به روز شده: ۱۲:۰۷ تهران - یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱

آیت الله دستغیب: اگر کسى ظلم کند به تصریح قرآن نمى‌تواند امام مسلمین شود

امروز: آیت الله العظمی علی محمد دستغیب گفت: اگر کسى مرتکب گناه کبیره‌اى شود؛ ظلم کند یا به خداى تعالى شرک بورزد، به تصریح قرآن نمى‌تواند امام مسلمین شود، اما راه تقرّب جستن و ولى خدا شدن، فرارویش باز است. همچنان که جناب ابوذر مدتى از عمر خود را در ربذه به بت‌پرستى گذراند، لکن اسلام آورد و تا درجه‌ى نهم ایمان بالا رفت و محبوب خدا و رسولش گشت.

به گزارش کلمه این مرجع تقلید مقیم شیراز در بیست و پنجمین جلسه ی تفسیر خود تاکید کرد: بى‌شک یکى از شروط و نشانه‌هاى ایمان، احساس ناراحتى از گناه دیگران است، لذا امر به معروف و نهى از منکر پیش از آنکه دستورى تکلیفى باشد، احساسى قلبى است. حتى در روایت است که هرگاه به منکرى رسیدید و نتوانستید با زبان از آن نهى کنید، در قلب خود ناراحت شوید.

مشروح این سخنرانی که در ادامه جلسات تفسیر قرآن وی بیان شده را به گزارش حدیث سرو در ادامه بخوانید:

تفسیر سوره مائده جلسه ۲۵، آیات ۳۹ تا ۴۱

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌیا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُوْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذینَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یَقُولُونَ إنْ أُوتیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إنْ لَمْ تُوْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللهِ شَیْئآ أُولئِکَ الَّذینَ لَمْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ.

«پس هر کس بعد از ستمى که کرده توبه نماید و خویش را اصلاح کند، خدا توبه‌اش را مى‌پذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.»«آیا ندانسته‌اى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است؟ هر کس را بخواهد عذاب مى‌کند و هر کس را بخواهد مى‌آمرزد و خداوند بر هر کارى توانا است.»

«اى پیامبر! کسانى که در کفر شتاب مى‌ورزند تو را غمگین نسازند، چه آنان که با زبان مى‌گویند ایمان آوردیم و قلب‌هایشان ایمان نیاورده است و چه یهودیانى که گوش مى‌کنند تا دستاویزى براى تکذیب تو بیابند و جاسوسان گروهى دیگرند که خود نزد تو نیامده‌اند. کلمات (کتاب آسمانى) را از جاى خود تحریف مى‌کنند و مى‌گویند: اگر این (حکم) به شما داده شد، بپذیرید وگرنه دورى کنید، و هر کس را خدا بخواهد به فتنه‌ى خود گرفتار کند، در برابر خدا از تو کارى براى او ساخته نیست. آنها کسانى هستند که خدا نخواسته قلب‌هایشان را پاک کند. براى آنان در دنیا خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.»

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ؛ خداى تعالى پس از بیان حکم دزد در آیه‌ى قبل، اکنون درباره توبه و بازگشت از این گناه و اصلاح اعمال گذشته سخن به میان مى‌آورد.

توبه‌ى دزد، پس از عزم جدّى بر ترک گناه و استغفار به درگاه پروردگار، بازگرداندن اموال دزدى و حلالیّت طلبیدن از مال‌باختگان است. در این میان هرکس او را بخشید، که بخشید و هرکس نبخشید، وظیفه‌ى سارق تائب است که تا هر زمان شده، دینى را که بر عهده دارد باز پس دهد و خود را برىءالذمّه نماید.

فَإِنَّ اللهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ؛ شاید اعلام پشیمانى و عذرخواهى و سعى در راضى کردن طلبکاران، سخت باشد و به آبروى شخص لطمه وارد کند، اما خداى تعالى جبران مى‌کند و او را حفظ مى‌نماید. علاوه بر آنکه در آخرت نیز اثر گناهش را از بین مى‌برد و چه بسا به قرب خود نیز نایلش کند.

إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ خداى تعالى آمرزنده و مهربان است، البته براى هر کس که طلب بخشایش و صلاحیت دریافت رحمت را داشته باشد.

اگر قبل از آنکه به سارق دست یابند و مجازاتش کنند، توبه کند، حد از او ساقط مى‌شود و دستش را قطع نمى‌کنند. توبه نیز به وسیله‌ى دو شاهد عادل، یا شهادت گروهى از مردم ـ گرچه عادل نباشند ـ ثابت مى‌شود. ولى اگر بعد از دستگیر شدن توبه کند، حد جارى مى‌شود.

شخصى سؤال کرد که اگر کسى در جوانى مرتکب گناهانى شده باشد و پس از آن توبه کند و به جبران گذشته همّت گمارد، آیا امکان تقرّب به خداى تعالى و قرار گرفتن در زمره‌ى اولیاى خدا را دارد یا خیر؟

اگر کسى مرتکب گناه کبیره‌اى شود؛ ظلم کند یا به خداى تعالى شرک بورزد، به تصریح قرآن نمى‌تواند امام مسلمین شود، اما راه تقرّب جستن و ولى خدا شدن، فرارویش باز است. همچنان که جناب ابوذر مدتى از عمر خود را در ربذه به بت‌پرستى گذراند، لکن اسلام آورد و تا درجه‌ى نهم ایمان بالا رفت و محبوب خدا و رسولش گشت. او به همراه سلمان و مقداد، تنها کسانى بودند که در روز سقیفه از على علیه السلام حمایت کردند.

وقتى عثمان خواست او را تبعید کند، پرسید: «کجا از همه جا برایت بدتر است؟» گفت : «ربذه، چون در آنجا بت‌پرستى کردم.» به همین جهت به ربذه تبعید شد و تا آخر عمر در آنجا ماند.

خداى تعالى در سوره بقره مى‌فرماید :

(وَ إذِ ابْتَلى إبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إمامآ قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ) (بقره، ۱۲۴)

«و هنگامى که ابراهیم را پروردگارش به امورى چند بیازمود و او آن همه را به انجام رساند، خدا فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: و از نسلم چه؟ فرمود : پیمان من به ستمکاران نمى‌رسد.»

تفسیر المیزان ذیل این آیه آورده است :

مردم به حکم عقل از یکى از چهار قسم بیرون نیستند و قسم پنجمى هم براى این تقسیم نیست: یا در تمامى عمر ظالمند، یا در تمامى عمر ظالم نیستند، یا در اول عمر ظالم و در آخر توبه‌کارند و یا به عکس، در اول صالح و در آخر ظالمند؛ و ابراهیم علیه السلام شأنش اجلّ از این است که از خداى تعالى درخواست کند که مقام امامت را به دسته اول و چهارم از ذریه‌اش بدهد، پس به طور قطع دعاى ابراهیم شامل حال این دو دسته نیست.

باقى مى‌ماند دوم و سوم؛ یعنى آن کسى که در تمامى عمرش ظلم نمى‌کند و آن کسى که اگر در اول عمر ظلم کرده، در آخر توبه کرده است. از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفى کرده، باقى مى‌ماند یک قسم و آن کسى است که در تمامى عمرش هیچ ظلمى مرتکب نشده. پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهیم از خدا نخواست و از دو قسمى که خواست، یک قسمش مستجاب شد، و آن کسى است که در تمامى عمر معصوم باشد. (تفسیر المیزان ذیل همین آیه)

مقام امام از نبى بالاتر است و ما معتقدیم دوازده امام شیعه، از تمام انبیاى الاهى، به جز رسول گرامى اسلام صلّى الله علیه و آله بالاترند و همین مقام امامت دلیل عصمت آنان است. به تعبیر دیگر: اگر گناهى از ایشان سر مى‌زند، در زمره‌ى ظالمین قرار گرفته، مشمول عهد خداى تعالى نمى‌شدند.

تفسیر تسنیم مى‌نویسد: امیرالمؤمنین علیه السلام به شخصى که دستش به خاطر حدّ سرقت قطع شده بود، فرمود: دست تو به جهنّم رفت. اگر توبه کنى، در قیامت دستت به تو ملحق مى‌شود و با تو به بهشت مى‌رود و اگر توبه نکنى، تو را نیز به جهنّم خواهد برد.

باز در روایت است که شخصى از مولا على علیه السلام پرسید: آیا اکنون که دستم قطع شده، اگر توبه کنم، توبه‌ام پذیرفته است؟ فرمود: بله، اگر توبه کنى خداى تعالى تو را بلند مى‌سازد. اکنون تو با این دست بریده شده و روى توبه‌کار، مانند کسى هستى که تازه از مادر متولّد شده و هیچ گناهى برایت نمانده است.

درست است که گناه کردن و توبه کردن، مانند پیراهنى است که کثیف مى‌شود و شسته مى‌شود و پیراهن تمیز و نو از آن بهتر است، اما دست خداى تعالى بسته نیست و مى‌تواند شخص تائب را، اگر کوشش کند، از دیگران مقرّب‌تر سازد، على‌الخصوص وقتى که وى همواره شرمسار از گذشته‌ى خویش باشد و شرمندگى به درگاه الاهى را تا آخر داشته باشد.

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الاْرْضِ؛ «مُلک» به معناى قدرت تصرّف است و شامل «مِلک» هم مى‌شود. در واقع تا کسى مالک چیزى نباشد نمى‌تواند در آن تصرّفى نماید. او به حکم خالق بودن، مالک و مَلِک نیز هست.

یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداى تعالى هر کس را بخواهد عذاب مى‌کند و هر کس را بخواهد مى‌آمرزد، اما عذاب و آمرزش او تابع سنّت و قاعده‌ى مشخصى است. او کسى را عذاب مى‌کند که در گناه خود اصرار ورزد و هرگز توبه نکند. چنین کسى استحقاق و قابلیتى جز عذاب ندارد. در مقابل کسى را مشمول رحمت و آمرزش خویش قرار مى‌دهد که از گناه خود پشیمان شده، روى توبه به درگاهش آورد.

آیات فراوانى در باب توبه و آمرزش وارد شده است. در سوره زمر مى‌فرماید :

(قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعآ إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ * وَ أَنیبُوا إلى رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ) (زمر، ۵۳ و۵۴)

«بگو اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف کردید! از رحمت خدا ناامید نباشید که خدا همه‌ى گناهان را مى‌آمرزد زیرا او آمرزنده و مهربان است. * به سوى پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید پیش از آنکه عذاب بر شما فرود آید و دیگر یارى نشوید.»

به راستى بشر از دست خدا به کجا مى‌تواند فرار کند و چه کسى مى‌تواند او را فرارى دهد؟

(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُوْمِنْ قُلُوبُهُمْ...)

شأن نزول

از امام باقر علیه السلام و جماعتى از مفسران است که: زنى شرافتمند از یهود خیبر با مردى از اشراف یهود، زنا کرد. این زنا محصنه بود و یهودیان خیبر از سنگسار کردن ایشان دلخوش نبودند. نوشتند به یهودیان مدینه که این موضوع را از پیامبر گرامى اسلام سوال کنند، شاید آن بزرگوار حکم سنگسار را تغییر دهد. کعب بن اشرف، کعب بن اسید، شعبة بن عمرو، مالک بن صیف، کنانة بن ابى الحقیق و ... خدمت ایشان آمده، گفتند: حکم زناى محصنه را براى ما بیان کن. فرمود: آیا به حکم من راضى خواهید شد؟ گفتند: آرى.

جبرئیل نازل شد و حکم سنگسار را بیان کرد و پیامبر گرامى، حکم را به اطلاع آنها رساند ولى آنها از قبول آن خوددارى کردند. جبرئیل گفت: ابن صوریا را میان خود و ایشان قرار ده. ضمناً خصوصیات وى را براى پیامبر وصف کرد.

پیامبر فرمود: آیا ابن صوریا را که ساکن فدک است و مردى سفید رو و بى‌مو و یک چشم است، مى‌شناسید؟ گفتند: آرى. فرمود: او چگونه مردى است در میان شما؟ گفتند : او عالم‌ترین مردى است که در روى زمین باقى مانده و به دستورات دینى موسى آگاه است. فرمود: به دنبال او بفرستید. آنها شخصى را فرستادند تا ابن صوریا را بیاورد.

پیامبر گرامى به او فرمود: تو را سوگند مى‌دهم به خداى یکتایى که تورات را بر موسى نازل کرد و دریا را براى شما شکافت و شما را نجات بخشید و آل فرعون را غرق کرد و سایه‌ى ابر را بر شما گسترد و ترنجبین و بلدرچین براى شما فرستاد، آیا در کتاب شما حکم سنگسار کردن در مورد زناى محصنه وجود دارد؟

گفت: آرى. به خدایى که مرا به یاد او افکندى، اگر نمى‌ترسیدم که خداى تورات مرا بسوزاند، دروغ مى‌گفتم یا مطلب را تغییر مى‌دادم، ولى بگو که این مطلب در کتاب تو چگونه آمده است؟

فرمود: هنگامى که چهار شاهد عادل بر این عمل زشت گواهى دهند و بگویند که آلت تناسلى مرد را - همچون میل در سرمه دان - دیده‌اند، سنگسار کردن واجب مى‌شود.

ابن صوریا گفت: در تورات نیز خداوند همین طور دستور داده است. پیامبر به او فرمود : براى اولین بار چگونه حکم خدا را زیر پا گذاشتید؟ پاسخ داد: هر گاه بزرگى زنا مى‌کرد، او را وامى‌گذاردیم و هر گاه بیچاره‌اى زنا مى‌کرد، حد را بر او جارى مى‌کردیم. سرانجام زنا در میان اشراف شایع شد تا اینکه پسر عموى پادشاه ما نیز زنا کرد. ما او را سنگسار نکردیم. دیگرى زنا کرد. شاه مى‌خواست او را سنگسار کند، قبیله او گفتند: نباید این مرد را سنگسار کنى، جز اینکه نخست پسر عمویت را سنگسار کنى. در این وقت ما جمع شدیم و گفتیم: باید حکمى درست کنیم که پایین‌تر از سنگسار و در حق شریف و غیر شریف، قابل اجرا باشد. از این‌رو قرار بر این شد که زنا کاران را چهل ضربه شلاق بزنیم و رویشان را سیاه کنیم، آن گاه آنها را وارونه سوار بر الاغى کنیم و در شهر بگردانیم.

یهودیان به ابن صوریا گفتند: تو شایسته نیستى که این مطالب را براى او بگویى، لکن چون غایب بودى نخواستیم از تو غیبت کرده باشیم. ابن صوریا گفت: او مرا به تورات سوگند داد و اگر سوگند نداده بود، این مطالب را با او در میان نمى‌گذاشتم.

پیامبر دستور داد: آن زن و مرد یهودى اشرافى را در جلو در مسجد، سنگسار کردند و گفت: خدایا! من نخستین کسى هستم که حکم تو را پس از آنکه یهود از بین برده بودند، زنده کردم. (تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه)

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ؛ علّت حزن پیامبر از کفر کافران چیست و آیا اگر مؤمن شاهد شیوع کفر و گناه در جامعه بود، باید ناراحتى به خود راه دهد یا خیر؟

بى‌شک یکى از شروط و نشانه‌هاى ایمان، احساس ناراحتى از گناه دیگران است، لذا امر به معروف و نهى از منکر پیش از آنکه دستورى تکلیفى باشد، احساسى قلبى است. حتى در روایت است که هرگاه به منکرى رسیدید و نتوانستید با زبان از آن نهى کنید، در قلب خود ناراحت شوید. بنابراین پیامبر حق دارد از روى‌گردانى کافران و کفر پیشگى آنان غمگین و دلتنگ و ناراحت شود.

اما چرا خداى تعالى در این آیه و در آیات مشابه دیگرى، رسول مکّرم خویش را از این حزن مقدّس بازداشته است؟

علّت آن این است که وجود گرامى رسول الله صلّى الله علیه و آله از سر رحمت و دلسوزى بى‌حدّى که بر مردم داشت، چنان بر شقاوت آنها غمگین مى‌شد که تا مرز مرگ پیش مى‌رفت و اگر دلدارى خداى تعالى نبود، بى‌شک جان عزیزش را در غم کفر کافران از دست مى‌داد.

(لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا یَکُونُوا مُوْمِنینَ) (شعرا، ۳)

«انگار مى‌خواهى جان خود را از اندوه ایمان نیاوردن آنان از کف بدهى.»

مؤمن چنین نیست که اگر دیگران را در منجلاب گناه و تباهى ببیند، بگوید: «بگذار خوش باشند». حزن مؤمن از یک سو به خاطر عدم اطاعت امر خداوند و از سوى دیگر به جهت دلسوزى نسبت به خود گنهکاران است. البته این دلسوزى باید در حدّ خود باشد و اگر قرار است کارى انجام شود، در چارچوب عقل و شرع باشد.

دوستى مى‌گفت: برادرانم با پدرم درگیرى و دعوا دارند و گاه همدیگر را کتک مى‌زنند.

گفتم: مبادا به جاى چاره‌اندیشى، با برادرها یا پدر یا مادرت درگیر شوى! تو کارى کن که براى خود و دیگران تأثیر داشته باشد؛ پدرت را در آغوش بگیر؛ ببوسش و گریه کن. برادرانت را در بغل بگیر صورتشان را ببوس و التماسشان کن که با پدر و مادر دعوا نکنند.

پدر و مادر مؤمنى که مى‌بینند فرزندشان نماز نمى‌خواند و از عبادات روى‌گردان است، قطعآ ناراحت مى‌شوند، اما نمى‌شود آنها را به زور مقیّد به شرعیات کرد و به نماز و روزه واداشتشان. باید با اخلاق خوب و تشویق، دعوتشان کرد و از خداوند برایشان طلب هدایت نمود.

شرح مناجات شعبانیه

حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمت الله علیه

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُسْتَکِیناً لَکَ، مُتَضَرِّعاً اِلَیْکَ، رَاجِیاً لِمَا لَدَیْکَ ثَوابی»

پروردگارا به تحقیق که فرار کرده‌ام از هوا و هوس خودم به سوى تو، و مقام و موقف خودم را بین دو نعمت عظماى تو و دو صفت بزرگ تو که جلال و جمال تو باشد قرار داده‌ام. در حالى که نهایت سکون را به تو دارم، مکان خودم را با ذلّت نزد تو قرار داده‌ام. به سوى تو نالانم و گریانم در حالى که صد در صد امیدم به عطایاى تو است؛ به نعمى که از غیب الغیوبِ خودت به بندگانت عنایت مى‌فرمایى، و از آن جنّت اللقاء تو دل نخواهم برید.

«وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی، وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی، وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی، وَ لا یَخْفَى عَلَیْکَ أمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا اُرِیدُ أنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أرْجُوهُ لِعَاقِبَتِى»

در حالى که مى‌دانى آنچه در نفس من است و آنچه در روح من است؛ آگاهى بر حوائج من و آرزوهاى من و آگاهى بر سرّ و قلب و اندرون من، و مخفى نیست از حضرت تو بازگشت من و جایگاه من و آنچه را که اراده دارم آن را و بر زبان جارى مى‌کنم و از طلب‌هاى من و امیدهاى من بر تو، و امید من نیز در عاقبتِ امرم بر توست.

«وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُکَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَکُونُ مِنِّی اِلَى آخِرِ عُمُرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلانِیَتِی وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضُرِّی»

و حال آنکه تمام اوقات من تحت تقدیر توست و تقدیر تو آنى مرا خالى ندارد، بالأخص اى پروردگار من آنچه بر من مى‌گذرد در آخر عمر من، آشکار و پنهان مرا آگاهى و سرّ و علانیه به دست تو است، نه به دست غیر تو. به دست تو است زیادى سود من و نقصان من و منافع من و ضررهاى من.

«اِلَهِی اِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی، وَ اِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی»

پروردگارا اگر از لقاء خودت محرومم فرمائى، کیست آن کس که بتواند لقاء تو را براى من فراهم فرماید؟ و اگر مورد لطف تو واقع نشوم، کیست که با من لطافت و کرامت بنماید؟

الهى اگر محروم فرمائى تو، مرا، پس کیست آن کسى که معانى و صوَر و مادّه را براى من تأمین کند و کیست که مرا به سعادت برساند و لقاء تو را براى من فراهم فرماید؟ و اگر محروم فرمائى مرا، کیست که یارى نماید مرا، چه در مواد و چه در روحانیّت؟

«اِلَهِی أَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ»

پروردگارا پناه مى‌برم به تو از غضب فرمودن تو و از وارد شدن سَخَط تو. از تو به تو پناه مى‌برم؛ از غضب و سخط تو.

«اِلَهِی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَأنْتَ أهْلٌ أنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ»

پروردگارا اگر من اهلیّت لقاء تو را ندارم، تحقیقآ حضرتعالى اهلیّت کرامت و جوادیّت را بر همه و بر من، به فضل و رحمتت، دارى. عمل من در مقابل عطاى تو هیچ اندر هیچ است و فضل تو و کرم تو موجب قابلیّت و موجب لیاقت و موجب اهلیّت مى‌شود.

داد حق را قابلیّت شرط نیست بلکه شرط قابلیّت داد اوست



-----
انتهای پیام

ارسال به شبکه های اجتماعی و پست الکترونیکی

نظر شما

امروز در فیس بوک
در همین زمینه
  • آیت الله دستغیب: آقایان توطئه کردند و خدا توطئه‌شان را برملا کرد
  •  
    آخرین اخبار
  • گزارشی از وضعیت ۳۴ زندانی سیاسی بند زنان اوین
  • کاهش درآمد سالانه نفتی ایران از ۱۰۰ میلیارد دلار به ۳۰ میلیارد دلار
  • محدودیت عرضه کارت های ویژه بنزین آزاد به پمپ بنزین ها
  • آیت‌الله بیات: امام پیش‌بینی کرده بود که اینها توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند
  • سایت احمد قابل، "هک" و از دسترس خارج شد
  • پیشنهاد احمد توکلی برای احیای نظام کوپنی و سهمیه بندی کالاها
  • آزادی ایرانی متهم به شرکت در عملیات تروریستی هند با وثیقه
  • افزایش قیمت دلار در بازار آزاد
  • ادامه وعده روس ها برای بهره برداری نیروگاه بوشهر!!!
  • معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس دولت: دستگاه ها پول کمتری طلب کنند!!!
  • معاون مبارزه با جعل و کلاهبرداری ناجا: سرعت ارتکاب جرم افزایش پیدا کرده است
  • سوال از رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه در صحن علنی مجلس
  • ادامه مذاکرات ایران و 1+5 احتمالا در ماه نوامبر
  • واکنش مهدوی کنی به طرح سئوال از احمدی نژاد
  • نسرین ستوده در اعتصاب غذا؛ راه ناگزیر برای اعتراض
  • مروری بر همه استیضاح های بی نتیجه مجلس نهم
  • بازداشت 15 ایرانی توسط پلیس عربستان
  • زلزله شیراز را سه بار لرزاند
  • حادثه در کاروان راهیان نور: کشته شدن 26 دانش آموز دختر
  • چهار نماینده دولت برای سوال از احمدی نژاد به مجلس معرفی شدند
  •