از معلومات و بیان واضح و روشن ایشان بهره مند گردند، کثرالله تعالی امثالهم.»

احمد قابل برای سومین باربه جرم حق گویی در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۰ بازداشت شد و ۱۲۵ روز را در سلول انفرادی زندان اوین تجربه کرد، بی آنکه در دادگاهی محاکمه یا محکوم شده باشد.

در مرداد ۱۳۸۱ آیت الله منتظری سه نفر از شاگردان خود از جمله احمد قابل را برای پاسخگویی به سوالات شرعی معرفی کرد. نخستین کتاب قابل در سال ۱۳۸۱ با عنوان «ن‍ق‍د ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌» در ۳۷۶ صفحه توسط انتشارات سرائی در تهران منتشر شد. این کتاب مجموعه یادداشتهای سیاسی وی در مطبوعات بود.

به دلیل تضییقات و فشارها شهریور ۱۳۸۳به تاجیکستان مهاجرت کرد. در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ نامه تاریخی خود به رهبری را به رشته تحریر درآورد. او در این نامه بیاد رهبری آورد که قبل از انقلاب به حبیب الله آشوری نویسنده کتاب توحید اعتراض داشت، که چرا مطالب کتاب که متعلق به اوست را بنام خود منتشر کرده است. اما پس از انقلاب که آشوری با شهادت ابوالقاسم خزعلی و محمدتقی مصباح یزدی به دلیل همان کتاب به ارتداد متهم و اعدام شد آقای خامنه ای به روی مبارک خود نیاورد که آراء کتاب متعلق به اوست نه آشوری. قابل پس از نگارش نامه به دلیل بیماری مرداد ماه ۱۳۸۴ پس از یازده ماه برای معالجه به طور موقت به کشور بازگشت، اما گذرنامه اش را توقیف و او را ممنوع الخروج کردند. قابل که در دهه آخر زندگی خود در تهران، فریمان و سپس مشهد ساکن شده بود تحت فشار و محدودیت قرار گرفت.

دومین کتاب قابل با عنوان «اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)» در ۴۸۶ صفحه توسط م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ در سال ۱۳۸۳منتشر شد. این کتاب تحقیقی جامع در حوزه تامین اجتماعی در اسلام است. در آذر ۸۳ به خاتمی رئیس جمهور نامه‌ي سرگشاده نوشت.

قابل یکی از فعالان جنبش سبز بود. او تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ را کودتای انتخاباتی دانست و به انتقاد از ولایت جائر پرداخت. به دنبال درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری، احمد قابل که روانه مراسم تشییع استاد و مراد خود بود در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ برای چهارمین بار بازداشت شد و پس از تحمل ۱۷۰ روز زندان با قید وثیقه آزاد شد. در طول زندان در اردیبهشت ۸۹ او را با پابند به دادگاه بردند. دفاع او در دادگاه از اسناد روسیاهی استبداد دینی است. او پس از آزادی موقت دفاعیات شجاعانه خود را منتشر کرد.

پس از انتشار دفاعیات افشاگرانه در ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ قابل برای پنجمین بار زندانی شد. این دوره‌ی زندان تا دی ماه ۸۹ به طول انجامید. این بار نیز قابل مشاهداتش زا از اعمال خلاف قانون و خلاف شرع زندان بانان به رشته‌‌ی تحریر درآورد و پس از آزادی موقت منتشر کرد. بالاخره برای ششمین بار احمد قابل در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ برای تحمل باقیماده حبس به زندان وکیل آباد مشهد فراخوانده شد.

قابل در زندان بیمار می شود، اما زندان بانان در فرستادن وی به بیمارستان و معاینه توسط پزشک متخصص تعلل می کنند. بیماری آنقدر پیشرفت می کند که منجر به کاهش مفرط بینایی و چندین بار بیهوشی و به زمین خوردن وی در زندان می شود. زمانی به وی مرخصی استعلاجی داده می شود که دیگر دیر شده بود. در نخستین لحظات مرخصی در تاریخ ۱۷ شهریور ۹۰ وی در بیمارستان رضوی مشهد تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. این عمل بیش از پنج ساعت به طول انجامید.

در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۱ بالاخره پزشکان بیمارستان میلاد خطر کردند و ترکش دوران جنگ را از نزدیک نخاعش خارج کردند تا امکان عکسبرداری مغزی فراهم شود. وی برای دومین بار در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۱ تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. بالاخره فعالیتهای مغزی او در تاریخ ۲۵ مهر ۹۱ در سن ۵۵ سالگی متوقف شد.

احمد قابل از سال ۱۳۸۲ یادداشتهای خود در وبلاگش منتشر می کرد. یادداشتهای دینی در وبلاگ «شریعت عقلانی» و یادداشتهای سیاسی در وبلاگ «از نگاه من». از مشهورترین نوشته‌ی او «استحباب پوشش موی بانوان و عدم وجوب آن» در اسفند ۱۳۸۲ است. مهمترین نوشته وی در فقه استدلالی بحث ناتمام «حکم رجم» (نقد حکم مجازات سنگسار) است که ۸ قسمت ان در سال ۱۳۹۰ در وبسایت جرس منتشر شد و با زندانی شدن وی ناتمام ماند.

مهمترین کتاب قابل «مبانی شریعت» است که در زمان بیماری وی توسط دوست و همدرس وی محسن کدیور ویرایش و در ۳۵۶ صفحه منتشر شد. این کتاب حاوی اخرین دیدگاههای قابل در حوزه اصول فقه است.

از قابل دست نوشته های دیگری در زمینه‌ی تفسیر قرآن، شرح روایات و ادعیه‌ی اهل بیت (ع)، برخی مسائل فقه استدلالی، از یک سو و تعدادی سخنرانی، مصاحبه، نامه، بیانیه جمعی در امور سیاسی بجا مانده است. قابل شعر هم می سرود.

به نوشته کدیور: «احمد قابل از تبار مجتهدان جوانی است که آبروی اسلام و تشیع و حوزه های علمیه است.»

-----------------------------

احمد قابل به روایت برادر - گفتگو با هادی قابل

جرس: احمد قابل مجتهد عقل گرا روز دوشنبه مصادف با بیست و پنجم مهرماه به علت عوارض ناشی از بیماری به دیار باقی شتافت.این اندیشمند نوگرا از شاگردان آیت الله منتظری بود و در محضر این او به درجه اجتهاد رسید. احمد قابل در زندگی خود هیچگاه در برابر آنچه حاکمیت مستبد دینی می دانست سر تسلیم فرود نیاورد و با انتقاد از رهبری جمهوری اسلامی تاوان آن را پرداخت. با آقای هادی قابل درخصوص زندگی و دیدگاههای سیاسی و فکری این فقیه نواندیش به گفتگو نشستیم که بخش اول آن در پی می آید:

آقای قابل! لطفا پیش از اینکه وارد بحث در خصوص ابعاد مختلف زندگی سیاسی و فکری احمد قابل شویم لطفا مختصر اشاره ای به دوران تحصیلات و زندگی طلبگی ایشان بفرمایید؟
احمدآقا در مهر ماه 1337 در روستای مومن آباد تربت جام به دنیا آمد. ایشان سه سال از من کوچکتر بودند و ما دوران کودکی را تا قبل از دبستان در همان روستا گذرانیدیم. پدرمان به امر مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمود شاهرودی از نجف برای ارشاد مردم این روستا و منطقه آمده بودند. بعد از اصلاحات ارضی، پدرمان آن منطقه را ترک کردند. زیرا نظر ایشان این بود که اصلاحات در آن منطقه صورت گرفته و مردم زندگیشان آلوده به حرام شده است. بنابراین نمی توان در میان آن جامعه زندگی کرد. به همین دلیل به مشهد هجرت کردند و بدین ترتیب دوران تحصیلی ابتدایی ما در مشهد آغاز شد. ابتدا در مدارس زنجیره ای مذهبی که از سوی مرحوم عابدزاده بود ثبت نام و یک سال در آنجا تحصیل کردیم اما بعد به خاطر انتقال محل سکونت در مدارس دولتی مشغول به تحصیل شدیم. در دوران تحصیل احمد آقا یک سال از من عقب تر بودند به همین دلیل ما در دوران کودکی با هم رقابت داشتیم و هرچه بزرگتر شدیم این رقابت تبدیل به رفاقت شد و ما به دو برادر بسیار صمیمی و نزدیک تبدیل شدیم.
در سال 1349 ، من وارد حوزه علمیه ی مشهد مقدس شدم و بالطبع یکسال بعد احمد آقا هم وارد حوزه ی علمیه ی مشهد مقدس شدند. در مدرسه مرحوم آیت الله العظمی میلانی (رضوان الله تعالی علیه) تحصیلاتمان را آغاز کردیم و دوره مقدماتی حوزه را در مشهد مقدس گذراندیم. احمد آقا در این دوره با همان ذهن، هوش و حافظه سرشاری که داشتند درسها را خوب آغاز کرده و رشد بسیار خوبی داشتند و همواره مورد تشویق اساتید و مدیریت مدرسه قرار می گرفتند. ایشان یکی از برندگان جوایزی که همه ساله به طلاب برجسته و ممتاز اهدا می شد، بودند. زمانیکه به دوره عمامه گذاری رسیدند در همین مدرسه میلانی معمم شدند و در حقیقت جزو طلبه های ملبس به لباس روحانیت شدند.
در سال 1357 ، با توجه به رفتن بنده به قم برای ادامه تحصیل، به فاصله چند ماه، ایشان هم برای ادامه تحصیل به قم آمدند. در مدرسه قدیریه قم که زیر نظر کرمانی ها اداره و حالت کلاسیک داشت و جزو مدارس ممتاز قم بود هر دو مشغول به تحصیل شدیم. در سال 1354 همزمان با مبارزات حوزه ی روحانیت در طلاب حوزه و با دستگیری و زندانی شدن بنده؛ احمد آقا برای مدتی به مشهد بازگشتند و فاصله ای در میان تحصیلاتشان افتاد تا در سال 1356 دوباره به حوزه علمیه قم برگشتیم و تحصیلات را ادامه دادیم.

ورود جدی آقای احمد قابل به عرصه مبارزات انقلابی در چه سالی آغاز شد؟
سال 1356 با اوجگیری مبارزات روحانیت و بعد از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی، احمد آقا در صحنه های تظاهرات و مبارزاتی که در قم صورت می گرفت حضور داشتند. در هر حال از خصوصیت طلاب جوان و خوش فکر آن زمان بود. احمد آقا هم با بهره گیری از هوش و حافظه ای که داشتند و اهل مطالعه هم بودند (این مطالعات بیشتر به سمت مطالعه کتابهای مرحوم شریعتی، مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم مهندس بازرگان گرایش داشت). این مطالعات اثر فکری بسیار خوبی بر روی ایشان گذاشت و ایشان را وارد عرصه مبارزات کرد؛ تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

بعد از پيروزى انقلاب، نقش ايشان در مسئوليت هاى سياسي و اجتماعى چه بود؟
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برحسب شرایطی که اقتضا می کرد ایشان در مشهد مقدس وارد سپاه شدند. اما این زیاد دوام نیاورد، زیرا با دیدگاههای ایشان و آنچه که ایشان در سپاه می دیدند، اختلاف نظر و اختلاف سلیقه با فرماندهان سپاه پیدا کردند و به همین خاطر از سپاه کناره گرفتند و برای ادامه تحصیلاتشان روانه قم شدند.

این اختلاف نظرها حول و حوش چه مسائلی بود؟
آن روحیه انقلابی که در اوایل انقلاب اسلامی بر جوانان حاکم بود یک روحیه ایثار و از خود گذشتگی وعدم توجه به دنیا و مقام و زد و بندهای اینچنینی بود و همه به دنبال خدمت خالصانه و از سر صدق و صمیمیت برای کشور، ملت و دینشان بودند. احمدآقا هم با آن ویژگیهایی که داشت به عنوان یک طلبه و مبارز انقلابی وقتی وارد سپاه شد انتظارش این بود که کسانیکه در راس هرم سپاه قرار می گیرند از این ویژگیهای متعالی برخوردار باشند. اما گاهی رفتارها و زد و بندهایی که بر مسئولیت و پستها انجام می شد را می دیدند و خوششان نمی آمد. ایشان به این رفتارها انتقاد می کردند و این انتقاد هم با آن بحث سلسله مراتبی که می خواست در سپاه شکل بگیرد؛ سازگار نبود و آنها هم برخورد می کردند. این امر حتی منجر به این شد که ایشان و برخی از دوستانشان به مقامات بالای سپاه آن زمان اعتراضیه ای ارسال کنند. از آنجا هم افرادی را فرستادند و در بعضی از مسائل حق را هم به جانب احمد آقا دادند؛ اما در عین حال ایشان گفتند که روحیه اشان با این مجموعه سازگار نیست و دیگر نمی توانند در این مجموعه بمانند به همین جهت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه رفتند.
به خاطر ارتباط با بچه های سپاه مشهد که در زمان جنگ در لشگر نصر از فرماندهان جبهه و جنگ شدند، باعث شد که هر زمان که عملیاتی می خواست صورت بگیرد به احمد آقا زنگ می زدند و ایشان هم سریع به لشگر نصر ملحق می شدند. حتی برگه اعزام هم نمی گرفتند زیرا بچه های آنجا او را می شناختند. ارتباط تنگاتنگی با برخی از فرماندهان سپاه از جمله شهید فرودی از فرماندهان برجسته سپاه مشهد داشتند و بدین ترتیب در جبهه ها حضور پیدا می کردند.
مدتی برادر بزرگمان جذب عقیدتی سیاسی نیروی هوایی شدند و مدتی در پایگاه هوایی مشهد مسئولیت داشتند و از آنجا به همدان اعزام شدند و در پایگاه نوژه همدان مستقر شدند. بعد از مدتی برادر بزرگمان عازم تهران شدند و از احمد آقا خواستند که مسئولیت پایگاه هوایی نوژه همدان را بپذیرند و ایشان هم قبول کردند و برای مدتی مسئولیت عقیدتی سیاسی پایگاه نوژه را به عهده گرفتند. اما آن سلسله مراتب خشکی که در ارتش حاکم بود با روحیات ایشان سازگار نبود و آنجا را ترک کردند و دوباره به حوزه علمیه بازگشتند.
در حوزه علمیه قم هم مدتی در دادگاه ویژه روحانیت در واقع رسیدگی به تخلفات روحانیت و انتظامات قضات مشغول شدند. دادگاه ویژه روحانیت، در زمان ریاست شهید بهشتی(رضوان الله تعالی علیه) بر شورای عالی قضایی آن زمان و ریاست قوه قضاییه بود. یک دادگاهی در قم تشکیل شد که هم به تخلفات قضات و دادستانها رسیدگی می کرد هم به تخلفات روحانیت. دادستان این دادگاه مرحوم آذری قمی بودند و قاضی این دادگاه هم مرحوم حاج شیخ حسن تهرانی بودند. ابتدا بنده به مدت یک سال در سمت بازپرسی دادگاه بودم و احمدآقا هم مدتی در آنجا در سمت بازپرسی دادگاه انجام وظیفه کرد و در حقیقت تجربه کار قضایی را در آنجا برای خود اندوخت. اما باز هم بنده و هم ایشان در آنجا دوام نیاوردیم و ایشان بعد از قریب به دو سال از دادگاه جدا شدند و از کارهای اجرایی و قضایی فاصله گرفت و به تحصیلات و مطالعات حوزوی خود مشغول شدند.

از زندگی طلبگی ایشان برایمان بگویید و اینکه حلقه علمى ايشان در قم چه مختصاتى داشت؟ هم به لحاظ اساتيد، هم شاگردان و «هم مباحثه ها»؟
زندگی طلبه ای ایشان زندگی بسیار ساده و بی تکلفی بود. در سال 1364 زمانیکه ابوی به عنوان امام جمعه فریمان منصوب شدند بعد از مدتی یک مدرسه علمیه را در فریمان تاسیس کردند و تعدادی طلبه گرفتند. ایشان از احمدآقا دعوت کردند تا هم مدیریت مدرسه و هم تدریس طلاب را بر عهده بگیرند. بنابراین ایشان از قم به شهرستان فریمان آمدند. البته دلیل دیگر آمدن احمد آقا به فریمان این بود که در سال 1365 برادرمان و پسرخواهرمان همزمان شهید شدند. خود این مساله باعث شد که برای روحیه پدر از جنبه عاطفی، احمد آقا به فریمان بیایند و مدیریت و تدریس در حوزه علمیه فریمان را در کنارش بر عهده بگیرند. با نظارت احمد آقا و اساتیدی که انتخاب کردند طلبه های خوبی را تربیت کردند و الان آن طلاب در حوزه علمیه قم هستند و خودشان را مدیون ایشان می دانند.
احمد آقا از آنجایی که جوان بودند با طلاب از جنبه های اخلاقی، معنوی و درسی رابطه خوبی داشتند و طلاب از ایشان الگوبرداری می کردند. مدت زمانیکه احمدآقا در فریمان بودند باعث شد که ایشان ارتباطی را با نسل جوان و فرهنگیان فریمان برقرار کنند و جلساتی را ویژه فرهنگیان و نسل جوان تشکیل دهند و به بحثهای معارف و اعتقادی بپردازند. بسیاری از جوانان و فرهنگیان که بعدها نماینده و استاد دانشگاه شدند کسانی بودند که در این جلسات حضور داشتند و هنوز هم این ارتباط صمیمی بین ایشان و بچه ها وجود دارد.
از جمله اساتید برجسته ایشان در حوزه علمیه در سطوح عالی حوزه یعنی در مکاتب، کفایه و شرح لمعه از محضر فاضل هرندی، اصول فقه را از مرحوم شهید شیخ عباس شیرازی، مکاسب و کفایه را از محضر آیت الله ستوده، رسائل و بخشی از کفایه را از محضر آیت الله موسوی تهرانی، کفایه را از محضر محقق داماد، بخشی از کفایه و مکاتب را در محضر دوزدوزانی استفاده کردند. کتاب کفایه و کتاب مکاسب؛ بحث بحث، فصل فصل و بخش بخش است و به همین علت، نوعا طلاب سعی می کنند هر بخشی را از محضر یک استادی استفاده کنند. در درس خارج فقه و اصول هم برجسته ترین استاد ایشان که هم استاد و هم مرادشان بودند و از او به عنوان استاد علامه یاد می کردند مرحوم آیت الله منتظری رضوان الله تعالی علیه بودند. علاقه بین احمدآقا و ایشان یک علاقه پدر و فرزندی بود و مرحوم آیت الله منتظری هم به احمدآقا علاقه زیادی داشتند. احمد آقا سالیان سال یعنی بیش از بیست سال از محضر این استاد فرزانه تا زمان حیاتشان استفاده کردند.
غیر از درسهای رسمی زمانیکه به محضر مرحوم آیت الله منتظری رضوان الله تعالی علیه می رسیدند بحثهای فقهی را آغاز می کردند (که به شکل خصوصی یا چندنفره بود ) و همین جلسات و بحثها باعث شد که آن بزرگوار بنویسند که احمد قابل به مرحله اجتهاد و استنباط نه تنها در فقه و اصول که حتی در حدیث و کلام رسیده است. آن بزرگوار خیلی کم به افراد اجازه اجتهاد می داد و این خصوصیت نشانگر این بود که احمد قابل آدم برجسته ای در درسهای حوزه بود. زمانی هم که آیت الله منتظری درس فقه می گفتند یکی از شاگردانی که در این جلسات اشکالات استخوان دار می کرد احمدآقا بودند و حضرت استاد هم به اشکال ایشان توجه می کردند و پاسخ می دادند. البته سه نفر از شاگردان آیت الله منتظری از طلابی بودند که سوالات را مطرح می کردند و استاد به اینها عنایت ویژه داشت و یکی از آن سه نفر احمد آقا بود. این سه نفر معروف بودند که جزو اولین اشکال کنندگان درس هستند.

ارتباط ایشان با مرحوم آیت الله منتظری چگونه بود؟
من می دیدم که وقتی نام و یاد آیت الله منتظری می آمد چهره احمد آقا دگرگون می شود و یک علاقه عاطفی مثل علاقه فرزند و پدری با هم داشتند. هر وقت هم من به محضر آیت الله منتظری می رفتم همواره از احمدآقا یاد می کردند و گاهی اوقات می گفتند حیف که نمی گذارند احمدآقا بعضی از کارها را انجام دهد و آنچه را که دارد بروز دهد. همچنین از محضر اساتیدی چون حاج شیخ جواد تبریزی رحمت الله علیه، حضرت آیت الله وحید خراسانی، حضرت حاج شیخ یوسف صانعی و فاضل لنکرانی استفاده زیادی کردند. در واقع احمد آقا به محضر اساتید مختلف می رفتند تا ببیند نوآوری و مطالب جدید آنها چیست. علاوه بر آن بین اساتید هم یک سنجشی داشته باشند که به عنوان استاد قطعی و نهایی خود یکی را انتخاب کنند. اگرچه حوزویان اعتقاد داشتند که آیت الله منتظری برجسته ترین استاد فقهی حوزه هستند به هر جهت احمدآقا از محضر اساتید مختلفی بهره علمی بردند.

علت اینکه ایشان لباس روحانیت را کنار گذاشتند چه بود و چه تحولاتى منجر به رسيدن به اين نقطه شد؟
از سال 1370 به اختیار خودشان لباس روحانیت را کنار گذاشتند و به قول معروف نه کسی ایشان را تهدید و نه تشویق کرده بود که لباسشان را کنار بگذارند. دلایلی هم برای این قضیه داشتند: اولا، ایشان بر اساس تحقیقات و تتبعات تاریخی که داشت این لباسی که الان لباس تشخص برای روحانیت شده است، لباسی نیست که از زمان رسول خدا یا ائمه معصومین بوده باشد، بلکه آنها گاهی عبایی به تناسبها می پوشیدند یا گاهی عمامه ای به تناسبها به سر می گذاشتند.عمامه ها هم مختلف با رنگهای گوناگون بود که در تاریخ ذکر شده است. اما این لباس چه به شکل عبا چه به شکل لباده از زمان عباسیان وجود داشته و قاضی القضات آن زمان قاضی ابویوسف آن را اختراع کرده است که در ابتدا کوتاهتر و در حد نیم پالتو بود و بعد به مرور بلندتر شد تا این شکل کنونی را به خود گرفت و به یک لباس تشخص برای یک صنف روحانیت تبدیل شد. احمد آقا می گفتند به علت اینکه پیامبر و ائمه اینچنین نبودند و لباس مردم را داشتند و فقط در یک مراسمهایی از عبا یا عمامه استفاده می کردند؛ به همین علت این لباس پیامبر نیست و ضرورتی ندارد که ما حتما یک لباس تشخصی برای خودمان قائل شویم. دلیل دیگر ایشان هم این بود که می گفتند وقتی ما در این لباس قرار می گیریم نوعا احساس ما این است که دیگران باید به ما احترام بگذارند، ما را در صدر مجلس بنشانند و این لباس کم کم در انسان ایجاد کبر و نخوت می کند. در حالیکه انسان مومن باید انسان متواضع و فروتن باشد. پیامبر هم وقتی در مجلسی می نشستند آنقدر وضعیتشان با بقیه مردم عادی بود که اگر یک ناشناس وارد می شد پیامبر را از مردم عادی تشخیص نمی داد و می پرسیدند "ایکم محمد" یعنی کدامیک از شما رسول خدا هستید و اینگونه حضرت محمد را تشخیص می دادند. بنابراین ما هم نباید یک لباس تشخصی برای خودمان داشته باشیم.
مساله دیگر هم که گاهی به مزاح می گفتند این بود که در زندگی انصاف قضیه این است که این لباس دست و پا گیر است؛ لذا با این دلایلی که برمی شمردند به این نتیجه رسیدند که لباسشان را کنار بگذارند. ایشان معتقد بودند که طلبگی به این نیست که این لباس را بپوشیم. حتی زمانیکه دادگاه ویژه روحانیت پرونده ایشان را به دادگاه انقلاب برگرداند و گفتند که ما ایشان را طلبه نمی دانیم. احمد آقا در جلسه دادگاه که من هم حضور داشتم گفتند دادگاه ویژه روحانیت در این مورد دروغ گفته و اشتباه کرده است. دلیل آن هم این است که چند سال پیش من را بازداشت کردند و پرونده تشکیل دادند و هنوز بعضی از مدارک من در دست آنهاست. از همه اینها گذشته، من الان از حوزه شهریه می گیرم و بیمه حوزه را دارم، بنابراین طلبگی به لباس نیست. خیلی از قضات شما طلبه هستند و لباس ندارند و قاضی هم قبول کرد و گفت او درست می گوید. احمد آقا بر طلبگی خود تاکید داشتند و هرجا می رفتند می گفتند که من یک طلبه عادی نه طلبه ای که برای خود تشخصی قائل باشم هستم.

دیدگاه شما در مورد نظر احمد قابل چیست با توجه به اینکه خودتان لباس روحانیت به تن دارید؟
ایشان هم به من تاکید می کردند که لباس روحانیت را کنار بگذارم اما من به دلایل خاص خودم حاضر نشدم این کار را انجام بدهم. من به نظر ایشان احترام می گذاشتم و ایشان این اختیار را داشتند. البته غیر از احمد قابل هم افراد زیادی لباس روحانیت بر تن نکردند مانند استاد محمد حکیمی که از بزرگان حوزه ی علمیه مثل مرحوم آیت الله خویی رضوان الله تعالی الیه حکم اجتهاد دارد یک استاد مسلط و مسلم است درس حوزه را خوب خوانده و هرگز حاضر نشده است لباس روحانیت را به تن کند یا همانند ابوالقاسم گرجی که اجتهاد داشتند و درسهای حوزه را خوب خوانده بودند اما لباس روحانیت به تن نکردند. در هر حال بخشیی به سلیقه ی افراد مربوط می شود و بخشی هم به اقتضاییاتو اعتقاد بنده که این لباس را کنار نگذاشتم این است که با این لباس یک کارهایی را می توانم در درون جامعه انجام دهم و اگر لباس روحانیت به تن نداشته باشم شاید آن کار را هم از من نپذیرند. طبیعتا از من یک کارهایی بر می آید از احمدآقا که لباس روحانیت به تن نداشتند یک کارهای دیگر. لذا من هم دلایل خود را داشتم اما متقابلا به اعتقاد یکدیگر احترام می گذاشتیم طبیعتا شرایطی که من داشتم با شرایط ایشان تفاوت داشت به همین خاطر من بر لباس روحانیت پافشاری می کردم و در مقابل حکمی که برای من صادر کردند ایستادم و حاضر نشدم حتی برای یک روز هم لباسم را کنار بگذارم. بنابراین این مساله به سلیقه و نوع نگاه و برداشت افراد و همچنین نوع انجام وظیفه ای که فرد می تواند در شرایطی انجام دهد دارد.

اجازه بدهيد همين جا درباره رابطه شما با احمد آقا بپرسم؛ اين رابطه تا چه اندازه برادرى و عاطفى بود و تا چه اندازه همدلى و همفكرى در حوزه هاي دينى و سياسي؟
من از کلام خود احمدآقا استفاده می کنم که ایشان تعبیر می کردند که هادی برای من یک برادر نیست، بلکه یک دوست و یار صمیمی در زندگی من است. ما در خانواده شش برادر هستیم یکی از برادرهایمان در سال شصت و پنج در جنگ شهید شد و برادر بزرگمان هم حاج شیخ مهدی قابل به رحمت خدا رفتند. من و احمد آقا دو برادر پشت سر هم بودیم، زندگی هم اینگونه برای ما رقم زد که در تمام مقاطع تحصیلی با هم بودیم. در بعضی از دروس هم هم مباحثه هم بودیم در درسهای خارج هم با هم بودیم. بعد از تشکیل زندگی مشترک باز در یک محله با فاصله یک کوچه از همدیگر خانه اجاره کردیم. بعد هم که خانه خریدیم دوباره در یک محله به فاصله چند کوچه از هم بودیم. رفت و آمد خانوادگی ما هم نسبت به برادران دیگرمان که در مشهد بودند و ما در قم بودیم بیشتر بود و در حقیقت محرم راز همدیگر بودیم. در تمامی مراحل زندگی در کنار یکدیگر بودیم زمانی هم که به تاجیکستان سفر کردند یک وکالت تام مادام العمر به من دادند. به طور کلی علاقه ما سوای علاقه عاطفی برادری، یک نوع رفاقت و دوستی با هم بود.


----------------------------

قابل در گفتار و عمل شجاع و صادق بود - گفتگو با رضا علیجانی

جرس: اگر چه سال‌ها در حوزه‌های علمیه به پژوهشگری در علوم دینی وقت گذراند و به درجه اجتهاد رسید اما خود به اختیار، لباس روحانیت را کنار گذاشت. نو اندیش دینی که سرانجام پس از تحمل رنج‌های بسیار، بار سفر بست و به دیدار معبودش شتافت. احمد قابل، از آن گروه نو اندیشان دینی بود که به جنگ استبداد و ظلم به نام دین رفتند و از درون متون و سنت دینی، آموزه‌های انسان گرایانه و مهرورزانه آن را برجسته‌تر کردند و خود کوشیدند که‌‌ همان گونه که معتقدند، زندگی کنند. صداقت و شجاعت بارز‌ترین ویژگی این گروه بود، گرچه دل در گرو سیاست نداشتند اما حکومتگران را نسبت به ظلم‌هایشان هشدار دادند و از گفتن حقیقت نهراسیدند. رضا علیجانی، از فعالان ملی - مذهبی و پژوهشگر دینی در گفت‌و‌گو با جرس، دقت در نظر، صداقت و شجاعت در گفتار و عمل را سه ویژگی بارز احمد قابل می‌داند و معتقد است که منش و روش او می‌تواند سرمشق همه کسانی باشد که به مقابله با زر و زور و تزویر آمده‌اند.

بارز‌ترین ویژگی‌های آقای قابل از نگاه شما چه بود؟
من متاسفانه دیدار مستقیم چند بار کوتاه‌ داشتم و با آثار ایشان از نوشته‌ها و گفته‌های ایشان آشنایی داشتم. اگر در باره ویژگی‌های ایشان بخواهم از سه گانه کهن اوستایی ایرانی یعنی، پندارنیک، گفتار نیک و رفتار نیک، استفاده کنم؛ آقای قابل در پندار بسیار دقیق بود، دقت نظر بسیار بالایی داشت، در گفتار هم صداقت داشت، به این معنا که در ذهن و قلمش بسیار به هم نزدیک بود و در رفتار هم شجاعت داشت. فردی می‌تواند دقیق و صادق باشد اما به دلیل موقعیت‌ها یا فشار‌ها و هزینه‌هایی که‌گاه از سوی حاکم و یا نهاد قدرت و یا متولیان سنت یا رقبای فکری تحمیل می‌شود، کنش شجاعانه نداشته باشد. اما آقای قابل این سه را با هم داشت و من دقت در نظر، صداقت در گفتار و شجاعت در عمل را بارز‌ترین ویژگی ایشان می‌دانم.

شجاعت آقای قابل به نظر می‌رسد که شباهت فراوانی دارد به شجاعت آقای منتظری، این شجاعت در گفتار و عمل در ایشان از چه منبعی سرچشمه می‌گیرد؟
به گمان من رفتارهای انسان، بخشی نشات گرفته از بیولوژیک و جبری است، بخشی ناشی از آموزش، بخشی هم تربیت وپرورش در نهاد خانواده و بخشی هم تجارب شخصی و آزمون و خطا فرد است. در خصوص آقای قابل و برادرشان، تا آنجا که مشخص است محصول یک تربیت خانوادگی است، تربیت خانوادگی ایشان به نظر می‌رسد با توجه به این ضرب المثل که رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون، به نظر می‌رسد که تربیت خانوادگی ایشان مبتنی بر صداقت و شجاعت بوده است. همینطور رابطه‌ای که ایشان با آیت الله منتظری داشته، بر اساس‌‌ همان رابطه استاد و شاگردی، تاثیرگذار بوده، به گونه‌ای که بسیاری شجاعت و صداقت و دقت ایشان را به آقای منتظری تشبیه می‌کنند.
همینطور زندگی درویشمندانه ایشان که نداشتن و نخواستن در عین توانستن است با توجه به لباسی که دارد و خود را از آن خلع می‌کند و ارتباطاتی که داشته، می‌توانسته از منافع زیادی برخوردار شود، اما ایشان راه هجرت و زندگی درویشمندانه را در پیش می‌گیرد. این نشان می‌دهد که دنیا در نگاه ایشان بسیار کوچک است،‌‌ همان طور که در نگاه آقای منتظری کوچک بود. در خصوص آیت الله منتظری، به باور من نهج البلاغه بسیار تاثیر گذار بوده و حدس می‌زنم که در خصوص آقای قابل هم این انس گرفتن با نهج البلاغه نقش داشته است.
مجموعه این‌ها یک نوع شجاعت را در ایشان به وجود آورده، نوعی آرمان خواهی موحدانه است و صداقت و تلاش برای زیستن بر آرمان‌ها و ارزش‌هایی که به آن معتقدند. این کشاکش و کشمکش‌ها را خیلی از مذهبی‌ها در سی سال پس از انقلاب داشتند که با شعارهایی یکسان کنار هم امدند، همسو شدند و به دنبال یک رهبر مذهبی گرد هم آمدند که شباهت لفظی بسیاری داشت. اما به تدریج مشخص شد پشت این کلمات کلی و مبهم، تفاسیر دیگری وجود دارد و به تدریج منافع و موقعیت‌ها هم در آن وارد شد. اما نوعی آرمان خواهی انسان دوستانه موحدانه‌ای که همه بندگان خدا را یکسان و مساوی می‌داند و این بنیاد نظری دینی دموکراسی و حقوق بشر و فضیلت اخلاقی انسان دوستانه می‌تواند باشد، را در آقای قابل می‌بینم.
این را در کنار ویژگی‌های دیگر ایشان؛ صداقت و شجاعتی که داشت سبب می‌شود، ایشان به هر نکته‌ای می‌رسد آن را مطرح می‌کند، مانند شجاعتی که در نظریه ولایت فقیه و انتساب مشروعیت به خداوند دارد، نظری که راجع به حجاب و نحوه پوشش زنان دارد و همینطور در عملکرد سیاسی، نظری که راجع به عملکرد رهبران در ایران دارد.

آقای قابل اگر چه فعال سیاسی و سیاستمدار نبود اما کنش‌های سیاسی داشت، از اعتراض به حصر آقای منتظری تا نقد فرهنگ خشونت و نامه‌هایی که بعد از ۸۸ نوشت، مجموعه این رفتار‌ها و کنش‌ها را که کنار هم قرار بدهیم، می‌توان یک الگوی کنشگری سیاسی به دست آورد. ویژگی بارز این بخش از فعالیت ایشان را چه می‌دانید؟
آقای قابل یک اکتیویست سیاسی نبود، بلکه یک پژوهشگر دینی است که دین و پژوهشش معطوف به تغییر وضعیت سیاسی و اجتماعی آدمیان است. به عنوان کسی که انگیزه‌های حرکت سیاسی‌اش را از درون دین می‌اورد، شباهت پیدا می‌کند به گاندی، گاندی می‌گفت برخی از سیاستمدارن در پیری رو به عرفان می‌آورند اما من از عرفان به سیاست آمده‌ام. او می‌گفت: من در جهان به معنا و نیروی معنوی قائل بودم که آن معنا داری هستی نمی‌توانست با ظلمی که انگلیس‌هایی در هند می‌کردند، سازگار باشد. بنابر این با آن انگیزه‌های معنوی وارد سیاست شدم و به مقابله به ظلم رفتم. آقای قابل هم با این انگیزه‌ها وارد سیاست شد و صداقت و شجاعت را در نامه‌هایش می‌بینیم که مصداق بارز این حدیث است که «بالا‌ترین جهاد گفتن سخن حق در برابر حاکم ستمگر ظالم و جابر است.»
این نشان می‌دهد که آقای قابل نه به عنوان یک اکتویست که قائل به فایده گرایی و دستاورد گرا است، به سیاست، بلکه به دید اخلاق وظیفه گرا و ارزش گرا به سیاست نگاه می‌کند. به نوعی می‌توان گفت که یک اخلاق کانتی است که می‌گوید: «حقیقت را بگو ولو افلاک به هم بریزد.» ایشان در گفتن حقیقت به نتیجه آن در کوتاه مدت نگاه نمی‌کند، نگاه اخلاقیش نگاه هزینه و فایده نیست که بیشترین سود برای آدمیان در پی داشته باشد که نتیجه‌اش در دنیای سیاست، به توازان قوا و نیروهای اجتماعی می‌انجامد، بلکه مستقیم در چشم حقیقت نگاه می‌کند و آنچه که تشخیص می‌دهد صادقانه می‌نگارد و شجاعانه در زبان و رفتار بروز می‌دهد.
می‌توان بزرگ‌ترین ویژگی ایشان را در حق گویی و پایداریشان در کلام حق دانست و این مصداق سوره «والعصر» است که همه انسان را در زیان می‌بیند، مگر اینکه ایمان داشته باشد، بر اساس ایمانشان عمل صالح انجام دهند، توصیه به حق بکنند و بر آن توصیه و کلام حقشان پایدار باشند. آقای قابل نماد بارز این نگرش و پایداری بر کلمه حق است و به عنوان یک روشنفکر ارزشمدار به سیاست نگاه می‌کند و نه یک سیاستمداری که به دنبال توازان قوا و نیروهای اجتماعی است.

درگذشت آقای قابل چه تاثیری بر نوگرایی دینی خواهد داشت و آیا می‌توان فقدان ایشان را به نوعی تضعیف جریان نوگرایی دینی دانست؟
متاسفانه، از دست دادن هر اندیشمندی خللی در جریان آن ایجاد می‌کند اما به‌‌ همان اندازه قطعا به معنای مرگ آن اندیشه نیست. شاید این مرگ‌ها اگر تبدیل به یادآوری و انگیزه‌ای برای تدوام راه شود، کمک کند به بسط این اندیشه،‌‌ همان گونه که مرگ آقای منتظری پایان راه ایشان نبود.‌‌ همان گونه که مرگ بسیاری از نو اندیشان باعث ماندگاری و توجه مجدد به بازخوانی آرای آن‌ها شد. ما الان می‌بینیم که خیلی از شاگردان آقای منتظری پا جای پای ایشان گذاشته‌اند. متدولوژی آقای قابل همچون آیت الله منتظری، سعی در استفاده از روش‌شناسی و منبع‌شناسی حوزوی برای طرح اندیشه‌های جدید بود. ما اگر منابع حوزوی و دین‌شناسی را در سه حوزه منبع، بینش و روش تقسیم کنیم، آقای قابل، منبع‌شناسی و روش شناسیشان در مختصات دورن حوزوی تعریف می‌شد. اما با اصلاحات و رفرم خواهی که نه به آن نتایج غالب و مشهور بلکه به نتایجی که به نفع انسان، عقل جدید، حقوق بشر و عدالت بود می‌انجامد. این اسلام‌شناسی الان سرباز‌های زیادی در همین حوزه‌های دینی دارد و ما ردپای این جریان را در میان دست پروردگان مکتب آیت الله منتظری می‌بینیم. امیدوارم که درگذشت آقای قابل هم سر آغازی باشد برای خوانش مجدد افکار و نظرات ایشان و همینطور توجه و درس آموزی از منش ایشان که می‌تواند برای همه ایرانیانی که در مقابل زر و زور تزویر ایستادند آموزنده و انگیزه بخش باشد.

-------------------------------------

قابل، شهروندِ مدرنِ مومنِ مسلمان بود - گفتگوبا حسن
یوسفی اشکوری:

آقای اشکوری! در یک نگاه کلی، بارزترین ویژگی اندیشه آقای قابل - در حوزه نواندیشی دینی- چیست؟
اگر با معیارهایی بتوان نواندیشان دینی را به «حوزوی» و «غیر حوزوی» تقسیم کرد، احمد قابل در شمار نوگرایان و یا نواندیشان سنتی و حوزوی قرار می گیرد. نواندیشان حوزوی در چهارچوب سنت اندیشگی اسلامی میراثی (فقه و اصول و کلام و تفسیر و تاریخ و احیانا فلسفه) تلاش می کنند فهم ها و تفسیرهای تازه و به روزتر و کارآمدتر از دین و معارف رایج دینی ارائه دهند و روش شناسی آنان نیز کم و بیش همان روش شناسی میراثی بازمانده از قرون میانه اسلامی (تعقل ارسطویی در قالب کلام و منطق و اصول فقه و فلسفه) است. قابل در سالیان اخیر با شتاب و شور فراوان درخور تحسین می کوشید که فهمی از دین در قالب فقه و اجتهاد ارائه دهد که هم عقلانی و خردپذیر باشد و هم در روزگار کنونی قابلیت اجرایی بیشتری داشته باشد. این کار در حوزه ها از عصر مشروطه آغاز شد و در دهه چهل و پنجاه جدی تر شده و بزرگانی چون علامه طباطبایی و مطهری و اخیرا منتظری در حوزه قم آن را پی گرفتند. اینان را می توان مصلحان دینی سنتی حوزوی دانست که رویکردی نواندیشانه در فقه و تا حدودی در کلام دارند. احمد قابل در این راستا قابل بررسی است و البته در عقلگرایی و حجیت دادن به عقل از آنان به مرتب پیش تر رفت. بارزترین ویژگی این محقق دینی در قیاس با پیشکسوتان و استادش آیت الله منظری دو چیز است: بها دادن بیشتر به کارکرد تعقل در اجتهاد و دیگر دلیری و شجاعت در اظهار نظر و بیان فکر و عقیده.

آقای قابل معتقد به شریعت عقلانی بود و ارزشی ویژه برای عقل حتی منفصل از شریعت قائل بودند،این دیدگاه در میان اسلام گرایان نواندیش بر چه مبانی استوار است؟
طبعا هیچ آدم عاقلی منکر عقل نیست ولی تمام دعوا بر سر تعریف عقل و محدوده کارآیی و حجیت عقل به ویژه در حوزه دین شناسی و به طور خاص رابطه عقل و وحی و کاربرد آن است که در ادیان از مباحث مهم و در عین حال پیچیده و پر مناقشه است. می دانیم که در فقه شیعه از سده پنجم به بعد، عقل یکی از ادله چهارگانه اجتهاد است اما در تعریف و محدوده تعقل در پروژه فقه و اجتهاد (نوع رابطه عقل و نقل) افکار و آرای مختلفی وجود داشته و دارد. در مجموع می توان گفت جدای از اهل حدیث و اخباریون، که کاربرد عقل بشری در احکام شرعی را مردود می شمارند، در اجتهاد مجتهدان شیعی نیز عقل آدمیزاد چندان اعتبار و کارآیی ندارد. وقتی این اصل اصیل پذیرفته شده که «اجتهاد در برابر نص ممنوع است»، دیگر تعقل و استدلالهای مبتنی بر عقل و خرد مستقل آدمی عملا از اعتبار و حجیت می افتد و احکام شرعی و گزاره های کلامی و اعتقادی بر بنیاد نقلیات و نصوص دینی مشروعیت و مقبولیت می یابد. در فقه و اجتهاد اصولی سنتی ما جز موارد محدود «مستقلات عقلیه» تقریبا عقلانیت بشری کاربردی ندارد.
با این همه در تاریخ فقه شیعی فقیهان و اصولیانی بودند که برای عقل میدان فراخ تری تعیین می کردند و برای تعقل اعتبار و حجیت بیشتری قایل بودند. از آغازگران ابن جنید اسکافی و ابن عقیل نعمانی و پس از آن شیخ طوسی و سید مرتضی و ابن ادریس و بعدتر مقدس اردبیلی و اخیرا آیات منتظری و صانعی از این شمارند. احمد قابل تلاش می کرد با گرایش به این نحله افکار و آموزه های آنان را بازسازی کند و به یک معنا از ظرفیت ها و قابلیت های نهفته در درون سنت فقهی و اصولی برای اجتهادات تازه سود جوید.
تلاش احمد قابل در این مسیر گرچه هنوز در آغاز بود و طبعا خام، اما کار او بسیار با ارزش است و اگر در افکار و روش شناسی فقیهان سنتی اندیش ما جدی گرفته شود می تواند تحول مهمی در کار سترگ اجتهاد و فقاهت ایجاد کند و در نتیجه مسلمانان مقلد را از برخی مشکلات عملی زیستی در جهان مدرن برهاند. اما این رویکرد به ویژه از منظر نواندیشی روشنفکری و غیر حوزوی دارای ابهامات و کاستی هایی است. مهم ترین نکته این است که قابل به پیروی از سنتیان پیرو عقل ارسطویی بود و تقریبا به خرد مدرن و تعاریف و آموزه های جدید پیرامون آن اعتنایی نداشت و احتمالا از این آموزه ها بی خبر بود. خرد ارسطویی ابتر است و در نهایت راه به جایی نمی برد. از سوی دیگر نواندیشان غیر حوزوی به پیروی از سخن اقبال معتقدند که اول اجتهاد در اصول (کلام و الهیات و انسان شناسی) بعد اجتهاد در فروع (فقه و احکام). این اصل اصیل در نگاه فقهی رایج مورد غفلت است اما خوشبختانه قابل در نوشته ای اخیر خود تا حدودی بدان عنایت گرده و تلاش کرده نوعی کلام جدید را به رسمیت بشناسد.

شما در شمار نوگرایان دینی بودید که در خصوص ارتداد نظریه نو داشتید، آقای قابل هم به این باور رسیده بودند و معتقد بودند که حتی اتهام ارتداد به کسی بستن، برابر با کشتن انسان است، این باور بر چه مبانی دینی و عقلی استوار است؟
بله. همین طور است. من سالیانی است که به این باور رسیده ام که حکم مرگ برای افراد بازگشته از دین قابل دفاع نیست. در سه دهه اخیر این نظریه بارها در گفتارها و نوشتارهای من انعکاس داشته و در کیفرخواست دادگاه ویژه روحانیت علیه من نیز به این اندیشه من اشاره و آن را از مصادیق انکار ضروری دین دانسته اند. شمار دیگری نیز با حکم مجازات به ویژه مجازات مرگ برای مرتدان از دین اسلام مخالف اند. زنده یاد قابل نیز مدافع همین نظر بود. البته استادشان آیت الله منتظری نیز چنین فتوایی داشت. در این زمینه دوست دانشمند مشترک ما جناب دکتر محسن کدیور نیز مدافع این اندیشه اند و اخیرا طی رساله ای به تفصیل در این زمینه بحث اجتهادی کرده و ادله سنتی فقهی را به نقد کشیده و در فرجام نشان داده اند که ادله و نظریه مشهور فقهی موجود نه تنها قابل دفاع نیستند بلکه از جهات مختلف در تعارض با مستندات دینی است.

در هرحال واقعیت این است که مجازات مرگ برای کسانی که به هر دلیل دینشان را تغییر می دهند نه با قرآن سازگار است (چرا که از یک سو در آیات متعدد قرآنی آزادی ایمان و دین تصریح و تضمین شده و از سوی دیگر هیچ مجازات دینوی برای مرتدان از اسلام پیش بینی نشده) و نه در سنت نبوی چنین مجازاتی وجود دارد. در زمان پیامبر هیچ کسی به صرف داشتن عقیده و یا تغییر عقیده از اسلام به دین دیگر مجازات نشده و در آموزه های امامان شیعی نیز چنین حکمی قابل اثبات نیست. گرچه شماری روایت در این مورد وجود دارد اما بررسی نهایی نشان می دهد که تمام اینها به یکی یا دوتا خبر واحد بر می گردد و خبر واحد نیز طبق نظر اغلب فقیهان قابل اعتنا و استناد نیست. بر اساس گزارشهای تاریخی می توان نشان داد که مسئله ارتداد و مجازات مرگ برای مرتدان پس از مرگ پیامبر و در جریان شورشهای برخی قبایل علیه خلافت ابوبکر مطرح شده و بعدها تبدیل به یک اصل دینی و یک حکم مقطوع فقهی شده است. در آن زمان ابوبکر، به رغم مخالفت شماری از اصحاب و از جمله عمر با جهاد علیه کسانی که از دادن زکات به دستگاه خلافت خود داری کرده بودند، با آنان جنگید و این جنگها تحت عنوان «جنگهای رِدّه» شهرت دارد. در واقع تکفیر و ارتداد و حکم شرعی مجازات منکران و مرتدان در تاریخ اسلام (مانند دیگر ادیان) عمدتا به انگیزه حراست از اقتدار سیاسی حاکمان و اقتدار دینی متولیان دین انجام شده و می شود و بنیاد دینی ندارد که هیچ بلکه آشکارا در تعارض با آزادی ایمان است.

آقای قابل در مجموعه نقد فرهنگ خشونت، تلاش داشت تا خشونت ورزی در اندیشه و عمل را تفکر و عملی غیر دینی نشان دهد در حالی که برخی از دینداران و روحانیت سنتی همچنان بر جنبه خشونت اسلامی( اشداء علی الکفار) تاکید دارند، به باور شما این نگاه اسلام رحمانی، تا چه میزان در جامعه ایران می تواند به گفتمان اصلی تبدیل شود؟
والله واقعیت این است که خشونت و اعمال خشونت به معنای عام و روان شناسانه و جامعه شناسانه آن همواره در زندگی آدمیان وجود داشته و دارد و قطعا به دلایلی همواره وجود خواهد داشت و در ایران ما هم به دلایلی وجود دارد و ریشه های آن به عوامل مختلف و پیچیده بر می گردد. اما چنان که یک سنت و فرهنگ و گفتمان به تدریج و در گذر زمان شکل می گیرد و استوار و غالب و عمومی می شود، شکستن و سستی و احیانا زوال آن نیز به کندی و به تدریج انجام خواهد شد. قطعا یکی از عوامل مهم اندیشه های خشونت گرا و اعمال خشونت بر ضد دگراندیشان دین نهادینه شده است که به دست متولیان رسمی و شبه رسمی دینها صورت می گیرد. چرا که دین به طور اساسی غیریت ساز است و این پدیده مستعد آن است که به تعارضات و دشمنی ها دامن بزند. خشونت دینی از درون تاریخ دین اسلام در آمده و همراه پایداری دین و تحکیم نهاد روحانیت استوار شده است. حال اگر قرار است اندیشه خشونت ورزی از بین برود و یا تضعیف گردد، هم جهاد فکری و اجتماعی گسترده و عمیق لازم است و هم صبر و تحمل بسیار می خواهد. در این زمینه هم عالمان و فقیهان باید در افکار و آموزه ای سنتی خود تجدید نظر کنند و هم به ویژه بر عهده نواندیشان و مصلحان مسلمان است که با تفاسیر متفاوت و معقول تر از اسلام و متون و منابع دینی زمینه هایی خشونت ورزی دینی را تغییر دهند و راه مدارا و صلح و همزیستی مسالمت جویانه تمام آدمیان را در سطح ملی و یا جهانی فراهم نمایند. مثلا همان «اشداء علی الکفار» که اشاره کردید به معنای جنگ با دگراندیشان و اعمال خشونت علیه آنان نیست بلکه استواری در برابر مخالفان معارض است. این یک بدفهمی عمیق و ویرانگر است که دیری است گریبان فقیهان و مسلمانان را گرفته است. کوششهای زنده یاد احمد قابل در این راستا بسیار ارزشمند و اثرگذار بوده و هست و باید این میراث را پاس داشت و ادامه داد. خوشبختانه جامعه ایرانی، به دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی، از دیگر جوامع اسلامی خاورمیانه عربی متعادل تر و از خشونت های مذهبی و غیر مذهبی دورتر است. تردید ندارم اگر سیاست حکومت متحول شود و نهاد حکومت از خشونت ورزان روحانی و غیر روحانی حمایت مادی و معنوی نکند خشونت در ایران به حداقل خواهد رسید.

آقای قابل اگر چه سیاست ورز نبود اما کنش سیاسی داشت، آن چه که در مشی سیاسی و کنشگری ایشان، بیشتر عیان بود و می تواند، بارزترین وجهه شخصیت سیاسی ایشان باشد، از نظر شما چیست؟
احمد قابل دارای محاسن زیاد بود و در واقع زیبایی ها و خوبیهای چندی را با هم جمع کرده بود. دینداری را با روشن بینی و به ویژه با خردورزی و تعقل در اندیشه و شخصیت خود به سازگاری رسانده بود. پارسایی و دلیری را با هم آشتی داه بود. ایمان و زیست مؤمنانه را در کنار رواداری و شقث بر خلق نشانده بود. کار علمی را با فعالیت های اجتماعی و مبارزات سیاسی بر ضد ستم و تبعیض در تعارض نمی دید. او به واقع مصداق بارز یک شهروند مدرن و در عین حال مؤمن مسلمان بود، چرا که به سخن نبوی «مؤمن پارسای شب است و شیر روز». اما در این میان به گمانم بارزترین ویژگی احمد قابل دلیری و شجاعت او بود در رفتار و گفتار. نواندیشی و روشنفکری کم نیست اما گستاخی در اندیشه و بیان اندیشه سرمایه پربهایی است که کمتر کسی از آن بهره دارد. قابل نه از گزمگان حکومتی و فرمانروای مطلق بیمی داشت و نه در حوزه اندیشه و اظهار عقیده از متولیان دینی که هر نواندیشی و فکر تازه و متفاوتی را به قدرت و مشت آهنین البته متکی بر ابزارهای حکومتی پروایی داشت. این دلیری به راستی ستودنی است و قابل تقدیر.



***********



برای احمد قابل، فقیه دلیر - عبدالکریم سروش

به نام خدا

به یادگار کسی، دامن نسیم صبا
گرفته ایم و دریغا که باد در چنگ است

می نویسم مجتهد مجاهد احمد قابل در گذشت، اما قلم سرکشی می کند و نمی پذیرد که این خبر را بر زبان آورد . گویی از دل من خبردار است؛ که او هم این خبر را باور نکرده است. « دست کاری می کند پنهان ز دل ؟»

امروز به تلخی گریستم چون براستی کمتر کسی را در پاکی و پارسایی و بی تعلقی و سبک باری وآزادگی و دلیری چون او دیده بودم. اولین دیدار من با وی در شهر مشهد بود، وقتی که هنوز مسافرت و مجالست با دوستان ممکن بود. گفتگویمان بر سر روشنفکری و ایدئولوژی بود و البته ناقص و ناشکافته ماند. او بیشتر به معنای ایدئولوژی می اندیشید تا به تاریخ آن و من به عکس .

آخرین بار هم او را در محضر مرحوم آیت الله منتظری در قم دیدم. آقای کدیور و چند تن دیگر هم حضور داشتند. سخن از حکمت و مصلحت در احکام شرعی می رفت. آیت الله منتظری گفت که در نجف به آیت الله خمینی گفتم: احکام شرع که گزاف نیست، پس چرا با زوال عینِ نجاست، بدن حیوان طاهر می شود و بدن آدمی نه؟ آیت الله خمینی در جواب گفت: نکته ی نیکویی است. گفتم ان را در رساله ی عملیه تان بنویسید. گفت نمی نویسم، مصلحت نیست. آقای قابل به میان سخن دوید. و به آیت الله منتظری پیشنهاد کرد: حالا شما بنویسید. ایشان گفت نه! من هم نمی نویسم. مجلس با تبسم همگان ختم شد. پیدا بود که آیت الله منتظری به آن رای تمایل دارد.

مرحوم صالحی نجف آبادی هم قبلا و صراحتا بر این رای رفته بود، گویی آن را از استادش آموخته بود.

نوشته های مرحوم قابل را من به دقت دنبال می کردم و آرا او را در باب ازدواج شریعت و عقلانیت می خواندم و به خاطر می سپاردم. بحث حجاب او را که فقهیانه و دلیرانه بود پسندیدم. تعریضی هم به منِ فقیر داشت که گفته بودم حجاب پرچم پیامبر اسلام است. باری آن فتوای فقیهانه روزی به کار من آمد که دختر خانمی در آمریکا به نزد من آمد . ازداشتن حجاب خسته شده بود و میخواست آن را ترک کند. گفتم از سرِ «نافرمانی» چنین مکن! بگو با فتوای احمد قابل چنین می کنم، تا همچنان در دایره ی اطاعت باشی.

به قول مولانا :

نه قبول اندیش نه رد ای غلام
امر را و نهی را می بین مدام

دریغا گویان .... بر جان پاک و شیفته ی او درود می فرستم و رحمت و رضوان حق را برای او می طلبم و در گوش نسیم ها می خوانم که شوق مرا تا مزار او برسانند.

ای صبا ای پیک دورافتادگان
شوق ما را تا مزار او رسان

عبدالکریم سروش
اول آبان ماه ۱۳۹۱


در رثای مجتهد مجاهد؛ سوگنامه‌ی آیت الله احمد قابل - محسن کدیور


أنّا لله و انّا الیه راجعون
اذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء


آیت الله شیخ احمد قابل شاگرد فاضل آیت الله العظمی منتظری در پنجاه و پنجمین بهار زندگی خود دار فانی را وداع کرد و سبکبار بسوی معبود شتافت. او که از استاد و مراد خود به دریافت درجه‌ی اجتهاد نائل شده بود در دو بُعد علمی و عملی راه مرشد خود را پیمود.

به لحاظ علمی قابل عمر خود را مصروف تحقیقات فقهی کرد و زمانی به دار باقی رهسپار شد که آغاز شکفتگی و بالندگی این مجتهد جوان بود. او به مدرسه‌ی «فقه رهایی بخش» و «اسلام رحمانی» تعلق داشت. از آثار قلمی احمد قابل کتابهای «مبانی شریعت» (۱۳۹۱)، «اسلام و تأمین اجتماعی» (۱۳۸۳) و «نقد فرهنگ خشونت» (۱۳۸۱) منتشر شده است. مجموعه آثار این نویسنده پرکار به دوازده جلد بالغ می شود. آثار منتشر نشده‌ی وی عبارتند از: وصیت به ملت ایران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، بیم و امیدهای دینداری، شریعت عقلانی، فقه: کارکردها و قابلیتها، احکام بانوان در شریعت محمدی، احکام جزائی در شریعت محمدی، و نقد خودکامگی.

مذاق قابل در همه آثارش فقهیانه بود. او رویکرد خود را «شریعت عقلانی» نام نهاده بود. حقّ فراوانی برای عقل قائل بود و معتقد بود فقیهان سنتی حقّ عقل را آنچنان که شایسته بوده رعایت نکرده اند. او با عقلانیتی نسبتا حداکثری به بازخوانی شریعت محمدی دست یازیده بود. از مخالفت با آراء اجماعی و فتاوای مشهور واهمه ای به دل راه نمی داد و جسارت سخن تازه گفتن داشت. با روایات اهل بیت (ع) بسیار مأنوس بود و می کوشید از لابلای آنها تعالیم سازگار با عقلانیت را بیابد و برجسته کند. آراء ابتکاری و فتاوای بدیع در آثار او کم نیست.

به لحاظ عملی اهل اخلاص و تقوی بود. با اینکه فرزند خانواده ای روحانی بود و پدرش امام جمعه بود، بیست و یک سال قبل دواطلبانه عبا و عمامه را به کناری نهاد. دین را نردبان دنیا نکرد، خالصانه دین ورزی کرد و مخلصانه به تبیین شریعت محمدی کمر همت بست. خطیبی توانا و فقیهی شجاع بود. از سکوت بسیاری از اهل علم در مقابل وهن اسلام و تشیع و ظلمی که بر مردم می رود دلگیر بود. او فقیهان ساکت را «شایسته‌ی توبیخ» می دانست.

همچون استادش از دفاع جانانه از آرمانهای انقلاب اسلامی و رهبری آیت الله خمینی به نقد مشفقانه‌ی جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه رسید. ترکش نزدیک نخاعش که تا دو ماه آخر عمر همنشین دائمیش بود نشان از رشادتهایش در دفاع از استقلال ایران داشت. قابل طی پانزده سال شش بار در تبلیغ آراء انتقادی استاد و نقد مشفقانه‌ی انحرافات نظام جمهوری اسلامی بازداشت و زندانی شد. از باب نصیحت به ائمه‌‌ی مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر به رهبر جمهوری اسلامی نامه نوشت و او را از خودکامگی، استبداد، نقض حقوق مردم و آزادی های مصرح در قانون اساسی برحذر داشت و به خضوع در برابر آراء عمومی، مصالح ملی، رحمت نبوی و عدالت علوی دعوت کرد. پاسخ رهبری به آیت الله احمد قابل چیزی جز زندان نبود. احمد قابل در زندان وکیل آباد مشهد هم ساکت ننشت و راز اعدامهای خلاف شرع و قانون را برملا کرد.

اهمال زندان بانان و ضابطان قوه‌ی قضائیه در اعزام بموقع وی به بیمارستان غیرقابل اغماض است. بعد از کاهش شدید بینائی و چندین بار زمین خوردن و بیهوش شدن و و ناتوانی از انجام حوائج شخصی وی را به بیمارستان فرستادند. پزشکان بلافاصله او را به اتاق عمل بردند و تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما دیگر دیر شده بود. بیماری بسیار پیشرفته بود. قابل در بستر ییماری نیز صبور و شاکر بود و با لبی خندان و دلی امیدوار به رحمت حق جان به جان آفرین تسلیم کرد. درگذشت احمد قابل سند دیگری بر بی اعتنائی حاکمان جمهوری اسلامی به رعایت سلامت و جان منتقدان و زندانیان سیاسی است.

احمد قابل از یاوران جنبش سبز بود و مکررا از تقلب نهادینه‌ی حاکمیت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ انتقاد و از آزادی همه زندانیان سیاسی بویژه میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کرده بود. او ماجراجویی های رهبری، سرداران سپاه و احمدی نژاد را به ضرر مصالح ملی ایران می دانست و معتقد بود رجوع به همه پرسی و انتخابات آزاد، سالم و رقابتی راه برون رفت از مخمصه‌ی ناشی از سوء مدیریت و ندانم کاری حاکمیت است. نظارت استصوابی و ولایت مطلقه را خلاف شرع و مخلّ به مبانی اسلام می دانست. قابل مدافع صلح عادلانه و آزادی و حاکمیت ملی بود.

پس از نگارش نامه‌ی انتقادی به رهبری، قابل ممنوع القلم و ممنوع الانتشار و ممنوع الخروج شد و مورد تضییقات و فشارهای فراوان قرار گرفت. نگاهی گذار به میراث پربار فقهی و سیاسی آیت الله احمد قابل نشان می دهد که حاکمان مستبد جمهوری اسلامی در مقابل منطق قوی و براهین متین و نقد مشفقانه‌ی این شاگرد طراز اول منتظری کم آورده بودند و جز زندان و سانسور و دستبد و پابند حرفی برای گفتن نداشتند. شیوه‌ی مواجهه‌ی نظام جمهوری اسلامی با مجتهد مجاهدی همچون احمد قابل مهمترین سند انحراف نظام از آرمانهای انقلاب اسلامی است.

حوزه های علمیه مجتهدی جوان را از دست دادند. خانواده‌ی معزّز قابل درفاصله ی کوتاهی در سوگ دومین عزیز خود نشست. مادر بزرگوار «شهید ابوالقاسم قابل» پس از درگذشت خواهر احمد اینک داغدار احمد است. من این مصیبت را به این مادر دلسوخته، همسر فداکار و فرزند عزیز آن مرحوم، خواهران و برادران گرامی احمد بویژه حجت الاسلام و المسلمین شیخ هادی قابل و حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان تسلیت عرض می کنم.

در سوگ از برادر عزیز تر و صمیمی ترین دوست خود نشسته ام. خدا رحمت و رضوانش را به این دانشمند پاکباز ارزانی دارد و به همه‌ما توفیق ادامه راهش که همان راه استاد آیت الله العظمی منتظری است عنایت فرماید.


محسن کدیور
ششم ذیحجه ۱۴۳۳، اول آبان۱۳۹۱


در رثای احمد،که درقالب قابلیت قرارداشت-محمدتقی فاضل میبدی

آن یار کز او خانه ما جای پری بود / سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود
اوقات خوش آنبود که بادوست بسر شد / باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود
خوش بود لب آب و گل وسوسن و نسرین / افسوس که آن سرو روان رهگذری بود

مبالغه نخواهم کرد و گزافه نخواهم گفت که قامت روح و قوام اندیشه و قابلیت احمد قابل نشانگرتعبیرحافظ: از عیب بری بودنش بود. من او را آنگونه می ستایم که سالهادرمحافل علمی وغیرعلمی دیده بودمش ؛ ذهن و زبان و زندگیش با هم تطابق داشت و همگون بود . همیشه و همواره سخن و ادعای خود را با آیت ، درایت و روایت همسنگ میکرد . تلاش می نمود این سه را در سخنش باهم درآمیزد . دانشی مردی در میان ما رخ در نقاب خاک کشید که هرکس می شناختش داغ دردناکی در خود احساس می کرد . راسخی مردی در خاک امن ابدغنودن گرفت که راه روشنگرش، در میانه های عمر،درعرصه استنباط آیین و اندیشه تازه پر گرفته بود و در درگاه بهاری نشسته بود که می رفت تا نهال اندیشه اش رابه ثمرنشاند .ومظلومیت نواندیشی دینی را یاورشود. نگارنده بارها با او نشسته بودم . گاهی دیدگاهش را با نگاهی ،چه درزمینه سیاسی وچه درزمینه فقهی ،به نقد می گذاشتم ، بدون اینکه برآشوبد و مسیر مراء و مجادله را درپیش گیرد، آرام می شنفت . با لبخندی ملیح، یا می پذیرفت ویا قانع نمی گشت . هیچگاه در باب گفتگو برآشفتگی از او ندیدم .امیدی واتکایی بود برای کسانی که می خواستند نگاهی عصری وامروزی با حفظ سنتهابه دین داشته باشند.

احمد قابل ارسطو وار افلاطون را دوست می داشت ولی حقیقت را بیشتر دوست می داشت . این را در مواجه با استادمان مرحوم آیت الله منتظری دیده بودم . سخن کانت را فراگوش خود کرده بود که : جرات دانستن داشته باشد . سفارش عیسی مسیح (ع)را در جان نشانده بود که نقاد کلام باشد " . سخن امام علی (ع)را باور داشت که درایت را بر روایت مقدم بداند . پیام امام موسی بن جعفر(ع) را به جد گرفته بود که حق را بگوید هرچند ثمرات تلخی در پی داشته باشد . از امام رضا(ع) آموخته بود که یاری بهتر از خرد و دشمنی بدتر از بی خردی نیست . ازامام عسکری(ع) می دانست که «خیارالناس»عالمانی هستند که گفتارشان به صلاح جامعه بیانجامد.و«شرارالناس»عالمانی هستند که کردارشان به فساد جامعه ختم شود.
با اینکه زخمهای کهنه جبهه های جنگ در تن داشت جایی بر زبان نیاورد .این حدیث تلخ را از دیگران شنیده بودم. و در جایی نمی گفت که دیگر برادرش در جبهه های جنگ بر بال شهادت نشسته باشد . این همه را بسان عبادت می دانست که ممکن است اظهارش نوعی نامقبولی درگاه حق تلقی شود . و با این ارزشهای متعالی بازرگانی و سوداگری نکرد . و هیچگاه یوسف روح خود را با زر ناسره نمی فروخت . تلاش می کرد مقام پارساییش براساس فرموده امام علی (ع)میان دو جمله نشانده باشد : نه داده ای او را شادناک سازد و نه از دست داده ای غمناکش نماید . «الزهدبین کلمتین...»ضمیرخودرا به هست ونیست دنیا نمی رنجانید.
به هست ونیست مرنجان ضمیر وخوش می باش / که نیست است سرانجام هرکمال که هست(حافظ)

کمال است در نفس مرد کریم / گرش زر نباشد چه نقصان وبیم(سعدی)
واو می دانست که:هرکه راخوابگه آخرزدومشتی خاک است/گوچه حاجت که بافلاک کشی ایوان را؟(حافظ)

می توان گفت: داروی تربیت را از پیر طریقت (استادش)ستانده بود . پنجه دیو درون را با سرپنجه ریاضت شکسته بود . ودرطریق طلب ازغصه شکایت نمی کرد.آنچه گفت ونگاشت ازسراخلاص وخیرخواهی بود.بسان استادش تخم کینه ای رادر دل نمی کاشت.مکافات کسی رانمی جست.جفاها کشیده بود ،اما جفاجویی نمی کرد.درراه اعتقاد وگفتارش رنجهارا برخود هموار ساخت.ملامتهاکشید ،با این همه خوفی به خودراه نمی داد.

آخرین بار که دیدمش در بیمارستان میلاد در بخش ویژه بود . با این که نایی و و توانی نداشت و دستگاهی به او وصل بود، مرا درآغوش کشید. برای نخستین بار گریستنش را دیدم و من هم با او لحظاتی دردناکانه گریستم . با نگاهش مدد می گرفت تا خواسته هایش را تفهیم کند . و این نگاهش سخت برایم دردآور بود . به یاد شعر «سایه »افتادم :
گوش کن بالب خاموش سخن می گویم / پاسخم ده به نگاهی که میان من و توست
خداحافظی کردم و طلب شفاعت نمودم و آرزوی بهبودیش را داشتم.
دریغ و درد اینکه در آن حالات ،زبان حالش غزل مولوی بزرگ درآخرین لحظات عمرش بود :

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شب گرد مبتلا کن /
ماییم وموج سودا شب تا بروزتنها /خواهی بیا ببخشاخواهی برو جفاکن
ماییم وآب دیده درکنج غم خزیده/ برآب دیده ما صدجای آسیا کن
درخواب دوش پیری درکوی عشق دیدم /با دست اشارتم کردکه عزم سوی ما کن
گراژدهاست برره عشقست چون زمرد/ازشوق این زمرد هین دفع اژدهاکن(دیوان شمس)
امید وارم ،اوکه درکنار تربت رضا(ع)درخاک امن ابد غنوده است ،بربارگاه راضیةمرضیةراه یافته باشد(یاایتهاالنفس المطمئنة.ارجعی الی ربک راضیةمرضیة)


«قابل» آمیزه ای بود از علم و عمل -صدیقه وسمقی
او زمانی از میان ما می رود که ایران امروز و فردا سخت به وجود او محتاج است . در ویرانه ای که سرمایه های آن به تاراج رفته ، دین و ایمان به آفت خرافات گرفتار آمده ، اخلاق زیر گام های فقر و آز وریا وتزویر ودروغ پایمال شده ومردان دین قبای ترس پوشیده ، عبای حقارت بر سر کشیده و درپستوهای توجیه وعافیت طلبی خزیده اند ، احمد قابل گوهری بود کمیاب .

او آمیزه ای بود از تقوا ، شجاعت ، سلامت نفس ، منطق سلیم ، اندیشه سبز و نو ، مناعت طبع و بی نیازی و اینها بود که از او انسانی پرشور ساخته بود .کسی که چون می نگاشت و یا سخن میراند ، استبداد و حامیان جاهل وطماع ونیرنگ باز او را به لرزه درمی انداخت . هرگاه که او با قلم وزبان خود لرزه برجان استبداد می افکند ، من برجان پاک او بیمناک می شدم . چرا که بنیان سست استبداد را توان اینهمه لرزه نیست .

دین وایمان آفت زده ومسلمانی مندرس ونخ نمای مردمان تحت حاکمیت دین بازان ، به اندیشه سبزوعقلانی او نیازمند است؛ اما او فقط مرد علم نبود . او همچون استاد خویش آیت الله منتظری ، علم را به خدمت عمل در آورده بود و هم این ، او را به زحمت ها در افکند و بارها به زندان درافتاد و تا پایان عمر ارزنده خویش لحظه ای از مبارزه با بیداد و دفاع از آزادی و حقوق انسانی ملت ایران باز نایستاد . به راستی از میان آن همه کتاب و دفتر و تجربه در مکتب زندگی کدام درس را می توان یافت که شریف تراز مبارزه با بیداد باشد ؟!

ذکر نام احمد قابل و صفات و ویژگی های او ، یاد آوری این درس شریف و بزرگ زندگی است. درس مبارزه با ستم وستمگر . درسی که ما به آموختن آن محتاجیم . درسی که "قابل" معلم آن بود . قابل رفت. کسی که با شجاعت ، پارسائی ، فداکاری ، حق جوئی ودرک عقلانی خود از اسلام به جنبش آزادی خواهی و استبداد ستیزی ملت ایران جان می بخشید .

روانش شاد و یادش همواره زنده باد ...

صدیقه وسمقی
اول آبان 1391

احمد قابل و شجاعتِ عقلانی-ايمانی-انسانی - داریوش محمد پور

احمد قابل ميوه‌ی شجره‌ی طيبه‌ای است که در سايه‌ی قدر نهادن به خرد انسانی باليده است. تا از همين جمله‌ی نخست عبور نکرده‌ايم بايد درنگ کرد تا دچار نخوت يا خودبینی نشويم: آدمی کامل نيست. تمام جهد و کوشش آدمی به سوی کمال است نه در متن کمال. نه احمد قابل و نه سنت فکری و عقلانی انسانی-ايمانی که او را بر کشيده است، تجلی کمال نبود و نيست. اما بی‌شک، انعکاس جهد و کوشش برای رسيدن به آن کمال است.

قابل، فقيهی شجاع و جسور بود که هم شجاعت انسانی-اخلاقی داشت و هم شجاعت عقلانی. تجلی شجاعت انسانی و اخلاقی احمد قابل را در سال‌های اخير به دفعات ديده‌ام: او - و هم‌فکران‌اش - هرگز در برابر ستم سر خم نکردند و به توجيه و مشروعیت‌تراشی برای زهد ريايی و مسلمان‌نمايی و اسلام‌پناهی مزورانه نپرداختند، هر چند اين مقاومت و اين ايستادگی شجاعانه به بهای - ظاهراً - سنگينی برای‌شان تمام شد.

چه بسا تا ساعاتی ديگر، جسم احمد قابل ديگر در ميان ما نباشد، اما چه باک؟ احمد قابل برای اين‌که ميان ما باشد، حاجتی به معجزه ندارد. همين که در گذرگاه باريک و معبر تنگ حيات، سال‌هايی را شجاعانه در ميان انسان‌هايی از جنس خودش زيست و برای آن‌ها الگويی برای حرکت و پرسشگری بود، خود معجزه‌ای است؛ بودن احمد قابل معجزه بود و ديگر مهم نيست که از اين پس چه می‌شود.

به تلنگر نخست باز می‌گردم. احمد قابل پرسشگر سمجی بود که به آسانی گريبان خردِ خويش را رها نمی‌کرد. پرسشگری او شانه به شانه‌ی دين‌ورزی او و اعتقاد مؤمنانه‌اش حرکت می‌کرد. شايد برای کسانی که پرسشگری را ملازم و مستلزم عبور از دين‌ورزی يا اعتقاد می‌دانند، اين ترکيب غریب يا متناقض بنمايد، ولی چنان تصويری تنها جايی معيوب يا متناقض است که پرسشگر دين‌ورز برای وضعيت وجودی فعلی خود خصلت کمال قايل شود. احمد قابل چنين نبود. اين را می‌توان از يکايک کسانی پرسيد که حلقه‌ی درس آيت‌الله منتظری را آزموده‌اند. امروز با دوستی درباره‌ی احمد قابل گفت‌وگو می‌کردم و گزارش می‌کرد که احمد قابل چگونه، در مجلس درسی در مشهد، در کسوت يک طلبه استادش آيت‌الله منتظری را با سماجت به چالش می‌گرفت و هيچ در دفاع از استدلال عقلانی‌اش عقب نمی‌نشست. من از کيفیت و مضمون آن گفت‌وگو و ادله‌اش بی‌خبرم اما اين‌قدر را می‌توان به فراست دريافت که اين گفت‌وگو دو سو دارد: يک سو احمد قابل است اما سوی ديگرش استادی است که شاگردان‌اش را دلير و بی‌پروا در پرسشگری بار می‌آورد و آن‌ها را تحقير نمی‌کند و خُرد و خوار نمی‌خواهد. بی‌شک پرسشگری و خردورزی درجات و مراتبی دارد، اما تفاوت اين رويکرد را به روشنی می‌توان با رويکردی ديد که چنان جامه‌ی قداست و طهارت و عصمت بر بشری‌ترین و خاکی‌ترين تمرين‌ها و تراوشات ذهنی‌اش می‌پوشاند که نه تنها شاگرد و طلبه بلکه عالمان هم يارای به چالش گرفتن اين برداشت‌های بشری و انسانی‌ انسان‌هایی ضعيف و خطاکار مانند خود را پيدا نمی‌کنند - و تاريخ سياسی معاصر جمهوری اسلامی مهم‌ترين گواه اين پس‌رفت، عقب‌ماندگی، مُکرّم شدن جاهلان و مُلَجّم شدن عالمان است.

قدر و منزلت احمد قابل و فضای زيست فکری او به همین دليری‌هاست که سويه‌ی عقلانی آن بهتر می‌تواند به جايگاه انسان دين‌دار معاصر کمک کند. برداشت‌های عقلانی احمد قابل از شريعت مسلمانی، نه کامل است و نه بی‌عيب و نقص - و خود او نيز به اين نکته واقف بود - اما مهم‌ترين خصلت اين دين‌ورزی عقلانی اين بود - و هست - که دست و پای خرد انسانی را در تعامل با اين شريعت می‌گشايد. اين رويکرد، تفاوت دو انسان را به روشنی نشان می‌دهد: انسانی که در برابر شريعت ذليل و خوار است (و خادم شريعت است) و انسانی که در برابر شريعت عزت و کرامت دارد (و شريعت خادم اوست نه مخدوم‌اش). بی‌شک همه‌ی آن‌چه که می‌توان از قدر ديدن خردِ انسانی در اخلاق و سلوک دين‌ورزان انتظار داشت با اين گشايش‌ها به طور کامل حاصل نمی‌شود اما اصل، همين حرکت است و همين به رسميت شناختنِ محوريت انسان. دين برای انسان است. دين برای آدمی است. بدون اين آدمی - که مهم‌ترین خصلت‌اش اختيار و خرد و انتخاب آگاهانه‌ی اوست - دين هم بی‌معنا و بلاموضوع می‌شود. گمان من اين است که احمد قابل اين نکته را در سراسر پويش‌های عقلانی شجاعانه‌اش جدی گرفته بود.

در حيات آدمی دو آفت بزرگ همواره می‌توانند زندگی او را دچار عسرت و تنگی کنند: يکی عُجبِ دين‌ورزی است و ديگری عُجبِ خردورزی. يکی با استناد و استظهار دين‌دار بودن و شريعت‌پناهی خود را از خرد و عقلانيت مستغنی و مستقل می‌شمارد و ديگری با تکيه بر عقل بشری و خرد انسانی خود را بی‌نياز از الهام و گرمای معنای دین می‌بيند. در هر دو يک چيز غايب است و آن فروتنی است. در حقیقت هر دو از بشريت آدمی عبور می‌کنند. هر دو قيد بزرگ انسانيت آدمی را - که ناقص بودن و خطاکار بودن اوست - ناديده می‌گیرند. يکی ظرف دين‌ورزی و مخاطب و متعلق دين را ناديده می‌گيرد (و غبار بشريت از تمامی دين می‌زدايد) و ديگری در عين وقوف به محدوديت‌های عقل انسانی (حتی در مقام مقايسه با خودش و نه با دين)، دچار نخوتِ واصل بودن می‌شود. گمان من اين است که امثال احمد قابل می‌توانستند و می‌توانند راهی در اين جاده‌ی پرسنگلاخ بگشايند. گشودن پنجره‌های گفت‌وگو ميان دين و خرد، بی‌شک ارج‌مندترین کاری است که مردمان زمانه‌ی ما می‌توانند بکنند. کوشش‌های احمد قابل را بايد در بستر اين محور کلان‌تر و کلی‌تر ديد نه در جزيياتی که شايد بتوان در آن‌ها نزاع و اختلاف هم کرد.

جهان ما با وجود کسانی چون احمد قابل رنگارنگ‌تر و زيستنی‌تر شده است. بر ما باد که در استمرار بخشیدن به حضور اين رنگ‌ها و گرمای اين نورها بيشتر بکوشيم و چراغ اين سنت شجاعانه‌ی عقلانی-ايمانی-انسانی را زنده نگه داریم.



دریغ که احمد قابل رفت - حسن یوسفی اشکوری

به نام رحمان و رحیم که هرچه هست از اوست

درگذشت زودهنگام دوست گرانمایه و عالم دینی وارسته احمد قابل موجب تأسف و تأثر گردید. او که دانشوری دلیر بود دینداری و روشنفکری را به هم آمیخته بود و پارسایی و صداقت را با جهاد و مبارزه اجتماعی و پیکار سیاسی در کنار هم نهاده بود.

او هم نقاد شجاع سنت دینی بود و هم منتقد وفادار و پیگیر قدرت سیاسی و به ویژه قدرت سیاسی و استبداد زیر پوشش دین. زندگی پارسایانه و انسانی او در کنار شفقت بر خلق خدا و مجاهدات اجتماعی و سیاسی به قابل چهره ای دوست داشتنی و قابل احترام بحشیده بود.

در روزگار بی خردیهای منسوب به دین و استبداد دینی و خشونت ورزیهای گسترده به نام دین و غیرت دینی احمد قابل مبلغ «شریعت عقلانی» و «دین رحمانی» بود و از این رو همواره در گفتار و نوشتارش با عنوان «خدای رحمان و رحیم» آغاز می کرد.

در روزگاری که خشونت های دینی و استبداد خشن زیر پوشش اسلام هم سیمای دین را کدر کرده و هم از اعتبار عالمان و مجتهدان دینی و نقش مثبت آنان در جامعه کاسته عالمانی چنین قابل و انسانی چنین صادق بس کم یاب و مغتنم اند.

دریغ در آغاز بلوغ فکری و تکاپوهای علمی اجتهادی ثمربخش احمد قابل از میان ما رفت. او امیدی برای آینده دین ورزی و اجتهاد علمی و نواندیشانه برای ایران و اسلام بود. امید آن که دوستان و همفکران او در حوزه های دینی راه او یعنی «شریعت عقلانی» و «اسلام رحمانی» را با استواری ادامه دهند که استبداد رفتنی است و ایمان و اسلام عقلانی و رحمانی ماندنی.

به خانواده معزز اسلام و بردار دانشمند ومجاهد ایشان حاج شیح هادی قابل و به ویژه همسر داغدار و همراه و هم سنگر وی و دخت گرامی اش صمیمانه تسلیت و تعزیت می گویم. خدایش بیامرزد و بر بازماندگان پاداش نیکو عنایت فرماید.

حسن یوسفی اشکوری
دوشنبه 1 آبان ماه 1391




قابل و مسئولیت اخلاقی سبزها- مرتضی کاظمیان

اندیشمند آزاده، استاد احمد قابل «شهید» جنبش سبز است، و از همین زاویه، بر سبزهاست که مسئولیت اخلاقی خود را در قبال آن شاهد شجاع ـ و دیگر شهدای جنبش سبز ـ بازخوانی و مرور کنند.

جان نازنین پژوهشگر نواندیش و استبدادستیز، برای مطالباتی «سبز» رفت که باوری عمیق به آنها داشت. او ـ هرچند حامل جراحتی از دوران جنگ هشت ساله بود ـ از آسیب‌ها و فشارهای ناشی از بازداشت‌های مکرر و تهدیدهای گوناگون و آزار و اذیت‌های امنیتی در سال‌های اخیر، و به‌ویژه پس از کودتای انتخاباتی 1388، درد و رنجی نه چندان اندک را تحمل کرد.

دیرزمانی از اعتراض صریح و بی‌پروای او به سرکوب‌های خونین متعاقب انتخابات ریاست جمهوری دهم نگذشته است، و منطقا سبزها نباید انتقادهای شجاعانه‌ی موحد ملی را از یاد برده باشند:

«آیا این وقاحت و بی‌شرمی نیست كه حاكمیت كودتا، هنوز و همیشه، ادعای "اسلامی بودن" رفتارهای خود را با بوق و كرنا به گوش مردم می‌كوبد و آشكارترین "گناهان كبیره" را یكی پس از دیگری مرتكب می‌شود و همچنان می‌خواهد كه "بزرگ‌ترین دروغ" او (اسلامی بودن حاكمیت) را باور كنیم؟!... شرم و حیا و انسانیت و حقیقت، در "اسلام جعلی این كودتاچیان از خدا بی‌خبر" هیچ جایگاهی ندارد؟!»

از این دست سخنان صریح و بی‌پروا کم از شهید سبز به یادگار نمانده است. فروکاستن «شهادت قابل» به بهانه‌ای برای تکان خوردن موقتی در فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی مجازی، قابل توجیه نیست. باورنکردنی است که از مبلغ «شریعت عقلانی» و حامی شریف جنبش سبز و موسوی و کروبی و زندانیان جنبش سبز، تنها خاطره‌ای به‌جا بماند... چنان‌که گاه ـ به گونه‌ای بس تأثربرانگیز ـ به نظر می‌رسد که از «ندا و سهراب» و «هاله و هدی» و دیگر شهدای جنبش سبز، جز خاطره‌ای دور نزد سبزها نمانده است. و این درحالی است که هنوز سومین سالگرد عاشورای 88 فرانرسیده، و رهبران و زندانیان صبور و استوار جنبش سبز، جابه‌جا و به بهانه‌های گوناگون و اشکال مختلف، از محبس‌های خود، پیام امید و مقاومت و تلاش منتشر می‌کنند. آنان بر «بودن» و تداوم جنبشی اصرار دارند و مهر تاکید می‌زنند که مطالبات‌اش باقی است، اگرچه بروز و ظهور خیابانی‌اش ـ به دلایل گوناگون ـ متوقف شده یا در تعلیق است.

جنبش سبز، خاطره‌ای دور نیست؛ هنوز از حبس/حصر رهنورد و موسوی و کروبی دو سال نگذشته؛ ضیاء نبوی از زندان در تبعید (اهواز) به حاکمان اقتدارگرا انذار می‌دهد؛ چنان‌که کیوان صمیمی از زندان در تبعید (رجایی شهر) رهبر جمهوری اسلامی را به تدبیر و عقلانیت فرامی‌خواند؛ ابوالفضل قدیانی، صریح و قاطع، از توجه به نیروی اجتماعی برای تحدید قدرت مطلقه می‌گوید؛ نسرین ستوده بی‌اعتنا به آسیب‌های جسمی، رعایت حقوق اساسی شهروندان را با اعتصاب غذا مطالبه می‌کند؛ و ... و احمد قابل به شهادت می‌رسد.

بگذار ناهمراهان بر نویسنده و حامیان جنبش سبز طعن زنند که از زندانیان و جان‌باختگان، برای مقاصد سیاسی خویش، سوء استفاده می‌کنند. ملالی نیست؛ مخاطب این نوشتار و تذکار، مدعیان همراهی با جنبش سبز است و دغدغه‌داران آن.

احمد قابل «شهید»ی دیگر برای جنبش سبز است؛ «شاهد»ی دیگر برای سبزها. چرا هدی صابر جان باخت؟ هاله سحابی با گلوله‌ای بر زمین افتاد یا با دستبند و شالی سبز در مراسم تشییع پدر؟ و به کدام گناه کشته شد؟ شهدای مظلوم کهریزک و عاشورای 88 و دیگران چرا قربانی شدند؟ زندانیانی که در زندان عفونامه نمی‌نویسند چرا محبوس‌اند؟... اینها سخنان/پرسش‌هایی اگرچه به‌ظاهر تکراری است، اما گریزی نیست جز هدف قرار دادن وجدان و ذهن حامیان و همراهان جنبش سبز؛ به‌خصوص آن‌هایی که در چنبره‌ی مشکلات اقتصادی، یا متأثر از عقلانیت ابزاری، یا در محاصره‌ی عادت‌ها و خلق‌وخوهایی چون فراموش‌کاری و عدم‌تعهد و بی‌مسئولیتی و لاقیدی و نوخواهی و ... از یاد برده‌اند که چگونه سال 1388 در کنار میلیون‌ها شهروند دیگر حقوق اساسی و مدنی و انسانی خود را پیگیر بودند. باید کنشگران و شهروندان همچنان بیدار یا نیمه هوشیار را زنهار داد؛ به‌ویژه آن‌هایی که سیاست‌ و اخلاق را دو سپهر یک‌سره جدا از هم نمی‌دانند؛ کسانی‌که همچنان مسئولیت اخلاقی و تعهد اجتماعی/سیاست‌ورزی را درهم‌تنیده ارزیابی می‌کنند.

در این هنگامه‌ی گرانی افسارگسیخته و تورم فزاینده و رکود اقتصادی و خاموشی چراغ تولید و صنعت، و افزایش نرخ بیکاری و پیامدهای ناگوار جامعه‌شناختی آن، بر سبزهاست که مطالبات خود را بازخوانی کنند؛ بار دیگر از دلیل اعتراض خود ـ و نامزدهای در حصر و حبس‌شان ـ به «دولت دروغ» بگویند؛ فاجعه‌ی اقتصادی ـ اجتماعی مترتب بر کودتای انتخاباتی را بازخوانی کنند؛ نتایج ناگوار فقدان مجلسی واقعی، و سامان یافتن پارلمانی نمایشی و فرمایشی را اینجا و آنجا توضیح دهند؛ نقش سرکوب نخبگان و تهدید دگراندیشان و بازداشت و زندان منتقدان و مخالفان (وازجمله زنده‌یاد احمد قابل) را در یکه‌تازی حاکمان بی‌کفایت و ناکارآمد، تبیین کنند؛ و ... و از جان‌های عزیزی بگویند که پرسیدند: «رأی من کو؟» و برای مطالبه‌ی حق زندگی سالم و آزاد به خیابان آمدند، اما هدف سرکوب و خشونت و شکنجه و گلوله قرار گرفتند.

شهادت دانشمند مجاهد، احمد قابل، چونان زندگی پربرکت آن اندیشمند آزاده، زندگی آفرین است. در این روزهای سخت و سرد ایران، و در میانه‌ی تهدیدهای گوناگون، سبزها باید در مورد «مسئولیت اخلاقی»، یکدیگر را مورد نقد قرار دهند و به پرسش کشند. آن گروه از سبز‌هایی که حتی برای تشییع پیکر شهید قابل، و وداع او با او، انگیزه‌ی لازم نداشتند، باید از خود بپرسند که «چرا؟»، و باید در مورد نسبت اخلاقی زیستن با مسئولیت اجتماعی و سیاست‌ورزی، لختی در خویش درنگ کنند.


برای احمد قابل؛ روشنفکری در بستر سنت- سید هادی طباطبایی

"... اگر عمرش به دنیا باشد که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود.." این عباراتی است که سیزده سال پیش، زمانی که سعید حجاریان در خون خود می غلطید ، بر قلم "احمد قابل" جاری شد. احمد قابل را باید روشنفکر دینی لقب داد. اگر کار روشنفکری سامان مندی گذار به تجدد خواهی است، و اگر در این گذار، روشنفکر دینی، بر سنت قدمایی و انگاره های دینی التفات می ورزد، بی شک احمد قابل یکی از برگزیدگان این جریان باید که لقب گیرد. رویکرد او نه مجاهدت ورزیدن بر مولفه های مدرن بود و نه دل سپردن بر آموخته های نامقبول سنت.

قابل، به بازخوانی دوباره ی سنت، در عصر جدید التفات داشت و بر آن تاکید می ورزید. او بر این باور بود که در آموزه های بزرگان دینی، انگاره هایی قابل رویت است که تطابق تام با عقل جدید بشری و اندیشه های جدید دنیوی دارد. او در همین باب، بحث "اصاله الاباحیه عقلیه " را طراحی کرد وبا انگشت نهادن بر آراء مغفول مانده ی علمای شیعی ، تاکید می کرد که :"... دیدم این علما که از علمای قدیمی ما محسوب می شوند و دچار اندیشه های مدرن هم نشده بودند، بحث را به صورت علمی پیش می برند و حرفهایی می زنند که هیچ نواندیش دینی هم نمی زند. امروز ما فکر می کنیم خیلی از مسائلی که بحث می شوند و خیلی حرفها تازه هستند در حالی که اینطور نیست و سیصد و چهارصد سال قدمت دارند. بحثهایی که مرحوم "جصاص" در خصوص عقلانیت شریعت مطرح می کند بحثهایی است که بعضی از اندیشمندان امروزمان جرات طرح آن را در حوزه ی شریعت ندارند. یا بحثی را که "مقدس اردبیلی" مطرح کرده است بعضی از علمای جدید ما حتی جرات بیان یک جمله اش را هم ندارند..." وی با رجوع به دوران سیّالیت فکر شیعی به نتایجی نائل آمده بود و آرائی را در فکر شیعی اقتباس کرده بود که خلاف رای جریان غالب شیعی بود. او بارها حسرت می خورد که اندیشه ی فقهای شیعی از دوران پویایی خود فاصله گرفته است و آرائی مورد پذیرش فقها قرار گرفته که زیستن در دنیای جدید را با مشکل مواجه می کند. او تیغِ تیزِ نقادی خود را بر اصولی می نهاد که تفسیر از دینداری را به انحراف برده است. بحث از "خلیفه الله" بودن انسان را دسیسه ای می دانست که شارحان بر فقه افزوده اند. در نظر او "بحث از خلیفه الله از سوی کسانی طرح شده که قابلیت طرح آن را نداشته اند. امام معصوم(ع) این ادعا را نکرده، بلکه انسانهای عادی آمده اند و ادعای امام معصوم(ع) را مطرح کرده اند". و سپس تاکید می کرد که " آیا از نظر منطقی کسی می تواند جانشین خدا شود؟ مگر خدا کار خود را تعطیل کرده است که کسی جانشین او شود؟ یک باور در بعضی از اقشار یهود بود که می گفتند "یدالله مغلوله" خدا دست و بالش بسته است و خودش امر دنیا را به دنیاییها واگذار کرده و خودش در آسمان نشسته است. اساساً این مساله جانشینی مبتنی بر چند اصل باطل است..."

در بحث از تحریف در کتب ادیان نیز خلاف رای غالب فقیهان را برگزیده بود و بر این باور بود که " آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا محمد مصطفی (ص) در سوره مائده ، با صراحتی کم نظیر بیان می کند "چگونه از تو حکم می خواهند در حالی که تورات پیش آنان است و حکم خدا در آن بیان شده است..... ما تورات را فرستادیم و در آن هدایت و نور است...هر کس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، کافر است... و باید اهل انجیل ، به آنچه خداوند در آن نازل کرده است عمل کنند و اگر چنین نکنند فاسق اند... از این عبارات قرآنی معلوم می شود که تورات موجود در دسترس یهودیان زمان پیامبر اسلام(ص) هر چه بوده، در بر دارنده حکم خدا و از نظر قرآن، برای یهودیان معتبر شمرده شده است. یعنی وظیفه ی الهی یهودیان آن زمان عمل کردن به تورات موجود بوده است و انجام وظیفه ی الهی مکتوب در آن، موجب رستگاری و هدایت و نور بوده است و سرپیچی از آن موجب عذاب الهی و تحقق کفر و ظلم بوده است".

در بحث از وجوب حجاب هم احمد قابل بر نظریه ی غیر مشهور فقها انگشت تاکید می نهاد و بر این باور بود که اگر روایتی و حجتی در متون دینی است و بر وجوب حجاب حکم کرده است، منظورِ شارع پوشش بدن بوده است و نه لزوماً پوشاندن مطلق موی زنان. وی به گفته ی علامه ی مجلسی استناد می کرد که " در عبارت اکثر فقهای شیعه، مطلبی دال بر "وجوب پوشش مو" دیده نمی شود." قابل سپس با ابراز تعجب از حکم فقهای معاصر در بحث حجاب و عدم التفات آنها بر رای قدما چنین بیان می کرد که " چه اتفاقی افتاده است که یکی از آشناترین فقهای اخبار شیعه(علامه مجلسی) که جامعترین مجموعه ی حدیث شیعه (بحار الانوار 110 جلد) را ایجاد کرده و از هر کس دیگری به اخبار شیعه آشنا تر است ، آخر الامر به احتیاط روی می آورد و مستندی برای "فتوا" و حکم صریح در خصوص پوشش مو پیدا نمی کند؟" اما فقهای معاصر به حجت او هیچ توجهی نمی کنند. قابل در حکم حجاب چنین حکم می کرد که: "به گمان من مقتضای جمع دلائلی و ضرورت اعمال آن در این مسئله نتیجه ای جز پذیرفتن حکم استحباب پوشش سر و گردن را در پی نخواهد داشت".

بر خلاف برخی از روشنفکران دینی که در گذار به تجدد، چاره ی کار را در ارجاعِ سنت، به تفسیر "عرفانی" می دانند، اما احمد قابل ارجاع به عرفان را بر نمی تافت و بر این رای بود که " اندیشه ی شریعت باید اندیشه متجلی باشد. من خیلی با اندیشه های پنهان، کاری ندارم و وقت خود را هم صرف آن نمی کنم و زیاد به سئوالاتی که در خصوص عالم عرفان می شود نمی پردازم. معتقدم خیلی از افرادی هم که پای در وادی عرفان می گذارند نباید وارد آن شوند. وادی کشف و شهود وادیی نیست که هر کسی بتواند مدعی آن شود و من خیلی مجاز نمی دانم افراد خودشان را در آن وادی بیندازند. گاهی اوقات حتی افرادی را که خود را سریع به آن وادی می اندازند متهم می کنم که آنها می خواهند از پاسخگویی فرار کنند. به عبارت دیگر عرفا را متهم می کنم به فرار از واقعیتها و عدم پاسخگویی.."

سیزده سال پیش سعید حجاریان عمرش به دنیا بود. دست تقدیر اما احمد قابل را امان نداد و از میانمان برد. این پیشگویی احمد قابل اما همچنان پای بر جاست که: "... اگر عمرش به دنیا بود که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود."


وعظت آن گاه کند سود که «قابل» باشی - سارا زرتشت

در این سه سال و اندی که از خیزش جنبش سبز می گذرد، دهها نامه و یادداشت از طرف شخصیت های شناخته شده و صدها نامه ی سرگشاده خطاب به آقای خامنه ای نوشته است که تا پیش از آن بسیار کم سابقه بود؛ تا جایی که تعداد نامه های سرگشاده ای که پیش از ظهور جنبش سبز، به آقای خامنه ای نوشته شده احتمالا به تعداد انگشت های دست نمی رسد.

از نامه ی مرحوم سیرجانی که جانش را بر آن گذاشت که بگذریم و نامه ی مرحوم یدالله سحابی که در اواخر عمر به آقای خامنه ای نوشتند، نامه ی احمدی زید آبادی نیز از آن نامه هایی است که شهرت خاص خود را دارد و البته نامه ی بی سلام هاشمی رفسنجانی نیز ماجرای دیگری دارد.با این همه پر بی دلیل نیست اگر بگوییم نامه ی احمد قابل در سال 84، یکی از کامل ترین و مفصل ترین و بلکه صریحترین نامه هایی است که پیش از جنبش سبز و حتی پس از آن نیز به رهبری آقای خامنه ای نوشته شده است.

نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری هشتم، و در حالیکه حلقه ی یاران آقای خامنه ای تدارک ریاست جمهوری احمدی نژاد یا قالیباف را می دیدند، آقای احمد قابل، در این نامه ی سرگشاده نکاتی را به آقای خامنه ی یادآوری کرد و پیشنهاداتی را به او داد که شاید اگر تنها بخش کوچکی از آن نیز شنیده می شد، تاریخ امروز ایران به نوعی دیگری رقم می خورد.

به نظر می رسد متن نامه ی آقای قابل با توجه به صراحت بیان و جزئیاتی که با خود دارد، پیش از آنکه یک نامه باشد، یک سند تاریخی است. به عنوان نمونه در بخش از این نامه، آقای قابل، روایتی از نویسنده ی کتاب "توحید" را بازگو می کند که به اعتبار شخصیت دینی و اخلاقی او ، به تنهایی می تواند سیمای آقای خامنه ی را در منظر تاریخ نویسان مستقل مخدوش کند و چه بسا روزگاری نه چندان دور همین روایت - و همین روایت ها- همه ی آنچه را دستگاههای تبلیغاتی با بودجه های میلیاردی از آقای خامنه ی ساخته و پرداخته اند باطل می سازد.
آقای قابل در این نامه باز گو می کند که آقای حبیب الله آشوری، به جرم انتشار کتاب «توحید» و اصرار و شهادت آقایان؛ شیخ ابوالقاسم خزعلی و شیخ محمد تقی مصباح یزدی، مبنی بر کفر آمیز بودن مطالب و مرتد بودن نویسندهٔ آن کتاب، در حالی اعدام شده است، که آقای خامنه ای روزگاری در حضور دهها تن مطالب آن کتاب را از آن خودش دانسته است!

احمد قابل، وجدان آقای خامنه ای را گواه می گیرد :
" وجدان شما بهتر از هرکسی گواهی می‌دهد که در جلسات متعدد و تلاش‌های مکرر و نا‌موفق دوستان مشهدی و خراسانی برای آشتی دادن شما با مرحوم آشوری (پیش از پیروزی انقلاب) سخن اصلی شما این بود که «مطالب کتاب توحید، از من است که این آقا به نام خودش چاپ کرده است». شگفت انگیز نیست که از دو نفر با یک دیدگاه، یکی اعدام شود و دیگری تکریم؟!! یکی شایستهٔ «گور» باشد و دیگری شایستهٔ «رهبری نظام اسلامی»! "

و آنگاه بر خامنه ای نهیب می زند :
"کاش این شهادت را در دادگاه مرحوم آشوری و نزد دوستان خود (آقایان خزعلی و مصباح) نیز می‌دادید تا یک روحانی زاهد و فقیر و معتقد به خدا و رسول (ولی مخالف شما) مظلومانه کشته نمی‌شد و همسر و فرزندانش بی‌سرپرست و یتیم نمی‌شدند."

و سپس شواهد خود را ارائه می دهد و او را به محکمه ای در پیشگاه وجدانش می برد :
"البته کم نیستند کسانی که سخنان پر شور شما در مسجد امام حسن (ع) را در مشهد و قبل از انقلاب را به یاد دارند که پس از قرائت آیه‌ی؛ «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض، و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» با صدای بلند، فرمودید: «ماتریالیسم تاریخی، آقا، ماتریالیسم تاریخی!!!»
جناب آقای خامنه‌ای، این رویکردهای نظری متفاوت با آنچه اکنون به آن رسیده‌اید، حق شماست. ولی آیا اگر از اعدام مرحوم آشوری جلوگیری می‌کردید (با فرض اینکه تصورات او خطا بوده باشد) آیا امکان منطقی تغییر رأی و رسیدن به حقیقت برای او وجود نداشت؟! چرا باید شما این فرصت را داشته باشید ولی دیگری از این فرصت محروم بماند؟ آیا از نظر شما، مرحوم آشوری مستحق اعدام بود؟!!"

باری... در 24 ساعت گذشته اخباری از فوت آقای قابل منتشر شد، که توسط خانواده ی ایشان تنها مرگ مغزی اعلام شد. تا اینجای کار میزان حساسیت جامعه و واکنش شبکه های اجتماعی به این واقعه، هر آدم عاقلی را خبردار می کند که فردای تاریخ را چه کسانی روایت می کنند و آنانی که برای همیشه در دل و ذهن و خاطر مردم جای دارند و در پیشگاه تاریخ روسفیدند، چه کسانی هستند.

البته، این موعظه ها، برای آقای خامنه ای ، چندان موثر نمی نماید که لابد اگر بود او نیز چون احمد قابل که از استاد خویش درس ها آموخت و نیکنامی خرید، همان چند صباحی را که در کلاس های درس مرحوم منتظری می نشست کفایت می کرد. به قول حافظ :

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

زندگی احمد قابل؛ روح آزاد اندیش در کالبد یک مبارز - حمید مافی

احمد قابل از شاگردان آیت الله منتظری بود و در محضر او به درجه اجتهاد رسید. شجاعت در نظر و عمل را هم از او به خوبی آموخت. چه آن هنگام که از زندان مشهد بیرون آمد، تاب تحمل و سکوت در برابر آنچه که دیده بود را نداشت و پرده از اعدام‌های دست جمعی در زندان مشهد برداشت و باز هم با همه زخم‌های تنش، زندان را به جان خرید و تن به سکوت نداد.
احمد قابل‌‌ همان سال‌ها که استادش حصر اجباری را تحمل کرد، در مقام ناقد حاکم دینی دست به قلم برد و هشدار داد که این حق عالم دینی و برجسته‌ای چون آیت الله منتظری و هیچ انسان دیگری نیست.
او سال‌ها کوشید تا با بحث نظری و استدلال‌های منطقی نشان دهد که آنچه که ارزشمند است؛ عقلانیت انسان است منفصل از هر امر دیگر و به مقابله با خشونت ورزانی رفت که می‌کوشیدند و همچنان می‌کوشند تا خشونت ورزی را لباس دین بپوشانند.

ستیز با خشونت گرایان
از نگاه او آنچه که ارزش داشت، حق حیات انسان‌ها بود و به این باور داشت که حاکمان به هیچ بهانه‌ای حق ندارند که حق حیات و آزادی انسان‌ها را سلب کنند. در این راه به بازخوانی مساله ارتداد نشست و نوشت: اگر کسی اتهام ارتداد به دیگری بزند، مثل این است که او را کشته است.
احمد قابل در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۴ با نگارش مقاله و گفت‌و‌گو‌های مکرر در تلاش بود تا تئوری خشونت گرای در اسلام شیعی را متوقف کند. آنچه که در جامه قتل‌های زنجیره‌ای دگر اندیشان رخ داد و دفاع علنی مصباح یزدی از خشونت با مخالفان، این فقیه نو اندیش را بر آن داشت تا در سلسله مقالاتی که در رسانه‌های آن دوره می‌نوشت، به مخالفت علنی با آن برخاست و نوشت: «خشونت ورزی در گفتار و عمل، ضد دین است.»
او زندان و محاکمه ناعادلانه را هم نوعی خشونت ورزی می‌دانست و به تاسی از امام نخست شیعیان، زندان را یکی از دو قبر می‌دانست و بر این باور بود که هیچ انسان منتقدی را نباید روانه زندان کرد. بررسی نوشته‌های او نشان می‌دهد که از مخالفان حق ویژه روحانیت بوده و تشکیل دادگاه ویژه روحانیت را نوعی حق ویژه طلبی و خلاف نص صریح قانون اساسی دانسته است.
از نگاه او، آنچه که می‌تواند محور وحدت ایرانیان قرار گیرد، نه اشخاص و دیدگاه‌های سیاسی بلکه رعایت قانون اساسی است و از همین منظر، ولایت مطلقه فقیه را نه فرا‌تر از قانون اساسی و هم ارز آنکه به عنوان بخشی از قانون اساسی و در چارچوب آن می‌پذیرفت و بار‌ها از آنان که ولی فقیه و حکم حکومتی را فرا‌تر از قانون اساسی می‌دانستند، انتقاد کرد.

شلیک به استبداد
احمد قابل همچون استاد خود، از منتقدان ولایت فقیه و رهبری خامنه‌ای بود. چه رهبر بودن او را دروغی بزرگ می‌دانست و بر این باور بود که آنچه که او و همراهانش در قدرت، این سال‌ها کرده‌اند؛ براندازی سخت جمهوری اسلامی بوده است.
از همین منظر، او ولی فقیه را انسانی مسوول و پاسخگو در برابر مردم و قانون می‌دانست و هر کجا که ناراستی دید، نقد‌هایش را بی‌پروا علنی کرد. احمد قابل نخست در سال ۱۳۸۴ نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، او را مسوول وضعیت حاکم معرفی کرد و به یاد او آورد که در دوران حکمرانی‌اش به نام اسلام چه جنایت‌ها و ظلم‌هایی صورت گرفته است. او نوشت: خطای بزرگ روحانیت ما این بود که بدون دانش «مدیریت» مدعی «حکومت» شد و با سرمایه‌ای بنام «فقه» که در جای خود ارزشمند است و به گفتهٔ مرحوم آیة‌الله محمد حسین غروی اصفهانی (معروف به کمپانی)؛ «هیچ ارتباطی به ریاست حکومت و نظام و مدیریت ندارد»، نامزد ریاست و سیاست شده و بر ارکان قدرت مسلط شد و «ولایت مطلقه» را طلب کرد.
این مجتهد دینی در بخش دیگری از نامه خود با اشاره به خشونت ورزی سالهای نخست انقلاب، خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت: «در دوران رهبری شما (١۶ سال) ستم دستگاه‌های قضائی و شبه قضائی و اطلاعاتی و امنیتی بیش از گذشته فزونی گرفته است و قانون شکنی و قانون گریزی در آن‌‌ها به یک روند تبدیل شده است.» او دوران زمامداری خامنه‌ای را یکی از سیاه‌ترین دوره‌های جمهوری اسلامی عنوان کرد.
او در نامه دیگری که در سال ۱۳۸۷ به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، او را اصلیترین برانداز جمهوری اسلامی دانست و اظهار امیدواری کرد که امکان تشکیل دادگاهی برای محاکمه او و باند حاکم بر کشور وجود داشته باشد: «من به عنوان یک شهروند ایرانی، رهبری و باند حاکم بر کشور را به «براندازی سخت نظام جمهوری اسلامی از طریق ظلم‌های آشکار به مخالفان سیاست‌های باند حاکم، اقدامات فراوان و گسترده علیه امنیت ملی، اهانت به ملت و خصوصا فرهیختگان ملت، نشر مکرر و گسترده اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و نقض شدید حرمت روحانیت از طرق پیش گفته» متهم می‌کنم و روزی را انتظار می‌کشم که در جمهوری اسلامی، امکان رسیدگی عادلانه به این اتهامات از طریق دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه و قاضی یا قضاتی بی‌طرف، وجود داشته باشد.»
قابل پس از انتخابات سال ۸۸ و هنگامی که حکومت سرکوب معترضان را در پیش گرفت در نامه‌ای سرگشاده نوشت: «در کجای اسلام آمده است که افراد کثیری را بدون اثبات جرمی در حد قتل، زیر شکنجه‌ها بکشند و جنازهٔ آن‌ها را تحویل ندهند و یا پس از تأخیر فراوان در تحویل، برای خانواده‌های داغدار و دوستان و آشنایان مزاحمت ایجاد کنند تا سوگواری نکنند و اگر اقدام به سوگواری کردند، آنان را به قصد کشتن، بزنند و متهم به اقدام بر علیه امنیت ملت و کشور کنند؟ شرم و حیا و انسانیت و حقیقت، در «اسلام جعلی این کودتاچیان از خدا بی‌خبر» هیچ جایگاهی ندارد؟
او در نامه‌ای که پیش از بازداشت آخرش به عنوان وصیت نامه سیاسی منتشر کرده بار دیگر انگشت اشاره را به سمت رهبر جمهوری اسلامی نشانه رفته و نوشته است: «امروز نیز بر این باورم که آقای خامنه‌ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی‌کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته‌اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده‌اند و با معرفی افراد درون حزبی خود به تعداد چند برابر مورد نیاز، در صحنه‌های انتخاباتی حاضر می‌شوند و با رد صلاحیت نامزدهای سایر احزاب منتقد قدرت (به اتهام مخالفت با نظام) یا تأیید صلاحیت معدودی از نامزدهای برخی احزاب فاقد پایگاه اجتماعی، سعی در برگزاری نمایشی دموکراتیک و مردم سالارانه می‌کنند و مکررا تأکید می‌کنند که؛ «انتخابات، آزاد و با حضور همهٔ گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی، برگزار شده است.» این رفتار غیر قانونی و غیر منطقی، در ذات خود، رفتاری غیر اخلاقی نیز هست، چرا که با حیله و نیرنگ، در پی فریب افکار عمومی است و برخلاف تعهدات و شروط شرعی و قانونی برای رهبری و فعالیت‌های سیاسی احزاب است. »
تاوان سخت منتقد بودن
احمد قابل تاوان نقد‌هایش به رهبر جمهوری اسلامی و خشونت ورزان را بار‌ها پرداخت. نخستین بار در سال ۱۳۸۰ راهی زندان شد و پس از تحمل بیش از چهار ماه زندان انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد و به تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به رهبری محکوم شد. یک دوره نیز کشور را ترک و مهاجرت پیشه کرد اما پس از اینکه به ایران بازگشت، دستگاه امنیتی مانع از خروجش شد. سال ۱۳۸۸ نیز هنگامی که برای وداع آخر با استادش راهی قم شد، در میانه راه بازداشت و به زندان انتقال یافت. کینه ورزی دستگاه قضایی با او تا بدانجا بود که با دستبند و پابند او را به دادگاه آورد. دادگاهی که او از فرصت آن بهره گرفت و بار دیگر رهبر جمهوری اسلامی را به بی‌عدالتی و اهانت به اسلام متهم کرد. او پس از آزادی موقت، نتوانست سکوت پیشه کند و اعدام‌های پنهانی در زندان وکیل آباد مشهد را افشا کرد تا بار دیگر راهی زندان شود و این بار از زندان به بیمارستان منتقل شد.
او تاب تحمل سکوت را نداشت،‌‌ همان گونه که ظلم به نام دین و سلب حق حیات انسان‌ها را تحمل نمی‌کرد. چرا که بر این باور بود که «باقی ماندن من در بازداشت یا زندان، با توجه به روند نامشروع و نامعقول رفتار حاکمیت، برایم گوارا‌تر از آزاد بودن و سکوت در برابر مظالم موجود است. حقیقتا در زندان، رضایت ناشی از انجام وظیفه و تأثیر بدون تردید آن (که زندانی شدن من ناشی از مؤثر بودن وظائف انجام شده است) مرا نشاطی بخشیده و می‌بخشد که هیچگاه در بیرون زندان آن را تجربه نکرده‌ام. »

--------------------------------------

«وصیت به ملت ایران» جدیدترین کتاب آیت الله احمد قابل است که بزودی در فضای مجازی منتشر می شود. این کتاب پنجمین جلد از مجموعه آثار احمد قابل است. در دنبال فهرست مجموعه آثار این مجتهد مجاهد و مقدمه‌ی کتاب «وصیت به ملت ایران» از نظرتان می گذرد.

مجموعه آثار
احمد قابل
زیر نظر محسن کدیور
(انتشارات شریعت عقلانی، قم، ۱۳۹۱)


الف. آثار منتشر شده:
۱. «نقد ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌»، یادداشتهای سیاسی ۷۹-۱۳۷۵، ۳۷۶ صفحه، انتشارات سرائی، تهران ۱۳۸۱
۲. «اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)»،۴۸۶ صفحه، م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، تهران، ۱۳۸۳
۳. «مبانی شریعت»، مباحثی در مبانی و اصول فقه، ۳۵۶ صفحه، مرداد ۱۳۹۱
۴. نقد خودکامگی: یادداشتهای سیاسی ۸۸-۱۳۸۳و اشعار، آبان ۱۳۹۱
۵. «وصیت به ملّت ایران: یادداشتهای سیاسی و مصاحبه‌ها ۹۱-۱۳۸۸»، آبان ۱۳۹۱

ب. آثار در دست انتشار
۶. تفسیر موضوعی قرآن کریم، (۸۶-۱۳۸۵)
۷. بیم و امیدهای دینداری (سخنرانیها ۸۸-۱۳۸۳)
۸. شریعت عقلانی: در نسبت عقل و شرع (۸۷-۱۳۸۳)
۹. فقه، کارکردها و قابلیتها: رساله های فقه استدلالی، مقالات فقهی اصولی، پاسخ به پرسشهای دینی (۸۹-۱۳۸۲)
۱۰. احکام بانوان در شریعت محمدی: حجاب، برتری مردان؟ ازدواج موقت، حق جدائی، ارث و ... (۸۷-۱۳۸۲)
۱۱. احکام جزائي در شریعت محمدی: ارتداد، رجم، مهدورالدم، بازداشت موقت، اعتراف گیری نامشروع و قضاوت (۹۰-۱۳۸۲)
۱۲. احمد قابل از نگاه دیگران: خانواده، استاد و همدرسان، علما و دانشجویان، فعالان سیاسی و روزنامه نگاران

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم

«وصیت به ملت ایران» مجموعه‌ی یادداشتها و مصاحبه های زنده یاد آیت الله شیخ احمد قابل ‪(۱۳۳۶-۹۱)‬ است که به مناسبت هفتمین روز رهائیش در فضای مجازی منتشر می شود. این مجموعه بیست و پنج یادداشت سیاسی (کوتاه و بلند در قالبهای مختلف) و بیست و دو مصاحبه‌ وی را در بر می گیرد. محدوده‌ی زمانی کلیه‌ی این یادداشتها و مصاحبه ها ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ تا ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ است.

هیچیک از مطالب این مجموعه - به دلیل وفور آزادی! - امکان انتشار کاغذی در ایران پیدا نکرده است. اکثر قریب به اتفاق این یادداشتها برای نخستین بار بطور اختصاصی در تارنمای جنبش راه سیز (جرس) منتشر شده اند. چند مورد معدود منتشرنشده در جرس از وبلاگ نویسنده «ازنگاه من» به مجموعه افزوده شد. می توان «وصیت به ملت ایران» را مجموعه‌ی کامل سیاست نامه‌ی احمد قابل در چهار سال آخر عمرش دانست. تاریخ نگارش یا انتشار (در صورت فاصله با زمان نگارش) یادداشتها و مشخصات مصاحبه‌ها در ابتدای هر یادداشت یا مصاحبه آمده است.

عنوان «وصیت به ملت ایران» برگرفته از دومین یادداشت این مجموعه است. این کتاب شامل دو بخش است. بخش اول یادداشتها و بخش دوم مصاحبه ها. هر دو بخش به ترتیب زمانی مرتب شده اند. کتاب با پیام استاد آیت الله منتظری درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸که قابل آنرا عینا با همین عنوان در وبلاگ خود منتشر کرده آغاز می شود، و با یادداشت خود وی درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ادامه می یابد. یادداشتهای ۲۰ تا ۲۴ کوتاه هستند. اما بقیه یادداشتها مشروح و مفصلند. دو یادداشت ۱۲ و ۲۵ درباره استاد آیت الله منتظری است. در حقیقت آخرین نوشته قابل که تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۹۰ را دارد در رثای استادش است و بعد از آن قلم وی به دلیل کسالت از نوشتن بازمانده است.

مهمترین نوشته های این مجموعه کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ (نوشتار ۱)، وصیت به ملت ایران (نوشتار ۲)، گزارش از محاکمه و زندان (نوشتارهای ۱۳ تا ۱۶) - که اسنادی تاریخی از وضعیت قوه‌ی قضائیه و زندانهای جمهوری اسلامی است - و دفاعیات شجاعانه‌ي وی در بیدادگاههای ولایت مطلقه‌ی فقیه (نوشتارهای ۱۷ و ۱۸) است. این هفت نوشتار عصاره‌ی زندگی سیاسی احمد قابل است. می توان انها را «هفت شهر عشق» قابل نامید. قوت و متانت استدلالها و عمق انتقادهای وی به انحراف نظام جمهوری اسلامی از آرمانهای انقلاب اسلامی یادگار ارزشمند قابل است.

بخش دوم کتاب حاوی بیست و دو مصاحبه احمد قابل با جرايد و تارنماهای مجازی خارج از کشور است. دو مصاحبه با لوموند و العربیة و بقیه با تارنماهای فارسی است، یک مورد هم صحبت با دانشجویان در همین بخش گنجانیده شده است. مصاحبه ها از تیر ۱۳۸۸ تا ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ انجام شده است، که آخرین اظهارنظرهای شفاهی وی محسوب می شود و به آراء اصلی خود اشاره کرده است.

مکتوبات فقهی، اصولی و تفسیری قابل در شش مجلد جداگانه تدوین شده و بتدریج در سال جاری منتشر خواهد شد، انشاء الله.

احمد قابل در منش و روش شاگرد «استاد علامه» آیت الله منتظری است، همانند او شجاع و در ستیز با ظلم و دفاع از حقوق ملت مصمم و دلیر و پاکباز. احمد قابل همانند استادش متعلق به «مدرسه‌ی فقه رهایی بخش» است. او مدافع عدالت، آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان است.

***

اینک بخشی از دفاعیات نویسده به نقل از نوشتارهای ۱۹ و ۲۰ به عنوان نمونه ای از مطالب کتاب «وصیت به ملت ایران» را در مقدمه نقل می کنم:

۱
در محکمه گفتم: «من در سال ۱۳۸۷ و پس از اجرای حکم برادرم [هادی قابل]، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی، تبلیغات مکرر علیه نظام، نشر اکاذیب بصورت گسترده به قصد تشویش اذهان عمومی، توهین های بی شمار به مخالفان سیاست های حاکمیت، و در نهایت، "براندازی سخت نظام" متهم کرده و مواردی از مستندات را نیز آورده بودم. هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را بخاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد و بازهم دستگاه امنیتی و قضایی ایشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان این سیاست های غیر قانونی و نامشروع اقدام کرده و می کند»

۲
در بخشی از دفاعیاتم (با اشاره به عکس رهبری که در سمت راست من روی دیوار بود) گفتم: این آقا در خطبه های نمازجمعه و پیش چشم همه ی من و شما و در سایر سخنرانی هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خویش را با حکومت سراسر عدل امیر مؤمنان علی(ع) مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان (ع) و پیامبر خدا (ص) و اسلام اهانت می کند!! چطور است که شما به اتهام «اهانت احتمالی به رهبری» غیرت می ورزید و صدها نفر را ماه ها بازداشت کرده و برخی را به مدت های طولانی زندانی می کنید، ولی من مدعی پیروی از امیر مؤمنان(ع) اینقدر بی غیرت باشم که در برابر این جسارت ها و اهانت های آشکار هیچ واکنشی نشان ندهم؟!! مگر من بی غیرت باشم که سکوت کنم. والله در برابر این جسارت ها و اهانت ها می ایستم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود!! البته این وظیفه ی هر مسلمانی است که از حیثیت علی بن ابیطالب(ع) و ساحت دین خدا و پیامبر عزیز(ص) در برابر این جسارت ها دفاع کند.

۳
مسئولان کشور برخلاف اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و اهداف اولیه انقلاب، کشور را به سوی استبداد کشانده‌اند و انتظار دارند که هیچ انتقادی از آنان نشود و اگر بشود، آن را تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام» و سایر عناوین اتهامی مثل «اقدام علیه امنیت ملی» یا «نشر اکاذیب» یا «توهین به مقامات» به حربه‌ای برای سرکوب مخالفان تبدیل می‌کنند!! اگر این محکمه در پی «دادرسی» است و قصد «داد» و عدالت دارد، باید مسئولان کشور را با همین اتهامات به محاکمه کشد نه منتقدان دلسوزی که علیرغم همه سرکوب‌ها و محرومیت‌ها در پی اصلاح وضعیت کشور و اصلاح سیاست‌ها و بازگرداندن کشور به آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و تعهدات ملی و شرعی مسئولان کشورند.

۴
نظامی که مردم با شعار و شعور خود طلب می‌کردند و آن را در شعار محوری «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» تکرار و بار‌ها تکرار می کردند. امروز از آن آزادی که دست حکومت‌ها را از زندگی مردم کوتاه کند و حکومت‌ها را جز با رای مستقیم و آزاد ملت و بدون رد صلاحیت‌های غیر قانونی حاکمیت‌ها برپا ندارد، تا جمهوریت آن معنی حقیقی بیابد، کمتر خبری است.
آزادی مخالف و مخالفت با حاکمیت‌های گوناگون و افرادی که بدون قوه عصمت، در مصادر حکومتی قرار می‌گیرند و شرط اصلی نظارت مردم بر آن ها، وجود رسانه های مستقل و آزاد است که حاکمیت‌ها نتوانند با اعمال نظر، اقدام به سانسور اخبار آن کنند و در حقیقت آن رسانه‌ها، چشم و گوش همیشه بیدار مردم باشند و راه اطلاع رسانی آزاد، هیچگاه مسدود نشود، تا حق حاکمیت ملت (اصل پنجاه و ششم) مفهوم حقیقی خود را پیدا کند.
ما از چنین نظامی دفاع کرده و همه هستی خود را برای آن گذاشته‌ایم. سابقه ما و وضعیت امروز ما (من و دوستان و همفکرانم) گواه ادعای ما است. اکنون نیز با سرفرازی به راه و روش اصلاح طلبانه خود افتخار می‌کنیم، چرا که علیرغم سرکوب‌های شدید رقیبان، از روش‌های مسالمت جویانه و قانونی خود عدول نکرده و از صراط مستقیم اصلاح طلبی خارج نشده و به امید خدا، خارج نخواهیم شد.

***

احمد فابل نه تنها فرزند شیرمحمد که خود «شیراحمد» بود. این کتاب «حجت شرعی» منتقدان مشفق نظام جمهوری اسلامی است. «وصیت به ملت ایران» ادامه‌ي منطقی سه جلد دیدگاهها و خاطرات استاد آیت الله منتظری است. مدرسه‌ی منتظری که مدرسه‌ي فقه رهایی بخش اهل بیت (ع) است پیشتاز پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر می باشد. احمد قابل مجتهد مخلص و مجاهد شجاع از جمله نمایندگان رشید این مدرسه است.

خواندن دقیق این کتاب به همه‌ی رهروان سبز و منتقدان مسالمت جوی استبداد دینی توصیه می شود. مدافعان حکومت ولایی نیز اگر این کتاب را بخوانند خواهند دانست که خانه تارعنکبوتی ولایت جائر سست تر از آن است که بتواند دربرابر اراده ملی دوام بیاورد. نظامی که زندانی آن دانشمند وارسته ای همانند احمد قابل باشد محکوم به زوال است.

سخن را با اشعار حافظ شیراز به پایان می برم:

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
عاش سعیدا و مات سعیدا
محسن کدیور
۱ آبان ۱۳۹۱


-----------------------------------------------

فهرست مطالب کتاب «وصیت به ملت ایران »

بخش اول: یادداشتها
پیام استاد آیت الله منتظری در مورد کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸
۱. کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸
۲. وصیت... به ملت ایران
۳. تجاهر به فسق
۴. حريم هاي نامحترم
۵. عنوان ضد انقلاب
۶. اقرار به ناپاکی و قانون گریزی
۷. سرزنش خردمندان
۸. مفسدان سياسي
۹. دشواری ھای سیاست ورزی پس از کودتا
۱۰. بنیان سپاه پاسداران
۱۱. مشترکات جنبش سبز
۱۲. پیامی از زندان در سوگ استاد
۱۳. پس از هفت ماه (۱)
۱۴. پس از هفت ماه (۲)
۱۵.پس از هشت ماه (۳)
۱۶. آنچه گذشت و آنچه لازم است
۱۷. دفاعیات
۱۸. تبلیغ علیه نظام چرا؟!
۱۹. حاکمیت شرعا و قانونا موظف به حفظ امنیت تظاهرکنندگان معترض است
۲۰. خوی پاک جوانمرد سپیدمو
۲۱. به یاد هدی صابر
۲۲. سخنی با اعتصاب کنندگان
۲۳. اعلام حکم تجدید نظر
۲۴. سخنی با یاران و همراهان و توصیه هایی برای رقیبان
۲۵. آخرین نوشته: منتظری عزیز، عزتش را از خدا کسب کرد

بخش دوم: مصاحبه ها
۱. ولایت فقیه با آقای خامنه ای تمام خواهد شد
۲. سه دسته روحانیون
۳. ولایت فقیه و قانون اساسی
۴. مراکز علمی کشور پاشنه آشیل حکومت
۵. نقد مجلس خبرگان رهبری
۶. بازخوانی خطبه رجبیه آیت الله منتظری
۷. همه‏ ی ملت به قید وثیقه آزادند
۸. دستگیری ها با امضای آیت الله خامنه ای صورت گرفته است
۹. اعدامهای اخیر در زندان وکیل آباد
۱۰. دورانی نیست که مانند گالیله از حرفم برگردم
۱۱. منشور جدید جنبش سبز تا چه حد قابل پیگیری و اجراست؟
۱۲. "نظام" اسم مستعار خامنه ای است
۱۳. جنبش سبز، اصلاحات، روحانیت و ولایت فقیه
۱۴. طرح مورد ادعای "اسلامی کردن دانشگاهها" راهی جز شکست نخواهد داشت
۱۵. سیاست، خرافات و رابطه با اجنه
۱۶. راز محبوبیت شریعتی صداقت او بود
۱۷. با شرایط سال ۸۸ شرکت‏ در انتخابات نامعقول است
۱۸. تشکیل شورا از سوی رهبری، اقرار به اختلاف شدید بین قواست
۱۹. کروبی و موسوی به جرم مخالفت با استبداد حبس شده اند
۲۰. مدیریت بر مجموعه ای پر از عیب و نقص افتخار نیست
۲۱. امر غیر عقلانی در شریعت پذیرفته نمی شود
۲۲. آخرین مصاحبه: حجاب و اسلام سیاسی از منظر شریعت عقلانی

=====================================================================

بیانیه ها و پیام های تسلیت



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
از ميان مومنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در همين انتظارند و هرگز عقيده خود را تبديل نكردند.(سوره احزاب، آیه 23)

استاد فاضل، جناب آقای احمد قابل، آزاده‌ی متقی، ایران‌دوست مومن، و دین پژوه نواندیش، پس از تحمل هفته‌ها درد و رنج ناشی از بیماری اوج گرفته، و سال‌ها صبوری در برابر مصائب گوناگون، ازجمله جراحت‌های مانده از حضور در دفاع مقدس، دار فانی را وداع گفت.

تلاش‌های انسانی آن عالم دینی برای تبیین شریعت عقلانی و تبلیغ دین رحمانی از چشم منصفان و آگاهان پنهان نبود. چنان‌که کوشش‌های وطن‌دوستانه‌اش در ستیز با خودکامگی و استبداد دینی برای تمامی آزادی‌خواهان ایران مشهور بود.
پاداش حقیقت‌طلبی و حق‌گویی این پژوهشگر وارسته و دلسوز ایرانیان و دغدغه‌دار منافع ملی اما، زندان بود و تبعید و تهدید و خشونت‌های گونه‌گون اعمال شده از سوی اقتدارگرایان.

استاد احمد قابل، به‌مثابه‌ی «فقیه»ی حقیقی در دین، برای دفاع از مکارم اخلاق و حقوق انسانی شهروندان ایران‌زمین، هراسی از هیچ‌کس و هیچ‌چیز به دل راه نداد و بی‌پروا، خودکامگی به‌نام دین و اقتدارگرایی و خشونت علیه ایرانیان را به نقد کشید. او همان مسیری را پی گرفت که استاد آزاده‌اش آیت‌الله منتظری.

همراهی فقیه آزادی‌خواه، زنده‌یاد احمد قابل، با اعتراض میلیون‌ها ایرانی برآشفته از نتایج انتخابات دروغین 1388، نارضایتی شدید او از خشونت‌های غیرانسانی و سرکوب خونین هم‌وطنان، و همدلی او با جنبش سبز، در تاریخ مبارزه‌ی مردم ایران برای دموکراسی، و در یاد و خاطره‌ی تمامی آزادی‌خواهان منصف و ملی، ثبت و ضبط خواهد ماند.

شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن تقدیم صمیمانه‌ترین مراتب تسلیت و همدردی خود به خانواده‌ی محترم قابل، حامیان و همراهان جنبش سبز، و نیز مردم آگاه ایران، امیدوار است روش و منش آن فقیه آزاده و مسلمان وطن‌دوست، چونان مشعلی برای تمامی دغدغه‌داران آبادی و آزادی ایران، فروزان ماند و دیدگاه‌های گران‌قدر و انسانی آن دین‌پژوه دموکراسی‌خواه، مددرسان کوشندگان اجتماعی وطن‌دوست و جنبش سبز مردم ایران شود.

والعاقبه للمتقین
شورای هماهنگی راه سبز امید
اول آبان 1391

****

نام او که همه از اوییم و به سوی او باز می گردیم

درگذشت نا بهنگام عالم دینی وارسته، پژوهشگر دانشور، نویسنده متعهد و مبارز دلیر، زنده یاد "احمد قابل" موجب تأثر و تأسف گردید. بی گمان در میان برآمدگان از حوزه های علمیه معاصر، "احمد قابل" از نوادری بود که دینداری را با آگاهی و دانش، پژوهشگری را با تعهد اجتماعی، نواندیشی را با دلیری در اعلام نظر و مبارزه را با اخلاق و معنویت به گونه ای سازگار درآمیخته بود.

او در عمر نسبتا کوتاه خود راه درازی را طی کرد؛ از حوزه قم برآمد، اما رخت روحانی را برنتافت و آگاهانه آن را به کناری نهاد، با این حال در قلمرو دانش حوزوی و فقهی باقی ماند و راه بازاندیشی در برخی متون و منابع اسلامی (روایی- فقهی) را در پیش گرفت و در سالیان اخیر به نتایج مثبت و درخشانی به ویژه در حوزه پوشش زنان (حجاب) دست یافت و در بازاندیشی و اعلام نظردلیرانه در این حوزه پیشگام گردید.

گرچه احمد قابل از شاگردان زنده یاد آیت الله منتظری و تأثیر پذیرفته از مکتب فکری-فقهی وی بود، اما در تحقیق و واکاوی منابع، شجاعت اعلام نظر مستقل داشت و خردورزی و عقلانیت در روش شناسی و تحقیقات مذهبی او نقش مهمی داشت.

احمد قابل در کنار تحقیقات مستمر علمی خود، در عرصه مبارزات سیاسی و آزادی خواهانه اخیر مردم ایران حضوری مستقیم و فعال پیدا کرد. او از طریق نوشتن و گفتن و نامه نگاری های دلیرانه به عالی ترین مقام سیاسی و دینی کشور حضور خود را در جنبش سبز تثبیت کرد و این امر موجب بازداشت و زندانی شدنش گردید.

وی شجاعانه در بیدادگاه های حکومت از مواضع خود دفاع کرد و نقاب از چهره ریاکارانه استبداد دینی حاکم برگرفت. او همواره از موضع عمدتا دینی، گفتارها و رفتارهای ریاکارانه حاکمیت را نقد می کرد و به چالش می کشید.

احمد قابل از سرمایه های بازاندیشی اسلامی زمان ما بود و می توانست گام های مهم تری در این زمینه بردارد، اما دریغ که زودهنگام از میان ما رفت.

کنشگران ملی-مذهبی خارج از کشور این ضایعه را به خانواده محترم و معزز قابل و به ویژه برادر دلیر و همراه و همگام وی و نیز دوستان و هم فکران آن رادمرد صمیمانه تسلیت و تعزیت می گوید.

کنشگران ملی-مذهبی خارج از کشور
دوشنبه اول آبان ماه ۹۱

****

انا لله و انا الیه راجعون
تسلیت در گذشت عالم آزاده احمد قابل
خبر در گذشت عالمی آزاده و مجتهدی آزاداندیش در روزگاری که بیش از پیش به بزرگان و آزادگان نیازمندیم، سختی ها را دوچندان می کند. احمد قابل، پژوهشگر و روشنگر دینی بی شک از بزرگترین سرمایه های ایران به حساب می آمد که نظرات و اندیشه های او هدایتگر آزادیخواهان و سیاستمداران دینی ما بوده است.

تربیت و پرورش در محضر مرجعی عظیم القدر همچون آیت الله منتظری و حرکت در مکتب آزاداندیشی و دین مداری که در نظریات و روشنگری های منتقدانه وی ظهور کرد، بی شک از بزرگترین نیازهای امروز جامعه دینی ماست. متاسفانه، عدم تحمل و آستانه تحمل پایین اقتدارگرایان حاکم و به بند کشیدن وی نشانه ی تاثیر و نفوذ بالای اندیشه های وی در جامعه دانشگاهی و دینی ماست. تحمل بیش از ۱۰۰ روز زندان انفرادی تاوانی بود که وی برای اندیشه ها و نظراتش پرداخت. امروز نیز پس از تحمل بیشترین سختی ها، فشارها و بیماری وی با رفتن خود، جایی دیگر در حرکت آزادیخواهانه دین مدارانه ایران خالی کرد.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، درگذشت احمد قابل پژوهشگر دینی و از شاگردان مرحوم آیت الله حسین‌علی منتظری را تسلیت گفته و خاطرنشان می کند که پایداری و مقاومت وی که همراه با نواندیشی و روشنگری بود بی تردید نام وی را در تاریخ جاودانه خواهد کرد و اجر آزادگی خود را نیز خواهد گرفت.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
شاخه خارج کشور
اول آبان ۱۳۹۱
***

بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انالیه راجعون
با تاسف و اندوه فراوان عالم ربانی استاد احمد قابل, جانباز جنگ تحمیلی, دین پژوه روشن ضمیر و از شاگردان برجسته فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری به دیار باقی شتافت.

مرحوم قابل فقیهی بود که ضمن احاطه به علوم اسلامی و شناخت مقتضیات زمان، درد و تعهدی راستین و بدور از تظاهر به دین محمدی داشت و دغدغه همیشگی او زدودن زنگار تعصب و خرافات از دین رحمت و صلح بود.

تاسف بارتر آنکه این مرد خدا به دلیل حق خواهی و استبداد ستیزی در پی تحولات سیاسی و اجتماعی سال های اخیر چندین بار بازداشت و دچار حبس های ناروا شدد و در زندان دچار عارضه مغزی شد و متاسفانه بدلیل معالجه دیرهنگام، کسالت او به وخامت گرایید و نهایتا این انسان شریف، عالم و آزاده از خیل دوستداران و علاقمندانش جدا شد و به دیار ابدیت پرواز و به لقای حق پیوست.

جیهه مشارکت ایران اسلامی ضمن عرض تسلیت رحلت اندوهبار این عالم ربانی و متفکر نواندیش و سبز به جامعه اخلاقی و ترقی خواه و سبز کشور، خصوصا خانواده شریف، مبارز و خدوم "قابل" ، بویژه برادر مبارز و متعهدمان، حجت الاسلام هادی قابل عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، همسر محترمه و فرزند شریف آن مرحوم، از خداوند متعال برای ایشان غفران و آمرزش واسعه و برای خانواده مکرم ایشان صبر و اجر آرزومند است.

جبهه مشارکت ایران اسلامی
1/8/1391
***

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
"إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ" "سوره ی مبارکه فصلت - 30"
دانشمند مجاهد، فقید سعید مرحوم احمد قابل، پس از تحمل دورانی سراسر رنج و درد جانکاه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و جسم مجروح و رنج دیده اش برای همیشه از زجر مدام و اندوه بی پایان رهایی یافت.

مرحوم احمد قابل در طول عمر با برکت خویش، منشا برکات و خدمات و مجاهدت های علمی و فقهی ارزنده بود. ایمان و اراده سترگ او همواره پشتوانه حرکت، حق طلبی و مسئولیت شناسی قاطبه ی دوستانی بود که از شمع فروزان وجودش بهره ها می گرفتند.

برادر مجاهد ما تمامی ظرفیت فکری و عملی و ارادی خویش را بسان مفسری سختکوش و نستوه و پرامید، با پرهیز از هرگونه افراط و تفریط، در راه تقویت عنصر عقلانیت و عدالت و جهاد و اجتهاد بکار بست و بی هیچ واهمه ای، شجاعانه حقیقت را پاس داشت.

فقید سعید احمد قابل در اخلاص، صداقت، صفای باطن، سختکوشی، مجاهدت علمی و زبان گویای حق طلبی، بیشترین شباهت ها را به استاد گرانقدر و ارجمندش، فقيه عاليقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری رحمة الله عليه داشت و نزد او، جان همواره ارزان ترین غرامتی بود که در طبق اخلاص، در را ه پاسداری از حقیقت و عدالت بذل می کرد.

ایمان بلند و اراده خلل ناپذیر و جسارت کلامش، او را به شخصیتی نمونه و زبانزد تبدیل کرده بود. صلابت روح و استواری ایمان و "سیره ابوذر گونه " و "سعی سلمانی" او، از او نمادی وجیه و نامدار ساخته بود که آلایش دنیا در برابر تهذیب نفس اش صرفه ای نداشت.

عروج سیمای روحانی و فقدان غم انگیز و حزن آور آن عزیز قلب دوستداران را غرق در ماتم و اندوه نمود و ثلمه ای بود که به سادگی جبران نخواهد شد.

اینجانب رحلت ناباورانه و پرواز عارفانه فقید سعید آقای احمد قابل را به کلیه فرهیختگان و دوستان و بستگان، خصوصا مادر دلسوخته، همسر رنج دیده، فرزند عزیز، خواهران و برادران محترم ایشان به ویژه برادر مجاهد و فاضل ایشان حجة الاسلام و المسلمين آقاي هادي قابل و برادر عزیز و ارجمند حجة الاسلام و المسلمین آقای سیدابوالفضل موسویان تسلیت می گویم و از خداوند تبارک و تعالی برای آن عزیز رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم.

یکم آبان ماه 1391
عبدالله نوری
***

إنا لله و انا إلیه راجعون
مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً
احمد قابل پژوهشگر و از زمره نواندیشان دینی بعد از یک دوره بیماری مزمن و طاقت فرسا به دیار باقی شتافت.
او از شاگردان برجسته فقیه فقید، زنده‌یاد آیت الله منتظری بود و عمر خود را به ارایه قرائتی عقلانی از اسلام و مبارزه در راه آزادی و تحقق حقوق و حاکمیت ملت ایران صرف کرد، و در این راه متحمل زندان‌ها و مرارتهای بسیاری شد،.
اعضا و علاقمندان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، این ضایعه را به خانواده و علاقمندان آن مرحوم تسلیت گفته و ضمن درخواست علو درجات برای آن مرحوم از درگاه باریتعالی، صبر و توکل برای خانواده آن عزیز و به ویژه برادر اندیشمندشان جناب آقای هادی قابل را آرزو می‌کنند.

اعضا و علاقمندان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور
۱ آبان ۱۳۹۱
***

متن کامل این پیام بدین شرح است:
إِنَّا للهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ
خبر درگذشت برادر مبارز، جانباز بی ادعا، اندیشمند ظلم ستیز و پژوهشگر نواندیش دینی، آقای احمد قابل موجب تاسف و تاثر بسیار گردید. این ضایعه را به خانواده محترم قابل بویژه والده گرانقدر، همسر و فرزند این عزیز، خواهران و برادران و نیز سایر بستگان آن مرحوم تسلیت عرض می نمائیم. از ایزد یکتا برای این عزیز رحمت و مغفرت و برای بازماندگان که این روزها در سوگ از دست دادن دومین عزیز خود هستند صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نماییم.
همسر و فرزندان مهدی کروبی
یکم آبانماه ۱۳۹۱
***

بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
دانشمند توانا و مجتهد شجاع حجه الاسلام والمسلمین آقای احمد قابل فرزند برومند مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد قابل به ملکوت اعلی پیوست.
قابل عزیز و بزرگوار ما همیشه و در همه حال به وظیفه انسانی اسلامی خویش عمل نمود. زمانی در جبهه های جنگ دلاورانه به دفاع از وطن پرداخت و زمانی در جبهه تعلیم و تعلّم و تحقیق کوشش فراوان کرد و همچون استاد خویش آیت الله العظمی منتظری هیچگاه در جبهه امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و ارشاد کوتاهی نکرد و آسایش و آرامش خود و خانواده محترم و صبور خویش را بر سر این راه نهاد.
امّا با کمال تأسف قدر او را نشناختند و به جای تکریم، وی را از حقوق اوّلیه انسانی محروم ساختند و تا آخرین زمان سلامتی و کارایی در زندان نگاه داشتند.
اینک او به معبود خویش پیوسته است و زندانبانان با هر نفس خود یک گام به مرگ نزدیک تر می شوند.
آن زمان دیر نیست که ظالم و مظلوم در دادگاه عدل الهی محاسبه گردند: «يَوْمَ لا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ».
زندانیان سیاسی از نظر شرع مبین اسلام و قانون اساسی ایران بی گناهند و نگهداری بی گناه در زندان حتّی برای یک ساعت ظلم است و به نصّ صریح قرآن کریم عذرخواهی آنان در روز قیامت پذیرفته نیست.
امیدوارم زندانبانان او از این فاجعه درس بگیرند و حال که فرصت عذرخواهی و جبران مظالم را در مورد این عزیز مظلوم و راحل از دست دادند در مورد دیگران درک کنند و حقوق از دست رفته زندانیان سیاسی و محصورین و آسیب دیدگان از نابسامانی ها را جبران نمایند.
اینجانب این مصیبت بزرگ را به خانواده محترم و همسر فداکار ایشان و مادر داغدار و صبورش و برادر بزرگوارش حضرت حجه الاسلام والمسلمین هادی قابل و دیگر بستگان و دوستان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم غفران الهی و حشر با اولیای کرام را آرزو می کنم. والسّلام علی عباد الله الصالحین و رحمه الله و برکاته.

بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری
احمد منتظری
1/8/1391
***

بسم الله الرحمن الرحیم
عالم نو اندیش و دین شناس مؤمن و انسان دوست و پژوهشگر مبارز و دردآشنا، حضرت آقای احمد قابل - که رحمت خدا بر او باد - به دیدار معبود شتافت تا پاداش پاکی و نیکی و تلاش ارجمند فکری و عملی و نیز رنج ها و دشواری هایی که به خاطر خدا و برای خدمت به بندگان او تحمل کرد از منبع کرم و رحمت او دریافت دارد. و گوارا باد بر او این لطف و رحمت الهی.
من این مصیبت سنگین را به همه دین باوران فضیلت دوست و به همه آزادگان حقیقت جو و به همه دوستداران و ارادتمندان این عزیز، بخصوص به برادر دانشمند و والانگر و شکیبای او، حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای احمد قابل و به همسر گرانقدر، باوفا و مقاومش و به فرزندان خوب و گرامی اش و همه بستگان داغدار و بیت شریف قابل تسلیت عرض می کنم و برای آنان از پیشگاه حضرت پروردگار صبر و اجر و سلامتی و برای روان پاک آن فقید سعید آمرزش و رحمت الهی و علو درجات مسألت می کنم.
عاش سعیداً و مات سعیداً

سید محمد خاتمی
***

به نام خداوند تدبیر و رای
خانواده محترم احمد قابل
فقدان ناگهانی استاد احمد قابل که یکی از نواندیشان عقل گرا و صاحب نظر در حوزه اصلاحات دینی بود، ثلمه ای جبران ناپذیر برای جامعه در حال تحول ایران است. استاد احمد قابل با کنکاش در مسائل بسیار مهم ومبتلابه جامعه اسلامی - به ویژه - کشور و زادگاهش ایران، تلاش بسیار پسندیده ای نمود تا ضمن زدودن ذات دین از پیرایه های ناموزون، به نسل جوان جویای حقیقت نشان دهد که اسلام و دین جز نیکی و رحمت نیست و آنچه حکومت ها به نام دین بر مردم تحمیل می کنند الزاما نمی تواند دین را نمایندگی کند.
شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد با شناخت عمیقی که از این اندیشمند خوش فکر داشت، امیدوار بود وی در کنار دیگر نواندیشان وحدت جوی حق طلب بتواند جامعه متنوع و متکثر ایران را به سمت همگرایی و پرهیز از چند دستگی، رهنمون باشد. متاسفانه مرگ، چنانچه خصلت ذاتی اوست، ناگهان سررسید و امان نداد.
ما ضمن ابراز تاسف از این مصیبت بزرگ، خود را درعزای از دست دادن استاد قابل، شریک دانسته و این مصیبت را به ملت ایران، جامعه روشنفکری دینی، خانواده شریف قابل، به ویژه برادر بزرگوارش تسلیت گفته و از خدای متعال برای آن مرحوم، غفران وعلو درجات و برای بازماندگان صبر مسئلت نموده و از همفکرانش درخواست داریم با پی گیری موضوعات مهمی که می تواند در رشد و ارتقای فکری و فرهنگی جامعه ایرانی موثر باشد، راه آن عزیز را تداوم ببخشند.
شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد
دوم آبان ۹۱

***

انالله و انا الیه راجعون
اندیشمند گرانقدر و متعهد، جناب آقای احمد قابل، دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت. او از سرمایه های ارزشمند روشنفکری دینی جامعه ما بود و چون حاضر نبود ثناگوی اصحاب قدرت باشد مضیقه ها، رنج ها و حبس های فراوانی را متحمل شد و آزادگی دربند را برگزید.
او بیماری ها را که حاصل آن حبس ها و زندان ها بود به جان خرید و سربلند در جوار محبوبش آرام گرفت.
این ضایعه دردناک را به خانواده بزرگوار قابل، همسر صبور و فرزندان داغدارش به خصوص حجه السلام والمسلمین جناب آقای هادی قابل تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر مسئلت و برای آن مرحوم در کنار برادر شهیدش علو درجات و رحمت واسعه الهی را خواستاریم.

جمعی از زندانیان سیاسی
اسامی امضا کنندگان:
رضا انصاری راد
حسن اسدی زیدآبادی
مسعود باستانی
مصطفی تاجزاده
عماد بهاور
سیدعلیرضا بهشتی شیرازی
امین چالاکی
سیاووش حاتم
مهدی خدایی
امید خوارزمیان
محمدعلی دادخواه
محمد داوری
مجید دری
امیرخسرو دلیرثانی
علیرضا رجایی
محمد رضایی
سیدحسین رونقی ملکی
حسین زرینی
عبدالفتاح سلطانی
سیدمحمد سیف زاده
کیوان صمیمی
محمدفرید طاهری قزوینی
سیامک قادری
ابوالفضل قدیانی
جعفر گنجی
مهدی محمودیان
عبدالله مومنی
محسن میردامادی
ضیا نبوی
نصور نقی پور
مصطفی نیلی
محمدعلی ولایتی
محمدامین هادوی
احمد هاشمی
محمدحسن یوسف پورسیفی
****


متن پیام تسلیت فعالین سیاسی، مدنی و روزنامه نگار به مناسبت درگذشت احمد قابل به شرح زیر است:

خبر دردناک است. مرد بزرگ و شجاعی از میان ما پرکشید که به صداقت و صراحت موصوف بود. در برابر دیکتاتور زمانه ایستاد، فریاد آزادی و حق طلبی سر داد و حرمت اندیشه و اندیشیدن را پاس داشت.
زنده یاد احمد قابل از سال 1376 طعم اسارت و زندان را چشید و به یکی از ساکنان زندان تبدیل شد. بارها نامه نگاری هایش خطاب به رهبر جمهوری اسلامی برایش دردسر ساز شد، اما به سنت شجاعت استادش، مرحوم آیت الله منتظری وفادار ماند و تمام قد در برابر ظلم و ستم و جباریت حاکمان ایستاد.

او سالها همراه با ترکشی که یادگار سالهای دفاع از میهن بود زندگی کرد تا سرانجام توموری که رهاورد زندانهای جمهوری اسلامی بود، سبب شد تا تن رنجورش دیگر تاب ظلم را نیاورده و به درگاه ابدیت فراخوانده شود.

احمد قابل رفت. اما راه او که راه آزادی، حقوق بشر و دموکراسی و عقلانیت در عرصه اندیشه است، خواهد ماند و روزی خواهد رسید که این راه به سرمنزل مقصود برسد تا مردم ایران خود برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند.

این مصیبت وارده را به خانواده محترم ایشان، دوستان و شاگردانش و به همه مردم آزادیخواه ایران تسلیت می گوییم و برای بازماندگان و خانواده ایشان صبر و شکیبایی آرزو می کنیم.

روحش شاد یادش گرامی

اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروب الفبا
احسان رمضانیان
احسان منصوری
احمدباطبی
اردشیر زارع زاده
آرش اعلم
آزاد مستوفی
اسماعیل عطاخانی
اشکان ذهابیان
اشکان یزدچی
افسانه کریمی
اکبر امینی
امیر انتظاری
امیر رشیدی
امیر صحتی
امیرکلهر
امین گنبدی پور
ایمان رضایی
آیدا سعادت
آیدا قجر
بابک اجلالی
البرز زاهدی
بهداد بردبار
بهزاد مهرانی
بهناز مهرانی
بهرام اسماعیل بیگی
بهنام صدر
پری نشاط
پژمان اکبرزاده
پویا جهاندار
پویان محمودیان
پیمان عارف
جعفر قدیم خانی
حامد تهرانی
حامدابراهیم نژآد
حسن طالبی
حمید مافی
حمیدرضا ظریفی نیا
داوود آزاد فر
رضا جعفریان
رضا جلودارزاده
رضا قاضی نوری
رضا مبین
رضا اشرف پور
سپیده پورآقایی
سحر رضا زاده
سجاد شاهمرادی
سعید آگنجی
سعید قاسمی نژآد
سعید کلانکی
سلمان سیما
سمیرا جمشیدی
سورنا هاشمی
سولماز ایکدر
سیروس زارع زاده اردشیر
سید اکبرروحانی
سید عماد هاشمی
شهرام اعتماد
صادق شجاعی
صبا آذرپیک
علی افشاری
علی پیشرو
علی عبدی
علی عجمی
علی کلایی
علی مهتدی
علی وفقی
علی نظری
علیرضا فیروزی
علیرضا کیانی
عمار ملکی
غلامرضا مهاجری نژاد
فائقه اشکوری
فریبا داوودی مهاجر
فریبرز سروش
فرشید آذرنیوش
فرزاد حمیدی
فواد سجودی فریمانی
کامیار بهرنگ
کاوه شیرزاد
کاوه کرمانشاهی
کوروش صحتی
کیانوش سنجری
کیوان فروزان
لیلا رفیعی
نگین سنبلی
ماشاالله عباس زاده
محسن فرشیدی
محمد مصطفایی
محمد آقازاده
مرتضی اسماعیل پور
مرضیه آرمین
مریم اکبری
مریم نایب یزدی
مریم افشار
مزدک عبدی پور
منوچهر محمدی
مهدی محسنی
مهدیه گلرو
مهرداد رحیمی
مهرداد ماجدی
مهران میر عبادالباقی
میثم رودکی
میثم مهرانی
میرا قربانی فر
هاله سلحشور
یاشار محتشم
یوحنا نجدی
***

جـــرس: در ادامه پیام های تسلیت به مناسبت درگذشت استاد احمد قابل، جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) نیز پیام تسلیتی به مناسبت این ضایعه صادر کرد.

بنا به وبگاه جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)، این تشکل حوزوی منتقد، در پیام خود به مناسبت درگذشت استاد قابل آورده است: با نهایت تأثر و تأسف و با قلبی مملو از غم و اندوه، درگذشت شهادت‌گونه‌ی عالمی فرهیخته، مجاهدی فقیه -که مصداق بارز «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون» بود-، معلم اخلاق، اسوه‌ی شجاعت و تقوی و متفکر سبز اندیش، متاله گران‌قدر از شاگردان بارز و بنام مرحوم استاد حضرت آیت الله العظمی شیخ حسینعلی منتظری رضوان الله تعالی علیه، روشنگری نترس و نستوه و زجر دیده‌ای صبور، مبلغ شریعت حق و عقلانی و اسلام ناب محمدی، عزیز اهل فقه و علم، مرحوم مغفور حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد قابل را محضر حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه، فقها، علما و دین‌پژوهان، مردم آزاده‌ی ایران و خانواده‌ی روحانی و اهل علمِ قابل، به ویژه‌ اخوی بزرگوار وی حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای شیخ هادی قابل و نیز همسر مرحوم حاج احمد آقا تسلیت عرض می‌نماییم و از خداوند جلّ و علی علو درجات آن مرحوم مغفور و صبر فراق این عزیز از دست رفته را برای بازماندگان خواستاریم.
جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) همچنین خاطرنشان کرد: "مرحوم قابل مجتهدی شجاع بود که سالهای زیادی از عمر خویش را وقف تبلیغ اسلام راستین رحمانی و شریعت عقلانی نمود و در زندان‌های حکومت نامشروع حاکم جائر عذاب و سختی‌های فراوان متحمل شد. او در جبهه‌های جنگ، دین خود را به این مرز و بوم نیز ادا نمود و در جهاد علمی و فقهی امروز، زکات علم خویش که نشر آن است را به نحو احسن انجام داد."

جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) همچنین خاطرنشان کرده است: "متقنی‌ها از فرصت این تسلیت‌نامه‌ نیز برای نهی از منکر استفاده می‌کنند و آقای خامنه‌ای را اگر هنوز قلبی برای تکان خوردن دارد و مصداق آیه قرآنی صم بکم عمی (لال و کر و کور) نشده است. یادآور می‌شوند که: «یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم العنة و لهم السوء الدار» (روزی که عذرخواهی ستمگران نفعی برایشان نخواهد داشت و برای ایشان است لعنت و خانه نکبت). اعضای متقن در شاخه‌ی مشهد مقدس در تمامی مراسم این شهید بزرگوار شرکت خواهند نمود و روشنگری‌های خویش را هم‌چون گذاشته ادامه خواهند داد."
***

جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی زنجان در پیامی، واقعه در گذشت شاگرد برجسته آیت الله العظمی منتظری را به عموم مردم و خانواده این بزرگوار تسلیت گفتند.
متن کامل این پیام به شرح زیر است:
در گذشت غم انگیز آیت الله احمد قابل اندیشمند نوگرا، روحانی و مجتهد عقل گرا و خرافه ستیز و مبارز خستگی ناپذیر طریقت آزادی و دمکراسی مایه تأسف و اندوه فراوانی شد. او که از شاگردان مبارز و مؤثر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) بود، هیچگاه در برابر ستم و بی عدالتی سر تسلیم فرود نیاورد و با تألیفات و مکاتبات و نامه نگاری ها و انتقادات روشنگرانه خود، از حریم دیانت رحمانی نبوی دفاع و بر عمله و حمله اسلام خشونت و سرکوب شورید و بر اختیار و اراده آزاد آدمیان در برابر حاکمیت های مطلقه دینی و غیر دینی تأکید نمود و از این رو سالهایی از عمر شریف آن عالم مجاهد در حبس و حصر سپری شد، اما هیچگاه از گفتن حقیقت و نقد حاکمیت و حمایت از مبارزات مسالمت آمیز و قانونی مردم و به ویژه جنبش سبز در رسیدن به دموکراسی،خودداری نکرد.

ضایعه در گذشت وی را به خانواده و بستگان و دوستان آن مبارز نستوه و برادربزرگوارشان، حضرت حجة الاسلام والمسلمین هادی قابل و بیت معظم مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

مجید تقیلو- سلطانعلی رفیعی- احد رضائی- سید مسعود نجفیان- علی کریمخانلوئی- زینب نوری- داوود بیات- مهدی اسکندری- توکل غنی لو- سیدحمید صدیقیان- جمشید بلوری - علی هاشم نژاد- صادق رسولی- رضا عباسی- باقر فتحعلی بیگی- عطیه طاهری- صفیه قره باغی- گلشید کریمیان- منصور وفا -اصغر بازرگانی- اسماعیل بیات- مسعود الماسی- محمد قره باغی- رضا رمضانی- یداله فرهادی- محمد تقی بیات- رضا بهشتی فر- احمد صاحب ناسی- رضا کریمی-مهدی ترابی- جلال رکابی-علی کاوندی- مرتضی برجی- رئوف طاهری- احمد احمدی- حسین حیدری- شیرین شاه پرست- وحید بلوری- مهدی جلیل خانی- وحید خاتمی- جمشید اشرفی- خلیل شامی- مریم حیدری- جلال بهرامی- مهدی بیگدلی- جلال بیگدلی- سعید محمدی-رضا بابائی- سجاد چوپانی- حسن اسکندری- حسن نباتچیان- یوسف اسماعیلی- رضا سپهری
****

متن پیام جامعه روشنفکران دینی افغانستان به مناسبت درگذشت استاد احمد قابل به شرح زیر است:

بسم رب الشهداء والصالحین
با تأسف اطلاع گرفتیم که آیت الله احمد قابل یکی از علمای متفکر،پژوهشگر و نو اندیش دینی روز دوشنبه به سن 54 سالگی در شهر مشهد داعی اجل را لبیک گفت.
انالله وانا الیه راجعون.
مرحوم آیت الله قابل در دوران حیات شان دوازده جلد کتاب نوشتند که تنهادوجلد آن در ایران اقبال چاپ یافت.
ایشان شش باراز جانب نظام مستبد ایران به زندان رفتند و آخرین بار در سال 1391 خورشیدی بود که از زندان نسبت بیماری که عاید حالش گردیده بود به بیمارستان منتقل گردید.
مرحوم قابل دارای ویژه گی های خاصی بودکه می توان آنرا به دودسته تقسیم کرد در بعد سیاسی شخصیت منتقد نظام ودر بعد علمی طرفدار نگاه عقلانی بر فقه اسلامی بوده است.
ایشان با پوشیدن لباس ویژه روحانیت جداً مخالف بوده وخود نیز لباس روحانیت نمی پوشیدند. وی معتقد بود که لباس روحانیت، روحانی را از مردم متمایز ساخته وآنرا بدعت می دانستند.
مرحوم آقای قابل درعلوم اسلامی به مرتبه اجتهاد رسیده و قرائت تازه اخلاقی ومدرن را از دین ارائه می کردند که دولتمردان ایران ازآن ناراضی بودند. لذا وی را باربار به زندان بردند و ازاعمال آزارواذیت ایشان مضایقه نه نمودند.
مرحوم قابل ازحامیان معنوی جنبش سبز و از معترضین نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران بود، لذا وی را در اوایل امسال به زندان بردند و باوجود کسالت جسمی درحق اش رحم نکردند.
جامعه روشنفکران دینی افغانستان وفات این عالم جید ونو اندیش دینی را برای خانواده مرحومی و پیروان ایشان تسلیت گفته، برای موصوف بهشت برین تمنا دارد. ما امیدواریم که اندیشه وآراء ایشان چون مشعل تابناک تابنده بماند و روزی برسد که قشری گرایان به اصل عقلانیت در فقه معتقد شوند.
***

بسمه تعالی
حجج اسلام آقایان سید ابو الفضل موسویان و حاج شیخ هادی قابل
درگذشت عالم خستگی ناپذیر جناب حجت الاسلام حاج احمد قابل، جانباز سرافراز جنگ تحمیلی موجب تأثر و تاسف گردید. شخصیتی که عمر شریف خود را در راه تحقیق و تبیین مبانی دینی مصروف داشت، و همواره در دفاع از اسلام، انقلاب و ارزش های متعالی انسانی سر از پا نمی شناخت و در این راه مصائب فراوانی تحمل کرد، و سرانجام با دردها و رنج های فراوان به دیار باقی شتافت. این مصیبت بزرگ را به مادر داغ دار (که فرزند دیگرش در جبهه ها جنگ تحمیلی به شهادت رسیده)، همسر فداکار و خانواده محترم و به شما عزیران تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال رحمت و مغفرت، علو درجات و حشر با ائمه معصومین علیهم السلام و مجاهدان راه حق را، برای آن مرحوم مسئلت داریم؛ و صبر و اجر جزیل و توفیقات الهی و عزت را برای دوستداران و بازماندگان خاصه مادر و همسر مکرمشان خواهانیم.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
1/8/1391
***
جـــرس: بانو اعظم طالقانی، کنشگر سیاسیِ عضو فعالین ملی - مذهبی، طی پیامی مصیبت ناگوار درگذشت مرحوم احمد قابل را تسلیت گفت.

به گزارش سایت ملی - مذهبی متن کامل این پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت دین‌پژوه، عالم نو اندیش و روشنفکر مؤمن آقای احمد قابل مصیبت ناگوار و سختی برای همه دین باوران و آزادگان بود. تلاش‌ها و زحمات آن عالم بزرگ برای اعتلای اسلام هرگز فراموش نخواهد شد و مبارزات بی دریغ او در ستیز با خودخواهی و استبداد دینی در یاد آزادی‌خواهان این سرزمین باقی خواهد ماند. گرچه احمد قابل رفت، اما راه او که منش و راه آزادی و عقلانیت در عرصه اندیشه همچنان جاودان خواهد ماند و به سرمنزل مقصود خواهد رسید. این مصیبت وارده را به خانواده محترم ایشان، دوستان و شاگردانش و به همه دین پژوهان و مردم آزادیخواه ایران تسلیت عرض می کنیم و برای بازماندگان و خانواده ایشان صبر جمیل و شکیبایی آرزومندیم.
***

به گزارش کلمه، سیصد فعال مدنی و سیاسی امضاکننده ی این پیام تسلیت، با گرامی داشت این نواندیش دینی در بخشی از پیام خود آورده اند: «قابل زنده است چون روحش زنده است چون روحش آزاد است و چون روحش همچنان با آن نگاه گرم و نجیب و پرمهر به ما می نگرد؛ به همه ما آنچنان که شایسته رحمانیت و عقلانیت شریعتی است که احمد قابل مومن به آن بود. یادش جاویدان باد.»

متن کامل این پیام شرح زیر است:

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا...»
«از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند.بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده اند»

احمد قابل از میان ما رفت. با تنی رنجور از رنج زمانه و دردهایی که جانش را فسرده بود ؛ اما روح بلندش هرگز خسته نشد . اکنون او در کمال آرامش از این جهان رخت بربسته و ما را در سوگ خود فرو برده است. سوگ مردی دانشور که از سنت "اسلام رحمانی" و "شریعت عقلانی" برخاسته بود و روحانیت جامه اش نبود, مرامش بود.

احمد قابل پژوهنده مکتب نواندیشی دینی و شاگرد صالح مرحوم آیت الله منتظری به استادش پیوست . استادی که قابل , یکی از نمونه های عالی راهی است که او به سوی اسلام رحمانی گشوده بود. وداع قابل از این جهان, زودهنگام بود اما کوله بارش از توشه های دنیوی و اخروی پر بود. او که لحظه به لحظه مبارزات سیاسی , اجتماعی و فکری روشنفکران مسلمان در سه دهه اخیر از انقلاب و جنگ تا اصلاحات و جنبش سبز را درک کرده بود تنها راه دفاع از دین را ترویج عقلانیت و تدوین شریعتی برآمده از عقلانیت می دانست. تسلط شگرف قابل بر متون و منابع اسلامی مانع از آن می شد که بنیادگرایان و جزم اندیشان او را ناآگاه بخوانند و حتی هنگامیکه جسمش را در بند گرفتند روحش همچنان پرواز می کرد. قابل نه تنها در تفکر که در گفتار هم اهل صداقت و صراحت بود. ریا نمی کرد و دروغ نمی گفت. ترکش های حضور در جبهه های جنگ با دشمن آیین و میهن ایران و صدمات جسمی ناشی از بیماری, سرانجام بدن احمد قابل را از پای درآورد؛ اما قابل زنده است چون روحش زنده است چون روحش آزاد است و چون روحش همچنان با آن نگاه گرم و نجیب و پرمهر به ما می نگرد؛ به همه ما آنچنان که شایسته رحمانیت و عقلانیت شریعتی است که احمد قابل مومن به آن بود. یادش جاویدان باد.

امضاها به ترتیب حروف الفبا:
(ء - آ)
عبدالقیوم ابراهیمی- ، فرزانه ابراهیم زاده، صبا آذر پیک، بابک آذری-ایمان آذریان بروجنی-امیر آریازند-امیرحسین آزاد-عارف آزاد-محمد آقازاده، زهره آقاجری، امین احمدیان، ساسان آقایی، سعیده اسلامیه،سید کوهزاد اسماعیلی، اردوان اصحابی، مرتضی اصلاح چی، نزهت امیر ابادی ، سولماز ایکدر، امید ایرانمهر، لیدا ایاض ، سعیده امین
حامد ابراهیمی نژاد-سمانه ابولپور-مسعود ادیب-علی ارشدی-مجتبی اژه یان-آزاده اسدی-میراردوان اسدی- آزیتا اسکندریون-عسل اسماعیل زاده-رامین اخلومدی-نسرین اکبری نژاد-حمید امین‌اسماعیلی-زهرا اشراقی-مهدی اصل زعیم-داوود افشاری، مهدی افشار نیک-مهدی اقبال-مهدی اقدم-جواد امام-مرضیه امیری-اسدالله امینی-محمد اولیایی فرد-سید محمد علی ایازی- جبار ایری
(ب-پ)
یحیی بارچیان- فهیم باقری-محسن باقری-عمادالدین باقی-، آسیه باکری، رضا باوفا-، مقداد بریمانی، زینب بحرینی-مجتبی بدیعی-سیاوش بسطامی-مسعود بشارتی-داوود بشیری-عماد بهاور- مسعود بهنود، علی بهزادیان نژاد،رضا بهزادیان نژاد، کامیار بهرنگ-میثم بیک محمدی-داوودباقری-هادی باقری-جلیل بیات-محسن بیگلربیگی
فرزانه پژوهش-سعید پورعزیزی-آیدین پیرزه-سعید پورحیدر-امیر پورمحمدعلی-محمد پورملایری-عاطفه پهلوان- محمدحسین پیروزی
(ت-ث)
وفا تابش-علی تاجرنیا-مصطفی تاج زاده-علی تقی پور-غلامحسین تکفلی-مجید تمجیدی-امیر تنها-، محمد تنگستانی، فرشاد توماج-عطا تهرانچی-آتین تهرانی
محمد امین ثامنی-مریم ثروتی
(ج-چ-ح-خ-)
۱- فاطمه خردمند، مرضیه جدا-وحید جعفری-مهرنوش جعفری-جلال جلالی زاده-حمیدرضا جلایی پور-محمدرضا جلایی پور، محبوبه خوانساری، سعیده خدابخش، علیرضا خامسیان ناصر خالقی-جهانبخش خانجانی-حسین خانفرد- رضا خانکی، ابراهیم خانیکی-هادی خانیکی-علی اصغر خدایاری-جلال خرمن بیز-سارا خرمن بیز-محمدحسین خلیلی اردکانی-حامد خوانساری-محمدحسین خوربک-محمدحسین خوشنویس، مصطفی خسروی
۲- حسین حاجبیان-علیرضا حاجعلی-رضا حاجی- مولود حاجی زاده، نجف‌قلی حبیبی-سیف‌الله حقانی-علی حکمت-حافظ حکمی- احمد رضا حکمی، غلامرضا حیدری-سیدمحمود حسینی، مهراوه خوارزمی، مجتبی حسین خانی
۳- حمید جعفری ، امین جمشیدی ، علی جمالی
۴- نسیم چالاکی
(د-ذ-ر-ز)
بهمن دارالشفایی-فخر‌الدین دانش-مصطفی درایتی-محمدصادق درویشی،
بهروز ذاکری-مسعودذهبیون
مریم راد-حسن رادنیا-فاطمه راکعی-احمد رایجی-ناصر رحمتی-کامران رحیمی-ابولفضل رحیمی شاد-محمدرضا رزاقی-پروانه رضا-حسین رفعتی-صدیقه رفیع نژاد-سلطانعلی رفیعی-محمدجواد روح-داوود روشنی-روشن روشنی-حنیف رهبری-امیر علی ریاضی ، شهرام رفیع زاده، اردوان روزبه، رضا رفیعی، طاهره رفیعی، علیرضا رییسی امیر حسین رحیمی - علیرضا رضایی
مریم زمان-حیدرزندیه، سامان زمان زاده
(س)
۱- جلیل سازگارنژاد-علیرضا ساکی-مصطفی سبطی-ملیحه سبطی- سونیتا سراب‌پور؛ امیر حسین سراجی-حسین سربندی-عرفان سروش-سجاد سروش-ملاحت سلحشور-بهرام سلیمانی-داوود سلیمانی-بهرام سمیع-صدرا سمنانی رهبر-علی سمیعی‌زاده-حامد سیاسی راد-سیدشمس‌الدین سیاسی‌راد-ایرج سیرون-سوده سلیمانی-عبدالرحیم سلیمانی
(ش)
سید محمد علی شاپوریان-علی‌اصغر شاپوریان-بهروز شاهرخ نیا-میثم شرفی-حمیدرضا شریعتمداری-عرفان شریفی-محمد شفیعی-، حامد شفیعی، علی‌اصغرشفیعیان-علی شکوری راد-محمدرضا شمس‌آبادی-شهاب الدین شیخی-محمدعلی شیرازی-سعید شیرکوند-احمد شیرزاد-امین شیرزاد-صبا شیروانی، روح الله شهسوار
(ص-ط-ظ)
عاطفه صادقی-رادین صالحی-بهروز صحابه‌تبریزی-مهبد صداقت- بنیامین صدر -کارن صدرا-سید سعید صفوی-سیدعارف صفوی، محمد اسماعیل صحابه
ریحانه طباطبایی، مرجان طباطبایی، علی طباطبایی، -مصطفی طلوعی
محمدرضا ظفرقندی-مریم ظفرقندی،
(ع-غ)
کریم عابدی-وحید عابدینی-فاطمه عباسقلی‌زاده-، عسل عباسیان،محمد صابر عباسیان، علی عبدی محمود عرب-محمدعبایی-ساجده عرب سرخی-فاطمه عرب‌سرخی-فیض الله عرب سرخی-عسکری‌فقیه-سیدعلی عظیمی-مسعود علیزاده، فرهمند علی پور، ارشاد علیجانی
، حمزه غالبی اسدالله غریقی-مریم غفاری-فاطمه غفاری، آبتین غفاری
(ف-ق)
فرشید فاریابی-محمد تقی فاضل میبدی-محمد فاضلی‌کیا-مجید فراهانی-آرتافرهودی، پویان فخرایی ، سروش فرهادیان
مهدی قاسمی-کوروش قاسمی-ابوالفضل قاسمی-علی حسین قاضی زاده، آیدا قجر، -، مریم قدس، جعفر قدیم خانی-پویا قربانی-مریم قربانی فر-بابک قناد-محمد قوچانی، احسان قلمچی
(ک-گ)
شهاب الدین کاراندیش-حسین کاشفی-میثم کاظمی، نازنین کاظمی-مرتضی کاظمیان-صادق کاملان-حسین کبیر- محسن کدیور-محمدجواد کرخی-سعیده کردی نژاد-علی کریم زاده-افشین کریمی-داوود کریمی-محمد کریمی-روح الله کلانتری-، امید کشتکار، فرزاد کفیلی، محمد کیانوش راد-ساجده کیانوش راد-سیاوش کیخایی-محمد کیقبادی
حبیبه گلرخ-کتایون گلرخ-پیمان گلی-سهیل گوهری
ل
مسعود لواسانی
(م)
، حمید مافی، مرتضی مبلغ-احسان مجتهدی-زهرا مجردی-اشکان مجللی-فخرالسادات محتشمی پور- امید محدث، سید محمد محسنی-جلال محمدلو-بهروز محمدی-اروجعلی محمدی-علی حسین محمدی-مهدی محمودیان- قاسم مرادی-یاسر مروت پور-علی مزروعی، حنیف مزروعی -میثم مشایخ-حبیب‌الله مشیری-مسعود مظفری-پژمان مظفری-، حسین مظفری -ابوذر معتمدی فهیمه ملتی-ابراهیم ملکی-احمد منتظری-سعید منتظری آذر-منصوری-سید ابوالفضل موسویان-زینب موسوی-سیدپوریا موسوی- سیدحسن موسوی‌نژاد-سید حسین موسوی تبریزی-ناهید مولوی، مینو مومنی، -کامبیز مهراشا-، محمد حسین مهرزاد، محمدهاشم مهیمنی- روح الله مهیمنی-محسن مهیمنی-اسماعیل میرزایی-فاطمه میریونسی-آرش میلانی-مهدیه مینوی-نرگس مبلغ-سیدحسین موسوی-رضا میرزاییان-سیدعلی میرموسوی-محمد میردامادی، داوود محمدی، میثم محمدی ،
(ن-و-ه-ی)
سعید نادری-رامین ناسوتی-سیدباقر نبوی-راضیه نشاط-حسین نصیری-حسین مظفری-مهدی مظفری-محسن نقاش شوشتری-حسین نقاشی-محمد نعیمی پور-مهدی نوذر-حسین نورانی نژاد-سعید نورمحمدی-رضانیک‌نداف، حسین نیک خواه، شاهین نوربخش
سیدشمس الدین وهابی
سید مهدی هاشمی-سودابه هروی فرد
امیر وارسته حیدری-میثم وره چهر
مهدی یار محمدی، مریم سادات یحیوی-اشکان یزدچی-حسن یوسفی اشکوری-حسن یونسی

منبع: جرس



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • محسن کدیور: قابل شریعت را در ذیل عقل می‌دید
  • به جای مرثیه/ به یاد احمد قابل
  • لغو مراسم ختم استاد احمد قابل در تهران و نجف آباد به دستور شورای تامین
  • سه شنبه مراسم ختم احمد قابل در تهران و قم
  • حاکمیت اقلیت بر اکثریت خلاف حکم خدا و عقل است
  • برگزاری مراسم تدفین احمد قابل با حضور گسترده مردم و شخصیت های سیاسی
  • پیام تسلیت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به مناسبت رحلت مظلومانه حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد قابل
  • پیام تسلیت جمعی از زندانیان سیاسی به مناسبت درگذشت استاد احمد قابل
  • احمد قابل در آغوش خاک آرام گرفت
  •  
    آخرین اخبار
  • دلار 2535 تومان،یورو 3278 تومان در اتاق ارزی
  • افزایش قیمت بلیت اتوبوس های برون شهری برای دومین بار در سال جاری
  • فرافکنی های نماینده دولت در اوپک: كاهش تولید نفت تاثیری بر قدرت ایران در اوپك ندارد!!!
  • پدر علم زلزله‌شناسی ایران: وقوع زلزله، تهران را برای همیشه نابود می کند
  • انتقاد شدید تاجگردون: دولت را مهم‌ترین دلیل اخلال در بازار اقتصادی کشور/دولت باید مدیران نالایق خود را هرچه سریع حذف کند
  • استاندار خراسان رضوی به طور ناگهانی تغییر کرد
  • روزنامه ایران مشایی را رئیس جمهور کرد/نتایج نظر سنجی ایران: مشایی و خاتمی در دور دوم
  • پایان رشته های علوم انسانی/فعلا سه رشته تبدیل به علوم اسلامی شدند!!!
  • وام 2 میلیونی بلاعوض زلزله زدگان آذربایجان خذف شد!!!
  • خاتمی: متأسفم که بگویم نشانه ای از فضای باز برای انتخابات نمی بینم
  • فراخوان سپاه برای جذب بسیجی تمام وقت در تهران و کرج
  • گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز
  • محدود شدن اختیارات هیات نظارت بر مطبوعات
  • تعطیلی کامل كارخانه آب معدنی داماش
  • وكیل مهدی هاشمی: اعتراض به قرار بازداشت را از طریق پست فرستادیم
  • بیژن زنگنه: كاهش تولید نفت بر مواضع ایران در اوپك تاثیرگذار است
  • برادر حسین خودش را به حضرت علی و احمدی نژاد را به زبیر تشبیه کرد
  • تبریک هيلاری کلينتون به نسرین ستوده و جعفر پناهی برای دريافت جايزه ساخاروف
  • کنشگران ملی- مذهبی: توقف غنی سازی اورانیوم، آزادی اسیران و انتخابات آزاد تنها راه باقی مانده است
  • علی لاریجانی: استغفرالله‌ که ‌رئیس‌جمهور آینده ‌باشم/برای فروکش کردن فتنه، عده‌ای بی‌قانونی کردند
  •